چه کسی سرمیرزاکوچک راازتن جداکرد؟رضا اسکستانی باعلی‌اصغر رضایی

زندگینامه میرزاکوچک(سربریده میرزاکوچک)بعداز۲۰سال به تن ملحق شد.

تولدمیرزا کوچک خان: سال ۱۲۵۷
قیام(آغاز نهضت جنگل): سال ۱۲۹۳
شهادت میرزاکوچک :۱۱ آذر ۱۳۰۰
عمرنهضت جنگل: ۷ سال

زندگینامه میرزاکوچک(سربریده میرزاکوچک)بعداز۲۰سال به تن ملحق شد.

«سر»میرزاکوچک ۲۰ سال بعد به «بدنش» ملحق شد از سال ۱۲۹۳ تا ۱۳۰۰

۷سال مبارزه درجنگل های گیلان از سال ۱۲۹۳ تا ۱۳۰۰

نبرد قوای دولتی با قوای جنگل ۱۲ آبان ۱۳۰۰ رشت به تصرف قوای دولتی درآمد، اما میرزا باتعداداندک به مقاومت خود را ادامه دادند در۱۱ آذر ۱۳۰۰ شهادت میرزاکوچک.

«سربریده» رهبرنهضت جنگل(سردرتهران-بدن دررشت)

فردی به نام «‌کَرَم‌» که از خلخال عازم گیلان بود «میرزاکوچک» و همراهش را در آخرین لحظات زندگی در بین توده‌های «برف» پیدا کرد و کرم که میرزا را شناخته بود با سرعت به «خانقاه» نزدیک‌ترین دهکده رفت و با کمک مردم اجساد بی‌جان «میرزاکوچک» و« گائوک»(فردریش گائوک)اسم دیگرش«هوشنگ» را به دهکده حمل کردند.

«سالار شجاع» برادر «امیر مقتدر تالش» با اطلاع از وضعیت میرزا به همراه چند نفر از سواران مسلح به خانقاه رفت و در برابر دیدگان اشک‌آلود روستائیان به «‌رضا اسکستانی‌» یکی ازنیروهایش دستور داد تا «سر میرزا» را از «بدن »نیمه جان(علائم حیاتی داشت)جدا کند،جسد بدون سر در گورستان دهکده خانقاه به خاک سپرد.

«رضا اسکستانی» کسی که سر میرزا را پس از بریدن به خان تالش تحویل داد

سر سردار جنگل توسط «سالارشجاع » برای خوش خدمتی وگرفتن هدایا،سر سردار جنگل به رشت منتقل می کند.

«سر میرزا کوچک خان» را در کنار سربازخانه«شالکوه»(ژاندارمری) به مدت چند روز به معرض تماشای اهالی قرار دادند.

و «خالو قربان»نیزهوس گرفتن مژدگانی می کند، «سربریده میرزاکوچک» را به رضاخان(سردار سپه) هدیه داد.

«رضاخان» دستور داد تا «سربریده »میرزا در «گورستان حسن‌آباد» دفن شود و پس از مدتی «‌کاس‌آقا حسام »(کاس آقاخیاط) دوست صمیمی و یار قدیمی میرزا مخفیانه سر میرزا را از گورکن گرفته و به رشت آورد و در محله سلیمانداراب رشت دفن کرد.

سربریده میرزابعداز۲۰سال به بدنش ملحق شد

«سر بریده » میرزا کوچک خان جنگلی را مدت ها در کنار سربازخانه به نمایش گذاشتند. سپس خالو قربان سر بریده را به رسم هدیه به تهران نزد رضا خان برد.

به دستور سردار سپه، سر میرزا را در قبرستان چهار راه «حسن آباد» تهران که اکنون محل آتش نشانی است دفن کردند.

یکی از دوستان میرزا مخفیانه(مشت کاس آقا) سر میرزا را از گورکن گرفته و به رشت آورد

و در سلیمان داراب رشت به خاک سپرد. پس از شهریور ۱۳۲۰ آزایخواهان گیلان محرمانه جسد(تن) میرزا را از خانقاه(تالش) به رشت آورده در کنار«سر بریده »میرزا مدفون می کنند.

همسنگر-نویسنده نهضت میرزاکوچک(ابراهیم فخرایی)که درفاصله کمترازیکمتری"سمت چپ" قبرمیرزاکوچک درسلیماندارب مدفون است.

تاریخ نویس قهرمان جنگل

قبرزینت نهضت جنگل

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:درکتاب«سردارجنگل»ابراهیم فخرایی می نویسد:سرمیرزارا«کاس آقاخیاط»ازقبرستان حسن آبادتهران،بعدازبیست سال آورد ودرسلیمانداراب به بدنش متصل کرد(دفن کرد)ودراینجا هم بعداز اعدام دکترحشمت،جنازه را همین« مشهدی کاس آقاخیاط» تحویل گرفت وبردبرای تدفین-چله خانه.البته میرزابعدازقتل توسط یک تالشی -درخانقاه تالش مدفون شد که سرش راازتنش جداکردندبرای گرفتن جائزه«سر»را به نزدرضاشاه بردند

سر بریده «میرزا کوچک خان»

در۱۱ آذر ۱۳۰۰ در حالی که میرزا کوچک خان، بسیاری از یاران جنگلی خود را در مسیر از دست داده بود، در کوه‌های تالش گرفتار سرمازدگی شد و به دست یکی از عوامل سالار شجاع کشته و سرش بریده شد.

خالو قربان که روزگاری خود از همرزمان میرزا بود، سر بریده میرزا را برای رضاخان سردار سپه به تهران برد.

با خروج قوای روسیه و انگلیس از گیلان و پیوستن وابسته نظامی شوروی به قوای دولتی ایران و حرکت آن برای سرکوب دولت انقلابی و تسلیم خالو قربان به این قوا، میرزا بار دیگر تنها باقی ماند. روس‌ها نیز براساس توافق با دولت ایران از کمک نظامی به جنگلی‌ها خودداری کردند.

نبرد قوای دولتی با نیروهای اندک جنگل شدت یافت و سرانجام در ۱۲ آبان ۱۳۰۰ رشت به تصرف قوای دولتی درآمد اما میرزا به همراه یاران خود به جنگل پناه برد و مقاومت خود را ادامه داد.​

شهادت میرزاکوچک خان

قوای دولت همه جا در کمین میرزا بود و راه‌ها را زیر نظر داشت و از آنجا که مذاکرات صلح با جنگلی‌ها به نتیجه نرسید نیروهای دولتی به تعقیب جنگلی‌ها پرداختند. برخی از نیروها متفرق، تسلیم و تعدادی نیز کشته شدند و میرزا به همراه یار وفادار خود «‌گائوک» که توسط گروه‌های سرباز تحت تعقیب بودند به هنگام فرار گرفتار برف و طوفان و سرمای سخت شده و در گردنه «گیلوان»خلخال از پای درآمدند.

روستای «گیلوان» از توابع بخش شاهرود «شهرستان خلخال» در ‏۶۵‏ کیلومتری جنوب شرقی خلخال و ۴۵ کیلومتری رشت قرار دارد

ایستاده‌هااز راست به چپ: کربلائی حسین-سیف الله زاده- سعد الله درویش- اسماعیل جنگلی خواهر زاده کوچک خان- میر صالح مظفرزاده- محرم بابایف/ نشسته‌ها از راست به چپ: گائوک آلمانی- کاژانف- میرزا کوچک خان- ابوکف- پلایف/ درازکشیده‌ها از راست به چپ: خالو مراد- خالو قنبر

۱-میرصالح مظفرزاده،۲-کامران آقایف،۳-حسن آلیانی،۴-گاوک آلمانی،۵-شاپور درکنارمیرزاکوچک.

«رضا اسكستانی»كسی كه پس از بریدن سر میرزا كوچک خان آن را به خان تالش تحویل داد.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:گزارش متفاوت ازکسی که قاتل میرزاکوچک خان بودند.

همشهری آنلاین( ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۲)نوشت: گزارش، خاطرات حیرت انگیز زندگی پیرمرد ۸۲ ساله‌ای است که هفته‌ی گذشته به جرم مخفی کردن ۵ کیلو تریاک در زیرزمین خانه‌ی مسکونی خویش توسط مامورین ژاندارمری ناحیه ی یک دستگیر شد و در ضمن بازجویی به قسمتی از وقایع گذشته‌ی زندگی‌اش که با حوادث بزرگ تاریخی کشور ما آمیخته شده، اشاره کرد.

او در دو واقعه‌ی بزرگ، نقش کلیدی داشته و در این گفت و گو از آنها صحبت می‌کند. نام این مرد «علی‌اصغر رضایی» می‌باشد و این است سرگذشت جالب و تاریخی او.
مدتی به نقطه‌ی مجهولی خیره ماند. انگار می‌خواست خاطراتش را از زیر گرد و غبار فراموشی‌ها بیرون بکشد. بعد از آن یخ سکوت روی لب‌هایش آب شد و با صدایی پر طنین با لحنی که کوچکترین نشانه‌ای از سالخوردگی در آن محسوس نبود به سخن آمد.

او از ژاندارمی که در کنارش ایستاده بود سیگار خواست. از میان پاکت اشنوی ویژه ژاندارم، سیگاری بیرون کشید و روشن کرد. پک محکمی به سیگار زد و در حالی که دود آن را حلقه حلقه در فضا رها می‌ساخت با صدایی آرام که بیشتر به یک زمزمه شبیه بود گفت: « ۶۷ سال پیش، آنوقت‌ها که تازه ۱۵ سالم تمام شده بود، وارد کلاس توپخانه شدم.

در آن دوره، توپخانه‌ی ما توسط افسران اتریشی اداره می‌شد و آنان بودند که به افراد ما آموزش‌های لازمه را می‌دادند. پس از طی دو سال دوره‌ی کارآموزی، در یکی از بعد از ظهرهایی که آماده‌ی بازگشت به خانه‌ی خود بودم، اطلاع پیدا کردم جزو افرادی انتخاب شده‌ام که می‌بایست در فردای آن روز مجلس شورای ملی را به توپ ببندند.

