تقواچیست؟آثارتقوا +فرق تقوای پرهیزباتقوای ستیز
تفاوت «تقوای پرهیزبا تقوای ستیز»
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:امروز(۹ بهمن ۱۳۹۷)رادیومعارف،سخنرانی آیت الله شهیدبهشتی منتشرمی کردکه درآن«تقوای پرهیزبا تقوای ستیز»راتوضیح می داد،ایشان درباب احتیاط آقایان روحانی اول انقلاب را تبیین می کرد،می گفت عده ای ازتقوا فقط این رافهمیدند که ازهرگونه کارهای اجرایی «پرهیز»کنند
دکتربهشتی تعریف می کرددراوائل انقلاب ،برای محاکم قضایی،ازروحانیون دارای صلاحیت کاری،دعوت بکارمی کردیم برای مسئولیت قضاء،می گفتندمامی ترسیم به گناه بیفتیم-پرهیزمی کردند-یعنی نمی خواستندازدائره تقواخارج شوندوما ناچاربودیم بااینهابنشینیم حرف بزنیم-توجیه کنیم-بگوییم«تقوا» فقط پرهیزنیست،بلکه «تقوای سیز»لازم است درانقلاب ...
البته یک همچین جمله ای »مرحوم دکترشریعتی هم دارد-درنیایشش:
خدایا!به من «تقوای ستیز» بیاموز،تا در انبوه مسئولیت نلغزم و از «تقوای پرهیز»مصونم دار تا در خلوت عزلت،نپوسم.واین بهانه ای شدبرای تحقیق وبررسی ازانواع تحقیق.پایان توضیح.
مفسرنهج البلاغه-مصطفی دلشادتهرانی :تقوای جهالت خوارج به صورت عبادت پیشگی و تنسّکی خشک و بیروح و فاقد بصیرت و اسلامی تنگنظرانه جلوه داشت. آنان از نظر عبادت، شب زنده داری، تلاوت قرآن و پرهیز از محرّمات سخت متنسّک بودند امّا بدون روح و فاقد شعور و بصیرت.
نَوْمٌ عَلَی عِلْمٍ خَیرٌ مِنْ صَلَاةٍ عَلَی جَهْلٍ؛خواب در حال علم از نماز در حال جهل بهتر است.
۰.امیر مؤمنان (ع) وقتی شنید مردی از خوارج شبها را به نماز و تلاوت قرآن میگذراند برای آگاهی بخشیدن در باره عبادت بی بصیرت و تقوای جهالت فرمود: «نَوْمٌ عَلَی یقَینٍ خَیرٌ مِنْ صَلَاةٍ فِی شَكٍّ؛ خواب در حال یقین از نماز در حال تردید بهتر است».
آنکه به بصیرت دست می یابد و به یقین می رسد، چنان ارزش می یابد که خواب او از شب زنده داری آنکه در شک و دو دلی و جهالت و رکود فکری به سر می برد بهتر است. آن تقوایی که فرد را استوار و نفوذناپذیر می سازد و او را در همه حال نگه میدارد، تقوای جهالت نیست که تقوای بصیرت است؛ زیرا راه حق را جز به بینایی نمیتوان طی کرد.
تقوی مصونیت است،نه محدودیت
تقوای عزّتبخش تقوای محدودیت نیست که تقوای مصونیت است، تقوای ضعف نیست، تقوای قوّت است؛ نوع اوّل ذلّتآفرین است و نوع دوم عزّتآفرین. استاد شهید مرتضی مطهری با دقّت نظر خاص خویش در اینباره میفرماید:
نوع اوّل اینکه انسان برای اینکه خود را از آلودگیهای معاصی حفظ کند، از موجبات آنها فرار کند و خود را همیشه از محیط گناه دور نگه دارد شبیه کسی که برای رعایت حفظ الصحّه خود کوشش میکند خود را از محیط مرض و میکروب و از موجبات انتقال بیماری دور نگه دارد....
نوع دوم اینکه در روح خود حالت و قوّتی به وجود میآورد که به او مصونیت روحی و اخلاقی میدهد که اگر فرضاً در محیطی قرار بگیرد که وسایل و موجبات گناه و معصیت فراهم باشد، آن حالت و ملکه روحی او را حفظ میکند و مانع میشود که آلودگی پیدا کند، مانند کسی که به وسایلی در بدن خود مصونیت طبی ایجاد میکند که دیگر میکروب فلان مرض نتواند در بدن او اثر کند.
