ماجرای دیدار امام خمینی باآیت الله حکیم

امام خمینی ضمن احترام، بارویکرد«گله مندی»خطاب به آیت الله حکیم گفتند: به هر حال ما از شما انتظار بیشتری داشتیم من می‌دانم که شما چه قدرت بالایی دارید، آیا شما می‌دانید که در ایران چه‌تعداد مقلد دارید؟ ای‌کاش به ایران می‌آمدید تا ببینید چه جایگاه قوی‌ای دارید؟

آیت الله حکیم گفتند :ما توپ‌های توخالی بودیم، توپ‌هایی که گلوله ندارد، ما سرباز نداشتیم.

که امام گفتند :من سرباز شما، شما هم جلودار ما باشید.

آیت‌الله حکیم به‌زبان گله گفتند :من برای شما نامه فرستادم که همه بیایید و اینجا یک تصمیم کلی در رابطه با ایران بگیریم.

امام گفت:من قصد تَمرُّد از حرف شما را نداشتم.

آیت الله حکیم گفتند :پس برای چی نیامدید!؟

امام گفتند «آیا به‌یاد دارید که دولت عراق بدرفتاری کرد و آیت الله نائینی و کمپانی و حتی آیت‌الله کاشف‌الغطا به قم آمدند. من آن موقع جوان بودم و به‌دیدار این بزرگان رفتم و گفتم که «اشتباه کردید به اینجا آمدید شما را که بیرون نکردند، قهر کردید به اینجا آمدید حالا خواستید بازگردید اگر راهتان ندادند می‌خواهید چه‌کار کنید؟»، ما هم اگر به نجف می‌آمدیم و شاه هم پا روی دنده بی‌ادبی می‌گذاشت و می‌گفت «این‌ها را راه ندید بیایند»، چه‌کار می‌کردیم، آیا ما از ملت جدا نمی‌شدیم و دیگر می‌توانستیم کاری بکنیم؟ با پای خودمان از ایران بیرون بیاییم.

آیت الله حکیم گفتند: حرفت درست است.

امام گفتند: من آن موقع به آیت الله کاشف الغطا گفتم که «شما که عراقی هستید شما برای چه به ایران آمدید از مردم خودت قهر کردی؟».

امام دوباره این حرف را به آیت الله حکیم گفتند: «قصد ما معاذالله بی‌اعتنایی به دعوت شما نبود».

آیت‌الله ‌العظمی حکیم گفته بودند که «شرایط به‌نحوی نبود که کار پیش برود و سرباز نداشتم»

که امام گفته بودند «من سرباز شما هستم، شما می‌آمدید و می‌دید که من چگونه جمعیت را پشت سر شما می‌آوردم که دشمن فرار کند».

توضیحات مدیریت سایت-پیراسته فر:این خلاصه ای بودازگزارش دیداروگفتگوی ۲عالم، البته این دیدارها«کدورتها»رابرطرف کرد،وروابط بین این ۲مرجع پایان خوشی یافت..که درادامه کاملش خواهیدخواند.

«آیت الله محسن حکیم » از سال ۱۳۴۰ تا زمان فوتش،خردا ۱۳۴۹ )مرجع شیعیان بوده ،وی دارای۱۰پسراست که۵نفرشان(عبدالهادی، عبدالصاحب،علاءالدین،محمدحسین ومحمدباقر) شهیدشدند.

رهبرجریان پُرماجرای صدر(عراق)سید مقتدی صدر( متولد ۲۱ مرداد ۱۳۵۲)فرزندشهیدمحمدصادق صدر است.

یکی ازفرزندانش(سیدمهدی حکیم)درزمان گرفتن عکس،درزندان بعثی بوده است.

