زندگینامه «آقامیرزاجوادملکی تبریزی» وماجرای فوت پسردرروزجشن«غدیرخم»عیدعزانشد

آیتالله سید احمد فهری (تولد۱۳۰۱-فوت۱۲ تیر ۱۳۸۵) : مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی پسری داشت که روشنی و گرمی خانواده بود، در روز عید غدیر ایشان در منزل جلوس کرده و قشرهای مختلف به زیارتشان می آمدند، یک روز که طبق روال سال های قبل مهمان های زیادی هم برای ایشان آمده بود، خدمتکار منزل کنار حوض خانه می آید و چشمش بر پیکر بی جان پسر که بر روی آب بوده می افتد، بی اختیار فریاد می زند، اهل خانه که از اندرون با صدای خدمتگزار بیرون می آیند و با منظره دلخراشی مواجه می شوند، بی اختیار همه فریاد می کشند و بلند بلند گریه می کنند.

مرحوم ملکی متوجه می شود که صدای شیون خانه را پر کرده، از اطاق خود بیرون می آید. می بیند جنازه پسرش در کنار حوض افتاده است. رو به زنها می کند و می گوید: ساکت! در خانه مهمان داریم!
همگی سکوت می کنند و همین سکوت ادامه می یابد تا آنکه مرحوم ملکی از همه میهمانان پذیرایی می کند، عده ای از آنان ناهار را در منزل ایشان صرف می کنند و پس از پایان غذا که عازم رفتن می شوند، مرحوم ملکی به چند نفر از مهمانان خاص می فرماید؛ شما اندکی تأمل کنید، با شما کاری دارم و چون بقیه مهمانان بیرون رفتند، ماجرا را برای آنان می گوید و از آنان برای مراسم تجهیز فرزند از دست رفته کمک می گیرد.

آیت الله حسین مظاهری:آقا میرزا جواد در عید غدیر نشستی داشتند و مردم به دیدن ایشان میآمدند. قضیۀ عجیبی واقع شد و پسر ایشان که عصای دست ایشان بوده است و از نظر علم و تقوا خیلی بالا بوده است. این پسر برای اینکه خدمتی به امیرالمؤمنین(ع) کرده باشد، استکان و نعلبکیها را بر سر حوض برد تا بشوید و تمیز کند. پای او لیز خورد و در حوض افتاد و خفه شد. ناگهان اهل خانه توجّه کردند که جنازه پسر روی آب است. گریه آنها بلند شد. مرحوم آقا میرزا جواد آقا دیدند جنازه پسر روی حوض افتاده است. به زنها گفتند«عید مردم را عزا نکنید» و ساکت باشید. بالاخره جنازه را در یک اطاق بردند و آرام آرام در جلسه آمدند. یک شخصی پرسید آقا چه خبر بود؟ فرمود خدا امروز به ما عیدی داده است، اما زنها نمیفهمند(یعنی مرگ پسر را عیدی در روز غدیرخم میدانست)

پس از آن است که میزبانان مجلس در کمال آرامش، از همه میهمانان پذیرایی میکنند و طبق معمول سالهای قبل، عدهای از حاضران نیز ناهار را در منزل ایشان صرف میکنند.
و اما پس از پایان ناهار و مجلس است که بسیاری از میهمانان، مجلس را ترک میکنند و آقا میرزا جواد آقا از تعدادی از بستگان وشاگردان میخواهد تا در منزل باقی بمانند. پس از آن است که معظم له ماجرا را به اطلاع همه میرساند و از آنان برای تجهیز، تکفین، تشییع و تدفین فرزندش کمک میگیرد.
فاتحه برای قبری که نیست!
آیتالله ملکی تبریزی چند روزی پیش از فوت فرزند، در حال قدم زدن با تعدادی از شاگردان خود بودند که در جایی توقف میکنند، مینشینند و بدون اینکه اثری از یک قبر معلوم باشد، به فاتحه خوانی مشغول میشوند.
وقتی هم که اطرافیان دلیل این مسئله را میپرسند، ایشان سکوت میکنند و پاسخی نمیدهند تا اینکه چند روز بعد معلوم میشود که آن مکان، محل قبر همین فرزند ایشان بوده است و گویی معظم له از محل دفن فرزند فقید خود هم مطلع بوده است.