همانا جهاد دری است از درهای بهشت که خداوند آن را به روی دوستان خاص خویش گشوده است و جامه تقوا است که بر تن آنان پوشیده است و زره استوار الهی است که آسیب نبیند و سپر محکم او است [که تیر در آن ننشیند]. هرکه جهاد را واگذارد و ناخوشایند داند، خداوند جامه خواری بر تن او پوشاند و فوج بلا بر سرش کشاند و در زبونی و فرومایگی بماند. دل او در پردههای گمراهی نهان گردد و به سبب تضییع جهاد حق از او رویگردان شود و به خواری محکوم و از عدالت محروم شود.
همانا جهاد دری است از درهای بهشت که خداوند آن را به روی دوستان خاص خویش گشوده است و «جامه تقوا »است که بر تن آنان پوشیده است و زره استوار الهی است که آسیب نبیند و سپر محکم او است -که تیر در آن ننشیند-. هرکه جهاد را واگذارد و ناخوشایند داند، خداوند جامه خواری بر تن او پوشاند و فوج بلا بر سرش کشاند و در زبونی و فرومایگی بماند. دل او در پردههای گمراهی نهان گردد و به سبب تضییع جهاد حق از او رویگردان شود و به خواری محکوم و از عدالت محروم شود.
تقوای عزّتبخش :تقوای کسانی است که دل به خدا می سپارند و پای در راه جهاد میگذارند و بیم بر خود راه نمیدهند و میدانند که پیروزی از سوی خدا است و عزّت از او است.
تقوای عزّت آفرین تقوای گریز از میدان مبارزه و جهاد نیست،
تقوای دوری از جامعه و تلاش و کار نیست
رهبانیت امّت خاتم، غزو و جهاد است چنانکه پیامبر اکرم (ص) به عثمان بن مَظْعون فرمود:
إِنَّمَا رُهْبَانِیةُ أُمَّتِي الْجِهَادُ فِي سَبِیلِ اللَّهِ؛رهبانیت امّت من جهاد در راه خدا است.
رهبانیت و سیاحت به معنای ترک زندگی و پشت کردن به همه چیز و عزلت اختیار کردن و بریدن از خانواده و جامعه و خود را به ریاضتهای شاق واداشتن و آوارگی اختیار کردن است، که در سیره نبوی جایی ندارد و تقوای گریزپیشگان است. پیامبر زهد و تقوا و جهاد میفرمود:
إِنَّ لِکُلِّ أُمَّةٍ رُهْبَانِیَّةً وَرُهْبَانِیَّةُ هذِهِ الْأُمَّةِ الْجِهَادُ فِي سَبِیلِ اللَّهِ؛هر امّتی را رهبانیتی است و رهبانیت این امّت جهاد در راه خدا است.
رسول خدا (ص) پیام آور عزّت بود و راه و رسمش جهاد در راه خدا؛ و در باره خویش میفرمود: «الْجِهَادُ خُلُقِي»؛جهاد اخلاق من است.
جوهر حیات مبارزه است و سیر کمالی جز با هجرت و جهاد طی نمی شود و آن پیامبر عزّت که هرگز از میدان جهاد دوری نگزید، اصحاب و پیروان خود را به رهبانیتی این چنین میخواند.
***
تقوا از «وقایة»، و وقایة به معنی حفظ شی ء است، از آن چه به او زیان برساند.(۱)
شهید مطهری در معنی واژه تقوا نوشته اند: این کلمه از ماده «وقی» است که به معنای حفظ و صیانت و نگهداری است. معنای اتّقای احتفاظ است، ولی تا کنون دیده نشده که در ترجمه های فارسی این کلمه را به صورت حفظ و نگهداری ترجمه کنند... و اضافه کرده اند که کسی مدعی نشده است که معنای تقوا، ترس یا پرهیز و اجتناب است، بلکه چون دیده شده لازمه صیانت خود از چیزی ترک و پرهیز است . در بعضی موارد، به معنای خوف و ترس استعمال شده است.(۲)
نتیجه آن که به نظر می رسد معنای مناسب برای واژه تقوا «خودنگهداری» است. در تأیید این نکته که «وقایة» به معنای حفاظت و نگهداری از شرور و آفات است، به چند آیه می توان استناد کرد؛ مانند: «فَوَقهُمُ اللّه ُ شَرَّ ذلِک الیَومِ وَ لَقَّهم نَضرَةً وَ سُرُورا»؛(۳) خدا هم از شرّ و فتنه آن روز آنان را محفوظ داشت و به آن ها روی خندان و دل شادمان عطا نمود.