تهران ۱۹ شهریور ۱۳۹۸

جزئیات سفر مقتدی صدر به عربستان به روایت دفتر وی

ریاض ۱۰ مرداد ۱۳۹۶ دیداربا«بن سلمان اره کش»ولیعهدعربستان

امام خطاب به«آیت الله محسن حکیم »: «من سرباز شما، شما هم «جلودار »ما باشید»

گفتگوی- چالشی- آیت الله حکیم باامام خمینی

بر اساس خاطرات به دست آمده حجت الاسلام سمامی از سالهای اقامتش در نجف در(۲۷مهر۱۳۴۴)٢٣ جمادي الثانيه ١٣٨٥ «قرار بر این شد كه آقای خمینی نماز مغرب و عشاء را در مدرسه آقای بروجردی (كبری) اقامه نمایند . البته این ابتكار از حاج شیخ نصرالله خلخالی بود.

این قسمت «مصاحبه حجت الاسلام رحمانی»باتسنیم است:

آقای رحمانی می گوید:«آیت‌الله حکیم شب دوم یا سوم بود که به‌دیدار امام آمدند»

رحمانی می گوید:امام که به بازدید آیت‌الله حکیم رفتند به ایشان گفتند :

امام خمینی(س) و آیت الله سید محسن حکیم

آقا، به هر حال ما از شما انتظار بیشتری داشتیم من می‌دانم که شما چه قدرت بالایی دارید، آیا شما می‌دانید که در ایران چه‌تعداد مقلد دارید؟ ای‌کاش به ایران می‌آمدید تا ببینید چه جایگاه قوی‌ای دارید؟

آیت الله حکیم گفتند :ما توپ‌های توخالی بودیم، توپ‌هایی که گلوله ندارد، ما سرباز نداشتیم.

که امام گفتند :من سرباز شما، شما هم جلودار ما باشید.

آیت‌الله حکیم به‌زبان گله گفتند :

من برای شما نامه فرستادم که همه بیایید و اینجا یک تصمیم کلی در رابطه با ایران بگیریم.

امام گفت:من قصد تمرد از حرف شما را نداشتم.

آیت الله حکیم گفتند :پس برای چی نیامدید!؟

امام گفتند «آیا به‌یاد دارید که دولت عراق بدرفتاری کرد و آیت الله نائینی و کمپانی و حتی آیت‌الله کاشف‌الغطا به قم آمدند. من آن موقع جوان بودم و به‌دیدار این بزرگان رفتم و گفتم که «اشتباه کردید به اینجا آمدید شما را که بیرون نکردند، قهر کردید به اینجا آمدید حالا خواستید بازگردید اگر راهتان ندادند می‌خواهید چه‌کار کنید؟»، ما هم اگر به نجف می‌آمدیم و شاه هم پا روی دنده بی‌ادبی می‌گذاشت و می‌گفت «این‌ها را راه ندید بیایند»، چه‌کار می‌کردیم، آیا ما از ملت جدا نمی‌شدیم و دیگر می‌توانستیم کاری بکنیم؟ با پای خودمان از ایران بیرون بیاییم.

آیت الله حکیم گفتند: حرفت درست است.

امام گفتند: من آن موقع به آیت الله کاشف الغطا گفتم که «شما که عراقی هستید شما برای چه به ایران آمدید از مردم خودت قهر کردی؟».

امام دوباره این حرف را به آیت الله حکیم گفتند: «قصد ما معاذالله بی‌اعتنایی به دعوت شما نبود».

آیت‌الله ‌العظمی حکیم گفته بودند که «شرایط به‌نحوی نبود که کار پیش برود و سرباز نداشتم»

که امام گفته بودند «من سرباز شما هستم، شما می‌آمدید و می‌دید که من چگونه جمعیت را پشت سر شما می‌آوردم که دشمن فرار کند».

آیت‌الله حکیم با این ملاقاتها با حضرت امام علاقه ویژه به حضرت امام پیدا کردند

آقای رحمانی می گوید:از شهید سیدمحمد باقر حکیم نقل می‌کنم که می‌گفت :«پدرم همه ما را جمع کردند و فرمودند «من این مرد بزرگ را نمی‌شناختم بعد از این دیدارها که با ایشان داشتم متوجه بزرگی‌شان شده‌ام، حرام است بر فرزندان من که با ایشان که مهمان ما هستند مخالفت کنند، هر کسی با ایشان مخالفت کرد از خانه من بیرون برود».