توپ‌های ما آن وقت توپ‌های ورشویی انگلیسی بود و جز در ماه رمضان و هنگام سحر و افطار، به غرش در نمی‌آمدند. ولی به خواست محمدعلیشاه و به خاطر در هم کوبیدن نهضت مشروطه‌خواهان، این توپ یک بار نیز به طرف خانه‌ی ملت به صدا در آمد و از دهانه‌ی خیابان اکباتان، مجلس را زیر بارش آتش خود گرفت. من خود شخصا از جمله کسانی بودم که در آن روز، در واقعه‌ی به توپ بستن مجلس حضور داشتم و باز در جرگه‌ی همان کسانی بودم که لوله‌ی آهنین توپ را روبروی خانه‌ی ملت قرار دادند.

در همان موقعی که گلوله با غرشی سهمگین و وحشتناک به پرواز در آمد و بر ساختمان مجلس شورای ملی نشست ابتدا گرد و غباری تیره همه جا را فرا گرفت و زمانی که این گرد و خاک فرو نشست از مجلس، از همان خانه‌ای که تعلق به برگزیدگان ملت داشت جز تلی از خاک چیزی بر جای نمانده بود.

قزاق‌ها مجلس را به توپ بستند

از این ماجرا چند سال گذشت. چند سالی که در طی آن، این کشور فراز و نشیب‌های بسیاری را پیمود. در تمام این مدت من در نزد «کلنل لیاخوف» کار می‌کردم.

با آغاز سلطنت احمدشاه، بار دیگر زندگی آرام و عادی من، دگرگون شد زیرا خبر اعتراض «میرزا کوچک‌خان جنگلی» و «اسماعیل آقا سیمیتقو» در همه جا پیچید و من نیز به امر دولت همراه با دسته‌ای که مامور سرکوبی اینان شدند به طرف گیلان به راه افتادم.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:«اسماعیل سیمیتقو(سمکو)»کیست؟

«اسماعیل سیمیتقو» (۱۲۶۶ – ۲۷ تیر ۱۳۰۹)ملقب به سردار نصرت، فرزند محمدآقا و نوه‌ علی‌خان شکاک «سمکو »مشهور به اسماعیل شکاک(سمکو شکاک) از بزرگان ایل شکاک در منطقه‌ی مرزی ایران و عثمانی(ایل اسماعیل) بوده است.

«ایل اسماعیل» از ۲ طایفه اصلی عبدوی و کاردار تشکیل می‌شود که در حوزه غربی دریاچه ارومیه ـ بین ارومیه و‌سلماس‌ـ سکونت دارند.

اسماعیل آقا سیمیتقو در ترکیه

«اسماعیل سیمیتقو(سمکو) در ترکیه به همراه تعدادی از صاحبمنصبان ترک

با «پایان جنگ جهانی اول» در صفر ۱۳۳۷(آبان ۱۲۹۷) که به مراجعت نیروهای عثمانی از خاک ایران منتهی شد.

جنگ جهانی اول بین متحدان امپراتوری آلمان (اتریش، مجارستان، عثمانی و بلغارستان) و نیروهای متفق (جمهوری سوم فرانسه، بریتانیا، روسیه (تا نوامبر ۱۹۱۷)، صربستان، ایتالیا، ایالات متحده آمریکا (از اوت ۱۹۱۷)، ژاپن و رومانی) درگرفت واما همه کشورهارادرگیرکرد.

دولتمردان عثمانی و رهبران قیام ترکان جوان در دوران جنگ جهانی اول دست به نابودی عمدی و از پیش برنامه‌ریزی شده (نسل‌کشی)یک تا یک و نیم میلیون نفر جمعیت ارمنی ساکن سرزمین‌های تحت کنترل امپراتوری عثمانی زدند. عملیات در قالب کشتارهای دسته‌جمعی و نیز تبعیدهای اجباری در شرایطی که موجبات مرگ تبعیدشدگان را فراهم آورد، انجام می‌پذیرفت،در طی این دوران دیگر گروه‌های قومی منطقه از جمله آشوریان، یونانیان و کردها نیز به طریقی مشابه مورد حمله عثمانی قرار گرفتند. تعداد قربانیان نسل‌کشی آشوری‌ها را ۲۷۵ هزار نفر، نسل‌کشی یونانیان را ۵۰۰ هزار نفر و کشتار کردهای علوی را حدود ۵۰ تا ۷۰ هزار نفر تخمین زده‌اند./پایان توضیح مدیریت سایت.

«علی‌اصغر رضایی:سر میرزاکوچک رااز پیکرش جدا کردم و آن‌را به ترک اسب بستم وبه رشت(شالکوه) بردم.

این مرد سر میرزا کوچک خان را برید

«علی‌اصغر رضایی» درادامه گفت: ما توپ‌های خود را بر پشت قاطرهایی که در اختیارمان بود، جای داده و به گیلان بردیم و محل اجتماع طرفداران و هواخواهان «میرزا کوچک خان» را زیر بارش آتش گرفتیم اما چون جنگجویان گیلانی «میرزا کوچک خان» در یک نقطه ثابت نبودند و پیوسته از محلی به محل دیگر می‌رفتند، ناگزیر در صف تفنگداران در آمده و با افراد به جنگ با آنان پرداختیم.

علی‌اصغر رضایی:در فومنات موفق به محاصره‌ی هواخواهان میرزا کوچک خان شدیم و پس از آتش زدن جنگل، موفق به دستگیری او شدیم. ولی چون در بحبوحه‌ی این حوادث و جنگ‌های خونین، در همه جا شایع شده بود که شکست «میرزا کوچک خان» و یاران او امکان‌ناپذیر است، ناچار او را دستگیر کردیم و به قتل رساندیم. من خودم با دست‌های خویش، سر از پیکر او جدا کرده و آن‌را به ترک اسب بستم. ابتدا به رشت رفتم و پس از نشان دادن آن به مردم، همراه خود به تهران آوردمش. سر میرزا کوچک خان که مشخصات آن ریشی بلند و مویی بور و سری طاس بود چند روزی پیش خودم بود و بعد آن‌را تحویل دادم.

«بعدازاین قتل میرزاکوچک» مرخصی گرفتم در«شهریار»تهران بودم عاشق زنی شدم

در این موقع علی اصغر سکوت کرد و خطوط چهره‌اش که تا کنون باز و گشاده بود، در هم رفت. اندوه توی نگاهش ریخت و غمی نامعلوم بر صورتش سایه انداخت. گویی یادآوری گذشته و خاطره‌های از یاد رفته و گوناگون آن، متاثرش ساخته بود.

«علی‌اصغر رضایی» بعد از مکثی طولانی، بار دیگر به حرف آمد و گفت: پس از این پیروزی که در یک جدال خونین و پر سر و صدا نصیبم شد مدتی برای استراحت و اینکه به دامان آرامش و سکوت پناه ببرم مرخصی گرفتم.

در ایام مرخصی فرصتی دست داد تا سری به «شهریار» که در آن موقع محل گردش و تفریح مردم تهران بود بزنم، در همین جا بود که عشق برای نخستین بار به صورت دختری به نام «زهرا» به سراغم آمد. این عشق چنان شور و تابی در من آفرید که خواب و خوراک را از من گرفت.

«قاتل میرزاکوچک»بالاخره پس از رنج‌ها و سوز وگدازها در جدال عشق نیز چون جدال زندگی، پیروزی نصیب من شد و توانستم پس از جلب رضایت نزدیکان و آشنایان دختر دلخواهم با او عروسی کنم. در جشن پرشکوه و پر سر و صدای عروسی من، همه دوستان و آشنایانم حضور داشتند و آن شب من در کنار همسرم یکی از خوشبخت‌ترین آدم‌های روی زمین شدم.

علی‌اصغر رضایی:هنوز چند ماهی از این عروسی نگذشته بود که جهت فرماندهی توپخانه کاندید شدم ولی در این موقع، واقعه‌ای جانگداز شالوده‌ی کاخ طلایی سعادت مرا در هم کوبید و همه‌ی خوشبختی من را به تاراج برد. وقتی سخن علی‌اصغر به اینجا رسید اشک در چشم‌هایش جوشید. نگاهش را از پشت دیوار شفاف اشک‌هایش به چهره‌ی‌ حضار رساند.

«قاتل میرزاکوچک خان جنگلی باصدایی بغض‌آلود با لحنی که تاثر و اندوه در میان آن موج می‌زد ادامه داد: همسرم که از جانم بیشتر او را دوست داشتم درگذشت و با مرگ او، من هم از خدمت ارتش استعفا کردم.

«علی‌اصغر رضایی» بار دیگر نگاهش را به نقطه‌ای مجهول روی دیوار دوخت و در رویاهای جوانی اش غرق شد. شاید در آن لحظه، در خیال خوش، نقش زهرا، عشق جوانی‌اش را درذهن می‌دید./گزارش روزنامه اطلاعات.

بدن میرزاکوچک خان+سربریده، بعداز۲۰سال دررشت دفن می شود

تولدمیرزا کوچک خان: سال ۱۲۵۷
قیام(آغاز نهضت جنگل): سال ۱۲۹۳
شهادت میرزاکوچک :۱۱ آذر ۱۳۰۰
عمرنهضت جنگل: ۷ سال

زندگینامه میرزاکوچک(سربریده میرزاکوچک)بعداز۲۰سال به تن ملحق شد.

بدن میرزاکوچک خان+سربریده، بعداز۲۰سال دررشت دفن می شود

خاطرات میرزاکوچک جنگلی پس از ۱۳۹۴ سال از زبان فرزندیکی ازیارانش-پریرخ

سر بریده میرزا پس از ۲۰ سال به پدرم تحویل شد.

سروبدن میرزاکوچک خان جنگلی باهم درسلیمانداران دفن می شود
درادامه گزارش"مصاحبه" خواهیدخواند
پریرخ از دکتر حشمت طالقانی (حشمت الاطباء) گفت: متانتش، وفادارییش و نطق آتشین او در هنگامه به دار آویختن در دفاع از نهضت جنگل.