و نیز: «قُوآا أنفُسَکُم وَ أهلِیکُم نارا»؛(۴) خود را با خانواده خویش از آتش دوزخ نگاهدارید.(۵)
در آیات قرآن کریم ۲۴۳ واژه تقوا به صورت اسمی و فعلی و به عنوان صفت به کار رفته، و بیشتر به صورت «اتقوااللّه » آمده است.(۶) معدودی از این تعداد، به صورت «إتقوا رَبّکم» یا «إتقوا اللّه الّذی خَلقکم» به کار رفته است. این تعداد فعل امر به صراحت نشان می دهد که تا چه حد رعایت تقوا اهمیت دارد، و تا چه حد انسان از تقوا غفلت می کند. از جمله این اوامر این است که می فرماید: «فَاتَّقُوا اللّه َ یأُولی الأَلبَب لَعَلَّکم تُفلِحُون»؛(۷) پس ای خردمندان عالم! از خدا بترسید، باشد که رستگار شوید.
و نیز می فرماید: «اتَّقوا اللّه َ حَقَّ تُقاتِه»؛(۸) از خدا بترسید، چنانچه شایسته خدا ترس بودن است.
در فرهنگ قرآن کریم، متقی کسی است که با ایمان و عمل صالح برای خود ملکه ای نفسانی فراهم می سازد تا او را از آسیب های درونی (هوای نفس) و بیرونی (شیطان) مصون دارد.(۹)
و متقین و پرهیزکاران، همان مؤمنانند و پرهیزکاری، از اوصاف مخصوص طبقه معینی نیست تا مانند احسان و خشوع و خلوص جزء مقامات خاصه محسوب شود، بلکه صفتی است که در تمام مراحل ایمان پس از تحقق ایمان پیدا می شود. دلیل آن هم این است که خداوند آن را به عنوان یک صفت خاص برای طبقه مخصوص از مؤمنان (با آن همه اختلاف درجاتی که دارند)، بیان نکرده است.(۱۰)
خواجه نصیر الدین طوسی می گوید: تقوا و ورع عبارت است از انجام همیشگی اعمال شایسته بدون کوتاهی و سستی.(۱۱) این معنا، در واقع ناظر به لوازم تقواست، نه اصل ماهیّت تقوا.
شهید مطهری می گوید: تقوای دینی و الهی یعنی این که انسان خود را از آنچه ... دین در زندگی معین کرده و خطا و گناه و پلیدی و زشتی شناخته شده، حفظ و صیانت کند و مرتکب آن ها نشود.(۱۲)
به عقیده شهید مطهری، ما دو نوع تقوا می توانیم داشته باشیم؛ تقوایی که ضعف است و تقوایی که قوت است. نوع اول این است که انسان برای این که خود را از آلودگی های معاصی حفظ کند، از موجبات آن ها فرار می کند و خود را همیشه از محیط گناه دور نگه دارد.
نوع دوم این که در روح خود حالت و قوتی بوجود آورد که به او مصونیت روحی و اخلاقی دهد که اگر فرضا در محیطی قرار گیرد که وسایل و موجبات گناه فراهم باشد، آن حالت و ملکه روحی، او را حفظ کند.(۱۳)
از این بیان، و بیانات امامان معصوم (۱۴) می فهمیم که تقوا به معنای خود نگه داری، مراقبت، کنترل نفس و حاکمیت و تسلّط بر نفس است، نه به معنای پرهیزکاری که عدّه ای از راحت طلبان منزوی، شعار خود قرار داده و تقوای اسلامی را که با ستیز و نبرد همراه است، به کناره گیری و پرهیز از جامعه و امت اسلامی توجیه و تأویل می کنند.
