شباهت تدفین جنازه شاه عباس باامیرالمؤمنین علی(ع)
حرمسرای شاه عباس وتوضیحات
توضیحات مدیریت سایت-پیراسته فر:دقت شود،باتوجه به نوشته مورخان -گرفتن زنان روی هوسرانی وهرزگی نبوده،بلکه هدایایی حکام کشورها وولایات بوده ویابرای رفع خطرپدران ورؤسای قوم بوده که با دختران آنهاازدواج می کرده تا ازتوطئه آن قوم وقبیله درامان باشد ویابرای دلجویی بازماندگان امراء وبزرگان بوده،حتی دراولین ازدواج رسمیش درسالهای اول پادشاهی بایک زن شوهرمرده که بیوه برادربودازدواج کرد ودرقباله ازدواجش ازجمله (کلب آستان علی=سگ درگاه علی)استفاده شده است،این نظیرهمون جمله ای است که خواجه نصیرطوسی برای ارادت ازامامین کاظمین وصیت کرد که روی سنگ قبرش حک شود.
تعداد بانوان حرمسرای شاه عباس
عده زنان حرم شاه عباس را تا پانصد نفر نوشته اند(سفرنامه اولئاریوس، ج 1، ص 627) ونوشته اند که در اداره حرم سرا متعصب و دقیق بود
پیش از آنکه به سلطنت ایران برسد، و زمانى که هنوز شانزده سال بیشتر نداشت و تحت سرپرستى مرشد قلى خان استاجلو، در خراسان نام پادشاه بر خود نهاده بود، زنى چرکسى گرفت . از این زن "مادر"محمد باقر میرزابود. پس از آن در سال اول سلطنت خود «اواخر ذى الحجه 996 ق / نوامبر 1588 م»، که هجده سال داشت، ازدواج کرد و در یک شب دو زن اختیار نمود. زنان وى هر دو، از شاهزاده خانمهاى بزرگ صفوى بودند؛ یکى اغلان پاشا خانم، که بیوه بود (دختر سلطان حسین میرزا ابن بهرام میرزا "برادر شاه طهماسب اول " بود . این خانم، زن برادرش"سلطان حمزه میرزا "بود بعد از قتل شوهرش شاه عباس او را به عقد خود درآورد. دیگرى مهد علیا خانم، دختر بزرگ سلطان مصطفى میرزا - پسر شاه طهماسب اول و دختر عموى شاه عباس - بود.
درعقدنامه تأمل شود!
این خانم و دوشیزه را در یک مجلس و در بهترین ساعت ! به عقد نکاح دائمى(کلب آستان على) درآوردند، و در باغ سعادت آباد یا باغ جنت قزوین جشنى شاهانه بر پا ساختند و سه شب چراغان و آتشبازى کردند.
بیشتر زنان حرمسرا، دختران و کنیزان زیبارویی بودند که امیران و حکام گرجستان و ارمنستان و ولایات دیگر براى شاه به هدیه مىفرستادند! از این عده سه یا چهار تن از شاهزاده خانمها، زنان عقدى و رسمى شاه بودند، و دیگران به عنوان کنیز و صیغه در حرم سرا به سر مى بردند.
* بیشتر زنان او شاهزاده خانمها یا کنیزکان گرجى و چرکسى و روسی بودند «سفرنامه پى یترو دلاواله در 1012 ق / 1603 م که شاه عباس براى باز گرفتن آذربایجان از ترکان عثمانى به آن سرزمین تاخت، و حلقه هاى تبریز، نخجوان و ایروان را گرفت، گرگین خان - امیر گرجستان کارتلى یا کارتیل - و الکساندر خان - امیر گرجستان کاختى نیز، چون شاه ایران را بر ترکان برتر دیدند، راه اطاعت پیش گرفتند و هر دو به اردوى شاه ایران آمدند. سه سال بعد، پس از مرگ گرگین خان، دختر ش را به عقد خود درآورد. این زن پس از ورود به حرم سراى شاهى به دین اسلام مشرف شد و به اسامى لیلى و فاطمه سلطان موسوم گردید. سپس براى آنکه الکساندر خان آزرده خاطر نشود، نواده وى را هم که دختر داود خان - پسر بزرگ و درگذشته الکساندر خان - بود، خواستگارى کرد. در روز 24 ربیع الثانى 1013 ق / 21 اوت 1604 م
زن بیوه داود خان، با دخترش مارتا و دو پسرش در شمال قراباغ به خدمت شاه ایران رسیدند. شاه هم دختر او را به عقد موقت خود درآورد /عالم آراى عباسى، ص 503
در سال پنجم پادشاهى خود خواهر شاهوردى خان عباسى - حکمران لرستان - را که پیش از آن زن برادرش حمزه میرزا بود به عقد خویش درآورد و یکى از شاهزاده خانم هاى صفوى را به شاهوردى خان داد (شرفنامه بدلیسى، صص 81 تا 83)، تا بدینوسیله حکمران لرستان، که غالبا" با دولت عثمانى همنوا بود، و بعضاً به شورش علیه دولت مرکزی می پرداخت، مطیع گردد.
