​گزارشی ازآخرین روز اقامت امام خمینی درفرانسه..حرکت بسوی .فرودگاه شارل دوگل پاریس ..تا فرودگاه مهرآبادتهران..

. چگونه شرکت ایرفرانس و «ژان مویی »خلبانِ هواپیمای بوئینگ ۷۴۷» فرانسوی-پذیرفت که مأموریت پرواز(انتقال امام خمینی ویارانش) راانجام دهد.

درآن وضعیت آشوب وطوفان تظاهرات درایران،هنوز«رژیم شاه حاکم بود«شاپوربختیار»نخست وزیربودوخودرا«مُرغ طوفان»می دانست،می گفت«یک کشور،یک دولت بیشترندارد»تهران شبه حکومت نظامی بود..

اعلام شده بودکه امام خمینی ششم بهمن به ایران می آید،اماوقتی آمدن امام به کشور قوت گرفت، دولت بختیار، برای جلوگیری از ورود امام، به کلیه شرکت‏های هواپیمایی بین المللی اعلام کرد که به تهران پرواز نکنند. علاوه بر این به دستور بختیار، تعداد زیادی تانک و زره‏پوش در فرودگاه مهرآباد تهران مستقر شدند تا از ورود امام به میهن اسلامی جلوگیری نمایند. همچنین کلیه فرودگاه‏های کشور برای سه روز بسته اعلام شد و در نتیجه، ازنوفل لوشاتو اعلام شد، به مناسبت بسته بودن فرودگاه‏ها، سفر امام به تهران، دو روز به تعویق افتاد. عکس‏ العمل مردم در برابر این عمل بختیار به حدی شدید بود که «مرغ طوفان»گرفتارامواج سهمگین اعتراضات مردمی شد ومجبوربه بازگشایی فرودگاه مهرآبادشد...هواپیما (۲​​​​​​​ملیون دلار )بیمه شد.علاالدین میرمحمد صادقی عضو اتاق بازرگانی هزینه بیمه راپرداخت،قیمت بلیط پرواز ۴۰۰۰ تومان بود.(قیمت دلارده تومان وسکه۴۲۰ تومان بود).

ماجرای سئوال خبرنگارامریکایی ازامام..بعنوان یک شخصیت مقتدرکه رهبریت کشورایران دردست می گیریدچه احساسی دارید؟،جواب امام: «هیچ احساسی ندارم» و حواشی دیگر..درادامه خواهیدخواندودید.

 فرودگاه «شارل۲گُل»پاریس.چهارشنبه، ۱۱ بهمن ۱۳۵۷ 

از ساعت هفت بعدازظهر به وقت پاریس تا لحظه‌ای که هواپیمای امام خمینی در آسمان «فرودگاه شارل دوگل»پاریس به پرواز درآمد۰۳:۳۰دقیقه پنج شنبه، ۱۲ بهمن ۱۳۵۷

تصاویر کم‌تر دیده شده از امام‌خمینی(ره) در «نوفل لوشاتو»

نوفل لوشاتو-اقامتگاه (۱۱۶روزه)امام خمینی.

 دهکده(نوفل لوشاتو)  در ۳۵ کیلومتری جنوب غربی شهر پاریس قرار دارد.

حدود یک هزار تن از دانشجویان، زنان و مردان مقیم فرانسه

حدود یک هزار تن از دانشجویان، زنان و مردان مقیم فرانسه و سایر کشورهای اروپایی و آمریکایی که برای مشایعت امام خمینی به فرودگاه آمده بودند،در محوطه‌ فرودگاه در حالی که ده‌ها عکس امام خمینی را در دست داشتند،به نفع او شعار می‌دادند و سرودهای انقلاب و پیروزی را می‌خواندند.

در گوشه‌ای از فرودگاه هم نمایشگاهی از عکس‌های شهدای انقلاب، مجروحان و کسانی که در طی سال‌های اخیر شکنجه دیده بودند برپا شده بود. که بر بالای آن نوشته بودند: «حقوق بشر شاه».

