"قتل عام خانوادگی" تهران،گیلان(کوچصفهان)،دزفول،شادگان+جنایت خیابان گاندی"سمیه وشاهرخ"
مصاحبه (اعترافات)۲جوان در۲حادثه جداگانه(درفاصله یک هفته) ، هرکدام تمام اعضای خانواده شان راکشتند.
«کوچصفهان» گیلان: پسر۲۲ساله دانشجو ۵نفر(پدر،مادر،پدربزرگ،خواهر+میهمان)راکُشت.
تهران : پسر۱۸ساله دانش آموز ۳نفر(پدر،مادر،برادر)راکشت.
*پسر نوجوانی در شهرک« شاهدشهر» شهریار در اقدامی جنونآمیز پدر، برادر و مادرش را با چاقو به قتل رساند.
*ودرادامه به یک قتل عام خانوادگی دیگر(۲سال قبل) در« قلهک تهران» می پردازیم که توسط پسرخانواده رُخ داده که استاددانشگاه بود،۴نفرراکشت ودرپایان خودکشی کرد ومُرد.۱۳شهریور ۱۳۹۶
*قتل عام خانوادگی «دزفول» ۹ نفرکُشته+۲نفر مجروح.جنایت توسط دامادخانواده ،تیراندازی باسلاح کلاشنیکف صورت گرفته.۱۰ فروردين ۱۳۹۸
*همچنین..یک قتل عام خانوادگی درشهرستان «شادگان» خوزستان ، دی ۱۳۹۶ که پسر ۱۷ ساله ۳نفرازاعضای خانواده خودرابه رگبارمی بندد،می کُشد.
و...ماجرای جنایت خیابان گاندی(شاهرخ وسمیه)دیماه ۱۳۷۵راکه سمیه باکمک دوست پسرش برادروخواهرش رامی کشد،مادررانیمه جان ...مرورمی کنیم


این جنایت ساعت هفت و ۴۵ دقیقه شامگاه جمعه سوم آبان رخ داد. پسر ۱۸ سالهای با سر و وضع پریشان و دستانی مجروح سراسیمه وارد کلانتری شهرک شاهدشهر شهریار شد و با صدای بلند تقاضای کمک کرد، وی گفت: «مردی نقابدار از دیوار خانهمان به داخل پرید و خانوادهام را کشت. او میخواست مرا هم بکشد اما توانستم از دستش فرار کنم.»
با این گزارش تکاندهنده، مأموران کلانتری بلافاصله به همراه پسر نوجوان به سمت خانه پدری او رفتند و با اجساد پدر، مادر و پسر کوچکتر خانواده که به طرز فجیعی با ضربات متعدد چاقو به قتل رسیده بودند، مواجه شدند.
اما کارآگاهان بلافاصله این پسر را که «امیرعباس» نام داشت و تنها بازمانده خانواده بود، به عنوان مظنون اصلی تحت بازجویی قرار دادند. وی پس از چند ساعت به قتل پدرش «علی» ۴۵ ساله، مادرش «حبیبه» ۴۴ ساله و «امیرعلی» برادر ۱۳ ساله خود با ضربات چاقو اعتراف کرد.
سرهنگ مهدی سرپناه، معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی غرب استان تهران گفت: «براساس اعترافات این پسر نوجوان، او به خاطر کینه، حسادت، سرخوردگی و تبعیض رفتاری و فرقی که پدر و مادرش بین او و برادر کوچکترش میگذاشتند، نقشه این قتل را کشیده بود.»
مصاحبه با قاتل
«امیرعلی» که دانشآموز سال آخر دبیرستان است، آرام روی صندلی نشسته بود. تصور اینکه این پسر کمرو و خجالتی متهم پرونده قتل فجیع یک خانواده باشد، سخت بود اما او حتی ذرهای نسبت به این جنایت ابراز پشیمانی نداشت، چنان درباره روز جنایت حرف میزد که انگار روباتی آدمکش پیش رویت نشسته است.
چرا خانوادهات را کشتی؟ آنها مرا دوست نداشتند اما عاشق برادرم بودند. از همهشان متنفر بودم.
میخواستم مثل«خاشچقچی»بکشم
برای قتل مادر و برادرم نه اما یک سالی بود که درباره کشتن پدرم تحقیق میکردم. یک بار خواستم داخل نوشابهاش الکل صنعتی بریزم اما ترسیدم زنده بماند.
حتی آن موقعی که قتل «خاشقچی» مطرح شد، فکر کردم که او را همان طور بکشم تا اثری از او نماند اما بعد منصرف شدم،
توضیح مدیرسایت-پیراسته فر:«جمال خاشقچی»۱۰ مهر ۱۳۹۷ درسفارت عربستان درترکیه بقتل رسید،اورا اول بیهوش کردند وبعدجنازه رابا«اره»تکه تکه کردند،وبعدانداختنددرخرابه ای،هنوزآثاری ازجنازه پیدانشده است.
تهیه چاقوی تیز (مناسب)قتل
حتی یک لباس در زیرزمین گذاشته بودم که تیزی هر چاقویی را که برای قتل او مناسب میدیدم، روی آن امتحان میکردم تا بالاخره چاقوی مورد نظرم را پیدا کردم.
