آیاامام خمینی می دانست"بنی صدر"آدم منحرفی است؟
آیاامام خمینی می دانست که بنی صدرصلاحیت ولیاقت ریاست جمهوری ندارد؟
مادرانتخاب واعتماد"بنی صدر"اشتباه کردیم ،اوخودش رابماچسباند!
آیا امام خمینی می دانست که "بنی صدر"منحرف است ؟ترفندهای بنی صدر
توضیحات مدیریت سایت-پیراسته فر:در انتخاب اولین رییس جمهور ایران جامعه روحانیت مبارز تهران از آقای بنی صدر حمایت کرد، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم از آقای جلال الدین فارسی حمایت کرد که ایشان ازنظرتابعیت(افغانی بودن) تأییدصلاحیت نشد که ازگروه دوم هم ازبنی صدرحمایت کردند،البته بنی صدرتاآن زمان ازمریدان امام بودودرپاریس درکنارامام بوده،گندنزده بود،خودش رابه امام چسبانده بود وامام هم "غیب نمی دانست"،همانطورکه خیلی ازخوبان دردوره اول ازآقای محموداحمدی نژادحمایت جانانه کردنداما وقتی باطن احمدی نژادبیرون زده شد،ازوی بریدندوحتی درمقابلش ایستادند،همانهایی که اورانعمت الهی ونظرکرده امام زمان می دانستندویاخوابنماشده بودند!
خودامام خمینی "بعدازخیانتها وتخلفات بنی صدرمی گوید:ماعلم غیب نداشتیم..
اگر در یک میلیون احتمال "انحراف"می دادم ،بنی صدرتابع قوانین اسلام نیست،حمایتش نمی کردم(نقل به مضمون)عین سخن امام خمینی رادرادامه خواهیدخواند.
***
آیت الله محمدرضامهدوی کنی:جامعه روحانیت بیشترشان به بنی صدر رای دادند حتی مرحوم بهشتی كه جزء جامعه روحانیت بود. مرحوم باهنر، مرحوم مفتح، آقای هاشمی، مرحوم محلاتی، شاه آبادی، مرحوم خسروشاهی و اكثر آنان طرفداری از بنی صدر كردند. اما نه به آن معنی كه اعلامیه بدهند. من یادم نیست. همین طور شفاهی می گفتند ولی اعلامیه ندادند
من به بنی صدر رأی ندادم
البته من با بنی صدر چون وزیر کشور بودم به طور علنی مخالفت نمی کردم. امام هم علنی مخالفت نمی کرد. ولی خصوصی با بنی صدر زیاد بحث و جدل می کردم. در مقاطع حساس که بنی صدر در اجتماعات شرکت و سخنرانی میکرد در مورد حرف هایی که می زد، من خیلی نصیحتش می کردم.

آیت الله شیخ علی پناه اصلانی اشتهاردی
آیت الله شیخ علی اشتهاردی( (تولد۱۲۹۶- وفات۱۳۸۷) گفتند آقای مهدوی! در نماز جمعه مطلبی گفتی که هیچ کس نگفت. در نماز جمعه به بنی صدر خطاب کردی و گفتی آقای بنی صدر! همین آخوندها و روحانیت که این انقلاب را درست کردند و شما را آوردند بالا همان ها می توانند بیاورند پایین، قدری حیا کن!
این اواخر یک روز می رفتم خدمت امام البته ماجرا بعد از شورای حل اختلاف بود. به امام عرض کردم در حالی که بعضی ها فکر می کنند من طرفدار بنی صدر هستم. اما هیچ گاه طرفدار بنی صدر نبودم ولی به تبع شما بنای مخالفت علنی هم نداشتم. ایشان را مکرر و تلفنی و حضوری بسیار نصیحت کردم اما دیگر دارد خطرناک می شود. واقعا هم همین طور که آقای بهشتی می گویند، بودن ایشان برای انقلاب مضر است.

امام فرمودند: آقای مهدوی من دلم نمی خواهد اولین رئیس جمهور انقلاب که دوره اش هم تمام نشده ما او را ساقط کنیم این برای انقلاب خوب نیست که بگویند نتوانسته اند یک رئیس جمهور ارزشمند و مقید را انتصاب کنند. بنده نصیحتش می کنم و و قتی که اینجا می آید می گویم آقا بنشین. فکر کن. مدارا کن. کتاب بنویس. مطالعه کن. این دوران هم تمام می شود بعد فرمودند: آقای مهدوی خیال نکنید که من از این فرد می ترسم یا از رأیی که مردم داده اند این رأی به خاطر تأیید ما بوده است.