صف ایستاده ازراست:خالوقربان هرسینی،حاج علی خان طاهری،حجت الاسلام رفیع،حسام الاسلام دانش،حاج شیخ حسین لاکانی،محسن صدر،حاجی بحرالعلوم،حاج شیخ حسنی،حاجی میرزاابوالحسن شریعتمدار،میرزاکوچک خان،میرزااحمدخان آذری،حاجی میرزااحمد،دکترابوالحسن خان فربد،حسن آلیانی،مجدالسلطنه محمودی،سیدآقایی عطار-و...

دکتر حشمت در همکاری با اهداف نهضت جنگل، به تاسیس مدارس و احداث راه های روستایی می پرداخت، همه جا با کوچک خان همکاری داشته و در پیکارهای دیلمان، جواهردشت، جواهرده، کاکوو گاوبن شرکت داشت.

پدراین خانم (میرزا شعبانعلی جنگلی)از اعضای نوجوان نهضت جنگل بود
پریرخ ادامه می دهد: پس از شهادت میرزا، افرادی بودند که خود را پسر میرزا معرفی می کردند اما افرادی از خاندان میرزا با ارائه مدارک پزشکی ثابت کردند که میرزا در جریان مجروح شدن از ناحیه پا، امکان فرزنددار شدن را برای همیشه از دست داده بود.


میرزا یونس فرزند میرزا بزرگ که بعدها مشهور به میرزاکوچک خان جنگلی شد، در سال 1298 هجری قمری در محله استادسرای رشت و در خانواده ای مذهبی چشم به جهان گشود.
جنبش جنگل به رهبری میرزا کوچک خان، بعد از نهضت مشروطه خواهی، یکی از مردمی ترین نهضت های محلی ایران است که خواستار قطع دست بیگانگان از کشور و استقلال و سربلندی ایران بود.
نهضت جنگل اگرچه نتوانست به آرمان های سیاسی خود دست یابد، ولی جنگلی های به جا مانده از این نهضت، منشأ جریان های فرهنگی مهمی در گیلان شدند.
میرزا کوچک جنگلی پس از چندین سال مبارزه و جنگ و گریز علیه نظام مستبد شاهنشاهی، با تعداد اندکی از یاران خود برای جمع آوری قوا به طرف خلخال حرکت کرد که در کوه های تالش در برف و بوران اسیر و به شهادت رسید.
با شهادت میرزاکوچک خان در روز دوشنبه یازدهم آذرماه سال 1300 هجری خورشیدی (سوم ربیع الثانی 1340 ق) نهضت جنگل به نقطه پایان خود رسید.

آیت الله خامنه ای
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی به کنگره بزرگداشت میرزاکوچک خان جنگلی در سال ۱۳۹۱ ، منشأ حرکت میرزا کوچک خان را یک منشأ صددرصد دینی و اعتقادی دانستند و تاکید کردند:

میرزاکوچک، یک واحد مینیاتوری از نظام اسلامی را در همان محدوده خاص خود - گیلان - ایجاد کرد.

متن پیام مقام معظم رهبری به کنگره بزرگداشت میرزا کوچک خان جنگلی کە از سوی آیت الله قربانی(نماینده -وقت-ولی فقیه دراستان گیلان) قرائت شد، برگرفته از سخنان ایشان در جمع اعضاء ستاد بزرگداشت میرزا است کە در دوشنبه، ۲۹ آبان ۱۳۹۱(٤ محرم ١٤٣٤) بیان کردند.

قضیّه‌ی مرحوم میرزا كوچك جنگلی یك قضیّه‌ی ویژه است؛ اگرچه كه در آن دوره‌ی خاص - یعنی در دوره‌ی فاصله‌ی بین مشروطیّت و سرِ كار آمدن رضاخان - حوادث گوناگونی در كشور به‌وجود آمده و هم‌زمان با نهضت جنگل، چند كار بزرگ دیگر هم در گوشه و كنار كشور - مثل مرحوم شیخ محمّد خیابانی در تبریز، یا كلنل محمّدتقی خان پسیان در مشهد - اتّفاق افتاده كه اینها همه تقریباً هم‌زمان است، لكن قضیّه‌ی جنگل یك قضیّه‌ی ویژه است. خب ما قضایای تبریز را و حضور مرحوم شیخ محمّد خیابانی و اینها را خوب میدانیم دیگر، هم در تاریخ نوشته شده و هم قضایای خصوصی و اطّلاعات زیادی داریم، امّا آن صبغه‌ی مردمی و نجابتی كه در كار مرحوم میرزا كوچك خان جنگلی هست، در هیچ كدام از این دو سه كار دیگری كه هم‌زمان در آن دوره اتّفاق افتاد در سرتاسر ایران، نظیر ندارد. میرزا كوچك - همین طور كه اشاره كردید -

میرزاکوچک یك روحانی است، منشأ حركت میرزا كوچك خان یك منشأ صددرصد دینی و اعتقادی است.

رفتار او هم یك رفتار دینی و اعتقادی است، یعنی انسان مشاهده میكند با اینكه در درون تشكیلات خودشان مخالفینی داشت، بعضی از اقشار گوناگون ممتاز هم با او مخالفت میكردند، امّا مرحوم میرزا كوچك در برخورد با اینها كاملاً حدود شرعی را رعایت میكرده و اهل درگیری با داخل نبوده‌. مثلاً كسانی بودند كه‌ مخالفتهای اعتقادی با ایشان داشتند؛ همراهان ایشان - آن افراطی‌ها - میگفتند اینها را بزنیم سركوب كنیم! میرزا كوچك نمیگذاشته، جلوی اینها را میگرفته و مانع میشده از اینكه این كار را بكنند؛ یعنی رفتار هم یك رفتار دینی است.

و حركت، یك حركت صددرصد اسلامی و ایرانی است. خب آن زمان - میدانید دیگر - آن غوغای نهضت ماركسیستی و تشكیل شوروی و هیاهویی كه در دنیا و در بین ملّتها راه افتاده بود و جاذبه‌ای كه برای بعضی از ملّتها به‌وجود آورده بود، طبعاً یك عده‌ای را مجذوب خودش كرده بود و دوروبری‌های ایشان هم از این طریق به ایشان خیانت كردند؛ لكن این مرد، هم به‌خاطر پایبندی‌اش به اسلامْ جذب تفكّر ماركسیستی نشد و رد كرد به‌طور صریح و قاطع آن نظریّه را - با اینكه جزو نزدیك‌ترین‌هایی كه با او از اوّل همراه بودند، گرایش پیدا كردند.

میرزاکوچک خان با اجنبی مخالف بود، استقلال خودرا حفظ کرد. خداوند انشاء الله درجاتش را عالی کند. البته کتاب دربارهٔ میرزا کوچک بسیار نوشته شده. خوشبختانه اخلاص این مرد سبب شده کە برخلاف دیگر کسانی کە در این صراط های مبارزات وارد شده اند اسمش سر زبانها باشد. همه بشناسند او را،

کتاب دربارهٔ میرزا کوچک بسیار نوشته شده،اماسعی بشود یک کار جامع و دارای نکته های اساسی زندگی او به وجود بیاید. انشاء الله چهره او بیشتر در بین مردم ما، جوانهای ما، شناخته شود.

میرزاکوچک یک واحد مینیاتوری از نظام اسلامی ، در رشت و همان محدوده -گیلان- به وجود آورد. از شما دوستانی کە در این زمینه کار می کنید متشکریم و می خواهیم کە همکاران دولتی و مسئولان تبلیغاتی با شما همکاری کنند و کمک کنند، انشاالله این کار به بهترین وجهی تمام بشود.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:استعفای آیت الله قربانی و معرفی نماینده ولی فقیه جدیداستان گیلان(آیت الله رسول فلاحتی)

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:استعفای آیت الله قربانی و معرفی نماینده ولی فقیه جدیداستان گیلان(آیت الله رسول فلاحتی)​

۱۷ فروردین ۱۳۹۷(١٩رجب ١۴٣٩)اولین نمازجمعه به امامت آیت الله رسول فلاحتی -درمصلی رشت-اقامه شد.

سر بریده «میرزا کوچک خان»

در آذر ۱۳۰۰ در حالی که میرزا کوچک خان، بسیاری از یاران جنگلی خود را در مسیر از دست داده بود، در کوه‌های تالش گرفتار سرمازدگی شد و به دست یکی از عوامل سالار شجاع کشته و سرش بریده شد.

خالو قربان که روزگاری خود از همرزمان میرزا بود، سر بریده میرزا را برای رضاخان سردار سپه به تهران برد.

با خروج قوای روسیه و انگلیس از گیلان و پیوستن وابسته نظامی شوروی به قوای دولتی ایران و حرکت آن برای سرکوب دولت انقلابی و تسلیم خالو قربان به این قوا، میرزا بار دیگر تنها باقی ماند. روس‌ها نیز براساس توافق با دولت ایران از کمک نظامی به جنگلی‌ها خودداری کردند.

نبرد قوای دولتی با نیروهای اندک جنگل شدت یافت و سرانجام در ۱۲ آبان ۱۳۰۰ رشت به تصرف قوای دولتی درآمد اما میرزا به همراه یاران خود به جنگل پناه برد و مقاومت خود را ادامه داد.

رضا اسکستانی؛ کسی که سر میرزا را پس از بریدن به خان تالش تحویل داد

زندگینامه میرزاکوچک

یونس معروف به میرزا کوچک فرزند میرزا بزرگ در سال ۱۲۵۷ ه.ش. در شهر رشت محله استادسرا در خانواده‌ای متوسط چشم به جهان گشود. وی سنین اوّل عمر را در مدرسه حاجی حسن واقع در صالح آباد شهر رشت و مدرسه جامع به آموختن صرف و نحو و تحصیلات دینی گذرانید. چندی هم در مدرسه محمودیهٔ تهران به همین منظور اقامت گزید. با این سطح تعلیم می‌توانست یک امام جماعت یا یک مجتهد از کار درآید، امّا حوادث و انقلابات کشور مسیر افکارش را تغییر داد و او را به راهی دیگر کشاند.

