زندگینامه "ابوالکلام" +سیداحمدخان هندی
چنان که در آغاز سوره گفتیم ، مشركان مکه پس از مشورت با یهوديان مدینه ، برای آزمایش پیامبر سه موضوع را مطرح کردند که صبغه تاریخی داشت تا ببینند پاسخ او چگونه است .
ازجمله آن مسائل ، ماجرای ذوالقرنین بود . لذا این آیات درابتدا می فرماید : " ای پیامبر از تو درباره ذوالقرنین سؤال می کنند ، در پاسخ بگو : گوشه ای از سرگذشت او را برای شما بازگو می کنم ." او شخصیتی بود که خداوند همه گونه امکانات و اطلاعات را دراختیار او قرار داده بود تا بتواند از اسباب طبیعی بیشترین و بهترین بهره ها را ببرد . او نیز از این قدرت و مکتب خدا دادی برای خدمت به مردم استفاده می کرد .
در این که چرا به او ذوالقرنین گفته شده ، وجوه مختلفی نقل شده است . ازجمله این که موی سرش را همچون دو شاخ می بافته و یا روی کلاه او دو شاخک قرار داشته است . بعضی نیز گفته اند مراد از " قرنین " شرق و غرب است و چون او به شرق و غرب عالم سفر کرده و سلطه داشته است ، از این جهت او را ذوالقرنین نامیده اند .
برخی مفسّران براساس فرازهایی از تورات و نوشته های مورّخان ، ذوالقرنین را با کوروش تطبیق داده اند . برخی دیگر او را همان اسکندر مقدونی دانسته اند که از نظر تاریخی هر دو تقريباً معاصر یکدیگر بوده و متعلق به حدود دو هزار و پانصد سال پیش هستند .
از این آیات می آموزیم که :
1- کسب توانایی های علمی و صنعتی برای بهره مندی از امکانات طبیعی ، یکی از نعمتهای الهی است که خداوند به برخی بندگانش عطا می کند .
2- آشنایی با تاریخ گذشته و مردان تاریخ ساز ، عامل کسب تجربه و پند و عبرت است .
3- نظام طبیعت ، نظام اسباب و مسببات است و هرچیزی سببی دارد که باید آن را شناخت و به دنبال آن رفت .
اکنون آیات 86 ، 87 و 88 سوره کهف:
" حَتَّى إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئََةٍ وَ وَجَدَ عِندَها قَوْمًا قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فيهِمْ حُسْنًا " ، " قَالَ أَمّا مَن ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُّكْرًا " ، " وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحًا فَلَهُ جَزاءً الْحُسْنى وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنا يُسْرًا "
ترجمه این آیات چنین است :
" ( ذوالقرنین به سفر ادامه داد ) تا آن که به محل غروب خورشید رسید ، جایی که احساس کرد ( و به نظرش آمد كه ) خورشید در چشمه تیره و گل آلودی فرو می رود و در آن جا قومی را یافت که به او گفتیم : ای ذوالقرنین ، آیا آنها را عذاب می کنی یا درمورد آنها روش نیکویی را پیش می گیری ( و همه را می بخشی ) " ، " او گفت : هر کس که ستم کند او را عذاب خواهیم کرد و سپس به سوی پروردگارش باز می گردد و خداوند نیز او را مجازات سختی خواهد کرد " ، " و اما هر کس ایمان آورده و عمل شایسته انجام دهد ، پاداش نیکویی برای اوست و از جانب خود برای او آسانی را مقرر خواهیم کرد "
براساس این آیات ، ذوالقرنین در ادامه سفر خود به منطقه ای رسید که همچون کنار دریا که خورشید در دریا غروب می کند ، این منطقه درکنار لجنزاری بود که گویا خورشید در آن غروب می کند . منطقه ای که مردمان نیک و بد هر دو در آن زندگی می کردند و این مرد الهی که چه بسا پیامبر نیز بوده است ، از جانب خداوند مأمور می شود نیکان آنها را در همین دنیا پاداش دهد و خوبان در رفاه و آسایش قرار گیرند و بدهاي آنها در همین دنیا به مجازات برسند .