تولد آقا میرزا جواد آقا ملکی تبریزی؟ ۱۲۸۲
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:تولدش را کسی نتوانسته بدست بیاورد ،اما اولین تالیفش «فقه» تاریخ نگارشش سال ۱۳۱۲قمری ذکرشده ،تولد اولین فرزندش ۱۳۱۳ه.ق بوده ،شروع تألیفاتش (باتوجه به عکسی که ازایشان است)کمتراز۳۰سالگی نمیتواندباشد ،لذاتاریخ تولدش حدود۱۲۸۲قمری(۱۲۴۳شمسی) می شود.
وفات:۱۳۴۳قمری (۱۳۰۳شمسی)
عمرشریفش :۶۱سال
مدفن: قبرستان شيخان قم مجاور مرقد ميرزاي قمي
عیدی که درروزغدیرداده شد
آیت الله سید حسين فاطمي رضوی قمی: روز دهم ديحجه سال ۱۳۴۳ هـ. ق(چهارشنبه۱۰ تیر ۱۳۰۴) كه پنج شنبه و مصادف با عيد قربان بود، صبح به مسجد جمكران رفتيم و قبل از ظهر برگشتم، تا به خانه آمدم، خبر دادند حاج ميرزا جواد آقا جوياي احوال شما شده است، چون از كسالت او آگاهي داشتم با شتاب به خدمت ايشان رفتم وقتي وارد اتاقش شدم، منظره اي شگفت انگيز ديدم. مشاهده كردم او به حمام رفته، خضاب بسته و پاك و مطهر در بستر نشسته است برحسب ظاهر منتظر بود اذان ظهر بگويند تا نماز بخواند اما گويا مسئله عميق تر ازاين موضوع بود.
در بستر شروع به خواندن اذان و اقامه كرد كه با گفتن هر جمله و ذكري، آرامش او افزايش مي يافت، دعاي تكبيرات افتتاحيه را خواند و همين كه به تكبيره الاحرام رسيد و گفت: الله اكبر، روح پاكش از بدن او به سوي عالم قدس پرواز كرد.
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:اختلاف یک روز(چهارشنبه وپنجشنبه) درعیدغدیرمیتواندطبیعی باشد،همانطورکه دراعلام روئت هلال ماه رمضان وعیدفطربین ما(ایران وعراق)یک روز اختلاف است.
البته دربعضی ازمنابع-ازقول یکی ازمریدانش- وفات ایشان را«سحرگاه یازدهم ذی الحجه۱۳۴۳ (جمعه ۱۲تیر۱۳۰۴)

آیت الله سید حسین فاطمی رضوی قمی درسال( ١٣٨٩فمری) ۱۳۴۸ شمسی و در سن ۹۲ سالگی رحلت کردند ودرقبرستان استادش مدفون است.
فرزندان میرزاجوادآقا
۱- علي(۱۳۱۳ق) پدرش در كتاب المراقبات از او در مناجاتش ياد مي كند،در سن ۲٣ سالگي و بر اثر بيماري وبا رحلت كرد.
۲- حسينقلي ملكي (متولد۱۲۷۴شمسی )
مرگی که عیدرابه عزاتبدیل نکرد
آیت الله سيد ابوالحسن هاشمي قمي از شاگردان ميرزا جواد آقا نقل كرده است مرحوم ميرزا جواد هر سال روز عيد غدير جلوس داشت و مردم را اطعام مي كرد، يك بار «حسينقلي »خواست در حوض قديمي خانه، ليوان را بشويد اما پايش سر خورد و سرش محكم به ديواره حوض خورد و بر اثر همان عارضه فوت كرد، مرحوم ملكي اجازه نداد مهمان ها متوجه حادثه شوند و با همان حالت شادماني قبل از اين حادثه، با مردم احوال پرسي مي كرد و ظهر هم به مردم ناهار داد اما از طلاب(شاگردانش) خواست که بمانند، كاري دارم، بعد گفت اين فرزندمان دار فاني را وداع گفته و بايد او را دفن كنيم، آنان كمك كردند و وي را خاك سپردند، آن گاه مرحوم ملكي يادآور شد من چند سال است براي اميرمومنان روز عيد غدير سفره مي اندازم، امسال حضرت از من اين ميهماني ها را قبول كرد و نشانه اش فوت اين فرزند بود.