من اگر بخواهم بنی صدر را با همین انگشت کوچکم بر می دارم. برای ما برداشتن وی مساله ای نیست./مصاحبه آیت الله محمدرضامهدوی کنی۲۹ مهر ۱۳۹۳مشرق
***
آیت الله مهدوی کنی درمقطعی حامی بنی صدربود
حمایتی که با نظر امام برداشته شد

حجت الاسلام سید مصطفی میرلوحی+دامادخانواده
همسر آیت الله مهدوی کنی درباره مقطعی که ایشان از بنی صدر حمایت کردند میگوید:«من به واقع هیچ فردی را مانند آیت الله مهدوی در خط ولایت ندیدم. مطیع محض بود اما عقایدی هم داشتند. بله برخی جلسات حتی با بنی صدر هم در خانه ما بود اما وقتی امام صحبتی کردند ایشان گفتند هرچه امام بگویند.»
منبع:۳۰ مهر ۱۳۹۳دفاع پرس-این مصاحبه یک ماه قبل ازرحلت آقای مهدوی کنی انجام شده-(رحلت۲۹ مهر ۱۳۹۳)
ناصر تکمیلهمایون:بنیصدر از مرحوم بهشتی و آیتالله خامنهای خوشش نمیآمد. نسبت به مرحوم هاشمی و موسوی اردبیلی هم بیتفاوت بود. در میان آن گروه نسبت به مرحوم مهدوی کنی نظر خوبی داشت.خبرآنلاین دوشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۶
مرتضی نبوی(نماینده سابق مجلس،مدیرروزنامه رسالت) در مصاحبه با سایت جماران

امام خمینی چه نظری در مورد کاندیداتوری و احتمال ریاست جمهوری بنی صدر داشتند؟ ایا موافق حضور او بودند؟
جنگ روانی"صحنه سازی"بنی صدر برای کسب آراء
بنی صدر یک صحنه سازی کرد و طوری در جامعه و نزد افکار عمومی وانمود کرد که گویی تصمیم خود برای کاندیداتوری را با حضرت امام در میان گذاشته است و مثلا جواب مثبت ایشان را گرفته است.
بنی صدرپیش از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری- بعد از دیداری که در قم با امام خمینی داشت، پس از خروج از انجا با خبرنگاران مصاحبه و اعلام کاندیداتوری کرد. این ترفند تبلیغاتی است یعنی او کاری کرد تا این برداشت شود که مثلا با امام خمینی دیدار و موضوع ریاست جمهوری را مطرح کرده است و امام هم با او توافق کرده است. اما اینها دیگر گفته نشد. این ترفند تبلیغاتی به نحوی اجرا کرد که مثلا حضرت امام با حضور بنی صدر در انتخابات موافق هستند.
امام در مورد این صحنه سازی های بنی صدر سکوت کردند؟واکنشی نشان ندادند،اگرچه به اورأی نداده بود.
روز ۵ بهمن ۱۳۵۸ به فاصله یک سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی، اولین دوره انتخابات ریاست جمهوری در ایران برگزار شد. این انتخابات در شرایطی برگزار شد که دولت موقت مهندس مهدی بازرگان استعفا داده و مدیریت نظام به شورای انقلاب محول شده بود.
در روز نهم دیماه خبر رسید که سیداحمد مدنی و ابوالحسن بنیصدر هر دو ستادهای انتخاباتیشان را راهاندازی کردهاند. ستاد انتخاباتی بنیصدر که به صورت دفتری برای هماهنگی شروع به کار کرد فردای آن روز با انتشار بیانیهای اعلام کرد: بدون پرداختن توهین به دیگر نامزدها، تنها برنامهها و اصول و عقاید و نظرات و شخصیت بنیصدر را به همگان معرفی میکنیم.
جامعه مدرسین حوزه علمیه قم هم پس از چند نشست ابوالحسن بنیصدر را کاندیدای ریاست جمهوری اعلام کرد. البته بعدها مشخص شد که این توافق اولیه بوده و بخشی از جامعه مدرسین با این نظر موافق بودهاند
بعدها به نامزدی جلالالدین فارسی ابراز تمایل کردند.که بعلت خروج فارسی ازلیست کاندیداها برنظراول برگشتند
اعلامیه جامعه روحانیت مبارز درحمایت ازکاندیداتوری بنی صدر
جامعه روحانیت مبارز نیز در تاریخ ۱۲ دی ۵۸ بنیصدر را کاندیدای مورد حمایت خود معرفی کرد:
۱- رئیسجمهور باید در برابر تمام مواد قانون اساسی جمهوری اسلامی خاضع و در اجرای آن ملتزم باشد.
۲- انقلاب اسلامی ایران مکتبی است و طرز تفکر رئیسجمهور باید مکتبی باشد.
۳- مراعات ضوابط اسلامی را در انتخاب همکاران خود ملتزم باشد.
۴- از هرگونه گرایش که با روح اسلام سازگار نیست، مبری باشد.
۵- در برابر اعمال تخریبی تبهکاران و دشمنان انقلاب اسلامی که به امنیت و تمامیت ارضی ایران لطمه وارد میکنند دارای موضع باشد.
۶- از اعمال روشهای مستبدانه در برابر نمایندگان ملت به دور و از رهنمودهای امام امت الهام بگیرد.