گرچه کیفر و پاداش از شئون پروردگار و مکان اصلی آن در قیامت است ، اما خداوند به ذوالقرنین چنین اجازه ای را می دهد که براساس علم غیب و آگاهی از اعمال و باطن افراد بتواند در همین دنیا نیز خوبان و بدان را به جزای اعمالشان برساند که البته جایگزین کیفر و پاداش اصلی در قیامت نمي شود
***
و یسئلونک عن ذی القرنین قل ساتلوا علیکم منه ذکرا (83)انا مکنا له فی الارض و آتیناه من کل شی ء سببا (84)فاتبع سببا (85)حتی اذا بلغ مغرب الشمس وجدها تغرب فی عین حمئة و وجد عندها قوما قلنا یا ذا القرنین اما ان تعذب و اما ان تتخذ فیهم حسنا (86)قال اما من ظلم فسوف نعذبه ثم یرد الی ربه فیعذبه عذابا نکرا (87)و اما من آمن و عمل صالحا فله جزاء الحسنی و سنقول له من امرنا یسرا (88)ثم اتبع سببا (89)حتی اذا بلغ مطلع الشمس وجدها تطلع علی قوم لم نجعل لهم من دونها سترا (90)کذلک و قد احطنا بما لدیه خبرا (91)ثم اتبع سببا (92)حتی اذا بلغ بین السدین وجد من دونهما قوما لا یکادون یفقهون قولا (93)قالوا یا ذا القرنین ان یاجوج و ماجوج مفسدون فی الارض فهل نجعل لک خرجا علی ان تجعل بیننا و بینهم سدا (94)قال ما مکنی فیه ربی خیر فاعینونی بقوة اجعل بینکم و بینهم ردما (95)آتونی زبر الحدید حتی اذا ساوی بین الصدفین قال انفخوا حتی اذا جعله نارا قال آتونی افرغ علیه قطرا (96)فما اسطاعوا ان یظهروه و ما استطاعوا له نقبا (97)قال هذا رحمة من ربی فاذا جاء وعد ربی جعله دکاء و کان وعد ربی حقا (98)و ترکنا بعضهم یومئذ یموج فی بعض و نفخ فی الصور فجمعناهم جمعا (99)و عرضنا جهنم یومئذ للکافرین عرضا (100)الذین کانت اعینهم فی غطاء عن ذکری و کانوا لا یستطیعون سمعا (101)ا فحسب الذین کفروا ان یتخذوا عبادی من دونی اولیاء انا اعتدنا جهنم للکافرین نزلا (102)
ترجمه آیات
از تو از ذو القرنین پرسند.بگو: برای شما از او خبری خواهم خواند(83).
ما به او در زمین تمکین دادیم و از هر چیز وسیله ای عطا کردیم(84).
پس راهی را تعقیب کرد(85).
چون به غروبگاه آفتاب رسید آن را دید که در چشمه ای گل آلود فرو می رود و نزدیک چشمه گروهی را یافت.گفتیم ای ذو القرنین یا عذاب می کنی یا میان آن طریقه ای نیکو پیش می گیری(86).
گفت: هر که ستم کند زود باشد که عذابش کنیم و پس از آن سوی پروردگارش برند و سخت عذابش کند(87).
و هر که ایمان آورد و کار شایسته کند پاداش نیک دارد و او را فرمان خویش کاری آسان گوییم(88).
و آنگاه راهی را دنبال کرد(89).
تا به طلوع گاه خورشید رسید و آن را دید که بر قومی طلوع می کند که ایشان را در مقابل آفتاب پوششی نداده ایم(90).
چنین بود و ما از آن چیزها که نزد وی بود به طور کامل خبر داشتیم(91).
آنگاه راهی را دنبال کرد(92).
تا وقتی میان دو کوه رسید مقابل آن قومی را یافت که سخن نمی فهمیدند(93).
گفتند: ای ذو القرنین یاجوج و ماجوج در این سرزمین تباهکارند آیا برای تو خراجی مقرر داریم که میان ما و آنها سدی بنا کنی(94).
گفت: آن چیزها که پروردگارم مرا تمکن آن را داده بهتر است مرا به نیرو کمک دهید تا میان شماو آنها حائلی کنم(95).
قطعات آهن پیش من آرید تا چون میان دو دیواره پر شد گفت: بدمید تا آن را بگداخت گفت: روی گداخته نزد من آرید تا بر آن بریزم(96).
پس نتوانستند بر آن بالا روند، و نتوانستند آن را نقب زنند(97).
گفت: این رحمتی از جانب پروردگار من است و چون وعده پروردگارم بیاید آن را هموار سازد و
وعده پروردگارم درست است(98).
در آن روز بگذاریمشان که چون موج در هم شوند و در صور دمیده شود و جمعشان کنیم جمع کامل(99).
آن روز جهنم را کاملا به کافران نشان دهیم(100).
همان کسان که دیدگانشان از یاد من در پرده بوده و شنیدن نمی توانسته اند(101).
