امام خمینی"به چمران بگویید"دلم برایت تنگ شده+زندگینامه شهیدچمران
۲هفته قبل ازشهادت مصطفی چمران: حاج احمد آقا از دفتر امام به ستاد جنگ های نامنظم در اهواز تلفن کردند و گفتند که امام می فرمایند:«دلم برای دکتر چمران تنگ شده است بگویید به تهران بیاید،ببینمش.»
دکترمصطفی چمران که در آن روزها در منطقه سوسنگرد از «ناحیه پا مجروح شده بود» پس از شنیدن این پیام راهی تهران شد و به محضر امام شرفیاب گردید. در معیت ایشان نقشه ها و کالک های منطقه عملیاتی را به خدمت امام بردیم.
امام به فرزندش(احمدآقا)گقتند:«احمد!این میزها را که گذاشته اید، آقای چمران با پای زخمی که نمی تواند از روی آنها رد شود. اینها را بردارید و راه را باز کنید.»
مصطفی چمران از ناحیه پا ناراحتی داشت و نمی توانست پایش را جمع کند و دو زانو بنشیند
اما به احترام امام که به او عشق می ورزید در مقابل ایشان دو زانو نشست و در حالی که فشار زیادی را متحمل می شد شروع به توضیح و توجیه نقشه ها کردامام متوجه ناراحتی دکتر شده و فرمودند:«آقای دکتر پایتان را دراز کنید و راحت باشید».دکتر عرض کرد راحت هستم. امام خمینی مجدداً گفتند:«می گویم پایتان را دراز کنید.»
دلم برای چمران تنگ شده
چگونگی حادثه شهادت رااززبان شاهدزنده خواهیدخواند-ادامه-ومناجاتهای سردارچمران+زندگی خانوادگی،همسروفرزندان،صحبتهای دخترشهیدنواب صفوی وخواهرامام موسی صدررا وحواشی های جالب ودردناک زندگی پرماجرای سردارجنش امل وفرمانده جنگهای نامنظم را.
وقتی دل امام خمینی برای یک رزمنده تنگ می شود
۱۵روزقبل از شهادت ،امام خمینی به سیداحمداقامی گوید با جبهه تماس بگیربه چمران بگویید

«دلم برات تنگ شده»که مصطفی با همین عصامی آید..وامام به سیداحمدآقاسفارشات لازم میکندکه میزها وموانع را پیش پای چمران بردارد که حاج احمداقا هم به شوخی می گوید:«امام خیلی هوای توروداره».چمران با احمدآقادر«امل»همرزم بودند.

مرادومرید

چمران مجروح

لبنان-مصطفی چمران-حاج سیداحمدآقاخمینی
عکس بعدی(حاج احمدآقادرمنزل چمران-بعدازشهادت)

دلم برای چمران تنگ شده است
یک روز حاج احمد آقا از دفتر امام به ستاد جنگ های نامنظم در اهواز تلفن کردند و گفتند که امام می فرمایند: «دلم برای دکتر چمران تنگ شده است بگویید به تهران بیاید.»

دکتر که در آن روزها در منطقه سوسنگرد از ناحیه پا مجروح شده بود، پس از شنیدن این پیام راهی تهران شد و به محضر امام شرفیاب گردید. در معیت ایشان نقشه ها و کالک های منطقه عملیاتی را به خدمت امام بردیم. دکتر از ناحیه پا ناراحتی داشت و نمی توانست پایش را جمع کند و دو زانو بنشیند اما به احترام امام که به او عشق می ورزید در مقابل ایشان دو زانو نشست و در حالی که فشار زیادی را متحمل می شد شروع به توضیح و توجیه نقشه ها کرد.
امام متوجه ناراحتی دکتر شده و فرمودند: «آقای دکتر پایتان را دراز کنید و راحت باشید.»
دکتر عرض کرد راحت هستم.
امام فرمودند: «می گویم پایتان را دراز کنید.»
دکتر به احترام امام نپذیرفتند و عرض کردند دردی احساس نمی کنند.
مرحله سوم امام با لحن آمرانه فرمودند: «می گویم پایتان را دراز کنید و راحت بنشینید»
که چمران اطاعت امرکردند.

پس از اینکه دیدار به اتمام رسید، امام که آماده رفتن به حسینیه جماران برای دیدار با مردم بودند فرزند خود حاج احمد آقا را که وسط حیاط منزل ایستاده بود صدا کردند و به او فرمودند:
«احمد، احمد!»
ولی حاج احمد آقا در داخل حیاط بود و صدای امام را نمی شنید بنده او را از داخل ایوان صدا کردم و گفتم که امام شما را صدا می زنند حاج احمد آقا خدمت امام که رسیدند. آقا به او فرمودند:
«این میزها را که گذاشته اید، آقای چمران با پای زخمی که نمی تواند از روی آنها رد شود. اینها را بردارید و راه را باز کنید.»
مهدی چمران. بین اتاق امام و دری که به درون حسینیه باز می شد و از سطح زمین فاصله داشت میزهایی چوبی به هم چسبانیده بودند. این میزها تراس جلوی اتاق امام را یک راست به حسینیه متصل می کرد و حیاط کوچک منزل امام را نصف کرده عملاً عبور از سمتی به سمت دیگر را غیرممکن می نمود.

