حمله صدام به کویت...نجات ایران
۲اگوست ۱۹۹۰حمله به کویت مصادف شدبا پایان جنگ عراق باایران و«آزادی اُسری درعراق» وپذیرش قرارداد (۱۹۷۵)که پاره اش کرده بود وبرای بُطلانش جنگی هشت ساله رامتحمل شده بود.
ماجرای «حمله صدام به کویت» و رهایی«ایران »ازشرصدام وصدامیان.
در روز ۲۶ مرداد ۱۳۶۹ اولین گروه آزادگان ایرانی به وطن بازگشتند.
صدام «به طمع تسلط کویت ودسترسی به منابع ودخائرآن کشور»برای اینکه خیالش ازجانب حمله رزمندگان ایران آسوده باشد باهمه درخواستهای ایران موفقت کرد،پذیرش عهدنامه ۱۹۷۵ الجزیره ، که قبل ازجنگ پاره کرده بود!عقبنشینی از مرزهای،حتی اولین گروه اُسری رابدون هیچگونه شروطی به ایران فرستاد.
۲ روز پس از ارسال نامه صدام حسین به رئیس جمهورایران(هاشمی رفسنجانی).
پنج شنبه،دوم اگوست ۱۹۹۰(۱۱مرداد ۱۳۶۹) چند ساعت پس از قطع مذاکرات عراق و کویت بر سر تقسیم درآمد نفت یک منطقه مرزی، ارتش عراق به کویت حمله کرد و برق آسا این سرزمین را تصرف و ضمیمه خاک عراق کرد.
حمله نظامیان عراق با شرکت یکصد هزار سرباز، ۷۰۰ تانک، چهار اسکادران هوایی و کل ناوگان عراق آغاز شده بود.کاخ امیرکویت، ساختمان وزارت دفاع کویت و چند نقطه حساس دیگررا بمباران کردند.
امیر کویت و خانواده او قبلا به کشور سعودی فرار کرده بودند.

هنگامی که رزمندگان ایرانی در زمستان سال ۶۵ پشت دیوارهای بصره رسیدند قطعنامه ۵۹۸ مطرح و در سال ۱۳۶۶ به تصویب سازمان ملل متحد رسید. ایران در محتوای قطعنامه نکات مثبت و منفی آن را مورد تأمل قرار داد بنابراین در اولین موضعگیری نه آن را رد کرد، نه پذیرفت.

به فاصله بین پذیرش قطعنامه( ۲۷ تیرماه ۱۳۶۷) تا آتش بس(۲۹ مردادماه ۱۳۶۷) که حدود یک ماه بود، سازمان منافقین باتجهیزات وپشتیبانی های عراق ،درنیمه های شب ۴مرداد ۱۳۶۷ عملیات(فروغ جاویدان)را آغازکردندکه ۳۳ روز بطول انجامید.

اما صدام در ۱۷ مرداد ۶۷ به ناگزیر آتشبس را پذیرفت و اعلام آمادگی کرد که وارد مذاکره شود.
شورای امنیت سازمان ملل متحد در ۱۸ مرداد ۶۷ قطعنامه ۶۱۹ را تصویب کرد و به موجب آن گروه ناظران نظامی ایران و عراق و سازمان ملل (یونیماگ) که حدود ۴۰۰ نفر از ۲۵ ملیت مختلف تشکیل شده بود در مرزهای دو کشور ایران و عراق مستقر شدند.
پیگیریها و مذاکرات فیمابین دو کشور دنبال میشد تا اینکه در۲۲آوریل ۱۹۹۰(۲۶ رمضان ۱۴۱۰)۰۲ اردیبهشت ۱۳۶۹) صدام حسین، رئیسجمهور وقت عراق طی نامهای خطاب به رئیس جمهورایران خواستار مذاکرات در راستای صلح شده و پیشنهاد کرد که روز عید مبارک فطر ملاقات مستقیم در یک کشور( عربستان) انجام گیرد.
هاشمی رفسنجانی، رییسجمهوری وقت در پاسخ ، پیشنهاد داد قبل از تماس رؤسای دو کشور، نمایندهای از سوی طرفین در کشوری ثالث وارد مذاکره شوند و درباره آنچه باید انجام گیرد گفتوگو کند تا زمینه تصمیم نهایی را فراهم سازد.

۱۷مرداد ۱۳۶۹باب مکاتبات باز شد و ادامه یافت تا اینکه در تاریخ ۱۷مرداد ۱۳۶۹ ایران طی نامهای ،مبنای مذاکرات راقرارداد ۱۹۷۵الجزیره اعلام کرد.
رییسجمهوری عراق نیز در پاسخ طی نامهای در ۲۳ مرداد ۶۹ آن را پذیرفت و با تاکید بر اینکه «به هر آنچه میخواستید دست یافتید»، نوشت:
«مبادله فوری و همه جانبه اسرای جنگ به هر تعدادی که در عراق و ایران به سر میبرند، از طریق مرزهای زمینی و از راه خانقین – قصرشیرین و راههای دیگری که مورد توافق قرار میگیرد صورت خواهد گرفت و ما آغازگر این اقدام خواهیم بود و از روز جمعه ۱۷ اوت ۱۹۹۰( ۲۶ مرداد ۱۳۶۹) به آن مبادرت خواهیم کرد… با این تصمیم، ما دیگر همه چیز روشن شده و بدین ترتیب همه آنچه را که میخواستید و بر آن تکیه میکردید، تحقق مییابد.»
در تاریخ ۲۷ مرداد ۶۹ رئیسجمهور ایران خطاب به صدام نوشت: «اعلام پذیرش مجدد معاهده ۱۹۷۵ از سوی شما تبدیل آتشبس موجود به صلح دائم و پایدار را هموار ساخت.»
هاشمی رفسنجانی خود درباره نامهنگاریها با صدام میگوید: «مکاتبات حساس و کارگشای اینجانب با صدام دیکتاتور بغداد در فضا و شرایطی خاص از بیم و امید شکل گرفت که نهایتا به آزادی آزادگان انجامید، ضمن آنکه امروز هم وقتی حامیان سابق صدام دوباره آن نامه را میخوانند، به خاطر ادبیات خاص آن عرق شرم بر پیشانی خویش میبینند.»
جای امام دراین جاخالی بودکه شاهد پشیمانی وعقب نشینی دیکتاتور وآتش افروزجنگ باشدو نظاره گرگریه های شوق رزمندگان عزیزش باشدکه ازشکنجه گاه های صدام(اردوگاه های عراق)راهی می شدند( رحلت امام خمینی۱۴ خرداد۱۳۶۸).

اسرای ایرانی از چند نقطه مرزی با تشریفات وارد کشور شدند و نخستین واکنش آنان بوسه بر خاک ایران و ریختن اشک شوق بود.
زیارت حرم امام خمینی و همچنین دیدار با آیتالله خامنهای(خلف صالح امام خمینی) از نخستین درخواستهای اسیران ایرانی بود.
آیتالله خامنهای در دیدار با آزادگان گفت: «… یکی از چیزهایی که شما را، دلهایتان را زنده نگه میداشت، پر امید نگه میداشت، یاد آن چهره و روحیه پرصلابت امام عزیزمان بود. آن بزرگوار هم خیلی به یاد اسرا بودند. حال پدری را که فرزندانش به این شکل از او دور شده باشند، راحت میشود فهمید… مسأله اسارت طولانی فرزندان این ملت به نوبه خود امتحان دیگری بود که ملت ما با موفقیت آن را به انجام رسانده و اسرای ما همانند ملت ایران از خود آزادمردی نشان دادند و سرانجام با موفقیت و سرافرازی به وطن بازگشتند…شما در دوران اسارت شرایط سختی را گذراندید، اما در عین حال با حفظ دین و اعتقادات و دلبستگی خود به اسلام، امام و انقلاب موجب افتخار و آبرومندی ملت خود در برابر دشمن شدید.»
در پی بازگشت آزادگان به ایران دستور تشکیل ستاد رسیدگی به امور آزادگان صادر شد. ستاد رسیدگی به امور آزادگان در ۲۲ مرداد ۱۳۶۹، براساس قانون حمایت از آزادگان مصوب ۲۳ آذرماه ۱۳۶۸ مجلس تشکیل شد و در نخستین گام با تبادل انبوه اسرا مواجه شد و براساس همان قانون و با مساعدت و همراهی دیگر دستگاهها مسئولیت این کار عظیم را به دوش گرفت و تبادل بیش از ۴۰۰۰۰ آزاده و به همین تعداد اسیر عراقی را انجام داد. این ستاد بیش از ۲۷۰ واحد ستادی در سراسر کشور تشکیل داد و ارائه خدمات به آزادگان را در زمینههای گوناگون آغاز کرد./منبع:تاریخ ایرانی باویرایش نگارنده-پیراسته فر
«شیخ جابراحمدالصباح »-امیرسابق کویت-میگوید: در پایان کنفرانس زمانی که میخواستیم عراق را به مقصد کویت ترک کنیم؛ «صدام حسین» خود شخصا پشت فرمان اتومبیل ویژه بنز تشریفات نشست و هدایت خودرو را تا فرودگاه (بغداد) به عهده گرفت. در اتومبیل فقط من بودم و او؛ در حالیکه صدام سیگار برگ کوبایی بر لب داشت و فضای خودرو مملو از دود این سیگار شده بود در بین راه به او گفتم در کویت منتظرش هستیم و اولین سفر خارجیاش را به مقصد کویت داشته باشد.«صدام« هم با تکبیر جواب داد: کویت خانه ماست و میآییم.
وی ادامه میدهد که منظور او را آن موقع نفهمیدم و وقتی در حال فرار از کویت در تابستان ۱۹۹۰ میلادی بودم متوجه حرف آن مردک متکبر خبیث شدم و در همانجا آرزو کردم « کاش به او در جنگ با ایرانیها کمک نمیکردم؛ او نمکنشناس و نمک به حرام بود».