در 1005 ق / 7-1596م نیز دختر که عبدالغفار، از نامیان گرجستان رابعقدخوددرآورد. در 14 ربیع الاول 1011 ق / 2 سپتامبر 1602 نیز، دختر خان احمد گیلانی را که چندسال پیش ،وی را براى پسر خود صفى میرزا نامزد کرده بود، شاهزاده او را نپسندید،بناچار براى خود عقد کرد.
در اواسط ربیع الاول 1016 نیز دختران رستم خان داغستانى و معصوم خان، والى طبرستان را صیغه کرد. در 14 ربیع الاول 1019 ق / 6 ژوئیه 1610 م، خواهر قباد خان - از سرداران کرد مکرى - را گرفت.
امیران گرجستان و حکام ایرانى ارمنستان و شروان، همه ساله عده اى دختر و پسر گرجى و ارمنى و چرکسى براى شاه مىفرستادند و او زیباترین ایشان را به حرم خانه شاهى مى فرستاد و باقى را میان سرداران قسمت مى کرد.
***
شباهت تدفین جنازه شاه عباس باامیرالمؤمنین علی(ع)
شاه عباس پیش از برآمدن آفتاب روز جمعه بیست و چهارم جمادیالاول سال ۱۰۳۸ هجری قمری در کاخ اشرف درگذشت.
شاه درشکارگاه(تفرجگاه) کشته شد وعلت مرگ شاه را مسمومیت غذای شکاردانسته اند
شش تا دوازده دستگاه تابوت به اسم پادشاه معرفی و در جاهای مختلف دفن میکنند و جز دو سه نفر از نزدیکان، کسی از محل دفن پادشاه آگاه نیست.»
روايتي او را محرمانه به قصد بردن به عتبات به قم آوردند و در آنجا موقتاً به امانت گذاشتند و در همان جا ماند. روايتي ديگر حاكي است كه طبق وصيت خود شاه كه مي خواست قبرش مخفي باشد، پس از فوتش چند تابوت ساختند؛ هرکدام را به یک شهروآبادی( اردبيل، ،اصفهان،مشهد،کاشان،قم)فرستادند اماجنازه دریکی ازاین تابوتها"تابوت قم"قرارداشت که قراربود درفرصت مناسب به عتبات"نجف" منتقل کنند.
دربعضی ازمنابع آمده که تابوتی که بمقصد اصفهان بود،برای اختفا- در میانهٔ راه -جنازه را در کاشان دفن کردند،(امامزاده حبیب بن موسی )
چراشاه عباس وصیت برمخفی نگهداشتن جنازه اش راکرد؟
حوادث تلخ حمله ازبكها به خراسان (در نوجواني شاهعباس )وقتل وعام مردم مشهد وجسارت به مقدسات درطول سلطه ۱۰ساله در مشهد شاه عباس را هم بفکرانتقام انداخته بود ونیر کابوس وحشتناکی بودکه قبورپادشاهان درامان نیستند
هنگامي كه ميخواستند شهر را بگيرند، با مقاومت مردم روبهرو شدند، بنابراين از مردم عصباني بودند و عبدالمؤمنخان كه رئيس ازبكها بود به مردم مشهد بسيار سخت ميگرفت.
تحمل اين موضوع براي مردم مشهد خيلي ناراحتكننده بود، چراكه(عبدالمؤمنخان كه رئيس"فرمانده" ازبكها)فرمان قتل عام راداد، ازبكها حتی به حرم امام رضا علیه السلام رحم نکردند،آن راتخریب واموال را غارت كردند . اين يكي از تلخترين خاطرات مشهديهاست كه شهرشان ۱۰ سال از ۹۹۶ تا ۱۰۰۶ در دست ازبكها بود.
چون شاه عباس با چشمان خودش دیده بودکه چگونه دشمنان کینه توز صفویان"ازبکها"به قبور شاههان صفوی اهانت کرده بودند،مخصوصاً قبرطهماسب جنازه را متلاشی کرده بودند،یکی ازمریدان شاه عباس، استخوانهای باقیمانده را ازمشهدجمع آوری کرد وبه اصفهان فرستاد ،شاه عباس این استخوانهارا دراصفهان مدفون ساخت وبازهم دلش آرام نگرفت که مخفیانه آن را به عتبات فرستاد.