منبع: کتاب برداشت هایی از سیره امام خمینی از قول مهدی چمران/برداشتهایی از سیره امام، جلد ۲،ص۲۰۴

یک روز حاج احمد آقا از دفتر امام به ستاد جنگ های نامنظم در اهواز تلفن کردند و گفتند که امام می فرمایند: «دلم برای دکتر چمران تنگ شده است بگویید به تهران بیاید.»
دکتر که در آن روزها در منطقه سوسنگرد از ناحیه پا مجروح شده بود، پس از شنیدن این پیام راهی تهران شد و به محضر امام شرفیاب گردید. در معیت ایشان نقشه ها و کالک های منطقه عملیاتی را به خدمت امام بردیم.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:من تاحالا جایی نخواندم ونشنیدم که امام خمینی بگوید«دلم برای فلانی تنگ شده»،چمران تنهاکسی بوده که امام نتوانسته عشقش رابه این عبدصالح بروزندهد،علاقه امام به چمران،مثل علاقه رهبرانقلاب به حاج قاسم است:

عاشق ومعشوق : انگاربوی بهشت رااستشمام می کند..درشانه مولایش احساس آرامش می کند
رازهای این «دستان» را چه کسی می داند!

آخرین دیدار : بنقل ازمهندس مهدی چمران:
۱۵خرداد۱۳۶۰ بود(شهادت۳۱ خرداد ماه ۱۳۶۰ )که حاج احمد آقا عصر زنگ زد و گفت: به دکتر بگو به تهران بیایید زیرا امام گفته دلم برایش تنگ شده، من هم گفتم که قول میدهم فردا ایشان را بیاورم. به دکتر هم گفتم که هماهنگ میکنم با اولین هواپیما به تهران برویم، چون امام اینطوری گفتهاند و در حالی که ران و قوزک پای دکتر زخمی بود، خدمت امام با پای زخمی چهار زانو نشسته بود و امام گفتند: آقا پاتونو دراز کنید! دکتر گفت: نه! امام دوباره تکرار کرد و دکتر به احترام این کار را نمیکرد و در نهایت امام گفتند: آقا میگم پاتونو دراز کنید و دکتر گفتند: چشم!

دکتر در مورد نحوه عملیات کوههای الله اکبر تعریف میکرد. ناگهان امام صدا زد احمد احمد! احمد آقا سراسیمه آمد و گفت: بله! امام که میخواست به حسینیه برود باید از پلهها میرفت و برای اینکه هی این پلهها را بالا و پایین نرود میز چوبی گذاشته بودند و امام از طریق آن میز به حسینیه میرفت. امام گفتند: این میزهایی که در حیاط چیدهاید دکتر چمران بدلیل اینکه پایش زخم است نمیتواند از روی این میزها بپرد! حاج احمد آقا رفت یکی از میزها را برداشت که بتوانیم از روی آن رد شویم و حاج احمد آقا به شوخی به دکتر گفت: امام خوب هوای شما رو داره!/۳۱ خرداد ۱۳۹۱ خبرآنلاین

چمران درکنارامام

چمران

دکترچمران دربین همسر(غاده جابر) وآیت االله طالقانی+مهدی چمران،کنارآیت الله طالقانی

حافظ اسدرئیس جمهورسوریه(پدربشاراسد)وچمران
دکترمصطفی چمران در ساعت ۱۲ ظهر۳۱ خرداد ۶۰بر اثر اصابت گلوله خمپاره ۲تاازهمرزمان(مقدم وحدادی) درجا شهید میشوند و ترکش خمپاره به پشت سر دکتر چمران اصابت کرده و بر زمین میغلطد. محافظ شهید چمران که بر اثر اصابت ترکش جراحاتی سطحی برداشته بود وی را به بیمارستان سوسنگرد منتقل میکند و پس از مداوای اولیه راهی اهواز میشوند و در یک کیلومتری اهواز بر اثر خونریزی شدید شهید میشود.

آیت الله فلسفی ودکترچمران

سوابق مصطفی چمران(متولد(١۰ مهر ۱۳۱١تهران)
دکتری فیزیک پلاسما،سابقه همکاری درناساراهم دارد،عضوفعال جنبش اَمَل درلبنان بود،وی بعداز ۲۳ سال،زمان پیروزی انقلاب به ایران برگشت.

معاون نخست وزیر(بازرگان)درامورانقلاب :۹ اردیبهشت ۱۳۵۸ – ۸ مهر ۱۳۵۸

شهیدمجتبی هاشمی(نخستین فرمانده کمیته انقلاب اسلامی تهران) درکنارسردارچمران
وزیردفاع:مهر ۱۳۵۸ – ۱۹ شهریور ۱۳۵۹
نماینده امام خمینی در شورای عالی دفاع
نماینده اولین دوره مجلس(تهران):۷خرداد ۱۳۵۹ – تاشهادت
![]()
دهلاویه روستایی است در شمال غربی سوسنگرد قراردارد.