البته دربعضی از اقوال اسامی این ۲فرزندرامتفاوت گفته اند:
آيت الله حسن زاده از قول مرحوم حسين فاطمي نوشته : «علي» اهل علم بود و در زمان حيات پدر وفات كرد اما حسينقلي كه به تحصيلات حوزوي تمايل نشان نداد بعد از رحلت پدر، سراي فاني را وداع گفت.
مدیریت سایت-پیراسته فر:امروز(سه شنبه ۱ آبان ۱۳۹۷) دررادیو معارف «حجت الاسلام متولی ضمن بیان داستان فوت فرزندآقامیرزاجوادآقاملکی تبریزی،درموردتشیع گفتند:پدردرپایان برنامه دیداروپذیرایی،خبرفوت را اعلام می کند وازمیهمانان میخواهدکه فردادرتشیع جنازه حاضرشوند.
میتی که قبرش را به زائرش نشان داد
حضرت علامه حسن زاده آملی حکایت میکند: در قبرستان شیخان قم به دنبال قبر میرزا جواد آقا میگشتم، ولی آنرا پیدا نمیکردم و غروب هم شده بود و من با نا امیدی خواستم ازقبرستان بیرون بروم. ناگهان شخصی از در شرقی قبرستان وارد شد و مستقیم به سمت من آمد و گفت:
آقا، قبر میرزا جواد آقای ملکی را می خواهید؟
و مرا نزد قبر آن مرحوم برد و خود از درب غربی رفت تا خارج شود. من ناگهان به خود آمدم و او را صدا زدم و گفتم: آقا، من قبر ایشان را می خواستم ولی شما از کجا می دانستید؟
آن شخص در حالتی که در حال خروج بود، نیم رخ به سمت من برگشت و گفت: ما مشتری هایمان را می شناسیم!»
«غیبت »ی که یک «چله»راضایع کرد!
روزی چند نفر که در نزدیکی میرزا جواد آقا ملکی نشسته بودند، شروع کردند به غیبت در مورد شخصی که حتی اصلاً میرزا جواد آقا او را نمیشناخت. ناگهان ایشان ناراحت شده و برخاستند و رو به آنها گفتند: «با این غیبتتان چهل روز مرا به زحمت انداختید» با اینکه ایشان حتی آن فرد غیبت شونده را نمی شناختند، از چنان لطافت روحی برخوردار بودند که خود را به یک اربعین مراقبت مجدد نیازمند میدانند و نیز این خود درسی بزرگ و نهی از منکر بزرگتری بود برای آن افراد که، من که او را نمی شناختم حالا باید مراقباتم را یک اربعین دیگر از سر بگیرم، پس وای به حال شما که او را می شناختید و غیبتش را نمودید.
مکاشفه صحنه عذاب رباخوار
آیت الله فاطمی نیا : شبی یکی از شاگردان میرزا جواد آقا برای نماز شب بلند شده بود که ناگهان مکاشفهای برایش رخ میدهد و صحنه عذاب وحشتناکی را بر یک مرد میبیند و هر چه میخواهد کمکی به آن مرد کند نمیتواند. با وحشت از خانه بیرون آمده و به سمت منزل استادش میرزا جواد آقا می رود. در میزند و آقا از همان پشت در میفرمایند: «دست و پاتو گم نکن» و سپس در را گشوده و میگوید: خداوند در آن مکاشفه لحظه جان دادن یک بازاری رباخوار از بازاریان تهران را که در همان موقع در حال جان دادن بود به تو نشان داد، حالا آرام باش و برگرد که آن صحنه برطرف شده است.»
آقامیرزاجوادملکی تبریزی موردتوجه وتفقدامام زمان(عج)
مردی که با راهنمایی امام زمان (عج) میرزاجوادآقاراپیداکرد ومیرزا جواد هم ازاین اتفاق باخبربود!