ایستاده‌هااز راست به چپ: کربلائی حسین-سیف الله زاده- سعد الله درویش- اسماعیل جنگلی خواهر زاده کوچک خان- میر صالح مظفرزاده- محرم بابایف/ نشسته‌ها از راست به چپ: گائوک آلمانی- کاژانف- میرزا کوچک خان- ابوکف- پلایف/ درازکشیده‌ها از راست به چپ: خالو مراد- خالو قنبر

میرزا دارای دو خواهر و دو برادر، یکی بزرگ‌تر از خود بنام محمّدعلی و دیگری کوچک‌تر بنام رحیم، بود، که هر دو نفر بعد از میرزا وفات یافته‌اند. بنا به روایات او مردی خوش هیکل، قوی بنیه، زاغ چشم و دارای سیمائی متبسم و بازوانی ورزیده بود. طرفداران او می‌گویند از نظر اجتماعی مردی با ادب، متواضع، خوش برخورد، مومن به اصول اخلاقی، آدمی صریح اللهجه و طرفدار عدل و آزادی، حامی مظلومان و اهل ورزش بود و از مصرف مشروبات الکلی و دخانیات خودداری می‌کرد. میرزا در سنین آخر عمرش همسری برگزید.

میرزادر«انقلاب مشروطیت» هم تأثیرگذاربود

میرزا در واقعه مشروطیت به انقلابیون پیوست و در فتح قزوین شرکت نمود. او رهبر جنبش جنگل بود که بتاریخ ۱۲۹۳ه.ش. شروع به مبارزه مسلحانه بر ضد ارتش خارجی داخل خاک ایران و بریگاد قزاق، که زیر دست افسران روسیتعلیم و تربیت شده بودند، زد. تعداد زیادی از انقلابیون جنگل هم در درگیریهای مسلحانه با لشکران انگلیس، روسیه و ارتش سلطنتی قاجار کشته شدند.

مؤلف کتاب سردارجنگل-ابراهیم فخرایی

جنگلی‌ها هدف خود را "اخراج نیروهای بیگانه، رفع بی عدالتی، مبارزه با خودکامگی و استبداد و برقراری دولتی مردمی" اعلام می‌کردند. در همین راستا در روز یکشنبه ۱۶ خرداد ۱۲۹۹ قوای جنگل با انتشار بیانیه‌ای تشکیل کمیته انقلاب سرخ ایران و الغاء اصول سلطنت و تأسیس حکومت جمهوری شوروی سوسیالیستی ایران را اعلام نمودند و یکروز بعد کمیته انقلاب هیئت دولت جمهوری را معرفی کرده، که میرزا عنوان سرکمیسر و کمیسر جنگ را داشت.

حرکت میرزابه"صومعه سرا"دراعتراض به روسها

امّا هنوز دولت تازه انقلابی سامان نگرفته بود که با حمایت بلشویک‌های روس اغتشاش انقلابیهای سرخ طرفدار شوروی آغاز گردید که نهایت جمعه ۱۸ تیر ۱۲۹۹ میرزا به عنوان اعتراض از رشت به صومعه سرا (پایگاه نظامی جنگلی هادرگوراب زرمیخ ومرکزدرمانی آنها درکسما بود)رفت و قبل از حرکت دو نفر نماینده با نامه مفصلی برای لنین به مسکو فرستاد که در آن ذکر شده بود: «در موقع، خود به نمایندگان روسیه اظهار کردم که ملّت ایران حاضر نیست پروگرام بلشویکها را قبول کند».

میرزا وسط اسماعیل جنگلی وسیدحبیب اله مدنی

نهضت جنگل درکسماچاپخانه داشتند،روزنامه منتشرمی کردند.

مدیرمسئول:میرزاحسین کسمایی و غلامحسین نویدی.

میرزاکوچک خان(قبل ازقیام نهضت جنگل)درواقعه مشروطیت بامبارزین همکاری داشته است وهمچنین درسرکوبی شاهسونهایی که دست به شورش زده بودند.

فرزتدان عسکردرامی/ردیف۱(نشسته)ازراست بچپ:سیدهاشم سیدنوری-آقاجان درامی-اصلان خان

ردیف۲:میرزاشعبان خان جنگلی-ابراهیم فخرایی

ردیف۳:نفروسطی-میرمحمدقلی خان مجدتیموری.

قتل ناخواسته یک «مفلس» بدست یک قهرمان ملی

دریک حادثه ای -وقتی میرزادرتهران بود،ازدست یک گدایی سمجی عصبانی می شود وبایک گوشمالی میرزامی میرد،کسی هم شاهدماجرانبوده واما میرزاخودش راپاسگاه معرفی می کند،فرمانده پاسگاه متحیرومتجب بود ازاین اتفاق نادر که یک قاتل باپای خودش به محکمه بیایید.

«سیلی میرزاکوچک» و «مُشت حضرت موسی»

وَدَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلَىٰ حِينِ غَفْلَةٍ مِّنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلَانِ هَـٰذَا مِن شِيعَتِهِ وَهَـٰذَا مِنْ عَدُوِّهِ ۖ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِن شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسَىٰ فَقَضَىٰ عَلَيْهِ ۖ قَالَ هَـٰذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ ۖ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُّضِلٌّ مُّبِينٌ ﴿١٥قصص﴾

میرزاکوچک درباره آن اتفاق تعریف می کند:پس از مرگ گدابا همۀ پررویی هایش متاثر شدم و چون عمل خودم را مستحق مجازات می دانستم، بی معطلی در شهربانی حاضر و خودم را با شرح ماجرا معرفی کردم. رییس کل شهربانی (یفرم خان) بود. ما از جبهۀ آذزبایجان با هم آشنا بودیم و این آشنایی در طول مدت وقایع مشروطیت به دوستی و صمیمیت فیمبابین مبدل شد و این دوستی هم تا همین زمان ادامه داشت. یفرم خان از این که با پای خودم به شهربانی آمدم و خود را عنوان قاتل معرفی کردم، بسیار تعجب کرد، ولی با همۀ وجود موّدت فیما بین چاره یی جز توقیفم نداشت. لذا مدت های مدید برای همین ارتکاب قتل در زندان ماندم، اما از احترامات و محبت های رییس شهربانی که از هویت و سوابقم کاملا اطلاع داشت، برخوردار بودم تا این که اوضاع کشور تغییر کرد و به موازات آن، مدعیان خصوصی (بستگان مرد گدا) هم رضایت دادند و من آزاد شدم./پایان اظهارات میرزا

یپرم(بفرم) متولد ۱۲۴۴شمسی ، گنجه- آذربایجان. در فاصله سال‌های ۱۲۶۶ تا ۱۲۶۸ شمسی عضو گروه فدائیان ارمنستان جوان بود. چون دولت روسیه قصد دستگیری مخالفان را داشت، یپرم با گروهی از ارامنه به عثمانی پناهنده شود اما به دست مرزداران روسیه گرفتار شد.
پس از دو سال بلاتکلیفی در زندان تفلیس، دادگاه روسیه تزاری یپرم و یارانش را به ۲۴ سال زندان با اعمال شاقه محکوم کرد و همگی را به یک اردوگاه کار اجباری (ساخالین ) سیبری فرستاد. یپرم پس از سه سال که در تبعید، به اتفاق سه نفر از تبعیدیان از سیبری فرار کرد و از مرز روسیه به ژاپن رفت وبعدبه ایران برگشت.

«یپرم خان ارمنی» در سال ۱۲۷۹ شمسی در گیلان رئیس اداره راه‌گیلان شد،درمدتمسئولیتش در رشت کوره آجرپزی راه انداخت ، در این دوران بود که گروهی از قفقازیان و ارمنیان مبارزبه عنوان کارگر به رشت آمده و در آنجا مشغول به کار شدند. این کارگر‌ها بعد‌ها گروه مجاهدین فدایی ارمنی را شکل دادند که فرمانده شان یپرم‌خان بود،اینمجاهدین در سال ۱۲۸۸ شمسی همراه با سپهدار تنکابنی از رشت راهی تهران شدندودردفع متجاوزان درچندین جنگ شرکت داشتند.

«یپرم‌خان»در فتح تهران و خلع محمدعلی شاه قاجار از سلطنت نقشی اساسی داشت،دراین سال بود که وی ازطرف مجاهدین به ریاست شهربانی کل (نظمیه) پایتخت منصوب شد وبا ۵۰ نفر از مجاهدان به همراه ۲۰۰ نفر بختیاری به فرماندهی «جعفرقلی‌خان» سردار بهادر، که بعدا «ملقب به سردار اسعد» شد، و با کمک عده‌ای قزاق برای دفع یاغیان آذربایجان فرستاده شدند.
این درگیری با پیروزی یپرم‌خان و همراهانش به پایان رسید تا رحیم‌خان سردار نصرت چلپیانلو که مهم‌ترین سرکرده یاغیان بود به روسیه فرار کرده و پناهنده شود. مخبرالسلطنه هدایت که در این هنگام والی آذربایجان بود.

محمدعلی شاه از ایران گریخته بود، اما ساکت ننشست، در سال ۱۲۹۰شمسی مبارزه خودراآغاز کرد،جنگ‌هایی میان قوای هوادار محمدعلی شاه و نیروهای دولتی (مشروطه‌خواهان) صورت گرفت. فرمانده نیروی دولتی «یپرم‌خان» بود و توانست در نزدیکی ورامین قوای طرفدار محمدعلی شاه به فرماندهی «ارشدالدوله» را شکست دهد وفرمانده شان را بقتل برساند.