این مساله نشان میداد که جامعه روحانیت مبارز با حزب جمهوری اسلامی اختلافاتی دارد و به این دلیل بود که از نامزدی بنیصدر حمایت میکند. در این میان، آیتالله مهدوی کنی دبیرکل جامعه روحانیت مبارز نسبت به این انتخاب نظر خوشی نداشت و به حسن حبیبی دیگر نامزد انتخاباتی تمایل داشت و او را برای ریاست جمهوری فرد صالحی میدانست. اما با این وصف، نظر او در اقلیت قرار داشت و البته مخالفتهای خود را با بنیصدر بروز نمیداد.
صادق خلخالی اولین حاکم شرع پس از انقلاب، از اولین کسانی بود که آمادگی خود را برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرده بود، اما مدتی بعد به نفع بنیصدر کنار رفت. وی در تاریخ ششم دی ماه ۵۸ در گفتوگو با «کیهان» گفت: برای نشان دادن اتحاد و هماهنگی و جلوگیری از هرگونه توطئه، اینجانب به نفع جناب آقای بنیصدر کنارهگیری میکنم و به همه افرادی که به اینجانب لطف و مرحمت دارند، عرض میکنم که با قاطعیت رای خود را به جناب بنیصدر بدهند. شورای مرکزی ستاد فدائیان اسلام نیز به پیروی از خلخالی از بنیصدر حمایت کرد.

خلخالی مصاحبه با «کیهان» گفت: من هیچ کس را در مقابل خودم برای احراز این پست قبول ندارم، ولی به حکم اجبار بنیصدر را مورد تایید قرار میدهم و به احتمال ۹۰ درصد بنیصدر رئیسجمهور خواهد شد، لیکن مدت زیادی در این پست دوام نخواهد یافت؛ چرا که یک صدم قاطعیت مرا ندارد
۱۰ روز مانده به برگزاری انتخابات اعلام شد:جلالالدین فارسی اصالتاً افغانی است و بنابراین طبق قانون حق نامزدی برای انتخابات ریاست جمهوری ایران را ندارد
بعدازخروج جلال الدین،حزب جمهوری، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و صدوقی و مدنی ازدکتردکتر حسن حبیبی حمایت کردند.
بدین ترتیب ابوالحسن بنیصدر وزیر وقت دارایی، داریوش فروهر، صادق قطبزاده، حسن ابراهیم حبیبی وزیر وقت علوم و آموزش، کاظم سامی که ریاست سازمان شیر و خورشید را برعهده داشت، صادق طباطبایی خواهرزاده امام موسی صدر و برادر همسر احمد خمینی، مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق، محمد مکری اولین سفیر جمهوری اسلامی ایران در شوروی سابق، صادق قطبزاده رییس وقت رادیو و تلویزیون، احمد محسن استاندار وقت خوزستان و دریادار احمد مدنی اولین وزیر دفاع پس از انقلاب به عنوان کاندیداهای شاخص اولین دوره انتخابات ریاست جمهوری مطرح شدند، که از این میان مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق به دلیل مخالفت علنی با قانون اساسی ،حذف شد.
در روز ۵ بهمن ۱۳۵۸ میلیونها ایرانی پای صندوقهای رای رفتند تا اولین رییسجمهوری تاریخ ایران را انتخاب کنند. در این انتخابات که ۶۷/۴ درصد واجدین شرایط در آن شرکت کردند، در مجموع ۱۴ میلیون و ۱۵۲ هزار و ۸۸۷ رای از مردم اخذ شد که از این تعداد،
ابوالحسن بنیصدر با کسب ۱۰ میلیون و ۷۵۳ هزار و ۷۵۲ رأی و با شکست سیداحمد مدنی که پس از وی در جایگاه دوم ایستاد، به عنوان نخستین رئیس جمهوری اسلامی ایران انتخاب شد.
بعد از بنیصدر و مدنی، حسن حبیبی رتبه سوم را کسب کرد و پس از او به ترتیب محمد صادق طباطبایی، کاظم سامی، صادق قطبزاده و داریوش فروهر رتبههای چهارم تا هفتم در کسب آراء را از آن خود کردند
۱۷ماه ریاست جمهوری ابوالحسن بنی صدر
۱۵ بهمن ۱۳۵۸ سوگند ریاست جمهوری خورد و کار خود را در این سمت رسماً آغاز کرد.

بر اساس آنكه ملت شريف ايران با اكثريت قاطع جناب آقاي دكتر سيدابوالحسن بني صدر را به رياست جمهوري كشور جمهوري اسلامي ايران برگزيدهاند، و بر حسب آنكه مشروعيت آن بايد به نصب فقيه جامع الشرايط باشد، اينجانب به موجب اين حكم، رأي ملت را تنفيذ و ايشان را به اين سمت منصوب نمودم؛ لكن تنفيذ و نصب اينجانب و رأي ملت مسلمان ايران محدود است به عدم تخلف ايشان از احكام مقدسه اسلام و تبعيت از قانون اساسي اسلامي ايران.
