زندگینامه امام خمینی

«سید روح‌الله موسوی خمینی»متولد۱ مهر ۱۲۸۱(۲۰جمادی الثانی۱۳۲۰)، فرزندسید مصطفی موسوی،جدِامام خمینی( علامه سید احمد موسوی،هندی)است.

پدرِامام خمینی(سید مصطفی موسوی)در ۲۹ بهمن ۱۲۴۱.  در شهرستان خمین به دنیا آمد و در تاریخ اسفند ۱۲۸۱ در راه خمین به اراک مورد سوء قصداشرار(عوامل خان منطقه) قرار گرفت و بر اثر اصابت گلوله در چهل سالگی به شهادت رسید(پنج ماهگی امام خمینی)
مادرامام خمینی:هاجر خانم ، فرزند آیت‌الله میرزا احمد خوانساری است.

سیدروح الله(امام خمینی) تحت سرپرستی عمه‌اش (صاحبه خانم) و مادرش (هاجر خانم) قرارگرفت.

سید روح‌الله موسوی خمینی (سید روح‌الله مصطفوی)

امام خمینی در سن ۲۷ سالگی ازدواج کردند. همسر ِامام خمینی(ایران قدس)، دختر حاج میرزا محمدثقفی از روحانیون تهران بود.

 فرزندان امام بترتیب تولد: مصطفی، صدیقه (همسر اشراقی)، فریده (همسر اعرابی)، زهرا (همسر بروجردی)، احمد.

زندگی و سیره امام خمینی (ره) از تولد تا ارتحال

جدّ اعلای امام خمینی، دین‌علی‌شاه نام داشت که در کشمیر هندوستان زندگی می‌کرد و از علمای شیعی مذهب آن منطقه بود و در آنجا به شهادت رسید. در مورد ایشان و زوایای شخصیت و تفکرشان، اطلاع بیشتری در دسترس نیست.

«سید احمد» معروف به «سید هندی» فرزند دین‌علی‌شاه در بین سالهای 1240 تا 1250 ه‌. ق. از کشمیر راهی سفر عتبات عالیه می‌شود و در مدت اقامت در آنجا با شخصی از اهالی خمین به  نام یوسف خان فرفهانی، از اعیان توابع خمین، آشنا می‌شود.

 پس از تعمیق این آشنایی، شخص یاد شده از سید احمد دعوت می‌کند که به خمین بیاید. ایشان نیز این دعوت را پذیرفته، در سال 1254 ه‌. ق. (1217 ه‌. ش.) به منظور ارشاد اهالی خمین به آن سامان می‌رود و در هفدهم رمضان سال 1257 ه‌. ق. (آبان 1220) با دختر  محمد حسین ‌بیگ که خواهر یوسف خان است، ازدواج می‌کند. سید احمد در اواخر سال 1285 تا 1286 ه‌. ق. درگذشت و پیکرش به کربلا منتقل شد و در آنجا دفن گردید.

حاصل ازدواج سید احمد(سیدهندی)، سه دختر به نامهای: سلطان خانم، صاحبه خانم و آغابانو خانم و یک پسر به نام سید مصطفی بود. تاریخ ولادت سید مصطفی 29 رجب 1278‌ه‌.‌ق. (29 بهمن 1241 ه‌. ش.) می‌باشد. وی پس از فراگیری تحصیلات اولیه در مکتبخانه‌های خمین و فراگیری زبان عربی نزد آقا میرزا احمد، برای ادامه تحصیل ابتدا به اصفهان و سپس عازم نجف اشرف گردید. در نجف اشرف و سامرا که عهد میرزای شیرازی بود، تحصیلات خود را دنبال کرد و در زمرۀ علما و مجتهدین عصر خود قرار گرفت.

سید مصطفی(پدرِامام خمینی) تا سال 1312 ه‌. ق. (1273 ه‌. ش.) در نجف توقف نمود و در این سال به خمین بازگشت. زعامت میرزای شیرازی، تأثیر زیادی در افکار و اندیشه‌های وی برجای گذاشته بود؛ بنابراین پس از بازگشت به خمین، زعامت و رهبری مردم منطقۀ خمین را بر عهده گرفت و ضمن هدایت معنوی، مذهبی و دینی مردم، با ظلم و ستم خوانین و متنفذین محلی بر مردم آن منطقه، به مقابله و مبارزه پرداخت. آقا مصطفی اجازۀ اجتهاد داشت و ملقب به فخرالمجتهدین بود.

سید مصطفی، قبل از رفتن به نجف با هاجر آغا خانم، دختر میرزا احمد مجتهد ازدواج کرده بود و در سفر به نجف، همسرش نیز همراه او بود. حاصل این ازدواج سه دختر و سه پسر به نامهای مولودآغا، فاطمه، سیدمرتضی، سیدنورالدین، آغازاده خانم، و سیدروح‌اللّه‌ بود.