یکی ازشاگردان خاص میرزا جواد آقا ملکی میگوید:خواب دیدم که در صحرایی حضرت صاحب الامر(عج) با جماعتی تشریف داشتند و گویا به نماز جماعت ایستاده اند. نزدیک رفتم که جمال مبارکش را زیارت کنم و دست شریفش را ببوسم، شیخ بزرگواری را کنار حضرت دیدم که آثار بزرگواری و وقار از سیمایش پیدا بود.(نشناختم)
هنگامی که بیدار شدم درباره آن شیخ فکر کردم وبرای یافتنش(باتوجه به قیافه اش) به مشهد مشرف شدم، وی را ندیدم. تهران آمدم، به او برخورد نکردم(چنین شخصی راندیدم). به قم مسافرت کردم و در مدرسه فیضیه او را (چنین شخصی را) در یکی از حجره ها مشغول تدریس دیدم
پرسیدم این آقا کیست؟
گفتند: آقای حاج میرزا جواد آقا ملکی است.
خدمتش رسیدم، از من تفّقد کرد و فرمود «کِی آمدی!؟»
گویا مرا شناخته و از قضیه آگاهند! از آن پس ملازمتش را اختیار کرده و او را چنان یافتم که دیده بودم و میخواستم.
تا شب یازدهم ذی الحجه۱۳۴۳که نزدیک سحر در بین خواب و بیداری دیدم درهای آسمان به روی زمین گشوده شده و حجاب مرتفع گشته و من تا زیر عرش الهی را مشاهده کردم. آن مرحوم را دیدم که ایستاده و دست به قنوت گرفته و مشغول تضرع و مناجات و گریه است و من از مقام قرب او به حق تعالی تعجب کردم که صدای (دق الباب) در خانه را شنیدم. فوراً برخاستم. در را باز کردم، دیدم یکی از دوستان است،گفت: فلانی بیا منزل آقا. گفتم چه خبر است؟ گفت: تسلیت می گویم، آقا از دنیا رفت!»
نمازشب میرزاجوادآقا
میرزا جواد آقا ملکی تبریزی هر شب که برای تهجد از خواب بیدار می شد، ضمن اجرای دستورات و آداب برخاستن از خواب از قبیل سجده و دعا مدتی در بسترش صدا به گریه بلند میکرد و سپس بیرون میآمد و به اطراف آسمان نگاه میکرد و آیات «إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِمَا يَنفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنزَلَ اللَّـهُ مِنَ السَّمَاءِ مِن مَّاءٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِن كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ﴿١٦٤بقره﴾ » را می خواند و سر به دیوار میگذاشت و مدتی گریه میکرد و سپس برای وضوگرفتن آماده میشد و در کنار حوض مینشست و میگریست و از هنگام بیدار شدن تا برگشتن به محل نماز چندجا مینشست و برمیخاست و گریه میکرد.
وقتی که وضو میگرفت و به مصلایش می رسید و مشغول تهجد میشد دیگر حالش خیلی منقلب میشد و قابل وصف نبود. او در نمازها مخصوصاً در قنوت آنها گریه طولانی داشت، تا آنجا که بعضی ایشان را جزو بکائین عصر به شمار آوردهاند.
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:آیاتی که درمطلع نمازشب می خوانند۵آیه اواخرسوره آل عمران است:
إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَآيَاتٍ لِّأُولِي الْأَلْبَابِ ﴿١٩٠﴾ الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّـهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَـٰذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ ﴿١٩١﴾ رَبَّنَا إِنَّكَ مَن تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ ۖ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ ﴿١٩٢﴾ رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِيًا يُنَادِي لِلْإِيمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا ۚ رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرْ عَنَّا سَيِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الْأَبْرَارِ ﴿١٩٣﴾ رَبَّنَا وَآتِنَا مَا وَعَدتَّنَا عَلَىٰ رُسُلِكَ وَلَا تُخْزِنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ ۗ إِنَّكَ لَا تُخْلِفُ الْمِيعَادَ ﴿١٩٤آل عمران)
آقامیرزاجوادملکی تبریزی اززبان علامه طباطبایی
علامه طباطبایی، در مقدمه ای که بر کتاب المراقبات مرحوم ملکی تبریزی : این کتاب، دریای لبریزی است که در سنگ و پیمانه نگنجد و مؤلف آن، پشوای والا مقامی است که بلندای شخصیت او، با هیچ مقیاسی قابل اندازه گیری نیست.