در مراسم تنفیذ، امام خمینی تاکید کرد:
«من از آقای بنیصدر میخواهم که مابین قبل و بعد از ریاست جمهوری در احوال روحی ایشان تفاوتی ایجاد نشود. تنفیذ و نصب اینجانب و رأی ملت مسلمان ایران محدود است به عدم تخلف ایشان از احکام مقدسه اسلام و تبعیت از قانون اساسی.»
متن نامه هاشمی رفسنجانی و پاسخ امام خمینی به شرح زیر است:
بسماللهالرحمنالرحیم
محضر شریف حضرت آیتالله العظمی امام خمینی ادامه الله ظله
محترما به عرض میرساند مجلس شورای اسلامی در جلسه مورخ ۱۳۶۰/۳/۳۱ پس از بحث و بررسی با حضور ۱۹۰ نفر به شرح زیر:
آراء موافق ۱۷۷ نفر – رای مخالف ۱ نفر – آراء ممتنع ۱۲ نفر
در مورد آقای سیدابوالحسن بنیصدر بر این قرار گرفت که آقای ابوالحسن بنیصدر برای ریاست جمهوری اسلامی ایران کفایت سیاسی ندارد. به موجب اصل ۱۱۰ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مراتب برای اتخاذ تصمیم به خدمت امام عظیم الشان گزارش میگردد.
رئیس مجلس شورای اسلامی.اکبر هاشمی رفسنجانی
نامه امام خمینی
بسم الله الرحمن الرحیم
پس از رای اکثریت قاطع نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی مبنی بر اینکه آقای ابوالحسن بنیصدر برای ریاست جمهوری اسلامی ایران کفایت سیاسی ندارد، ایشان را از ریاست جمهوری اسلامی ایران عزل نمودم.
اول تیر ۱۳۶۰-روح الله الموسوی الخمینی
و هفتم مرداد ۱۳۶۰بارجوی وخلبان معزی از ایران به فرانسه فرارکرد.
***
آیاامام خمینی می دانست که بنی صدرمنحرف است؟
مادرانتخاب واعتماد"بنی صدر"اشتباه کردیم واینکه روحانیون برمصدرکارهانباشند
«ما اینطور نیست که هر جا یک کلمهای گفتیم و دیدیم مصالح اسلام، حالا ما آمدیم دیدیم اینجور نیست، اشتباه کرده بودیم، بگوییم ما سر اشتباه خودمان باقی هستیم. ما هر روزی فهمیدیم که این کلمهای که امروز گفتیم اشتباه بوده و ما قاعدهاش این است که یک جور دیگر عمل بکنیم، اعلام میکنیم که آقا این را ما اشتباه کردیم، باید اینجوری بکنیم. ما دنبال مصالح اسلام هستیم، نه دنبال پیشرفت حرف خودمان ...
به من مهلت بدهید که عرایضمان را به آقایان عرض بکنم- بنابراین، مسئله یکچیزی نیست که آقایان به ما بگویند: شما آن روز اینجوری گفتید. راست است، ما آن روز خیال میکردیم که در این قشرهای تحصیلکرده و متدین و صاحب افکار، افرادی هستند که بتوانند این مملکت را به آن جوری که خدا میخواهد، ببرند، آنطور اداره کنند. وقتی دیدیم که نه، ما اشتباه کردیم، آمدند بعضیشان خودشان را به ما جا زدند- ما هم که غیب نمیدانیم و بعضیشان هم خوب بودند لکن رأیشان با رأی ما مخالف بود- ما از حرفی که در مصاحبهها گفتیم، عدول کردیم و موقتاً تا آن وقتی که این کشور را غیر روحانی میتواند اداره کند، آقایان روحانیون به ارشاد خودشان و به مقام خودشان برمیگردند و محول میکنند دستگاههای اجرایی را به کسانی که برای اسلام دارند کار میکنند و تا مسئله اینطور است که ابهام پیش ما هست، احتمال هست.
اگر در یک میلیون احتمال، یک احتمال ما بدهیم که حیثیت اسلام با بودن فلان آدم یا فلان قشر در خطر است، ما مأموریم که جلویش را بگیریم تا آنقدری که میتوانیم. هر چه میخواهند به ما بگویند، بگویند که کشور ملایان، حکومت آخوندیسم و از این حرفهایی که میزنند و البته این هم یک حربهای است برای اینکه ما را از میدان به در کنند. ما نه، از میدان بیرون نمیرویم...» (صحیفه امام، ج 16، ص 351)/۹ مهر ۱۳۹۵ سایت مشرق
***
چراامام خمینی ازبنی صدرحمایت می کرد؟
اینکه امام خمینی(س) از ابتدا از ریاست جمهوری بنی صدر حمایت کردند؟
به این دلائل:
- امام خمینی(س) با مرحوم آیت الله نصرالله بنی صدر که از علمای همدان بود، آشنایی دیرینه داشتند و شاید فرزند او ابوالحسن بنی صدر را از دوران کودکی می شناختند.