چرا اینقدر از پدرت متنفر بودی؟ پدر همیشه به من میگفت مفتخور بیخاصیت. هیچ وقت دوستم نداشت.
چرا مادر و برادرت را کشتی؟ نمیخواستم کسی از خانوادهام به عنوان شاکی مقابلم باشد.
شغل پدر و مادرت چه بود؟ پدرم کارگر« آهنگری» بود
«مادرم »در شرکتی خصوصی «منشی»گری میکرد.
از روز جنایت بگو؟ ساعت حدود ۴ و نیم بود. پدرم بیرون بود و مادرم به «مراسم روضه» رفته بود.
بهترین فرصت بود، نمیتوانستم همه را با هم بکشم چون سر و صدا میکردند.
به همین خاطر وقتی برادرم را تنها پیدا کردم، بالای ۲۰ ضربه چاقو به او زدم و جسدش را داخل حمام پنهان کردم.
بعد منتظر شدم تا پدرم از راه رسید و او را از پشت غافلگیر کردم و با ضربه های چاقو کشتم .
درآن لحظه حس پیروزی داشتم و جسدش را داخل اتاق خواب انداختم.
ساعتی بعد هم «مادرم» آمد که در حیاط ، او را هم کشتم. از او متنفر نبودم اما باید تمامش میکردم.
پشیمان نبودی؟ راستش بعد از کشتن مادر و برادرم کمی ناراحت بودم اما از کشتن پدرم به هیچ وجه حس بدی نداشتم. او باید میمرد.
از نقشهات کسی خبر داشت؟ نه، من دوست صمیمی ندارم و زیاد در مدرسه هم با کسی گرم نمیگرفتم.
بعد چه کردی؟ برای اینکه وانمود کنم کسی دیگر این قتلها را انجام داده، انگشتانم را با همان چاقو بریدم و با سر و وضع به هم ریخته به کلانتری رفتم.
نظریه روانشناسی
سروان الهام دهنوی
کارشناس ارشد روانشناسی و رئیس اداره مشاوره انتظامی غرب استان تهران
براساس مصاحبه و تستهای روانی انجام شده روی این پسر ۱۸ ساله، او به اختلال شخصیتی «اسکیزویید» مبتلا است. افراد مبتلا به این اختلال سردی عاطفی دارند، از تعامل انسانی و از بودن کنار خانواده گریزان هستند. آنها گرایش زیادی به اشیای بیجان و حیوانات و شخصیتی درونگرا دارند.
اینگونه افرادبه اشتباه، افرادی خجالتی، کمرو و افسرده تلقی میشوند در حالی که علائمشان کاملاً متفاوت از افراد افسرده است. مبتلایان به این اختلال بهره هوشی (IQ) بالا و هوش هیجانی (EQ) پایینی دارند که از علل اصلی این مشکلات به شمار میرود./ ۱۴ آبان ۱۳۹۸الف بنقل ازروزنامه ایران
***
سرهنگ مهدی سرپناه، معاون اجتماعی فرماندهی انتظامی ویژه غرب استان تهران درباره جزئیات این جنایت گفت: نوجوانی ۱۸ ساله با ظاهری خون آلود و دست زخمی در تاریخ سوم آبان ماه امسال به کلانتری شاهد شهر در شهریار مراجعه و ادعا کرد که مردی نقابدار به زور وارد خانهشان شده و اقدام به قتل پدر، مادر و برادر کوچکترش کرده و پس از درگیری با او از محل متواری شده است که در همین راستا تیمی ویژه از ماموران رسیدگی به موضوع را در دستورکار خود قرار داده و با حضور در محل تحقیقات خود را آغاز کردند.
وی با بیان اینکه با تشکیل اولیه پرونده، رسیدگی به موضوع با دستور قضایی به ماموران پلیس آگاهی واگذار شد، گفت: با حضور ماموران در محل مشاهده شد که اجساد پسر ۱۳ ساله، پدر ۴۵ ساله و مادر ۴۴ ساله در بخشهای مختلف خانه قرارداشته و همگی با ضربات متعدد چاقو به قتل رسیدهاند در همین راستا نیز برای تشخیص علت قطعی مرگ با دستور مقام قضایی اجساد به پزشکی قانونی منتقل شدند.
سرپناه ادامه داد: با انتقال اجساد ماموران اقدام به تحقیق از فرزند خانواده کردند که این فرد در شرایطی که بسیار مظطرب به نظر میرسید به ماموران گفت که فردی با نقاب سیاه به زور وارد خانهشان شده و اقدام به قتل پدر و مادر و برادر کوچکترش کرده و در حالی که قصد کشتن او را نیز داشته اما با وی درگیر شده و قاتل از خانه فرار کرده است.
معاون اجتماعی فرماندهی انتظامی ویژه غرب استان تهران با بیان اینکه اظهارات ضد و نقیض پسر نوجوان شک ماموران را برانگیخت، اظهارکرد: این فرد تحت تحقیقات تکمیلی قرار گرفت و همزمان تیمهای روانشناسی پلیس نیز رفتار وی را تحت نظر قرار دادند تا اینکه مدتی بعد این نوجوان پرده از راز جنایت هولناک خود برداشت و اقرار کرد که خانوادهاش را خودش به قتل رسانده است.