من خودم این حرف را از آقا سید محمد باقر حکیم شنیدم، در دو، سه جلسه‌ای که امام با آیت‌الله حکیم دیدار داشتند، آیت‌الله حکیم به امام نظرشان جلب شد و امام هم نسبت به ایشان توجهشان جلب شد.

آیت‌الله حکیم تا زمانی که زنده بودند با امام خمینی خیلی محترمانه برخورد می‌کرد، منتها ایشان از لحاظ دیپلماسی بسیار بالا بود./۱۲ خرداد ۱۳۹۷تسنیم

دیدارامام خمینی باآیت الله حکیم(اززبان یک شاهد)حجت الاسلام محمد سمامی

در ۲۷ مهر ماه سال ۱۳۴۴ پس از آنکه امام خمینی نماز مغرب و عشاء را در مدرسه آقای بروجردی اعا ده نمودند به همراه جمعی از طلاب و یاران خود جهت عیادت به منزل آیت الله حکیم رفتند.

حجت الاسلام محمد سمامی(متوفی۲۲اردیبهشت ۱۳۹۸):پس از اتمام نماز عشاء ایشان حركت كردند. عده ای از طلاب و حقیر(محمدسمامی) در خدمت ایشان حركت كردیم. معلوم شد كه جهت بازدید به طرف منزل اقای حكیم می روند.

مسیرحرکت :از طرف بازار قبله و سرطمه و از كنار مدرسه قزوینی عبور كردند وارد بازار شدند و سپس به منزل آقای حكیم رفتند، و هیچ كس جز خادم در منزل (یعنی در بیرونی) نبود. هنوز آقای حكیم به بیرونی نیامده بودند.

ایشان(امام خمینی) در اتاق آقای حكیم راهنمایی شد و كنار مسند آقای حكیم نشستند. حقیر در مقابل ایشان، پشت به ارسی قرار گرفتم.

لحظاتی نگذشته بود كه آقای حكیم تشریف آوردند. تعارفات معمولی بین ایشان و آقای حكیم رد و بدل گردید.

مجلس كه مستقر گردید آقای خمینی به آقای حكیم گفتند:

شنیدم كسالت دارید. خوب است به ایران برای مداوا تشریف ببرید.وهم ازقضایای ایران مطلع می شدید.

حكیم: من از تمام قضایا كاملا واقف هستم.

امام: گمان نمی كنم كه از همه قضایا مطلع باشید. چه اگر مطلع بودید در قضایای اخیر ایران شما كوتاه نمی آمدید.

حكیم: آنچه وظیفه شرعی بود بجا آوردم، و شما هنوز از اوضاع سیاسی جهان باخبر نیستید. یك عده افراد سودجو این قضایا را ایجاد می كنند كه خود سود ببرند، و باید خیلی متوجه و بیدار باشیم.

امام:: شاید مطلع نباشید كه آمریكا و انگلستان می خواهند دول اسلامی را محو و نابود كنند و فعلا از ایران شروع كردند. تمام منافع ایران را می برند و می خواهند خون این ملت ها را بمكند. باید متوجه بود و بیدار شد و ما بدین جهت قیام كردیم، و محمد رضا شاه پهلوی اصلا معتقد به اسلام نیست.

حكیم : بلی آن طور كه شما می گویید صحیح است، ولی راه ایستادگی و مقاومت با آن ها آن طور كه شما اقدام كردید درست نبود. چون ما كه سلاح و قدرت نداریم. سلاح و قدرت ما همین مردم هستند. این ها هم حركتشان از طرف باد است (یعنی با باد می آیند و با باد می روند.) و ما تجاربی از انقلاب 1920 عراق داریم و می دانیم كه چگونه با ما انگلیسی ها رفتار كردند و نتیجه قیام و انقلاب ما به كجا منتهی شد. خیلی محتاطانه باید حركت كرد و به اندك غفلت ممكن است مسلمان ها ذلیل و نابود گردند؛ و من خود را در مقابل این مسائل مسؤول می دانم. بعضی از قضایا را كه شما بیان كردید ما تحقیق كردیم آن طور نیست.

