حرف مرد ۲ تا است+زندگینامه آیت الله شيخ عبدالکریم حائری یزدی
حرف مرد دوتا است!
درادامه «زندگینامه شيخ عبدالکریم حائری»راخواهیدخواند
مرحوم آقاى حاج شیخ عبدالکریم حائری(موسس حوزه علمیه قم) فرمودند: معروف است که «حرف مرد یکى است، من مى گویم حرف مرد دو تاست؛ زیرا مرد آن است که وقتى فهمید حرفش باطل است، روى آن پافشارى نکند و حق را بپذیرد»./منبع:پایگاه اطلاع رسانی آیت الله شبیری زنجانی.
«تولدآیت الله شیخ عبدالکریم حائری در سال ۱۲۳۸» ، «متوفی دهم بهمن ۱۳۱۵»

حرف مرد دو تا است!
مرحوم آقای حاج شیخ (آیتالله حاج شیخ عبدالکریم حایری، موسس حوزه علمیه قم)فرمودهاند: معروف است که حرف مرد یکی است، من میگویم حرف مرد دو تاست؛ زیرا مرد آن است که وقتی فهمید حرفش باطل است، روی آن پافشاری نکند و حق را بپذیرد.
شنیدم از آقای خمینی پرسیده بودند: شما جمهوری اسلامی تشکیل دادید، چرا استاد شما آقای حاج شیخ در این فکرها نبود؟

آقای خمینی فرموده بود: در دوره رضاخان در قم حوزه علیه تشکیل دادن کمتر از تشکیل جمهوری اسلامی در این دوره نبود. در دورهای که رضاخان همه مظاهر دین را نابود میکرد، حاج شیخ در کنار مرکز دولت، متّصل به تهران، حوزه علمیه تشکیل داد. حاج شیخ از این کرامات اخلاقی دینی داشت که توانست چنین حوزهای برپا کند. نحوه سلوک حاج شیخ با دیگران و بیهوایی و بیاعتناییاش به دنیا ممتاز بود.

امام خمینی دربیت آیت الله بروجردی
اشعار امام خمینی در وصف آیت الله حائری یزدی
امام خمینی در مدح استادش مرحوم «حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی»ابیاتی سروده است، از جمله:
راستی این آیت الله گر در این سامان نبودی
کشتی اسلام را از مِهر پشتیبان نبودی
دشمنان را گر که تیغ حشمتش بر جان نبودی
اسمی از اسلامیان و رسمی از ایمان نبودی
(دیوان امام خمینی، ص۲۷۸)

مرحوم حاج شیخ در مسائل سیاسی وارد نمیشد و میگفت: ماها درس سیاست نخواندهایم، لذا سر ما کلاه میگذارند و از ما سوء استفاده میکنند./خاطره از آیت الله شبیری زنجانی/منبع:خبرگزاری رضوی ۱۹ مرداد ۱۳۹۶
«آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی»،متولد ۱۲۷۶ه.ق(۱۲۳۹شمسی) شهر«مهرجرد»(میبد) یزد «فرزندمحمد جعفر»می باشد.
وی از مجتهدان و مراجع تقلید شیعه و بنیانگذار حوزه علمیه قم بود و از سال ۱۳۰۱ تا سال ۱۳۱۵ ریاست تامّه و مرجعیت کامل شیعیان را بر عهده داشت.
مرحوم عبدالکریم حائری یزدی در نجف و کربلا از مدرسین بزرگ بود که بنا به دعوت علما و رجال بزرگ در سال ۱۳۳۲ به شهرستان اراک دعوت شد و مدت ۸ سال در این شهر به تشکیل حوزه مناسب موفق شد که از بلاد مختلف و خود این شهر فضلایی راتحویل جامعه بدهد.
در نوروز سال ۱۳۴۰ که به قصد زیارت و مسافرت عازم قم بود، استقبال گرمی از او به عمل آمد،دراین سفربودکه ازوی خواسته شددرقم اقامت وزعامت کندوایشان هم باتوسل به استخاره «وَأْتُونِی بِأَهْلِکُمْ أَجْمَعِینَ»پذیرفت.
«شیخ عبدالکریم حائری یزدی» سرانجام در شب ۱۷ ذیقعده سال ۱۳۵۵ برابر با ۱۰ بهمن ۱۳۱۵ درگذشت و در جوار آرامگاه حضرت معصومه -قم-به خاک سپرده شد.مدت عمر۸۴ سال.
«آیت الله مرتضی حائری یزدی» وآیتالله «مهدی حائری یزدی» ازفرزندان آن مرحوم می باشند.
«آیتالله بهجت فومنی »درباره یکی از کرامات شیخ عبدالکریم حائری یزدی این گونه نقل میکند:

از کرامات حاج عبدالکریم حائری این بود که زمانی که رودخانه قم در اثر سیل طغیان کرده بود و آب تا لبه پل علی خانی رسیده بود، به گونهای که عدهای از روی پل با آب رودخانه وضو میگرفتند و به خاطر آن نیز برای جلوگیری از نفوذ آب تمام فرش های مسجد امام را جمع کرده بودند، مرحوم حاج شیخ روی پل رفت و مقداری تربت-تربت مزار سیدالشهدا(ع)- را در دست گرفت و چیزی بر آن خواند و در آب انداخت، پس از این کار مرحوم حائری، به تدریج آب پایین آمد و بعد از چند ساعت چندین متر آب پایینتر رفت و به برکت این کار وی از طغیان بیش از حد رودخانه جلوگیری به عمل آمد!
حرف مرد دوتا است!
کاپیتان«محمدباقر قالیباف»(رئیس مجلس)کاندیدای ریاست جمهوری : معتقدم عذرخواهی از مردم و اقرار به اشتباه کردن، هیچ چیزی را از انسان کم نمی کند ،ما باید این جمله را بفهیم که حرف مرد دوتاست، حرف مرد یکی نیست. مرد کسی است که وقتی فهمید اشتباه کرده حرفش را دوتا کند و برود در مسیر درستش قرار گیرد. این منش رفتاری حتما انسان را بزرگتر می کند نه کوچکتر. امام با همه بزرگی خود، چندبار به مردم گفتند من در این موضوع اشتباه کردم. این شیوه حتی امام را بزرگتر و عزیز تر هم کرد.