وی در مورد شیوه و انگیزه متهم نیز گفت: بنا به گفته متهم، وی از مدتها قبل چندین سناریو را برای کشتن خانوادهاش در ذهن داشته و در روز سوم آبان ماه نیز وقتی وارد خانه شد که تنها برادرش در خانه بوده به همین دلیل نیز با او درگیر شده و با ضربات متعدد چاقو او را به قتل رسانده است. سپس منتظر آمدن پدر و مادرش شده که ابتدا پدرش از سرکار به خانه آمده و او را نیز با چاقو به قتل رسانده، دقایقی بعد نیز مادرش به محض ورود به خانه مورد حمله پسرش قرار گرفته و به قتل رسیده است. پس از جنایت نیز متهم ضرباتی را با چاقو به دست خود وارد کرده و پس از دورانداختن چاقو به کلانتری رفته و ادعای اولیه خود در مورد علت قتل مطرح کرده است.
سرپناه در مورد انگیزه این فرد نیز اظهارکرد: متهم دستگیر شده ادعا کرده که چون والدینش برادر ۱۳ ساله را بیشتر دوست داشتند و در رفتارشان با وی تبعیض قائل میشدند ،اقدام به قتل آنان کرده است.
معاون اجتماعی فرمانده انتظامی ویژه غرب استان تهران با بیان اینکه متهم تحت انجام تستهای سلامت روان قرار گرفته است، گفت: برخی از شواهد حاکی از وجود اختلال شخصیت در این فرد است که البته باید منتظر نظر نهایی پزشکی قانونی بود./ ۱۳ آبان ۱۳۹۸الف بنقل ازایسنا
گیلان-کوچصفهان
قتل همه اعضای خانواده( ۵ نفر) توسط پسرخانواده
در این جنایت پدر، پدر بزرگ، مادر، دختر دانشجو و دوست دختر خانواده که او نیز دانشجو بود به قتل رسیده اند.

قاتل ۲۲ ساله پسر خانواده است به همراه دوست ۲۰ ساله خود که اهل و ساکن رشت است- که قراربود یکی ازمغازه های پدرکه بهش می رسدرابنام دوستش بزند.
این قتلها در دو خانه مجزا واقع در یک محوطه مشترک اتفاق افتاده که پدر و پدربزرگ خانواده در یک خانه قدیمی و مادر، دختر و دوست دختر خانواده در خانه تازه ساز حضور داشتند.
پسر جوان که در قتل عامی خانوادگی با همدستی دوستش ۵ نفر را کشته بود در بازسازی صحنه قتل انگیزه خود را از این جنایت تصاحب اموال پدر و بدبینی به خانواده عنوان کرد.
این جنایت فجیع خانوادگی نیمه شب دوشنبه ۶ آبان در خانهای واقع در «روستای گورابسر -بخش-کوچصفهان »رخ داد. پسر خانواده که ماجرای قتل را به پلیس خبر داده بود گفت:
«من ساعت ۱۰ شب با ماشین پدرم به همراه دوستانم به رشت رفتم و حدود ساعت ۲ نیمه شب برگشتم اما هر چه در زدم کسی جواب نداد. نگران شدم و از دیوار بالا رفتم و وارد خانه شدم ناگهان اجساد خونین پدر، پدر بزرگ، مادر، خواهرم و دوستش را که آن شب میهمان خانه ما بود در اتاقها دیدم.» با گزارش جنایت به بازپرس ویژه قتل رشت و تیم تحقیق، بررسیهای تخصصی آغاز شد نخستین بررسیها نشان میداد پدربزرگ ۸۰ ساله، پدر و مادر ۵۰ ساله، دو دختر ۲۰ ساله(دختر خانواده و دوست دانشجویش که اهل اردبیل بود)ساعاتی قبل در حالی که در دو ساختمان قدیمی و نوساز خانه حضور داشتند با ضربات چاقو به قتل رسیده بودند همچنین مشخص شد «پدر »از برنج فروشان سرشناس منطقه بوده و وضع مالی خوبی داشتند.
با توجه به اینکه آثاری از درگیری و سرقت در خانه وجود نداشت و دوربینهای مداربسته خانه نیز به عمد خاموش شده بودند، فرضیه ارتکاب قتل از سوی یک آشنا قوت گرفت و تنها پسر خانواده بازداشت شد.
اعترافات قاتل کوچصفهانی
تحقیقات پلیس برای رمزگشایی از این پرونده ادامه داشت تا اینکه سرانجام چند ساعت بعد پسر ۲۲ ساله خانواده مهر سکوت را شکست و راز قتل خانوادهاش را با همدستی دوستش فاش کرد. بدین ترتیب ساعتی بعد دوستش نیز دستگیر شد. متهم در بازجوییها به مأموران گفت:

«با خانوادهام اختلاف داشتم بههمین خاطر نقشه قتلشان را کشیدم. با یکی از دوستانم نیز موضوع را مطرح کردم و قرار شد مالکیت یک مغازه را به او بدهم تا در این ماجرا کمکم کند. دوستم چند ساعت قبلتر به خانه ما آمده و در جایی پنهان شده بود. مادر،

خواهرم و دوستش که برای تعطیلات به خانه ما آمده بود در ساختمان نوساز بودند و پدر و پدر بزرگم در خانه قدیمی حضور داشتند.
