حادثه درشامگاه چهارشنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۴ رخ داده است،«زهرا قائمی»مدرس و«کارشناس آموزش گروه مطالعات زنان دانشگاه تهران» بود،شوهرش(راننده خاور یک شرکت)بود«زهرا از ازدواج اولش یک دختر داشت»

علی(شوهرِزهراقائمی): من و زهرا در شامگاه چهارشنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۴ دعوا کردیم، اعصابم خورد شد و یک لحظه بلند شدم دست انداختم و «خرخره زهرا را گرفتم» و بعد که ولش کردم، افتاد روی زمین...من ازخانه زدم بیرون وبعدخودم رابه کلانتری معرفی کردم.

متهم، همسر خانم زهرا قائمی است که در تاریخ ۱۷ مهر به اتهام قتل توسط پلیس آگاهی دستگیر شده است.

درآخرین ساعات چهارشنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۴، «زهرا قائمی، مدرس و پژوهشگر حوزه مطالعات زنان و خانواده در دانشگاه تهران، در خانه اش توسط شوهرش کشته شد
مرگ مشکوک یک استاد دانشگاه داشت؛ زنی به نام «زهرا قائمی»، که در خبرهای اولیه از او به عنوان مدرس و از اعضای گروه آموزشی مطالعات زنان دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران یاد شده بود اما بررسی‌ها در گفت‌وگو با اساتید و کارکنان دانشکده علوم اجتماعی نشان می‌دهد «زهرا قائمی»، پیش از این کارشناس امور اداری «دانشکده حقوق خانواده» بوده که چون هفته پیش این بخش منحل شده و به دانشکده حقوق دانشگاه تهران رفته بود، او در گروه مطالعات زنان و خانواده در دانشکده علوم خانواده کار می‌کرده و قرار بوده به زودی محل کارش به دانشکده علوم اجتماعی منتقل شود.

هم‌میهن نوشت:بنابراین به گفته این افراد، او کارمند بوده و نه هیات علمی. آن‌ها می‌گویند زهرا یک دختربچه ۱۲ساله از همسر سابقش داشته، در خانه به طرز مشکوکی کشته شده و فرزند زهرا آن شب در خانه آن‌ها نبوده است.
«اعظم راوردراد»، استاد گروه ارتباطات دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران درباره زهرا قائمی می‌گوید: «دیروز از معاونت آموزشی دانشکده علوم اجتماعی درباره گروه مطالعات زنان سوال می‌کردم، دیدم معاون آموزشی خیلی ناراحت است و گفت که چند روز پیش یکی از اعضای آموزش این گروه با دانشکده علوم اجتماعی نامه‌نگاری کرده بود و امروز شنیدیم که همسرش او را خفه کرده است. ما در همین حد در این‌باره می‌دانیم. او عضو هیات علمی آموزشی نبوده و کارشناس آموزش گروه مطالعات زنان دانشگاه تهران بوده است.»

به نقل از کارکنان دانشگاه آمده است: زهرا شب حادثه در خانه‌اش با همسرش دعوایشان شده و وقتی شب او به خواب رفته همسرش در خواب خفه‌اش کرده است.
فرارونوشت:«زهرا فرضی‌زاده»، رئیس دانشکده علوم خانواده که گفته می‌شود زهرا اخیرا منشی دفتر او بوده، می‌گوید باید تحقیقاتش در این‌باره کامل باشد که بتواند صحبت کند: «تحقیقات از نظر من یعنی با خانواده زهرا شامل خواهرانش، فرزندش و حتی قاتلش که همسرش باشد صحبت کنیم تا بتوانیم اطلاعات کاملی درباره او بدهیم. زهرا قائمی ۱۰ سال سابقه کار در دانشگاه تهران داشت و بیشتر از این نمی‌توانم اطلاعاتی بدهم.»

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:حادثه قتل درشامگاه چهارشنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۴ رخ داده است،«زهرا قائمی»مدرس و«کارشناس آموزش گروه مطالعات زنان دانشگاه تهران» بود،شوهرش(راننده خاور یک شرکت)بود«زهرا از ازدواج اولش یک دختر داشت»

علی(شوهرِزهراقائمی): من و زهرا در شامگاه چهارشنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۴ دعوا کردیم، اعصابم خورد شد و یک لحظه بلند شدم دست انداختم و «خرخره زهرا را گرفتم» و بعد که ولش کردم، افتاد روی زمین...من ازخانه زدم بیرون وبعدخودم رابه کلانتری معرفی کردم.

روایت یکی از اقوام زهرا قائمی از چگونگی قتل او/ علی به اموال زهرا چشم داشت/ او دستگیر نشد خودش را معرفی کرد

خبرآنلاین(۲۲ مهر ۱۴۰۴ ) نوشت:حسن زاده«شوهرِ دخترعموی زهرا قائمی»(یکی ازدوستان قاتل)ازشب حادثه می‌گوید: زهرا با ما در ارتباط بود و همه چیزمان با هم بود؛ ۴۲ سالش بود، حادثه درشامگاه چهارشنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۴ اتفاق افتاده است، ما آن شب شهرستان و در مسیر برگشت بودیم؛ «زهرا خواهرزاده خود را به سرپرستی گرفته بود و با او زندگی می‌کرد» چون دانشگاه خواهرزاده‌اش روبه‌روی محل زندگی‌اش بود، آنجا ثبت‌نامش کرده بود که درسش را ادامه بدهد.

خاله نفس نمی کشد!