روایت مهماندار هواپیما از آرامش امام در هنگام ورود به ایران

امام خمینی درحال ترک اقامتگاه-عزیمت بسوی فرودگاه«شارل دوگل»

 توضیح نگارنده-پیراسته فر:این خانم(سمت چپ)درتمام حرکات امام خمینی ،مثل یک پاسدارِفدایی،ازامام حفاظت ومراقبت می کند،بادرازکردن دستانش-درآن ازدحام فرودگاه- راه رابرایش بازمی کند،مثل پروانه دروبرامام درتحرک است که بهش آسیبی نرسد،درعکسهای دیگرهم می توانیدببینید،آنچه درفیلم دیدم،هیچکس مثل این خانم حضورفعال ندارد،خیلی خوب می شدمی دانستم این کیست؟

نوفل لوشاتو و کانون خبری

نوفل لوشاتو

  فرودگاه «شارل۲گُل»پاریس-غروب چهارشنبه، ۱۱ بهمن ۱۳۵۷ 

فرودگاه شارل دو گل (CDG) که به «فرودگاه رواسی »نیز شناخته میشود، در ۲۵ کیلومتری مرکز شهر «پاریس»قرار دارد.

حبیب‌الله عسگر اولادی: غروب چهارشنبه، ۱۱ بهمن ۱۳۵۷ برای حرکت به سمت ایران به فرودگاه «شارل۲گُل»پاریس رفتیم. جمعیت زیادی از کشورهای مختلف اروپایی و اسلامی آنجا جمع بودند و یکپارچه ابراز احساسات می‌کردند.

هواپیمای حامل امام خمینی سپس حدود ساعت یک به وقت فرانسه و ۰۳:۳۰دقیقه به وقت تهران

از فرودگاه «شارل۲گُل»پاریس به سمت ایران به پرواز درآمد.

در داخل هواپیما حال و هوای خاصی حاکم بود. اما در این میان امام خمینی آرامش خاصی داشت.

عسکراولادی:وارد هواپیما که شدیم امام در صندلی جلوی هواپیما نشستند و بنده هم صندلی سوم پشت سر امام. همه توجه به امام و فعل وانفعالات ایشان بود،مقداری از شب که گذشت «خلبان آمد خدمت امام» و گفت : اگر میل داشته باشید، می‌توانید بروید و بر روی تخت من استراحت کنید.

بعضی از کسانی که در آنجا بودند، از روی نگرانی که نکند برای امام نقشه‌ای کشیده باشد، گفتند که مصلحت نیست و امام نباید برود و بعضی هم گفتند که خود امام باید تصمیم بگیرند. امام  گفتند:« می‌روم کمی استراحت کنم»

هدیه دختران نوفل‌لوشاتو به امام خمینی / روایت مهماندار هواپیمای ایرفرانس از آرامش امام

عسکراولادی:من و تعدادی دیگر حرکت کردیم که همراه ایشان برویم، امام گفتند: «همه سر جای خود بمانید و لازم نیست» اماسید احمدآقا و شهید عراقی ایشان را تا محل استراحت همراهی کردند که امام به آنها نیز گفتند: «بروید» و آنها نیز بیرون آمدند، ولی همگی مراقب بودیم.

بعداز یک ساعت و امام برگشتند، وضو گرفته بودندو به تهجد(نمازشب) مشغول شدند.

درحالیکه امام آرامش خاصی داشتند، ما نگران بودیم(دل تودلمان نبود) مخصوصاً وقتی وارد مرز می‌شویم،فکرمان هزارراه می رفت،اینکه نکند هواپیمای ما را بزنند. عمدتاً یک وضع روحی فوق‌العاده بدی داشتیم، کسی در چهره‌اش رنگی نبود غیر از امام که آرامش خاصی داشتند و مشغول ذکر بودند.

وقتی از مرز ترکیه وارد ایران شدیم، یکی دو هواپیمای فانتوم اطراف هواپیمای ما را احاطه کردند، نگرانی همه ما بیشتر شد، اما الحمدلله اتفاقی پیش نیامد و آن هواپیماها هم رفتند.