البته یپرم‌خان در واقعه «پارک اتابک» که به کشته شدن عده زیادی از مجاهدین و ستارخان سردار ملی انجامید، فرماندهی قوای دولتی را عهده‌دار بود.
سرانجام در ۲۹ اردیبهشت‌ماه سال ۱۲۹۱ شمسی در جریان یکی از جنگ‌های دوران مشروطه، یپرم‌خان و همراهانش به هنگام عزیمت از همدان به کرمانشاه، به قلعه شورجه که اهالی آن با سالارالدوله همراهی کرده بودند، یورش بردند که در این درگیری یپرم خان۴۸ ساله پرونده اش مختومه شد.

مؤلف کتاب«سردارجنگل»می نویسد:علت بلندکردن ریش جنگلی ها:آنهاهم قسم شده بودند که تانیروهای بیگانه راازکشورخارج نکنند،صورت خودرااصلاح نکنند.

اعضای شورای انقلاب جنگل:علاوه برمیرزا

‌انتشار یکی از معدود عکس‌های برجا مانده از میرزا کوچک‌خان جنگلی

بترتیب ازراست:حسن آلیانی،میرزاکوچک خان،شاپور،اردشیر،گاوک(هوشنگ)آلمانی،میرصالح مظفرزاده

اسامی شخصیتها وعلمایی که با نهضت جنگل همکاری داشتند:

نشسته ازراست:حاج ابوالحسن حاج علیشاهی،کاظم خان مژدهی،سیدجلال تولمی

صف ایستاده ازراست:خالوقربان هرسینی،حاج علی خان طاهری،حجت الاسلام رفیع،حسام الاسلام دانش،حاج شیخ حسین لاکانی،محسن صدر،حاجی بحرالعلوم،حاج شیخ حسنی،حاجی میرزاابوالحسن شریعتمدار،میرزاکوچک خان،میرزااحمدخان آذری،حاجی میرزااحمد،دکترابوالحسن خان فربد،حسن آلیانی،مجدالسلطنه محمودی،سیدآقایی عطار/قسمتی ازعکس حذف شده

لشکر۳۰۰۰نفری میرزاکوچک خان جنگلی

                                                   روشی که «فیدل‌ کاسترو» از میرزا کوچک خان آموخت

۹۶ سال قبل در چنین روزی در گردنه‌های برفگیر تالش منطقه، سرش را از بدنش جدا کردند تا نام میرزا کوچک خان جنگلی برای همیشه در تاریخ ایران زنده بماند؛ مردی که با استعمار شرق و غرب مبارزه کرد تا ایران زیر بار سلطه هیچ اجنبی‌ای نباشد.

خسرو معتضد( کارشناس تاریخ ):درمصاحبه باجام جم

چه ویژگی‌‌هایی باعث شده تا میرزا کوچک‌خان جنگلی به یکی از شخصیت‌های مطرح معاصر تبدیل شود؟

میرزا کوچک خان شخصیتی به معنای واقعی کلمه میهن‌دوست و مذهبی بود. روی مذهبی بودن وی تاکید می‌کنم، چون برخی به ناروا می‌گویند او کمونیست بوده، اما میرزا کوچک خان هرگز تفکر و گرایش کمونیستی نداشته است،

کمونیست‌هایی آلمان شرقی خیلی تلاش کردندکه میرزاکوچک راغیرمذهبی معرفی کنند، حدود ۵۰ مقاله نوشته‌اند که میرزا کمونیست است،که ادعای آنها، کذب است.

برخی نویسنده‌های چپگرای وطنی هم تلاش کرده‌اند او را به خود پیوند بزنند، درحالیکه طبق اسنادی که موجود است، «میرزا هیچ‌وقت گرایش‌های چپ نداشته است. او همچون «شهید مدرس» وطن دوستِ دینی بود».

میرزا در مقابل انگلستان، روسیه تزاری، کمونیست‌ها و دولت مرکزی که در تهران بود، ایستادگی کرد .

علت محبوبیت میرزاکوچک خان؟

چون میرزا جانش رادرحمایت ازمردم ودفاع ازوطن فدا‌کرد. روس‌ها که به ایران آمدند، بازار قزوین و اردبیل را آتش زدند و مزاحم جان، مال و ناموس مردم می‌شدند و میرزا با ۳۰۰۰نفرنیروهای مسلحی که داشت با آنها مبارزه جانانه ای کرد.

میرزا مقابل قرارداداستعماری وثوق‌الدوله ایستاد و همیشه از منافع ملی دفاع کرد برای همین بین مردم محبوبیت ویژه‌ای داشت.

دو کتاب درباره میرزا و اقداماتش سندیت درستی دارد؛ یکی کتاب اسناد دولتی ایران و دیگری کتابی است که انگلیس‌ها نوشته‌اند. سرکنسولگری انگلیس در رشت، گزارش‌های روزانه‌ای نوشته که در آنها بدرستی میرزا را توصیف کرده است.

الگوگیری «فیدل کاسترو» از میرزاکوچک خان

میرزا آزادیخواهی بود که به هیچ کشوری وابسته نبود نه به روسیه تزاری و نه انگلیس، هر چند این دو به میرزا پیشنهادهای خیلی وسوسه‌انگیزی هم می‌دادند که از مبارزه دست بردارد اما مبارزانی مثل ستارخان، باقرخان و میرزا کوچک خان به هیچ عنوان از مبارزه دست برنمی‌دارند و امتیازات کشورهای بیگانه را قبول نمی‌کنند.

میرزا متدین و نماز خوان بود و به مبارزه مسلحانه از نوع پیشرفته و نظام‌مند اعتقاد داشت. آن زمان برای نیروهایش لباس‌هایی را به خیاطان تهران سفارش داد که به «لباس ناپلئونی »معروف بودند،

میرزا و سربازانش هم‌پیمان شدند تا آزادی ایران از دست نیروهای اجنبی، ریش و موی خود را کوتاه نکنند! برای همین ظاهر آنها متحدالشکل شد!‌ روشی که ۳۰سال بعد «فیدل کاسترو» و نیروهایش هم از آن استفاده کردند.

میرزا کوچک خان، از نظر اخلاقی آدم شریف و پاکی بود. او به مشروب لب نمی‌زد و به همین دلیل با یکی از یاران نزدیکش به نام احسان‌‌الله خان دوستدار، دچار مشکل شد، چون او هم مشروب می‌خورد و هم تریاک می‌کشید!

« میرزاکوچک» پیشنهادروس راردکرد

روس‌ها بارها به میرزا پیشنهاد کردند به این کشور برود و با امتیازات خوبی که‌ به او می‌دهند، زندگی کند اما او هرگز هویت خود را نادیده نگرفت و تا پای جان مبارزه کرد. خارجی‌ها در کتاب‌هایی که درباره میرزا نوشته‌اند از او به عنوان ایرانی و انقلابی شرافتمند یاد کرده‌اند که یکی از آنها ژنرال دنسترویل انگلیسی بوده که گفته است او از ناموس، جان و مال مردم ایران دفاع می‌کرد./آذر ۱۳۹۶تابناک بنقل ازجام جم.بااندکی اصلاحات

توضیح نگارنده-پیراسته فر:فیدل کاسترو متولد۱۹۲۶میلادی(۱۳۰۵شمسی) ازسال ۱۹۵۶میلادی(۱۳۳۵شمسی)مبارزات خودرا با گروهی ۸۱ نفره آغازکرد،از ۱۹۵۹ تا ۱۹۷۶ میلادی به عنوان نخست‌وزیر کوبا و از از ۱۹۷۶ تا ۲۰۰۸ میلادی به‌عنوان رییس‌جمهور-رهبر-کشورکوبابود ودر۶ آذر ۱۳۹۵درگذشت.

قبرمیرزاکوچک+قبرمؤلف«سردارجنگل»ابراهیم میرفخرایی-همرزم میرزاکوچک خان+۲شهید

تسلیم شدن حاج احمدکسمایی:

حاج احمدتحت تأثیر حاج بحرالعلوم رفیع (ازحامیان وثوق الدوله)قرارگرفت،برادرش که مناصبی داشت رابه نزدنخست وزیرمی فرستد واعلام میکند باهمه نیروهای تحت امرش وخانواده اش آماده تسلیمیم.

وقتی میرزا این خیانت رادید،دستورترک فومنات رابه نیروهایش داد،راهی پادگان لاهیجان شدند که به فرماندهی دکترحشمت اداره می شد.

پادگان نظامی نهضت جنگل-لاهیجان

درحالی که نیروهای دولتی اززمین وهوادرتعقیب جنگلی هابودند وجنگلی ها هم بارسیدن (ازبیراهه ها)به لاهیجان ریسیدهبودند که نفس راحتی بکشند،خبرناراحت کننده به میرزارسید!

خبراین بود که دکترحشمت هم اعلام خستگی کرده،گفته که تاکی بایددرجنگلهاآواره شویم! واعلام آمادگی برای تسلیم شدن به دولتیان کرده بود.

شیخ عبدالسلام عرب

وتأسفباراین بودکه با کلیه قشون(۲۷۰نفر)دربینشان،شیخ عبدالسلام عرب هم بود!

یک اختلاس کلان درنهضت جنگل:

رضاافشارمسئولی مالی نهضت جنگل حدودهشتصدوچهل هزارریال ازاعانات جنگلی هارا بجیب زد وفرارکرد.

لازم به توضیح است که این اختلاس درسالهای میانی فعالیتهای جنگل بوده،نه درسال آخر،چراکه یکی ازازهم پاشیدگیهای این نهضت،فقدان منابع مالی بوده،همه پولی که درجیب میرزابود(زمان شهادت)یک قران بود.

پادگان مرکزی نهضت جنگل-گوراب زرمیخ

توضیح نگارنده-پیراسته فر:فخرایی می نویسد:وقتی میرزاکوچک، خبرتسلیم شدن دکترحشمت راشنید«آیه استرجاع رابرزبان جاری کرد(إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ )واما علت نگرانی میرزا ازسرنوشت نافرجامش بود،

چون اوفرماندهان وسران نهضتش رابخوبی می شناخت،می دانست که انصراف دکترحشمت بنه بخاطر خباثت وخیانت است،وهمینطورهم شد،چراکه دکترحشمت هیچگونه همگاری درافشای اسرارنهضت بروزنداد واورا باسیلی وشکنجه خواستند،اعتراف بگیرند که موفق نشدند

ووقتی وثوق الدوله این خبرراشنید دستورحکم اعدامش راصادرکرد.