خاندان امام خمینی  در طول حیات آقا مصطفی، به جایگاه و منزلت بالایی در خمین دست یافت. ایشان با سعی در جلوگیری از تعدیّات و مظالم خوانین و مأموران  دولتی نسبت به مردم در عمل مقابل آنها قرار گرفت و آنها، سید مصطفی را سدّ راه خود برای رسیدن به اهداف و مقاصد خود دیدند. یکبار در جریان برخورد و ایستادگی در مقابل یکی از خوانین با نفوذ و قدرتمند خمین به نام حشمت‌الدوله، توسط وی زندانی شد و مدتی بعد آزاد گردید. بالأخره در سال 1320 ه‌. ق. (1281 ه‌. ش.) که تعدیّات خوانین بر مردم فزونی یافته بود، سید مصطفی تصمیم گرفت که این وضعیت را به اطلاع والی عراق (اراک کنونی) که شخصی به نام عضدالسلطان بود، برساند. شایان ذکر است که در این زمان، نایب‌الحکومۀ خمین زیر فرمان والی اراک بود. جعفرقلی خان و میرزاقلی سلطان که بیش از سایر خوانین از پیامدهای این گزارش بیمناک بودند، درصدد برآمدند که آقا مصطفی را از جلوی راهشان بردارند؛ بنابراین آن دو در میانۀ راه خمین به عراق (اراک) به آقا مصطفی حمله کرده، با شلیک گلوله‌ای بر قلب وی، ایشان را به شهادت رساندند.این رویداد در تاریخ دوازدهم ذیقعده 1320 ه‌. ق. (21 بهمن 1281) اتفاق افتاد.پیکر آقا مصطفی ابتدا به اراک منتقل شد و در سرقبرآقا به امانت گذاشته شد و سپس به نجف اشرف انتقال یافت و در آنجا دفن گردید.

جریان قتل آقا مصطفی را فرزندان ایشان پیگیری کردند و در نهایت موجب دستگیری و قصاص قاتلان وی در چهارم ربیع‌الاول 1323 ه‌. ق. (28 بهمن 1284)، در میدان بهارستان تهران شد.

امام خمینی

«روح الله خمینی« کیست؟

سید روح‌الله موسوی خمینی ( سید روح‌الله مصطفوی): زاده ۱ مهر ۱۲۸۱(۲۰جمادی الثانی۱۳۲۰)

در خمین دیده به جهان گشود. وی در زمان شهادت پدر، تنها چهار ماه و بیست و دو روز سن داشت. بنابراین، تحت سرپرستی عمه‌اش (صاحبه خانم) و مادرش (هاجر خانم) پرورش یافت.

همچنین به مدت دو سال نیز دایه‌ای به نام خاور در پرستاری و نگهداری ایشان نقش داشت.

امام خمینی دوران کودکی را در خمین گذراند و در مکتبخانۀ آخوند ملاّابوالقاسم به تحصیل پرداخت. در این دوره، روزی نیم جزء قرآن یاد می‌دادند و پایان این دوره نیز ختم قرآن بود. ایشان پس از ختم قرآن که به هفت سالگی رسیده بود، برای فراگیری دروس ادبیات و عربی نزد شیخ جعفر رفت و بعد از آن پیش میرزامحمود افتخارالعلما دروس ابتدایی را آموخت. سپس مقدمات را نزد میرزامهدی ـ که دایی ایشان بود ـ شروع کرد و سپس نزد میرزا رضا نجفی منطق را آغاز نمود. در ادامه، تحصیلات قابل فراگیری در این مرحله چون: منطق، مطوّل و سیوطی را نزد آیت‌اللّه‌ مرتضی پسندیده (برادرش) فراگرفت.

در سال 1339 ه‌. ق. (1300 ه‌. ش.) از خمین به سلطان آباد (اراک) رفت و نزد شیخ محمد گلپایگانی منطق و نزد آقاعباس اراکی شرح لمعه را تحصیل نمود.

چند ماهی از ورود ایشان به حوزۀ علمیۀ اراک نگذشته بود که در ماه رجب 1340‌ه‌.‌ق. (فروردین 1301 ه‌. ش.) آیت‌اللّه‌ شیخ عبدالکریم حائری، به درخواست روحانیون قم به آن شهر مهاجرت کرد و حوزۀ علمیۀ قم را تأسیس نمود. حدود چهار ماه بعد از مهاجرت آیت‌اللّه‌ حائری، آقا روح‌اللّه‌ نیز به قم هجرت نمود و در حجره‌ای از مدرسۀ دارالشفا سکونت اختیار نمود و به ادامۀ تحصیل مشغول گردید.

امام خمینی:هجرت به قم

اندكـى پـس از هجرت آیة الله العظمـى حاج شیخ عبدالكریـم حایرى یزدى ـ رحـمة الله علیه ـ  ( نـوروز 1300 هـجـرى شمسـى، مـطابق بـا رجب المـرجب 1340 هجـرى قمـرى) امام خمینى نیز رهـسپار حـوزه علمیه قـم گردید و به سرعت مراحل تحصیلات تكمیلى علوم حـوزوى را نزد اسـاتید حـوزه قـم طـى كرد. كه مـی‌تـوان از فرا گرفتـن تـتـمـه مباحث كـتاب مطـول (در علـم معانى و بیان) نزد مرحوم آقا میـرزا محمـد علـى ادیب تهرانـى و تكمیل دروس سطح نزد مرحـوم آیة الله سید محمدتقـى خـوانسارى، و بیشتر نزد مرحـوم آیة الله سیـدعـلى یثربى كاشانى و دروس فـقـه و اصـول نزد زعیـم حـوزه قـم آیـة الله العظمى حاج شیخ عبدالكریـم حایرى یزدى ـ رضـوان الله علیهـم نام  برد.