ساعت حدود ۹ و نیم شب بود که دوربینها را از برق کشیدم.

اول خواهرم و دوستش را کشتم
و بعد به سراغ مادر و پدر و پدربزرگم رفتیم و آنها را هم کشتیم.»سرهنگ رحیم شعبانی – رئیس پلیس آگاهی گیلان- گفت: «متهم مدعی است به خاطر پول و اختلاف با پدر و مادرش دست به این جنایت زده و دوست خواهرش را نیز برای اینکه وی را لو ندهد کشته است.»
بازسازی صحنه قتل
جان احمد آقایی- معاون اجتماعی و پیشگیری از وقوع جرم دادگستری کل گیلان- نیز گفت: صبح دیروز صحنه قتل از سوی متهمان بازسازی شد و پسر این خانواده که اعتیاد و مشکل روانی ندارد انگیزه خود را از این جنایتها خشونت و بدبینی شدیدی که نسبت به خانواده خود داشت عنوان کرده است.
سختگیری پدر
یکی از همکاران پدر خانواده که در همسایگی آنها نیز سکونت دارد درباره این جنایت به خبرنگار «ایران» گفت: «از سالها قبل «صفرعلی پرهیزکار» را میشناختم. مغازه برنج فروشی داشت و وضع مالی اش بسیار خوب بود.
پسرش(قاتل) را هم بارها دیده بودم. دانشجو بود و باشگاه ورزشی میرفت.
پسر خوب و آرامی بود.
صفرعلی همین پسر و دختر را داشت.
البته از مشکلات خانوادگیشان خبری ندارم اما -پدر-خیلی مقرراتی بود و برای بچههایش سختگیری میکرد بهعنوان مثال گفته بود فرزندانش باید سر ساعت ۸ در خانه باشند. نمیدانم شاید همین سختگیریها کار را به اینجا کشاند.»/منبع روزنامه ایران
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:اندکی اصلاحات درمنابع مأخوزه انجام گرفته،ضمناً«کوچصفهان»یکی ازبخش های شهررشت است وفاصله اش تارشت ۱۵کیلومتراست./زمان قتل :۶آبان ۱۳۹۸
«جمال خاشقجی »کیست؟
روزنامه نگارمنتقدعربستانی که درترکیه بدست محافظان-مأموران-ولیعهدعربستان-بااره- بقتل رسید.سه شنبه۱۰ مهر ۱۳۹۷ (۲اکتبر۲۰۱۸)

جمال خاشقجی در سال ۱۹۵۸ (۱۳۳۷) در شهر مدینه به دنیا آمد.
پدر بزرگ ترکتبار او محمد خاشقجی پزشک مخصوص ملک عبدالعزیز بنیانگذار پادشاهی سعودی بود.
جمال، برادرزاده عدنان خاشقجی دلال اسلحه و میلیاردر معروف سعودی در (آبان ۱۳۶۵)نوامبر ۱۹۸۶ استکه در ماجرای تحویل مخفیانه اسحله توسط آمریکا و اسرائیل به ایران(ماجرای مک فارلین) یا ایران کنترا، دست داشت.
خبرنگار چندین روزنامه درکشورش مشغول به کار بود. علاوه بر کار رسانهای، از سال ۲۰۰۴، مشاور رسانهای شاهزاده ترکی الفیصل، سفیر سابق عربستان در لندن و واشنگتن، بود.
او با شاهزاده ولید بن طلال، میلیاردر سعودی، هم روابطی داشت.
ولید بن طلال قرار بود شبکهای ماهوارهای به نام العرب، راهاندازی کند. خاشقجی به سمت مدیر کل این شبکه منصوب شد، اما کار این شبکه مدت زیادی طول نکشید. در واقع، شبکه العرب، فقط یک روز پخش شد.
خاشقجی بعد از اخراج از الوطن به لندن رفت و به عنوان مشاور امور مطبوعاتی شاهزاده ترکی الفیصل سفیر وقت عربستان در بریتانیا و سپس آمریکا به کار پرداخت.
شاهزاده ترکی الفیصل از سال ۱۹۷۷ تا ۲۰۰۱ به مدت ۲۴ سال رئیس استخبارات عربستان سعودی بود و درست ۱۰ روز پیش از حمله به برجهای بازرگانی نیویورک در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱(۲۰ شهریور ۱۳۸۰) به طور ناگهانی از سمت خود استعفا داده بود.
اخبارمحرمانه عربستان درسینه جمال خاشقچی
خاشقچی در دهههای ۸۰ و ۹۰ میلادی در افغانستان و سودان با اسامه بنلادن رهبر القاعده روابطی دوستانه برقرار کرد.بابن لادن نیزمصاحبه داشته است.