میرزا جواد آقا اززبان شهیدمطهری
استاد مطهری : «مرحوم حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، از بزرگان اهل معرفت زمان ماست،قبر او در قم است و من هر وقت به قم مشرف می شوم، آرزو دارم قبر این مرد بزرگ را زیارت کنم.
میرزا جواد آقا اززبان علامه حسن زاده آملی
علامه حسن زاده آملی :عارف الهی، سالک مستقیم، محقق ربّانی، فقیه صمدانی و مربی نفوس، آیت الله حاج میرزا جواد آقای ملکی تبریزی از اعظام علمای الهی عصر اخیر و به حق ازعلمای فقه، اصول، اخلاق، حکمت و عرفان بوده است.
میرزا جواد آقا اززبان امام خمینی
امام خمینی خطاب به استاد شهید مطهری: «در قبرستان قم یک مرد خوابیده است و او حاج میرزا جواد آقا تبریزی است.»
امام خمینی بعداز۱۴سال ۳ماه دوری ازوطن ازنوفل لوشاتو -بهمن ۱۳۵۷به ایران برگشت(وبعدازاقامت یک ماهه درتهران) وقتی دراسفند۱۳۵۷واردقم می شود،به قبرستان شیخان رفته و با کمال تواضع با تحت الحنک عمامه خویش ، غبار سنگ قبر استاد ش «میرزاجوادآقا»را پاک می کند و فاتحه میخواند.
میرزا جواد آقا اززبان مقام معظم رهبری
حاج میرزا جواد آقاى تبریزى معروف -که از بزرگان اولیا و عرفا و مردان صاحبدلِ زمان خودش بوده است- اوایلى که براى تحصیل وارد نجف شد، با اینکه طلبه بود ولى به شیوه اعیان و اشراف حرکت مىکرد.
نوکرى دنبال سرش بود و پوستینى قیمتى روى دوشش مىانداخت و لباسهاى فاخرى مىپوشید؛ چون از خانواده اعیان و اشراف بود و پدرش در تبریز ملکالتجار بوده یا از خانواده ملکالتجار بودند. ایشان طلبه و اهل فضل و اهل معنا بود و بعد از آنکه توفیق شامل حال این جوان صالح و مؤمن شد، به درِ خانه عارف معروف آن روزگار، استاد علم اخلاق و معرفت و توحید، مرحوم آخوند ملاحسینقلى همدانى -که در زمان خودش در نجف، مرجع و ملجأ و قبله اهل معنا و اهل دل بوده است و حتّى بزرگان مىرفتند در محضر ایشان مىنشستند و استفاده مىکردند- راهنمایى شد.
روز اولى که مرحوم حاج میرزا جوادآقا، با آن هیئتِ یک طلبه اعیان و اشراف متعین به درس آخوند ملاحسینقلى همدانى مىرود، وقتىکه مىخواهد وارد مجلس درس بشود، آخوند ملاحسینقلى همدانى، از آن جا صدا مىزند که همانجا -یعنى همان دمِ در، روى کفشها- بنشین. حاج میرزا جواد آقا هم همانجا مىنشیند. البته به او بر مىخورد و احساس اهانت مىکند، اما خودِ این و تحمل این تربیت و ریاضت الهى او را پیش مىبرد. جلسات درس را ادامه مىدهد. استاد را -آنچنانکه حق آن استاد بوده- گرامى مىدارد و به مجلس درس او مىرود.
این، شکستن آن منِ متعرض ِ فضولِ موجب شرکِ انسانى در وجود انسان است. این، آن منیت و خودبزرگبینى و خودشگفتى و براى خود ارزش و مقامى در مقابل حق قایل شدن را از بین مىبرد و او را وارد جادهاى مىکند و به مدارج کمالى مىرساند که مرحوم میرزا جواد آقاى ملکى تبریزى به آن مقامات رسید. او در زمان حیات خود، قبله اهل معنا بود و امروز قبر آن بزرگوار، محل توجه اهل باطن و اهل معناست.