با فاصله کمی خبرنگارهایی که در انتهای هواپیما سوار بودند، برای مصاحبه به قسمت جلو و خدمت امام آمدند.یک خبرنگار-احتمالاً- آمریکایی بود، پرسید: شما به عنوان مقتدرترین انسان در حال وارد شدن به ایران هستید، لطفاً بگویید چه احساسی دارید؟

امام جواب دادند: «هیچ»!.

این خبرنگار خیال کرد که یا حرفش را نتوانسته است برساند یا بد ترجمه کرده و یا امام متوجه نشده‌اند سؤالش چه بوده، مجدداًهمان سئوال را تکرارکردند.

امام نیزهمان جواب«هیچی»راتکرارکردند  و آهسته ادامه دادند،«إِلَّا أَنْ أُقِيمَ حَقّاً أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلًا»؛ مگر اینکه حقی را استوار کنم و باطل را سرنگونسازم.»هنگام عزيمت به شهر بصره، جهت جنگ با ناكثين

توضیح نگارنده-پیراسته فر:اشاره به خطبه ۳۳نهج البلاغه: عبد اللّه بن عباس می گوید:هنگام عزیمت به شهربصره -جنگ بناکثین- در ذى قار ،پیش حضرت علی(ع)رفتم، در حالى كه كفش خود را وصله مى‏زد، از من پرسيد: ارزش اين كفش چقدر است؟ گفتم: هيچ. امام گفت: به خدا سوگند اين كفش پاره در نظر من از حكومت بر شما محبوبتر است، مگر اينكه بتوانم حقّى را اقامه و باطلى را دفع كنم.

به خلبان پیشنهادسرنگونی امام راداده بودند!

هنگامی‌که هواپیما بر فراز شهر تهران و بر روی باند فرودگاه رسید، اجازه‌ فرود داده نشد، در نتیجه حدود ده دقیقه در آسمان تهران به پرواز خود ادامه داد اما در نهایت موفق شد در فرودگاه مهرآباد فرود آید. عسگراولادی می گوید: هواپیما آرام آرام نزدیک باند آمد و یک دور زد و اوج گرفت دو مرتبه برگشت و با آرامش نشست. امانفهمیدیم این قضیه چه بود.

رسول صدرعاملی می نویسد:۱۹۹ نفر مسافر این هواپیما بیش از ۵ بار به دقت توسط پلیس فرانسه مورد جستجو قرار گرفتند و بالاخره ساعت یک بامداد هواپیمای حامل آیت‌اتلله خمینی در حالی در آسمان فرانسه به پرواز درآمد که حدود ۲۰ نفر از ایرانیانی که قرار بود در این پرواز باشند جا مانده بودند و هواپیما با ۳۰ مسافر ایرانی و ۱۵۰ خبرنگار خارجی راهی تهران شد.

*خبرنگارانی که از اول برای این پرواز ثبت‌نام کرده بودند تعدادشان به ۴۰۰ نفر می‌رسید، ولی همین که متوجه خطرناک بودن این پرواز و پیام آیت‌الله به ایشان که «پای مرگ و زندگی شما در میان است» شدند تعدادشان به ۱۵۰ نفر تقلیل پیدا کرده بود و این ۱۵۰ نفر هم در حالی سوار هواپیما شدند که خانواده‌های‌شان با چشمان پراشک به بدرقه‌شان آمده بودند، اما همه آن‌ها معتقد بودند حضور در چنین پرواز تاریخی به خطرات احتمالی آن می‌ارزد.

امام خمینی  دستور داده بودند  که هیچ زن و کودکی در این پرواز حضور نداشته باشد ،فقط چند خبرنگار دختربودند، که رعایت حجاب راکرده بودند،حتی میهمانداران هواپیما که مسئول پذیرایی از قسمت درجه یک هواپیما که آیت‌الله در آن قرار داشتند نیز چنین موضوعی را رعایت کرده بود.