امام:: البته من بدون تحقیق و تتبع اقدام نكردم و من مدارك مستدل دارم.

حكیم : شما جواب خدا را در این خون ریزی چه می دهید!؟

امام:: امام حسین (علیه السلام) كه قیام كرد و خود و عده ای شهید شدند برای چه بود؟ برای حفظ اسلام بود. پس باید این اعتراض را هم به او بنماییم.

حكیم عصبانی شدند و با عصبانیت گفتند: ای آقا! شما خود را با امام حسین قیاس می كنید؟ امام حسین(ع) امام مفترض الطاعه و عالم و مأمور از جانب خداوند بود. شما چرا امام حسن (ع) را نمی گویید. هر كاری كه می خواهید بكنید و هر خونی كه می خواهید ریخته شود امام حسین(علیه السلام) را در میان می آورید. ریختن یك قطره خون بی گناه در نزد خداوند مسؤولیت عظیم دارد.و سپس سكوت كردند و آقای خمینی هم صحبت نكردند.

چند لحظه بعد آقای خمینی بلند شدند و آقای حكیم تا در اتاق از ایشان مشایعت كردند و از منزل خارج شدیم.البته تمام مجلس حدود بیست دقیقه به طور انجامید. در خلال این مدت آقای سید یوسف حكیم و بعضی از آقازادگان و حواشی آقای حكیم آمدند.

آقای خمینی از منزل آقای حكیم به طرف منزل آقای خوئی رفتند. هنوز آقای خوئی در درس نیامده بود. لحظاتی بعد آقای خوئی آمدند و در حدود ربع ساعت این بازدید به طول انجامید. مطالب مهمی بحث نشد.

و سپس به منزل آقای شاهرودی رفتند. البته مطالبی كه راجع به آقای حكیم و آقای خمینی نوشته شد نقل به طور خلاصه و با تغییر بعضی از عبارات بود، چون آقای حكیم فارسی شكسته صحبت می كرد.»

طبعا دراین قبیل خاطرات به خصوص آنها كه در زمان حادثه نوشته شده است، ممكن است صراحتی باشد كه برخی را خوش نیاید. اما به هر حال، آنچه در زمان حادثه نوشته شده، طبعا و حتما بسیار دقیق تر از خاطراتی است كه سالها پس از رخدادها به نگارش در می آید. چنان كه در حال حاضر بیش از نود و پنج درصد خاطرات منتشر چنین بوده و اساسا در حجیت آنان و دست كم در لحن بیانشان تردید وجود دارد.

این خاطره را كسان دیگری هم منتشر كرده اند. از جمله آقای «سید صادق طباطبایی»،فرزند آیت الله سلطانی طباطبایی(برادرخانم حاج احمدآقا) این گونه آن را در خاطرات خود نقل می كند:

با تبعید امام به تركیه، امام موسى صدر به واتیكان سفر مى‏كند و طى ملاقاتى طولانى و فشرده از پاپ اعظم مى‏خواهد كه براى رهایى امام از تبعید اقدام كنند. در اروپا نیز بیانیه‏هاى متعددى توسط برادران انجمن اسلامى سازمان UMSO در حمایت از امام و قیام روحانیت در ایران صادر مى‏گردد. در تهران و قم و مشهد، در بازار و دانشگاه نیز اعتراضات به تبعید امام ادامه یافت سرانجام امام و حاج آقا مصطفى در ۱۳ مهر ماه ۱۳۴۴ از تركیه به عراق تبعید مى‏گردند.
شاه خیال مى‏كرد، شرایط حوزه نجف امام را در خود تحلیل برده و حركت ایشان به خاموشى خواهد گرایید.
گفتگوى ایشان با آیت‏ الله حكیم در نجف در همان روزهاى اول ورودشان، روشنگر همه چیز هست الاّ سكوت و یا تصمیم به سكوت پیرامون حوادث ایران.
مطالب رد و بدل شده میان ایشان و آیت‏ الله حكیم عیناً نقل مى‏گردد:
چند روز پس از تبعید امام از تركیه به عراق،