چهارشنبه۱۰ اسفند ۱۳۹۰ سایت مشرق بنقل از برنامه زنده -تلویزیونی-پارک ملت شب گذشته (سه شنبه، ۹ اسفند ۱۳۹۰)
«دکترسعیدجلیلی»:شنیدم یکی از حرفهایی که یکی از نزدیکان امام از ایشان نقل کرده این است که ایشان میگویند اینکه گفته می شود حرف مرد یکی است، حرف هیتلر و امثال اوست! اتفاقاً مرد کسی است که حرفاش یکی نیست و اگر جایی فهمید اشتباه کرده است، اعتراف و اصلاح کند.
درهنگام انتخابات -درمعرفی کاندیداها-اگراشتباه کردیم ،یکی را تأییدکردیم وبعددیدیم این همانی نیست که ما بدنبالش بودید،بگوییم این مسیر را اشتباه آمده ایم ،معرفی مااشتباه بوده است
مدیریت سایت-پیراسته فر(این پاراگراف ازآقای جلیلی نقل به مضمون است)
/۱۳۹۵/۱۱/۷دنیای اقتصاد/ بنقل ازتسنیم
حجت الاسلام سید حسن خمینی: امـام فرمودند حـرف مرد دو تا اسـت
سیره عملی امام خمینی در مواجهه با قطعنامه ۵۹۸
پرتال امام خمینی پیش از این با انتشار بخشی از کتاب «سیره عملی امام خمینی در اداره امور کشور(۱۳۶۸-۱۳۵۷)»
به قلم «دکتر فرهاد درویشی سه تلانی» که به موضوع پذیرش قطعنامه ۵۹۸ اختصاص داشت یکی از نخستین منابع پژوهشی را در این زمینه در اختیار علاقمندان قرار داد.
آنچه که در پی میآید یادداشتی از «صادق صدقگو» در تفسیر منطق عمل سیاسی امام خمینی در همین باره است که در پرتال امام خمینی انتشار یافته است.
«حجتالاسلام والمسلمین حاج سیدحسن آقای خمینی» یادگار گرانقدر امام خمینی در شصت و هفتمین اجلاس مرکزی دانشگاه آزاد اسلامیطی سخنانی اظهار داشتند: «امام میفرمود اینکه حرف مرد یکی است، درست نیست. حرف مرد دو تا است.»۳۰ مرداد ۱۳۹۲
براساس این منطق، شجاعت برای مردان بزرگ نه اصرار بر نظرات و تحلیلهای شخصی، بلکه انصراف از تصمیم و اعتقاد خویش و پای نهادن بر خواستههای نفسانی فردی، قبیلهای، جناحی و باندی برای رسیدن به اهداف و مصالح بزرگتر جمعی، معنی میشود که امیر مومنان علی (ع) میفرماید: «أشْجَع، النّاس مَنْ غَلَبَ هَواه»
کمتر کسی است که شجاعت و قاطعیت در عرصه مدیریت را پافشاری بر روی تصمیم و نظر شخصی و زمینهسازی جهت پیاده کردن، تلاش برای اجرایی نمودن و حاکمیت بخشیدن به آن، تعبیر و تفسیر نکند و گاه ضربالمثل معروف: «حرف مرد یکی است»، نماد چنین تفکری در جامعه امروز است. اما امام خمینی(س) با تکیه بر دور اندیشی، زمان شناسی و درایت خویش در هر زمان با توجه به مقتضیات موجود، علاوه پافشاری بر نظرات گذشته همواره میزان را شرایط جاری و حال فعلی میدانستند و در چارچوب چنین منطقی به بهترین صورت ممکن مسائل را به نفع اسلام و انقلاب حل مینمودند. قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت یکی از قطعنامههای شورای امنیت است که در ۲۹ تیر ۱۳۶۶، برای پایان دادن به جنگ ایران و عراق صادر شد. این قطعنامه از نظر کمی و تعداد واژههای به کار گرفته شده مفصلترین و از نظر محتوا اساسیترین و از نظر ضمانت اجرایی قویترین قطعنامه شورای امنیت در مورد جنگ تحمیلی بوده است. این قطعنامه بلافاصله از سوی عراق پذیرفته شد، ولی بعد از گذشت یکسال و هفت روز در ۲۷ تیر ۱۳۶۷ از سوی ایران پذیرفته شد. امام خمینی (س) در ۲۹ نیر ۱۳۶۷ در سالروز کشتار حجاج بیتالله الحرام طی پیامیخطاب به ملت ایران که به «پیام استقامت» معروف شد ضمن اعلام قبول قطعنامه ۵۹۸، به تحلیل شرایط و تشریح دلایل آتشبس پرداختند. واقعیت این است که در این تصمیم امام خمینی (س) ویژگیها و خصوصیاتی نهفته است که با شناخت و تحلیل آنها میتوان اصول حاکم بر سیره عملی امام(س) در اداره امور کشور را به خوبی شناسایی و به مردم معرفی نمود.
برای این امر لازم است نگاهی گذرا بر آرا و اندیشههای ایشان در خصوص جنگ تحمیلی داشته باشیم. دیدگاههای امام خمینی(س) در مورد جنگ تحمیلی از ابتدا بر تدافعی بودن موضع ایران تاکید داشته و ضمن نفی هرگونه جنگطلبی و تهاجم، ضرورت دفاع و صیانت از کشور را تنها راه توجیه برای این امر بیان میکند. ایشان همچنین در طی سالهای دفاع و مبارزه همواره با بهرهگیری از نظرات کارشناسان خبره سیاسی و نظامیعلی الخصوص مسئولین کشوری و لشگری مبنا را بر تعهد، دلسوزی و صداقت ایشان گذارده و ضمن حرکت بر مبنای مشاورهها و نظرات تحلیلی ایشان؛ مصلحت نظام اسلامی، نفع مردم، رفاه عمومی و سعادت همگانی را بر هر موضوع دیگری ترجیح دادند. متاسفانه مدتی است جریان سیاسی خاصی در راستای بهرهبرداریهای جناحی در پی شبهه افکنی و القای اشتباه امام خمینی(س) در پذیرش قطعنامه است. از این رو بررسی سخنان امام خمینی (س) و رهبر معظم انقلاب در خصوص پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و تحلیل آن اهمیتی دوچندان پیدا میکند. در ابتدا لازم است که نگاهی به سخنان آن پیر فرزانه از ابتدای سال ۱۳۶۷ تا پذیرش قطعنامه در تیر ماه ۱۳۶۷ داشته باشیم.