امام موسی صدر-لبنان-جنبش امل
وزارت دفاع و نماینده امام خمینی در شورای عالی دفاع

چمران درکنارآیت الله خامنه ای

چمران ورهبرانقلاب

قسمتی ازپیام امام بمناسبت شهادت چمران:
«شهادت انسانساز سردار پرافتخار اسلام و مجاهد بیدار و متعهد راه تعالی و پیوستن به ملا اعلی، دکتر مصطفی چمران را به پیشگاه ولیعصر ـ ارواحنا فداه - تسلیت و تبریک عرض میکنم.
تسلیت از آنرو که ملت شهیدپرور ما سربازی را از دست داد که در جبهههای نبرد با باطل، چه در لبنان و چه در ایران، حماسه میآفرید و سرلوحه مرام او اسلام عزیز و پیروزی حق بر باطل بود. او جنگجویی پرهیزکار و معلمی متعهد بود که کشور اسلامی ما به او و امثال او احتیاج مبرم داشت. و تبریک از آنرو که اسلام بزرگ چنین فرزندانی تقدیم ملتها و تودههای مستضعف میکند و سردارانی همچون او در دامن تربیت خود پرورش میدهد. مگر چنین نیست که زندگی، عقیده و جهاد در راه آن است.
هنر آن است که بیهیاهوهای سیاسی و خودنماییهای شیطانی برای خدا به جهاد برخیزد و خود را فدای هدف کند، نه هوی و این هنر مردان خداست.
او در حیات با نور معرفت و پیوستگی به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار کرد. او با سرافرازی زیست و با سرافرازی شهید شد و به حق رسید./پایان

آخرین دیدار برادر

دکترچمران-رئیس جمهوروقت
«هنر آن است که بى هیاهوهاى سیاسى و خودنمایی هاى شیطانى براى خدا به جهاد برخیزد و خود را فداى هدف کند نه هوى، و این هنر مردان خداست.»
پیام امام خمینی بمناسبت شهادت مصطفی چمران:دوشنبه، ۱ تیر ۱۳۶۰(١٩ شعبان ١٤٠١)
بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيم
إنّا لله وإنّا إليهِ رَاجعُون
شهادت انسان ساز سردار پر افتخار اسلام و مجاهد بیدار و متعهد راه تعالی و پیوستن به ملأ اعلی، دکتر مصطفی چمران را به پیشگاه ولی عصر - ارواحنا فداه - تسلیت و تبریک عرض میکنم.
تسلیت از آنرو که ملت شهیدپرور ما سربازی را از دست داد که در جبهههای نبرد با باطل، چه در لبنان و چه در ایران حماسه میآفرید و سرلوحه مرام او اسلام عزیز و پیروزی حق بر باطل بود. او جنگجویی پرهیزکار و معلمی متعهد بود که کشور اسلامی ما به او و امثال او احتیاج مبرم داشت. و تبریک از آنرو که اسلام بزرگ چنین فرزندانی تقدیم ملتها و تودههای مستضعف میکند و سردارانی همچون او در دامن تربیت خود پرورش میدهد. مگر چنین نیست که زندگی عقیده و جهاد در راه آن است.
چمران عزیز با عقیده پاک خالص غیر وابسته به دستجات و گروههای سیاسی و عقیده به هدف بزرگ الهی، جهاد را در راه آن از آغاز زندگی شروع و با آن ختم کرد. او در حیات با نور معرفت و پیوستگی به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار کرد. او با سرافرازی زیست و با سرافرازی شهید شد و به حق رسید ..
هنر آن است که بیهیاهوهای سیاسی و خودنماییهای شیطانی برای خدا به جهاد برخیزد و خود را فدای هدف کند نه هوی، و این هنر مردان خداست./جلد۱۴،صفحه ۴۷۸صحیفه امام خمینی
کردستان-هیئت دولت-،بازرگان،خلخالی،چمران و..
اخلاق شهیدچمران اززبان امام خمینی(درسفربه کردستان چمران):سه شنبه، ۱۳ شهریور ۱۳۵۸
( مردم کردستان)... تشکر مى کنند از وضع معاشرت اینها با آنها. همان دیشب در رادیو راجع به آقاى چمران بود که از آن تعریف کرده بودند که چه قدر با ما خوشرفتارى مى کند. لشکر اسلام است دیگر، لشکر اسلام که بدرفتارى نمى کند.» ( صحیفه امام، ج٩، ص:۴۱٩)
نمازجمعه تهران۵ اردیبهشت ۱۳۵۹
نمازجمعه تهران
مورد بعد عبارات به کار گرفته شده در پیام به مناسبت شهادت چمران است. در این پیام عبارات و جملاتی خودنمائی می کند که اوج تعالی شخصیت چمران را به عنوان اسوه ای حسنه معرفی می کند: سردار پر افتخار اسلآم، مجاهد بیدار و متعهد راه تعالى، جنگجوی پرهیزکار، معلم متعهد، دارای عقیده پاک خالص غیر وابسته به دستجات و گروههاى سیاسى، صاحب عقیده به هدف بزرگ الهى، دارای زندگی سراسر جهاد در راه عقیده و هدف، دارای حیات آمیخته به نور معرفت و پیوستگی به خدا، واجد هنر برخوداری از خلوص در جهاد در راه هدف و دور بودن از هواهای نفسانی در این باب که اورا در زمره مردان خدا قرار می دهد، در مجموع چمران را در اندیشه حضرت امام خمینی(س)، در جایگاه بی نظیری قرار می دهد که منحصر به مجاهدان این چنینی راه خدا و از جمله شهید چمران است:
«... چمران عزیز با عقیده پاک خالص غیر وابسته به دستجات و گروههاى سیاسى و عقیده به هدف بزرگ الهى، جهاد را در راه آن از آغاز زندگى شروع و با آن ختم کرد. او در حیات با نور معرفت و پیوستگى به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار کرد. او با سرافرازى زیست و با سرافرازى شهید شد و به حق رسید. هنر آن است که بى هیاهوهاى سیاسى و خودنماییهاى شیطانى براى خدا به جهاد برخیزد و خود را فداى هدف کند نه هوى، و این هنر مردان خداست.»
اما جان کلام این جا است که حضرت امام که در باره چمران با قطعیت و قاطعیت سخن می راند، با نوعی آرزومندی برای خویش چنین عاقبتی را مطرح می سازد که:
«او در پیشگاه خداى بزرگ با آبرو رفت. روانش شاد و یادش بخیر. و اما، ما مى توانیم چنین هنرى داشته باشیم؟ با خداست که دستمان را بگیرد و از ظلمات جهالت و نفسانیت برهاند.» (صحیفه امام، ج14، ص:478و 479 )