امام خمینى در شب ۲۷ مهرماه ۱۳۴۴ در نجف اشرف به دیدار مراجع تقلید رفت.
امام خمینى: «خوبست براى تغییر آب و هوا به ایران بروید و اوضاع آن‏جا را از نزدیك ببینید و مشاهده كنید كه بر این ملت مسلمان چه مى‏گذرد. در زمان مرحوم بروجردى عدم اقدام ایشان را علیه دولت جابره حمل بر صحت مى‏كردم و مى‏گفتم مطالب را به ایشان نمى‏رسانند. نسبت به جناب‏عالى هم این‏طور معتقدم كه فجایع حكومت ایران را به سمع شما نمى‏رسانند والا شما هم ساكت نمى‏ماندید.
در تهران به عنوان ۲۵ سال سلطنت پهلوى جشن گرفتند و به زور چهارصد هزار دلار از این مردم فقیر براى مصارف جشن گرفتند، ۸۰۰ دختر و ۸۰۰ پسر را به عنوان دعا در محلى به جان هم انداختند. به عنوان دعا چه كرده ‏اند! از گفتنش خجلم.
حكیم: شما كه این‏جا هستید، به من لطفى ندارد ایران بروم؛ وانگهى چه مى‏شود كرد، چه اثرى دارد؟
امام: قطعاً اثر دارد، ما با همین قیام تصمیمات خطرناك دولت را متوقف كردیم، چطور اثر ندارد؟ اگر علما اتحاد داشته باشند قطعاً مؤثر است.
حكیم: اگر احتمال عقلایى نیز داشته باشد و از طریق عقلایى اقدام شود خوبست.
امام: قطعاً تأثیر دارد، چنانچه اثر هم دیدیم و منظور ما از اقدام، اقدام عاقلانه است و اقدام غیرعاقلانه اصلاً مورد بحث نیست. مقصود، اقدام علما و عقلاء ملت است.
حكیم: اقدام حاد كنیم مردم از ما تبعیت نمى‏كنند... براى دین سینه چاك نمى‏كنند.
امام: عرض كردم كه مردم در پانزده خرداد جوانمردى و صداقت خود را نشان دادند.
حكیم: اگر قیام كنیم و خونى از بینى كسى بریزد، سروصدایى بشود مردم به ما ناسزا مى‏گویند و سروصدا راه مى‏اندازند.
امام: ما كه قیام كردیم از احدى بجز مزید احترام و سلام و دستبوسى ندیدیم و هر كه كوتاهى كرد حرف سرد شنید و مورد بى‏ارادتى مردم واقع شد. در تبعید تركیه به یكى از دهات تركیه كه اسمش یادم نیست رفتم. اهالى آن ده گفتند وقتى آتاتورك مشغول عملیات ضد دینى خود شد علماى تركیه جمع شدند و به اتفاق مشغول فعالیت علیه تصمیمات آتاتورك شدند. آتاتورك ده را محاصره و چهل نفر از علماى تركیه را به قتل رسانید. من شرمنده شدم، پیش خود فكر كردم كه آن‏ها سنى مى‏باشند. وقتى خطر را به دین اسلام نزدیك مى‏بینند، چهل نفر كشته مى‏دهند ولى علماى شیعه در این خطر عظیمى كه بر دیانتمان وارد آمده خون از دماغمان نیامد (نه از دماغ من و نه شما و نه دیگرى). واقعاً جاى خجلت است.
حكیم: چه باید كرد بایستى احتمال اثر بدهیم، كشته دادن چه اثر دارد؟
امام: عملیات ضد دینى دو جور است. یكى مثل رضاخان، بى‏دینى مى‏كرد و مى‏گفت: من مى‏كنم و نسبت به شرع نمى‏داد. البته موضوع اقدام علیه او از باب نهى از منكر بود ولى شاه فعلى هر عمل ضد قرآن و مذهب مى‏كند و مى‏گوید: از دین است، نظر قرآن چنین است، من از قرآن كریم مى‏گویم. این بدعت عظیم كه بر اساس دیانت لطمه وارد مى‏كند قابل تحمل نیست. باید جانبازى كرد، بگذارید تاریخ ثبت كند كه وقتى دین مورد حمله واقع شد عده‏اى از علماى شیعه قیام كردند و دسته‏اى از آن‏ها كشته شدند.
حكیم: تاریخ چه فایده‏اى دارد باید اثر داشته باشد.
امام: چطور فایده ندارد؟ مگر قیام حسین‏بن على علیهماالسلام به تاریخ خدمت مؤثرى نكرد؟ و چه بهره بزرگى از قیام آن حضرت مى‏گیریم؟
حكیم: راجع به امام حسن چه مى‏فرمایید؟ ایشان كه قیام نكردند.
امام: اگر امام حسن هم به اندازه شما مرید داشت قیام مى‏كرد. در اول امر قیام كرد، دید مریدها فروخته شده‏اند لذا فتح نكرد. اما شما در تمام ممالك اسلامى مقلد و مرید دارید.
حكیم: من كه نمى‏بینم كسى را داشته باشم كه اگر اقدامى كردیم تبعیت نماید. امام: شما اقدام و قیام نمایید من اولین كسى خواهم بود كه از شما تبعیت خواهم كرد!
مرحوم حكیم: لبخند و سكوت...»
یكى از دلایل اساسى مشكلات ما در انتشار بیانیه ‏هاى روحانیون و امام در آن زمان در اروپا، سكوت سایه افكنده بر حوزه نجف و بخش اعظم روحانیت و مراجع در ایران بود. حاكمیت ارتجاع بر اوضاع نجف به حدى بود كه امام دوران اقامت خود را در نجف از تلخ‏ترین دوران حیات خود مى‏نامند.