۵ ساعت پرواز پر از دلهره و اضطراب سپری شد و هواپیما به آسمان تهران رسید در حالی که هنوز هیچ‌یک از مسافرین هواپیما مطمئن نبودند این هواپیما در باند فرودگاه مهرآباد بنشیند.

 

 هواپیما، هنگام فروددرفرودگاه مهرآباد، بار دیگر اوج گرفت و در اطراف شهر تهران به گردش درآمد خیلی‌ها برای‌شان شکی باقی نماند که به پاریس باز خواهیم گشت، اما این‌طور نشد و بار دیگر که هواپیما به باند نزدیک شد در فرودگاه مهرآباد بر زمین نشست.

بعد از توقف کامل هواپیما و باز شدن درِ هواپیما حاج احمد آقا خمینی،  از هواپیما پیاده شدند و به سوی آیت‌الله طالقانی رفتند و پس از ۷ دقیقه مذاکره خصوصی با ایشان به اتفاق آیت‌الله طالقانی به داخل هواپیما برگشتند و بعد به خبرنگاران اجازه پیاده شدن دادند و من اولین کسی بودم که از پله‌های هواپیما قدم بر خاک ایران گذاشتم و به دنبال من سایر خبرنگاران و دستِ آخر آیت‌الله خمینی در میان هم‌سفران ایرانی خود.../پایان اظهارات صدرعاملی.

«ژان مویی »خلبان  هواپیمای بوئینگ ۷۴۷

آقای حبیب الله عسگراولادی می گوید:(۲۲ بهمن ۱۳۹۳) خلبان (ژان موئی)درمصاحبه‌ای  گفت از من یک کار شیطانی خواسته شده بود که من در دنیا و قیامت نمی‌توانم جواب بدهم، بدین‌جهت بالا رفتم و به خودم مسلط شدم و دو مرتبه پایین آمدم».

توضیح نگارنده-پیراسته فر: خلبان«ژان مویی خلبان » بعداز۳۶سال ازپروازتاریخی به ایران (۲۲ بهمن ۱۳۹۳) درمصاحبه ای با رادیوفرانسه می گوید:بلیط پروازایران فروخته شده بود،کارهاهمه ردیف بودواماهیچ خلبانی جرئت هدایت هواپیما بسوی ایران رانداشت،۳روزمانده بود به پرواز-رئیس شرکت ایرفرانس به دنبال یک خلبان دواطلب این پروازپرخطربود،بمن پیشنهادداد(قبول می کنیدبرویدایران؟)من گفتم به من فرصت بده،ودرادامه به رئیسم گفتم که دراین۳روزبرایم پروازتگذار تامن خودم راآماده کنم براین سفر..

«ژان مویی خلبان »می گوید:هواپیمای شرکت ایرفرانس به دلیل امنیتی، پس از تخلیه مسافرانش، در تهران نماند و فورا به فرودگاه ابوظبی رفت تا فردایش به پاریس بازگردد.

کاپیتان«ژان مویی خلبان »می گوید:این هواپیما در راه بازگشت، ایرانیانی را سوار کرده بوده که وطنشان را به خاطر وقوع انقلاب، ترک می گفتند بعضی ازاین مسافران با حالت عجیبی مرا نگاه می کردند. در میان آنها، یک مرد پنجاه ساله به من گفت: شما برای ما ... آوردید! . من به او پاسخ دادم: « من فقط مأموریتم را انجام دادم»

کاپیتان(ژان مویی)یک خاطره ازاین سفرتعریف می کند:موقع نماز، وقتی خمینی می خواست وضو بگیرد، یک شلوار کرمِ زرد پایش بود، ولی موقع خروج از توالت، رنگ این شلوار کرم، به صورتی تبدیل شده بود!.