همراهان «امیر سابق کویت»میگویند: صدام حسین وقتی به کویت حمله کرد، امیر کویت در خواب بود و با وضعیتی پریشان او را به خاک عربستان منتقل کردند.
«صدام حسین»چند روز بعد از اشغال نظامی کویت ، «شیخ جابر احمد الصباح» را فردی عیاش و فاسد معرفی کرد و فیلمی از عیاشیهای او را پخش نمود.
صدام در پاسخ به این سوال خبرنگاری که چرا دیگر لباس نظامی نمیپوشد، گفت: من در کویت مردی مقابل خود نمیبینم. اگر در جنگ با ایرانیها لباس نظامی میپوشیدم، به دلیل آن بود که آنها مرد جنگ بودند.

در ساعت ۲ نيمه شب به وقت محلي در تاريخ دوم اگوست ۱۹۹۰ ، زبده ترين نيروهاي گارد رياست جمهوري عراق (شامل لشگر يكم حمورابي ،لشگر دوم «مدينه المنوره»،لشكر سوم مكانيزه توكل علي الله و لشكر ششم موتوريزه بخت النصر) و نيرو هاي ويژه ارتش عراق «هجوم به خاك كشور پادشاهي كويت» را اغاز كردند.
توضیح نگارنده-پیراسته فر:برای اطلاع از«ماجرای حمله ارتش عراق به کویت »به این «لینک» مراجعه کنید:
حمله صدام به کویت"آزادی اسری جنگ"پایان جنگ باایران
نقش محوري و اصلي ارتش بعثي عراق را در اين هجوم كماندوهاي ان ارتش بر عهده داشتند كه بوسيله هليكوپتر و قايق براي حمله به شهر كويت وارد خاك كويت شده و ساير نيروها نيز اقدام به تصرف فرودگاه ها و دو پايگاه هوايي كويت نمودند.