خاشقجی یکی از نیروهای ملک عبدالله بن عبدالعزیزبود
او در آن دوره، در رسانههای عربستان حضور فعالی داشت یادداشتهای او به طور مکرر در روزنامه سعودی الحیات منتشر میشد.
خاشقچی بانامردش(خدیجه چنگیز)به سفارت عربستان درترکیه می رود.

«محمد العتیبی» کنسول عربستان از خاشقجی استقبال و با او خوش و بش می کند. ۲ دقیقه بعد، دو یا سه نفر وارد اتاق کنسول می شود و یکی از آنها به خاشقچی می گوید «تو تحت پیگرد هستی، لطفا با ما بیا.. »سپس بحث و جدل بین جمال و این افراد که وارد اتاق کنسول شده بودند، آغاز می شود.
رهبر تیم قاتلان سپس از خاشقجی می خواهد نامه ای خطاب به خانواده اش بنویسد و در آن بگوید که می خواهد به خواست خودش به عربستان برگردد، اما خاشقجی درخواست آنها را رد می کند و رو در روی آنها فریاد می زند و می گوید که فردی در خارج از کنسولگری منتظر است که در صورت تاخیر بیش از یک ساعته، به مراجع مربوط اطلاع خواهد داد. این امر باعث شد تا افراد یاد شده به او نزدیک شوند و «آمپولی به وی تزریق کنند »که در این هنگام خاشقجی تلاش می کند تا مقاومت کند و می گوید: "آمپول را از من دور کنید، به شما اجازه نمی دهم".. آنها در نهایت خاشقجی را کنترل کرده و آمپول را تزریق می کنند که او را نمی کشد، بلکه او را بیهوش می کند. «سپس کیسه ای پلاستیک روی سر خاشقجی می کشند تا نتواند نفس بکشد». این بدان معنا است که آنها اول او را بیهوش کرده و سپس خفه کرده اند.
وسرانجام جنازه خاشقجی رابا«اره» تکه تکه می کنند.آنها سپس تکه های جسد را در کیسه ها گذشته و آنها را داخل چمدان ها قرار داده و از ساختمان کنسوگری خارج می کنند.
***
یک قتل عام خانوادگی قلهک تهران(۱۳ شهریور ۱۳۹۶)

محل جنایت -قلهک-تهران

استاد دانشگاه پس از قتل همسر و فرزندش ، پدر و مادرش ضربات چاقو، به زندگی خود پایان داد-خودکشی کرد.
ساعت ۲۱ دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۶ زن جوان در تماس با ماموران کلانتری ۱۲۴ قهلک از ماجرای مرموز ناپدید شدن اهالی خانواده خواهرش خبر داد و ادعا کرد که هرچه به خواهر و دامادشان زنگ می زند کسی پاسخگو نیست و زمانیکه مقابل در خانه شان رفته اند نیز کسی در را برایشان باز نکرده است.
بدین ترتیب تیمی از ماموران ۱۲۴ قلهک به ساختمان صبا در خیابان یخچال، خیابان فکوریان نبش کوچه احمدی رفته و زمانیکه در خانه مرد جوان را باز کردند با صحنه هولناکی روبرو شدند.
ماموران زمانیکه وارد خانه شدند با جسد خونین پسر ۱۴ ساله در نزدیکی سرویس بهداشتی و جسد غرق در خون زن جوان و شوهرش در خانه روبرو شدند و همین کافی بود تا تیمی از ماموران اداره ۱۰ پلیس آگاهی تهران همراه بازپرس شعبه ۱۰ دادسرای امور جنایی در محل جنایت حاضر شوند.
کارآگاهان در ادامه تحقیقات و بررسی خانه پی بردند که پدر و مادر پژمان از شهرستان به تهران سفر کرده اند و وسایلشان نیز در خانه مشاهده شد اما اثری از آنها در خانه نبود.

قاضی محمد شهریاری سرپرست دادسرای امورجنایی تهران گفت: تحقیقات فنی در صحنه جرم ادامه داشت و با توجه به اینکه پدر و مادر عامل این جنایت خانوادگی از استان های شرقی به تهران سفر کرده بودند اما هیچ اطلاعی از آنها نبود تجسس های پلیسی در این مرحله آغاز شد.
پسر خانواده(قاتل) که استاد دانشگاه است در یک دفتر کار در خیابان پاسداران فعالیت می کند که در این مرحله ماموران به محل کار قاتل خانوادگی مراجعه کردند.
تحقیقات ابتدایی نشان از اختلاف خانوادگی عامل این جنایت خبر می دهد و همه اعضای خانواده با ضربات چاقو به قتل رسیده و قاتل پس از قتل عام خانوادگی با زدن شاهرگ خود به این جنایت ها پایان داده است.
یکی از همسایگان در محل جنایت گفت: آنها یک سالی می شود که به این خانه آمدند و در این مدت هیچ کس از آنها صدایی نشنید، قاتل، مردی آرم و متین بود که با همسایه ها نیز ارتباط زیادی نداشت، شب جنایت زمانی که ماموران برای شکستن در خانه آمدند
قاتل در کرمان استاد دانشگاه بود.