هواپیمای امام ساعت ۸:۴۵ دقیقه در باند فرودگاه مهرآباد بر زمین نشست. با گشوده شدن درِ خروجی هواپیما ابتدا همراهان امام و خبرنگاران خارج شدند. سپس ۹:۳۰ دقیقه گروهی از منتخبین کمیته‌ استقبال وارد هواپیما شدند و رأس ساعت ۹:۳۷ دقیقه و ۳۰ ثانیه امام از هواپیما خارج شدند.

 محمد هاشمی می گوید: «وقتی امام وارد سالن شدند، سرود «خمینی ای امام» خوانده شد و امام صحبت کوتاهی با ملت فرمودند؛ در آغاز از عواطف طبقات مختلف، عواطفی که بر دوششان بار گرانی بود، قدردانی کردند و سپس از تمامی طبقات، روحانیون، بازرگانان، دانشجویان و ... به خاطر تحمل زحمات تشکر نمودند. ایشان وحدت کلمه را رمز پیروزی دانستند اما متذکر شدند: «پیروزی ما وقتی است که دست اجانب از مملکت‌مان کوتاه شود.»

امام خمینی -بهشت زهرا

محسن رفیقدوست می گوید:امام گفتند باید برویم قطعه ۱۷ . دفعه اول که گفتند من خدمت ایشان عرض کردم که این ممکن نیست، با این ازدحام جمعیت اجازه دهید فکری بکنیم. درآن زمان ۳۸ سالم بود. امام گفتند که در را باز کن تا من پایین بروم. این حرف را کسی می‌گفت که من از ۱۶ سال پیش مقلد ایشان بودم و هرچه گفته بود با جان و دل گوش می‌کردم. در برزخ عجیبی بودم. شرایط بیرون به گونه‌ای نبود که بتوان در ماشین را باز کرد. همان‌جا با صدای بلند به حضرت زهرا(س) متوسل شدم. گفتم یا زهرا تو را به پدرت قسم به من کمک کن تا بیش از این در مقابل امام مقاومت نکنم. امام هم شنیدند.

امام خمینی دربهشت زهرا خیلی سعی می‌کردند در ماشین را باز کنند، من هم مدام خواهش و تمنا می‌کردم که ایشان تحمل داشته باشند. نیم ساعت با امام در آن وضعیت بودم. واقعاً مستأصل شده بودم، مردم روی ماشین نشسته بودند...

ناطق نوری در راهپیمایی یوم الله ۲۲ بهمن حضور یافت

۲۲ بهمن ۱۳۹۸حجت الاسلام علی اکبرناطق نوری 

جمعیت طوری است که اصلاً به قطعه ۱۷ نمی‌رسیم. از مردم خواهش کردیم که ماشین را به طرف هلیکوپتر هل بدهند. متأسفانه فرمان هیدرولیک ماشین به طرف خلاف جهتی که می‌خواستیم قفل شده بود. مردم ۱۰ سانت ۱۰ سانت، ۵۰۰ متر ماشین را بلند کردند تا به هلیکوپتر رساندند. خود ماشین نزدیک یک و نیم تن بود. بچه‌های استقبال هم فاصله مثلث مانند بین ماشین و هلیکوپتر را پر کردند. به مقابل پله هلیکوپتر رسیدیم در ماشین را باز کردم.

 آقای ناطق نوری روی پله‌های هلیکوپتر ایستادند. احمد‌آقا از روی پای من و از طرف صندلی راننده به درون هلیکوپتر رفتند.

 من کمک کردم و زیر بغل‌های امام را به احمد آقا و آقای ناطق نوری دادم. پاهای امام را هم گرفتم

به خاطر دارم وقتی امام در حال خروج از ماشین بودند پای امام را بوسیدم آن آخرین لحظه رمق من بود. وقتی به هوش آمدم آقای دکتر عارفی که پزشک امام بود در حال ماساژ دادن قلب من بود. لحظه‌ای که به هوش آمدم این جمله را شنیدم، من تو دهن این دولت می‌زنم؛ من دولت تعیین می‌کنم.»۱۲ بهمن ۱۳۹۳ایسنا

 

کمی مانده به بهشت زهرا ماشین بلیزر خاموش شد. امام اصرار داشت که پیاده شود. می‌گفت: ما باید برویم قطعه‌ی ۱۷ بهشت زهرامردم منتظرند. بالاخره هلی‌کوپتر آمد و تا قطعه ۱۷ را با آن رفتند. آن‌ها از پرسنل هوانیروز بودند که وقتی برنامه‌ی زنده‌ی شبکه سراسری از ورود امام قطع شده‌بود، خودشان آمده ‌بودند تا ماجرا را از نزدیک ببینند.