چمران در کنار ابراهیم یزدی و احسان شریعتی بر سر مزار دکتر شریعتی در سوریه
اما درس آموز تر از همه، انذار حضرت امام به تعدادی از مبارزین قدیمی است که بعضا هم در مقطعی با آن شهید بزرگوار همراه بوده اند و از اعتبار بالای چمران و موضوعات تاریخی چنین یادآوری می فرمایند که البته برای همه عبرت گیرندگان آموزنده و وسیله عبرت است:
«من در حالات همه تان مطالعه کردم و مى کنم و نمى خواهم که منتهى بشود آن رأیى که من دارم به اینکه شما- خداى نخواسته- دیگر در فکر اسلام نیستید، و همه فکر خود هستید. مگر من و شما چند سال دیگر هستیم؟ مگر شماها چه قدر مى خواهید عمر بکنید؟ مگر شما هر مقامى هم پیدا بکنید از مقام رضا خان و محمد رضا خان بیشتر مى شود؟ عبرت بگیرید! عبرت بگیرید از این حوادث تاریخ. تاریخ معلم انسان است.
تعلیم بگیرید از این حوادثى که در دنیا واقع مى شود. شماها چند سال دیگر نیستید در این عالم، چمران هم نیست؛ چمران با عزت و عظمت و با تعهد به اسلام جان خودش را فدا کرد و در این دنیا شرف را بیمه کرد و در آن دنیا هم رحمت خدا را بیمه کرد؛ ما و شما هم خواهیم رفت. مثل چمران بمیرید.» (صحیفه امام، ج14، ص:491)
ماجرای همسران وفرزندان شهیدچمران
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:مصطفی چمران ازهمسراول(امریکایی)به نام«تامسن» ازدواج میکندوچمران درحالیکه ۳فرزندداشت،بعد از ماجرای جنگ ژوئن ۱۹۶۷اعراب واسرائیل(تیر ۱۳۴۶) تصمیم گرفت برای سفرطولانی مدت از آمریکا به لبنان برود.
تامسن به همراه سه فرزندش هم او را همراهی میکند.اسم بعدازازدواج «تامسن»،پروانه بود.
تاریخ ازدواج «تامسن»،سال ۱۳۴۰ است.
۴فرزندبه نامهای: روشن، رحیم، علی و جمال داشته.(یک دخترو۳پسر)،
عکس رحیم چمران.
علی ورحیم برعکس،بجای ادامه تحصیل به کارهای خدماتی پرداختند(در آتشنشانی و شرکت صنایع چوب مشغول به کارشدند)
جمال درحوض بابابزرگ -امریکاغرق شد که ماجرای عجیبی دارد:

دخترشهیدچمران(روشن خانم)
«تامسن هیمن» اهل کالیفرنیا ،پدر تامسن در سانفرانسیسکو صاحب یک انتشاراتی بود و از امکانات مالی خوبی برخوردار بودند. ،تامسن بر اثر حادثهای فلج شده بود، اماحالات عرفانی داشت؛گاه تجارب شهودی خاصی پیدا میکرد وصمیمیت جالبی بین مصطفی وتامسن وخانواده همسرش برقراربود.
«تامسن هیمن»همسرش به مصطفی می گوید که اینجا جنگ است وما امنیت نداریم،هرلحظه ممکن است،موشکی بیاید وبچه هایم کشته شوم،من تصمیم دارم بروم امریکا تازندگی امنی برفرزندام فراهم کنم که نگران آینده شان نشوم..ایشان می روندامریکا،روزی درمنزل پدرشان میعمان بودند که «جمال»بازیگوشی می کند ودورازچشم خانواده دراستخربابابزرگ غرق می شود(اینطوری ازمنطقه ناامن جنگی -لبنان-به منطقه رفاهی زندگی می کنند!)،تامسن هیمن فلج بود(ویلچری)هیچ عکسی ازایشان موجودنیست.واما بقیه ماجرای ازدواج وطلاق رابنقل ازدخترشهیدنواب صفوی میخوانید:

فاطمه نواب صفوى، فرزند شهید سیدمجتبی نواب صفوى(رهبرفدائیان اسلام)، در سال هاى قبل از پيروزى انقلاب اسلامى، در آمريكا به تحصيل اشتغال داشت. او در آستانه پيروزى انقلاب به ميهن بازگشت و همزمان با آغاز جنگ تحميلى به جبهه ها شتافت تا شاهد صادقى بر رويدادهاى شكوهمند پايدارى و مقاومت اين ملت مقاوم باشد و بسيارى از آن صحنه ها را با دوربين عكاسى خود براى هميشه جاودان سازد. او در كنار سردار شهيد، دكتر چمران در بسيارى از صحنه هاى نبرد حضور يافت. همسر او در سال هاى آغازين دفاع مقدس به شهادت رسيد. او در اين مصاحبه، برخى از خاطرات خود از شهيد چمران را بازگو كرده است.
آشنايى شما با شهيد چمران به چه دورانى بازمى گردد؟
من و همسرم در سال ۱۳۵۶ در آمريكا به تحصيل مشغول بوديم و در كنار آن در انجمن هاى اسلامى دانشجويان هم فعاليت مى كرديم.