ارتش عراق براي حمايت از اين واحد هاي عمل كننده خود اقدام به گسيل نمودن 1 اسكادران هليكوپتر ميل 25 ،تعدادي زيادي هليكوپترهاي ترابري ميل 8 و ميل 17 و 1 اسكادران هليكوپتر بل 412 براي پشتيباني نيروهاي خود نمود.مهمترين ماموريت اين هليكوپترها نقل و انتقال و پشتيباني از كماندوها در شهر كويت و سپس پشتيباني از واحد هاي زميني پيشروي كرده در خاك كويت بود.
نيروي هوايي ارتش عراق در ان مقطع داراي حداقل 2 اسكادران سوخوي 22، 1 اسكادران سوخو 25، 1 اسكادران ميراژ F1 و 2 اسكادران ميگ 23 بود.ماموريت اصلي نيروي هوايي عراق در ان برهه كسب برتري هوايي در برابر اندك حملات و مقاومت هاي محدود جنگنده هاي نيروي هوايي كويت كه از دو پايگاه هوايي موجود در خاك خود حملات شان را عليه متجاوزان انجام ميدادند ميشد.نيروي هوايي كويت در ان زمان شامل چندين فروند جنگنده ميراژ اف 1 و جنگنده داگلاس اسكاي هاوك ميگرديد.
همزمان با سقوط شهر كويت و منطقه (Dasman) ،امير كويت جابر الأحمد الصباح به بيابانهاي عربستان گريخت.او برادر كوچكتر و نانتي شيخ فهد الأحمد الجابر الصباح بود.
شيخ فهد الأحمد الجابر الصباح كسي بود كه در زمان حمله نيروهاي متجاوز عراقي به منطقه (Dasman) اقدام به دفاع و دفع حملات عراقي پرداخته بود و توسط عراقي ها كشته شد وعراقي ها جسد او را بر روي يكي از تانكهاي خود بستند..
پس از فتخ كويت صدام علاء حسين علي را بعنوان دست نشادنده خود در كويت بر سر كار گمارد ولي در حقيقت علی حسن المجید التکریتی معروف به علی شیمیایی كويت را اداره مي نمود.
«جورج پیرو»مأموراف بیآی(FBI) آمریکاییِ لبنانی الاصل که به زبان عربی صحبت میکرد، مسئول اعتراف گرفتن ازرئیس جمهورعراق( صدام) بود.
اعترافات صدام : اشغال کويت فقط دو ساعت طول کشيد جورج پيرو: اين جلسه نيز در مورد اشغال کويت توسط عراق است.
صدام حسين: من شخصا نقشه حمله به کویت را کشيدم و از آنجا که کويت از لحاظ جغرافيا يک زمين باز است، اشغال آن احتياجى به نقشه و منابع قدرت ندارد. هر کسى که اندک تجربه نظامى داشته باشد، مىتواند يک نقشه مؤثر و موفق راطراحی کند.
رئیس جمهورعراق درادامه می گوید:اشغال کویت حدود دو ساعت و نيم وقت گرفت و همين اندازه نيز براى آن وقت در نظر گرفته بودیم؛ ولى عملا اين امر نبايد بيش از يک ساعت وقت بگيرد. با توجه به محبت مردم کويت به من، تصرف کويت بايد در مدت زمان کمترى صورت مىگرفت. من در جلسات سابق نیز گفته بودم که مردم کويت از عراق خواسته بودند که آنها را از شر رهبرانشان نجات دهند.
جورج پیرو(بازجوی صدام): چگونه شهروندان کويتى اين خواسته خود را به اطلاع شما رساندند؟
صدام حسین: برخى از شهروندان اين علاقه را داشتند و ما اين علاقه آنها را احساس کرديم.
جورج پيرو: نیروهای عراقی به چه علت به شهر ساحلی خفجی حمله کردند و چه کسی چنین دستوری داد؟
صدام حسین: من بودم که نقشه اين حمله را کشيدم و تصميم ندارم مسئوليت اقدامات خودم را به دوش ديگران بياندازم. بعد از تجربه جنگ هشت ساله با ايران از سال ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸ اين کار بسيار آسان بود. هر طرح نظامى نياز به اطلاعاتى در مورد جغرافياى منطقه، سلاح و توانائىهاى دشمن دارد. همچنين شناخت توانائىهاى خود، ميزان آموزش و امکانات لجستيکى و روحيه سربازان خودى لازم است. اصولا طرح حمله به شهر خفجى يک طرح ساده بود. زمين اين شهر مانند زمين شهرهاى جنوب عراق باز است و هيچ موانع طبيعى در آن وجود ندارد و تنها عامل نگرانى ما نيروى هوايى دشمن بود.
جورج پيرو: آيا هدف حمله به شهر خفجى، مجبور کردن نيروهاى همپيمان به وارد شدن در يک جنگ زمينى با نيروهاى عراقى بود؟
صدام حسین:کارشناسان نظامى مىدانستند که هر حمله زمينى به نيروهاى ارتش عراق کار دشوارى است و دشمن براى حمله زمينى به عراق بايد حداقل دو ميليون سرباز داشته باشد؛ ولى دشمنان به راحتى از نيروى هوايى خود استفاده مىکردند و به اهداف ارتش عراق حمله کرده و سپس به پايگاههاى خود باز مىگشتند. اطلاعاتی که ما به دست آوردیمنشان مىداد که نيروهاى دشمن در منطقه اطراف خفجى مستقر بودند. به همين منظور ارتش عراق تصميم گرفت نيروهاى همپيمان را مورد تهاجم خود قرار داده و آنها را مجبور به جنگ زمينى نمايند. نيروهاى همپيمان به دنبال حمله عراق به آن منطقه از آنجا عقبنشينى کردند و از آن به بعد نيروهاى هوايى دشمن حملات پى در پى به مواضع ارتش عراق مىنمود و باعث شد که روز به روز خسارتهاى ما بيشتر شده و هر روز ما تعداد بيشترى از سربازان و از مهمات خود را از دست بدهيم. بدون اينکه دشمنى در پيش روى ما باشد. من با این سخن که نیروهای عراقی در خفجی شکست خورده و مجبور به عقبنشینی شدند مخالفم. نيروهاى ما در اصل تصميم نداشتند شهر را اشغال کنند و تنها به دنبال مسلط شدن بر مواضع نيروهاى همپيمان بودند. بعد از اينکه ارتش عراق با هيچ مقاومتى در آن منطقه روبرو نشدند، نيروهاى عراقى روز دوم با تصميم خود از آنجا عقبنشينى کرد. نيروهاى همپيمان تنها بعد از چند روز از عقبنشينى نيروهاى عراقى مطلع شدند.
جورج پيرو: آيا هدف شما از اين حمله گرفتن اسير آمريکائى بود؟
صدام حسین:هر چند که اصول جنگ بر مبناى کشتن دشمن و به اسارت بردن آن است؛ ولى هدف عراق بعد از چهارده روز از تهاجم نيروهاى همپيمان به نيروهاى عراقی اين بود که خسارتهایى به نيروهاى دشمن وارد کنند.عراق نيز از در اختيار داشتن اسير آمريکائى بدش نمىآيد. به نظرمن گرفتن تعداد اسير آمريکائى تاثير بزرگى بر روحيه دشمن خواهد داشت. هجوم به خفجى شايد هم آن چنان مؤثر نبوده ولى در واقع ضرب شصتى به دشمن نشان داد و شايد اين حمله باعث شد آمريکائىها حملات هوايى خود را بيشتر کرده و حمله زمينى خود را براى مدت بيشترى به تاخير بياندازند.این حمله زمینیبايد مدتها پيش از اين صورت مىگرفت؛ ولى به عللى انجام اين حمله يک هفته به تاخير افتاد و باعث شد دشمن فرصت بيشترى براى حملات هوايى داشته باشد.اين امر باعث شد نيروى زمينى عراق بيش از پيش تضعيف شود. من تلاش عراق برای گرفتن اسيران آمريکايىبه منظورمتوقف کردن حملات هوايى نيروهاى همپيمان را به شدت رد میکنم.
جورج پيرو: در مورد موشکهای بالستیکی که به طرف اسراییل شلیک شد بگویید.
صدام حسین:خود من و نه شخص ديگرى دستور شليک موشکهاى بالستيک به اسرائيل را دادم؛زيرا هر چه بلا بر سر ما آمده از اسرائيل است. همه رويدادهاى مضر و منفى که براى عربها روى داده ناشى از اقدامات اسرائيل بوده است.اسرائيل در واقع سياستمداران آمريکایى را براى حمله به عراق تحريک کرده و دل آنها را نسبت به کشورهاى عربى پر از کينه و دشمنى مىکند. اسرائيل شروع کننده اين حملات بود؛ زيرا در سال ۱۹۸۱ تنها نيروگاه هستهاى عراق را مورد تهاجم قرار داد.از نظر عراق جنگ با اسرائيل هنوز ادامه دارد. جنگ ۱۹۹۱ به دو دلیل رخ داد. اول نفت و دوم اسرائيل.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:صدام مدعی است که عامل اصلی حمله (اشغال)کویت،تحریک امریکا وتحرکات کویت بوده!
صدام:کويت در واقع تصميم نداشت عليه عراق اقدامى انجام دهد؛ ولى اين امریکا بود که اين کشور را عليه عراق تحريک مىکرد.
جورج پیرو: ولى مورخان بر اين باور هستند که اين عراق بود که جنگ را شروع کرد؛ نه کويت.
تاکیدمجدد..صدام حسین: اين اقدامات کويت بود که باعث اين جنگ شد؛ ولى علل اصلى جنگ همان دو مورد است.
صدام می گوید:من با این سخن که نیروهای عراقی در کویت شکست خورده و مجبور به عقبنشینی شدند، مخالفم. نيروهاى عراق در نتيجه تصميم دولت، دست به عقبنشينى زدند. ما با روسها بر سر عقبنشينى بحث و گفتگو کرديم و در نهايت عراق قبول کرد؛ ولى جنگندههای نيروهاى همپيمان در زمان عقبنشي رسمى ارتش عراق از کویت، اين نيروها را هدف قرار دادند. طرح عقبنشينى نيروهاى عراقى از ۱۲ آگوست ۱۹۹۰(۲۱ مرداد ۱۳۶۹) تصويب شده بود؛ ولى هيچ کشورى از جامعه بينالملل يا حتى یک کشور عربى نبود که اين طرح را با عراق بحث و بررسى کند. فرانسوىها در ابتدا با اين طرح موافقت نمودند، ولى به دنبال فشار آمريکائىها مجبور شدند با طرح عقبنشينى مخالفت کنند. بعد از آن طرح روسهاعنوان شد و عراق نيز آن را پذيرفت.
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:یعنی پشیمانی بعداز۱۰روزبعدازحمله
جورج پيرو: در مورد نامه حسین کامل به علی حسن مجید که به نام شما ارسال شده بود، بگویید.در اين نامه که از طرف صدام مطرح شده بود از على حسن مجيد خواسته شده بود که ارتش عراق هر آنچه ممکن است در بازسازى عراق به کار آيد را از کويت به عراق منتقل کند.
اولین بازجوی صدام حسين می گوید: این سخن تنها یک اتهام بیاساس است. روال عادى نامهنگاریهاى دولتى اين است که چنين نامهاى از ديوان رياست جمهورى ارسال شده باشد، در حالى که حسين کامل حتى منشى هم نبود. وى فقط يک وزير در دولت عراق بود و معروف است که حسين کامل شيوه خاصى را براى اداره امور دارد.
جورج پیرو: منظور از «هر آنچه که در بازسازى عراق به کار مىآيد» که در نامه درج شده، همان وسايلى است که ارتش عراق با خود به کويت آورده يا اينکه وسايلى است که در عراق وجود داشته است؟
صدام حسین: من به هر حال به ارتش دستور ندادم تا وسايل ارتش کویت و دارايىهاىاین کشور به عراق منتقل شود. شايد منظور، برخى تجهيزات کويتى است که وزرا معمولا از آن استفاده مىکنند مانند برق، آب و وسايل حمل و نقل و گوشىهاى تلفن. اين در واقع يک پيام ساده وزير به يک وزير ديگر بود که از ديگرى مىخواهد وسايلى که نيروهاى عراقى با خود به کويت برده بودند را بازگرداند. در واقع داراییهای کویت به هیچ عنوان سرقت نشد.
صدام به فرزندش( عدي)دستور داد گروههايي براي سرقت و غارت كويت و مصادرهء اشياء گرانقيمت اين كشور تشكيل دهد. آنها طلا، جواهرات، اشياء قديمي و ارزهاي مختلف خارجي را به سرقت برده و منازل مردم را غارت كردند.
غارتگران کویت واشیایی که غارت شد؟
تمام نظامیان ودرباریان رژيم بعث در غارت اموال كويت دست داشتند.
«عدی» اتومبيلهاي آلماني از نوع مرسدس بنز و ب.ام.و و اساب و وسائل ويلاها، خانه ها و دستگاههاي تهويه را سرقت ميكرد. تمام وسائل باارزشي كه حتی در هتلها، بيمارستانها و سوپرماركتها موجود بودند، توسط عدي غارت شده و به سرقت رفتند.
بقيهء مكانها و مؤسسات، سهم سارق ديگر، يعني حسين كامل حسن بود. بهرهء او، اتومبيلهاي غيرآلماني، مواد غذايي، ساعتهاي گرانقيمت و وسائل الكترونيكي بود.
اختلاف عدی وحسین کامل برسرغارت اموال کویت
يكي از افسران عراقي در خاطرات خود گفته است: «عدي» و «حسين كامل» بر سر سرقت اموال مردم از كويت اختلاف شديد پيدا كردند و همين اختلاف در آينده تشديد شد و منجر به فرار حسين كامل و برادرانش از عراق و سرانجام اعدامشان توسط صدام گرديد.
به زودي بازارهاي عراق، مملو از كالاهاي مسروقه از كويت گرديد؛ به گونه اي كه همهء مراكز فروش، كالاهاي مورد نياز خود از طريق حسين كامل تهيه مي كردند.
او گروههايي را براي غارت و گروههايي ديگر را براي فروش اموال به غارت رفته تشكيل داد و ميليونها دلار از راه فروش اموال مسروقهء مردم كويت، به حساب اين جنايتكار واريز شد.
ماجرای جواهرفروش كويتي

