فاصله کربلا تاکوفه

فاصله کربلا تا کوفه حدود ۸۰ کیلومتر میباشد.( یک منزل فاصله است بین کربلا تاکوفه)البته با عمران وآبادانی جدید

فاصله شام تاکربلا

امام حسین (ع)، فاصله ۴۷۰ کیلومتری مدینه و مکه را پنج روزه پیمودند ( تقریبا روزانه ۹۰ کیلومتر) در نتیجه مسافت شام تا کربلا را که حدود ۵۷۰ کیلومتر است، طی هفت روز به راحتی می توان پیمود. و مسافت شام تا کوفه را به طور عادی هشت روزه می توان طی کرد. 

 امکانات مالی چگونه تأمین می شد؟

در هنگام حرکت کاروان حسینى در منطقه تنعیم مکه، کاروانى از یمن، اموالى را براى یزید به شام مى‏برد. امام حسین(ع) اموال این کاروان را مصادره کرد و کرایه صاحبان شتر را که خواهان بازگشت بودند، داد و از بقیه خواست، در صورت تمایل حضرت را همراهى کنند. نوشته اند سه نفر از آنها به کربلا آمدند.( «جُمل من انساب الاشراف»احمد بن یحیی بلاذری، ج ۳، ص ۳۷۶؛ کتاب مَقتَلُ الحُسَین،معروف به مقتل مُقَرَّم نوشته عبدالرزاق موسوی مقرم، ص ۱۷۳)مُقَرَّم متولد ۱۳۱۶نجف است.

بعضی ها قول الحاق به کاروان راداشتند واما توفیق نداشتند

طرماح بن عدى طائى(پسرحاتم طایی)، همراه گروهى از مردم کوفه، در عذیب الهجانات به سپاه امام حسین(ع) برخورد. وى قول داد که پس از رساندن اموال به یارى امام بیاید. طرماح وقتى به عراق بازگشت که امام را شهید کرده بودند.

رویش وریزش یاران امام حسین

پس از خروج امام حسین(ع) از مکه به مقصد کوفه، در مسیر راه، عده ‏اى از اعراب که انتظار پیروزى و موفقیت حضرت را در کوفه داشتند، به کاروان آن حضرت پیوستند. درهر منزل ، بر جمعیت آنها افزوده مى‏ شد.

درکتابهای مقتل آمده:جمعیت همراهان آن قدر زیاد بوده که  درمنازل -توقفگاه ها-که امام سخنرانی می کردند ، امکان رسیدن صداى حضرت به همه آنها نبوده است!

واما وقتی خطررااحساس کردند درفکرجدایی افتادند

در مسیر گزارش‏هاى جدیدى از کوفه مى‏رسید. در منزل ثعلبه، خبر شهادت مسلم و هانى بن عروه را به امام دادند. و یاران وى نیز مطلع شدند. در منزل بعد، یعنى زُباله، خبر شهادت فرستاده امام حسین(ع)، عبدالله بن یقطر آمد که در کوفه به شهادت رسیده است.

در اینجا بود که امام حسین(ع) احساس کردکه این وضعیت برای عده ای ازهمراهان ناخوشاینداست لذادرسخنانی خطاب به یارانش گفت: اى مردم، راه خطرناکی رادرپیش داریم، مسلم و هانى و قیس بن مسهر و ابن یقطر، کشته شدند. پس هر کس از شما که تصمیم به بازگشت دارد، برگردد.

حضرت نخواستند، عده ‏اى که تمایلی برماندن نداشتند پس  شنیدن اخبارناگوار باقى بمانند و به خاطر خجالت از حضرت ، تصمیم خود را بر انصراف به تأخیر بیندازند، زیرا در منزل قبلى که خبر شهادت مسلم و هانى را مخبران کوفه در جمع گفته بودند، چهره نگران آنها را دیده بود.

بلاذرى مى‏نویسد: پس از قرائت نامه، مردم مانند فرزندان سباء متفرق شدند و به راست و شمال رفتند، تا این که آنان باقى ماندند که از حجاز آمده بودند.(جمل من انساب الاشراف، ج ۳، ص ۳۸۰)

مردم کوفه پس از آگاهى از مخالفت امام حسین(ع) با یزید، حضرت را به شهر خود دعوت کردند و با نماینده ایشان، مسلم بن عقیل دست بیعت دادند. مسلم نیز مراتب وفادارى مردم کوفه را به اطلاع امام رساند و براساس این استقبال، امام به جانب کوفه حرکت کرد. عده‏ اى از کوفیان در این مقطع، در مکه و مسیر راه تا کربلا، به امام پیوستند.