بنابراین قدم اول، شکستن «منِ درونى» هر انسانى است که اگر انسان، دائم او را با توجه و تذکر و موعظه و ریاضت -همینطور ریاضتها- پَست و زبون و حقیر نکند، در وجود او رشد خواهد کرد و فرعونى خواهد شد.
حجتالاسلام والمسلمین فاطمینیا : وقتی ایشان در مجلسی مینشست تنها میفرمود: ای مردم! یکی از نامهای خدا «غفار» است؛ بیان همین یک جمله کافی بود تا حداقل چند نفر بیهوش شوند و از حال بروند.
آقا شیخ محمدحسین بهاری :روز پنجشنبهای، آقا میرزا جواد آقا ملکی تبریزی روی منبر نشسته بودند و من پای درس ایشان بودم. ناگهان ایشان رو به بنده کرده و فرمودند:
اهل کجایی؟
من نیز پاسخ گفتم و نام شهر «بهار» را آوردم. (بهار یکی از شهرهای استان همدان است)
ایشان تا نام شهر بهار را شنیدند، به پهنای صورت مبارکشان اشک ریختند و فرمودند: قبر شیخ محمد بهاری(منظورشان آیتالله شیخ محمد بهاری از شاگردان آخوند ملأ حسینقلی همدانی بود) زیارتگاه شده یا نه؟
آیتالله ملکی تبریزی سپس ادامه دادند: انشاءالله من در پنجشنبه هفته آینده به او ملحق میشوم و میهمان ایشان هستم!
از زمان مرگ خود مطلع بودهاند؛ چراکه ایشان درست یک هفته بعد رحلت فرمودند و به ملکوت اعلی پیوستند.
توصبه های میرزاجوادآقا
آقامیرزاجواد تبریزی در پاسخ نامهای « آیتالله شیخ محمدحسین کمپانی »:
..نفس انسان تا از عالم مثال خود نگذرد، به عالم عقلی نخواهد رسید و البته تا به عالم عقلی نرسد، حقیقت معرفت برای او حاصل نمیشود و به مطلوب نخواهد رسید؛ بنابراین لازم است تا یک مقدار زیادتر از معقول، خواب و خوراک خود را کاهش دهد تا جنبه حیوانیت او کمتر و جنبه روحانیتش بیشتر شود.
* حداکثر خوراک انسان دو وعده در روز باشد.
*بین این دو وعده غذایی، تنقلات نخورید.
* تا گرسنه نشده، غذا نخورید و تا سیر نشده، دست از غذا بکشید.
* سه روز روزه گرفتن در هر ماه را هم فراموش نکنید.
*باوضوبخوابید.
*شبانه روز ۶ ساعت بخوابید ، حفظ لسان اهتمام زیاد کنید. اینها در تقلیل حیوانیت کفایت میکند.
قرائت قرآن - قرآن که خوانده میشود به قصد هدیه به حضرت ختمی مرتبت(ص) خوانده شود.
ذکرصلوات- مهمترین اذکار روزانه، تعقیبات و همچنین به هنگام خواب، ذکر «صلوات» است،توصیه میشود در حالت وضو وطهات گفته شود.
نمازشب- در باب شبخیزی، زمستانها سه ساعت و تابستانها یک و نیم ساعت ، قبل ازاذان صبح .
ذکر «یونسیه» در سجده یعنی در مداومت به آن در طول شبانه روز؛ هر چه زیادتر توان کردن اثرش زیادتر که اقلّ آن ۴۰۰ مرتبه است که خیلی اثرها دیده و خودم تجربه کردهام.
وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَىٰ فِي الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَـٰهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ ﴿٨٧﴾ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ ۚ وَكَذَٰلِكَ نُنجِي الْمُؤْمِنِينَ ﴿٨٨انبیاء)
سه اثر آقامیرزاجوادآقاتبریزی
اسرار الصلاه، المراقبات ورساله لقاءالله
علامه سید محمدحسین طباطبایی: رساله لقاءالله،کتابی لبریز از نورانیت است که رهپویان راه تهذیب و وارستگی را به اوج معنویت میرساند.
امام خمینی درباره کتاب «سرّ الصّلاه»:از علمای معاصر، کتب شیخ جلیل القدر عارف بالله حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی را مطالعه کنید.
مشاوره-روانشناسی