امیر مؤمنان علی(ع) همراه کمیل، نیمه های شب از خانه بیرون آمدند، هنگام عبور شنیدند شخصی با صدای پراندوه در دل شب، قرآن می خواند تا به این آیه رسید: امن هو قانت اناء اللیل ساجداً و قائماً یحذر الاخرة و یرجوا رحمة ربه: آیا کسی که در دل شب به طاعت خدا و سجده و قیام به سر برد و از آخرت، هراسناک، و به رحمت حق امیدوار باشد، با کسی که در کفر و گناه است یکسان است؟
کمیل به قدری تحت تأثیر قرار گرفت که آهی از ته دل کشید، علی(ع) از علت آه کشیدن کمیل پرسید، او در پاسخ گفت: از صدای پرسوز این قاری آه کشیدم، کاش مویی بودم در بدن او تا همیشه این کلام را از او می شنیدم.
حضرت فرمود: آه مکش و این آرزو را مکن
کمیل آن شب، سخن علی(ع) را درنیافت، تا پس از مدتی جنگ نهروان شروع شد، و همان قاری جزء دشمنان علی(ع) در جنگ شرکت کرد و به هلاکت رسید، پس از پایان جنگ، علی(ع)، کمیل را به کنار بدن کشته او برد و فرمود: ای کمیل! این همان قاری است که آرزو می کردی چون مویی در بدنش باشی، آیا هنوز آن آرزو را داری؟
کمیل عرض کرد: از درگاه خدا از هر خطایی که بر زبان جاری می شود، طلب آمرزش می کنم.
علی(ع) فرمود: خواب کسی که بر یقین است، بهتر از نمازگزار در حال شک می باشد.