حضرت امام در تاریخ ۱۱ فروردین ۱۳۶۷ طی پیامیضمن هشدار نسبت به خطر دور شدن مردم از صحنههای انقلاب، اتمام حجتی راجع به جنگ کرده و میفرمایند: «این روزها روز امتحان الهی است… امروز روز عاشورای حسینی است و امروز ایران کربلاست، حسینیان آماده باشید.» ایشان در ادامه این پیام تاکید میکنند:«درنگ امروز، فردای اسارتباری را به دنبال دارد.»
حدود دو ماه بعد و در تاریخ هفتم خرداد ماه ۱۳۶۷ نیز طی پیامیبه مناسبت آغاز به کار مجلس سوم تصریح میکنند:
«رزمندگان عزیز و دلاور ما اعم از ارتش و سپاه و بسیج با تکیه بر ایمان و سلاح و امید به حضرت حق و با حمایت بیشائبه مردم به نبرد و دفاع مقدس خود ادامه دهند و عزمها را جزم کنند و بر دشمن زبون بتازند و با همت خود افتخار و نصرت و پیروزی را به ارمغان آورند که سرنوشت جنگ در جبههها رقم میخورد نه در میدان مذاکرهها.»
امام خمینی همچنین در تاریخ سیزدهم تیر ماه ۱۳۶۷ در پیامیکه به مناسبت سقوط هواپیمای مسافربری ایران توسط آمریکا صادر میفرمایند، اعلام میکنند که: «… باید همه برای جنگی تمام عیار علیه آمریکا و اذنابش به سوی جبهه رو کنیم. امروز تردید به هر شکلی خیانت به اسلام است، غفلت از مسایل جنگ خیانت به رسولالله است…»
واقعیت این است که جهت اصلی دیدگاهها و نظرات امام(س) تا اواسط تیرماه ۱۳۶۷ بر مبنای آنکه جنگ تحمیلی را مبارزهای اعتقادی و تمام عیار علیه ظلم و جور و نامردمیها و همچنین جهاد علیه دنیای سرمایهداری، کمونیسم و حاکمان بیدرد کشورهای اسلامیمیداند، آن را محصور به مرز و بوم و یا همراه با شکست و تلخی کمبود و فقر و گرسنگی نمیداند. اما آنچنان که از متن پیام استقامت که در تاریخ بیست و نهم تیر ماه ۱۳۶۷ (در سالروز کشتار خونین مکه و در قبول قطعنامه ۵۹۸) صادر شد بر میآید، امام خمینی(س) علی رغم اینکه تا مدتی قبل معتقد به مواضع اعلام شده قبلی و همان شیوه دفاع بودند اما مصلحت عمومی، رضایت حق تعالی و تکلیف الهی را به گونهای دیگر تشخیص دادند و با اعلام اینکه «ما مامور به انجام وظیفهایم و نه حصول نتیجه» تصریح کردند: «… من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور را در اجرای آن میدیدم، ولی به واسطه حوادث و عواملی که از ذکر آن فعلاً خودداری میکنم، و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد، و با توجه به نظر تمامیکارشناسان سیاسی و نظامیسطح بالای کشور، که من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتقاد دارم، با قبول قطعنامه و آتشبس موافقت نمودم و در مقطع کنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام میدانم…»
آنگونه که مشهود است، نظر جدید امام خمینی کاملاً مغایر با سخنانی است که تا چند روز قبل از پذیرش قطعنامه داشته اند. این رویه بار دیگر نمایانگر ویژگیهای شگفت مختصات سیره عملی امام خمینی در اداره جامعه است و زمان شناسی، دور اندیشی و التزام عملی به دیدگاهها، نقطه نظرات کارشناسان در زمینههای مختلف برای پیشبرد امور کشور را به تصویر میکشد.
مقام معظم رهبری، سه ماه پس از انتخاب به عنوان رهبری جامعه اسلامیتوسط مجلس خبرگان رهبری، در پیامیبه مناسبت نهمین سالگرد جنگ تحمیلی در تاریخ ۳۰ شهریورماه ۱۳۶۸ در تشریح شرایط عمومیعرصه دفاع در سال پایانی جنگ تصریح میکنند:
«از صدور قطعنامه تا قبول رسمی آن از سوی جمهوری اسلامی، دنیا شاهد سنگینترین ضربات نیروهای اسلام بر دشمن و فتوحات بزرگ رزمندگان ما بر دشمن در جبهههای جنگ از سویی و فشارهای همه جانبه حامیان رژیم عراق علیه ایران اسلامیاز سوی دیگر بود.
حصر اقتصادی، حمله به تأسیسات ما در خلیج فارس و تمرکز بیسابقه نیروهای نظامیآمریکا و ناتو در اطراف مرزهای آبی و هوایی و حتی تجاوز به آنها، بخشی از این فشارها بود؛ به طوری که تقریباً هیچ فشار ممکن باقی نماند، مگر آنکه بر ملت ایران وارد شد و رژیم آمریکا تقریباً بهطور مستقیم وارد صحنه شد. تهدیدها، بمبارانهای وسیع شیمیایی و جنایت حمله به شهرها و هواپیمای مسافربری و کشتی غیرنظامی و اثبات اینکه استکبار در حمایت از عراق آمادگی برای دست یازیدن به هر جنایتی دارد، بخشی از حوادث این دوران است و جا دارد در موقع مقتضی، این حقایق هشداردهنده برای ملت ایران شکافته و برملا گردد.»