- بنی صدر در دانشگاه تهران اقتصاد و حقوق اسلامی خواند و چون از مخالفین رژیم شاه بود، به زندان افتاد و اقوالی حکایت از مجروح شدن او در یک درگیری که برای قیام علیه شاه بود نیز وجود دارد و نهایت در خرداد 42 به فرانسه رفت و در رشته جامعه شناسی اقتصاد، دکتری گرفت.
- در فرانسه با گروههای مخالف شاه مانند جبهه ملی و نهضت آزادی رابطه برقرار کرد و اگرچه گرایشات ناسیونالیستی از خود نشان می داد، با نوشتن مقالات و کتاب هایی از مواضع اسلام در موضوعات مبتلابه روز، دفاع می کرد.
- با تبعید امام(س) به عراق، بنی صدر نامه ای به امام نوشت که از مضمون آن بی اطلاع هستیم اما از پاسخ امام که در 2 آذر 44 برای ایشان ارسال شده می توان دریافت امام به ایشان علاقه مند بوده است.
- وقتی امام خمینی(س) ولایت فقیه را تدریس کرد و مجموعه آن در کتابی با همین نام و نیز با نام حکومت اسلامی منتشر گردید، بنا بر اقوالی به توصیه بنی صدر این کتاب توسط همسر ایشان به زبان فرانسه ترجمه شد.
- با مهاجرت امام به پاریس بنی صدر در فرودگاه به استقبال آمد و در طی 116 روزی که امام در فرانسه بودند، ایشان نیز جزو حلقه یاران امام محسوب می شد و یکی از کارهای او چارتر کردن ایر فرانس بود که به پرواز انقلاب مشهور شد و خود نیز همراه امام به کشور باز گشت.
- بنی صدر با حکم امام(س) به عضویت شورای انقلاب در آمد و نظرات خود را اگر همسو با نظرات اکثریت نبود، بدون ملاحظه بیان می کرد. بی تردید امام کسانی را که از خود استقلال رای نشان می دادند بر تابعین نظرات دیگران ترجیح می داد. با اینحال وی برای نشان دادن استقلال رای گاه تکروی هایی که به کجروی نیز تعبیر می شد نشان می داد که برای دیگر نیروهای انقلاب نگران کننده بود.
- بنی صدر با رای مردم تهران به عضویت خبرگان قانون اساسی در آمد و هنگام بحث پیرامون ولایت فقیه با آن به مخالفت پرداخت. با اینحال امام در این زمینه بر او خرده نمی گرفت. چرا که در اندیشه امام آزادی فکر و بیان جایگاه والایی داشت. اما مواضع او در این مورد موجب رنجش برخی دیگر از اعضای خبرگان شد.
- بنی صدر در دولت موقت به پیشنهاد شورای انقلاب و حکم امام ابتدا معاون و سپس به عنوان وزیر اقتصاد و دارایی منصوب شد. مدتی نیز سرپرست وزارت امور خارجه گردید.
- بنی صدر در مناظرات سیاسی و عقیدتی حضور می یافت و با گروه های مخالف اسلام به بحث می پرداخت و در این زمینه از خود بارقه فکری نشان می داد.
- بنی صدر بدون آنکه حزبی تاسیس کند با تاسیس یک روزنامه بنام انقلاب اسلامی به رقابت با حزب جمهوری پرداخت و در جلب آرای عمومی موفقیت کسب کرد و در عین حال برای رقابت با آن حزب گاه از خطوطی عبور می کرد که مورد سوء ظن واقع می شد.
موارد فوق مجموعاً بنی صدر را از سویی به عنوان یک شخصیت قابل توجه که برای ریاست جمهوری مناسب می باشد در افکار عمومی مطرح کرد و از سویی برخی دیگر به او با دیده تردید می نگریستند. با اینحال با فاصله زیاد از رقبای خود با نزدیک به 11 میلیون رای به عنوان اولین رئیس جمهور اسلامی ایران رای آورد. بنا براین اگر سخنان و شواهدی از رضایت امام خمینی(س) در مورد انتخاب بنی صدر در برخی گفتارهای امام(س) دیده می شود، عنایت به روندی داشت که در نظام جمهوری اسلامی برای تثبیت مردمسالاری طی شده بود و اکثریت مردم به کسی گرایش نشان داده بودند که او را روشنفکر مسلمان، دارای سوابق دینی، اعتقادی و مبارزاتی دیده بودند و اگر امام در ابتدا بنی صدر را حمایت می کردند و حتی فرماندهی کل قوا را به او سپردند، برای آن بود که وی در اجرای اموری که به عهده ریاست جمهوری نهاده شده، سربلند بیرون آید تا اولین تجربه مردمسالاری دینی با توفیق همراه گردد. البته اگر نشد آنچه باید می شد، خود حکایتی دیگر است که بخشی از آن به خصلت های شخصی بنی صدر مرتبط می باشد، بخشی به توطئه های گروهک های داخلی و دشمنان خارجی که زمینه رویارویی ها را فراهم می کرد تا قوه مجریه در مقابل کل نظام قرار گیرد و بخش هایی نیز به موضوعاتی دیگر که باید در جای خود مورد بررسی قرار گیرد.
