معجزات درقرآن

«شُتُر » ازدل کوه

حضرت صالح: بیرون آوردن ناقه از شکم کوه.

حضرت ابراهیم: سردشدن آتش بر او - زنده كردن مرغ هاى چهارگانه به اذن خداوند متعال.

حضرت یوسف: شفای چشمان یعقوب نبی علیه السلام با پیراهن یوسف.

حضرت موسی: تبدیل عصا به اژدها - ید بیضا - نزول عذابهای متعدد جهت تنبه قوم فرعون - شكافتن دریا - جوشیدن دوازده چشمه برای بنی اسرائیل - زنده شدن مقتول بنی‌اسرائیل - ابر‌های سایبان - نزول منّ و سلوی - قرار گرفتن کوه طور بالای سر بنی‌اسرائیل.

حضرت داود: تسخیر باد - دانستن زبان پرندگان - نرم بودن آهن در دست او - صنعت لباس جنگ.

حضرت سلیمان: تسخیر باد - دانستن زبان پرندگان و حیوانات دیگر- تسلط بر جنیان و شیاطین- سخن گفتن با مورچه - چشمه مس 

حضرت عیسی بن مریم: نحوه ولادت - تكلم در گهواره - جان دادن به مجسمه پرنده - شفای كور مادرزاد و پیس - زنده كردن مردگان - اخبار از غیب - نزول غذای آسمانی

حضرت محمد: قرآن - شق القمر - رد الشمس - جاری شدن آب از بین انگشتان پیامبر(ص) - بارش شدید باران به دعای پیامبر(ص) - تسبیح گفتن دانه‌های سنگ در دستان پیامبر(ص)

***

حضرت صالح (ع) به قوم سرکش خود پیشنهاد کرد که من دارای معجزه هستم و همین معجزه نشان از صدق و راستی من دارد و به شما پیشنهاد می‌کنم که هر تقاضایی دارید از من بخواهید تا من از خدای خود بخواهم و آن تقاضا تحقق پیدا کند.

نمایندگان قوم ثمود که «هفتاد نفر» از برگزیدگان آن‌ها بودند، صالح (ع) را کنار کوهی بردند و گفتند: «تقاضای ما این است که از خدا بخواهی در کنار همین کوه ناگهان شتری را که بسیار عظیم جثه و سرخ رنگ است و دارای بچه‌ای ۱۰ ماهه در رحم باشد را از دل کوه بیرون آید.

صالح (ع) تقاضای آن ها را پذیرفت و ناگهان حاضران دیدند که کوه شکافته شد و شتری عظیم از دل کوه بیرون آمد و دارای همان ویژگی‌هایی بود که آن‌ها طلب کرده بودند.

در بعضی از روایات نوشتند: این ناقه از میان همان سنگی پدید آمده است که قوم ثمود به آن تعظیم می‌کردند و در مقابلش قربانی هایشان ذبح می‌کردند. به اذن خدا و شفاعت حضرت صالح (ع) بیرون جهید، هنگامی که آن شکافته شد، صدای بسیار بلند و وحشت ناکی که نزدیک بود عقل‌ها را از سر خارج سازد برخاست، و کوه به لرزه درآمد. نخست سر شتر از میان سنگ بیرون آمد و سپس به تدریج بقیه اعضای او تا اینکه تمام پیکر شتر خارج شد و روی زمین ایستاد.

بت پرستان قوم ثمود که انتظار آن را نداشتند تا به این زودی معجزه صالح (ع) آشکار شد، شگفت زده گفتند: «از خدا بخواه که بچه شتر را نیز از رحمش بیرون آورد.» حضرت صالح (ع) از خدا خواست، در همان لحظه بچه آن ناقه از رحم او جدا شد و به دور مادرش گردش کرد.

به این ترتیب، حضرت صالح (ع) معجزه صدق پیامبری خود را به طور کامل به آن‌ها نشان داد.

در این هنگام آن‌ها چاره‌ای جز این ندیدند که ایمان بیاورند، اظهار ایمان کردند و تصمیم گرفتند تا نزد قوم خود رفته و معجزه حضرت صالح (ع) را به آن‌ها خبر دهند و آنان را به سوی ایمان دعوت کنند، ولی ۶۴ نفر از آن‌ها در مسیر راه مرتد شدند و یک نفر نیز در شک و تردید افتاد و در نتیجه تنها ۵ نفر در ایمان خود پابرجا ماندند. 