به تعبیرساده تر بایدگفته شود:دکترحشمت به رهبرنهضت(میرزاکوچک خان)خیانت نکرد،بادشمن همنوانشد،قط میخواست ازمبارزات کناره گیری کند وبه کاروشغلش بپردازد.

واما «حاج احمدکسمایی »جاه طلب بود،تسلیم شدنش بخاطر مقام وموقعیت بود،به میرزامعترض بود که چرامرکزفرماندهی کل نهضت رادرگوراب زرمیخ متمرکزکرده اید وچراکسمانباشد.

خائن دیگربه دشمن پناهنده شد

خالوقربان،باهمراه«حاج محمدجغفرکنگاوری»،مستقیماً به نزدسردارسپه رفت وسلاح خودراتحویل وزیرجنگ داد واماسردارسپه، بجای خلع سلاح به درجه ترفیع داد-نمک گیرش کرد-وبهمراهی همین خائن (بانیروهاییش)به رشت آمدند ونیروهای جنگلی رلاتارومارکردند.

البته یکی دیگرازفرماندهان جنگل(سیرجلال چمنی)هم به دشمن پناهنده شد،دلیل جدایی این فرمانده،پول کلانی ازمیرزامیخواست که جواب منفی بود.

این اوضاع کارابرمیرزا ویاران وفادارش سخت کرد،حتی آذوقه نداشتند«سدجوع »کنند.

کودتاعلیه میرزاکوچک خان

در تاریخ شنبه ۹ مرداد ۱۲۹۹ طرفداران شوروی با رهبری و حمایت فرمانده قوای مسلح شوروی و مدیر بخش سیاسی و امنیت نظامی آن در رشت بر ضد میرزا کودتا کردند. خیلی ازطرفداران میرزا دستگیر و بازداشت شدند. دولت جدیدی اعلام وجودکردندکه احسان الله خان -سسرکمیسر و سید جعفر جوادزادهکمیسر خارجه و سید جعفر پیشه‌وری کمیسر داخله شد.

اختلافات، بگیر و ببندها بالا گرفت و قوای جنگل تضعیف گردید. بفرمان احمدشاه قاجار قوای دولتی بریگاد قزاق به سرکردگی سردار سپه برای سرکوبی قوای سرخ وارد رشت گردید که چندین برخورد جنگی بین دو قوای بوجود آمد که گاه نیروهای دولتی پیشروی و گاه عقب نشینی می‌کردند. در نهایت با مذاکرات پشت پرده قوای سرخ خاک رشت و بندر انزلی را ترک نمودند.

اسامی-۶نفرایستاده(ازسمت راست -کربلایی حسن۲-سیف الله زاده۳-سعدلله درویش۴-اسماعیل جنگلی۵-میرصالح مظفرزاده۶-محرم بابایف

ردیف وسط-نشسته ها-ازسمت راست:نفراول گائوک(هوشنگ)نفردوم؟-نفرسوم میرزاکوچک-

دونفرلم داده سمت راستی(خالومراد بزرگ)سمت چپ آقای خالوقنبر می باشد

سیدعبدالله صالح ضیابری(قبرش دربلوارضیابری،نبش خیابانسردارجنگل رشت)

قزاق‌ها که بسرکردگی سردارسپه سعی به مذاکره با میرزا، قانع نمودن او که به مرکز بیاید و نیایت استقلال طلبان خود را از مرکز شروع نماید. بنا به دلایل عدیدی مذاکرات به شکست انجامید. یکی از این دلایل این بود که تعدادی از جنگلی‌ها بمانند دکتر حشمت وبعضی از یارانش قبلاً فریب وعده های سردارسپه را خورده .تسلیم شده بودند که به هیچیک ازوعده های داده شده نرسیدند،بلکه به دار آویخته شدند.

در نهایت قوای قزاق از فرصت استفاده و طی شبیخونهای فراوانی، نیروهای جنگل را وادار به عقب نشینی نمودند و بقیه یاران میرزا عده ای کشته شدند ،عده ای متواری ،بقیه نیز تسلیم شدند.

میرزا باتفاق تنها یار وفادارش، گائوک آلمانی معروف به هوشنگ، جهت رفتن به نزد عظمت خانم فولادلو، که همیشه از میرزا حمایت می‌کرد، به طرف کوه‌های خلخال حرکت کردند ولی گرفتار برف وبوران و طوفان شدند و سرانجام در ۱۱ آذر ۱۳۰۰، هنگامی که میرزا کوچک یاروفادارش"هوشنگ "را به کول گرفته بود، سرمای سخت توان ادامه مسبرازآنهاگرفت وجان به جان آفرین تسلیم کردند.

کرم نام کرد (مکری) که از خلخال عازم گیلان بود این دو نفر را در میان برفها دید و شناخت. خیلی تلاش کرد، با دادن ماساژ و خوراندن سنجدی که همراه داشت، نجاتشان دهد ولی موفق نشد بسرعت خودرابه خانقاه رساندکه ازمدم محل که از مریدان میرزابودندکمک بخواهد،اهالی شتابان به محل رسیدند بدنشان یخ زده بود،تنهاکاری که توانستندانجام بدهند تن یخ زده هردو را به روستا"خانقاه" بیاورند.

سر میرزا کوچک راازسرجداکردند

خبر فوت میرزا درروستاپیچیدو محمدخان سالارشجاع برادر امیر مقتدر طالش که از بدخواهان میرزا بود مطلع شد، با عدّه‌ای تفگچی به خانقاه رفت و روستاییان که درتداراک تدفین بودندمانع از دفن اجساد شد. سپس بمنظور انتقامجوئی و کینه دیرینه که با جنگلی‌ها داشت دستور داد یکی ازتفنگداران همراه خود(رضا اسکستانی)دستورداد سر میرزا را از بدنش جدا کند،و سر را نزد برادرش امیر مقتدر در ماسال فرستادو امیرمقتدر نیزبادادن مژدگانی به آورنده ،دستورداد"سر"را به رشت ببرند و تسلیم فرماندهان نظامی کنند.

پول میرزا-سرمیرزا

در جیب‌های میرزا فقط یک سکه نقره یک ریالی یافتند و بعد سر این فرمانده رامدتها (در مجاورت سربازخانه رشت"شالکو" - انبار نفت نوبل-)ژاندارمری سابق در معرض تماشا ی مردم قرار داده. سپس "خالو قربان "که خودش از یاران سابق میرزا بود و بواسطه همکاری باقوای دولتی وارائه اسرارجنگلیان ، درجه سرهنگی گرفته بود، سر میرزا را به تهران و تسلیم سردارسپه نمود.

شهادت میرزاکوچک خان

قوای دولت همه جا در کمین میرزا بود و راه‌ها را زیر نظر داشت و از آنجا که مذاکرات صلح با جنگلی‌ها به نتیجه نرسید نیروهای دولتی به تعقیب جنگلی‌ها پرداختند. برخی از نیروها متفرق، تسلیم و تعدادی نیز کشته شدند و میرزا به همراه یار وفادار خود «‌گائوک» که توسط گروه‌های سرباز تحت تعقیب بودند به هنگام فرار گرفتار برف و طوفان و سرمای سخت شده و در گردنه «گیلوان»خلخال از پای درآمدند.

روستای «گیلوان» از توابع بخش شاهرود «شهرستان خلخال» در ‏۶۵‏ کیلومتری جنوب شرقی خلخال و ۴۵ کیلومتری رشت قرار دارد

فردی به نام «‌کَرَم‌» که از خلخال عازم گیلان بود «میرزاکوچک» و همراهش را در آخرین لحظات زندگی در بین توده‌های «برف» پیدا کرد و کرم که میرزا را شناخته بود با سرعت به «خانقاه» نزدیک‌ترین دهکده رفت و با کمک مردم اجساد بی‌جان «میرزاکوچک» و« گائوک»(فردریش گائوک)اسم دیگرش«هوشنگ» را به دهکده حمل کردند.

«سالار شجاع» برادر «امیر مقتدر تالش» با اطلاع از وضعیت میرزا به همراه چند نفر از سواران مسلح به خانقاه رفت و در برابر دیدگان اشک‌آلود روستائیان به «‌رضا اسکستانی‌» یکی ازنیروهایش دستور داد تا «سر میرزا» را از «بدن »نیمه جان(علائم حیاتی داشت)جدا کند،جسد بدون سر در گورستان دهکده خانقاه به خاک سپرد.

«رضا اسکستانی» کسی که سر میرزا را پس از بریدن به خان تالش تحویل داد

سر سردار جنگل توسط «سالارشجاع » برای خوش خدمتی وگرفتن هدایا،سر سردار جنگل به رشت منتقل می کند.

«سر میرزا کوچک خان» را در کنار سربازخانه(ژاندارمری) به مدت چند روز به معرض تماشای اهالی قرار دادند.

و «خالو قربان»نیزهوس گرفتن مژدگانی می کند، «سربریده میرزاکوچک» را به رضاخان(سردار سپه) هدیه داد.

«رضاخان» دستور داد تا «سربریده »میرزا در گورستان حسن‌آباد دفن شود و پس از مدتی «‌کاس‌آقا حسام »(کاس آقاخیاط) دوست صمیمی و یار قدیمی میرزا مخفیانه سر میرزا را از گورکن گرفته و به رشت آورد و در محله سلیمانداراب رشت دفن کرد.

سربریده میرزابعداز۲۰سال به بدنش ملحق شد

«سر بریده » میرزا کوچک خان جنگلی را مدت ها در کنار سربازخانه به نمایش گذاشتند. سپس خالو قربان سر بریده را به رسم هدیه به تهران نزد رضا خان برد.