اگر شجاعت و اراده امام (س)، اتکای او به خدا و اعتماد به کارشناسان دلسوز و متعهد سطح بالای کشور و در راس همه معامله کردن آبروی خویش با پروردگار عزیز نبود، چه اکسیری میتوانست معادله اول را در طول ۱۶ روز به معامله دوم بدل کند؟ و اگر این تبدیل و تغییر انجام نمیگرفت، امروز چه وضعیتی برای کشور متصور بود؟
فرض کنید حادثه جانسوز ارتحال امام (س) یک سال زودتر، یعنی در ۱۴ خرداد ۱۳۶۷ به وقوع میپیوست. فکر میکنید اگر آخرین پیام امام امت : «…سرنوشت جنگ در جبههها رقم میخورد، نه در میدان مذاکرهها…» بود، چه اتفاقی میافتاد؟ آیا پس از ایشان کسی جرأت میکرد از صلح، خاتمه جنگ و پذیرش قطعنامه سخن بگوید؟ و اگر چنین جسارتی به خرج میداد آیا به اتهام وابستگی به بیگانه، جاسوسی، مخالفت با ولایت فقیه و انقلاب، تشویش افکار عمومی، اقدام علیه امنیت ملی، همنوایی با بیگانگان و … تحت تعقیب و یا بازداشت قرار نمیگرفت؟ و آیا عناصر ظاهربین و دگماندیش با استناد به آخرین پیام او با کوبیدن بر طبل ادامه جنگ، موجب فروپاشی نظام نمیشدند؟
امام امت(س) مدتی پس از پذیرش قطعنامه در نامه ای که خطاب به خبرگان و مسئولین درجه اول نظام نوشتند، یکی از دلایل اصلی پذیرش قطعنامه و بازگشت از نظرات قبلی خویش را گزارشات فرماندهان نظامیاز اوضاع جبههها و نیازمندیهای تسلیحاتی غیر قابل تهیه و همچنین گزارش وزرای اقتصادی دولت از وضعیت بودجه و ذخایر مالی و همچنین تحلیل شرایط سیاسی داخلی و بینالمللی از سوی مسئولین کشور ذکر میکنند.
این بخش از نامه امام خمینی هرگز به معنای شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت نیست که در پیام خویش بر این نکات تاکید میکند که مسئولیت اصلی جنگ، چه تداوم و چه پایان آن را پذیرفته و ضمن درخواست از ملت برای پشتیبانی و حمایت از مسئولین کشور، اعلام میکنند که اتخاذ این تصمیم با تصمیم ایشان و بر مبنای مصالح نظام صورت پذیرفته است.
حضرت آیتالله خامنهای، در خطبههای نماز جمعه تهران در ۱۱ فروردین ۱۳۶۸ (دو ماه قبل از ارتحال حضرت امام میفرمایند: «میبینید آنچه که امام میکند در دلها جا باز میکند این مردمیکه هشت سال گفته بودند جنگ جنگ، امام عزیزمان آن وقتی که مصلحت دانست قطعنامه را قبول کرد گفت نه آتشبس، ملاحظه نکرد که حالا من هفته قبل یا ده روز قبل یا یک ماه قبل، خود من چی گفتم نه تکلیف این است مصلحت اسلام این است، کی چه خواهد گفت برای امام مطرح نیست و چون برای خدا کار میکند خدا هم برای او همه مقدمات را فراهم میآورد، «من کان لله کان الله له» دلهای مردم مجذوب سخن امام میشود همان مردمیکه تا دیروز شعار میدادند به جنگ جنگ آنچنان صداقت و صراحت و خلوص امام در دلهای آنها کارگر میشود که آنها بر میگردند راهپیمایی میکنند شعار میدهند که نخیر امروز باید آتشبس باشد؛ این نشانه خلوص است.»
آنچه مسلم است در سیره عملی امام ، پذیرفتن آتش بس هرگز به معنای توقف، سکون و روی گرداندن از اصول و ارزشهای انقلاب اسلامیو اهداف والای آن نیست و مجاهدت در راستای بسط نفوذ ارزشهای اسلامی و کسب استقلال در تمامیزمینهها و تقویت بنیانهای سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی جمهوری اسلامی هرگز پایان نیافته است.
به طور کلی میتوان گفت پذیرش قطعنامه توسط امام خمینی به معنای عقبنشینی و یا عدول از مواضع نبوده و نیست بلکه این حرکت نوعی تاکتیک برای عوض کردن صحنه نبرد به منظور هموارسازی راه برای اشاعه اصول انقلابی و اسلامیاست و از این رو با درایت حضرت امام(س) تبلیغات مسموم ضد انقلاب داخلی و خارجی را خنثی و موضع بر حق جمهوری اسلامیدر دیدگاه جهانیان را اثبات نمود.
مقام معظم رهبری در این خصوص میفرمایند: «قبول قطعنامه ۵۹۸ از سوی جمهوری اسلامیو رهبر عظیمالشّأن فقید آن، توطئه وسیع دشمن را بار دیگر با هدایت الهی به خود او برگرداند و دشمن را که تحت شعار صلحطلبی، به هر جنایتی دست میزد، خلع شعار کرد. شاید مشیت الهی بر این بود که با قبول قطعنامه، حقانیت جمهوری اسلامیبیش از پیش در جهان آشکار شود و ملت ایران به هدفهای اساسی خود در سطح بینالمللی نزدیکتر گردد.
با این ابتکار جمهوری اسلامی، دشمن در دو راهی شکست قرار گرفت: اگر اجرا شود، ایران اسلامیبه خواستههای خود رسیده است و اگر اجرا نشود، داعیه همیشگی جمهوری اسلامیمبنی بر لزوم قطع ریشه تجاوز و رابطه میان تجاوزِ عراق و حاکمیت سلطه در جهان و اینکه رژیم عراق در ادعای صلحطلبی صداقت نداشته است، به اثبات میرسد و بیاعتمادی به قرارهای ساخته قدرتها که جمهوری اسلامیهمواره مدعی آن بوده است، در میان ملتها رایج خواهد شد و آنها را بر تکیه فقط به نیروی خویش، تشویق خواهد کرد.»
جهان امروز، عرصه تحولات و تغییرات گسترده و در عین حال گسسته و مستمر است. در دنیای امروز کشورهایی میتوانند با عزت زندگی کنند و از منافع خود دفاع نمایند که همواره با زمان شناسی و تحلیلی درست شرایط، ارزیابی واقعبینانه از نقاط ضعف و قوت خویش داشته باشند و با شناخت منطقی و صحیح از فرصتها و تهدیدهای پیرامونی، پیوسته در حال تصمیمگیری و حرکت رو به جلو باشند.