برخی از محققین که تقوا را در اصطلاح شرع به معنای خوف و ترس استعمال کرده اند، درباره مفاد تقوا صحیح به نظر نمی رسد؛ زیرا با توجه به مجموع آیات و روایات وارده، تقوا به این معنا صحیح نیست، جز آن که معنای لازمی آن را در نظر داشته باشیم؛ زیرا در قرآن می خوانیم: «کُتِبَ عَلَیکمُ الصّیامُ کما کُتِبَ علی الذّینَ من قبلِکُم لَعَلَّکُم تَتَّقون»؛(۱۵) بر شما هم روزه داشتن فرض گردید، چنان که اُمَم گذشته را فرض شد و این دستور برای آن است که پاک از شهوات پست حیوانی شده و پرهیزکار شوید.
آیت اللّه فاضل لنکرانی می نویسد: «اگر تقوا به معنای خوف و ترس باشد، مگر روزه داری در انسان خوف ایجاد می کند؟ و چه تناسبی بین خوف و روزه می باشد. در حالی که اگر تقوا به معنای خود نگه داری و تحفظ باشد، بین تحفظ و روزه داری ارتباط مستقیم وجود دارد؛ زیرا روزه کلاس تمرین برای تحفظ و خود نگه داری است.
و یا در آیه: «اتَّقوا اللّه حقَّ تُقاتِه»؛(۱۶) از خدا بترسید، چنانچه شایسته خدا ترس بودن است، روشن است که اگر تقوا را به معنای خوف بگیریم، آیه معنا و مفهومی پیدا نخواهد کرد، ولی اگر تقوا را به معنای تحفّظ و خود نگه داری بگیریم، آیه منظوری روشن و هدفی مشخص خواهد داشت».(۱۷)
و از آن جا که تقرّب به خداوند برترین هدفی است که عالمان و همه مؤمنان طالب آن هستند و خداوند رحمان و رحیم است و واجد همه صفات کمال است، نمی توان از تقوای او تعبیر به ترس کرد. بنابراین اگر ترسی در دل بندگان هست، مربوط به سوء عمل خود آن هاست، پس انسان باتقوا، همواره از این که تحت تأثیر نفس امّاره خود قرار گیرد، باید خائف و بیمناک باشد.
اما درباره نسبت تقوا و زهد باید گفت که مشترکات زیادی با یکدیگر دارند. از جمله می توان گفت که دنیا گرایی، خود نوعی بی تقوایی محسوب می شود و از نشانه های تقوا، انفاق از مال است و شخص زاهد می تواند بدون تردید و درنگ، از مال خود انفاق کند. همچنین از نشانه های تقوا این است که انسان، یقین به قیامت حاصل کند و زاهد، اغلب به یاد قیامت است.
با این وجود که می توان میان تقوا و زهد مشترکاتی را بر شمرد، اما میان آن دو فرق هایی نیز هست. مع الوصف در این مبحث، هر کدام از اوصاف تقوا و زهد مستقل مطرح می شوند. در مجموع تقوا بیشتر ناظر به حالات نفسانی است، در حالی که زهد ارتباط بیشتری با امور مادی و محسوس و جلوه های دنیا دارد که از خارج وجود بر انسان اثر می گذارد.
تقوا-معیارارزش ها
هر مکتبی نظام ارزشی دارد که همه چیز را بر معیار آن می سنجد. در زمان های گذشته نیز معیارهای گوناگون وجود داشته که طاغوت های معاصر، انبیای گذشته را به آن معیارها سنجیده و مورد ارزیابی قرارداده اند. مثلاً فرعون برای ارزیابی شخصیت موسی می گوید: «فَلَولآ أُلقی عَلَیهِ أَسورَةٌ مِّن ذَهَب»؛(۱۸) چرا طوق زرّین بر دست ندارد. و یا کفّار زمان نوح، او را به باد انتقاد گرفته و می گویند: «وَ مَا نَرَک اتَّبَعکَ الّا الَّذین هُم أراذلُنا بادِیَ الرَّأیِ»؛ (۱۹)کسانی را که از تو پیروی کرده اند، جز افرادی فرومایه و فقیر مشاهده نمی کنیم.