اما آقای سمامی كه خود در آن صحنه حاضر بوده همان زمان مطالبی را كه میان این دو مرجع وقت رد و بدل شده را یادداشت كرده اند. نكته مهم در این خاطره تفاوت دیدگاه های آیت الله حكیم و امام درباره نحوه مبارزه به خصوص دفاع از نهضت روحانیون در ایران است.

یك مسأله اختلاف برداشت میان دو مجتهد و مرجع تقلید است كه امری طبیعی و مطابق اصول است. اما شاید یكی از طبیعی ترین دلایل این اختلاف نظر تفاوت اوضاع عراق با ایران باشد و تجارب دو طرف و نوع تعامل آنان با مردم باشد. شاید تفاوت دیگر در نوع نگاه یك مرجع در داخل ایران با یك مرجع در خارج ایران نسبت به مسائل داخل ایران باشد.

نكته دیگر در تفاوت میان آنان، اعتمادی است كه امام خمینی به ملت ایران دارد و به عكس تردیدی است كه آیت الله حكیم نسبت به عراقی ها دارد. امام احساس حمایت مردمی بیشتری داشته است مردمی كه به رغم همه فشارها همراهی خود را با مرجعیت در برابر نظام پهلوی حفظ كردند. اما در عراق وضعیت متفاوت بود. در آنجا حدود شصت و اندی درصد شیعه بودند در حالی كه در ایران نود درصد بود. طبیعی بود كه مرجعیت نمی توانست مطمئن حركت كند. به نظر می رسد تجربه آقای حكیم مربوط به عراق بود اما امام ایران را به خوبی می شناخت.

آقای حكیم نسبت به سوابق مبارزات مردم عراق و شكستی كه از ناحیه انگلیسی ها بر شیعیان وارد شده بود آگاهی كامل داشت. به علاوه آیت الله حكیم خود از مبارزان آن انقلاب بود و به خوبی اوضاع عراق را درك می كرد. وی در عراق با دولت شاهی و بعثی درگیر شد./آبان ۱۳۸۹پارسینه بنقل ازآینده.

***

حجت الاسلام رحمانی می گوید:

آیت‌الله حکیم با این ملاقاتها با حضرت امام علاقه ویژه به حضرت امام پیدا کردند

آقای رحمانی تأکیدمی کند:از شهید سیدمحمد باقر حکیم نقل می‌کنم که می‌گفت :«پدرم همه ما را جمع کردند و فرمودند «من این مرد بزرگ را نمی‌شناختم بعد از این دیدارها که با ایشان داشتم متوجه بزرگی‌شان شده‌ام، حرام است بر فرزندان من که با ایشان که مهمان ما هستند مخالفت کنند، هر کسی با ایشان مخالفت کرد از خانه من بیرون برود».