ناقه صالح دارای ویژگی‌هایی بود که هر کدام از آن‌ها می‌توانست قلوب مردم را جذب کند و باعث ایمان آن‌ها به حضرت صالح (ع) شود. از این روی مخالفان سعی داشتند این معجزه را نابود کنند.

خداوند به صالح نبی (ع) وحی کرد: «ما ناقه را برای امتحان و آزمایش قوم می‌فرستیم، و به مردم خبر بده که آب شهر باید در میان آن‌ها تقسیم شود، یک روز برای ناقه و یک روز برای اهالی شهر باشد؛ و هر کدام از آن‌ها باید در نوبت خود حضور یابد و دیگری مزاحم او نشود.  مردم آب شهر را نوبت بندی کردند و یک روز نوبت ناقه و روز دیگر برای مردم بود.

حضرت صالح (ع) به قوم ثمود چنین فرمود: «ای قوم من! خدا را بپرستید که جز او برای شما معبودی نیست، دلیل روشنی از طرف پروردگار برای شما آمده است و آن ناقه الهی است، که برای شما معجزه‌ای بزرگ است. این ناقه را به حال خود بگذارید که در سرزمین خدا (از علف‌های بیایان) بخورد و به آن آزار نرسانید؛ که اگر آزار ببیند عذاب دردناکی بر شما فرود می‌آید.

قوم ثمود جز تعداد انگشت شماری از آن‌ها بر اثر غرور و سرکشی نتواستند وجود این معجزه الهی را تحمل کنند، آن‌ها در مضیقه آب قرار گرفتند، و هرگز راضی نبودند که آب شهر یک روز در اختیار آن ناقه باشد و یک روز در اختیار مردم.

با اینکه آن‌ها چنین حقی نداشتند، زیرا خداوند آن چشمه آب را برای صالح (ع) به وجود آورده بود و آنگاه نیمی از آن را در اختیار شتر قرار داده بود. (۶) به همین سبب در آن که آب در اختیار ناقه بود تمام آب چشمه را ناقه می‌آشامید و در مقابل شیر بسیاری به مردم می‌رسانیدو به طوری که پیر و جوان و زن و مرد از آن شیر بهره مند می‌شدند. 

در عین حال قوم تیره دل و ناپاک ثمود به جای تشکر و قدردرانی به عنوان حمایت از بت پرستی، همچنان مخالفت می‌کردند، و با ایانکه حضرت صالح (ع) مکرر به آن‌ها هشدار داد: «که این ناقه نشانه الهی است، کمترین آزاری به آن نرسانید و گرنه عذاب سختی در کمین شما است.» تصمیم گرفتند، آن‌ها ناقه را به قتل برسانند. 

معجزات حضرت موسی

"موسی" لفظ عبری است، به معنای از آب گرفته شده؛ نام مبارک "موسی" علیه‌ السلام 136 بار در قرآن بکار رفته است. نسب آن بزرگوار با چهار واسطه (وهیب، لاوی، یعقوب و اسحاق) به ابراهیم خلیل‌الله علیه السلام می‌رسد.

حالات حضرت موسی در قرآن مجید بیشتر از حالات دیگر پیغمبران ذکر شده است؛ چون کشور مصر وسیع‌تر و مردم مصر دارای تمدن پیشرفته‌تری از قوم نوح، هود، شعیب و مانند آن‌ها بود، مقاومت دستگاه فراعنه به همین جهت بیشتر بود؛ لذا قیام حضرت موسی علیه السلام از اهمیت بیشتری برخوردار بوده و نکات عبرت‌انگیز فراوانتری دربردارد؛ به همین دلیل در قرآن به مناسبت‌های مختلف، روی فرازهای گوناگون زندگی موسی و بنی‌اسرائیل تکیه شده است.