قبل از سخنرانی امام پسری 12،11 ساله چند آیه قرآن خواند که بعدها اسمش معروف شد: محمد اصفهانی. سرود «برخیزید ای شهیدان راه خدا» اجرا شد. امام سخنرانی‌اش را شروع می‌کند. صدایش بم و رساست. وقتی امام می‌گوید: «من دولت تعیین می‌کنم، من توی دهن این دولت می‌زنم...» اول جمعیت کف می‌زنند و سوت می‌کشند و بعد احمد ناطق‌نوری صدا زد: تکبیر. و تکبیر گفتن وسط سخنرانی، از آن روز سنت شد.

سخنرانی تمام شده، هلی‌کوپتری که برای بردن امام آمده، سه‌بار سعی می‌کند بنشیند ولی نمی‌تواند، شلوغ است. عبا و نعلین امام در می‌آید. همراهان امام را به جایگاه برمی‌گردانند و پارچه رویش می‌کشند تا گرد و غبار هلی‌کوپتر اذیتش نکند. پس از مدتی آمبولانس شرکت نفت می‌آید. ناطق‌نوری و احمد آقا همراه امام سوار می‌شوند و آمبولانس به طرف جاده قم می‌رود. آن هلی‌کوپتر هم از بالا دنبالشان می‌کند تا بالاخره در موقعیت و فضایی مناسب بنشیند و امام را به آن منتقل کنند.

هلی‌کوپتر روی شهر است. خلبان می‌گوید هرجا بخواهید فرود می‌آیم. حال امام خوب نیست. می‌روند سمت بیمارستان هزار تختخوابی و فرود می‌آیند. آمبولانس آماده نبود و امام را با ماشین یکی از پزشکان بیمارستان تا انتهای بلوار کشاورز بردند؛ پیکان ناطق‌نوری از صبح آن‌جا بود و همگی سوارش شدند.

همه فکر می‌کردند امام از بهشت زهرا می‌رود مدرسه‌ی رفاه، اما نرفته بود، همه نگران بودند. امام در بلوار کشاورز تصمیم‌اش را گفت: می‌خواست برود خانه‌ی برادرزاده‌اش، دختر آقای پسندیده؛ منزل برادرزاده امام حوالی جاده شمیران (شریعتی) بود.

 

خاطره ناطق‌نوری از ۲ ساعتی که کسی نمی‌دانست امام کجاست

- در این روز پس از حضور امام در فرودگاه و رفتن به بهشت زهرا داخل خودروی بلیزر معروف شده و بنده نیز که در آن زمان طلبه جوانی بودم جلوتر از خودروی ایشان سوار یک دستگاه خودروی جیپ زرد رنگی که برای ایجاد ارتباط بی سیمی وجود داشت، شدم. هجوم جمعیت و استقبال میلیونی انقلابیون از ایشان در میانه راه باعث شد تا اتومبیل حامل حضرت امام دچار نقص شده و متوقف شود که بلافاصله خود را به خودروی امام رساندم و به همراه جمعیت حاضر کمک کردیم که ایشان سوار بالگردی که از قبل برای ایجاد چنین شرایطی پیش بینی شده بود، شوند.