پرونده در اداره دهم آگاهی
با حضور مأمورین در محل و تأیید خبر کشف اجساد متعلق به یک خانواده ی سه نفره بنام های پژمان (۴۰ ساله)، مینو (۳۶ ساله) و پارسا (۱۴ ساله)، بلافاصله موضوع به اداره دهم ویژه قتل پلیس آگاهی و قاضی کشیک ویژه قتل دادسرای امور جنایی تهران اعلام شد.
تحقیقات از خواهر مینو
در تحقیقات از خواهر مقتوله، کارآگاهان اطلاع پیدا کردند که خواهر مقتوله در مراجعه به منزل خواهرش متوجه آثار خون بر روی نرده های دزدگیر خانه ی خواهرش شده؛ به مغازه کلیدسازی رفته و مجددا با کلیدساز به منزل خواهرش آمده؛ پس از باز شدن در منزل با اجساد خواهرش، خواهرزاده اش و همسر خواهرش روبرو و نهایتا موضوع به پلیس اطلاع داده شده است.
خواهر مقتوله در اظهاراتش با اشاره به اختلاف مقتوله با همسرش، به کارآگاهان گفت: قرار بود تا امشب مادرمان از مسافرت به یک کشور اروپایی به ایران بازگردد؛ طبق قرار قبلی با مینو، حدودا ساعت ۱۴ با گوشی تلفن همراه مینو تماس گرفتم تا قرار رفتن به فرودگاه امام خمینی را با هم بگذاریم اما او پاسخگوی تماس های من نبود؛ چندین بار و در ساعت های مختلف با مینو تماس گرفتم اما او پاسخگو نبود! با گوشی تلفن همراه همسرش (پژمان) تماس گرفتم اما او نیز پاسخگو نبود، با تلفن همراه پارسا تماس گرفتم اما او نیز پاسخگوی تماس های من نشد؛ حدودا ساعت ۲۰:۳۰ به منزل خواهرم مراجعه کردم؛ زنگ خانه را زدم اما کسی در را باز نمی کرد؛ خودروهای مینو و پژمان هر دو در پارکینگ ساختمان بود؛ به پشت در آپارتمان آنها در طبقه دوم - واحد ششم رفتم؛ زنگ زدم اما کسی در را باز نکرد؛ ناگهان متوجه آثار خون بر روی نرده های دزدگیر آپارتمان شدم؛ می دانستم که مینو و پژمان با یکدیگر اخلاف شدید پیدا کردند و حتی خواهرم چندین بار از پژمان درخواست طلاق کرده؛ ترسیدم؛ به دنبال کلیدساز رفتم؛ زمانیکه وارد خانه شدیم، همه جا پر از آثار خون بود؛ داخل اتاق خواب، جسد مینو و پژمان افتاده بود و جسد پارسا نیز در داخل حمام؛ با سر وصدای من، همسایه ها به طبقه دوم آمده و پس از دقایقی پلیس در محل حاضر شد.
در بررسی صحنه جنایت مشخص شد که عامل جنایت (پژمان) آگاهانه وبانقشه اقدام به کشتن همسر و پسر خود نموده و در ادامه به زندگی خود نیز پایان داده است.
کشف دو جسد دیگر اینبار در دفتر کار« پژمان»
در ادامه رسیدگی به این پرونده ی جنایت خانوادگی، کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی اطلاع پیدا کردند که پدر و مادر پژمان (۶۸ ساله و ۶۵ ساله) قرار بوده تا از شهرستان به تهران مراجعه نمایند؛ بلافاصله تماس با این دو نفر آغاز تا در خصوص انگیزه ارتکاب جنایت توسط پسرشان از آنها تحقیق شود اما آنها نیز پاسخگوی تماس های کارآگاهان و دیگر اعضای خانواده شان نبودند.
دعوت پدرومادر-به دفترکار-برای کُشتنشان
در ادامه، با شناسایی دفتر کار پژمان در منطقه پاسداران، کارآگاهان صبح روز سه شنبه مورخه ۱۴/۰۶/۱۳۹۶ به این محل مراجعه و پس از ورود به داخل دفتر کار پژمان با اجساد پدر و مادر وی، در حالیکه آنها نیز مورد جراحت شدید ناشی از جسم تیز قرار گرفته بودند، روبرو شدند.
در بررسی تصاویر بدست آمده از دوربین های مداربسته، کارآگاهان موفق به شناسایی تصویر ورود پدر و مادر پژمان به داخل ساختمان شدند که پژمان نیز آنها را همراهی می کرده و پس از دقایقی، پژمان به تنهایی از ساختمان خارج شده است./۱۴ شهریور ۱۳۹۶خبرگزاری مهربااصلاحات.
***
قتل عام خانوادگی «دزفول» ۹ نفرکشته+۲نفر مجروح.
جنایت توسط پدرداماد،تیراندازی باسلاح کلاشنیکف .
قتل عام خانوادگی در دزفول فجیعترین جنایتی بود که در تعطیلات نوروزی سال جاری به وقوع پیوست. در این جنایت ۹ نفر کشته و دو نفر زخمی شدند.
در این جنایت که روز ۱۰ فروردین۱۳۹۸ رُخ داد، مردی که با همسرش اختلاف داشت دست به جنایت زد.