برای بقا در جهان امروز بیش و پیش از شجاعت خطرپذیری غیرمعقول (که بر فرض وجود این شجاعت هزینه آن را باید مردم پرداخت کنند و چه بسا اثربخش هم نباشد) «عقل و تدبیر» در حکمرانی بر محور زمان لازم است که تردید و تأخیر در تصمیمگیری، یا تصمیمگیری نادرست سمیمهلک محسوب میشود. هر فرصتی که از دست میرود، خیلی زود به صورت تهدید تشدید شده باز خواهد گشت. بحران عدم استفاده از عقل و تدبیر، اطلاعات و مشورت در تصمیمگیریها، انباشت مسایل تصمیمگیری نشده یا تصمیمگیری شده و اجرا نشده یا بد اجرا شده، و نداشتن درک درست از ارزش زمان در دوران پرشتاب امروز، ممکن است بقای هر کشوری را مورد تهدید جدی قرار دهد.
جمهوری اسلامیایران که در طول عمر خود تجربه راهبری کشور در بحرانهای پیچیده را در کارنامه خود دارد، با پیروی از سیره بنیانگذار خود- دوراندیشی، زمانشناسی و محور قرار دادن منافع ملی- میتواند بر چالشهای فراوان پیشرو غلبه کند.
«امام خمینی »فرزند زمان خویشتن بود. زمان شناس و انتخابگر بود، «ساکن و منزوی» نبود و همواره با «حرکت» همراه بود. او با پای نهادن بر سر نفس خویش یک سروگردن بالاتر از همه، جهان را از افقی گستردهتر و سطحی رفیعتر از منافع کوتاهمدت گروههای خاص مورد ارزیابی قرار میداد و همواره جلوتر از زمان خویش حرکت میکرد.
«فرزند زمان خویشتن بودن» سخنی رایج در دنیای امروز ماست. کلامیکه تصریح میکند که شرایط زمانی باید شیوه زیستن، سبک زندگی و ابزار زیست انسان را تغییر دهد. این سخن رایج را میتوان برداشتی آزاد از کلام امام علی (ع) دانست. آنجا که میفرمایند: «شباهت مردم به مقتضیات زمان خود، بیشتر از شباهت آنان به پدرانشان است».
منظور آن حضرت، آگاه بودن مسلمان بیدار از اوضاع و احوال و شرایط زمانی است که در آن زندگی میکند. پیامبر گرامیاسلام(ص) نیز در روایتی در این باره میفرماید: «آن کس که آگاه از زمان و شرایط دوران خویش است مورد هجوم اموری که او را به اشتباه و شبهه میاندازد واقع نمیشود.» پس فرد آگاه از اوضاع و احوال حاکم بر روزگار خود، فرزند زمان خویشتن است و با مسایل و موضوعات و امور جاری در زمان خود مانوس و آشنا است.
اندیشهورزی انسان و انتخابگری او نیز به مقاومت یا انعطافپذیری او در حرکت جاری زمان سنجیده میشود. چرا و در چه مواردی باید با تغییر همراه بود و در چه مواردی باید در برابر تغییر مقاومت کرد. گاهی تشخیص نادرست این دو مقوله سرنوشتهای اسف باری را برای اقوام و ملتها رقم زده است. شناخت مقتضیات زمان، چه در حوزه شخصی و چه از جنبه اجتماعی راز ماندگاری است.
پس پر بیراه نیست اگر ادعا کنیم: فرزند زمان خویش بودن، امری خردمندانه و لازمه ماندگاری حیات شخصی و اجتماعی است و این به معنی لجاجت بی ثمر یا سر تسلیم فرود آوردن در برابر شرایط یا هر نوع نوگرایی کورکورانه نیست./ ۲ مرداد ۱۳۹۵وکیل ملت
زندگینامه آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی

آیت الله حائری یزدی برای تحصیل به حوزه کربلا رفته بودن واما بعداز۲سال استادش تشخیص داد که حوزه کربلا برایش کوچک است،لیاقت حوزه سامرا رادارد
مصاحبه فارس بارییس دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی ،حجتالاسلام و المسلمین «محمدمهدی مسعودی»، محقق، پژوهشگر و از استادان رجال و علوم حدیث حوزه علمیه قم
تولد شیخ عبدالکریم از پدر و مادری که بچه دار نمیشدند
در مورد شخصیت مرحوم آیتالله العظمی شیخ عبدالکریم حائری یزدی، بزرگان، بیانات و فرمایشات بسیاری داشتهاند اما بنده چند نکته را در مورد این عالم جلیلالقدر به عنوان اشاره عرض میکنم. مرحوم آیتالله موسس یا همان شیخ عبدالکریم حائری یزدی در مهرجرد یزد به دنیا آمد. پدر ایشان محمد جعفر مهرجردی یزدی بوده است.
تاریخ متفاوت ازتولدحاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی
مرحوم آقا بزرگ تهرانی میفرماید که ایشان در سال ۱۲۷۶ به دنیا آمد.
خودآیت الله هم تولدش رانمی دانست!
منتها آقازاده ایشان مرحوم حضرت آیتالله شیخ مرتضی حائری یزدی از قول پدرشان تردیدی دارند و میفرمایند مرحوم پدرم میفرمود سال ولادت من خیلی مشخص نیست. بین سال ۱۲۷۰ و ۱۲۸۰ به دنیا آمدهام. خود مرحوم شیخ مرتضی حائری یزدی با قرائن میفرمود که به نظر میرسد پدرم حدود سال ۱۲۸۰ به دنیا آمده باشد.
والدین شیخ عبدالکریم حائری
تولدعجیب–معجزه وار
شیخ عبدالکریم حائری یزدی در خانواده بسیار متدینی به دنیا میآید. پدر ایشان گرچه فردی معمولی بوده ولی انسانی بسیار متدین و متقی بوده است.
مادر ایشان نیز خانمی بسیار متقی بوده است. آنها در روستای مهرجرد زندگی میکردند. مرحوم حاج شیخ عبدالکریم در سن شش سالگی پدرشان را از دست میدهند و تحت کفالت مادر در همان روستا زندگی میکنند.