پـس از رحلت آیة الله العظمـى حـایـرى یزدى تلاش امـام خمینـى به همراه جمعى دیگر از مجتهدیـن حـوزه علمیه قـم به نـتیجـه رسیـد و آیة الله العظمـى(رض) به عنـوان زعیـم حـوزه عـلمیـه عازم قـــم گـردیـد. در این زمان، امام خمینـى به عـنـوان یـكـى از مـدرسیـن و مجتهدیـن صـاحب راى در فـقـه و اصـول و فلسفه و عرفــان و اخلاق شناخته مىشد. حضرت امام طى سال‌هاى طولانى در حوزه علمیه قـم به  تدریـس چندیـن دوره فقه، اصـول، فلسفه و عرفان و اخـلاق اسـلامى در فیضیه، مسجـد اعظم، مسجـد محمـدیه، مـدرسه حـاج ملاصـادق، مسجد سلماسى، و ... همت گماشت و در حـوزه علمیه نجف نیز قریب 14 سال  در مسجـد شیخ اعظـم انصــــارى (ره) معارف اهل‌بیت و فـقـه را در عالی‌ترین سطـوح تدریـس نمود و در نجف بـود كه بـراى نخـستیـن بار مبانـى نظرى حكـومت اسلامـى را در سلسله درس‌هاى ولایت فـقیه بازگـو نمود.

در حوزۀ علمیۀ قم، تتمۀ مطوّل را نزد آقا میرزا محمدعلی معروف به ادیب تهرانی و سطح را نزد سید محمدتقی خوانساری و میرزا سید علی یثربی کاشانی فرا گرفت و سپس به حلقۀ درس خارج آیت‌اللّه‌ عبدالکریم حائری وارد شد و عملاً تحصیلات خارج را در محضر ایشان گذرانید. همچنین فلسفه را نزد حاج سیدابوالحسن قزوینی؛ عروض و قوافی، فلسفۀ غرب و فلسفۀ تکاملی داروین را در محضر شیخ محمدرضا اصفهانی مسجدشاهی؛ ریاضیات و هیئت را نزد وی و میرزا علی‌اکبر یزدی و عرفان را نیز از محضر آیت ‌اللّه‌ محمدعلی شاه‌آبادی فرا گرفت.

 

در سال 1304 ه‌. ش. که انتخاب اسم فامیلی (شهرت) برای ایرانیان الزامی شد، برای آقا روح‌اللّه‌ نیز نام خانوادگی مصطفوی، انتخاب شد. آیت‌اللّه‌ پسندیده در مورد انتخاب نام خانوادگی مذکور برای امام خمینی و نامهای خانوادگی متفاوت برای خود و برادر دیگرشان سید نورالدین هندی، در خاطرات خود چنین می‌گوید:

در سال 1304 شمسی از طرف ادارۀ آمار و ثبت احوال به خانۀ ما آمدند و قرار شد نام و فامیل برای ما انتخاب بشود. رئیس آمار حسینعلی بنی‌آدم که از اشخاص بسیار فهمیده و متدین و خوش‌سابقه بود به من گفت: «بایستی نام و فامیلی انتخاب کنی که در ایران کسی نگرفته باشد؛ چون ممنوع است». ما خواستیم بر مبنای نام پدرمان، فامیلی مصطفوی را انتخاب کنیم. گفتند: نمی‌شود. بنابراین من هندی را انتخاب کردم و اخوی کوچکتر ما سید نورالدین نیز همین لقب را پذیرفت. بعد چون فامیل هندی شبهۀ وابستگی به انگلیسی‌ها را پیش می‌آورد، گفتند که این فامیلی را عوض کنید. من هم با این کار موافقت کردم. ما فامیل احمدی (فامیل دایی‌مان) را پیشنهاد کردیم، گفتند: نمی‌شود. همچنین عربی هم نباشد. من پنج یا شش اسم فارسی نوشتم و به تهران فرستادم. در تهران از بین آنها، نام پسندیده را انتخاب کردند؛ بنابراین نام فامیل ما شد پسندیده؛ ولی نام فامیل برادر دیگرمان، همان هندی ماند و نام امام هم که از اول مصطفوی بود. ما سه برادر، سه فامیل متفاوت پیدا کردیم.

 

 آقا روح‌اللّه‌ در سال 1308 ه‌. ش. با خدیجه خانم، دختر حجت‌الاسلام میرزا محمد ثقفی ازدواج کرد. حاصل این وصلت، دو پسر به نامهای سید مصطفی و سید احمد و سه دختر به نامهای صدیقه، فریده و فهیمه بود. دو دختر دیگر به نامهای لطیفه و سعیده فوت کردند.

تا اینجا مقدمۀ کوتاهی در مورد معرفی خاندان امام خمینی(س) و در واقع خاندان‌آیت‌اللّه‌ سید مصطفی خمینی گفته شد و هدف از آن، ترسیم یک روند تاریخی‌بود که در ادامه، سید مصطفی و امام خمینی(س) نیز وارد آن شدند. در ادامه، زندگینامۀ سید مصطفی در ابعاد فردی، اجتماعی و سیاسی آن مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

سیدمصطفی خمینی

سید مصطفی، اولین فرزند امام خمینی(س)، در 21 آذر 1309 ه‌. ش. مطابق با 21 رجب 1349‌ه‌. ق. دیده به جهان گشود. در زمان تولد وی، خانواده امام خمینی(س) در یک خانۀ اجاره‌ای در محله الوندیه نزدیک محله عشقعلی در قم زندگی می‌کردند. والده ایشان خانم خدیجه ثقفی در مورد چگونگی انتخاب اسم برای اولین فرزندشان می‌گوید:

من خیلی دوست داشتم که نامش مصطفی باشد و نمی‌دانم آقا [امام خمینی]چه دوست داشتند؛ ولی من ایشان را راضی کردم و گفتم که چون نام پدرتان مصطفی بوده است، بسیار مناسب است و آقا هم راضی شدند و اسمش را محمد گذاشتیم، لقبش را مصطفی و کنیه‌اش را ابوالحسن گذاشتیم، ابوالقاسم نگذاشتیم که هر سه مشابه حضرت رسول(ص) نشود.