شاهعباس در سال ۱۰۰۷ كه سلطان شد، ازبكها را بيرون كرد و پايتخت را اصفهان تعيين كرد و بعد از اصفهان در سال ۱۰۱۰ قمري پاي پياده با خدم و حشم به زيارت امام رضا(ع) آمدكه اتفاق جالبي بود. بعدها هم براي آباداني مشهد خیلی تلاش كرد
خدمات شاه عباس
برقراری امنیت درکشوربود یکی ازاین خدمات و ساختن کاروانسراهای بود اودرهمان سال اول1000کارونسراساخت وامنیت آن راتضمین کرد ،دولتش اعلام کرده بود اگرکالای کاروانی گم شد تاوانش را خواهدداد،اولاً چنان نگهبانانی گمارده بود که سارقی جرئت نمی کرد دست به راهزنی بزند واگرهم کسی جرئت این کارراپیدامی کرد به اشدمجازات محکوم می شد، اگر اموال بازرگان یافت نمیشد زیان او را از خزانه شاهی پرداخت میکرد. این گونه بود که دوباره جاده ابریشم احیا شد و اجناس تولید ایران شهرتی عالمگیر یافت. واین اقدامش تجارت را رونق داد وموجب تسهیل درمسافرتهاشدوثروت مردم فزونی گرفت -همین کاروانسراها علاوه براستراحت کاروانیان محل مبادله کالانیزبود.
شاه عباس در آبادانی مملکت کوشید و آثاری را بنا کرد. بسیاری از آثاری که در زمان حکومت او در سراسر ایران بزرگ برپا شد، هنوز هم پابرجاست صنعتگری وهنردراین دوره رونق گرفت ومرکزرونق درپایتخت کشور"اصفهان"بود. کاشی هفت رنگ در زمان شاه عباس اختراع شد و از این پس مسجدها و مدرسهها کاشیپوش شدند. میدان نقش جهان در اصفهان که شاهکار معماری جهان بهشمار میرود، به فرمان او شکل گرفت. خیابان چهارباغ زیر نظر او ایجاد شد که هنوز هم محور اصلی شهر اصفهان و سرمشق معماران در ساخت خیابانهای دیگر است. سی و سه پل، کاخ چهل ستون، محله جلفا در اصفهان، شهر نجفآباد در نزدیکی اصفهان از دیگر آثاری است که به همت او ساخته شد. با برقراری نظم و آرامش، شوق دانشاندوزی در میان دوستداران علم بیشتر شد، دانشمندان بزرگی از مدرسهها برخاستند و کتابهای جامع و ارزشمندی به رشته تحریر درآمد.
صفویان مذهبشان شیعه بود که توانستند با تکیه به مذهب شیعهٔ دوازدهامامی یک کشور مستقل شیعه و ایرانی بنیان نهند. به همان میزان که تشیع در قرن نهم رواج میگرفت.
شاهان صفوی برای دانشمندان احترام خاصی قائل بودند،مخصوصا برای علمای اسلامی.
شیخ صفیالدین اردبیلی از شاگردان شیخ زاهد گیلانی بود و اثرات شدیدی از وی گرفت. شیخ زاهد گیلانی پیش بینی کرده بود اولاد شیخ صفیالدین اردبیلی روز به روز پیشرفت کرده و این ترقیشان تا زمان حجت بن حسن مستدام خواهد بود.
نخستین رهبران دینی صفوی عبارتند:
شیخ صفیالدین اردبیلی، 1-شیخ صدرالدین موسی
2-خواجه علی سیاهپوش
3-شیخ ابراهیم
4- شیخ جنید
5-شیخ حیدر (پدر شاه اسماعیل اول)
دراین زمان تشیع بصورت صوفیگری بود.
شاه اسماعیل اول ،کودکیش را درگیلان" لاهیجان"گذراند وی تحت حمایت و تربیت عارف گیلانی"کارکیا میرزا علی "حاکم لاهیجان قرار گرفت. کارکیا میرزا علی موجبات و وسایل آموزش و تربیت او را فراهم آورد. وی تأثیر تربیتی بر اندیشههای شاه اسماعیل گذارد. رهبری روحانی فرقه صفویه که تربیت شاه اسماعیل اول را بر عهده داشت، متشکل از یک سازمان مجهز بود که در راس آن برجستهترین بزرگان مذهبی و اجتماعی صفوی آن را بر عهده داشتند. این تشکیلات که دارای قدرت فوقالعادهای بود، بازمانده و تکامل یافته همان مکتبی بود که در دوره شیخ صفیالدین اردبیلی بنیان یافته بود.
اسماعیل هنگامی که در گیلان بود از محضر مولانا شمس الدین لاهیجی خواندن قرآن و آثار عربی را یادگرفت.
شیخ صفیالدین اردبیلی (۷۱۳ – ۶۳۱ خورشیدی برابر ۷۳۵ – ۶۵۰ قمری) نیای بزرگ دودمان صفویان از سادات بومی اردبیل ایران است ،دودمان صفوی نام خویش را از وی گرفته بودند. او پایهگذار خانقاه صفوی در اردبیل بود که با گذشت زمان پیروان بسیاری را به دست آورد
اسماعیل فرزند شیخ حیدر است و مادرش مارتا یا عالم شاه بیگم، دختر سلطان اوزون حسن آق قویونلو و تئودورا (دسپینا خاتون) دختر شاه طرابوزان ترابوزان بود.