ایشان یکی از پیامبران اولوالعزم الهی است که دارای شریعت و کتاب (تورات) بوده و جهت هدایت بنی‌اسرائیل و نجات آن‌ها از دست فرعون مبعوث شد که ماجرای ولادت آن حضرت، پرورش یافتن او در خانه‌ی فرعون، خروج از مصر، استقرار وی در مدین، داستان وادی طور، بازگشت به مصر، درگیری با فرعون، نجات بنی‌اسرائیل و نابودی فرعون و فرعونیان، معجزات حضرت بر فرعونیان و قوم خویش و... از جمله مباحثی است که در برخی سوره‌های قرآن بیان شده است.

معجزات حضرت موسی بر فرعون و قبطیان

خداوند در سوره‌ی مبارکه‌ی إسراء، آیات و معجزات حضرت موسی(ع) را نه تا معرفی می‌کند:

«وَ لَقَدْ آتَینا مُوسى‌ تِسْعَ آیاتٍ بَیناتٍ»

«ما به موسى نُه معجزه‌ی روشن دادیم»

طبق آیات قرآن، معجزات حضرت موسی(ع)، بیش از نُه تاست؛ اما مراد در این بیان، معجزاتی است که موسی برای فرعون و قبطیان آورد و غیر از این معجزاتی دیگر نیز برای قوم بنی‌اسرائیل داشت. این نه معجزه، همان معجزاتی است که در طول آیات 103 تا 133 سوره‌ی مبارکه‌ی اعراف بیان شده است.

عصا و ید بیضاء

از جمله معجزات بارز حضرت موسی(ع)، تبدیل شدن عصای او به اژدها (مار بزرگ) و یدبیضا (دست درخشان) است که خدای متعال در قرآن به آن‌ها اشاره کرده است. بر اساس آیات سوره‌ی طه، هنگامی که خداوند در سرزمین مقدّس طوی، موسی را به پیامبری برگزید، دو معجزه‌ی آشکار نیز به او عطا کرد:

الف. عصای حضرت موسی:

خدای متعال به موسی(ع) فرمود: «چه چیزی در دست راست تو است، موسی(ع) در جواب عرض کرد: این عصای من است، بر آن تکیه می‌زنم، با آن برگ درختان را برای گوسفندانم می‌ریزم و نیازهای دیگری را نیز با آن برطرف می‌کنم.»

پس از این سؤال و جواب، خدای متعال به موسی دستور داد که عصایش را به زمین بیندازد:

«فَأَلْقَاهَا فَإِذَا هِيَ حَيَّةٌ تَسْعَىٰ»

«اى موسى! آن را بیفکن؛ پس موسى آن(عصا) را افکند، که ناگهان اژدهایی شد که به هر سو می‌شتافت.»

حضرت موسی این دستور الهی را سریعاً انجام ‌داد و عصایش به صورت مار عظیمی در ‌آمد؛ سپس به موسی دستور داده شد که آن را بگیرد، بدون اینکه ترسی در دل داشته باشد؛ تا به صورت اولیه(چوب دستی) در بیاورد.

ب. یدبیضاء:

بعد از معجزه‌ی عصا، خداوند جهت عطای معجزه‌ی دیگر، به موسی فرمان دیگری می‌دهد:

«وَاضْمُمْ يَدَكَ إِلَىٰ جَنَاحِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ آيَةً أُخْرَىٰ»

«دستت را در گریبانت ببر، تا سفید و بى‌عیب بیرون آید؛ این نشانه‌ی دیگرى (از سوی خداوند) است.»

این سفیدی و درخشانی دست، به خاطر درد و مرض، مثل پیسی و مشکلات پوستی نیست؛ بلکه نشانه‌ای از اعجاز و قدرت الهی است.

خدای منان بعد از این که این دو معجزه بزرگ را در اختیار موسی قرار می‌دهد، می‌فرماید: ما این معجزات را در اختیار تو قرار دادیم تا آیات بزرگ خود را به تو نشان دهیم.

کاربرد دو معجزه‌ی عصا و ید بیضا

حضرت موسی(ع) طبق مأموریت الهی، به سوی فرعون رفت؛ فرعون فردی طغیان‌گر و سرکشی بود که در رأس گروهی به نام قبطیان که فامیل‌ها و اطرافیان فرعون بودند، صاحب قدرت و شوکت بود.

لازم به ذکر است که لفظ "فرعون" از القاب سلاطین مصر بوده، چنانچه "قیصر" از القاب سلاطین روم و "نمرود" لقب سلطان بابل بوده است.