مگر کسانی که کافرند پندارند که سوای من بندگان مرا خدایان توانند گرفت که ما جهنم را برای کافران محل فرود آمدنی آماده کرده ایم(102).
***
و از تو (ای رسول) سؤال از ذوالقرنین میکنند، پاسخ ده که من به زودی حکایتی از او بر شما خواهم خواند. (۸۳)
ما او را در زمین تمکن و قدرت بخشیدیم و از هر چیزی رشتهای به دست او دادیم. (۸۴)
او هم رشتهای را پی گرفت. (۸۵)
تا هنگامی که (در سیر خود) به مغرب رسید خورشید را (که در دریای محیط غروب میکرد) چنین یافت که در چشمه آب تیرهای رخ نهان میکند و آن جا قومی را یافت که (چون کافر بودند) به ذوالقرنین دستور دادیم که درباره این قوم یا قهر و عذاب (اگر ایمان نیاوردند) یا لطف و رحمت (اگر ایمان آرند) به جای آور. (۸۶)
ذوالقرنین به آن قوم گفت: اما هر کس (از شما) ظلم و ستم کرده او را به کیفر خواهیم رسانید و سپس هم که (بعد از مرگ) به سوی خدا بازگردد خدا او را به عذابی بسیار سخت کیفر خواهد کرد. (۸۷)
و اما هر کس به خدا ایمان آورد و نیکو کردار باشد نیکوترین اجر خواهد یافت و هم ما امر را بر او سهل و آسان گیریم. (۸۸)
و باز وسیله و رشتهای را پی گرفت (و سفر را ادامه داد). (۸۹)
تا چون به مشرق زمین رسید آن جا دید که خورشید بر قومی میتابد که ما میان آنها و آفتاب ساتری قرار ندادهایم (یعنی لباس و خیمه و مسکنی که از حرارت خورشید سایبان کنند نداشتند). (۹۰)
همچنین بود، و البته ما از احوال او کاملاً با خبر بودیم. (۹۱)
باز وسیله و رشتهای را پی گرفت (و به سمت شمال سفر را ادامه داد). (۹۲)
تا چون رسید میان دو سد (دو کوه بین دو کشور در شمال یا جنوب خاک ترکستان) آن جا قومی را یافت که سخنی فهم نمیکردند (و سخت وحشی و زبان نفهم بودند) (۹۳)
آنان گفتند: ای ذوالقرنین، قومی به نام یأجوج و مأجوج در این سرزمین (پشت این کوه) فساد (و خونریزی و وحشیگری) بسیار میکنند، آیا چنانچه ما خرج آن را به عهده گیریم سدی میان ما و آنها میبندی (که ما از شر آنان آسوده شویم)؟ (۹۴)
ذوالقرنین گفت: تمکن و ثروتی که خدا به من عطا فرموده (از هزینه شما) بهتر است (نیازی به کمک مادی شما ندارم) اما شما با من به قوت بازو کمک کنید (مرد و کارگر از شما، وسایل و هزینه آن با من) تا سدی محکم برای شما بسازم (که به کلی مانع دستبرد آنها شود). (۹۵)
برایم قطعات آهن بیاورید. (آن گاه دستور داد که زمین را تا به آب بکنند و از عمق زمین تا مساوی دو کوه از سنگ و آهن دیواری بسازند) تا چون میان آن دو کوه را برابر ساخت گفت: در آتش بدمید تا چون آهن را بسان آتش بگداخت، گفت: برایم مس گداخته آورید تا بر آن فرو ریزم. (۹۶)
از آن پس آن قوم نه هرگز بر بالای آن سد شدن و نه بر شکستن آن سد و رخنه در آن توانایی یافتند. (۹۷)
ذوالقرنین گفت که این (قدرت و تمکن بر بستن سد) لطف و رحمتی از خدای من است و آن گاه که وعده خدای من فرا رسد (که روز قیامت یا روز ظهور حضرت ولی اللَّه اعظم است) آن سد را متلاشی و هموار با زمین گرداند و البته وعدهی خدای من محقق و راست است. (۹۸)
و روز آن وعده که فرا رسد (طایفه یأجوج و مأجوج یا) همه خلایق محشر چون موج مضطرب و سرگردان باشند و درهم آمیزند، و نفخهی صور دمیده شود و همه خلق را در صحرای قیامت جمع آریم. (۹۹)
و در آن روز دوزخ را (که انکار میکردند) آشکار به کافران بنماییم. (۱۰۰)