توضیح نگارنده-پیراسته فر:علت نامگذاری «علی حسن المجید» به «علی شیمایی»چیست؟
دستوربمباران شیمایی به «حلبچه» را ایشان داده بودکه موجب شیمایی ومرگ۲۰۰ هزار نفرشده بود.
در جریان جنگ ایران و عراق، در اسفند ۱۳۶۶ هواپیماهای عراقی، حلبچه را مورد حملهی شیمیایی قرار دادند. این بخشی از یک عملیات گسترده علیه کردهای عراقی بود که به کشته شدن بیش از ۲۰۰ هزار نفر و آوارگی بیش از ۵ / ۱ میلیون کرد عراقی منجر شد.

هفتهنامهی اشپیگل (۲۶ ژوئن ۲۰۰۷)، در یک نوار صوتی که از «علی شیمیایی»بدست آورده بودمنتشرکردکه درآنجامی گوید: «من همهی آنها را با سلاح شیمیایی نابود خواهم کرد،چه کسی اعتراضی دارد! جامعهی بینالمللی! من ریدم به سر جامعهی جهانی و همهی کسانی که به آن اهمیت میدهند! من آنها را نه فقط یک روز، بلکه ۱۵ روز با بمب شیمیایی هلاک می کنم»
علی شیمایی در۲۲ خرداد ۱۳۸۶به اعدام محکوم شد واما حکم نفص شد.
او سپس دو بار دیگر به اتهام سرکوب قیام شیعیان پس از حملهی عراق به کویت در سال ۱۹۹۱، و نیز به اتهام شرکت در کشتار و آواره کردن شیعیان در سال ۱۹۹۹، به اعدام محکوم شد وسرانجام در۰۵ بهمن ۱۳۸۸اعدام شد.
ماجرای طلافروش نگونبخت!
علی حسن المجید، پسرعموی صدام حسین و از اعضای شورای فرماندهی انقلابی عراق،معروف به«علی شيميایی» گروههايي را براي سرقت اتومبيلها و كالاهاي ديگر تشكيل داد. يك روز به او اطلاع ميدهند كه جواهرفروشي ساكن در ويلايي در اطراف كويت، بيش از صد كيلو طلا و جواهرات و ساعتهاي بسيار گرانقيمت دارد. علي شيميايي بلافاصله مزدورانش را به اين ويلا اعزام ميكند.
آنها (علی شیمایی وپسرصدام)جواهرفروش را بلافاصله ميكشند و طلا و جواهرات و اشياء گرانقيمت او را غارت ميكنند و آنها در تابوتي قرار ميدهند و پرچم عراق را بر آن ميپيچند و اعلام ميكنند كه جنازه يكي از نيروهاي عراقي است كه در صحنه.نبرد شهيد شده است. تابوت را به بغداد انتقال داده و از آنجا به مزرعه شخصي علي شيميايي در اطراف بغداد منتقل ميكنند.
«اعدام »بجای «پاداش»
«علي شيميايي »به جاي اينكه به افرادش كه (يک افسر و ۳ سرباز) بودند، پاداش دهد، آنها را بلافاصله اعدام ميكند و جنازه شان را در ملأ عام در معرض ديد مردم قرار ميدهد و اعلام ميكند كه اين افراد اقدام به سرقت طلا از كويت كرده اند.
تلويزيون عراق هم تصاوير آنها را پخش كرده و تهديد ميكند كه هركس دست به سرقت بزند، مجازاتش اعدام بدون محاكمه خواهد بود!.
اخطار سازمان ملل به عراق:ازکویت خارج شوید(بعداز ماه) یک روزمهلت.
روز ۱۵ ژانويه ۱۹۹۱(۲۵ دی ۱۳۶۹)، سازمان ملل متحد، آخرين مهلت براي عقب نشيني عراق از كويت را تعيين كرد. متحدين تهديد كردند كه اگر ارتش عراق عقب نشيني نكند، كويت را با زور آزاد ميكنند.
توضیح نگارنده-پیراسته فر:درپنخمین ماه اشغال کویت-آغازحمله صدام به کویت:دوم اگوست ۱۹۹۰(۱۱مرداد ۱۳۶۹)
دستگاههاي تبليغاتي صدام و حزب بعث، در مقابل اين تهديدات، تهديدات ديگري را مطرح كردند: «ما آخرين سرباز آمريكايي در كويت را آتش ميزنيم؛ به بوش درس فراموش نشدني خواهيم داد؛ عراق را به ويتنامي ديگر تبديل ميكنيم»
مردم عراق گمان ميكردند صدام در آخرين لحظات از كويت عقب نشيني ميكند. ولي صدام ديوانهء جنگ و خونريزي بود و تصور ميكرد با موشكهاي دوربرد و تانكها و هواپيماهاي جنگي، ارتش آمريكا را شكست داده و درس فراموش نشدني به آنها خواهد داد.
هریک از سران عراق به کشوری گریختند
خانواده صدام براي در امان ماندن از آسيب، به اردن فرار كردند. كارواني از اتومبيل، شبانه آنها را منتقل كرد. عدي و محافظانش، ساجده و دخترانش . . . حتا خانواده هاي وزيران و سران حزب بعث به الجزاير و از آنجا به برزيل و تعدادي هم به موريتاني رفتند. عدي از اردن به ژنو نزد عمويش «برزان تكريتي» رفت.
ازسران بعث،تنها صدام و قصي در بغداد ماندند.
سرانجام در پايان مهلت تعيين شدهء سازمان ملل، در صبح روز ۱۶ ژانويه ۱۹۹۱(۲۶ دی ۱۳۶۹)، بمب افكنهاي سنگين F111 و F117 متحدين، بغداد را به شدت كوبيدند. سپس ساير هواپيماها وارد صحنه شدند و بمبافكنهاي سنگين B-1 مقرهاي احتمالي صدام را با بمبها و موشكهاي پرقدرت سنگرشكن هدف قرار دادند. تقريبن تمامي تأسيسات حياتي بغداد، در همان شب اوّل حمله، از كار افتادند. صدام در همان شب بمباران، بعد از آنكه از طرق مزدوران اطلاعاتي خود در عربستان سعودي خبردار شد كه امشب بغداد بمباران ميشود، اين شهر را ترك كرد.
او و پسرش قصي و من نيز به همراه آنها به منطقه «الدُجيل» رفتيم. اين منطقه در فاصله ۹۰ كيلومتري بغداد قرار دارد. در آنجا خانه هايي در صفوف منظم احداث شده است كه ظاهرشان، نشان نميداد كه يك منطقه نظامي باشد؛ بلكه خانه هايي معمولي به نظر ميرسيدند. وارد يكي از آن خانه ها شديم. در زير تمام اين منازل، پناهگاهي است كه به خارج از خانه راه دارد. درختان انبوه، جادههاي وسيع و راه ورود و خروج به پناهگاها را پوشانده بود. صدام بيشتر اوقات را در اين مكان به سر ميبرد و مرا به جاي خودش براي بررسي اوضاع به بغداد ميفرستاد. من از مناطقي كه توسط هواپيماهاي متحدين بمباران شده بودند و همچنين از نيروهاي مستقر در كويت، عليرغم حملههاي شديد هوايي، ديدار كردم. دستگاه هاي تبليغاتي رژيم، شجاعت صدام را مي ستودند و به مردم ميگفتند كه رهبر معظم با وجود بمباران شديد متحدين، با سربازانش ديدار كرد و احوال آنها را جويا شد؛ اما نميدانستند كه رهبر بزرگ اعراب! از ترس شديد در پناهگاه هاي«الدُجيل» و ديگر نقاط خود را مخفي كرده است. صدام واقعاً انسان بزُدلي بود و من تصور نميكردم وي تا اين حد ترسو باشد.
نيروهاي عراقي مستقر در كويت، در وضع يأس و نااميد كنندهاي به سر ميبردند. راههاي كمك رساني به آنها به خاطر حمله هاي هوايي متحدين بسته شده بود. من بودم كه به نام صدام و براي بالا بردن روحيه ها از نيروها ديدار ميكرد.
«صدام »در آن ايام حتی تا مرز بصره نيز نيامد؛ چه برسد به كويت.
بازجوی صدام می گوید:او در پناهگاه ويژه خودش سنگر گرفته بود. اين پناهگاه بسيار بزرگ بود و يك ميدان وسيع در جلو داشت كه به منزلهء يك فرودگاه كوچك عمل ميكرد و در آن دو فروند جنگندهء شكاري ميگ-29 و چند دستگاه خودروي ارتشي قرار داشتند. اين پناهگاه، داراي 4 اتاق بزرگ با درهاي آهنين بود و حتا اتاق بزرگي براي تشكيل جلسات در آن وجود داشت. صدام در تمام لحظات، آمادهء فرار بود و تا زمان عقب نشيني ارتش عراق از كويت، در همين حالت به سر مي برد.
«طارق عزيز» از مسكو به بغداد بازگشت و اعلام كرد كه عراق آمادگي دارد از كويت عقب نشيني كند. براي اولين بار بود كه عبارت شكست از زبان سران رژيم شنيده ميشد.
آمريكا خواستار تسليم بي قيد و شرط عراق بودند.
هواپيماهاي آمريكايي در روزهاي آخر، اعلاميههايي را پخش ميكردند كه در آنها، سربازان عراقي را به تسليم فرا ميخواندند. در اين اعلاميه ها، نيروهاي عراق به ترك جنگ تشويق ميشدند و به آنها گفته ميشد كه هيچ راهي جز تسليم شدن ندارند.
توضیح نگارنده-پیراسته فر:بخشهای زیادی ازاین مقاله رااز«سایت میلیتاری»استفاده کرده ام.