*بنده به همراه امام  و مرحوم حاج احمد آقای خمینی سوار بر بالگرد شدیم اما مسیر و اینکه باید کجا برویم مشخص نبود و بنده به خلبان که نمی دانست باید به کجا برود گفتم تا به سمت بیمارستان هزار تختخوابی که خودروی خود را در حوالی آنجا پارک کرده بودم، برود. پس از فرود بالگرد در محوطه بیمارستان به وسیله خودروی یکی از پزشکان خود را به اتومبیل پیکان بنده رسانده و پس از سوار شدن گفتم کجا برویم که حاج احمد آقا اسم چند تن از بستگان و آشنایان را نام برد و قرار شد به منزل یکی از آنها برویم که آدرسشان را نیز به طور دقیق در اختیار نداشتیم.( خانه‌ی برادرزاده‌اش، دختر آقای پسندیده؛ منزل برادرزاده امام حوالی جاده شمیران "شریعتی" بود)

در این شرایط و در حالی که جمعیت کثیری از مردم در بهشت زهرا حاضر بودند به همراه امام  و حاج احمد آقا در خیابان های تهران به دنبال پیدا کردن آدرس مورد نظر بودیم و در این مدت 2 ساعت تقریبا کسی نمی دانست که امام کجا است و حتی برخی با ساواک تماس داشتند تا از آنها جویای ایشان بشوند.

هویت کسی که روز 12 بهمن در پلکان هواپیما دست امام را گرفته بود

 

مرکز اسناد انقلاب اسلامی برای نخستین بار پس از 31 سال هویت فردی را که در پلکان هواپیمای ایرفرانس در فرودگاه مهرآباد را گرفته است فاش کرد.

سایت این مرکز گفتگویی را با این شخص فرانسوی منتشر کرده است که می خوانید:

در۱ آبان ۱۳۸۸ دوستی به نام آقای میرغضنفری تلفن زد و گفت: آیا شما از مهمانداری که همراه امام در روز 12 بهمن از پله‌های هواپیما پایین می‌آیند خبر داری؟ گفتم: چطور؟ گفت: ایشان در تهران هستند و سرگردان. خیلی تعجب کردم و گفتم: مشتاقانه منتظر دیدار این عزیز و شما در مرکز اسناد انقلاب هستم. بنابراین در تاریخ ۱۰ آبان ۱۳۸۸ آقای میرغضنفری به همراه ژرژان فابین باتااوش محافظ مخصوص حضرت امام به مرکز تشریف آوردند. البته آقای باتااوش بدون لباس یونیفرم که در 12 بهمن بر تن داشت، آمده بود.

آقای باتااوش خیلی روان فارسی صحبت می‌کرد و خیلی هم پیر شده و با آن چهره معروف متفاوت است. به آقای باتااوش گفتم: چطور در ایران ماندگار شدی؟ و سپس به یاد فیلمی افتادم که چندین سال پیش آقای داود رشیدی پیرامون اقامت امام در پاریس تهیه کرده و در آن فیلم با افراد بسیاری صحبت شده بود. و گفته شد که فردی که همراه امام از پله‌های هواپیما پائین می‌آید نیز مرحوم شده است؟! «یار در خانه و ما گرد جهان می‌گردیم.»سپس آقای باتااوش ادامه داد و گفت: 64 سال دارم و اصالتاً اهل الجزایر هستم و به فرانسه مهاجرت کردم و در یک خانواده مسیحی بزرگ شده‌ام. بعد از تحصیلات دانشگاهی جذب پلیس فرانسه شدم و به هنگام ازدواج قسمتم یک خانم ایرانی به نام «بیتا آهی» شد و ثمره این ازدواج هم دو فرزند است. یک دختر و یک پسر که الان بین آمریکا و ایران تردد می‌کنند.