حضرت موسی وقتی نزد فرعون رفت، به او گفت: من رسول خدا هستم و دلیلی روشن برای رسالت خود دارم، بنی‌اسرائیل را با من بفرست و آن‌ها را رها کن؛ ولی جواب فرعون به موسی این بود که اگر راست می‌گویی، دلیل و نشانه‌ات را بیاور؟!موسی بلافاصله آن دو معجزه را که خدای متعال در وادی طور به او داده بود، ارائه داد:

«فَأَلْقَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُبِينٌ *وَنَزَعَ يَدَهُ فَإِذَا هِيَ بَيْضَاءُ لِلنَّاظِرِينَ»

«(موسی) عصاى خود را افکند؛ ناگهان اژدهاى آشکارى شد؛ و دست خود را (از گریبان) بیرون آورد؛ سفید (و درخشان) برای بینندگان بود.»

کاربرد اصلی معجزه‌ی عصا در مجلس ساحران فرعون بود؛ وقتی ساحران زبردست فرعون، طبق برنامه‌ی از پیش تعیین شده، با سحر و جادوی خود در مجلس بزرگ با نظاره‌گری انبوهی از جمعیت، برای شکست موسی حاضر شدند و ریسمان‌ها و طناب‌های خود را به صورت شیء متحرک‌ و مارهای خیالی درآوردند، این کار ساحران در چشم مردم، عجیب و بزرگ به نظر آمد، در همان حین حضرت موسی(ع)، طبق وحی الهی عصای خود را به زمین افکند و به صورت اژدهایی بزرگ و واقعی در آمد که تمام جادوی ساحران را بلعید و عظمت و حقانیت پروردگار عالمیان و رسالت خود را اثبات کرد:

«وَأَوْحَيْنَا إِلَىٰ مُوسَىٰ أَنْ أَلْقِ عَصَاكَ ۖ فَإِذَا هِيَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ»

«(ما) به موسى وحى کردیم که: عصای خود را بیفکن؛ ناگهان (به صورت مار عظیمی درآمد که) وسائل دروغین آنها را به سرعت برمی‌گرفت.»

بعد از اعجاز موسی(ع) که حق از باطل روشن شد، فرعون و ساحران او شکست خورده و احساس شرم و حقارت نمودند. ساحران که آشنایی کامل به فنون سحر و جادوگری داشتند، هیبت و عظمت این اعجاز واقعی را دیدند، و فهمیدند که این کار موسی از جنس سحر آن‌ها نبود؛ در نتیجه به خدای موسی ایمان آوردند و حتی تهدید فرعون تأثیری در وجود آن‌ها نگذاشت و با اخلاص تمام در راه خدا ایستادگی کردند؛ چرا که واقعیت را دریافته بودند؛ ولی فرعون نه تنها ایمان نیاورد، بلکه موسی را نیز ساحر خواند و ساحران را در تسلط به منطقه، همدست موسی خواند؛ زیرا بزرگ‌ترین شکست فرعون، ایمان ساحران در انظار آن جمعیت عظیم بود.

معجزات پنجگانه‌ی حضرت موسی(ع)

در سوره‌ی مبارکه‌ی اعراف، در یک آیه به پنج معجزه از معجزات حضرت موسی اشاره شده است. علت نزول و وقوع این معجزات متعدد، سرکشی، لجاجت، ایمان نیاوردن و عدم وفای به عهد فرعون و طرفدارانش نسبت به حضرت موسی(ع) و بنی‌اسرائیل بود که حتی بعد از این همه اعجاز، استکبار ورزیدند و بر کفر خود اصرار داشتند.

بعد از این که فرعون خواسته‌ی موسی مبنی بر رها کردن بنی‌اسرائیل را نپذیرفت، وعده‌ی موسی که نزول عذاب بود، محقق شد و اولین عذاب (طوفان) بر سر آنان فرود آمد؛ چون بنی‌اسرائیل در اسارت فرعون بودند و فرعون مثل بردگان از آن‌ها کار می‌کشید؛ لذا در رنج و سختی شدیدی بودند؛ بعد از مدّت کوتاهی، آن‌ها به حضرت قول دادند و درخواست کردند که عذاب را رفع کند تا ایمان بیاورند و بنی‌اسرائیل را آزاد کنند؛ اما وقتی به عنایت موسی، خدا عذاب را از آن‌ها برداشت، ایمان نیاوردند و دوباره به آزار و اذیت بنی‌اسرائیل ادامه دادند، تا جایی که این ماجرا پنج مرتبه با پنج اعجاز و بلای گوناگون تکرار شد: [۲۸]

«فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمُ الطُّوفَانَ وَالْجَرَادَ وَالْقُمَّلَ وَالضَّفَادِعَ وَالدَّمَ آيَاتٍ مُفَصَّلَاتٍ فَاسْتَكْبَرُوا وَكَانُوا قَوْمًا مُجْرِمِينَ»[۲۹]

«سپس (بلاها را پشت سرهم بر آنها نازل کردیم) طوفان و ملخ و آفت گیاهى و قورباغه‌ها و خون را که نشانه‌هایى از هم جدا بودند، بر آنها فرستادیم (ولى باز بیدار نشدند) و تکبر ورزیدند و جمعیت گنهکارى بودند.»

الف. طوفان: باریدن باران و طغیان رود نیل بود که ناگهان به صورت سیلاب‌ از هر سو شهر را تهدید نمود، خانه‌ها را فرا گرفته و فرو ریخت و کشتزارها را گل و لجن دریا فراگرفته، زراعت‌ها را به کلى خراب و فاسد نمود.

ب. جَراد: همان ملخ است و به آن جراد می‌گویند چون زمین را از گیاه، زرع و درختان خالی می‌کند. وجود ملخ‌ها در شهر آن قدر کثرت پیدا کرد که حتی چوب، آهن‌، درب منازل، درختان و سقف عمارات را از بین بردند و تمام لباس‌هاى آن‌ها را جویدند و بر سر و صورت آن‌ها می‌نشستند‌.

ج. قمّل: یک نوع آفت نباتى بوده که به غلات قبطیان (قوم فرعون) افتاد، و همه را فاسد کرد.

د. ضفادع: ضفادع، همان وزغ و قورباغه است که در غذاها و در زیر لباس‌هاى قبطیان و جایگاه خواب آن‌ها می‌رفتند.

و. خون: آب رود نیل به خون تبدیل شد و قبطیان آب را، خون می‌دیدند اما اسرائیلیان (بنی‌اسرائیل که در اسارت و بردگی فرعون بودند) آن را آب می‌دیدند. وقتی اسرائیلی می‌نوشید، آب بود و وقتی قبطی آن را می‌نوشید، خون بود؛ تا آنجا که افراد قبطی به افراد بنی‌اسرائیلی می‌گفتند: آب را در دهانت بگذار و بعد آن را در دهان من بریز؛ اما وقتی آب را در دهان قبطی می‌ریخت، باز تبدیل به خون می‌شد.

یکی از خارق‌العاده بودن این معجزات این بود که این عقوبت‌ها اختصاص به قبطیان داشته و طوفان و حشرات نامبرده، نسبت به پیروان موسى(ع)، وسیله‌ی تهدید نبود؛ بلکه نشانه‌ی رحمت و مسرّت آنان بود؛ زیرا مى‌دانستند که پروردگار عالم به منظور پشتیبانى از دعوت موسى(ع)، قبطیان را که در مقام مبارزه با دعوت به توحید برآمده‌اند، عقوبت و تهدید می‌کند.

دو معجزه‌ی دیگر حضرت موسی

در سوره‌ی مبارکه اعراف به این دو معجزه که خشکسالی(قحطی) و کمبود انواع میوه‌ها بود، اشاره کرده و می‌فرماید:

«وَلَقَدْ أَخَذْنَا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِينَ وَنَقْصٍ مِنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ»

«ما آل‌فرعون را به قحطى و خشکسالى و کمبود میوه‌ها گرفتار ساختیم، شاید متذکر گردند و بیدار شوند!»

خداى سبحان آل‌فرعون را که قبطى‌ها و فامیل‌های فرعون بودند، به قحطى‌هاى و کمبودهای متعدد دچار کرد، تا شاید با این وسیله متذکر شوند.