در مورد کیفیت ولادت و ایجاد ایشان نیز نکات جالبی وجود دارد. ظاهرا آنچه از تاریخ زندگی ایشان و مرحوم والدینشان برمیآید، والدین ایشان صاحب فرزند نمیشدند. لذا در یک حادثهای ابوی ایشان، مرحوم محمد جعفر یک حال التجایی پیدا کرده و توسلی به خداوند میکند و از خدا میخواهد تا به ایشان فرزندی عنایت کند.
به واسطه حال اضطراری که ایشان داشته و با آن التجاء خاصی که دعا میکند، خداوند فقط همین آیتالله شیخ عبدالکریم را به آنها عنایت میکند. اتفاقا پس از آن هم دیگر صاحب فرزند نمیشوند.
چگونگی ورود شیخ عبدالکریم حائری به حوزه علمیه
در اینکه چه طور میشود ایشان وارد حوزه شده و طلبه میشود، نقل شده که ایشان شوهر خالهای به نام میرابوجعفر داشتند که اهل اردکان یزد بوده و در آنجا زندگی میکرده است. میرابوجعفر زمانی به روستا میآید و شیخ عبدالکریم را که کودک بوده میبیند و متوجه میشود که این کودک بسیار با استعداد و خوش ذوق است و حیف است در روستا بماند و کارها و مشاغل عادی را متکفل شود.

او را به اردکان میآورد و متکفل تحصیل او میشود. او حاج شیخ عبدالکریم را وارد حوزه علمیه اردکان میکند. حاج شیخ عبدالکریم در آنجا مقدمات علوم را از ادبیات و علوم متوسطه میخواند. آقازاده ایشان مرحوم شیخ مرتضی حائری یزدی میفرماید که ورود پدر من در رشته علوم دینی مربوط به ارشادات و اقدامات و تربیت مرحوم میرابوجعفر، شوهرخاله ایشان بوده است.
در احوالات خود آیتالله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی مینویسند ایشان بسیار به فرزندان میرابوجعفر، به واسطه لطفی که پدر آنها در حق او کرده بوده، عنایت داشته و اظهار ارادت میکرده است.
قضایایی در این رابطه نقل شده که یکی از آنها این است که مرحوم میرابوجعفر دختری در مشهد داشته که این خانم به سن پیری رسیده بود. در آن زمان خود حاج شیخ عبدالکریم نیز به سن پیری رسیده بودند. این خانم پیر که خاله زاده شیخ عبدالکریم بوده، در مشهد و در منزل فرزندشان زندگی میکرد تا اینکه فرزندشان از دنیا میرود. آیتالله شیخ عبدالکریم حائری یزدی کسی را به مشهد میفرستد تا هم عرض تسلیت کرده و در مراسم ترحیم شرکت کند و هم اینکه سفارش میکند تا این خانم پیر را به نزدشان بیاورند. این خانم را به قم آوردند و حاج شیخ عبدالکریم همیشه به این خانم پیر اظهار ارادت میکردند.
حتی جالب است که آیتالله حائری یزدی میفرمودند که اگر من میتوانستم آفتابه دستشویی ایشان را نیز پر میکردم و میبردم به خاطر اینکه پدر ایشان به من لطف بزرگی کرده و من نتوانستم جبران احسان و لطف او را بکنم لذا دوست دارم تا برای فرزندان ایشان خدمتی کنم تا جبران لطف میرابو جعفر که مقدمات تحصیل من در حوزه و علوم دینی را فراهم کرد، بشود.
هجرت آیت الله شیخ عبدالکریم به عتبات بهمراه مادر
شیخ عبدالکریم حائری یزدی تا ۱۸ سالگی در همان اردکان یزد و حوزه علمیه آنجا مشغول به تحصیل بوده و پس از فراگیری علوم مقدماتی و ادبیات در ۱۸ سالگی با مادرش از اردکان به کربلا مشرف شده و در حوزه علمیه کربلا مستقر میشود.
در اینکه چرا ایشان کربلا را انتخاب کرد با اینکه در آن عصر حوزه علمیه سامرا خیلی معروف و مشهور بوده و بزرگان دین مثل مرحوم میرزای شیرازی در سامرا بودهاند، شاید عمدهترین دلیلش این بوده که ایشان ارادت خاصی به حضرت سیدالشهدا (ع) داشته و میخواسته تا در کنار ایشان باشد. لذا وارد کربلا شده و مدت دو سال در کربلا میماند. او در کربلا شرح لمعه و قوانین را میخواند.
بزرگان حوزه کربلا ،صلاح می داندکه بایدبرودسامرا
در حوزه علمیه شهر کربلا شخصیتی ممتاز به نام« آیتالله فاضل اردکانی»(تولد۱۲۳۵-وفات۱۳۰۲ه.ق) بوده که شیخ عبدالکریم خدمت ایشان میرسد و به واسطه اینکه از یک شهرستان بودند، آیتالله فاضل عنایت خاصی به ایشان داشته، با اینکه از لحاظ علمی ظاهرا ارتباطی بین آنها نبوده است چون حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی در آن ایام مشغول به کتاب قوانین و لمعه بوده و تازه وارد بحثهای فقهی و اصولی شده بود، در حالی که آیتالله فاضل اردکانی(استادشیخ عبدالکریم حائری یزدی) به تدریس در سطوح عالیه مشغول بوده است.
استقبال میرزای شیرازی،ازشیخ عبدالکریم حائری
پس از دو سال حاج شیخ عبدالکریم با مادرشان از کربلا به سامرا حرکت میکنند تا از حوزه علمیه سامرا که بزرگان دین حضور داشتند، استفاده علمی ببرند. نقل میکنند زمانی که اینها میخواستند به سامرا بیایند، «آیتالله محمدحسین فاضل اردکانی» نامهای را خطاب به میرزای شیرازی بزرگ مینویسند.
این که متن نامه چه بوده، مشخص نیست ولی هنگامی که آیتالله میرزای شیرازی این نامه را خواندند، فرمودند: آقای فاضل در مورد شما چیزهایی نوشته که من به شما اخلاص پیدا کردم؛ ارادت پیدا کردم. به این ترتیب آیتالله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی به همراه مادرشان قبل از ماه رمضان وارد سامرا میشوند.