آن کافرانی که بر چشم (قلب) شان پرده (غفلت) بود و از یاد من غافل بودند و (از فرط هوای نفس) هیچ توانایی بر شنیدن (آیات و کلمه الهی) نداشتند. (۱۰۱)
آیا کافران پندارند که بندگان من (چون فرشتگان و حضرت مسیح) را به جای من دوست و یاور خود میگیرند؟! ما برای کافران دوزخ را منزلگاه قرار دادهایم. (۱۰۲)
بگو که آیا میخواهید شما را بر زیانکارترین مردم آگاه سازیم؟ (۱۰۳)
(زیانکارترین مردم) آنها هستند که (عمر و) سعیشان در راه دنیای فانی تباه گردید و به خیال باطل میپنداشتند که نیکوکاری میکنند. (۱۰۴)
همین دنیا طلبانند که به آیات خدای خود کافر شدند و (روز) ملاقات خدا را انکار کردند، لذا اعمالشان همه تباه گشته و روز قیامت آنها را هیچ وزن و ارزشی نخواهیم داد. (۱۰۵)
این است که اینان چون کافر شده و آیات و پیمبران مرا استهزا کردند به آتش دوزخ کیفر خواهند یافت. (۱۰۶)
آنان که به خدا ایمان آورده و نیکوکار شدند البته آنها در بهشت فردوس منزل خواهند یافت. (۱۰۷)
همیشه در آن بهشت ابد منزل یافته و هرگز از آن جا انتقال نخواهند یافت. (۱۰۸)
بگو که اگر دریا برای (نوشتن) کلمات پروردگار من مرکب شود پیش از آنکه کلمات پروردگارم به آخر رسد دریا خشک خواهد شد هر چند دریایی دیگر باز ضمیمه آن کنیم (یعنی عوالم وجود که کلمات تکوینی الهی است بیحد و نامتناهی است). (۱۰۹)
بگو: جز این نیست که من مانند شما بشری هستم (دعوی احاطه به جهانهای نامتناهی و کلیه کلمات الهی نکنم، تنها فرق من با شما این است) که به من وحی میرسد که خدای شما خدای یکتاست، پس هر کس به لقای (رحمت) پروردگارش امیدوار است باید نیکوکار شود و هرگز در پرستش خدایش احدی را با او شریک نگرداند. (۱۱۰)
يأجوج و مأجوج چه کسانی هستند؟
آیت اللـه سید محمد حسین حسینی طهرانی درکتاب معادشناسی می نویسد: يأجوج و مأجوج امّتي هستند كه در جزء شمالي از آسيا ساكن بودهاند، و شهرهاي آنان از تبّت و چين تا اقيانوس منجمد شمالي ادامه داشته و غرباً تا بلاد تركستان ميرسيده است.
و اين قول از «فاكهة الخُلفآء» و «تهذيب الاخلاق» ابن مِسكويه و «رسائل إخوان الصّفا» نقل شده است.
امّا از نقطۀ نظر بحث در تطوّرات الفاظ ميتوان گفت كه اصل چيني آن، مُنگوك يا مُنچوگ بوده است و سپس به عبراني و عربي به يأجوج و مأجوج درآمده و در يوناني به گوك و ماگوگ آمده است.
و از مشابهت كامل بين ماگوگ و منگوگ ميتوان حكم كرد كه اين كلمه از لفظ چيني منگوگ تطوّر يافته است، همچنانكه منغول و مغول از تطوّرات آنست.
يأجوج و مأجوج همان طائفۀ مغول هستند
پس يأجوج و مأجوج همانا طائفۀ مغول هستند كه از روزگاران قديم در شمال شرقي آسيا سكونت داشته و اين امّت بزرگ گاهي بر چين هجوم ميبردند و گاهي از طريق داريال قفقاز به ارمنستان و شمال ايران حمله ميآوردند، و گاهي بعد از بناي سدّ به شمال اروپا حملهور ميشدند و در نزد آنها به سِيت معروفند. و از ايشانند جماعتي كه به روم حمله ميبردند و در اين مرتبه دولت رومان ساقط شد و يونانيان آنها را سِي تِهين ميگويند و همين نام در كتيبۀ داريوش در استخر فارس ذكر شده است.
و سابقاً گفتيم كه از كتب عهد عتيق استفاده ميشود كه اين امّت مفسد از سكنۀ دورترين نواحي شمالي بودهاند.
در تفسير «الدّرّ المنثور» از ابن عبّاس، در تفسير حَتَّي'ٓ إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وارد است كه مراد دو كوه ارمنستان و آذربايجان است.