مرحله دوم: این مرحله پس از ورود عبیدالله بن زیاد به کوفه آغاز مى‏ شود. وى با چهره اى در نقاب، وارد شهر شد و با همکارى اشراف شهر، جوّ شدید خفقان را بر شهر حاکم ساخت. با نفوذ غلام وى معقل به تشکیلات مسلم، جاى مخفى او شناسائى شد. عبیدالله، هانى را که میزبان مسلم بود، دستگیر کرد.

مسلم قیام خود را آغاز کرد؛ اما عبیدالله با همکارى اشراف کوفه، با به راه انداختن جنگ روانى که به زودى سپاه شام به کوفه مى‏رسد، مردم را از اطراف مسلم پراکنده کرد.

مسلم دستگیر و همراه هانى به شهادت رسید و سرهایشان براى یزید فرستاده شد. یزید دستور سخت گیرى بیشتر را صادر کرد و از حرکت امام حسین(ع) به سوى کوفه خبر داد.

از این پس ورود و خروج به کوفه، به شدت کنترل مى‏شد. براى جلوگیرى از ورود امام به کوفه حرّ بن یزید با هزار جنگجو اعزام شد.

ابن زیاد ،«عمر سعد» را براى این که اوضاع کوفه را به یزید گزارش داده بود، به حکومت رى منصوب کرد

تعداد سپاهیان کوفى تقریباً  تا سى هزار نفربودند

در چنین جو خفقانى که همه راه‏هاى منتهى به کوفه، کنترل مى ‏شد.

یاران امام از کوفه

 بیش از سه چهارم آنان از کوفه بودند؛ گروهى از کوفیان در مکه و برخى در مسیر راه مکه تا کربلا و عده اى در کربلا به امام پیوستند.

همراهان از مکه

هشت نفر از کوفیان در مکه به امام پیوستند که عبارت است از:

۱.عبد الرحمان بن عبد الله همدانى ارحبى. ۲.سعید بن عبدالله حنفى. ۳.عابس بن ابى شبیب شاکرى. ۴.شوذب بن عبدالله شاکرى. ۵.حجاج بن مسروق. ۶.یزید بن مغفّل . ۷.زاهر بن عمرو کندى مولى عمرو بن حَمِق. ۸.بریر بن خضیر هَمْدانى مشرقى.۲۴

ملحق شدگان درمسیر-کوفه- کربلا

پیوستگان به امام حسین(ع) از مردم کوفه در مسیر راه مکه تا کربلا 16 نفر بودند؛ مانند: زهیر بن قین ، سلیمان بن مضارب ، جندب بن حجیر کندى و ابو ثمامه عمرو بن عبدالله صائدى و عده‏اى دیگر.

 شب عاشورا

۲۷ تن از یاران کوفى امام حسین(ع)، در سرزمین کربلا به حضرت پیوستند؛ مانند حبیب بن مظاهر اسدى، مسلم بن عوسجه اسدى و...

۱۵ نفر در شب و روز عاشورا به امام پیوستند؛ مانند جوین بن مالک بن قیس، حرّ بن یزید ریاحى، ابو الحتوف همراه برادرش که در راه امام حسین(ع) شهید شدند.

برابر آنچه ذکر شد، ۶۶ تن از مردم کوفه به امام پیوستند. افزون بر افرادى که در کوفه در قیام مسلم شهید شدند، مانند؛ هانى بن عروه، قیس بن مسّهر صیداوى ، عمارة بن صلخب ازدى و عبد الاعلى بن یزید کلبى علیمى. البته عبدالله بن یقطر در کوفه شهید شد؛ امّا ممکن است او را ساکن مدینه بدانیم.