 امام خمینی برای زنده نگهداشتن یاد و خاطرۀ پدرشان حاج سید مصطفی که به دست خوانین خمین کشته شده بود، برای خود نام خانوادگی مصطفوی و برای اولین فرزندش نام سید مصطفی را برگزیدند.

سید مصطفی دیرتر از حدّ معمول زبان باز کرد. به طوری که تا چهار سالگی فقط چند کلمه را می‌توانست بگوید؛ اما دیری نگذشت، او را به مکتبخانه‌ای در نزدیکی منزلشان گذاشتند و این اقدام تأثیر زیادی در حرف زدن وی بر جای گذاشت و نگرانی موجود در این زمینه رفع شد. او دوران کودکی را در دامان مادری با تقوا و پدری عالم و فرزانه پشت سر گذاشت. بهره‌مندی از چنین خانواده‌ای و رشد و پرورش در چنان محیط مذهبی و آکنده از معنویت، در شکل‌گیری شخصیت مذهبی، علمی و اسلامی سید مصطفی و شکوفایی استعداد و نبوغ وی در زمانی که جامعه دچار بیسوادی و مسائل و مشکلات فرهنگی و اجتماعی عدیده‌ای بود، نقش شایانی داشت. شاید جرأت، جسارت و شجاعت وی که توسط برخی ناظران به عنوان خاطره ذکر شده، متأثر از چنین تربیتی بوده است.

امام خمینی(س) از سنین کودکی تا جوانی و حتی بعد از آن بر تحصیل، رفت و آمدها و دوستان سید مصطفی نظارت دقیق داشتند. امام خمینی(س) به دو موضوع نظم و جدیّت در سید مصطفی، بویژه در تحصیل، تأکید خاصی داشتند.

ازدواج سیدمصطفی

سید مصطفی در بیست و چهار سالگی با معصومه حائری، دختر آیت‌اللّه‌ شیخ مرتضی حائری ازدواج کرد.امام خمینی(س) با شیخ مرتضی حائری دوست و همدرس بودند و با شناختی که از خانوادۀ وی داشتند با وصلت پسرشان با آن خانواده موافقت نمودند.

والدۀ ایشان (خدیجه ثقفی) در مورد چگونگی این ازدواج می‌گوید:

یک وقت شایع شد که ما با آقا مرتضی حائری وصلت کرده‌ایم، به طوری که مصطفی می‌گفت: وقتی آقای حائری از صحن حرم بیرون می‌آید، رفقا می‌گویند که پدر زنت آمد. این شایعه به گوش آقا [امام خمینی]رسیده بود و یک شب آقا از من پرسیدکه دختر آقای حائری را دیده‌ای؟ من هم کمی توضیح دادم. آقا گفت: چطور است این دروغ را راست کنیم؟ گفتم که هر طوری صلاح می‌دانید. فردا صبح هم آقا پیغام فرستاده بود و ظهر، آنها جواب داده بودند و باز آقا پیغام داده بود که همان شب بروند برای صحبت؛ بعد به ما خبر دادند که مردها رفته‌اند و ما زنها هم بعداً رفتیم و قرار عقد گذاشته شد.وقتی موضوع خواستگاری و ازدواج با معصومه حائری را با حاج آقا مصطفی نیز در میان گذاشته بودند، ایشان گفته بود: «من خواب معصومه را دیده‌ام».

در این زمان، معصومه، دختری شانزده ساله بود. این وصلت در سال 1335 اتفاق افتاد. اولین فرزند آنها محبوبه بود که بیماری مننژیت گرفت و فوت کرد. دومین فرزندشان حسین نام داشت که معمم شد و اینک در راه کسب و فراگیری علوم اسلامی است. سومین فرزند آنها مریم می‌باشد که تا دورۀ دکترا تحصیل کرده است. چهارمین فرزندشان نیز در جریان حمله کماندوهای رژیم پهلوی در سیزدهم آبان 1343 به خانۀ امام خمینی(س) برای دستگیری ایشان، پیش از تولد از بین رفت.

امام و سید مصطفی خمینی

سید مصطفی در تمام مراحل نهضت به جز واقعۀ مدرسۀ فیضیۀ قم در فروردین‌1342 که به زیارت عتبات عالیه رفته بود، در بقیه مراحل، در ایران، ترکیه و عراق تا اول آبان‌1356 در کنار امام بود. او ضمن مراقبت از سلامتی ایشان، در مبادلۀ پیامها و

اطلاعات با هوشیاری عمل می‌کرد. محمود بروجردی، داماد امام در این مورد می‌گوید: به خاطرم هست که در ابتدای مخالفت حضرت امام با قانون انجمنهای ایالتی و ولایتی، ایشان، با دقت رفت و آمدهای افرادی را که وابسته به دولت وقت بودند ـ چه

روحانی و چه غیر روحانی ـ زیر نظر داشتند. توضیح اینکه گروهی از روحانیون حوزه قم تبدیل لباس کرده بودند و در مسندهای مختلف دولتی، چه دادگستری و چه ثبت اسناد و مشاغل دیگر، پست‌های حساس داشتند و چون سابقه آشنایی با امام داشتند، دولت وقت کوشش می‌کرد از این افراد بیشتر در جهت اغراض خود استفاده کند و این افراد را به قم اعزام می‌کرد که با ملاقات با مراجع بزرگوار، نیّات و کارهای خلاف دولت را موجه جلوه دهند تا اینکه از مخالفت مراجع با دولت جلوگیری به عمل آورند و من خودم شاهد حضور یکی از این افراد بودم.