و در پيدا كردن اين سدّ بايد دو جهت را در نظر داشت: يكي آنكه سدّ در جائي ساخته شده است كه كوهها از اطراف آن مانند ديوار بلندي بالا رفتهاند؛ يعني سدّ در تنگۀ كوهستاني واقع شده است. ديگر آنكه در ساختمان اين سدّ، قطعات آهن و مس گداخته بكار رفته است. زيرا قرآن كريم اين خصوصيّات را در مشخّصات سدّ ذكر ميكند.
سدّ ذوالقرنين «ديوار چين» يا «ديوار دربند» نيست
و بنابراين، آنچه به بعضي نسبت داده شده كه گفتهاند اين سدّ ذوالقرنين ديوار چين است صحيح نيست.
ديوار چين ديواري است طولاني كه بين چين و بين منغوليا (مغولستان) بنا شده است، و بنا كنندۀ آن شين هوانگ تي يكي از خاقانهاي چين است كه آنرا براي دفع طائفۀ مغول و جلوگيري از هجوم آنها بنا كرده است. طول اين ديوار سه هزار كيلومتر و عرضش نه متر و ارتفاعش پانزده متر است و با سنگ ساخته شده است.
شين هوانگ تي حاكم چين، ساختن آنرا در سنۀ 264 قبل ازميلاد مسيح شروع كرد و در مدّت ده سال يا بيست سال خاتمه يافت.
و بنابراين، سدّ ذوالقرنين نميتواند ديوار چين بوده باشد. زيرا اوّلاً در تاريخ چين نيامده است كه اين خاقان سفري به مغرب زمين نموده است. و ثانياً ديوار چين بين دو كوه قرار ندارد بلكه ديواري است به طول سه هزار كيلومتر كه در مسير آن از كوهها و دشتها عبور ميكند. و ثالثاً از سنگ ساخته شده و در ساختمان آن ابداً آهن و مس بكار نرفته است.
و بعضي گفتهاند كه ديوار دربند است و در عربي باب الابواب ناميده شده است. بيضاوي در تفسير خود اين قول را اختيار كرده است و گويد: انوشيروان او را تعمير و مرمّت كرد ولي اصل بناي آن به دست ذوالقرنين بوده است.
باب الابواب ديوار بلند و طويلي است كه در ساحل بحر خزر بنا شد، و با سدّ تنگۀ داريال در جوار هم قرار دارند.
اين قول نيز صحيح نيست، چون هيچيك از اوصافي كه قرآن مجيد دربارۀ سدّ ذوالقرنين ذكر ميكند در آن نيست.
و برخي از مورّخين معاصر نيز دچار اين اشتباه گرديده و ديوار دربند را سدّ ذوالقرنين پنداشتهاند. و از طرف مورّخين اسلام ثابت شده است كه اصل ديوار دربند در زمان ساسانيان و به دستور انوشيروان ساخته شده است، و معني ندارد كه يوسف يهوديجهانگرد معروف اسرائيلي كه قرنها قبل از انوشيروان ميزيسته است از آن ديدن كرده باشد، زيرا مسلّم است كه اين جهانگرد در سفرهاي خود از سدّ ذوالقرنين ديدن كرده و خصوصيّات آن را بيان كرده است.
محلّ بناي سدّ ذوالقرنين
بنابراين سدّ ذوالقرنين همان سدّ موجود در تنگۀ كوههاي قفقاز است كه اين كوهها از بحر خزر تا بحر اسود امتداد دارد و تنگه، داريال ناميده ميشود.
( داريال محرّف داريول است كه به زبان تركي به معناي تنگه است، و اين سدّ را به لغت محلّي دميرقاپو كه به معناي در آهنين است مينامند.)
اين تنگه واقع است بين تفليس و بين ولادي كيوكز، و اين سدّ در بين دو كوه بلند واقع است كه آن دو كوه از دو طرف امتداد دارند و فقط اين تنگه فاصلۀ بين آن سلسله جبال است. تنها راهي كه رابطۀ بين نواحي شمالي و نواحي جنوبي است همين تنگه است. چون آن سلسلۀ جبال به همراه بحر خزر و بحر اسود، خود به خود يك مانع و حاجز طبيعي هستند كه هزاران كيلومتر ادامه داشته و جنوب آسيا را از شمال آن جدا ميكنند.
و در آن اعصار اقوام شروري از سكنۀ شمال شرقي آسيا از اين تنگۀ قفقاز وارد قسمتهاي جنوبي آن از ارمنستان و سپس وارد ايران شده و حتّي به آشور و كلده ميرفتند و غارت ميكردند و در هجومهاي خود از هيچ قتل و سبي و نَهب دريغ نمينمودند
مشاوره-روانشناسی