آیتالله میرزای شیرازی به آنها میگوید الآن نمیتوانم برای شما حجرهای تهیه کنم. شما ماه رمضان را در منزل ما میهمان باشید تا بعد از ماه رمضان برای شما حجرهای را تهیه کنم و برای مادرتان نیز جایی را در نظر بگیرم. به این شکل ماه رمضان را میهمان مرجع تقلید و عالیترین مقام شیعه میشوند بعد از ماه رمضان به حجره میروند و تحصیل را ادامه میدهند.
حاج شیخ عبدالکریم در سامرا
آیتالله حائری یزدی در سامرا از محضر اساتید بزرگی مانند میرزای بزرگ شیرازی، میرزا محمدتقی شیرازی که معروف به میرزای دوم بوده، سید محمد فشارکی اصفهانی، بهرهمند میشود. حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی تا زمانی که میرزای شیرازی زنده بودند، از سامرا کوچ نمیکنند.

«سید محمدحسن حسینی» (۱۲۳۰ – ۱۳۱۲ق) مشهور به «میرزای شیرازی»(صاحب فتوای تحریم تنباکو)
بعداز رحلت میرزای شیرازی -هجرت از سامرا به نجف
زمانی که میرزای شیرازی بزرگ از دنیا میروند، ایشان به همراه استادشان «آیتالله سید محمد فشارکی »از سامرا به سوی نجف حرکت میکنند و در حوزه علمیه نجف مستقر میشوند و به جرگه شاگردان و درس آیتالله آخوند خراسانی وارد شده و از محضر ایشان نیز بسیار بهرهمند میشوند.
علت بازگشت شیخ عبدالکریم حائری از نجف به ایران
در اینجا دو نظر وجود دارد که بعضی میگویند زمانی که ایشان در نجف مستقر بوده، مردم اراک میآیند و از ایشان درخواست میکنند تا به اراک بیایند و مشغول اصلاح حوزه علمیه و تبلیغ برای مردم شوند. ظاهرا ایشان یکی دو سالی به اراک میآید و برمیگردد. برای بار دوم از ایشان درخواست میکنند تا به اراک بیایند.
«حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی» نیز به اراک آمده و در سال ۱۳۳۲ یا ۱۳۳۳ به خواهش فرزند آقا محسن اراکی به اراک مهاجرت میکنند و حدود ۸ سال در اراک مشغول تبلیغ برای مردم و اصلاح حوزه علمیه اراک میشوند. حوزه اراک که در آن عصر خیلی حوزه علمیه محدودی بوده، با آمدن و تلاش ایشان و اخلاصی که داشتند، خیلی وسیع میشود و تا حدود ۳۰۰ نفر در آن ایام طلبه آن هم طلبههایی فاضل داشته است.
آیتالله شیخ عبدالکریم حائری یزدی قبلاً ۸ سال، حوزه اراک راسروسامان داده بود.
هجرت شیخ عبدالکریم به قم و احیای حوزه علمیه قم
در مورد آمدن ایشان به قم صحبت کنی
بله در سال ۱۳۴۰ در ماه رجب که مصادف با ایام نوروز بوده، آیتالله شیخ عبدالکریم حائری یزدی به همراه بعضی از دوستانشان مثل «آیتالله سیدمحمد تقی خوانساری» برای زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها به قم میآیند. در قم عدهای از علما از ایشان درخواست میکنند تا در قم بمانند و حوزه علمیه قم را سر و سامان دهند.
استخاره آیت الله حائری یزدی
ظاهرا اوایل ایشان علاقه نشان نمیدهند و بنا به دلایلی اکراه داشتهاند. اما به اصرار علما و متدینین، ایشان امر را مردد بر استخاره میکنند. فرزند ایشان مرحوم آیتالله شیخ مرتضی حائری یزدی میفرماید که مرحوم ابوی ما عادتشان بر این نبود که با قرآن استخاره کنند. میفرمودند اگر آیهای بیاید من نمیدانم که در اینجا خوب است یا بد است.
مثلا اگر آیه یسبح الله ما فی السموات و ما فی الارض، آمد من چه میدانم که این آیه دلالت بر خوب میکند یا بر بد؟ اما پدرم در این موضوع میفرماید ایرادی ندارد و من استخاره میکنم و اگر استخاره اجازه داد میآیم و میمانم.
در قسمت بالا سر حضرت معصومه (س) استخاره میکنند و آیه ۹۳ سوره یوسف « اذْهَبُوا بِقَمیصی هذا فَأَلْقُوهُ عَلى وَجْهِ أَبی یَأْتِ بَصیراً وَ أْتُونی بِأَهْلِکُمْ أَجْمَعین؛ این پیراهن مرا ببرید، و بر صورت پدرم بیندازید، بینا مىشود! و همه نزدیکان خود را نزد من بیاورید!» در جواب استخاره میآید.
این آیه در مورد حضرت یوسف(ع) و برادرانش است که وقتی برادران با حضرت یوسف آشنا شدند، حضرت به آنها فرمود بروید و اهل و عیال خودتان را بردارید و به اینجا بیایید.
حوزه قم-قبل ازآیت الله شیخ عبدالکریم حائری
ایشان وقتی این آیه را میبیند متوجه میشود که خداوند دستور میدهد که ایشان به قم بیاید و مستقر شود. آیتالله حائری یزدی به قم میآیند و در آن ایام، حوزه علمیه قم کوچک بوده ولی ایشان وارد میشوند و مشغول اصلاح حوزه میشوند.
اقدام آیتالله حائری تفسیر روایت هجرت دین به قم است
این اقدام ایشان تفسیر فرمایش امام جعفر صادق (ع) است. علامه مجلسی در بحارالانوار روایتی از امام صادق (ع) نقل میکند به این ترتیب که «دین از کوفه و بصره هجرت میکند و به شهر قم میرود و به اوج خود میرسد به طوریکه به تمام دنیا میرسد و هر کس بخواهد عالم در دین شود، باید وارد قم شود».