 چون قوم فرعون پیش از عذاب الهی، به رودخانه‌هاى خود و به رود نیل که همه‌ی خیرات سرزمینشان از ناحیه‌ی آن بود، مى‌بالیدند؛ باران مراتعشان را سرسبز کرده بود و آب نیل باغ‌هایشان را پر از درختان میوه ساخته بود؛ تا اینکه باران رو به نقصان نهاد و همه‌ی باغ و بستانشان خشک شد. این عذاب برای آن بود که بدانند این شکوه نعمت و آبادانی از خداى تعالى است، نه از ناحیه‌ی دیگر.

نکته‌ی قابل توجه این است که این خشکسالى، چند سال ادامه یافت و براى مصر بلاى بزرگى محسوب مى‌شد؛ زیرا مصر یک کشور کاملاً کشاورزى بود و خشکسالى همه‌ی طبقات آن را تحت فشار شدید قرار مى‌داد، ولى آل‌فرعون که صاحبان اصلى زمین‌ها و منافع آن بودند، بیش از همه زیان مى‌دیدند.

معجزات حضرت موسی بر بنی‌اسرائیل

طبق آیات قرآن، حضرت موسی علیه السلام شش معجزه برای قوم خود آشکار کرد  که عبارتند از:

شکافته شدن دریا و عبور بنی‌اسرائیل:

حضرت موسی علیه السلام پس از تبلیغ فراوان و دعوت فرعون و آل فرعون با ارائه‌ی معجزات گوناگون و عدم پذیرش آن‌ها، مأمور می‌شود که نیمه‌شب با بنی‌اسرائیل از مصر کوچ کند فرعون فردی طغیان‌گر و سرکشی بود که در رأس گروهی به نام قبطیان که فامیل‌ها و اطرافیان او بودند، صاحب قدرت و شوکت بود.

موسای نبی، بنی‌اسرائیل را شبانه حرکت داد و فرعون نیز به دنبال آنان با هزاران اسب سوار حرکت کرد؛ همراهان موسی که 620 هزار نفر بودند، فرعون با دیدن آنان به همراهان خود گفت: این‌ها گروه کمی هستند که موجب خشم و ناراحتی ما شده‌اند، ولی همه‌ی ما آماده‌ی مبارزه با آن‌ها هستیم؛ حضرت موسی علیه السلام، بنی‌اسرائیل را حرکت داد تا به دریا رسیدند و آل فرعون نیز به دستور فرعون به دنبال آنان به راه خود ادامه دادند؛ در همان حال قوم حضرت موسی ابراز ناراحتی کردند از این که همراه موسی بوده و هستند و هر روز مورد آزار فرعونیان قرار می‌گیرند؛ چون در وضعیتی بودند که از پیش‌رو دریا و از پشت‌سر، لشگر نیرومند فرعون قرار گرفته بود؛ اما بعد از این که حضرت موسی وعده‌ی هلاکت آنها را بر قوم خود داد، فرمان الهی نازل شد:«فَأَوْحَيْنَا إِلَىٰ مُوسَىٰ أَنِ اضْرِبْ بِعَصَاكَ الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ فَكَانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظِيمِ»؛ و به دنبال آن به موسی وحی کردیم، عصایت را به دریا زن، دریا از هم شکافته شد و هر بخشی همچون کوه عظیمی بود.

دریا از هم شکافته شد و دو راه پدید آمد و برای هر سبطی یک راه نمایان شد. بنی‌اسرائیل گفتند: این راه مرطوب است و ما می‌ترسیم غرق شویم. خدا باد صبا را فرستاد تا آن راه‌ها خشک شد؛ البته در حال عبور از بین آب، ایراداتی دیگر به موسی می‌گرفتند که موسی با اعجاز از ناحیه خدا، بهانه‌ی آن‌ها را برطرف می‌ساخت.

اما وقتی که فرعون با یارانش وارد دریا شدند، دریا متلاطم شد: «وَإِذْ فَرَقْنَا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنْجَيْنَاكُمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَوْنَ وَأَنْتُمْ تَنْظُرُونَ»؛ به خاطر بیاورید هنگامی را که دریا را برای شما شکافتیم و شما را نجات دادیم و فرعونیان را غرق کردیم در حالی که تماشا می‌کردید.

در قرآن کریم در چند سوره‌ به این ماجرای عظیم اشاره شده است.

