خاتمیت پیامبراسلام(محمد)درتورات
«مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَٰكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ»(آیه ۴۰احزاب)؛ «پیامبر اسلام پدر هیچ یک از مردان شما نبود او تنها رسول خدا و خاتم انبیا است».
اين آيه تنها آيه فرآن است كه هم نام پيامبر(مُحَمَّدٌ) و هم رسالت پيامبر را در قالب دو عنوان «رَسُولَ اللَّهِ» و «خاتَمَ النَّبِيِّينَ» ذكر شده است.
تفسیر آیه چهلم سوره احزاب:آیت الله دکترمحمدصادقی

از جمله آیات خاتمیتِ نبوئت و رسالت و نبوّت و ولایت عزم آیه ۴۰ سوره احزاب است: «مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا». قبلاً هم عرض کردم که لفظ «النبیّ» در سراسر قرآن ۳۳ مرتبه تکرار شده و در تمام ۳۳ مرتبه مقصود خاتم النبیّین (ص) است. و این اشاره به این حقیقت است که حضرت حامل و شامل کلّ نبوّت های ربّانی است.
همچنین لفظ «الرسول»، البته «رسولاً»، «رسل»، «رسالات» در قرآن زیاد داریم، ولکن لفظ «الرسول» که «رسولِ معرَّف» است، این رسول معرّف ۸۴ مرتبه در قرآن تکرارشده و مقصود خاتم النبیّین (ص) است.
در این آیه که لفظ «خاتَم» ذکر شده و نه «خاتِم»، این سؤال پیش می آید که «خاتَم غیر از خاتِم است» و شما ادّعا دارید که پیغمبر بزرگوار «خاتِم» است.
پاسخ این است : «خاتَم افضل و اکمل از خاتِم است»
یک«نبی»ممکن است خاتِم نبیّین باشد، امّا خاتَم نبیّین نباشد.
«خاتِم از ختم است»، ولکن «خاتَم انگشتر است».
چون سابقاً کسانی که دارای انگشتر بوده اند، اسمهای خود را بر نگین انگشتری شان میدادند حک می کردند که همان مُهرشان بود.
بنابراین «خاتَم» نسبت به حلقه(خاتِم) دارای دو امتیاز است: یک امتیاز این است که ارزش انگشتر به خاتم است. حلقه هر چه باشد, خاتم یا زمرّد است یا الماس است یا هرچه است بالاخره شخصیت و اهمیت انگشتری نوعاً به خاتم است.
دوم, این «خاتَم مُهر است» و مهر کجای نامه زده میشود؟
دکترمحمدصادقی به این سئوالی که مطرح کرده پاسخ می دهد:«مُهر آخر نامه است»(نامه که نوشته شد مَمهُورمی شود) یعنی آنچه بعد از مُهر نوشته شود و ادّعا گردد, این مورد تکذیب است. چون خاتم تصدیقکننده آن چیزی است که قبلاً نوشته شده, اگر بعداً نوشته شود الحاقی است, مورد تکذیب است و قابل قبول نیست.
آیت الله صادقی گفت: بنابراین آیه ۴۰ سوره احزاب «مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ» حضرت(محمد) را «مُهر آخرِ نامۀ کلّ نبوّتها» معرفی کرده است.
درست است که رسالتهای الهی دارای چند بُعد است و قبل از کلّ رسالتها نبوئت است. نبوئت که عرض کردیم, وحی بدون رسالت و وحی رسالت, هر دو را شامل است. نبوئت اعمّ است از رسالت, چنانکه رسالت اعمّ است از نبوّت, چنانکه نبوّت اعمّ است از ولایت عزم و چنانکه ولایت عزم اعمّ است از امام النبیّین و امام المرسلین و خاتم النبیّین بودن. در اینجا اوّل رسالت پیغمبر بزرگوار اسلام را ثابت کرده و بعد نبوّت را و در عین نبوّت, خاتم نبوّت است. پس حضرت محمد (ص) هم خاتم رسالت است, هم خاتم نبوّت است.
کسانی ممکن است خیال کنند و بگویند که درست است پیغمبر خاتم نبیّین است, ولی خاتم مرسلین نیست. چون نبیّ اخصّ است از رسول. چنانکه رسول اخصّ است از نبیّ و خاتم النبیّین بودن پیغمبر اسلام, دلیل بر خاتمیت رسالت نیست. چند جواب دارد: یک جواب بر مبنای دلالی خود آیه و جواب دیگر آیه هشتاد و یکم سوره آلعمران «وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّيْنَ لَمَا آتَيْتُكُم مِّن كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءكُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ» که پیغمبر بزرگوار آخرین رسول است. بنابراین هم آخرین نبیّ است به حساب خاتم النبیّین هم آخرین رسول است به حساب آیه 81 سوره آلعمران که قبلاً بحث کردیم. وانگهی آیا این نبیّین فقط جمع نبیّ است یا هم جمع نبیء است و هم جمع نبیّ است؟ آیه 81 سوره آل عمران تأیید میکند که هم جمع نبیء است و هم جمع نبیّ است. برای اینکه ختم رسالت آن بزرگوار طبق آیه آلعمران میانگین جریان است. بُعد اوّل نبیء است، بعد آخر نبیّ است، بعد وسط رسول است. وقتی که بُعد وسط, پیغمبر بزرگوار در بُعد وسط که رسالت است خاتم است، در بُعد آخر هم که ختم نبوّت است به طریق اولی ختم نبوئت است.