حوزههای علمیه کوفه و بصره در آن اعصار متقدم خیلی رونق داشته و قرار بوده تا این مسئله در قم ادامه پیدا کند. آیتالله حائری یزدی به فرمایش امام صادق (ع) عمل کرده و حوزه علمیه قم را تأسیس نموده است. ایشان با جدیت و اخلاصی که داشتند و شب و روز بر این مسئله اهتمام میورزیدند سبب شدند تا در عصر ایشان تعداد طلبههایی که در حوزه علمیه قم مشغول به تحصیل شدند، به هزار نفر رسید.
این رقم، رقم بسیار بالایی است که در سال ۱۳۴۰ با اقدام ایشان شروع شد. ایشان خود در حوزه علمیه مشغول تدریس بودند و استادانی را نیز جمع کرده بودند. ثمره زحمات ایشان این بود که اشخاصی مثل آیتالله اراکی، آیتالله گلپایگانی که از شاگردان ممتاز ایشان بودند، تربیت شدند.
شیخ عبدالکریم حائری،باپایه گذاری حوزه علمیه قم ،زمینه سازانقلاب اسلامی شدند
ایشان حوزه علمیه قم را سر و سامان دادند و به جایی رسید که از این حوزه شخصیتی مثل امام خمینی ظهور کردند و نهضت بزرگ خود را بر عالم گسترش دادند و امروز شاهد ثمره آن هستیم.
برای گسترش حوزه علمیه مشکلاتی زیادی داشتند؟
قطعا. آنچه از فرمایشات خود ایشان بر میآید، آیتالله حائری یزدی با دو مشکل جدی مواجه بودند و با تمام قدرت با آن مبارزه میکردند. یکی مشکل سیاسی و دیگری مشکل اقتصادی بود.
شاه میخواست حوزه وابسته-محتاج -به حکومت باشد
مشکل سیاسی این بود که جان گرفتن حوزه علمیه قم با زمان حکومت رضاخان مصادف شده بود و رضاخان دست پرورده انگلیس بوده و قصد بر این داشته تا علما را از بین ببرد.
آنها میدانستند تا علمای تشیع هستند نمیشود تشیع را از بین برد. آیتالله حائری یزدی مسیر بسیار سختی پیش رو داشته و باید طوری رفتار میکرد که بهانه به دست رضا شاه ندهد که منجر به تعطیلی حوزه علمیه شود.
ایشان با تدابیری که انجام میدادند، کاری میکردند تا حکومت نتواند در مورد حوزه علمیه تصمیم خطرناکی بگیرد و یا حمله کند و به طلبهها آسیب برساند.
این مشکل بزرگی بود که آیتالله شیخ عبدالکریم حائری یزدی با آن مواجه بود و با جدیت با آن مبارزه کرد و حوزه علمیه قم را از شر آنها حفظ کرد.
مشکل اقتصادی حوزه در زمان شیخ عبدالکریم حائری
نکته دوم این است که حوزههای شیعی همیشه استقلال دارند. از نظر اقتصادی به دولت و اشخاص وابسته نیستند. حوزههای علمیه از وجوهات شرعیه اداره میشوند و در آن اعصار هنوز حوزه علمیه قم و علمای قم آنچنان مطرح نبودند که پولداران وجوهات خود را به آنجا سرازیر کنند و وجوهات را نوعا به نجف و سامرا میبردند. لذا آیتالله حائری یزدی در حوزه علمیه قم دچار مشکل اقتصادی شدیدی بودند. یکی از دوستان ایشان از مشهد نامهای برای ایشان میفرستد و احوالپرسی میکند. ایشان در بخشی از جواب نامه اینطور میفرماید: «حال حقیر بحمدلله قرین صحت است جز اینکه ابتلای رساندن معاش علمیه خیلی حقیر را متألم نموده. اولا در آستانه متبرکه و در روضه مقدسه رضویه ملتمس دعا هستم که از خداوند جل شانه طلب کنید اصلاح امر را و ثانیاً جناب شریعتمدار ثقهالاسلام آقای حاج ملا هاشم را بعد از تبلیغ سلام از اینجانب اطلاع دهید کیفیت حال را؛ چنانچه بتوانند از وجوهات چیزی تحصیل نموده روانه نمایند خیلی به محل هست».
مشخص است که چون وجوهات در حوزه نمیآمده طلبهها خیلی در مضیقه بودند. ایشان سعی خود را برای برطرف کردن این مشکلات انجام دادند و بحمدلله حوزه علمیه نوپای شیعه در قم را حفظ کردند که همین حوزه منشأ خیرات و برکات فراوان شده است./۱۳۹۱/۷/۱۳فارس
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:اصلاحات-گزینش تیتر-واضافات تصاویر واندکی موارددیگرانجام گرفته است.
حوزه علمیه قم قبل از آیت الله شیخ عبدالکریم حائری
تاریخچه حوزه علمیه قم
تأسیس حوزههای علمیه شیعی به شیوه سُنتی به سال ۴۴۷ هجری باز میگردد. در آن سال، با یورش طغرل بیک، سرسلسله سلجوقیان به محلات شیعه نشین بغداد و آتش زدن کتابخانه مهم و گرانقدر شیعه، شیخ الطائفه طوسی ـ از علمای بزرگ شیعی آن زمان ـ ناگزیر به هجرت به نجف اشرف میشود و آنجا را به صورت پایگاه دانش و دین در میآورد و نخستین حوزه و دانشگاه بزرگ شیعه را بنا مینهد. علمای شیعه پس از مهاجرت شیخ طوسی از بغداد به نجف در نیمه دوم قرن پنجم هجری و تشکیل حلقههای درسی که از آن جمله «امالی» شیخ طوسی است، به نجف آمده و آنجا را تبدیل به مجتمع بزرگ علمی شیعه میکنند. فراز و نشیبهای بسیاری در طول تاریخ داشته است. تا زمانی که آیتالله میرزای قمی مسئولیت حوزه را برعهده داشت، حوزه با قوت و قدرت فعالیت میکند. اما پس از وفات میرزای قمی در ۱۲۳۱ هـ. ق، حوزه قم به ضعف و رکود میگراید و کم فروغ میشود و این رکود چند دهه ادامه مییابد تا اینکه با هجرت آیتالله شیخ عبدالکریم حائری به شهر قم، حوزه علمیه احیاء می شود.
مشاوره-روانشناسی