چراامام حسین بجای کوفه به کربلا رفت؟

چون کاراون حسینی منزل «رهيميه» رسید در آن مكان خيمه برپا کردد جاسوسان ابن زياد به وي خبر دادند كه حضرت اباعبدالله الحسين نزديك كوفه در منزل رهيميه فرود آمده است

ابن زياد حركت امام عليه السلام از مكه را مي دانست اما فرود آمدن حضرت در آن منزل را اطلاع نداشت لذا حصين بن نمير سكوني را با سپاهي انبوه بر سر راه مدينه فرستاده بود تا جاده را به کنترل خوددرآورد، از قادسيه تا خفان و از قطقطانيه تا قادسيه عساكر ومأموران ولشکریان  زيادي را گماشته بود تاکسی بسوی کوفه حرکت نکند،حتی اجازه هیچ حرکتی رابه کاروان امام حسین ندهند.
 ابن زیاد«حر بن يزيد رياحي» با هزار سوار جنگی بر سر راه امام حسین(ع) فرستاد و به او فرمان داد كه از حضرت جدانشود نشود واجازه هیچ حرکتی ندهد وخودش بطرف کوفه حرکت کرد .

حر با هزار سوار كه در اختيار داشت روانه بيابان شد ، امام عليه السلام از ميان قبيله بني سكون بيرون آمد و با سرعت هر چه تمام تر روي به كوفه نهاد در اثناي راه مردي از بني عكرمه به حضرت برخوردوحضرت از وي احوال كوفه و اهالي آن را پرسيد؟

وي عرض كرد: يابن رسول الله ابن زياد لشگرها به طلب شما در بيابان ها و بوادي پراكنده نموده و همگي در جستجوي شما سرگردانند از قادسيه تا عذيب الهجانات و از عذيب الهجانات تا خفان و از قادسيه تا قطقطانيه و سر راه واقصه و راه شام و در سر راه بصره تمام صحرا را سپاه سياه كرده و همه انتظار شما را مي كشند و شما با پاي خود به سوي تير و شمشير مي روي، بر جان خود و اين جوانان رحم كن بهتر آن است كه به حرم خدا و حرم رسولش باز گردي قطعا و جزما بدانيد كه به قول كوفيان اعتمادي نيست، اين جماعت باز با پسر عمت مسلم بيعت كردند ولي اكنون با لشگر شام اتفاق نموده به حرب تو بيرون آمده اند.

حضرت فرمودند: جزاک الله خيرا تو شرط نصيحت بجاي آوردي، حق تعالي تو را جزاي نيک عطا فرمايد باز آن مرد اصرار به برگشتن كرد.

شیخ صدوق می گوید:»حُر»چون از منزل -قصر-خارج شد،باخودش نجوامی کرد:

فنوديت من خلفي يا حر ابشر بالخير -يعني ندائي از پشت سر شنيدم كه گوينده مي گفت:
اي حر بشارت باد تو را به خير.
سه مرتبه اين ندا به گوشم آمد به يمن و يسار نگريستم كسي را نديدم با خود گفتم:

مادر بعزایت! من به قتال پسر رسول خدا مي روم بشارت به بهشت يعني چه!
حربه امام رسید وراه رابراوبست گفت:

يابن رسول الله اين تريد و اين تذهب، اي فرزند رسول خدا كجا را قصد داري و به كجا مي روي؟
امام حسین(ع): به كوفه مي روم.

حُر، بااحترام گفت که  صلاح در اين است از همين جا برگرديد به آن مكاني كه از آنجا آمده ايد، زيرا اينک عمر بن سعد  با چهار هزار سپاه  آمده اند تا شما را بگيرند و همان كاري كه با پسر عمت مسلم كرده اند با شما نيز بکنند.
حضرت جواب داد: با اين جمعيت و با اين بار و بنه و با اين اطفال و عيال چگونه مي توان برگشت.
حر : اينجا وسط راه است همين قدر كه بايد رو به كوفه بياوريد صلاح در آن است كه بهمين مقدار مراجعت نمائيد و الا من مأمورم شما را بگيرم و به عمر بن سعد بسپارم و او شما را به نزد ابن زياد ببرد ولي دست من بريده و چشمم كور باد، قربانت جان خود را با كساني كه همراه تواند از كشته شدن نجات بده و اگر هم مي روي بايد از بيراهه برگردي و به بيابان بزني مبادا لشگر از عقب تو بيايند و تو را بيابند و كار را بر شما مشكل كنند.

امام  چون ديدند راهي نيست كه به مدينه برگردد و از طرفي به كوفه هم نيز نمي گذارند وارد شود لاعلاج راه شام را پيش گرفت كه برود اما در بين راه بالشکریان  عمر بن سعد  مواجه شد.