جوشیدن دوازده چشمه:

این معجزه در وادی "تیه" اتفاق افتاد (سرزمین سینا که یک سرزمین بیابانی بوده و حضرت موسی و بنی‌اسرائیل، بعد از گذشتن از رود نیل، وارد آن سرزمین شدند). وقتی بنی‌اسرائیل از شدت تشنگی به حضرت موسی، شکایت نمودند و از حضرت طلب آب کردند، حضرت موسی این معجزه را نمایان کرد:«وَإِذِ اسْتَسْقَىٰ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًا قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ...»؛ و (بخاطر بیاور) زمانی را که موسی برای قوم خویش طلب آب کرد به او دستور دادیم عصای خود را بر سنگ مخصوص بزن، ناگاه دوازده چشمه آب از آن جوشید، به طوری که هر یک (از طوائف دوازده‌گانه‌ی بنی‌اسرائیل) چشمه‌ی مخصوص خود را می‌شناخت...

وقتی به موسی وحی شد که عصایت را به‌ سنگ بزن، موسی این فرمان الهی را انجام داد؛ در نتیجه‌ دوازده چشمه به عدد دوازده سبط بنی‌اسرائیل بیرون آمد که برابر هر سبطی، یک چشمه از آن سنگ جاری شد.

لقب حضرت یعقوب اسرائیل است و فرزندان او را بنی اسرائیل می گویند، بنی‌اسرائیل به صورت دوازده گروه و امت بودند که بازگشت این دوازده گروه به دوازده پسر حضرت یعقوب بود و این دوازده نفر، رؤسای قبایل اسرائیلی بودند.

گرچه در این آیه تعبیر به "إنْفَجَرَتْ" شده ولی در آیه 160 سوره اعراف که همین معجزه را مطرح می‌کند، تعبیر به "إنْبَجَسَتْ" می‌کند؛ دلیلش این است که ابتدا حضرت موسی علیه السلام عصا را به سنگ زد، مقدار کمی آب جاری شد که تعبیر "انبجاس" مناسب آن است و بعد از آن، آب به صورت دوازده چشمه به سوی دوازده گروه مانند جوی به مقدار زیاد، جاری شد که تعبیر "انفجار" با آن تناسب دارد.

زنده شدن مقتول بنی‌اسرائیل:

در میان بنی‌اسرائیل پیرمرد ثروتمندی بود که برادرزادگانش او را به قتل رساندند تا از او ارث ببرند؛ جسد وی را بر سر راه یکی از قبایل بنی‌اسرائیل انداختند، سپس در مقام خون‌خواهی برآمده و برای اقامه‌ی دعوی نزد موسی رفتند، موسی پرسید: چه کسی از این جریان آگاه است؟ گفتند: تو پیامبر خدا هستی و داناتری‌. در این هنگام خداوند وحی فرستاد و امر کرد که آنان گاوی را کشته و عضوی از آن را به مقتول بزنند تا مقتول زنده شود و واقعه را شرح دهد.

«وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِ إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً...»؛ (و بخاطر بیاورید) هنگامی را که موسی به قوم خود گفت: خداوند به شما دستور می‌دهد ماده گاوی را ذبح کنید ...

لازم به ذکر است که بنی‌اسرائیل بعد از این دستورِ خداوند، بهانه‌های زیادی مبنی بر مقدار سن گاو، چگونگی شکل، رنگ و نحوه‌ی کار آن گاو گرفتند؛ حتی در ابتدای کار که موسی علیه السلام به آن‌ها دستور ذبح گاو را داد، تصور کردند که موسی آن‌ها را مسخره می‌کند؛ اما حضرت بعد از هر بهانه، طبق امر خداوند که در قرآن بیان شده، صفات و ویژگی گاو را به آنها بیان ‌نمود تا این که گاو مورد نظر را یافتند و ذبح کردند.

در ادامه‌ی همین آیات کریمه می‌فرماید: «خداوند این‌گونه مردگان را زنده می‌کند و آیات خود را به شما نشان می‌دهد، شاید درک کنید».