سرهنگ حسین عیدی سرپرست فرماندهی انتظامی دزفول در این باره گفت: فردی به نام (ی.غ) ساعت ۲۲:۳۰ روز ۱۰ فروردین به دلیل اختلاف خانوادگی با خانواده همسرش با سلاح کلاشنیکف اقدام به تیراندازی به اعضای خانواده وی کرد.
وی در ادامه افزود: قاتل در این حادثه ۹ نفر را به قتل رساند و دو نفر دیگر را نیز مجروح کرد.
فرمانده نیروی انتظامی دزفول با اشاره به کشف و ضبط سلاح قاتل، افزود: قاتل نیز با همان سلاح اقدام به خودزنی کرد./منبع:۱۷ فروردين ۱۳۹۸تابناک+خبرانلاین
***
یک قتل عام خانوادگی درشهرستان «شادگان» خوزستان رخ داده است:شهرستان «شادگان» خوزستان
بامداد ۲۷ دی ۱۳۹۶ با اعلام کشف چهار جسد بی جان مربوط به سه خانم و یک پسربچه
پسر ۱۷ ساله مدعی شده است: شب واقعه دنبال سرم درد می کرد تا اینکه یکی از دوستانم قرص روانگردانی به من معرفی کرد و بعد از مصرف این قرص من با نامادری ام مشاجره کردم.
این پسر نوجوان در زمینه ارتکاب به قتل ها نیز توضیح می دهد: یک لحظه عصبانی شدم و در نتیجه آن با استفاده از اسلحه شکاری پدرم مادرم و دو خواهر و یک برادرم را به کشتن دادم.
الان هم از کرده خود به سختی پشیمان هستم و آرزو می کنم ای کاش هیچوقت آن قرص لعنتی را مصرف نمی کردم.
***

ماجرای جنایت خیابان گاندی(شاهرخ و سمیه)
سمیه شهبازی ۱۶ساله و شاهرخ وثوق ۱۶سالهکه در ۱۶دی ۱۳۷۵ رخ داد و مدتها نقل محافل ومجالس بود.

روز ۱۹دی ۱۳۷۵ ناگهان خبری تمام روزنامه ها را منفجر کرد: قتل در خیابان گاندی تهران. دختر و پسر ۱۶ساله ای که بعد از سرخوردگی عشقی دست به جنایتی مرگبار زدند.(خبر۳روزبعدازجنایت رسانه ای شد)
ماجرا از این قرار بود که چون خواهر۹ساله و برادر۱۱ ساله سمیه رابطه جنسی شان رادیده بودند ومادرسمیه هم که مخالف این ازدواج بوده را باپیشنهاد«سمیه» ،باکمک یکدیگرقراربودهر۳نفررا بکشند(مادررابعدازضربوجرح ،تعهدمی گیرندکه «همکاری بکند+رازفاش نشود»،زنده می ماند)
البته مادربه سمیه اجازه داده بود که بادوستش(شاهرخ)روابط داشته باشد،خونه هم می رفتند،مادرمی گفت:«سمیه افسردگی دارد،درکنارشاهرخ ،مشکلش برطرف میشه»
سمیه:«وقتی بچهها را کشتم حالت عجیبی داشتم، میخندیدم، گریه میکردم، فریاد میزدم، دوست داشتم، متنفر بودم، دلم میخواست آهنگی بگذارم و برقصم.»
اما پزشکی قانونی اعلام کرد هر دو قاتل در سلامت عقلی بودهاند(روانی نیودند،جنون آنی بوده)
در آبان ۱۳۷۶ حکم دادگاه اعلام شد. هر دو به قصاص محکوم شدن. تا مدتها «پدر سمیه» راضی به بخشش اونها نبود. اما بعد از مدتها کش و قوس بالاخره رضایت داد. سمیه به ۱۲ و شاهرخ به ۱۰ سال زندان محکوم می شوند.
این ماجرا تا ماهها تمام روزنامه ها و مجله ها و محافل خانوادگی و دوستانه در ایران رو مشغول خودش کرده بود! و نشریات داستان عشق اونها رو با آب و تاب تعریف می کردند و با اونها همدردی می کردند و خانواده سمیه را متهم ومحکوم می کردند جهت مخالفت.
سمیه ،جسم نیمه جان برادرش را با دست خودش خفه کرده بود.
سرنوشت سمیه وشاهرخ؟
«سمیه» دوبارازدواج کرد(نه باشاهرخ) و «شاهرخ» در خارج از کشور ،عشق وحالس را می کند(عشقی پرحرارت که برای آن دست به جنایت زدند)ولی این عشق خونین منجربه ازدواج نشد!
البته درحکم اولی که صادرشد(اعدام)شاهرخ به دادگاه پیشنهاددادکه حالا که قراره اعدام بشود،میخواهم بعنوان« شوهرسمیه»اعدام شوم،سمیه رابه عقدمن درآورید،اماسمیه جواب مثبت نداد.