به دستور سردار سپه، سر میرزا را در قبرستان چهار راه «حسن آباد» تهران که اکنون محل آتش نشانی است دفن کردند.

یکی از دوستان میرزا مخفیانه(مشت کاس آقا) سر میرزا را از گورکن گرفته و به رشت آورد

و در سلیمان داراب رشت به خاک سپرد. پس از شهریور ۱۳۲۰ آزایخواهان گیلان محرمانه جسد(تن) میرزا را از خانقاه(تالش) به رشت آورده در کنار«سر بریده »میرزا مدفون می کنند.

گزارش روزنامه اطلاعات بعداز ۱۲سال از قتل وقاتلمیرزاکوچک خان

مردی که سر میرزا کوچک‌خان را بریده بود، دستگیر شد

مردی که ۱۲سال سال پیش سر میرزا کوچک‌خان را بریده و به تهران آورده بود دیروز از طرف ژاندارمری مرکز دستگیر شد.

خبرنگار ما "روزنامه اطلاعات"۲ اردیبهشت ۱۳۴۲برای گفت‌وگو با این مرد به ناحیه یک ژاندارمری رفت و در اطاق آقای سرهنگ منوچهر اسعدی معاون ناحیه یک با این شخص صحبت کرد.

ابتدا خبرنگار ما از آقای سرهنگ اسعدی معاون ناحیه علت دستگیری این مرد را پرسید. معاون ناحیه یک گفت: چند روز پیش ناشناسی تلفنی به تیمسار خسروانی فرمانده ناحیه یک اطلاع داد آقای علی‌اصغر رضایی در خانه‌اش تریاک نگهداری می‌کند(بجرم نگهداری 5کیلوتریاک بازداشت شد)

علی‌اصغر رضایی ۸۵ سال دارد، او مردی است "بظاهر"مودب و فهمیده و خیلی خوب صحبت می‌کند.

خبرنگار ما از پیرمرد پرسید که آیا کسی در خانه او زندگی می‌کند؟ پیرمرد جواب داد سال‌ها است که خودم تنها زندگی می‌کنم و اگر مایل باشید حاضرم علت تنهایی خودم را برایتان شرح بدهم.

علی‌اصغر وقتی خبرنگار ما را برای شنیدن ماجرای زندگی‌اش آماده دید شروع به صحبت کرد و گفت: ۶۵ سال پیش در آن هنگام که دولت وقت یک افسر اطریشی برای تشکیل صنف توپخانه در ارتش ایران از فرنگ استخدام کرده بود من وارد ارتش شدم و به عنوان وکیل توپخانه مشغول به کار شدم. مدت‌ها در توپخانه مرکز کار می‌کردم، توپ‌های ما آن وقت توپ ورشویی انگلیسی بود و جز در ماه رمضان موقع افطار و سحر به صدا در نمی‌آمد.

ولی در زمان محمدعلی شاه یک بار ما دست به کار شدیم و به فرمان او مجلس را به توپ بستیم و از آن وقت مجاهدین مخالف ما توپچی‌ها شدند ولی در هر حال از ما می‌ترسیدند.

سر میرزا کوچک‌خان را آوردم

از این ماجرا چند سال گذشت که یک روز خبر آوردند اسمعیل آقاسمیتقو و میرزا کوچک‌خان جنگلی یاغی شده‌اند. دولت ما را مامور سرکوبی میرزا کوچک‌خان کرد، ما توپ‌ها را با قاطر به گیلان بردیم، نمی‌دانید چه مرارت‌هایی کشیدیم تا توپ‌ها را روی کوه‌ها نصب کردیم و مراکز هواداران میرزا کوچک‌خان را گلوله‌باران کردیم ولی چون میرزا کوچک‌خان همه‌اش در حال جنگ و گریز بود توپخانه ما کاری از پیش نبرد.

به ناچار با تفنگ به جنگ او رفتیم و در فومنات او را محاصره کردیم و پس از آتش زدن جنگل او را دستگیر کردیم و کشتیم ولی کسی باور نمی‌کرد که ما بتوانیم میرزا کوچک‌خان را بکشیم.

در نتیجه من شبانه سر میرزا کوچک‌خان را از تنش جدا کردم و آن را به ترک اسبم بستم، ابتدا به رشت رفتم و سر میرزا کوچک‌خان را به معرض نمایش گذاشتم و سپس آن را به تهران آوردم. میرزا کوچک‌خان ریشی بلند و سری طاس و مویی بور داشت.

مرخصی"جائزه"خوشگذرانی بخاطرسرمیرزاکوچک

علی‌اصغر گفت: پس از این پیروزی درخشان به من مرخصی دادند. آن روزها تهرانی‌ها برای خوش‌گذرانی به باغ‌های شهریار می‌رفتند من نیز برای استفاده از ایام مرخصی به شهریار رفتم. در آنجا دختر کشاورزی به نام زهرا را دیدم و دیوانه‌وار عاشق او شدم و با هزار زحمت توانستم موافقت بستگان او را جلب کنم و با او ازدواج کنم. در مراسم عروسی ما افراد فوج بهادر، بچه‌های دباغ‌خانه و سرهنگ محمدخان و حسن آقا سرتیپ شرکت داشتند. از عروسی ما چند ماه گذشت و قرار بود مرا فرمانده توپخانه بکنند که ناگهان زنم فوت کرد. پس از مرگ زنم دنیا بر من تیره شد، از ارتش استعفا کردم و از آن تاریخ تاکنون در همین خانه که روزگاری زنم در آن سکونت داشت یکه و تنها زندگی می‌کنم.خبرنگار ما می‌نویسد: علی‌اصغر رضایی امروز به اتهام نگهداری تریاک به دادسرا اعزام شد

یاران میرزاکوچک خان درکنارفرمانده

جهانگیر سرتیب پورکه بعداً شهرداررشت شد،ازیاران میرزاکوچک بود

جهانگیر(متولد۶آذر۱۲۸۲)،فرزند عزیزا... خان ، مشهور به آقاخان ، که در قشون قزاق ایران سرتیپ دوم و آجودان سلطنتی بود و از نوادگان« امیر هدایت خان»حاکم گیلان « اترخان رشتی»که درسال۱۱۶۴درگیلان حکمرانی داشت وهمان سال هم بقتل رسید«جهانگیر»چون درکودکی پدرش فوت کرد،جهانگیربه «سرتیب پور»(فرزندسرتیب)شناخته می شد.

«جهانگیر سرتیپ پور»نویسند وهنرمند،شاعرونمایشنامه نویس بود، در۱۷سالگی به همراه مرحوم آقا شیخ رضا مقدادی ( خیاط ) به نهضت جنگل پیوست واما این زمان مصادف شدباتهاجم قزاقها،در تاریخ شنبه ۹ مرداد ۱۲۹۹ طرفداران شوروی با رهبری و حمایت فرمانده قوای مسلح شوروی و مدیر بخش سیاسی و امنیت نظامی آن در رشت بر ضد میرزا کودتا کردند. خیلی ازطرفداران میرزا دستگیر و بازداشت شدند،ازجمله«جهانگیر سرتیپ پور»وحکم اعدامشان صادرشد وامابادخالت آزادیخواهان(مشروطه خواهان رشت)مجبوربه آزادیش شدند.

«جهانگیر سرتیپ پور»در سال ۱۳۴۲ به نمایندگی مردم رشت در مجلس شورای ملی(دوره‌های ۲۱ و ۲۲) برگزیده شد.

از جمله اقدامات سرتیپ پور در این دوران نمایندگی وشهرداری ،تلاش و پیگیری وی برای تأسیس دانشگاه گیلان است، دانشکده کشاورزی،راه اندازی پروژه- راه رشت ـ فومن،میانه، احداث فرودگاه رشت، تأسیس بانک خون برای بیمارستان پورسینا، توسعه کتابخانه ملی رشت، تأسیس زایشگاه رشت،خرید زمین ناصریه ی رشت برای تأسیس بیمارستان(پورسینا)ازجمله ازاقدامات سرتیب پور(سال۱۳۰۸)می باشد.

«جهانگیر سرتیپ پور»هفتم آذرماه ۱۳۷۱ درسن ۸۹سالگی در تهران درگذشت و در سلیمانداراب درجوارفرمانده اش(میرزاکوچک)به خاک سپرده شد.

قبر «جهانگیر سرتیپ پور»در۱۰قدمی میرزاکوچک واقع است-جهت خلاف قبرابراهیم فخرایی.

ماجرای آخرين ديدار ميرزا کوچک با همسرش

جريان آخرين ديدار ميرزا و همسرش را ابراهيم فخرايى در کتاب سردار جنگل، از قول يكى از نزديكان ميرزا که در خانه میرزا حضور داشت این طور روایت می کند:

اوضاع مان از همه جهات مغشوش و نا معلوم است. خطر از همه سو احاطه مان نموده و در معرض طوفان حوادث قرار گرفته ایم. جریانات آینده بقدر کفایت مبهم و تاریک به نظر می رسد و امکان این هست که باز تاریک تر شود و تو گناهی نداری جز اینکه همسر من هستی و سزاوار نیست بی سرپرست و بلاتکلیف بمانی و زندگی ات سیاه و تباه شود یا خدای نکرده در معرض خطر قرار بگیرد. در حقیقت حیف است که هنوز از گلستان زندگی گلی نچیده دچار خزان حوادث شوی و از طراوت و جوانی ات بی بهره بمانی در حالی که (طلاق) حلال همه ی این مشکلات است و تو بعد از طلاق به حکم شرع و عرف مجاز خواهی بود شالوده نوینی را برای زندگی آینده ات بریزی.