ابر‌های سایبان:

وقتی حضرت موسی علیه السلام بنی‌اسرائیل را از دریا عبور داد، وارد بیابانی شدند. در آن بیابان بنی‌اسرائیل به موسی گفتند: ای موسی تو ما را در این بیابان خواهی کشت، برای این‌که ما را از آبادی به بیابانی آورده‌ای که نه سایه‌ای است، نه درختی و نه آبی. پس از آن به اعجاز حضرت موسی علیه السلام، روزهای آفتابی، ابری از کرانه‌ی افق برمی‌خاست و بر بالای سر آنان می‌ایستاد و سایه می‌انداخت تا گرمای آفتاب آن‌ها را آزار ندهد؛ خدای تبارک در قرآن می‌فرماید:«وَظَلَّلْنَا عَلَيْكُمُ الْغَمَامَ...»‌؛ و ابر را بر شما سایبان ساختیم...‌

نزول منّ و سلوی:

"مَنّ" غذای لذیذی است که پروردگار متعال بر بنی‌اسرائیل منّت نهاد و بر آنان نازل فرمود و "سَلوی‌" به معنی گواراست و مراد از آن، پرنده‌ای شبیه به کبوتر است که گوشت آن از گواراترین گوشت‌های پرندگان ‌است.

«...وَأَنْزَلْنَا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَىٰ كُلُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ...»؛ ‌...و با "منّ" (شیره‌ی مخصوص و لذیذ درختان) و "سلوی" (مرغان مخصوص شبیه کبوتر) از شما پذیرایی به عمل آوردیم (و گفتیم) از نعمت‌های پاکیزه‌ای که به شما روزی دادیم بخورید...

در همان بیابان گرم که آب و غذایی نبود و بنی‌اسرائیل مدت چهل سال در آن بیابان سرگردان بودند، در شب هنگام به اعجاز حضرت موسی علیه السلام از ناحیه‌ی خدا برای بنی‌اسرائیل "منّ" نازل ‌می‌شد و روی گیاهان، بوته‌ها و سنگ‌ها می‌نشست و بنی‌اسرائیل آن‌ها را می‌گرفتند و می‌خوردند و در آخر شب، "سلوی" (مرغ بریان) بر آن‌ها نازل می‌شد و داخل سفره‌هایشان می‌افتاد. وقتی می‌خوردند و سیر می‌شدند، آن مرغ‌ها دوباره پرواز ‌کرده و می‌رفتند.

قرار گرفتن کوه طور بالای سر بنی‌اسرائیل:

هنگامی که موسی علیه السلام از کوه طور بازگشت و تورات را با خود آورد، به قوم خویش اعلام کرد، کتاب آسمانی آورده‌ام که حاوی دستورات دینی و حلال و حرام است؛ دستوراتی که خداوند برنامه‌ی کار شما قرار داده، آن را بگیرید و به احکام آن عمل کنید. یهود به بهانه‌ی این که موسی تکالیف مشکلی برای آنان آورده، بنای نافرمانی و سرکشی گذاشتند؛ لذا خدای متعال نیز فرشتگان را مأمور کرد تا قطعه‌ی عظیمی از کوه طور را بالای سر آن‌ها قرار دهند:«وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَكُمُ الطُّورَ...»؛ و به خاطر بیاورید زمانی را که از شما پیمان گرفتیم و طور را بالای سر شما قرار دادیم...

در این هنگام حضرت موسی علیه السلام اعلام کرد که چنان‌چه پیمان ببندید و به دستورات خدا عمل کنید و از سرکشی و تمرّد توبه نمائید، این عذاب و کیفر از شما برطرف می‌شود وگرنه همه هلاک خواهید شد: «وَظَنُّوا أَنَّهُ وَاقِعٌ بِهِمْ خُذُوا مَا آتَيْنَاكُمْ بِقُوَّةٍ وَاذْكُرُوا مَا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»؛ گمان کردند که آن کوه بر سر آن‌ها فرود خواهد آمد (و در این حال از آن‌ها پیمان گرفتیم و گفتیم) آنچه را به شما (از احکام و دستورات) داده‌ایم با قدرت (و جدّیت) بگیرید و آنچه را در آن است به یاد داشته باشید (و عمل کنید) تا پرهیزگار شوید.

پس آن‌ها تسلیم شدند و تورات را پذیرفتند و برای خدا سجده نمودند، در حالی‌ که هر لحظه انتظار سقوط کوه را بر سر خود می‌کشیدند؛ ولی سرانجام به برکت توبه، این عذاب الهی از آن‌ها دفع شد.