او گام به گام با امام بود و اصولاً مصطفی جدا از امام قابل تصور نیست، گرچه امام در همۀ دوره‌هایی که با مصطفی بودند، تأکیدشان بر این بود که سید مصطفی تحصیل را جدّی بگیرد و هیچ چیز را به تحصیل ترجیح ندهد؛ امّا سید مصطفی نشان داد که هم می‌توان در تحصیل جدّی شد و هم مبارزه را در آن گستردگی ادامه داد.

سید مصطفی زمانی که امام در سال 1342 دستگیر شدند، تمام تلاش خود را برای آزادی ایشان به کار بست. با مراجع و روحانیون مشورت کرد و سعی کرد که آنها ساکت ننشینند، تا شاید واکنش گستردۀ روحانیون و مردم، رژیم را به تسلیم وادارد.

آقا مصطفی، امین و مورد وثوق امام بود. محرمانه‌ترین پیامها از طریق او به امام می‌رسید و یا پیامهایی از طریق او به دیگران انتقال می‌یافت. زمانی که امام در سال 1342 در قیطریه تهران تحت نظر بودند، تنها رابط مشخص و مجاز ایشان مصطفی بود.

پس از آزادی امام و بازگشت به قم در فروردین 1343 نیز همراه امام بود. در زمان تبعید امام به ترکیه نیز، پس از آزادیشان از زندان به وی پیوست و در آنجا مراقب سلامتی و تغذیه او بود. در عراق بیش از هرجا و زمان دیگر احساس مسئولیت می‌کرد و سعی می‌کرد که ایشان را تنها نگذارد.

بُعد دیگر روابط سید مصطفی با امام خمینی، روابط مرید و مرادی و روابط شاگرد و‌استادی بود. امام خمینی(س) از اول ورود مصطفی به عرصۀ علم و دانش، استاد ایشان بودند و تا آخرین لحظات عمرشان نیز این رابطه حفظ شد و مستحکمتر گردید. روحیات عرفانی‌امام در مصطفی نیز متجلّی بود و بدین سبب مصطفی نیز همچون ایشان کمترین تلاشی در توجه به نفسانیّات و خوشیهای زودگذر دنیوی نداشت و آنچه از زندگی مادی وی برمی‌آید، هیچ تلاشی برای اندوختن ثروتی یا جمع مالی ولو اندک، انجام نداده است.

 

حجت‌الاسلام اسماعیل فردوسی‌پور  می‌گوید:در جلسات درس، وقتی بحث علمی به میان می‌آمد، یکه‌تاز میدان بود؛ بسیار خوب بحث و مطلب را قاطع ادا می‌کرد؛ در درس حضرت امام یکی از مستشکلان بود؛ معمولاً در جلسات درس خارج نجف، اینطور مرسوم بود که اگر مستشکل نمی‌توانست حرف خود را خوب بیان کند یا حرف درستی برای زدن نداشت یا به هر صورت، خودش یا حرفش برای استاد جاذبه‌ای نداشت، استاد به حرفش گوش نمی‌داد؛ اما حاج آقامصطفی شخصیتی بود که وقتی شروع به صحبت  می ‌کرد، امام تا  پایان حرفهای او را گوش می‌دادند، بعد هم با کمال دقت به او جواب می‌دادند.

 


 زندگى حاج آقا روح‌الله با چهل سالگى آغاز مى‌شود. احاطه گسترده ایشان در علوم عقلى و تحقیقات فلسفى، وى را در زمره اساتید اول فلسفه در حوزه علميّه قم قرار مى‌داد. او به شبهات عقلى و ایراداتى که به مکتب اسلام مى‌شد، پاسخ‌گو بود؛ چنان‌که کتاب« کشف الأسرار» را در پاسخ به کتاب« اسرار هزارساله» تألیف فرمود.


 حوزه علمیه قم با رحلت آیت‌الله‌العظمى حائرى(1315 ش) و فشار روزافزون حکومت پهلوى، روزهاى سختى را مى‌گذراند. با آغاز دهه 20 و سقوط رضاخان، شرایط براى تحقق مرجعیت عظمى فراهم گردید. آیت‌الله‌العظمى بروجردى شخصیت علمى برجسته‌اى بود که مى‌توانست جانشین مناسبى براى مرحوم حائرى و حفظ کیان حوزه باشد. این پیشنهاد از سوى شاگردان آیت‌الله حائرى و از جمله حاج آقا روح‌الله به‌سرعت تعقیب شد. حاج آقا روح‌الله در دعوت از آیت‌الله بروجردى براى هجرت به قم و پذیرش مسئولیت خطیر زعامت حوزه بسیار تلاش کرد. او در تعقیب هدف‌هاى ارزشمند خویش در سال 1328 ش، طرح« اصلاح اساس ساختار حوزه علمیه» را با همکارى آیت‌الله مرتضى حائرى تهیه کرد؛ هرچند با موانعى روبه‌رو شد.