آیت الله صادقی گفت:«وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا»، ما نه تنها در قرآن شریف نسبت به ختم نبوئت و رسالت و نبوّت این بزرگوار آیات زیادی داریم, بلکه در کُتب انبیاء نیز چنین است. مثلاً در کتاب «حبقوق نبی» که در ایران مدفون است، میگویند حیقوق-حبقوق نبیّ که از انبیاء صاحب بشارات به خاتم النبیّین (ص) است.
آیه ۳ تا ۶ اینجا به زبان عبرانی است و ترجمه اش هم هست. «إلوه متيمان يابو و قادوش مهر فاران سلاه شاميم هودد و تهلاتو مالئاه هاآرص» همین یک آیه مورد استدلال ماست.
خدا از تیمان می آید. تیمان جنوبی بیت المقدس است. و قدوس از «کوه فاران» می آید که کوه حراء است.
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر: «كوه فاران»(جَبَلِ فَارَانَ) که درتورات اسمش آمده است و در قديم به نام «ثبير أعرج» شناخته مى شد، بعدها «جَبَلِ حراء» و اكنون نيز اهل مكه آن را «جَبَلُ النّور» مى نامند.

دربعضی ازمنابع،«جَبَلِ فَارَانَ » رادرصحرای سینا(مصر)گفته اند.
آیت الله صادقی گفت:«سِلاه» برای همیشه، این «سِلاه» که نصّ عبرانی است, تنصیص است بر اینکه رسالت رسول پارانی، فارانی، حرائی برای همیشه است.
بنابراین رسالتی بعد از رسول فارانی نخواهد بود. و همچنین البته به بشارات عهدین مراجعه خواهد شد، من به طور مختصر عرض میکنم.
آیت الله صادقی گفت:از جمله سومین فراز از وحی «لحمان حطوفاه»(فرزند یکی از علمای بنی اسرائیل) «نبوئت هیلد» (وحی کودک یهود) است که میگوید: تا آخر زمان تاج بر سر رسولان خواهد بود. این هم راجع به «نبوئت هیلد» و همچنین آیاتی دیگر است، فقط در انجیل یوحنا باب ۱۶ آیه ۱۲ و ۱۳ از زبان حضرت مسیح (ع): و دیگر چیزهای بسیار دارم که به شما بگویم, لیکن حالا نمیتوانید متحمّل شد. امّا چون «فاراقلیط»(روح القدس) که در اصل لغت یونانی «پریكلیطوس» است که به لغت عربی« احمد و محمّد» است و به فارسی بسیار ستوده.
اما چون «پریکلیطوس» بیاید شما را به تمام راستی ارشاد خواهد نمود. «إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يِهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ»(آیه ۹سوره اسراء) وقتی که تمام راستی وحیانی به وسیله پریکلیطوس, محمّد و احمد (ص) تبیین شد، دیگر بعد چه بیاید و که بیاید برای چه که عرض خواهیم کرد.
«آب» یا «أب»؟
آیت الله صادقی گفت: در آیه ۱۶ از انجیل یوحنا فصل ۱۴: و من از خالق خواهم خواست.
چون در انجیل دارد که «آب» که اینها «أب» گرفتند، «أب»را به معنای پدر گرفتند.
«آب» در لغت یونانی فارسی اش «آفریدگار» است و عربی اش «خالق» است.
و من از آفریدگار خواهم خواست و او «فارقلیط »دیگری به شما خواهد داد که تا ابد با شما بماند.
و همچنین در صفحه ۹۸ فصل ۳۶ آیه ۶ «انجیل برنابا»
«برنابا» از حضرت مسیح نقل میکند و به تحقیق پیامبران همه آمدند مگر رسول الله.
لفظ «رسول الله» یک عَلم خاص است از برای پیغمبر اسلام بر حسب آیات متعدّدی در «انجیل برنابا». آنکه زود است بعد از آن بیاید زیرا که خدا این میخواهد تا که من مهیا سازم راه او را.
این معتقدین که عرب نبودند که آب را أب حساب کنند.
با این حال اشتباه کردند. آب را أب آوردند, أب را هم پدر آوردند. دو اشتباه کردند. عرب نبودند، با اینکه این آب لغت عبرانی است, این لغت عبرانی را أب گرفتند, برای اینکه پدر بشود برای اینکه مسیح را پسر خدا حساب کنند، پدر بشود.
اشکال آنهاست, اشکال ما نیست. اشکال آنهاست که آب را أب را گرفتند. و اگر آب, شهر آب است, ماه آب است که درست نیست. آب اصلاً عربی نیست, آب لغت عبرانی است و به معنی خالق است.
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر: دراین تفسیر،ویرایش انجام داده ام.
مشاوره-روانشناسی