همسرش گفت من این پیشنهاد را نمی پذیرم. زیرا مایل نیستم به پیمان شکنی و بی وفائی متهم شوم، قبول این تکلیف در حقیقت به معنی تن در دادن به ملامت ها و سرزنش های مردم است. من اگر این پیشنهاد را بپذیرم مردم به من چه خواهند گفت. آیا نمی گویند هنگام خوشی و اقبال روزگار، با شوهرش انباز بود اما زمان بروز مصیبت ناسازگار گشته است؟

نه نه – تسلیم به چنین امری به من گوارا نیست. من زن بی حقوقی نیستم و تو را هنوز روی پله شهرت و افتخار می بینم. درست است که بین زنان، افراد هوس باز و پیمان شکن نیز یافت می شوند لیکن اکثریت با افراد باگذشت و با حقیقت و با شخصیت است که لوح ضمیرشان از وسوسه های شیطانی پاک و منزه است من که به مراتب از فرزانگی ات آگاهم از آنچه بر من گذشته است تاسفی ندارم و به آنچه به من وارد خواهد شد نیز راضی هستم زیرا به خدای عادل رئوف توکل دارم و همه پستی ها و بلندی ها و تحولات را از سرچشمه مشیت او می نگرم.

من با زندگی ساده و شرافتمند توام با فقر و قناعت خو گرفته ام و چون آمیخته به ریا و تصنع نیست، آن را محبوب و لذت بخش می شمارم و معتقد هستم که بهترین لذات جهان هستی، راحتی روح و آسایش وجدان است.

تو اگر زنده بمانی خدای بزرگ را سپاسگزار خواهم بود از اینکه به کالبدم روح تازه دمیده است و اگر از پای در آئی که طلاق خدایی خود به خود جاری شده است- با این همه محال است به پیوند دیگری در آیم و شخص دیگری را به همسری برگزینم و مطمئن خواهی بود که عهد خود را تا لب گور ادامه خواهم داد { این را گفت و های های گریست و اشک از دیدگانش جاری شد }.

میرزا از این حالت همسرش، سخت منقلب و متاثر گردید و از او پوزش طلبید و شخصیت و نجابتش را ستود و گفت: درس ادب و انسانیت را باید از طبقه شما آموخت زیرا روح و قلبتان از درک حقایق زندگی سرشار است. من زنی به نجابت و سلامت نفس و قدرت فهم و درایت تو کمتر دیده ام با اینکه دهقان زاده ای بیش نیستی معهذا می بینم که در خلال گفته هایت حقایق غیرقابل انکاری نهفته است.

از اینکه وضع مادی ام اجازه نداد که یک زندگی آسوده ای مطابق شانت فراهم کنم شرمنده ام و از اینکه در شدائد روزگار و دشواری های وارده بر من همچون کوه ثابت و پایدار مانده و با این همه، ذره ای از غم خواری و مهر و محبتت نکاست از تو سپاسگذارم . معنی همسر و شریک همین است نه آنچه به دروغ بعضی ها ادعا می کنند، چه بسا زنان محیلی که به غلط و از روی خودستائی متظاهر به صفاتی می شوند که از آنها به کلی عاری اند و چه بسا زنان پارسائی که با داشتن همه ی سجایای اخلاقی ادعائی ندارند و لب از لب نمی گشایند. من تو را به نام یک زن شرافتمند و انسانی که در درجه کمال است می ستایم و از داشتن چون تو همسری که حقایق زندگی را با همان مقدار شعور دهقانی اش درک می کند به خود می بالم. شاید این هم جزء مشیت الهی باشد که امید و آرزوهای چندین ساله ام زیر تلی از حوادث و آلام زندگی مدفون شوند ولی این آخرین کلام را باید بدانی که چون همسرت دزد نبود لاجرم از مال دنیا نیز چیزی نیاندوخت خیلی چیزها درحقم گفته اند اما تو که از همسرت حتی برای روزگار نامعلوم و ابهام آمیز آینده ات کوچکترین ذخیره ای دراختیار نداری بهتر از هرکس دیگر می توانی درباره ام قضاوت کنی من از تو راضی ام که هیچگاه من را مورد مواخذه و سرزنش درباره آن چه نداشته ام قرار نداده ای و از خدای بزرگ خواهانم که از این بزرگواری و کف نفس که مظهر تقوی و فضیلت است از تو راضی باشد.

تنها چیزی که از دارائی دنیا در اختیار دارم یک ساعت طلا است که یادگار هدیه انور پاشا است من اینک آن را به تو می بخشم که هر وقت زنگش به صدا در آمد به خاطرات گذشته رجوع کنی

***

فرزندان میرزاکوچک

آیامیرزافرزند داشت؟

غلامرضا فروتن از شاگردان و نزدیکان ابراهیم فخرایی از فردی سخن می گوید که در سال های بعد از انقلاب اسلامی (بهمن 57) در جلسات خانه فخرایی حضور یافته و خود را «فرزند میرزا کوچک خان» معرفی کرده است. در ابتدای امر نگاه ها به سمت او منفی بود، چرا که برخی این موضوع را مطرح کردند که اگر نسبتی بوده چرا این رابطه الان مطرح شده است. اما کم کم مشخص شد که او صادق و صاحب اطلاع است و به دلایلی منزوی شده است. گمان ها بر این بود که شاید او بخواهد از این نسبت استفاده ای سیاسی کند، اما عملا چنین اتفاقی نیافتاد. او وکیل با سابقه ای بود که در تهران به کار وکالت می پرداخت و از این نظر شناخته شده بود. غلامرضا فروتن می گوید: بعد از مطرح شدن نام لشگر آرا و عنوان کردن این موضوع در خانه ابراهیم فخرایی، من با او دوست شدم و مدام به دفتر وکالت و خانه اش رفت و آمد می کردم. می خواستم بدانم این موضوع تا چه اندازه صحت دارد. آقای فخرایی می گفتند اگر ایشان اسنادی دارند، شما از ایشان بگیرید. نگاه فخرایی به ایشان مثبت بود و می گفتند چهره، چشم، قد و هیکل او هم به میرزا شبیه است. من در خانه اش با مرد مومن و نمازخوانی روبرو شدم. در آنجا عکسی از میرزا کوچک را بر دیوار زده بود. دو فرزندش در فرانسه درس می خواندند و خودش هم تحصیلکرده حقوق بود. مرد محترمی بود و حساب شده حرف می زد. نام او چنانکه خودش عنوان می کرد «کوچک» و شهرتی که بعدها برایش انتخاب شد«لشگرآرا» بود./سردارجنگل-فخرایی

واما

پریرخ جنگلی ( فرزند میرزا شعبانعلی جنگلی متولد 1312): پس از شهادت میرزا، افرادی بودند که خود را پسر میرزا معرفی می کردند اما افرادی از خاندان میرزا با ارائه مدارک پزشکی ثابت کردند که میرزا در جریان مجروح شدن از ناحیه پا، امکان فرزنددار شدن را برای همیشه از دست داده بود.
پریرخ از بازماندگان خاندان سردار جنگل است که سال(آذرماه1394)بمناسبت94 پاسداشت سالروز شهادت میرزا کوچک خان به رشت سفر کرده و در آرامگاه او واقع در سلیمانداراب حاضر شد،این مطلب راگفت

پریرخ می گوید: پدرم از اعضای نوجوان نهضت جنگل بود ، سر بریده میرزا پس از 20 سال به پدرم تحویل دادند
وی ادامه می دهد: میرزا شعبانعلی سر بریده میرزا را که تحویل گرفت، در پی بدن میرزا کوچک خان به ماسوله رفت که توسط نامزد میرزا در اطراف ماسوله به امانت، به خاک سپرده شده بود.
پدر، با اجازه نامزد میرزا پیکر کوچک جنگلی را نیز دریافت می کند و سر و پیکر میرزا را به سلیمانداراب رشت منتقل کرده و در آرامگاه خانوادگی به خاک می سپرد.
پریرخ بنفل از پدر می گوید: پس از شهادت میرزا، یاران او از بیم ظلم دشمن پنهان بودند و پدر به همراه برخی اعضا در بام خانه ها آواره بود و از فرط گرسنگی از سیر و پیازی که در آن زمان بر بام ها نگهداری می شد، تغذیه می کردند./مصاحبه باایرنا

***

میرزا کوچک خان"شاه"بود،اگرباانگلیس همکاری می کرد.

دولت انگلیس قبل ازرضاخان بدنبال میرزاکوچک خان جنگلی بودند تا وی را به حکومت برسانند واما میرزا این پیشنهادرا نپذیرفت.

آیت الله بهجت می گوید:
از عکاسی خواننده های طاغوت تا عکاسی در بیت امام خمینی(ره)

برای امام خمینی تعریف کردم که ازیک شخصی که درآن جلسه بود درجلسه ای که سفیرانگلیس نزدمیرزاکوچک خان بوده ومی خواسته میرزا باآنهاهمکاری کندتااورابه حکومت برسانند.

میرزا درجواب می گوید:حکومتی که شالوده اش راشمابریزید،پایدارنمی ماند.

آقای بهجت می گویدوقتی این مطلب راامام خمینی شنید،خیلی خوشش آمد.

سفیرانگلیس می گوید:ماطمع ارضی درکشورشمانداریم،ولی طمع به منافع داریم ، و می گویداگرتو قبول نکنی یک رذلی را "رضاخان"برشمامسلط می کنیم

وبااین وجود،سفیر ناامیدنمی شود،به میرزا دوهفته فرصت می دهد که فکرهایتان رابکنید وخبرم کنید

ومی گوید که من دراین مدت درکرمانشاه،،بصره وهندوستان"کلکته" هستم،اگرجواب مثبت بدهیدماکاررابدست شمامی هیم

آیت الله بهجت می گوید،بعداز اینکه میرزا دست رد به سینه سفیرانگلیس زده،آنهارضاخان راپیدامی کنند.

خودرضاخان ازانتظارات دولت انگلیس وتعهداتش، تعرف می کند:

یک روزی درجلسه ای که درمنزل تیمورتاش باحضور مسئولین کشوربرگزارشده بود که آیت الله مدرس نیزشرکت داشته ،رضاخان به مدرس می گوید:

من پس ازانجام اقداماتی ،به انگلیسی ها قول داده ام واگربه تعهداتم عمل نکنم مرااعدام می کنند .

منبع: کتاب "زمزم عرفان"یادنامه آیت الله بهجت صص377-386