از آقای باتااوش پرسیدم چگونه به پیر و مرشد و مراد ما روح‌الله الموسوی خمینی وصل شدی؟

گفت: وقتی آقای [امام] خمینی به پاریس آمد. پلیس فرانسه چند نفر را برای محافظت نزد امام فرستاد اما آقای خمینی هیچ کدام را نپذیرفت تا این که قسمت من شد و در همان دیدار اوّل علقه‌ای میان من و آقای خمینی برقرار شد و چون فارسی هم صحبت می‌کردم مزید بر علت شد. و در مدت 116 روز اقامت امام در نوفل لوشاتو همواره با امام بودم:

آقای باتااوش خاطرات شنیدنی زیادی از نوفل لوشاتو داشت. و سپس ادامه داد و گفت: وقتی که قرار شد آقای خمینی به ایران بیاید من هم همراه ایشان در آن پرواز تاریخی بودم و زمانی که هواپیما می‌خواست در فرودگاه مهرآباد به زمین بنشیند. یونیفرم مخصوص پوشیدم و به هنگام تشریف‌فرمایی امام از پله‌های هواپیما دست امام را گرفتم و امام هم دست مرا گرفت. و از پله‌ها پائین آمدیم‌ـ روز عجیبی بود. انگار مسیح(ع) ظهور کرده بود: ایشان ادامه داد و گفت به علت علاقه‌ای که به امام پیدا کرده بودم به احمد آقا گفتم می‌خواهم در ایران بمانم. احمد آقا گفت دولت فرانسه برای شما مشکل درست نمی‌کند گفتم خیر. خودم را بازنشسته می‌کنم. بعد از موافقت امام و احمد آقا و گرفتن حکم بازنشستگی به ایران آمدم و با نظر احمد آقا با شهید چمران و سپس مرحوم نظران همکاری‌های متعدد داشتم...
 
در کارهای مختلف کمک می‌کردم. حال هم که پیر شده‌ام و همسرم نیز از من جدا شده است و در غربت و بی‌کسی و آوارگی در تهران به سر می‌برم تا این که بمیرم و جنازه‌ام را آتش بزنند و در دریا بریزند تا به وسیله گردش آب به طبیعت برگردم.
قصه پرغصه‌ آقای باتااوش خیلی مرا متأثر کرد و گفتم چگونه کسی که به عشق امام جلای وطن نموده به ایران هجرت کرده، باید چنین آواره و بی‌خانمان، و هر چند شب مهمان کسی باشد، به چند نفر از مسئولین هم مشکلات و گرفتاری‌های آقای باتااوش را منتقل کردم: آنها هم پاسخی که دادند: هم تعجب می‌کردند که این آقا چطور تا به حال در ایران بوده و هیچ کس خبر ندارد و دوم آن که شاید... گفتم ما که از غیب خبر نداریم می‌توانید با چند سؤال مشکل این شیدایی امام را حل کنید و لااقل ایشان را از آوارگی نجات دهید تا مبادا رسانه‌های ضد انقلاب که کم هم نیستند از آقای باتااوش بهره‌برداری سیاسی نمایند.۱۳ بهمن ۱۳۸۸تابناک

توضیحات نگارنده-پیراسته فر: «مأمورفرانسوی» که دست امام خمینی راگرفته کیست؟

«ژرژان فابین با تااوش»محافظ حضرت امام خمینی ، که دستان امام را گرفته و در حال پائین آمدن امام از هواپیماست.

من متولد سال ۱۹۴۳ میلادی هستم  و در خانواده ای کاتولیک بزرگ شده ام که پس از استخدام در پلیس فرانسه با یک زن ایرانی مسلمان ازدواج نمودم و دارای دو فرزند می باشم.

وقتی امام خمینی به پاریس آمد پلیس فرانسه چند نفر را برای محافظت نزد امام فرستاد اما آقای خمینی هیچ کدام را نپذیرفت تا این که قسمت من شد و چون فارسی هم صحبت می‌کردم مزید بر علت شد و در مدت ۱۱۶ روز اقامت امام در نوفل لوشاتو همواره با امام بودم.

«باتااوش»مامور فرانسوی می گوید: بعد از ورود امام به ایران به احمد آقا فرزند امام گفتم می‌خواهم در ایران بمانم احمد آقا گفت دولت فرانسه برای شما مشکل درست نمی‌کند گفتم خیر، خودم را بازنشسته می‌کنم.وموافقت کرد.

واما حالا این بنده «ژرژان فابین با تااوش»خدا راگیردادندکه جاسوسه!