اصغر حسن زاده:خواهرزاده زهرا شب حادثه با ما تماس گرفت که من به خانه آمده‌ام؛ خاله‌ام نفس نمی‌کشد، کبود است نبض ندارد، چه کار کنم، خودتان را برسانید. به او گفتیم ما شهرستانیم؛ سریع به اورژانس زنگ بزن که تا ما برسیم.

بعد پیگیری‌ها متوجه شدیم زهرا تمام کرده است؛ همان لحظه‌ای که تماس من با خواهرزاده زهرا قطع شد.

شوهرزهرا:دعواگرفتیم،عصبانی بودم گلوی خانمم راگرفتم،ولش کردم دیدم نفس نمی کشد!

«شوهرِ دخترعموی زهرا قائمی»: من به شوهر زهرا که اسمش علی است، زنگ زدم؛ گفتم علی کجایی، گفت من بیرونم؛ گفتم علی چکار کردی بگو؛ گفتم حرف راست را بزن که بتوانم کمکت کنم؛ چیزی که برگشت گفت این بود: من توی خیابان هستم و گفت: «من و زهرا دعوا کردیم، اعصابم خورد شد و یک لحظه بلند شدم دست انداختم و خرخره خانمم را گرفتم و بعد که ولش کردم، افتاد روی زمین؛ بعد ترسیدم و از خانه زدم بیرون».

شوهرِ دخترعموی زهرا قائمی:گفتم خب لامصب اورژانس خبر کن، به همسایه‌ای کسی بگو و کمک بگیر؛ زمانی که این تماس با ما انجام شده بود، ۴۰ تا ۴۵ دقیقه از لحظه‌ای که کار علی گذشته بود، فردای آن روز من متوجه شدم که علی یک ربع به ۱۱ شب چهارشنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۴ از خانه بیرون زده است و فردا هم از طریق دوربین‌ها متوجه شدند که همسر زهرا همان ساعت یک ربع به ۱۱ شامگاه چهارشنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۴ از خانه خارج شده است.

حسن زاده:تماسی که خواهرزاده زهرا با ما گرفت حدود ساعت ۱۱:۲۰ دقیقه شب بود و بعد هم که اورژانس بخواهد بیاید ۱۰ دقیقه تا یک ربع هم خود این موضوع زمان برده است و تا اورژانس برسد زهرا تمام کرده و فوت شده بود؛ چون زمان زیادی از خفگی او گذشته و دیگر قابل احیا نبود.

علی نگفت که با همسرش سر چه چیزی دعوا کرده بودند؟

شوهرِ دخترعموی زهرا قائمی:نمی‌خواهم وارد جزئیات زندگی مرحوم بشوم؛ مشاجره‌شان بیشتر برای موضوعات مالی بود؛ علی به اموال خانمش، زهرا چشم داشت و اگر کلی بخواهید ثبت کنید، همین بود.

شغل همسر زهرا چه بود؟

شوهرِ دخترعموی زهرا قائمی:این آقا اول با دروغ‌های فراوان که من فلان شغل را دارم، جلو آمده بود و بعد فهمیدیم که او در شرکت{....} راننده خاور بوده و اصلا سواد آنچنانی نداشته و فرد تحصیلکرده‌ای هم نبوده است.

روایت یکی از اقوام زهرا قائمی از چگونگی قتل او: علی(شوهرِزهراقائمی) به اموال همسرش چشم طمع داشت» او دستگیر نشد خودش را معرفی کرد
آیا زهرا و همسرش سابقه درگیری جدی قبلی هم داشتند؟

«شوهرِ دخترعموی زهرا قائمی»:آن‌ها ۴ سال بود که با هم ازدواج کرده بودند و از هم بچه‌ای نداشتند؛ زهرا از ازدواج اولش یک دختر داشت که با همسرش زندگی می‌کرد و خواهرزاده‌اش هم که با زهرا و همسرش زندگی می‌کرد. گاهی درگیری‌های جزئی داشتند که آن‌ها را هم با کدخدامنشی بین هم حل می‌کردیم و البته از این درگیری‌های معمولی در زندگی همه هست.

علی(قاتل)خودش را به پلیس معرفی کرد یا دستگیر شد؟

«شوهرِ دخترعموی زهرا قائمی»:«برادرِعلی(قاتل) نظامی است» و من بعد از اینکه متوجه اتفاق شدم با او تماس گرفتم و گفتم فلانی داداشت همچین کاری کرده است؛ حتی بعد از اینکه علی در تماس گفت که من زهرا را خفه کردم، به او گفتم برو خودت را معرفی کن؛ تنها کمکی که می‌شود به تو کرد این است که می‌گویم برو خودت را معرفی کن؛ ولی علی با برادرش تماس گرفته بود و به سمت خانه آن‌ها رفته بود و با مشورت برادرش صبح رفته و خودش را معرفی کرده بود؛ چون برادرش هم می‌دانست که علی با او تماس گرفته و اگر خودش را معرفی نکند و آگاهی بخواهد پیگیری کند، می‌فهممد که او کجا آمده و آخرین تماسش با برادرش بوده و بخواهد خودش را معرفی نکند، آن بنده خدا هم دچار دردسر می‌شود، به اتفاق رفته‌اند و علی خود را معرفی کرده است.

خبرآنلاین:ظاهرا هنوز علت دقیق فوت را به خانواده مرحوم زهرا قائمی اعلام نکرده‌اند؛ درست است؟

«شوهرِ دخترعموی زهرا قائمی»:بله هنوز علت اعلام نشده است و گفته‌اند ۲ ماه دیگر اعلام می‌شود و زمان‌بر است اما جواز دفن صادر شد و دیروز زهرا را به خاک سپردیم. خانواده زهرا شکایت اولیه را انجام داده‌اند اما چه فایده؛ مهم خود زهرا بود که رفت.