درس خارج فقه و اصول
آیت‌الله حاج آقا روح‌الله درس خارج فقه و اصول خود را در سن 44 سالگى(در سال 1364 ق)، که مصادف با ورود حضرت آیت‌الله‌العظمى بروجردى به شهر قم بود، آغاز کرد. پاره‌اى از ویژگى‌ها و امتیازات درس خارج وى، طرح اشکالات هر مسئله و شرح و بسط کامل مباحث آن، مخلوط نکردن مباحث اصولى با مباحث فلسفى، طرح نظریات نو و ابتکارى و تقلید نکردن از علماى پیشین بود.
 در اینجا شایسته است« اساتید»،« مشایخ روایى» و« تألیفات» ایشان را(بیرون از زمان‌بندى دوره‌ها) برشمریم.

اساتیدامام خمینی
حضرت امام در رشته‌هاى مختلف علوم، همچون ادبیات فارسى و عربى، فقه و اصول، منطق، فلسفه غرب و شرق، عرفان، کلام، هیئت و ... محضر اساتید متعددى را درک نمودند. برخى از اساتید ایشان با توجه به پاره‌اى منابع بدین شرحند:
 1. آقا میرزا محمود افتخار العلماء؛
 2. میرزا رضا نجفى خمینى؛
 3. آیت‌الله پسندیده؛
 4. حاج شیخ محمد گلپایگانى؛
 5. آقا میرزا محمدعلى بروجردى؛
 6. آقا عباس اراکى؛
 7. میرزا محمدعلى ادیب تهرانى؛
 8. آیت‌الله سید محمدتقى خوانسارى؛
 9. آقا شیخ محمدرضا مسجدشاهى اصفهانى؛
 10. آیت‌الله سید على یثربى کاشانى؛
 11. آیت‌الله حاج سید ابوالحسن رفیعى قزوینى؛
 12. آیت‌الله حاج شیخ عبدالکریم حائرى؛
 13. آیت‌الله محمدحسین بروجردى؛
 14. آیت‌الله حاج میرزا على‌اکبر حکمى یزدى؛
 15. آیت‌الله میرزا محمدعلى شاه‌آبادى؛
 16. آیت‌الله حاج میرزا جواد ملکى تبریزى.


تألیفات‌
1. مصباح الهدایة إلى الخلافة و الولایة؛
 2. شرح دعاى سحر؛
 3. شرح اربعین حدیث؛
 4. حاشیه بر فصوص الحکم قیصرى و مصباح الأنس؛
 5. حاشیه بر مفتاح الغیب؛
 6. أسرار الصلوة یا معراج السالکین؛
 7. رساله‌اى در طلب و اراده؛
 8. حاشیه بر رساله شرح حدیث رأس الجالوت، قاضى سعید و شرح مستقلى بر حدیث؛
 9. کشف الأسرار؛
 10. شرح حدیث جنود عقل و جهل؛
 11. آداب الصلاة؛
 12. الرسائل؛
 13. کتاب البیع؛
 14. کتاب الطهارة؛
 15. أنوار الهدایة فی التعلیقة على الکفایة؛
 16. مناهج الوصول إلى علم الأصول؛
 17. رسالة فی الاجتهاد و التقلید؛
 18. زبدة الأحکام؛
 19. المکاسب المحرمة؛
 20. تحریر الوسیلة؛
 21. جهاد النفس یا جهاد اکبر؛
 22. حکومت اسلامى یا ولایت فقیه؛
 23. تفسیر سوره حمد؛
 24. مناسک حج؛
 25. لمحات الأصول؛
 26. دیوان اشعار.

شاگردان امام خمینی
1. آیت‌الله سید جلال‌الدین آشتیانى؛
 2. آیت‌الله حسین تقوى اشتهاردى؛
 3. آیت‌الله عبدالله جوادى آملى؛
 4. آیت‌الله مرتضى حائرى یزدى؛
 5. آیت‌الله مهدى حائرى یزدى؛
 6. آیت‌الله سید على خامنه‌اى؛
 7. آیت‌الله سید مصطفى خمینى؛
 8. آیت‌الله جعفر سبحانى؛
 9. آیت‌الله سید موسى شبیرى زنجانى؛
 10. آیت‌الله یوسف صانعى؛
 11. آیت‌الله حسن طاهرى خرم‌آبادى؛
 12. آیت‌الله محمد فاضل لنکرانى؛
 13. آیت‌الله محمدعلى گرامى؛
 14. آیت‌الله عباس محفوظى گیلانى؛
 15. آیت‌الله محمد محمدى گیلانى؛
 16. آیت‌الله حسین مظاهرى؛
 17. آیت‌الله محمدهادى معرفت؛
 18. آیت‌الله حسینعلى منتظرى؛
 19. آیت‌الله سید عبدالغنى موسوى اردبیلى؛
 20. آیت‌الله سید عبدالکریم موسوى اردبیلى؛
 21. آیت‌الله محمدرضا مهدوى کنى؛
 22. آیت‌الله حسین نورى همدانى.

خلاصه زندگینامه امام خمینی

آیت الله سیدمرتضی پسندیده می گوید:مرحوم «صاحب خانم »عمه ما و (دختر مرحوم سید احمد هندی)، اول به مرحوم‏‎« ‎‏شکرالله خان» از خوانین و رؤسای ایل بربرود و جاپلق قره کهریز ازدواج کرد.

خواب «عمه» تعبیرشد

برادر‏‎ ‎‏شوهرشان مرحوم «کریم خان» پای خود را از حد گلیم بیشتر دراز کرده به ادعای ریاست‏‎ ‎‏حتی سلطنت برخاست و مرحوم صاحب خانم خواب می بیند که «کریم خان از برج بسیار‏‎ ‎‏بلندی بالا رفت و از آنجا به پایین پرت شده و سرنگون شد »همانطور (که عمه خواب دیده بود) هم شد و بدینصورت این‏‎ ‎‏طایفه متلاشی شده و تعدادی از آنها باقی ماندند .

