بهزاد«متوفی زنده بود»(مدیر یک شرکت واردات موتورسیکلت)برای فرار از دست طلبکاران سناریوی مرگ ساختگی خود را طراحی کرده و با هویت جعلی(کاوه)زندگی جدیدی را آغاز کرد واما شناسایی شد.

قبلاً فیلمی دیده بودم که یک نفر خودش را به مردن زد تا از دست طلبکارهایش فرار کند من هم تصمیم گرفتم این کار را انجام دهم.

مرد جوانی با پلیس تماس گرفت و گفت یکی از بستگانمان به نام بهزاد که مدیر یک شرکت واردات موتورسیکلت در یکی از شهرستان‌ها بود مدتی قبل «در دریا غرق شده است، من در مراسم ترحیمش شرکت داشتم» اما امروز او را در تهران دیدم. ابتدا باورنکرد،گفتم دارم اشتباه می بینم،این شخص دیگری است و شباهت زیادی به او دارد اما خوب که دقت کردم خود بهزاد بود چون «پای راستش هم کمی لنگ می‌زد از دیدنش شوکه شدم و مطمئنم زنده است.»

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:بهزاد(مدیر یک شرکت واردات موتورسیکلت)دردریا غرق شده بود(مراسم ترحیم گرفتند)برای فرار از طلبکاران(گواهی فوت گرفته بود)، کلاس ورزش شنا هم رفته بود(برای زیرآبی رفتن)، چندروز قبل از مرگش،انبارشرکتش را به آتش کشیده بود...اما بعداز مدتی شناسایی شد
روزنامه ایران(۲۹ تیر ۱۴۰۵) نوشت: به دنبال این تماس بود که کارآگاهان پلیس تهران با استعلام از پلیس شهرستان مورد نظر دریافتند بهزاد به اتهام کلاهبرداری تحت تعقیب بوده و به گفته دوستانش در دریا غرق شده است.

در ادامه مشخص شد محلی که وی دیده شده در نزدیکی خانه مادرش بوده است بدین ترتیب مأموران پس از هماهنگی‌های لازم راهی خانه مورد نظر شدند و بهزاد را که با هویت جعلی ( با نام کاوه) در آنجا زندگی می‌کرد دستگیر کردند.
در ادامه بررسی‌ها مشخص شد که کاوه، همان بهزاد متهم تحت تعقیب است. با توجه به اینکه پرونده بهزاد در شهرستان دیگری مورد رسیدگی بود به دستور بازپرس پرونده، قرار عدم صلاحیت صادر شد و متهم برای رسیدگی به جرایمش به شهرستان مورد نظر منتقل شد.

زندگی با هویت جعلی(بهزاد شد کاوه)
مرد جوان درباره اینکه چرا سناریوی مرگ خودش را اجرا کرده گفت: «من کلاهبرداری نکردم، بلکه ورشکسته شدم و ناخواسته در ماجرایی قرار گرفتم که مجبور شدم چنین سناریویی را طراحی کنم. وگرنه چه کسی حاضر می‌شود که خودش را مرده جا بزند و با هویتی جعلی زندگی جدیدی برای خودش دست و پا کند آن هم دور از خانواده‌اش.»
خبرنگار:چه شد که ورشکسته شدی؟
من قبلاً در کار واردات موتورسیکلت بودم و به‌موقع هم سفارشات را تحویل می‌دادم اما در این چند ماه گذشته، به خاطر برخی مشکلات که هیچ ربطی به من نداشت کالاها به دستم نرسید.

چندروز قبل از مرگش انبار شرکتش را آتش زد.

مدیرشرک واردات موتورسیکلت:انباری که موتورسیکلت‌هایم داخل آن بود آتش گرفت. به طوری که یک شبه تمام سرمایه‌ام خاکستر شد. از طرفی موعد تحویل موتورسیکلت‌ها به مشتری‌ها بود.
خبرنگار:چه شد که این ایده به ذهنت رسید؟
قبلاً فیلمی دیده بودم که یک نفر خودش را به مردن زد تا از دست طلبکارهایش فرار کند من هم تصمیم گرفتم این کار را انجام دهم.
خبرنگار:چطور توانستی صحنه‌سازی کنی که باورشان شود مرده‌ای؟

کلاس ورزش شنا برای کلاهبرداری
خیلی تمرین کردم که زمان زیادی زیر آب بمانم. قسمتی از ساحل که صخره داشت را پیدا کردم و با دوستانم راهی آنجا شدیم. به دوستانم گفتم می‌خواهم شنا کنم و آنها گفتند.

درهنگامی که دریا طوفانی بود، برای شنا رفت، اما به همسرش هماهنگ کرده بود، که کمی دورتر منتظر باشد که زیرآبی می آیم

دوستانم گفتند:دریا طوفانی است و این کار را نکن.

اما گفتم میتوانم شناکنم،بعد هم وارد آب شده و از آنها فاصله گرفتم بعد هم وانمود کردم در حال غرق شدنم این «درحالی بود که آن طرف صخره، همسرم منتظر بود و زیرآبی خودم را به آن طرف صخره رساندم و فرار کردم

دوستانم هرچه منتظر ماندند مراندیدند، همه اطراف راگشتند، پیدام نکردند به پلیس مراجعه کردند وشهادت دادند بر غرق شدنم

دوستانم هم وقتی دیدند برنگشتم به تصور اینکه غرق شده‌ام موضوع را اعلام کرده و با شهادت آنها ماجرای مرگ من تأیید شد.

البته پلیس آنجا چندباری به سراغ همسرم رفته بود انگار مشکوک بودند.
خبرنگار:در تهران چه می‌کردی؟
با هویت جعلی به تهران رفتم «خانه مادرم» بعد از مرگش خالی بود و کسی به آنجا رفت و آمد نداشت، به آنجا رفتم و زندگی مخفیانه‌ام را آغاز کردم.
خبرنگار:تا کی می‌خواستی به این ماجرا ادامه دهی؟
می خواستم وقتی پول مشتری‌ها را فراهم کردم به آنها پس بدهم چون من کلاهبردار نیستم و شرایط باعث شد که دست به این کارها بزنم و عذاب وجدان لحظه‌ای مرا رها نکرده است.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:کمی ویرایش در این گزارش انجام گرفته است و انتخاب تیتر