من خودم این حرف را از آقا سید محمد باقر حکیم شنیدم، در دو، سه جلسه‌ای که امام با آیت‌الله حکیم دیدار داشتند، آیت‌الله حکیم به امام نظرشان جلب شد و امام هم نسبت به ایشان توجهشان جلب شد.

آیت‌الله حکیم تا زمانی که زنده بودند با امام خمینی خیلی محترمانه برخورد می‌کرد، منتها ایشان از لحاظ دیپلماسی بسیار بالا بود./۱۲ خرداد ۱۳۹۷تسنیم

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:آقای رحمانی درزمان ملاقات (امام خمینی وآیت الله حکیم)۱۲ساله بوده ودرایران بوده.وآغازطلبگیش بوده.

***

آیت‌الله العظمی سید محسن طباطبایی حکیم، متولد۱۰ خرداد ۱۲۶۸(اول شوال ۱۳۰۶). می باشد،پدرش علامه حاج سید مهدی حکیم، از فقهای نامدار و مجتهدان سرشناس روزگار خود بود.

از سید مهدی حکیم، ده فرزند به یادگار ماند؛ هفت دختر و سه پسر؛محمود فرزند اول،محسن پسر دوم خانواده است.

محسن حکیم در ۶ سالگی پدرش را از دست داد

ایشان پس از رحلت آیت‌الله بروجردی، مرجع بزرگ و عامّه ی شیعیان جهان در ایران، حدود یک دهه، از سال ۱۳۴۰ تا خردا ۱۳۴۹ از مراجع بزرگو عامه شیعه محسوب می شد.

فرزندان آیت الله حکیم:آیت الله حکیم، ده پسر و چهار دختر داشت. یوسف، محمدرضا، محمدمهدی، کاظم، محمدباقر، عبدالهادی، عبدالصاحب، علاءالدین، عبدالعزیز، و محمدحسین، پسران او هستند.

۲۹ تن از افراد این خانواده، از جمله چهار نفر از فرزندان آیت‌الله حکیم، یعنی سید‌عبدالهادی، سید‌عبدالصاحب، سید‌علاءالدین و سید‌محمدحسین، به فرمان صدام به شهادت رسیدند.

آیت الله حکیم

«سید محمدباقر حکیم» نیز در جمعه ۲۹ اوت ۲۰۰۳(۷ شهریور۱۳۸۲) پس از اقامه نماز جمعه در حین خروج از حرم علی بن ابی‌طالب در نجف ترور شد. در این واقعه ۹۵ نمازگزار دیگر نیز همراه او شهیدشدند(یعنی سه ماه پس از سقوط صدام)

ازجمله ازشاگردان آیت الله حکیم:آیت الله سیستانی،آیت الله مکارم شیرازی،آیت الله اسدالله مدتی(امام جمعه شهیدتبریز)،علامه محمدتقی جعفری،حاج مصطفی خمینی،آیت الله هاشم رسولی محلاتی...

سال‌های پایانی زندگی حکیم با حبس خانگی و سختگیری بر حوزه علمیه و شیعیان عراق و مقاومت وی همراه بود؛ چرا که پس از کودتای حسن‌البکر، فشارهای حزب بعث بر آیت‌اللّه حکیم بیشتر شد و حزب بعث تلاش کرد او را وادار به تسلیم کند

این عالم بزرگوار پس از عمری تلاش و کوشش در راه اسلام و قرآن، سرانجام ‏در۲۷ ربیع‏ لاول ۱۳۹۰( ۱۲ خرداد ۱۳۴۹) رحلت کردند.