ومحل جنایت(خانه)هم فروخته شد

حرفهای خریدارخانه:
من و برادرم چندسال پیش اینجا را برای سرمایهگذاری خریدیم. ٩٠ میلیون تومان ارزانتر از قیمت بازار خریدیم ساکن نیستیم، یعنی با خانواده اینجا زندگی نمیکنیم. اما خب بعضی روزها در اینجا میمانیم. کارمان که طولانی میشود شبها را تا صبح در همین خانه سپری میکنیم.
نمی ترسیدازاینجا؟
نه. در و دیوار که ترس ندارد. سنگ، آجر و گچ که کاری از دستشان برنمیآید. این آدمها هستند که با کارهایشان ترس و وحشت ایجاد میکنند.
با آن حمامی که سمیه و شاهرخ آن دو کودک را در« وان»حمام خفه کرده بودند..
مااولین خریداربعدازآن جنایت نیستیم،این خانه را از وقتی خریدیم وان نداشت. نفرات قبلی آن را برداشته بودند./گزارش۱۳۹۷
خلاصه اعترافات سمیه وشاهرخ:
شاهرخ شب پیش از حادثه تا صبح در اتاق سمیه حضور داشته و صبح روز حادثه، سمیه نقشهٔ قتل را طراحی میکند. شاهرخ که تصمیم سمیه را جدی نمیداند بهطور لفظی با آن موافقت میکند. آن روز صبح، سمیه و شاهرخ به تعلیم رانندگی میروند و سمیه پیش از بازگشت به خانه، دو جفت دستکش از داروخانه میخرد و پس از آن برای خوردن ناهار به خانه بر میگردند.
بعد از ظهر مادر سمیه به همراه دختر کوچک خانواده (سِوین) از خانه خارج میشوند تا به آرایشگاه بروند. پس از خروج مادر، سمیه که به همراه شاهرخ در طبقهٔ دوم ساختمان حضور داشته خواهرش سپیده (مقتول اول) را به طبقهٔ دوم فرا میخواند. وقتی سپیده به طبقهٔ دوم میآید، شاهرخ -برای خفه کردن-دستش را به دور گردن سپیده میاندازد و در نتیجهٔ فشار گردن، سپیده بیحال میشود. سمیه به سپیده آمپول هوا میزندکه کارناتمام نمانده باشد. پس از آن با کمک هم، پیکر نیمهجان سپیده را به حمام میبرند و بعد سمیه گردن وی را درون وان حمام قرار میدهد و پس از اطمینان از مرگ وی، جسد سپیده را محکم به کف حمام میکوبد. سپس به کمک شاهرخ جسد وی را به داخل اتاق میبرند.
محمدرضا (مقتول دوم) برای بازی با سپیده به طبقهٔ دوم میآید اما سمیه به بهانهای، وی را به طبقه پایین میفرستدتاقتل هارایکی یکی انجام بدهند
پس از چند دقیقه محمدرضا دوباره به طبقهٔ دوم میآید تا با سپیده بازی کند. شاهرخ وی را بغل کرده و گردن وی را فشار میدهد و سمیه به وی آمپول هوا میزند که در نتیجه محمدرضا نیز از حال میرود. پس از آن پیکر نیمهجان وی را نیز به حمام برده و با کمک شاهرخ داخل وان حمام قرار میدهند تا جان میدهد.
پس از کشتن بچهها شاهرخ و سمیه لامپ طبقهٔ دوم را خاموش میکنند ودرانتظارشکار(جنایت)می مانندکه غافلگیرش کنند.
دقایقی بعد مادر سمیه به همراه سوین به خانه بازمیگردند. سمیه از وی میخواهد که به طبقهٔ دوم بیاید یک حرف خصوصی دارم « سوین» را با خود نیاورد.
هنگامیکه مادر سمیه به طبقهٔ دوم میرود سمیه در تاریکی وی را صدا میزند و نزد خود فرا میخواند. مادر جلو رفته و در این هنگام سمیه با حالتی عجیب به وی میگوید که از «تو متنفرم» و شروع به اهانت کردن به مادر میکند. مادر، وحشت زده لامپ را روشن میکند و شاهرخ که تا آن زمان پشت ستون سالن پنهان شده بود گردن مادر سمیه را گرفته و با چنگال آشپزخانه دو ضربه به وی وارد میکند. بعد هر دو شروع به ضربه زدن مادر میکنند.
مادر با التماس از آنها میخواهد که وی را نَکُشَند و قسم یاد میکند که در این صورت حقیقت را پنهان نموده و به کسی چیزی نمیگوید.وآنهاهم قبول می کنند وازمرگ نجات پیدامی کند(درصورتیکه رازافشانشودوهمکاری بکند)
در این هنگام سوین در طبقهٔ پایین شروع به جیغ زدن میکند و سمیه برای آرام کردنش به طبقهٔ پایین میرود، شاهرخ چاقو را به دست مادر سمیه داده وبه وی میگوید برودادبزن که بچههایم را کشتهاند. مادر سمیه دوان دوان به کوچه می رود و شروع به داد و فریاد نموده و از همسایهها کمک میخواهد ومی گوید : دزد به خانهٔ آنها دستبرد زده و فرزندانش را کشتهاست.
در نهایت با حضور پلیس، واقعیت افشا شده و سمیه و شاهرخ بازداشت میشوند.
مشاوره-روانشناسی