امام حسین ‏‏(ع) در توقفگاه ( واقعه) که آن را واقعه الحزون نیز گویند توقف نکردند و در شراف منزل گزیدند،چون در اینجا به رودخانه نزدیک بودندودسترسی به  آب بیشتر بود.
 
ابومخنف از عبدالله بن مسلم و مردی دیگر از قبیل بنی اسد نقل کرده است که امام ‏حسین (ع) در منزل شراف فرود آمدند و سحرگاهان به جوانان دستور دادند که آب زیاد ‏بردارند و از این منزل حرکت کردند و صبح تا هنگام غروب آفتاب در راه بودند، گویا ‏امام تصمیم داشتند در (قرعاء) که منزل دیگری است از منازل حجاز توقف کنند و بعد از آنجا ‏تا مغیثه که آخرین منزل حجاز است و از مغیشه تا قادسیه که ابتدای عراق است کوچ ‏کنند.‏
 
عبیدالله بن زیاد چون از حرکت امام حسین (ع) بسوی کوفه آگاه شد، حصین بن تمیم را ‏که رئیس نیروهای امنیتی و مرزبانی او بود به قادسیه فرستاد و او لشکرش را در فاصله قادسیه تا خفان و ‏قطقطانیه تا لعلع و نیز از واقعه تا راه شام و راه بصره مستقر کرد تا راهها را دقیقاً زیرنظر ‏بگیرند به طوری که اگر کسی از آن محدوده خارج و یا پا در آن محدوده بگذارد، اطلاع یابند.‏
 
امام (ع) بسوی عراق می‌آمد تا اینکه گروهی از اعراب را در راه ملاقات کرد و از آنها سوال ‏فرمود، گفتند: ما چیزی جز این نمی‌دانیم که ما نمی‌توانیم وارد و خارج شویم امام (ع) در ‏همان مسیر ادامه راه دادند. گفته‌اند که حصین بن تمیم با چهار هزار نفر مرد نظامی به ‏منطقه اعزام شده بود که از جمله آنها حربن یزید ریاحی بود که نزدیک به هزار نفر ‏همراهش بودند و در روایت دیگری آمده است که حربن یزید ریاحی به همراه هزار سواره ‏از کوفه جداگانه به منطقه اعزام شده بود.‏
 
ابومخنف از آن دو نفر مرد اسدی نقل کرده است در میانه راه هنگام ظهر ناگهان مردی ‏فریاد زد الله اکبر! امام حسین (ع) نیز تکبیر گفت و فرمود: برای چه تکبیر گفتی؟ آن مرد ‏گفت: درخت خرما در این مکان مشاهده می‌کنم! آن دو مرد اسدی گفتند: در این مکان ‏درخت خرمایی وجود ندارد. امام (ع) به آنها فرمود: شما چه می‌پندارد؟ گفتند: اینها ‏طلایه‌داران لشکر دشمن و گردن های اسبان آنهاست. امام (ع) فرمود: من نیز آنها را ‏می‌بینم.‏
 
پس امام (ع) فرمود: آیا در این منطقه پناهگاهی وجود دارد که ما به آنجا رویم و این ‏پناهگاه در پشت سر ما قرار گیرد و دشمن در روبروی ما تا آنجا فقط از یک جانب روبرو ‏شویم؟ گفتند: آری در ناحیه چپ منزلی است به ام ذوحسم، پس امام (ع) به قسمت ‏چپ جاده به طرف ذوحسم روی آورد. 
 
سپاه دشمن نیز به طرف این منزل وی می‌تاخت. ‏ولی امام (ع) و همراهان زودتر به این منزل رسیدند، امام حسین(علیه السلام) با سرعت و قبل از دشمن در منزل «ذُوحَسَم» مستقر شد؛ آنگاه امام  فرمان داد تا لشکر دشمن و نیز اسبان آنان را سیراب کنند.
 
لشکر امام(ع) و لشکر دشمن به فرماندهی حُر، نماز ظهر و عصر را به امامت حضرت خواندند.
 
بعدازنماز حضرت خواست برگردد، حُر مانع شد، حضرت فرمود: «مادرت به عزایت بنشیند! چه می‌خواهی؟ حُر گفت: مأمورم که تو را به نزد عبیدالله بن زیاد ببرم، حال اگر نمی‌پذیری، حداقل راهی را انتخاب کن که نه به کوفه باشد و نه به مدینه.