علاوه بر اینها امام در نامه مورخه 6/1/68 به آقای منتظری با قسم با لفظ جلاله بیان می کنند که: «والله قسم، من رای به ریاست جمهوری بنی صدر ندادم و در تمام موارد نظرات دوستان را پذیرفتم» (صحیفه امام، ج21، ص331)/منبع:بنقل ازمؤسسه نشرحضرت امام خمینی
***
«ما اینطور نیست که هر جا یک کلمهای گفتیم و دیدیم مصالح اسلام، حالا ما آمدیم دیدیم اینجور نیست، اشتباه کرده بودیم، بگوییم ما سر اشتباه خودمان باقی هستیم. ما هر روزی فهمیدیم که این کلمهای که امروز گفتیم اشتباه بوده و ما قاعدهاش این است که یک جور دیگر عمل بکنیم، اعلام میکنیم که آقا این را ما اشتباه کردیم، باید اینجوری بکنیم. ما دنبال مصالح اسلام هستیم، نه دنبال پیشرفت حرف خودمان ...
به من مهلت بدهید که عرایضمان را به آقایان عرض بکنم- بنابراین، مسئله یکچیزی نیست که آقایان به ما بگویند: شما آن روز اینجوری گفتید. راست است، ما آن روز خیال میکردیم که در این قشرهای تحصیلکرده و متدین و صاحب افکار، افرادی هستند که بتوانند این مملکت را به آن جوری که خدا میخواهد، ببرند، آنطور اداره کنند. وقتی دیدیم که نه، ما اشتباه کردیم، آمدند بعضیشان خودشان را به ما جا زدند- ما هم که غیب نمیدانیم و بعضیشان هم خوب بودند لکن رأیشان با رأی ما مخالف بود- ما از حرفی که در مصاحبهها گفتیم، عدول کردیم و موقتاً تا آن وقتی که این کشور را غیر روحانی میتواند اداره کند، آقایان روحانیون به ارشاد خودشان و به مقام خودشان برمیگردند و محول میکنند دستگاههای اجرایی را به کسانی که برای اسلام دارند کار میکنند و تا مسئله اینطور است که ابهام پیش ما هست، احتمال هست.
اگر در یک میلیون احتمال، یک احتمال ما بدهیم که حیثیت اسلام با بودن فلان آدم یا فلان قشر در خطر است، ما مأموریم که جلویش را بگیریم تا آنقدری که میتوانیم. هر چه میخواهند به ما بگویند، بگویند که کشور ملایان، حکومت آخوندیسم و از این حرفهایی که میزنند و البته این هم یک حربهای است برای اینکه ما را از میدان به در کنند. ما نه، از میدان بیرون نمیرویم...» (صحیفه امام، ج 16، ص 351)
ممانعت امام خمینی از کاندیداتوری شهید بهشتی در انتخابات ریاست جمهوری
آیت الله مهدویکنی در کتاب خاطراتش درباره مخالفت حضرت امام با کاندیداتوری شهید بهشتی مینویسد: ایشان در دوره اوّل ریاست جمهوری اجازه ندادند که یک شخص روحانی برای ریاست جمهوری نامزد شود. به یاد دارم که من و آقای هاشمی و شهید باهنر در قم خدمت امام رفتیم، زمانی بود که بنی صدر میخواست کاندیدا شود. ما به امام عرض کردیم شما اجازه بدهید آقای بهشتی هم جزء کاندیداها باشند و مردم به هر کس بخواهند رأی بدهند؛ اما امام اصرار داشتند که بین نامزدها، شخص روحانی نباشد (خاطرات آیت الله مهدوی کنی، 1385، ص 424.)
شهید محلاتی در این خصوص میگوید: «کاندیدای جامعه روحانیت مرحوم شهید بهشتی بود. رفتیم خدمت امام عرض کردیم و امام قبول نکردند، فرمودند روحانی نباید باشد.»هاشمی رفسنجانی در این خصوص میگوید: «در مورد حضور روحانیت در امور اجرایی، تفکر امام از آغاز شروع نهضت این بود که روحانیت در کار اجرایی کمتر شرکت کند و فقط ناظر و پشتوانه امور باشد. ایشان حضور روحانیت را در شورای انقلاب که متشکل از روحانیون و غیرروحانیون بود، کافی میدانستند. مخالفتشان با کاندیداتوری شهید بهشتی در انتخابات ریاست جمهوری نیز بر پایه همین نظر بود... این فکر، فکر ما هم بود و کمابیش همه این را قبول داشتیم. ما هم نمیخواستیم وارد کارهای اجرایی شویم، فکر میکردیم در شورای انقلاب هستیم و بعداً هم اگر شورا نباشد و اگر لازم باشد به مجلس میرویم. برای این فکر هم دلایل متعددی وجود داشت که یکی از آنها عدم ارتباط مستقیم تحصیلات و تجربیات ما با کارهای اجرایی و دیگری جلوگیری از خدشه دار شدن وجهه اجتماعی و مردمی روحانیت در جامعه بود.»