رئیس ستادارتش عراق درکتاب «صدام ازاینجاعبورکرد»می گوید:
کردند.

«سرلشکر نزار الخزرجی» پس از فرار از عراق در سال ١٩٩٨میلادی(۱۳۷۷شمسی)می نویسد:آن چه اتفاق افتاد عجیب بود. «ژنرال عبدالجبار شنشل» وزیر دفاع بود و من رئیس ستاد ارتش بودم، ما نه از نزدیک نه از دور در جریان موضوع اشغال کویت نبودیم.

چه وقت از جنگ مطلع شدید؟
شب حوادث من در خانه ام خوابیده بودم. صبح رئیس دفتر فرماندهی کل قوا، «سرلشگر علاء الدین الجنابی» تماس گرفت و از من خواست که به دفتر فرماندهی کل قوا بروم و وقتی که وارد دفترش شدم گفت: «اشغال کویت را تمام کردیم».
پرسیدم چگونه؟ گفت: «گارد جمهوری و نیروی هوایی و هواپیمایی ارتش عراق اشغال کویت را انجام دادند.» یک ربع بعد وزیر دفاع «عبدالجبار شنشل» رسید و به همین شیوه به او هم ابلاغ کردند. تصور کن ارتش به سمت ماجرایی از این دست رانده می شود بدون این که وزیر دفاع و رئیس ستاد ارتش بدانند.
شوک بزرگی به ما وارد شد. کشور مورد هدف قرار گرفته کشوری عربی و همسایه بود ما می گفتیم که ما با ایران جنگیدیم نه تنها برای دفاع از عراق بلکه همچنین برای دفاع از عرب، در حالی که برای من کاملا روشن بود که مساله بدون حساب و کتاب انجام نشده است. این احساس تکان دهنده به من دست داد که سرنوشت عراق مطرح خواهد شد.
اولین دیدارصدام بافرماندهان بعدازاشغال کویت(یک هفته بعدازاشغال کویت)
سه یا چهار روز بعد اولین دیدار با صدام حسین انجام شد. ما را خواسته بود، وزیر دفاع و من، برای دیدار فرا خوانده شده بودیم و ماشین ها ما را به منطقه« رضوانیه »منتقل کردند.
بعد از گشتن در خیابان های کناری ما را سوار کاروانی کردند. وارد که شدیم دیدیم که نقشه هایی روی دیوارها آویزان است. یک ربع بعد صدام وارد شد.
چراصدام حسین « فرماندهان ارتش» ازحمله به کویت مطلع نکرد؟
رئیس جمهورعراق گفت: «خواهش می کنم قهر نکنید، من به شما عملیات آزادسازی کویت را خبر ندادم اما این به آن معنا نیست که به شما اعتماد ندارم. این کار را به دو دلیل کردم: اول این که اگر من به شما ابلاغ می کردم که سلسله ای از کارها را برای آماده سازی طرح تا آماده سازی وزرا و ستاد ارتش انجام دهید این مساله باعث می شد که نگاه ها متوجه این موضوع شوند و راز بر ملا شود، در حالی که من می خواستم عملیات ناگهانی صورت بگیرد.
دلیل دوم:صدام گفت: من کویت را توسط بخش هایی که مستقیما زیر نظر من هستند انجام دادم نه توسط بخش های شما.»
« رئیس ستادارتش عراق »می گوید:بعد از آن به من گفت: «سرلشگر نزار!من می خواهم گارد جمهوری را عقب بیاورم و از تو می خواهم که منطقه کویت را رصد کنی و بخش هایی از ارتش را جایگزین گارد جمهوری کنی که قرار است تا منطقه مرزی عقب نشینی کند و نیروی ذخیره باشد.»
«سرلشگر نزار»می گوید:دراین جلسه صدام خودش را خرسند نشان نداد، واکنش های جامعه جهانی شدید بودند.
۹روزبعدازاشغال کویت:گزارش رئیس ستادارتش صدام در۱۱اگوست۱۹۹۰(۲۰ مرداد ۱۳۶۹)
«رئیس ستادارتش صدام»می گوید:به کویت رفتم و حجم نیروهایی که نیاز بود به آن جا بیاوریم برای این که جای گارد جمهوری را بگیرند برآورد کردم و طرح را اجرا کردیم. در روز نهم اشغال گزارشی استراتژیک نوشتم و به فرماندهی کل قوا و معاونش و وزیر دفاع فرستادم. در گزارش درباره حادثه و تغییرات شگرفی که در منطقه به وجود آورده، صحبت کردم، و این که در سطح منطقه و جهان ممکن است چه اتفاقاتی بیفتد. اشاره کردم کاری که عراق کرد می تواند جنگ بزرگی را رقم بزند که می تواند شبیه یک جنگ جهانی کوچک باشد. و گفتم که کشورهای غربی در راس آنها ایالات متحده به همراه کشورهای عربی در این جنگ شرکت خواهند کرد و این جنگ از بازگرداندن کویت تا پایان دادن به عراق را طرح ریزی خواهد کرد.
یک ماه بعدازاشغال کویت
چهار هفته بعد از اشغال کویت گزارشی عملیاتی نوشتم و در آن روشن کردم که چه رویارویی ای صورت خواهد گرفت و جهت هایی که نیروهای ائتلاف در پیش خواهند گرفت، چه خواهد بود، و امکانات دو طرف را مقایسه کردم. و به طور روشن اشاره کردم که جنگ صد در صد رخ خواهد داد، و ما در این جنگ شکست خواهیم خورد. و در گزارش توصیه کردم که ما عقب نشینی کنیم و مشکلات را از راه های دیپلماتیک حل کنیم.
در ۱۸ سپتامبر ۱۹۹۰(۲۷ شهریور ۱۳۶۹) یعنی شش هفته بعد از اشغال، صدام ما را برای جلسه ای که خودش به همراه وزیر دفاع و من و فرمانده نیروی هوایی و مدیر سازمان امنیت به همراه رئیس دفتر کل فرماندهی کل قوا، الجنابی، حضور داشتند، فراخواند. از ابتدای جلسه صدام ناراحت بود. صدام گفت: «سرلشگر نزار تو دو گزارش نوشتی از تو می خواهم درباره آنها توضیح دهی.»
شروع کردم دو گزارش را شرح دادن و اشاره کردم : امکانات ما اصلا کافی نیستند، این یعنی که فرصت مبارزه نداریم و در خانه ها وقرارگاهایمان نابود می شویم.
سرلشکرنژارالخزرجی درادامه می گوید:به رئیس جمهورگفتم که حملات هوایی انجام خواهند شد و ظرف کمتر از یک ماه قبل از آن که جنگ برای حمله به نیروهای ما با حمله نیروهای زمینی آغاز شود، همه نقاط حساس و زیربناهای ما را ویران خواهند کرد.
صدام عصبانی شد و گفت: «چی! حملات هوایی که بخواهد یک ماه بطول نمی انجامد، تنها یکی دو روز حمله می کنند و بعد درگیری های زمینی آغاز خواهد شد و در آن جا است که ما به آنها درس خواهیم داد.»