ادم هست كه در يكى از سمينارهايى كه اين انجمن برگزاركرده بود، يكى از سخنرانان درباره فعاليت هاى «حركة المحرومين» در جنوب لبنان و نقش امام موسى صدر و شهيد چمران در شكل گيرى مجموعه و تداوم فعاليت هاى آن صحبت كرد و من براى نخستين بار نام دكتر را درآنجا شنيدم.
در سال ۵۷ و در آستانه پيروزى انقلاب، ما (ازامریکا)به ايران بازگشتيم و شهيد چمران هم از لبنان به ايران آمدند. من با نهايت علاقه و دورادور، فعاليت هاى ايشان را دنبال مى كردم تا زمانى كه ماجراى كردستان پيش آمد. از آنجا كه من براى مشاركت در عرصه هاى مختلف، بسيار مشتاق بودم و مى خواستم هركارى كه از دستم برمى آيد براى انقلاب انجام دهم، همراه با بسيارى از كسانى كه همين گونه مى انديشيدند به طرف كردستان به راه افتاديم. قبل از اين كه به كردستان برسم، يك فرد نظامى به شدت از دكتر چمران بدگويى كرد و گفت كه او در لبنان بسيارى از فلسطينى ها را كشته و يا تارومار كرده است و حرفهايى از اين قبيل، رديف كرد.

فاطمه نواب صفوی خبرنگارجنگ-پل در دست احداثی که توسط ستاد جنگ های نامنظم (به فرماندهی شهید چمران) بر روی رودخانه کرخه جهت آزادسازی شهر بستان ایجاد شده بود.
اين صحبت ها موجب شدند كه من نسبت به شهيدچمران نظرمساعدى نداشته باشم. دكتر درآن برهه زمانى، فرمانده نيروهاى نظامى حاضر در كردستان بودند.
اولین ملاقات چمران بادخترنواب صفوی
نخستين ديدارى كه با ايشان داشتم، به سردى برگزارشد و من در مجموع رغبت چندانى براى همكارى با ايشان درخود احساس نمى كردم.
۲ ماه بعد به لبنان سفر كردم.
در اين سفر، همسر شهيدچمران هم همراه من بودند.
من در دوران اقامت در جنوب لبنان و به ويژه در محدوده اى كه «حركة المحرومين» سازماندهى شده بود،
متوجه شدم كه شهيدچمران در جنوب لبنان منشأ چه خدمات عظيمى بوده اند و به بى پايه بودن سخنان آن فرد نظامى پى بردم و از اين بابت خدا را بسيار شاكر هستم كه ذهن مرا درباره دكترچمران با حقايق آشنا كرد.

مؤسسه صدر-لبنان
مردم جنوب لبنان، به ويژه كودكان يتيم، بعد از امام موسى صدر، همه چشم اميدشان به شهيد چمران بود و او را حامى و پدر مهربان خود مى ديدند.

اغراق نيست اگر بگويم كه او را تا حد پرستش دوست داشتند.
همراهى با همسر ايشان، نعماتى بود كه در آن سفر نصيب من شدند، تا زمانى كه دكتر چمران زنده بودند، من دركنار ايشان با دشمنان انقلاب جنگيدم .

فاطمه نواب+غاده جابر برجنازه شهیدچمران
پس از شهادتشان، ارتباط من با همسر بزرگوار ايشان همچنان ادامه دارد و ايشان يكى از نزديك ترين و صميمى ترين دوستان من هستند.
ازدواج چمران بادخترامریکایی
او دركنار تحصيل به كار سياسي نيز پرداخت و بنيانگذار حركت اسلامي در آمريكا شد. در خلال كار سياسي و مذهبي با خانمي آمريكايي كه مسلمان شده بود ازدواج كرد و نام «پروانه» را بر او گذاشت. خداوند ۴ فرزند به آنها داد.
زماني كه دخترش ۸ ساله شد گفت صلاح نميدانم او درآمريكا بزرگ شود. تصميم گرفت به لبنان برود.
حقوق ۲۰ هزار دلاري و آرامش و رفاه زندگي را رها كرد و به جنوب لبنان رفت.
خانواده فكر ميكردند او به دانشگاه آمريكايي بيروت رفته و به تدريس خواهد پرداخت اما اينكار را نكرد. به محرومترين بخش لبنان و به ميان شيعيان كه فقيرترين قشر لبنان بودند رفت و مدرسهاي صنعتي را براي آموزش سياسي، ايدئولوژيك و صنعتي تاسيس كرد و ۴۵۰ يتيم و بچههاي زيرخط فقر را درآن مدرسه پرورش داد.
ادامه سخن در مورد زندگي مصطفي چمران در لبنان را ربابه صدر خواهر امام موسي صدر بهعهده گرفت: همسر و فرزندان چمران وي را دركمك به مردم جنوب لبنان همراهي ميكردند .
نظرش برگشت:گفت میرویم امریکا
اما بعدا همسرش از او خواست كه به آمريكا بازگردند و مصطفي ترجيح داد به سرپرستي آن ۴۵۰ كودك ادامه دهد. فرزندانش نيز خواستند كه همراه مادرشان به آمريكا برگردند و دكتر مانع آنها نشد. آنها در آمريكا زندگي بسيار مرفهي داشتند.
روزي كه قرار بود از جنوب لبنان به بيروت و از آنجا به آمريكا بروند همه خانواده حال خاصي داشتند.
هر چند وقت يك بار اتومبيل ميايستاد و تمام خانواده پياده شده و گريه ميكردند. اما دكتر در عين ناراحتي بسيار محكم بود. همه دربيروت به منزل آقاي موسي صدر رفتند. حالشان خيلي بد بود.اين جدايي براي همسر و فرزندان دكتر بسيار سنگين بود.
طلاق بدون دعوا
از دكتر پرسيدند چرا بچهها را به آمريكا فرستادي؟
گفت: من پولي نداشتم كه آنها را به مدرسه خصوصي بفرستم، زبان آنها انگليسي بود، آنها درآمريكا همه چيز دارند و بدينسان همسر و فرزندانش دركمال عشق و علاقهاي كه به دكتر داشتند از او جدا شدند.