اسماعیل در ۲۵ رجب ۸۹۲ ه. ق در اردبیل متولد شد. او در یک سالگی (رجب ۸۹۳) پدرش را از دست داد
شاه صفوی در لاهیجان
شیخ صفى الدین که داماد و تربیت یافته شیخ زاهد گیلانى «وفات ۷۰۰ ق / ۱۳۰۰ – ۱ م» از مشایخ زهاد و صوفیه بزرگ عصر ایلخانان بود، در نواحى آذربایجان و گیلان و دیلمان و سرزمینهاى کرد نشین و در بین طوایف ترکمان نواحى اطراف، مریدان و تابعان بسیار داشت که غالبا” تربیت یافتگان شیخ زاهد گیلانى بودند و بعد از او به ارشاد یا وصیت خود او به حلقه یاران شیخ صفى پیوستند. بدین گونه درگاه شیخ در اردبیل در نزد مردم گیلان و دیلمان و آستارا هم مورد توجه و علاقه فوق العاده قرار گرفت
مادراسماعیل،چون احساس خطرکرد، برای امنیت بیشتر به لاهیجان رفت و نزد امیر آنجا «کارکیا میرزا علی» پناه گرفت. کارکیا میرزا علی فرمانروای محلی لاهیجان و دیلمان که شیعه و سید و دوستدار خاندان صفوی بود در تربیت اسماعیل خردسال اهتمام کرد. اسماعیل تا سال ۹۰۵ (قمری) با مراقبتهایشمس الدین لاهیجی که از فضلای آن دیار بود پارسی، عربی، قرآن و مبانی و اصول شیعه امامیه را فرا گرفت. همچنین در این مدت، زیر نظر هفت تن از بزرگان صوفی لاهیجان فنون رزم را آموخت.
بدین ترتیب اسماعیل از یک سو زیر تأثیر فرهنگ صوفیانه خانقاه شیخ صفی بود و از سوی دیگر احتمالاً در گیلان با برخی آموزههای ایران باستانو تشیع امامی آشنا شده و مجموعه این آموزهها او را برای تبدیل شدن به یک حاکم مقتدر، فرمانده نظامی و پیشوای مذهبی آماده ساخت.
شاه اسماعیل اول و مبارزان قزلباش یک قدرت رهبری مهاجم را به وجود آوردند، این توان رهبری و نظامی یک پشتیبانی و ذخیره بزرگ اجتماعی، فکری و روحی برای آنان محسوب میشد. مبنای اطاعت قزلباشان از شاه اسماعیل ، اعتقاد آنان به وی بهعنوان رئیس خانقاه اردبیل بود
شاه اسماعیل پس از به قدرت رسیدن مذهب شیعه دوازده امامی را مذهب رسمی کشور ایران اعلام کرد.
وی دستور داد در اذان عبارتهای اشهد ان علیا ولیالله و حی علی خیر العمل که جزئی از اذان شیعه دوازده امامی است، ادا شود. شاه اسماعیل یکم پس از سرکوبی مشعشعیان که از غلوکنندگان شیعی بودند و اعمال افراطی و خلاف عادت (خوردن اجسام،شیشه ولامپ وفروکردن قمه بسردرمراسم) انجام میدادند، دستور داده بود کنترل شدید مذهبی بر اندیشهها و اقدامات آنها انجام گیرد.
در زمان تشکیل حکومت صفویه مناطقی مانند طبرستان، گیلان، آذربایجان، خراسان، عراق عجم دارای اکثریت سنی بود و سنیهای ایران بیشتر شافعی و حنفی بودند.
تا پیش از استقرار سلسله صفوی، ایران در شمار کشورهای سنی مذهب قرار داشت که با قدرت گرفتن دولت صفوی و به تصمیم شاه اسماعیل، مذهب کشور از تسنن به تشیع تغییر یافت.
از آنجا که دولت صفوی در رقابت شدید با دولت عثمانی بود، شاهان شیعه صفوی به ویژه مؤسس آن شاه اسماعیل، در تغییر مذهب ایران سعی وافر به خرج دادند تا ایرانیان را از فرمان پذیری پادشاه عثمانی (که خود را خلیفه رسولالله میدانست) خارج کنند وگرنه استقرار دولت مستقل ایرانی ناممکن مینمود. چنین شد که شاه اسماعیل صفوی با بهره جستن از ارتش خود و ورود فاتحانه به تبریز این شهر سنینشین را پایتخت دولت تازه تأسیس خود قرار داد و در سال ۱۵۰۱میلادی (۹۰۷ هجری) تشیع را مذهب رسمی ایران اعلام کرد.