آیت الله پسندیده می نویسد:وقتی کریم خان ودیگرخوانین به خمین آمده بودند و‏‎ ‎‏من در سنین ۱۰تا۱۴ سالگی بودم.

حکومت خمین حسین خان را دستگیر و در‏‎ ‎‏عمارت اندرونی محل ولادت ما در زیر بالاخانۀ جنوبی زندانی و در «کنده» که آلت بستن‏‎ ‎‏پا بود پایش را بستند. در کُنده چهار نفر را با یک پای می بستند.

«کُنده» چوب مدور و‏‎ ‎‏درازی بود و رویش میلۀ آهنی بزرگی قرار داشت و از یک طرفش محکم با قفل بزرگی‏‎ ‎‏بسته می شد و زندانی موقع نماز و وضو تحت مراقبت از کنده رها و مجدداً پایش در‏‎ ‎‏کنده قرار می گرفت.

این خان(حسین خان) از بستگان شوهر اول عمۀ ما مرحوم صاحب خانم بود.‏‎

 ‎‏مرحوم صاحب خانم بعد از فوت شوهر اول با مرحوم« آخوند ملا محمد جواد» ازدواج‏‎ ‎‏کرد.

ایشان از همسر اولشان (مرحوم شکرالله خان) اولادی نداشتند و بعد از فوت شوهر‏‎ ‎‏اول و همچنین رحلت خواهرش مرحوم آغا بانو خانم عیال مرحوم آخوند ملا محمد‏‎ ‎‏جواد به عقد ایشان درآمد و از شوهر دوم هم صاحب فرزندی نشد.

مرتضی پسندیده می نویسد:در سال ۱۳۲۰ قمری‏‎(۱۲۸۱شمسی)‎‏که مرحوم «آقا مصطفی» پدر ما را شهید کردند.

برای تعقیب قاتل به سرپرستی صغار و مادر‏‎ ‎ما خانۀ شوهر را ترک و به منزل ما آمدند و در محافظت ما مخصوصاً «حضرت امام‏‎ ‎‏خمینی» از خود گذشتگی نشان داد و از خانۀ شوهر آبرومند متمول سرمایه دار امام‏‎ ‎‏جماعت مسجد جامع صاحب نوکرها و کلفتها خارج شدند اجرها علی الله تعالی مرحوم‏‎ ‎‏«آخوند ملا محمد جواد» شوهر ایشان محتاط و محافظه کار بود‏‏ و شاید قتل مرحوم آقا‏‎ ‎‏مصطفی که از جهات زیادی با هم قوم و خویش و دوست و رفیق و همکار هم بودند‏‎ ‎‏موجب رعب ایشان شد و مشارالیه در مسافرت با ورثه مرحوم آقا مصطفی به عراق‏‎ ‎‏(اراک فعلی) و تهران همراهی نکردند ولی برادر کوچک وی مرحوم «حاج شیخ فضل الله ‏‎ »‏در مسافرت همراه ما بود.

مرحوم صاحب خانم برای دایه و مرضعۀ امام خمینی،« ننه‏‎ ‎‏خاور »زوجه مرحوم «کربلایی میرزا تفنگچی» مرحوم آقا مصطفی را برگزیدند که او هم‏‎« ‎‏شیر زنی حراف و با لیاقت بود» و چون امام خمینی باز کمتر از یک سال داشتند ایشان و‏‎ ‎‏دو خواهر ایشان را به خمین تحت نظر بعضی و ننه خاور گذاشتند و عمه ام صاحب خانم‏‎ ‎‏و والده مرحومه هاجر خانم و عیال دیگر پدرم به نام «گوهر ملک تاج خانم» و نگارنده(مرتضی پسندیده) و‏‎ ‎‏«مولود آغا خانم »دختر بزرگ آقا مصطفی و آقا نورالدین (مرحوم هندی) ۶ ساله و‏‎ ‎‏مرحوم حاج «شیخ فضل الله رجایی» عموی مادرمان با یک نوکر «عباسقلی ابرقویی» دنبال‏‎ ‎‏گرفتاری قاتلان به عراق ‏‏(اراک‏‏)‏‏ و بعداً به تهران رفتیم و عمه مرحومه سرپرستی همه را‏‎ ‎‏داشت.

شرح قتل پدر و قصاص قاتل را به شرح حال پدرم مرحوم آقا مصطفی موکول‏‎ ‎‏می نمایم.

با عمه به اراک نزد والی عراق(نام سابق اراک) عضد السلطان و بعد تهران رفتیم و در‏‎ ‎‏محله «عباس آباد» منزلی اجاره کردیم و دنبال قصاص بودیم و «قصاص که عملی(اجرا) شد با عمه‏‎ ‎‏و همراهان به خمین بازگشتیم».

عمه به مراقبت ما پرداخت و بدون طلاق در منزل ما‏‎ ‎‏ماندند و با کمال جدّیت به سرپرستی ما ادامه دادند و بعضی عمارتهای مسکونی را نیز‏‎ ‎‏اجاره دادند. تقریباً حدود ۱۱ سال داشتم و اخوی  تقریباً ۹ سال و همشیره بزرگ‏‎ ‎‏معقوده مرحوم حاج میرزا رضا نجفی ۱۹ سال و همشیره دیگر تقریباً ۱۳ سال و‏‎ ‎‏امام خمینی کمتر از ۳ سال داشتند و مادرمان تقریباً جوان بودند متأثر و غمگین دست‏‎ ‎‏رد به سینه خواستگاری از گلپایگان زدند و به مراقبت از ما شتافتند.