جواب دادم: «سرورم! به ما فرصت انجام چنین رویارویی ای را نخواهند داد، پل ها و سربازخانه ها و کارخانه ها را ویران خواهند کرد و در نهایت به نیروهای خط مقدم ما هجوم خواهند آورد.»
هنوز در بخش اول صحبت هایم بودم که صدام ناراضی بلندشد، همه ما هم ایستادیم و خطاب به من گفت: «سرلشگر نزار! چرا به صراحت نمی گویی که جرئت جنگیدن نداری!؟ .»
رئیس ستادارتش عراق می گوید:این حرف دلمرا درد آورد در حالی که من افسری حرفه ای هستم که به صراحت از موضوعی صحبت می کنم که سرنوشت کشور را مطرح می کند.
بعد از این که حرفش مرا شوکه کرد به او گفتم: «سرورم، من نظامی ام و عمرم را در ارتش گذرانده ام و رئیس ستاد ارتش هستم و برای همین باید به تو حقیقت را بگویم. سرورم حقیقت بدتر از چیزی است که گفتم.»
صدام گفت: «خیلی خوب جلسه تمام شد.»واما خشم را به وضوح در چشمانش نشان داد.
از جلسه خسته و ناراحت خارج شدم امادرددلم گفتم: کشور به سمت جنگ هُل داده می شود و فرد مسئول به حرف من اصلا اعتنا نمی کند در حالی که من به عشق وطنم و بر اساس تجربه ام صحبت می کنم.
صدام طوری مرا خطاب قرار داد انگار که من ترسیده ام. در حقیقت من برای کشورم ترسیده بودم، من نظامی هستم و می دانم که توان رویارویی را نداریم.
روزبعدازجلسه حکم اخراجم راصدام صادرکرد
ژنرال نزارالخزرجی می گوید:روز بعد، بعد از وقت کاری، یکی از افرادی که مورد اعتماد صدام بود نزد من آمد و پیامی شخصی را برای من آورد،
اسم او «ماجد» بود و در کاخ کار می کرد« پیام برکناری من از ریاست ستاد ارتش را به من داد».
«سردارقادسیه» عزل شد
رئیس ستادارتش صدم می گوید:صدام درحکم برکناریم اینگونه نوشته بود «از صدام به سرلشگر تمام، نزار الخزرجی، برایم سخت است که حکم برکناری مردان (نظامیان ) را ابلاغ کنم. در مرحله فعلی لازم است که منصبت تغییر کند. از همه تلاش ها و فعالیت هایت در «جنگ قادسیه» تشکر می کنیم. الآن شما در منصب مشاور در ریاست جمهوری منصوب شده ای. انتظار داریم که این سمت را بپذیری. واجب آن چیزی است که از گذشته با تو عهد بسته بودیم. صدام حسین.»
رئیس ستادمعزول ارتش می گوید:حقیقتش منصب جدید(مشاوره) یک منصب تشریفاتی و کاملا بی ارزش بود برای همین در محل کار جدید حاضر نشدم. با رئیس دفتر فرماندهی کل قوا تماس گرفتم و به او گفتم: «من خانه هستم هر وقت نظر مرا خواستید به من پیام دهید به شما جواب دهم یا اگر لازم باشد کاری انجام دهم به من بگویید نزد شما حاضر شوم.»
فراررئیس ستادارتش صدام ازعراق
این وضعیت من بود. مشاور نظامی در ریاست جمهوری، تا این که در سال ۱۹۹۶میلادی(۱۳۷۵شمسی) کشور را ترک کردم.
در طول جنگ کجا بودی؟
در بغداد بودم. در هیچ چیز هم با من مشورت نکردند.
چه کسی طرح جنگ کویت را کشید؟
آن چه فهمیدم صدام شخصا طرح جنگ را در حضور حسین کامل و علی حسن المجید کشید. شاید از افراد نزدیک درباره مسائل مرتبط با جزئیات نیز کمک گرفته شد اما طرح توسط این سه نفر کشیده شد.
بعد از این که برکنار شدی چه تغییری در تعامل حکومت با تو شد؟
محافظان ویژه ای که در میان آنها افرادی از نزدیکان من بودند و مسئول حفاظت از خانه ام را بر عهده داشتند گرفتند. محافظان مرا به جای دیگری منتقل کردند و محافظانی از ]سازمان[ «امنیت ویژه» که قصی آن را مدیریت می کرد، جای آنها آمدند. وظیفه محافظان جدید زیر نظر گرفتن من و نظارت بر تحرکات من بود. ماشین هایی از سوی «امنیت ویژه» سر خیابان گذاشتند و تلفنم را کنترل می کردند. عملا چیزی شبیه حصر خانگی شدم بدون این که رسما چیزی درباره اجرای آن اعلام شود. به شدت زیر نظر بودم.(پادشاه عربستان)
رئیس هیات تحریریه روزنامه قطری العرب( در شبکه الجزیره ): ملک فهد(پادشاه عربستان) می ترسید که بعد از کویت نوبت لشکر کشی عراق به عربستان شود.
مقدمات -بهانه-حمله عراق به کویت چه بود؟
حوادث واختلافات سیاسی بین دو کشور عملاً از ۱۶ ژوئیه ۱۹۹۰(۲۵ تیر ۱۳۶۹) شروع به اوج گرفتن کرد ، زیرا عراق یک یادداشت اعتراضی به اتحادیه کشورهای عربی تحویل داد ، در آن کویت و امارات از پس زمینه آنچه که وی به عنوان افزایش پمپاژ نفت ، که منجر به کاهش قیمت نفت و تأثیر آن بر اقتصاد عراق شد.
صدام در سالگرد انقلاب ژوئیه ۱۹۶۸(تیر ۱۳۴۷) سخنرانی کرد و کشورهای خلیج فارس ، به ویژه کویت را به دست داشتن در توطئه نفتی علیه عراق متهم کرد.
در اجلاس خارق العاده عرب که در ۲۸ مه ۱۹۹۰(۷ خرداد ۱۳۶۹) در بغداد برگزار شد ، برگزار شد و اجلاس در آن زمان به ریاست صدام حسین برگزار شد و موضوع اجلاس که به دعوت رئیس جمهور وقت تشکیلات خودگردان فلسطین ، یاسر عرفات ، با امنیت ملی عرب سر و کار داشت ، صدام کویت را به سرقت نفت عراق متهم کرد.
۳ماه قبل ازحمله صدام به کویت«صدام» درکنار «شیخ جابر آل احمد الصباح»(امیرکویت)
میزان خسارات جنگ کویت
دبیرکل سازمان ملل ، آنتونیو گوترش ، روز چهارشنبه تأیید کرد که مقدار کل بودجه ارائه شده توسط عراق به کویت تاکنون به ۴۸ میلیارد و ۳۰۰ میلیون دلار رسیده است.
گوترش در بیانیه ای امروز ۳ ژوئیه ۲۰۱۹(۱۲ تیر ۱۳۹۸) گفت: من به شورای امنیت سازمان ملل متحد اطلاع داد كه مجموع مبالغ پرداختی عراق به كویت به دلیل تهاجم راه اندازی شده توسط صدام حسین در سال ۱۹۹۰ به ۴۸ میلیارد و ۳۰۰میلیون دلار رسیده است.
«جورج پیرو»مأموراف بیآی(FBI) آمریکاییِ لبنانی الاصل که به زبان عربی صحبت میکرد، مسئول اعتراف گرفتن ازرئیس جمهورعراق( صدام) شد.