« ربابه صدر» خواهر امام موسي صدر می گوید:
«شهيد چمران طي سالهايي که در آمريکا بود، عاشق دختري ميشود، با او ازدواج ميکند و سالهاي بعد صاحب سه فرزند ميشود.
چمران همسرش(تامسن) را راضي ميکند تا با او به مصر و بعد لبنان بيايد. آنها مدتي هم در لبنان با هم زندگي ميکنند.
اما بعد از مدتي کاسه صبر همسرش لبريز ميشود. که برودپیش خانواده اش -امریکا.
روزي که چمران خانوادهاش را به فرودگاه ميبرد، من همراهشان بودم. چمران در تمام طول مسير گريه ميکرد. يعني در نهايت عشقي که به همسر و فرزندانش داشت، آنها را ترک کرد. اما مسئله مبارزه آنقدر برايش مهم بود که راضي به اين جدايي شد.
پس از مدتي همسر چمران تلاش کرد تا وي را وادار کند تا هر از گاهي به ديدن آنها برود، اما چمران گفت ديگر تمام شد.
تامسن را طلاق داد و ديگر هم سراغ آنها نرفت.
اين نرفتن حتي بعد از انقلاب هم ادامه پيدا کرد. او به همسرش گفت: يا با ما بمان و به اين زندگي با تمام ويژگيهايش ادامه بده يا برو.
بعد از مدتي فرزند پسرش در سواحل آمريکا غرق شد.

ربابه صدر شرفالدین خواهر امام موسی صدر و ملیحه صدر دختر ایشان و نجاد شرف الدین مدیرکل موسسات امام موسی صدر با میشل عون رئیس جمهوری لبنان/۱۳ آذر ۱۳۹۵
همسردوم دكتر زني لبناني و از خانودهاي ثروتمند بود كه پدرش راضي به اين ازدواج نبود. هر چند دختر خواستار چنين وصلتي بود و دكتر پس از رضايت پدر حاضر به اين ازدواج شد. بعد از نمايش فيلم نخستين سخنران جلسه، هياء اميركمالي يكي از شاگردان دكتر چمران درمدرسه جنوب لبنان بود.

غاده جابر-همسرمصطفی چمران
مادر همسر دكتر روحيه و مشرب عرفانى داشت و دكتر به دليل همين ويژگى، علاقه خاصى به اين خانم داشتند.
شهيد چمران از ازدواج اولشان صاحب چهار فرزند شدند كه يكى از آنها در زمان اقامت دكتر در لبنان، در استخر خفه شد.

مصطفی چمران درکنارهمسرش«غاده جابر»-دیدارآیت الله طالقانی ۱۳۵۸
خانم دكتر تا مدتى در لبنان بود، اما هنگامى كه اوضاع لبنان بحرانى شد، تصميم گرفت به آمريكا برگردد و از دكتر گلايه كرد كه چرا به فكر فرزندانمان نيستيد؟
دكتر در پاسخ گفتند، «تمام بچه هاى جنوب لبنان فرزندان من هستند و من فرقى بين آنها و فرزندان خود نمى بينم.» اين خانم بعد از مدتى از دكتر جدا شد.
ازدواج دوم باتوصیه امام موسی صدر
چندى بعد، دكتر به توصيه امام موسى صدر با خانم «غاده جابر» كه اهل جنوب لبنان بودند، ازدواج كردند. درمحيط خانواده، مهم ترين ويژگى دكتر اين بود كه هيچ وقت به همسرشان تكليف نكردند كه حتماً بايد از لبنان به ايران بيايند و يا در ايران، همراه ايشان به جبهه بروند .