البته نظر حضرت امام درباره حضور روحانیت در مناصب اجرایی تغییر کرد و بر همین اساس ایشان به حضور آیت الله خامنهای در انتخابات ریاست جمهوری سال 60 رضایت دادند و در سخنرانی تاریخی و مهم خود در 31 خرداد 61 در این مورد به روشنی نظر خود را بیان نموده و فرمودند: «ما اینطور نیست که هر جا یک کلمهای گفتیم و دیدیم مصالح اسلام، حالا ما آمدیم دیدیم اینجور نیست، اشتباه کرده بودیم، بگوییم ما سر اشتباه خودمان باقی هستیم. ما هر روزی فهمیدیم که این کلمهای که امروز گفتیم اشتباه بوده و ما قاعدهاش این است که یک جور دیگر عمل بکنیم، اعلام میکنیم که آقا این را ما اشتباه کردیم، باید اینجوری بکنیم. ما دنبال مصالح اسلام هستیم، نه دنبال پیشرفت حرف خودمان ...
به من مهلت بدهید که عرایضمان را به آقایان عرض بکنم- بنابراین، مسئله یکچیزی نیست که آقایان به ما بگویند: شما آن روز اینجوری گفتید. راست است، ما آن روز خیال میکردیم که در این قشرهای تحصیلکرده و متدین و صاحب افکار، افرادی هستند که بتوانند این مملکت را به آن جوری که خدا میخواهد، ببرند، آنطور اداره کنند. وقتی دیدیم که نه، ما اشتباه کردیم، آمدند بعضیشان خودشان را به ما جا زدند- ما هم که غیب نمیدانیم و بعضیشان هم خوب بودند لکن رأیشان با رأی ما مخالف بود- ما از حرفی که در مصاحبهها گفتیم، عدول کردیم و موقتاً تا آن وقتی که این کشور را غیر روحانی میتواند اداره کند، آقایان روحانیون به ارشاد خودشان و به مقام خودشان برمیگردند و محول میکنند دستگاههای اجرایی را به کسانی که برای اسلام دارند کار میکنند و تا مسئله اینطور است که ابهام پیش ما هست، احتمال هست.
اگر در یک میلیون احتمال، یک احتمال ما بدهیم که حیثیت اسلام با بودن فلان آدم یا فلان قشر در خطر است، ما مأموریم که جلویش را بگیریم تا آنقدری که میتوانیم. هر چه میخواهند به ما بگویند، بگویند که کشور ملایان، حکومت آخوندیسم و از این حرفهایی که میزنند و البته این هم یک حربهای است برای اینکه ما را از میدان به در کنند. ما نه، از میدان بیرون نمیرویم...» (صحیفه امام، ج 16، ص 351)
تکلیف امام به آیت الله خامنهای برای کاندیداتوری در سال 64
آیت الله خامنهای در سال 1364 با کسب بیش از 85 درصد آرای کلیه شرکت کنندگان در انتخابات به عنوان چهارمین رئیس جمهور جمهوری اسلامی ایران برگزیده شدند. مهمترین مسئله جریانهای فکری و سیاسی کشور پس از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری مسئله تعیین نخست وزیر بود. با توجه به جهتگیریهای آیت الله خامنهای در رقابتهای انتخاباتی و سخنرانیهای ایشان درباره سیاستهای دولت در دوره چهار سال اول ریاست جمهوری ایشان برداشت محافل سیاسی این بود که به احتمال قوی در دوره چهارساله دوم ریاست جمهوری آیت الله خامنهای، فرد دیگری غیر از آقای میرحسین موسوی، نخست وزیر خواهد شد.
از سوی دیگر، ظاهراً ایشان قبل از انتخابات بنا نداشتهاند کاندیدا شوند، ولی طی ملاقاتی که با امام خمینی (ره) انجام میدهند، حضرت امام به ایشان جهت نامزد شدن در انتخابات تکلیف میکنند. حجتالاسلام ناطق نوری در کتاب خاطراتش در این باره مینویسد: «ایشان [حضرت آیت الله خامنهای] قبل از انتخابات بنا نداشتند کاندیدا شوند. این را خود ایشان به من فرمودند تا این که امام ایشان را تکلیف کردند. ... بین ایشان و امام یک بحثی در مورد انتخاب نخستوزیر بود، ایشان میگفت اگر من رئیسجمهور بشوم، در انتخاب نخستوزیر هر کسی را که بخواهم، خودم باید تصمیم بگیرم و این علامت را هم امام ظاهراً داده بودند که خود شما تصمیم بگیر، لذا ایشان کاندیدا شدند.»