روز دوم بازجویی. هشتم فوریه ۲۰۰۴(۱۹ بهمن ۱۳۸۲) «صدام باید فکر می کرد آدم خیلی قدرتمندی هستم و در مقام جانشین رییس جمهور امریکا حرف می زنم. سنم قطعا یکی از نگرانی ها بود. صدام چطور به منی که آن موقع سی و اندی ساله بودم نگاه می کرد؟ توقع داشت کسی به آن جوانی از او بازجویی کند؟ همین را هم پرسید.»
صدام«تو برای این عملیات زیادی جوان نیستی؟»
بازجوی صدام:«شما که جوان تر از من بودید و شدید معاون رییس جمهور. سنتان کمی از من بیشتر بود که رییس جمهور شدید. عجیب است حرف سنم را پیش می کشید. فکر می کردم هر کس نداند، شما می دانید که توانایی من مهم است نه سنم.»
اقدامات روانی بازجوی صدام برصدام
جورج پیرو:نمی خواستم صدام با هیچ یک از بازجوهای دیگر تعامل داشته باشد. نمی خواستم با زندانی های دیگر تعامل داشته باشد، حتی با پرسنل پزشکی. دنبال تعامل با هر انسانی که بود باید از من می خواست.. شده بودم محرم اسرارش، دوستش، سرگرمی اش، همه چیزش..به زندان بان ها گفته بودم(صحنه سازی کرده بودم) که گاهی الکی-لازم است سرشان داد بزنم و آن ها هم دستپاچه و وحشت زده این سو و آن سو بدوند،این بخشی از استراتژی ما بودتا«صدام» فکر کند من شخصا مسوول اوهستم ،به او می گفتم من مسوول تمام جوانب زندگی اش هستم و اگر به چیزی نیاز داشته باشد باید از من بخواهد.
بازجوی صدام می گوید:نقشه ام بخوبی پیش می رفت وصدام حالا همه جوره به من وابسته شده بود.
یکی ازکارهای روانی بازجوی صدام:«۲٨ آوریل (۹ اردیبهشت)روزتولدصدام بود» برای اوکه تاقبل ازدستگیری درچنین روزی جشنهای باشکوهی درسراسرعراق می گرفتند وتعطیل رسمی کشوربود واماحالا..من برایش جشن کوچکی گرفتم، چندتایی کلوچه لبنانی برایش بردم وباچیزهای دیگری تولدش را برایش جشن گرفتیم.
برای اینکه روحیه اش رابشکنم ، فیلم هایی از سقوطش و پایین کشیده شدن مجسمه هایش نشانش می دادم ،می خواستم این فیلم ها را ببیند و عصبانی شود؛ شاد، عصبانی، غمگین. وقتی کسی را وارد این احساسات می کنی نمی تواند خودش را خیلی کنترل کند. حین مصاحبه آسیب پذیرتر می شود.
اعتصاب غذای صدام درزندان
دست به اعتصاب غذا زد،گفت تمایل ندارد مثل بقیه زندانی ها غذایش را بپذیرد چون مثل بقیه زندانی ها نیست. فقط موقعی غذا می خورد که مثل رییس جمهور عراق به او غذا بدهند!.
«جورج پیرو»می گوید:نگران سلامتی اش بودم. داشت ضعیف می شد. می توانم بگویم برای اوین بار در بازجویی ها مضطرب بودم(نکنه اوبمیردونتوانیم اسراروناگفته هاراازاوبگیریم)سعی کردم بعضی از چیزهایی که می خواست به او بدهم،اما برایش کاملا توضیح دادم که ما کوتاه نخواهیم آمد... از او خواستم فکر کند اگر جای من بود کار دیگری می کرد. گفت نه. او هم کوتاه نمی آمد. گفتم پس بچرخ با بچرخیم.»
رئیسِ جورج پیرو(چارلز دلفر) می گوید: «به این استراتژی رسیدیم که فشار بیشتری روی صدام بگذاریم تا از اعتصاب غذایش کوتاه بیاید.»
بازجوی صدام دربازصحنه سازی برای شکستن مقاومت رئیس جمهورعراق می نویسد: «به او گفتم برای پرونده مهم تری چند روزی ترکش می کنم. اما به او سر می زنم چون نگرانش هستم. بلند شدم و از سلول آمدم بیرون. او مانده بود و سلولش تا به چیزهای تازه ای که به او گفته بودم فکر کند. می رفتم سمت ماشینم که یکی از زندان بان ها دنبالم آمد و گفت صدام مرا می خواهد. وقتی دوباره وارد سلول شدم صدام نگاهم کرد و گفت «واقعا نگران من هستید!وبعدگفت« فقط به خاطر تو غذا خواهدخورد!»،چون صدام از نظر عاطفی به من جذب شده بود. می خواست من وقت بیشتری با او بگذرانم ،بامن ازهرچیزی سخن می گفت،حتی درددل می کردوازنامردی های مردمش وفرماندهان نظامیش می گفت،چون تنها کسی بودم که داشت واقعا با او حرف می زد. می توانست چیزهایی را با من در میان بگذارد. شعر می نوشت و آن ها را به من می داد؛ شعرهایی که آن موقع هر روز می نوشت و برایم می خواند.
بازجوی صدام می گوید:ازصدام علت حمله به کویت راپرسیدم.
صدام گفت :کویت قصدتضعیف اقتصاد عراق راداشت وموضوع مهمتر این بودکه من وقتی وزیر خارجه را به کویت فرستادم تا با امیرالصباح(حاکم کویت) دیدار و مسائل را حل و فصل کند.امیر به وزیر خارجه گفته بود تا زمانی که تمام زن های عراقی را به فاحشه های ده دلاری تبدیل نکند دست از کارهایش برنخواهدداشت... گفت می خواسته امیرالصباح را برای این حرف تنبیه کند.
پرسیدم :چرا از گاز شیمیایی در برابر مردم خودت(حلبچه) استفاده کردی؟جواب داد«لازم بود»
موضوع« ایران» دربازجویی صدام
جورج پیرومی گوید:به صدام گفتم ماجرای سخنرانی ژوئن ۲۰۰۰(خرداد ۱۳۷۹) که گفتی عراق تا وقتی سایران در منطقه خودشان را خلع سلاح نکنند، خلع سلاح را نمی پذیرد. جواب تفنگ تفنگ است، جواب چماق، چماق و جواب سنگ سنگ چه بود؟
صدام گفت:مازرادخانه شیمایی نداشتیم وامامی خواستم پیامی برای ایرانی ها بفرستم. باید ایران را درباره زرادخانه سلاح هایمان گمراه می کردیم.
صدام می گوید:ماازامریکانمی ترسیدیم واما ازایران بیمناک بودیم
صدام دربازجویی :بزرگ ترین تهدید برای عراق ایران بود نه امریکا. باید هم چنان از من می ترسیدند. چون اگر نمی ترسیدند، حمله می کردند. باید باور می کردند که من هنوز سلاح های خودم را دارم.
جورج پیرومی گوید:پس حُقه بود؟ برای فریب ایرانی ها؟
صدام: دقیقا.
جورج پیرومی نویسد: بیشتر تسلیحات کشتار جمعی را بازرسان سازمان ملل در دهه ۹۰ میلادی تخریب کردند. آن هایی را هم که بازرسان تخریب نکرده بودند، عراق یک طرفه معدوم کرده بود.
توضیح نگارنده-پیراسته فر:معدوم نکرده بود،بلکه هرچه داشته روی مردم حلبچه ریخته بود.
بازجوی صدام(جورج پیرو)ازصدام می پرسد:توکه ضرادخانه نداشتی پس چرا زندگی خودت را برای یک نمایش به خطر انداختی؟
جواب صدام: این ظرفیت و توانایی ایرانی ها را عقب نگه می داشت. فکر حمله به عراق راازسرشان بیرون می کرد.
جورج پیرو:چرا با اعلان جنگ امریکا هم دست از این حربه برنداشتی؟ می توانستی آن موقع بگویی سلاح کشتار جمعی نداری و کشورت را از حمله امریکایی ها نجات بدهی.
صدام:بدوا محاسباتم درباره پرزیدنت بوش و مقاصدش اشتباه بود. فکر می کردم امریکا مثل عملیات روباه صحرا درسال ١٩٩٨میلادی تلافی می کند؛ یعنی یک حمله هوایی چهارروزه وموضوع فیصله پیدامی کند.
توضیح نگارنده-پیراسته فر:عملیات روباه صحرا در۱۶دسامبر ١٩٩٨میلادی(۲۵ آذر ۱۳۷۷شمسی)
در چارچوب عملیات روباه صحرا، هواپیماهای جنگی امریکا ۶۲۳ پرواز انجام دادند ، به ۱۰۰ هدف حمله بردند و ۵۴۰ بمب پرتاب نمودند ؛ انگلیسی ها ۲٨ بار پرواز کردند و به ۱۱ هدف حمله کردند. در طول این بمباران ها ۶۲ سرباز عراقی کشته و ۱۲۴ نفر مجروح شدند. به گفته القیسی، ٨۲ غیرنظامی نیز کشته شدند.
اسپوتنیک می نویسد:آمریکایی ها و انگلیسی ها اعلام کردند که هدف از «عملیات روباه صحرا» منحصراً تأسیسات نظامی بوداما چندین مدرسه ابتدایی و مخازن آب مورد استفاده ۳۰۰ هزار عراقی در بغداد تخریب شد. علاوه بر این، آمریکایی ها به یک پالایشگاه نفت در بصره حمله کردند که ادعا می شد تحریم های آمریکا و سایر تحریم های غربی را نقض می کند.
تاسیسات نظامی، رادارها و دستگاه های موشکی زمین به هوا از سال ١٩٩١ تخریب شده است. بعنوان مثال عراق موشک های اسکاد در اختیار داشت که برد آنها به ۶۵۰ کیلومتر می رسد. به گفته این کارشناس، هواپیماهای آمریکایی همچنین به بهانه تهدید به خطوط حمل و نقل در خلیج فارس، سامانه های موشکی ضد کشتی را در شبه جزیره فاو (جنوب عراق) بمباران کردند.
در جریان حملات هوایی، بیش از ۷۰ مرکز نظامی و مقرهای رهبری عراق ، تعدادی از کاخ های صدام حسین، مقر اصلی حزب بعث و همچنین میادین نفتی در جنوب عراق آسیب دیدند.
هدف اصلی این عملیات توسط سندی برگر، مشاور امنیت امریکا اعلام شد که رژیم صدام حسین و محو برنامه تولید سلاح های شیمیایی، بیولوژیکی و هسته ای عراق بود.
این عملیات با بمباران شدید فرودگاه های عراق و سایر اهداف استراتژیک بوسیله موشک های تاماهاوک آغاز شد،تعداد آنها حدود ۴۰۰ دستگاه بود که به طور قابل توجهی بیشتر از سال ١٩٩١میلادی(۱۳۶۹شمسی) است. به گفته «ابراهیم اسماعیل الراوی» مدیرعامل شرکت الشهید ، که در دهه ۱۹۹۰ در صنایع نظامی فعالیت می کرد، دراین عملیات هواپیماهای آمریکایی B-52 مجهز به ۷ تن بمب مشارکت داشتند. الرویی در مصاحبه با الجزیره گفت: هدف بمباران ها مراکز آموزشی در اردوگاه تاجی در شمال بغداد بود، اما در محاسبات نظامی چنین ضررهایی ناچیز تلقی می شد.
علت توقف عملیات روباه صحرا
هدف امریکا این بود که این حملات تا زمان تسلیم رئیس جمهور صدام حسین ادامه داشته باشد، اما با اعتراض دولتهایی مانند فرانسه ، چین و روسیه جلوی این حمله گرفته شد.بود.
«ریچارد باتلر» رئیس آن زمان کمیسیون ویژه خلع سلاح سازمان ملل متحدبود.
«نیکسون» ده سال پس از اعدام صدام حسین، خاطرات خود را از بازجویی صدام منتشر کرده است. کتابی که پرده از خطاهای سیاسی آمریکا در عراق بر میگیرد.توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:دویچه وله درآخرین روزسال ۲۰۱۶ میلادی(دی ۱۳۹۵)نوشت:صدام حسین به اتهام قتل ۱۴۸ شهروند روستای دجیل،درحالیکه او مسئولیت چند جنگ خونین را نیز در کارنامه خود داشت.
«جان نیکسون» یکی از ماموران سازمان سیا بود. او نخستین کسی بود که از صدام حسین بازجویی کرد.
نیویورک تایمز گزارشی در ارتباط با انتشار این کتاب منتشر کرده است که بازتاب وسیع رسانهای یافته است. گوشههایی از این گزارش از جمله در مجله آلمانی «اشترن» و همچنین در سایت «راشا تودی» باز نشر شده است.
دویچه وله می نویسد: «کتاب خاطرات بازجویی جان نیکسون از صدام حسین» توسط مجله «تایم» و «دیلی میل» منتشر شده است. در این کتاب، نیکسون از اشتباهات فاحش سازمانهای جاسوسی و امنیتی آمریکا در عراق میگوید و کشتهشدن هزاران سرباز آمریکایی و صرف میلیاردها دلار پول را هزینه خطاهای جورج بوش میداند.
اگر«صدام حسین» ساقط نمی شد،« داعش»شکل نمی گرفت!
اولین بازجوی صدام حسین«جان نیکسون» مدعی است که اگر صدام حسین امروز زنده میبود، پدیدهای به نام داعش وجود نمیداشت. او میگوید، صدام با خطرات نیروهای افراطی مسلمان آشنا بود و هرگز اجازه نمیداد در عراق چنین نیرویی پا بگیرد. به باور او، قدرت گیری داعش در کشوری با یک حکومت سرکوبگر، همچون عراق ممکن نبوده است.
خسارات جنگ کویت
عراق:تاکنون ۵۰ میلیارددلاربه کویت دادیم ، فقط ۲.۵ میلیارد دلار بدهی باقیمانده
مشاور اقتصادی نخستوزیر عراق(مظهرمحمدصالح) میگوید این کشور از سال ۱۹۹۱ تاکنون، ۴۹ میلیارد و ۵۰۰ میلیون دلار غرامت به خاطر تجاوز جنگی در دوران ریاستجمهوری صدام حسین به کویت پرداخت کرده است.