مکتب الهی اسلام همه معیارهای نادرست را درهم ریخته و تقوا را یگانه معیار تام و تمام برای ارزیابی انسان ها قرار داده است ؛ چنانکه می فرماید: «انَّ أَکرَمَکم عندَ اللّه ِ أَتقکم»؛(۲۰) شریف و کریم ترین شما نزد خدا باتقواترین شماست. از همین رو، در «چهل و نه» موضع، متقین را ستوده و در «هشتاد و سه» موضع، از پاداش ها و اثرات نیکوی تقوا یاد نموده است. آیاتی از قرآن، تقوا را وسیله فوز و نایل شدن به خداوند سبحانپ(۲۱) و مایه قبولی اعمال(۲۲) و محور کرامت انسان(۲۳) و زمینه حصول میزان تشخیص حق از باطل (۲۴)و راه خروج از بن بست های فکری، عملی و اخلاقی (۲۵)معرفی می کند.
مراتب تقوا
گرچه تقوا رئیس اخلاق شناخته شده است التُّقی رَئیس الأخلاق-(۲۶) لیکن همان گونه که غالب فضایل اخلاقی سه درجه دارد: عام و خاص و اخص، تقوا نیز همین سه مرتبه را دارد:
۱ـ تقوای عام: پرهیز از محرّمات
۲ـ تقوای خاص: اجتناب از مشتبهات
۳ـ تقوای اخص: دوری از مباحات، در پرتو اشتغال به واجبات و مستحبات.(۲۷)
علامه مجلسی در ذکر اقسام تقوا، علاوه بر سه مورد فوق، یک قسم دیگر نیز به نام «ورع سالکین» ذکر کرده است و مراد از آن، اعراض از غیر خدا، از ترس ضایع شدن عمر عزیز درکارهای بیهوده می باشد، هر چند منجر به حرام هم نشود.(۲۸)
پس تقوا نیز مانند فضایل اخلاقی دیگر دارای درجاتی است که نازل ترین آن، در آیه ۱۳۱ سوره آل عمران، بیان شده است: «وَ اتّقوا النّارَ الّتی أُعِدَّت لِلکفرینَ»؛(۲۹) و بپرهیزید از آتش عذابی که برای کیفر کافران افروخته اند.
و درجات آن به حدّی بالا می رود که همه کس تاب تحمل آن را ندارد و جز اولیاء اللّه نمی توانند به آن دست یابند.
آثارتقوا
آثاری که برای تقوا در قرآن ذکر شده است، به سه گروه تقسیم می گردد: آثار دنیوی، آثار اخروی و آثار مستمر.
آثاردنیوی
خداوند به کسی که تقوا داشته باشد، از راهی که به حساب نمی آورد، روزی می دهد:
«وَ مَن یتَّق اللّه َ یجعل لَّه مخرجا * وَ یَرزُقهُ من حیثُ لا یحتسِب»؛(۳۰) و هر کس خدا ترس شود، خدا راه بیرون شدن را بر او می گشاید و از جایی که گمان نبرد، به او روزی عطا کند.
هدایت قرآن نصیب افراد با تقوا می گردد:
«ذَلک الکِتبُ لا ریبَ فیهِ هُدیً لِّلمُتَّقین»؛(۳۱) این کتاب بی هیچ شک، راهنمای پرهیزکاران است.
کسانی که تقوا ورزند، خدا درهای برکات آسمان و زمین را بر آنان باز می کند:
«وَ لو أَنَّ أَهل القرَی ءَامَنوا وَ اتَّقَوا لَفتَحنا علیهم برَکَتٍ مّن السَّماءِ و الأرضِ»؛(۳۲) و چنانچه مردم شهر و دیار همه ایمان آورده و پرهیزکار می شدند، همانا ما درهای برکات آسمان و زمین را بر روی آن ها می گشودیم.
آثاراخروی
«انَّ المُتَّقین فی جَنَّتٍ و نَعیمٍ»؛(۳۳) متقیان هم امروز در باغ های بهشت پرنعمت اند.
«فانَّ خیرَ الزَّاد التَّقوی»؛(۳۴) بهترین توشه این راه تقواست.