در این اوقات که‏‎» ‎‏مظفرالدین شاه» حیات داشت و مجلس شورای ملی در شرف تشکیل بود و مردم نشاطی‏‎ ‎‏داشتند و تا درجه ای امنیت برقرار بود و در خمین نیز تقریباً تجاوز اشرار و دزدان کمتر و‏‎ ‎

ما در خمین گاهی در بالاخانه ها و گاهی در قسمتی از عمارت بیرونی و گاهی در برج‏‎ ‎‏اشتغال به درس داشتیم که به موقع می نگارم.

عمه ام مرحوم« صاحب خانم» و مادرم‏‎ ‎‏مرحومه «هاجر خانم» مواظب ما بودند و «مشهدی قنبر علی» متصدی امور ملکی زورقان‏‎ ‎‏وراث بود و هنوز حاجی نشده بود و در خمین نیز نسبت به ملک خمین و واسوران و غیر‏‎ ‎‏اینها دیگران رسیدگی می کردند و درآمد عمه ما در ماه تقریباً حدود«  ۱۰۰ الی ۱۲۰ تومان بود »و انگور و لوازم و مشتقات انگور (کشمش و حلالی و شیره) و‏‎ ‎‏شیر و ماست و پنیر و کره و روغن و نظایر آن را نیز از باغ و گاوها تهیه می کردند «کاملاً در‏‎ ‎‏رفاه بودیم» و چون دیگر به اندرون احتیاجی نداشتیم مادر و عمه اندرون را اجاره به‏‎ ‎‏حکومت وقت دادند و خود ما در بیرونی که فعلاً با تغییر ساختمان موجود است و در‏‎ ‎‏بالاخانه ها برای پذیرایی ساکن بودیم.

مرحوم عمه(صاحب آغا) به سرپرستی ما و ادارۀ امور و تنظیم‏‎ ‎‏عمارت و باغ انگور و مشجر نمودن منزل ادامه می دادند تا در سال  ۱۳۳۶ قمری (۱۲۹۶شمسی)وفات‏‎ ‎‏نمودند‎‎‏ در موقع وفات ایشان من ۲۳ ساله بودم در جلو برج مقابل باغ نشسته‏‎ ‎‏بودیم. یک نفر آمد که عمه (صاحب) می گوید: بیا من می میرم باید دست تو در وقت مرگ‏‎ ‎‏در دست من باشد .

من رفتم پیشش و دستم را گرفتند و بلافاصله به رحمت حق پیوستند رحمت‏‎ ‎‏الله علیها.

الآن هم با کمال تأثر می نویسم و باقی حالات ایشان را در حالات خودم ان شاء‏‎ ‎‏الله می نویسم. اینها مختصری از شرح حالات مرحوم سید احمد هندی و سید مرتضی‏‎ ‎‏(سید آقا) و سلطان خانم و آغا بانو خانم و صاحب خانم بود. و شرح حال پدر ما و‏‎ ‎‏حضرت امام خمینی را در بخش دیگر می نگارم.‏

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:آیت الله پسندیده(برادربزرگ امام خمینی می نویسد:‏‏یک تذکری می دهم یکی از نشریات و کتاب سرتاسر کذب می نویسد از قول‏‎ ‎‏پسندیده که من و پدرم و امام خمینی در کراچی ملبس به لباس سیادت و روحانی شده ایم‏‎ ‎‏و مادرمان در آنجا به لباس و حجاب اسلامی درآمده است!

برادرامام درادامه این این شبهه رااینگونه جواب می دهد:می خواهم سؤال کنم «جد‏‎ «‎‏ما در ۱۵۰ سال قبل در «خُمین» این عمارت موجود را خریده و با «خواهرِ‏‎ ‎‏یوسف خان» ازدواج کرده و املاک واسوران و نازی و شاهین و غیره را خریده و ۳‏‎ ‎‏عیال دیگر گرفته و پدر ما مرحوم «آقا مصطفی» حدود ۲۵ سال بعد از آن‏‎ ‎‏تاریخ متولد شده و من «سید مرتضی پسندیده» ۵۸ سال بعد در خمین متولد‏‎ ‎‏شده ام آیا قبل از تولد پدرم «کراچی»پاکستان  رفته ام ؟و آیا «عمو»ی ما که سالها قبل از مسئله تنباکو و‏‎ ‎تحریم آن در خمین فوت شده مجدداً به دنیا آمده و در قزوین بر علیه فتوای مرحوم‏‎ ‎‏میرزای شیرازی قیام کرده!؟

برادرامام خمینی درپایان مینویسد: این آیا و آیاها که زیاد است چه جوابی دارد؟ این دروغگویی ها،توطئه نشریات‏‎ ‎‏مغرض  است ،خداوند همۀ ما را به راه راست هدایت فرماید. ایضاحاً من‏‎ ‎‏(پسندیده) در عمرم نه پاریس رفته ام و نه کراچی. پناه بر خدا با این همه دروغ و افترا.‏‎ ‎‏والسلام علی من اتبع الهدی.‏

وفات آیت الله پسندیده :در ۲۲ آبان ۱۳۷۵،سن۱۰۰سالگی(۷سال بعدازرحلت امام خمینی) ،در در مسجد حضرت معصومه (قم) مدفون است.