شاه اسماعیل افزون بر ارتش خود، از روحانیان و مبلغان شیعه کمال استفاده را برد تا مذهب شیعه را در سرتاسر قلمرو خود بگستراند. روحانیان شیعه در دربار شاهان صفوی از ارج و منزلت بالایی برخوردار بودند. این شد که شیخ بهایی از بزرگان علمای شیعه لبنان در سن ۱۳ سالگی به همراه پدرش از بعلبک به قزوین کوچ کرد. پدرش هنگامی که او ۱۷ سال بیش نداشت از سوی شاه تهماسب به شیخالاسلامی قزوین و خودش در ۴۳ سالگی به شیخالاسلامی اصفهان منصوب شد. بدین ترتیب ریشه ارتباط تنگاتنگ شیعیان ایران و لبنان به قرن ۱۶ میلادی بازمیگردد.
معروف است که شاهان صفوی در کنار ارتش مجهز خود همواره شیخالاسلامها (لقب مبلغان شیعه) را همراه میبردند. برخی تاریخ نویسان سنی این روش را با طعن و کنایه تبشیر شیعی (به مثابه گروههای تبشیری مسیحی) نام نهادهاند
در شیرازکه سنی ها زیادبودند،دستورداد که علمای سنی ازمصادراموربرکنارشوند
شاه پس از پیروزی بر شیبک خان در نبرد مرو به قزلباشان دستور داد تادرادعیه ومناسبتها ومراسم به خلفا سب ولعن کنند اگر علمای متعصب سنی مقاومت می کردند،بقتل می رسیدند،قتل قاضی نوراله شوشتری، شیخ الاسلام هراتی و قاضی میبدی ازاین نمونه هاست
شاه اسماعیل برای گسترش تشیع، محقق کرکی را از منطقهٔ جبل عامل به ایران دعوت کرد،وی با پشتیبانی شاه به راهاندازی مدارس علمی و نیز رونق دادن به حوزه علمیه برخی از نواحی از جمله اصفهان پرداخت
محقق کرکی خیلی مورد توجه شاه تهماسب بود، وی با حمایت شاه در هر شهر و روستایی امامی برای برپایی نماز و تعلیم احکام دینی تعیین کرد. شاه تهماسب اول توجه ویژهای به محقق کرکی داشت و طی فرمانهایی اطاعت از او را واجب و مخالفت با وی را در حد شرک قلمداد میکرد. شیخ عباس قمی صاحب مفاتیح در کتاب فوائد الرضویه ،بنقل ازشاه طهماسب می نویسد : کرکی نایب امام مهدی است و من یکی از کارگزاران او هستم و دستورهای وی را تا مرحله اجرا پیش خواهم برد.
شاه عباس مذهب شیعه دوازده امامی را در ایران رسمی کرد. پس از حکومتهای محلی علویان (طبرستان)، اسماعیلیان، آل بویه و سربداران، سرانجام قزلباشها و ترکان صفوی توانستند تشیع را در ایران رسمی کنند.
شاه عباس کبیر به خاطر اعتقاد و ارادت زیاد به امام اول شیعیان لقب کلب آستان علی رابرای خودبرگزید
در زمان شاه عباس اول چون ازکشورهای دیگربامذاهب گوناگون به ایران می آمدند ومبادله کالا وتجارت بود،ازشدت عمل براهل تسنن کاسته شد
در زمان شاه عباس اول، به علت علاقهٔ او به برقراری ارتباط با کشورهای اروپایی آزادیهای مذهبی داده شد، در اصفهان، ارمنیان محلهٔ "جلفا" را بنا نهادند. آنها کلیساهای باشکوهی درست کردند. این شاه، امتیازات خاصی برای ارمنیان قائل شد. او با دادن وامهای بدون بهره، کم کردن میزان مالیات و دادن انحصار تجارت ابریشم به آنها، زمینه توسعه رافراهم کرد همچنین زمینهٔ ورود مبلغان مسیحی به ایران فراهم کرد.واین اقدامات باعث رونق اقتصادی شد.
درزمان صفویان بخاطر تعلق خاطر شاهان به اهل البیت عصمت وطهارت،علمای طرازاول جذب دربارصفوی شدند
محمدباقر مجلسی، محقق ثانی، شیخ بهایی و..که امام خمینی نیزاشاره ای به این موضوع دارد وکارشان راتأییدمی کند وهمکاری با زمامداران صفوی را با هدف ترویج مذهب و آدم سازی میداند.
زمانی که صفویان به قدرت رسیدند، اکثرمردم ایران سنی بودند. شیعیان بیشتر در شهرهای مشهد، سبزوار، قم، کاشان، طبرستان ودیلمان ونیز در میان قوم لر ساکن بودند. با به قدرت رسیدن شاه اسماعیل و اعلام رسمیت تشیع، مردم ایران به این مذهب روی آوردند و تسنن، به مناطق مرزی کوچیدند.