«انمَّا یَتَقَّبلُ اللّه ُ مِنَ المُتَّقین»؛(۳۵) خدا قربانی متّقیان را خواهد پذیرفت.
«وَ من یَتَّق اللّه َ یُکفِّر عنهُ سیّئاتهِ وَ یعظِم لهُ أَجرا»؛(۳۶) و هر که از خدا بترسد، خدا گناهانش را بپوشاند و او را پاداش بزرگ عطا کند.
«ثُمَّ نُنَجِّی الَّذینَ اتَّقَوا وَّ نذَرُ الظَّلِمیِن فیها جِثِیّا»؛(۳۷) پس از ورود همه در دوزخ، ما افرادی را که خدا ترس و با تقوا بوده اند، از جهنم نجات خواهیم داد و ستمکاران را فروگذاریم تا در آن آتش به زانو درافتند.
آثارتقوا
خوشبخت کسانی هستند که اطاعت خدا و رسول نمایند و از خدا ترسیده، تقوا پیشه کنند:
«وَ مَن یُطع اللّه َ وَ رَسُولَهُ و یخشَ اللّه َ وَ یتَّقه فَاولئِک همُ الفائِزون»؛ (۳۸)و هر کس فرمان خدا و رسول را اطاعت کند و خدا ترس و پرهیزکار باشد، چنین کسانی را پیروزی و سعادت خواهد بود.
«انَّ أَکرمَکم عندَ اللّه ِ أَتقکُم»؛ (۳۹)بزرگوارترین شما نزد خدا با تقواترین مردمند.
«فانَّ اللّه َ یحبُّ المّتَّقین»؛ (۴۰)خداوند پرهیزکاران را دوست دارد.
«إنْ أَولیَاؤُهُ الَّا المُتَّقون»؛(۴۱) تنها متقین دوستان خدا هستند.
«وَ اعلَمُوا أنَّ اللّه َ معَ المُتَّقین»؛ (۴۲)خدا همواره با متقین است./منبع:شمیم یاس
پی نوشت
۱. راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن
۲. مرتضی مطهری، ده گفتار
۳. دهر ۱۱
۴. تحریم۶
۵. و آیات دیگری نظیر: طور۲۲، غافر ۴۵، دخان ۵۶، طور ۱۸، انسان ۱۱، تغابن ۱۶
۶. الباقی، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم
۷. مائده ۱۰۰
۸. آل عمران ۱۰۲
۹. آیت الله جوادی آملی، تسنیم (تفسیر قرآن کریم)
۱۰. علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، ج ۱، ص ۸۲
۱۱. سید محمود رضا غیاثی کرمانی، اقتباس از اخلاق ناصری
۱۲. مرتضی مطهری، ده گفتار
۱۳. همان، ص ۱۴۱
۱۴.آیت الله ری شهری، میزان الحکمة
۱۵. بقره ۱۸۳
۱۶. آل عمران ۱۰۲
۱۷. آیت الله محمد فاضل لنکرانی، آئین کشورداری امام علی
۱۸. زخرف ۵۳
۱۹. هود ۲۷
۲۰. حجرات ۱۳
۲۱. حج ۳۷
۲۲. مائده ۲۹
۲۳. حجرات ۱۳
۲۴. انفال ۲۹
۲۵. «و من یتّق اللّه یجعل له مخرجا»: طلاق ۲
۲۶. نهج البلاغه، حکمت ۴۱۰
۲۷. آیت الله جوادی آملی، تسنیم (تفسیر قرآن کریم)
۲۸. آیت الله سید محمدهاشم دستغیب، تقوا، ص ۱۰۶
۲۹. آل عمران ۱۳۱
۳۰. طلاق ۲ و ۳
۳۱. بقره ۲
۳۲. اعراف ۹۶
۳۳. طور ۱۷
۳۴. بقره ۱۹۷
۳۵. مائده ۲۷
۳۶. طلاق ۵
۳۷. مریم ۷۲
۳۸. نور ۵۲
۳۹. حجرات ۱۳
۴۰. آل عمران ۷۶
۴۱. انفال ۳۴
۴۲. توبه ۳۶
مشاوره-روانشناسی