***

«آیت الله محمدسمامی » کیست؟

آن مرحوم در سال ۱۳۲۳ در شهر كربلا به دنیا آمد، او فرزند مرحوم عبداللطيف سمامى تنكابنى بود و دروس حوزوى را تا درجه اجتهاد در حوزه علميه نجف ادامه داد، او در دوران تحصیل در این حوزه از اساتیدی همچون امام خمینی، آیت الله العظمی خوئی و آیت الله شهید سید محمدباقر صدر تتلمذ کرد.

این عالم برجسته از جمله شاهدانى بود كه در دوران اقامت امام خمینی در نجف اشرف، تحولات مرتبط با آن را از نزدیک مشاهده كرد و کتاب خاطرات از او بیان کننده تحولات سياسى و اجتماعى عراق در زمان سكونت امام راحل در عراق و نقش دولت انگلستان در تحولات داخلى عراق بود که در آن اطلاعات ارزشمندى درباره موضع‌گيرى علماى شيعه، به‌خصوص آيت‌الله العظمی حكيم در برابر اختلافات ايران و عراق و دخالت بيگانگان بیان شد.

«سمامی حائری» در سال ۱۳۵۰ به علت مبارزات سياسى از عراق اخراج شد و به ایران آمد.

وی همچنین اجازه اجتهاد، امور حسبيه و نقل روايات و احاديث را از علماى بسيارى همچون امام خمينى و آیات عظام سيستانى، ميرزا جواد تبريزى، وحيدى، فاضل لنكرانى، سيد محسن حكيم، خوئى، سيد موسى شبيرى زنجانى، بهجت و شهاب‌الدين مرعشى نجفى کسب کرد.

وى سابقه تدريس در جامعة الزهراء(س) را داشت و مقالات بسيار متعددى به زبان عربى و فارسى از او منتشره شد كه مقاله "بيست سال از تاريخ حوزه علميه نجف اشرف" که در كتاب «آموزگار جاويد، يادنامه آيت‌الله‌ حاج ميرزا هاشم آملی» منتشر شد از جمله این مقالات است.

"احسن الاثر فی ترجم اعلام الشیعه فی القرن الرابع عشر"، "وفیات الاعلام"، "بزرگان رامسر"، بزرگان تنکابن" و "خاطرات سیاسی" از جمله آثار به جای مانده از مرحوم آیت الله سمامی حائری است.

فوت:آیت الله محمدسمامی حائری روز پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۸در۷۵سالگی.

***

حجت‌‌الاسلام « رحمانی »کیست؟

حجت‌‌الاسلام و المسلمین محمدعلی رحمانی متولد ۱۳۳۲ در شهر قوچان است.

حجت‌الاسلام و المسلمین رحمانی در حال دریافت نشان "نصر" از فرمانده معظم کل قوا

رحمانی (نفر اول نشسته از سمت راست) کنار مرحوم حاج احمد خمینی و آیت‌الله پسندیده

فرماندهی بسیج مستضعفین در دوران هشت‌ساله جنگ تحمیلی و مسئولیت ستاد جذب و هدایت کمکهای مردمی به جبهه‌ها بخشی از سوابق درخشان وی است.

پس از پایان جنگ تحمیلی و در سال ۱۳۷۰ با ادغام نیروهای شهربانی، ژاندارمری و کمیته انقلاب اسلامی از سمت رهبر معظم انقلاب به‌عنوان رئیس سازمان عقیدتی سیاسی نیروی انتظامی منصوب شد و تا سال ۱۳۸۶ این مسئولیت را به‌عهده داشت. سابقه آشنایی وی با رهبر معظم انقلاب آیت‌الله خامنه‌ای به پیش از انقلاب و سالهای طلبگی وی در مشهد برمی‌گردد و آیت‌الله خامنه‌ای در حکم انتصاب حجت‌الاسلام رحمانی چنین می‌نویسند «با اطلاع از شایستگی و سوابق علمی و عملی جناب‌عالی و خدمات مأجوری که در طول سالیان گذشته به‌انجام رسانیده‌اید و با توجه به نیاز نیروی انتظامی جدیدالتأسیس جمهوری اسلامی، جناب‌عالی را به ریاست سازمان عقیدتی، سیاسی آن نیرو منصوب می‌کنم».