شاه دلیل رسمی کردن مذهب تشیع ،را ایجاد وحدت و یگانگی میان مردم، مشخص کردن ایران از دیگر کشورهای اسلامی و تامین استقلال کشور اعلام کرد.
یکی از پیامدهای این اقدام، دشمنی حکومتهای سنی مذهب عثمانی (در غرب) و ازبکان (در شرق) با صفویان و بروز جنگهای طولانی و سخت میان طرفین بود و افزایش قدرت علمای مذهبی بود. از نظر شاهان صفوی، "مجتهد" نایب امام زمان (عج) بود و بر جان و مال مردم تسلط داشت. در این دوره، افراد زیادی به تحصیل علوم دینی پرداختند
در دوره صفوی کتابها و رسالههای متعددی به زبان فارسی ساده نوشته شد. با این اقدام، درک اصول دین و مسائل شرعی، از انحصار عربی دانان خارج شد و بسیاری از گروههای متوسط و پایین جامعه که سواد خواندن و نوشتن فارسی را داشتند هم، توانستند از این اطلاعات استفاده کنند. از جمله کتابهای چاپ شده میتوان به حلیه المثقین به زبان فارسی اشاره کرد. البته در آن زبان عربی از حوزه خارج نشد و کتابهایی نیز به زبان عربی، در زمینههای فقه، اصول، اخبار، احادیث و علم الرجال شیعه مانند بحار الانوار که از محمد باقر مجلسی است نوشته شد.
در عصر صفوی پادشاهان به ساخت و تعمیر مسجد، مدرسه و بناهای مذهبی توجه داشتند. پادشاهان صفوی در شهرهایی مشهد و قم نیز بناهایی احداث کردند. در آن زمان بزرگان و ثروتمندان هم، مسجد و مدرسههای زیادی ساختند.
سوگواری برای شهدای شیعه که در زمان حکومت صفویه، رونق بسیار یافت. روضه خوانی و مداحی در ایام محرم معمول شد. دیگر فعالیتهای مذهبی رایج عبارت بودند از: شبیه خوانی، راه افتادن هیئت (دسته) با علم و کتل در معبرها، تکیهها و مسجدها، جشن گرفتن روزهای ولادت ائمه و عزاداری در ایام شهادت آنان.
شاعران نیز، تحت تاثیر این جو مذهبی، موضوع اشعار خود را تغییر دادند و به ستایش و مدح ائمه و سرودن مرثیه برای آنان پرداختند. از جمله شعرهای معروف در این زمینه میتوان به اشعار محتشم کاشانی در این زمینه معروف است،مرثیه خوانی،همچون روضه خوانی رونق گرفت.
شاه عباس برای توجه دادن مردم به زیارت ائمه اطهار(ع،خود زیارت مرقد امام هشتم،ازاصفهان تا مشهد را پیاده طی کرد،که دراین سفردرباریان وسران حکومتی اورا همراهی می کردند،درهمین سفربودکه برای امنیت جاده ها،دستورساخت کاروانسراهاراداد
دراین زمان به دلیل جنگهای طولانی با عثمانیان وناامنی راه های منهی به عراق ،مردم به جای زیارت اماکن متبرکه که عتبات در عراق،زیارت مشهد و قم رواج یافت.
پس از مدتی خانقاهها، و تکیههای درویشان را تعطیل کردند
مبنای مقررات اولیه شیعی "کتاب قواعد الاسلام"علامه حلی بود
این در حالی است که در آن روزگار دولت عثمانی در اوج قدرت بود و به ویژه پس از فتح قسطنطنیه، تهدید بزرگی برای کشورهای اروپایی محسوب میشد. از این رو کشورهای مسیحی اروپا بر آن شدند روابط محکم بازرگانی و سیاسی با ایران برقرار کنند زیرا دولت سنی عثمانی را خطری بزرگ میپنداشتند از این بابت که آنها پیشرویها و فتوحاتی در شرق اروپا برای خود کسب کرده بودند، بنابراین کشورهای اروپایی روابط دوستانه خود را همچنان که با تیمور و جانشینان او و دولتهای قره قویونلو و آق قویونلو داشتند با دولت شیعه صفوی بیش از پیش گسترش دادند
شاه طهماسب كه پسر بزرگ شاه اسماعيل است، در صبح چهارشنبه 24 رجب 919 متولد شد و در صبح روز دوشنبه 19 رجب 930 به جاي پدر به سلطنت رسيد و بعد از 53 سال و شش ماه و 26 روز سلطنت در سه شنبه 15 صفر سال 984 در قزوين پس از مدتي بيماري درگذشت. سن او در زمان مرگ 64 سال و يك ماه و بيست و پنج روز بود. جنازه پادشاه را در مزار شاهزاده حسين قزويني به امانت گذاشتند و طبق نوشته تاريخ عالم آراي عباسي، سپس جنازه را در ضريح حضرت رضا(ع) به خاك سپردند
***
زمانی که شاه عباس به سلطنت رسید، آشوب سراسر ایران را را گرفته بود. عبدالله خان دوم، پادشاه ازبک، تا مشهد پیشروی کرده بود. در دولتخانه قزوین هم عملا «مرشد قلی خان» بر شاه حکم میراند. حضور قزلباشها که مادر وی را کشته بودند، وی را آزار میداد و وقتش شده بود قزلباش ها را از سر راه خود بردارد. پس از این حادثه تاریخی، شاه عباس کبیر، قدرت مطلقه را در دست گرفت.