خانم جابر، همه اين كارها را براساس ميل ورغبت خود انجام مى دادند. دكتر در منزل بخش زيادى از كارها را خودشان مى كردند. مثلاً به ياد دارم يكى دو بار كه به منزلشان رفتم، ديدم دكتر مشغول ظرف شستن هستند.
هنگامى كه دكتر مى خواستند با اين خانم ازدواج كنند، خانواده «غاده » از ثروتمند ترين افراد جنوب لبنان بودند به ايشان(مصطفی چمران) گفتند «شما دخترى را به همسرى انتخاب كرده ايد كه دست به سياه و سفيد نزده و صبحانه اش را هم حتى خدمتكار در رختخواب براى او مى برد و بعد هم اتاقش را مرتب مى كند.»
دكترچمران جواب مى دهند، ممكن است من نتوانم براى دختر شما خدمتكار بگيرم كه اين كارها را انجام دهد، اما قول مى دهم كه خودم هميشه قبل از بيدار شدن ايشان صبحانه اش را آماده و اتاقش را مرتب كنم.» و تا پايان عمر هم به اين عهد خودشان پايبند بودند.
همانطور که از زندگی نامه ها وخاطرات شهید چمران است براي چمران معشوق نه در خاک که در افلاک بود و دنيا را بايد سه طلاقه کرد: «روزگاري گذشته که دنيا و ما فيها را سه طلاقه کردهام و از همه چيز خود گذشتم و با آغوش باز به استقبال مرگ رفتم و اين شايد مهمترين و اساسيترين پايه پيروزي من در اين امتحان سخت باشد»./پایان صحبتهای دخترنواب صفوی(فاطمه السادات وخواهرموسی صدر(ربابه)
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:خوب بودکه فاطمه خانم ازتحصیل-رشته تحصیلی- درامریکا وخداماتی که درامریکابرای ترویج اسلام وشناسایی انقلاب اسلامی انجام داده کمی توضیح می داد واینجانب برای اینکه یادش نرودفرزندچه کسی است،چندتاعکس پدرراگذاشته ام.
چگونگی شهادت «مصطفی چمران»بقلم یک سردارشهید :

سردارشهید حسن باقری در گزارشی به بیان جزئیات و نحوه شهادت دکتر مصطفی چمران در دهلاویه پرداخته و اینطور گزارش می کند:

بسمه تعالی
إِنَّا لِلَّـهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ
سرداری از سرداران بزرگ اسلام به ملکوت اعلی پیوست
شیر مردی که زندگی را در جبهه جنگ به همه مسلمانان آموخت. از بیروت گرفته تا کوه های جبل عامل و از کردستان گرفته تا دهلاویه، هر لحظه از عمرش در جنگ و ستیز با کفار و منافقان و مرتدان گذشت و آخر الامر در مصاف با مزدوران کافر صدام آمریکائی با گلوله های روسی نزد خدایش شتافت
برادر شهید دکتر مصطفی چمران نماینده امام در شورایعالی دفاع، در ساعت حدود ۱۱:۰۰ الی ۱۱:۳۰ دقیقه در حالیکه در غرب سوسنگرد فرمانده جدید را برای برادران جنگهای نا منظم معرفی میکرد، به شهادت رسید، طبق اطلاع رسیده در شب شنبه، ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ برداران ستاد جنگهای نامنظم به فرماندهی برادر سروان رستمی به دشمن مزدور در دهلاویه شبیخون زده و ضمن منهدم نمودن ۵ دستگاه تانک و ۲ انبار مهمات تعدادی از مزدوران را کشته و زخمی نمودند که در این حمله سروان رستمی فرمانده عملیات منطقه شهید می شود و در صبح یکشنبه(۳۱ خرداد ۱۳۶۰) شهید دکتر چمران فرماندهان جدید بنامهای مقدم و حدادی را جهت معرفی به دهلاویه می برد و ضمن سخنرانی و دعوت به استقامت و پذیرای شهادت در راه اعتلای اسلام به برداران روحیه ای تازه می بخشد در همین زمان دشمن شروع به کوبیدن همان نقطه بوسیله خمپاره ۶۰ م م (میلیمتری)مینماید، که دکتر می گوید به سنگرها بروید.

در همین موقع یک خمپارهای به نزدیک آنها اصابت نموده و دکتر بهمراه دو تن فرماندهان در اثر ترکش خمپاره زخمی میشوند. البته بنا به اظهارات پزشکان، دکتر را پس از مجروح شدن به سوسنگرد میآورند و اقدامات اولیه را نیز انجام میدهند و سپس وی را به اهواز منتقل میکنند و حتی در نزدیکی استادیوم ورزشی اهواز دکتر زنده بوده و بعد از گفتن شهادتین به نزد خدایش میرود. روحش شاد و راهش پردوام باد.
ستاد عملیات جنوب،شهادت این سردار بزرگ اسلام را به پیشگاه حضرت ولی عصر(عج) و نائب به حقش حضرت امام خمینی و برادر ارجمندش و کلیه رزمندگان و بستگان و آشنایان تبریک و تسلیت عرض نموده و برای آنان از خداوند طلب صبر میکند که : (إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ.)
والسلام. ستاد عملیات جنوب/امضا: حسن باقری
***
سید ابوالفضل کاظمی(مؤلف کوچه نقاشها)که شاهدماجرابوده اینگونه می نویسد:
به دهلاویه رسیدیم، دکتر بچهها را جمع کرد و گفت که برادر عزیز ما رستمی(۲ شب قبل) شهید شده و آقای سید محمود مقدم را معرفی می کنم.

بعد یک آن بلند شد،دوربین رابرداشت، همراه با ناصر حدادی و سید محمود مقدم روی خاکریز رفتند،داشت آنها را توجیه میکرد که حصر تا کجاست، محورهای چپ و راست چه هستند و دشمن چه شیوۀ جنگی دارد.

یک دفعه صدای الله اکبر بچهها بلند شد، دو عدد خمپارۀ ۶۰ (بی صدا) دو طرف اینها خورده بود، یکی به محور چپ دکتر که« ناصر حدادی» در جا شهید شده بود، یک خمپاره هم به جایی خورده بود که «محمود مقدم »و دکتر آنجا بودند.