«مظهر صالح »روز سهشنبه ۱۲اسفند۱۳۹۹ به روزنامه صباح عراق گفت بر اساس قطعنامه سازمان ملل که در سال ۱۹۹۱ تصویب شد، عراق به دلیل آسیبهایی که به شرکتها، افراد، نهادهای دولتی و داراییهای کویت در جریان حمله سال ۱۹۹۰ زده است، باید ۵۲.۴ میلیارد دلار غرامت به این کشور بپردازد.
او گفت از سال ۱۹۹۱ تاکنون همواره سه درصد از درآمدهای نفتی کشور برای پرداخت غرامت به کویت صرف شده است و هم اکنون فقط ۲.۵ میلیارد دلار بدهی به این کشور داریم، احتمالا تا پایان سال بدهی عراق به کویت تسویه خواهد شد.
اردیبهشت پارسال، «حنین القدو» یکی از مشاوران دولت عراق به خبرگزاری آناتولی ترکیه گفته بود دولت بغداد از کویت خواهش کرده که پرداخت ۳.۷ میلیارد بدهی مانده از مبلغ غرامت به تاخیر انداخته شود.
اظهارات آقای صالح نشان میدهد به رغم خواهش دولت عراق، پرداخت غرامت به این کشور از اردیبهشت پارسال ادامه داشته و هم اکنون ۲.۵ میلیارد دلار آن باقی مانده است.
خسارات جنگ ایران؟
نگارنده-پیراسته فر:چرا«کویت »توانست بگیرد واما «ایران »نتوانست؟
بر اساس قطعنامه ۵۹۸ شورای امنيت سازمان ملل متحد باید طرف مقصر مشخص میشد و سه سال بعد از جنگ کویت، عراق مسئول آغاز جنگ با ایران شناخته شد؛ اما ایران بعد از سقوط صدام و روی کار آمدن دولتی شیعه در عراق، از پیگیری پرونده جنگ و تعیین رقم غرامت خودداری کرده است.
اگرچه گفته می شود که ۱۱۰۰ میلیارد دلار بابت غرامت خسارات مستقیم جنگ تحمیلی به ایران است وامابراساس يک آمار غيررسمی که در دهههای گذشته برآورد شده، جنگ هشت ساله بین دو کشور حدود ۳۵۰ ميليارد دلار به ايران خسارت زده است.
«سردارعليرضا افشار»معاون سابق ستاد کل نيروهای مسلح جمهوری اسلامی، در خرداد ۱۳۸۶ در مصاحبه با خبرگزاری مهر گفته بود تنها مشکلی که در حال حاضر وجود دارد دولت فعلی عراق است که باعث شده موضوع تامين خسارتها غير فعال بماند به گونهای که از سوی مسئولان عراقی از ايران خواسته شده تا ما خسارتها را ببخشيم که جمهوری اسلامی ايران نيز در اين خصوص جوابی نداده است.

به گفته آقای افشار، شرايط فعلی عراق باعث شده است که اکنون حرفی از گرفتن خسارت نشود، زيرا امنيت عراق برای جمهوری اسلامی مهم است،البته ايران از دريافت غرامت منصرف نشده و «مصالح نظام» است که باعث شده تا اين موضوع تعقيب نشود.منابع: روزنامه صباح، آناتولی، رادیو فردا۱۲اسفند۱۳۹۹
مشاوره-روانشناسی