شاه عباس پس از آرام ساختن اوضاع داخلی، بفکرسرکوب متجاوزین افتاد. شاه عباس اول با عثمانیها از در صلح در آمد تا با خیال آسوده به جنگ ازبکان برود. به همین دلیل در صلح نامه ولایات کردستان، آران(آذربایجان)، شروان و گرجستان را به آنها واگذار کرد. عبدالمومن خان، پسر و ولیعهد شاه ازبک، بلافاصله پس از شنیدن این خبر به ماوراءالنهر برگشت. در محرم 1006 جنگ سختی میان سپاهیان صفوی و ازبکان در گرفت که شاه عباس شکست سختی به ازبکهاداد
عبدالمومن ازبك بر مشهد استيلايافت و قبرهاي كليه شاهزادگان صفوي را كه در آنجا بود، شكافته و استخوان هاي آنها را بيرون آورد و مي خواست به بخارا ببرد. ولي انباردار ويژه شاه عباس كه در مشهد بود، خان ازبك را فريب داد و گفت اگر استخوان هاي شاه طهماسب را به عوامل شاه عباس در طبس ببري انعام زيادي خواهي گرفت و او نيز چنين كرد و استخوان هاي شاه طهماسب را به اصفهان حمل كردند و پس از آنكه در امامزاده اي به امانت گذاشتند، به عتبات عاليات فرستادند و در محلي نهاني به خاك سپردند.
امروز هيچ كس نمي داند جنازه بزرگ ترين پادشاهان صفوي چه شده و در كجا قرار دارد.
شاه عباس از دیدگاه مورخانی که باوی ملاقات داشتند
جان کارت رایت یکی از جهانگردان خارجی که در سال ۱۰۱۲ هجری قمری شاه عباس را از نزدیک دیده بود، در سفرنامه خود دربارهٔ ۳۴ سالگی شاه عباس چنین مینویسد:
این شهریار جوان از لحاظ جسمانی و عقلانی هر دو نمونهای از کمال مطلق است. آدمی است میانه بالا، سیمایی سخت موقر و چشمانی تیز و نافذ دارد، سیه چردهاست و صاحب سبیلانی دراز. ریشش را میتراشد و ظاهرش حکایت از جنگاوری او دارد و طبعی سخت گیر دارد. چنانکه در نخستین برخورد، آدمی چنین میپندارد که جز بیرحمی و خشونت چیزی در خمیره وجود او ننهادهاند، اما در حقیقت طبعی فروتن و مهربان دارد، چنانکه به راحتی میتوان او را دید و با او سخن گفت. روش وی این است که در میان اعاظم امرای درباری آزادانه بر سر طعام مینشیند و از شکار و باز پرانی به همراه اعیان درباری و بزرگان و فرستادگان پادشاهان بیگانه حظ فراوان میبرد.
مورخ دیگری (دلاواله) مینویسد:
موی و ابرو و سبیلش تا چهل و نه سالگی نیز سیاه بودهاست و با آنکه رنگ رویش از آسیب سفرها و جنگهای بی شمار به سیاهی گراییده بود، زیباییهای صورتش بر زشتیهای آن میچربید و بر روی هم قیافهای موقر و جالب و نجیب داشت. دستهایش مثل کارگران روستایی کوتاه و ستبر و سیاه بود و آنها را به رسم زمان حنا میبست،موهای سرش در پنجاه و دو سالگی ریخته بود.
در دوره صفویه ، تشیع به عنوان مذهب رسمی ایران اعلام شد و در این میان شاه عباس نیز دارای اعتقادات مذهبی قوی بود و روایات زیارت رفتن وی با پای پیاده پس از پیروزی بر عثمانیها مشهور است.
خاندان صفوی که خود را از سادات ونسبشان به امامزاده حبیب بن موسی بن جعفرمی دانستند
شاه عباس پس از پیروزی بر ازبکان در ۱۰۱۷/ ۱۵۹۸ پایتختش را از قزوین به اصفهان که آن را به شکل یکی از زیباترین شهرهای جهان دگرگون کرده بود، منتقل کرد.