آیت الله خامنهای پس از انتخابات در سخنرانیای اعلام کردند که حضرت امام کاندیداتوری را برای ایشان واجب عینی کرده بودند. ایشان پس از انتخابات ریاست جمهوری در سال 64 میفرمایند: من یک روحانی هستم و در کار روحانیت خودم هم شما مشهدیها اقلاً میدانید بیتوفیق نبودم، میتوانم آدم تربیت کنم، میتوانم شاگرد درست کنم، میتوانم خط بدهم، میتوانم آگاهی بدهم، میتوانم درس بدهم، میتوانم سخن بگویم برای مردم، دلم میخواست ادامه بدهم به کار روحانی خودم، واقعاً نمیخواستم من در این انتخابات شرکت کنم امام بر من واجب کرد، صریحاً گفتند بر تو لازم و متعین است، یعنی نگفتند هم که لازم است که بعد بیایم بگویم واجب کفایی است شاید، نه، گفتند متعین است - یعنی واجب عینی است بر تو - به من گفتند من هم آمدم توی نماز عید قربان هم من همینطور گفتم البته قبل از انتخابات نمیخواستم بگویم که تصور نشود که این یک استفاده تبلیغاتی از این میخواهیم بکنیم، نه انتخابات را گذاشتیم هر جور که بناست بشود بشود و حالا میگویم به شما و گفتم هم در عید قربان.
توصیه حضرت امام به کاندیداتوری هاشمی در انتخابات سال 68
انتخابات ریاست جمهوری سال 68 در حالی در شش مرداد 1368 برگزار شد که حضرت امام رحلت کرده بودند، اما از مدتی قبل از رحلت ایشان بحث کاندیداتوری هاشمی رفسنجانی برای جایگزینی آیت الله خامنهای مطرح بود. هاشمی رفسنجانی در سال 78 و در مصاحبهای که در کتاب حقیقتها و مصلحتها منتشر شده است، میگوید که با توصیه امام خمینی کاندیدای ریاستجمهوری شده و در آن شرایط اجتماعی سلیقهها و جریانات مختلف از نامزدی وی حمایت کردند./منبع:۹ مهر ۱۳۹۵ سایت مشرق
***
ابوالحسن بنی صدرکیست؟
پدر ابوالحسن بنی صدر، آیت الله سیدنصرالله بنی صدر(متولد۱۲۷۶)، از علمای مشهور وازمجتهدین بنام همدان و از دوستان امام خمینی بوده كه سابقه مخالفت با شاه در اوج خفقان حكومت پهلوی را داراست.

آیت الله بنی صدر در سال ۱۳۵۱(۷۵ سالگی) در حالی که برای معالجهی چشمش به فرانسه رفته بود، در پاریس درگذشت. جنازه وی به نجف اشرف منتقل و در حرم حضرت علی(ع) دفن گردید،۵سال بعد، سید مصطفی خمینی(متوفی ۱۳۵۶) نیز در کنارقبر آیت الله بنی صدر مدفون شد.
عده ای ازعلماء"بنی صدر"رااهل کرامان می دانستند و-همچون احمدی نژاد-اوراکسی می دانستند که امام زمان بهش نظردارد!
..مرحوم آقای(آیت الله) شیخ رضا انصاری میفرمود که ابوالحسن بنیصدر تا کتاب معالم پیش من درس خواند. پدرش او را به من سپرد تا به او علوم حوزوی بیاموزم. آقای انصاری ادامه داد و میفرمود: یک روز که من به او معالم میگفتم، او به مناسبتی برگشت به من گفت که خیلی دوست دارم رئیس جمهور بشوم. بعدها برخی افراد که طرفدار ریاست جمهوری ابوالحسن بنیصدر بودند، این را جزو کرامات او نقل میکردند و فکرشان این بود که این از عنایات امام زمان بوده است.
پدرش هم خیلی علاقه داشت که ابوالحسن جای او را بگیرد،در ماجرای نهضت ملی نفت، گویا ابوالحسن طرفدار مصدق بود
آقای صاحب الزمانی، نماینده مردم اسدآباد در مجلس شورای اسلامی، نقل میکرد که آیتالله بنیصدر در اواخر عمر از پسرانش به خصوص از ابوالحسن ناامید و متنفر بود. او میگفت: یک سال که ایشان برای معالجه چشم به پاریس رفته بود، بعد از عمل جراحی عوض اینکه ابوالحسن به عیادت پدر برود، پدر به دیدن او رفته بود. در این دیدار، ابوالحسن به پدرش با جسارت تمام گفته بود: همه آخوندها باید سرشان را برید؛ حتی سر تو را!
این را خود آیتالله بنیصدر به آقای صاحب الزمانی گفته بود که ابوالحسن فاسد شده است. او و برادرش در همدان با پسوند خان معروف بودند. به آن دو، فتح الله خان و ابوالحسن خان میگفتند. همانطور که گفتم آیتالله بنیصدر در آغاز نهضت از حضرت امام حمایت میکرد،ولی بعد خودش را کنار کشید. این اواخر هم چون پیر و فرسوده شده بود، منزوی شد./منبع:موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی
مشاوره-روانشناسی