حدود ۲۰ نفر از افراد ستاد جنگهای نامنظم شاهدحادثه بودند،ازجمله برادردکترچمران(مهدی چمران)وعلی ارشادی، سیروس بادپا، محمد نخستین، حسین غمگین، آقای شاه حسینی، آقای میرجانی، آقای امراللهی، آقای ابراهیمی مجد، سید مرتضوی، جمیل پا کوتاه (جمیل نقاش)، ..شاهد صحنه بودند.
ثروت ودارایی فرمانده ارشدجبهه
همه دارایی دکترچمران:فقط یک حساب بانکی داشت که ۳۵هزار تومان موجودی داشت ویک منزل مسکونی در خیابان وصال شیرازی که با همسر لبنانیاش آنجا زندگی میکرد،(درحالیکه «وزیر»بود،نماینده مجلس بود،بامدرک تحصیلی دکترای فیزیک هسته ای .
راوی جبهه وجنگ(کاظمی) ازمناجات دکترچمران می گوید:
مناجات شبانه شهید چمران:...خدایا! تو میدانی مصطفی به جز تو کسی را ندارد و غریب است. مصطفی تنهاست....
دستنوشته دکتر چمران : ...همیشه میخواستم شمع باشم، بسوزم و نور بدهم، همیشه میخواستم در دریای فقر غوطه بخورم و دست نیاز به سوی کسی دراز نکنم، میخواستم فریاد شوم. خدایا! هدایتم کن، زیرا میدانم گمراهی چه بلای خطرناکی است. خدایا! هدایتم کن که ظلم نکنم، زیرا میدانم که ظلم چه گناه نا بخشودنی است. نگذار دروغ بگویم، چون دروغ ظلم کثیفی است. محتاجم نکن که به کسی تهمت بزنم، زیرا تهمت خیانتی ظالمانه است.
ارشادم کن که بیانصاف نباشم. زیرا کسی که انصاف ندارد، شرف هم ندارد. از بلای غرور و خودخواهی نجاتم بده تا حقایق وجودم را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم. خدایا! من کوچکم، ضعیفم، ناچیزم، پرکاهی در مقابل طوفان هستم. خوش دارم گمنام و تنها باشم، تا در غوغای کشمکشهای پوچ مدفون نشوم....
مؤلف کوچه نقاشها می نویسد:دکترچمران روزهای آخر طلب مرگ میکرد!، دست خطی از دکتر چمران به جا مانده که دارای چنین مضمونی است: ...خدایا! مرا در بستر مرگ آرام بخش. خسته شدم، پیر و دلشکستهام، آرزویی ندارم، فقط میخواهم با تو تنها باشم. خدایا! من از عالم و عالمیان گریزانم...
البته نویسنده ازدردودل-محرمانه- چمران سخن بمیان آورده که یکی از یقه سفیدهای«پیشانی پینه بسته مقدس مآب» که ازمسئولین نظام بوده بهش تهمت(جاسوس اسرائیل)زده بود!
ماجرای «گنجشک»
سردارلوطی(فرمانده گردان میثم)می نویسد:وقتی ایرج رستمی(مسئول عملیات در دهلاویه) شهید شد؛ دکتر تصمیم گرفت سید محمود مقدم را به جای او بگذارد و من و شهید قاسم دهباشی را از کرخه کور بیاورد و به جای سید محمود مقدم بگذارد. وقتی به سمت دهلاویه راه افتادند، ما هم پشت سرشان با ماشین راه افتادیم. بعد از طی مسافتی، ماشین دکتر متوقف شد و ایشان پیاده شدند، کنار جاده، ماشینی خراب شده بود. دکتر به سمت ماشین رفتند و شروع به تعمیر ماشین کردند. گویا گنجشکی داخل رادیاتور شده بود که آب بخورد و گیر افتاده بود، بعد از چند دقیقه گنجشک را درآورد و با دستمال خشکش کردو پروازش داد.
دکتر گفت:خدایا! همین جور که این پرنده را آزاد کردی، مرغ دل مصطفی را هم آزاد کن. وجودم خسته است، مرا از این دنیا رهایی ببخش.

مهندس محمدغرضی که آن زمان(شهادت دکترمصطفی چمران) استاندار خوزستان بود.
آیت الله خامنه ای که همزمان با شهادت شهید چمران، نمایندگی امام در شورای عالی دفاع را برعهده داشتند در جلسه علنی مجلس در اول تیر۱۳۶۰بیانات کوتاهی را در باره شهادت دکتر مصطفی چمران بیان کردند.
حضرت آیت الله خامنه ای بیان داشتند:
«درباره برادر شهید عزیزمان دکتر چمران هیچ زبان وبیانی من نمیتوانم ستایش خودم را نسبت به این برادر شهید و عزیز و تاسف خودم رااز فقدان او به عرض شما برسانم و نکته ای را که من در مورد ایشان لازم میدانم بگویم این است که ایشان در طول مدت این دو سال، که ما با ایشان همکاری مستمری داشتیم یعنی از دوران دولت موقت، همکاریهای نزدیکی ما با مرحوم دکتر چمران داشتم، در زمینه های مختلف یک لحظه من دکتر چمران را متخطی از خط ولایت فقیه نیافتم. ایشان فرمان امام را، امر امام را، عشق به امام را از همه صبغهها و رنگهایی که در عالم سیاست و خطوط سیاسی وجود دارد مرجح می دانست و این خصوصیت دکتر چمران بود».
رهبرمعظم انقلاب:ما اگر از چمران تجلیل می کنیم در واقع از اسلام و شیوه های اسلامی تجلیل می کنیم و شهید چمران جزو عناصر بسیار برجستهى ما بود که داراى ابعاد مختلف علمى، جهادى و عرفانى بود.
مشاوره-روانشناسی