منظم ترین ارتش درزمان شاه عباس شکل گرفت
ایجاد نیروی غلامان به عنوان نیروی سوم امکان شاه برای مدیریت بین عناصر رقیب قزلباش و تاجیک (فارس) در حکومت را افزایش و منجر به بازسازماندهی قابل توجه نظام دیوانی صفوی شد. تا پایان حکومت شاه عباس، غلامان حدود یک پنجم مناصب عالی اداری را اشغال کرده بودند . مناصب جدید موجب قدرت واعتمادبنفس غلامان شده بود. دارندگان دو تا از این مناصب قوللر آقاسی (فرمانده هنگ غلامان) و تفنگچی آقاسی (فرمانده هنگ تفنگداران) در بین شش مقام بالای حکومتی بودند. شاه عباس به جای منصب امیرالامرا منصب سردار لشکر را ایجاد کرد؛ نامی که مؤید غلبهٔ عناصر فارسی در حکومت صفوی است، ولی این منصب در آغاز به طور طعنه آمیزی به غلام گرجی الله وردی خان واگذار شد. بعدتر، شاه عباس عنوان باستانی ایرانی سپهسالار را احیا کرد تا نشانگر فرمانده کل نیروهای مسلح باشد، این بار نیز یک غلام – قارچاقای خان ارمنی-بدین سمت منصوب شد. شاه عباس با این سیاست توانست نیروهای مسلح را بار دیگر به صورت یک بدنه پیوسته متحد کند و از اختلافاتی که ممکن بود در نتیجه انتصاب یک ترک یا فارس به منصب فرمانده کل به طور اجتناب ناپذیری رخ دهد جلوگیری کند.
دیگر تغییرات دارای اهمیت نسبی در دوره حکومت شاه عباس عبارت بودند از افزایش تمرکز امور دیوانی یا جدایی بیشتر نهادهای سیاسی و دینی. مثلاً جایگاه وزیر، رئیس دیوان سالاری و نمایندهٔ اصلی عناصر فارسی در دولت مرکزی ارتقاء پیدا کرد؛ مشخصهٔ این تغییر گرایش به اطلاق عناوین تشریفاتی چون اعتمادالدوله یا صدر اعظم به وزیر بود. در مقابل، عنوان وکیل (در اصل وکیل نفس نفیس همایون) که منشأش به ریشههای تئوکراتیک اوایل حکومت صفوی برمیگشت و به صاحب آن یک جایگاه ویژهٔ خاص به عنوان یار غار شاه میداد پس از ترور مرشد قلی خان استاجلو به مرور از رده خارج شد. از اهمیت منصب صدر، که در اصل توسط شاه اسماعیل برای تابعِ اقتدار سیاسی نگاه داشتن طبقات مذهبی طراحی شده بود، کاسته شد؛ در نتیجه، به قدرت مجتهدان افزوده شد. دیوان بیگی وظیفهٔ وزیر دادگستری را به عهده داشت. واقعهنویس مأمور تحریر فرامین سلطنتی و نگهداری سوابق مکاتبات با سلاطین خارجی بود، ایشیک آقاسی باشی ریاست تشریفات سلطنتی دربار را به عهده داشت. قورچیباشی، قوللر آقاسیباشی و تفنگچیباشی امرای ارشد ارتش بودند.
اصلاحات دیوانی شاه عباس به دولت صفوی استحکام و نیرو بخشید. توازن ظریفی که او بین افراد یا عناصر گوناگون در نظام- ترکها، فارسها، و قفقازی ها-ایجاد کرد رمز موفقیت او بود.
ارتش صفوی در دوره شاه عباس به اوج قدرت خود رسید. شاه عباس نخستین کسی بود که به تشکیل رستهٔ «منظمی» از تفنگچیان پرداخت که بخشی از ارتش دائمی محسوب میشدند. رسته تفنگچیان از ۱۲ هزار نفر تشکیل میشد که هم از پیادهنظام و هم سواره نظام بودند.
مشکل ارتش واحد-وجودنیروهای مسلح بومی عشائری که فقط ازرئیس قبیله فرمان می بردند
در مقابل قزلباشها که جز از رؤسای خودشان از هیچکس اطاعت نمیکردند، با مشورت برادران شرلی نیرویی مرکب از دههزار سواره نظام و دوازده هزار پیادهنظام از افراد گرجی و ارمنی که مسلمان شده بودند، تأسیس نمود و نام آنها را «شاهسون» (یعنی شاه دوست) گذاشت و فرماندهی آنرا خود به عهده گرفت. عده شاهسونها تا هنگام مرگ شاه عباس به یکصد هزار رسید
شاه عباس3جنگ باعثمانی هاداشت
جنگ اول وعلت دشمنی باعثمانی ها
شاه عباس نه تنها دشمنی دیرینه بلکه دولت عثمانی کینهٔ بسیار شدیدی در دل داشت. حکومت عثمانی پس از فتح تبریز، قزل باشان را تحریک کرده و باعث شدند که قزل باشان به قتل (خیر النسا بیگم) مادر شاه عباس دست بزنند، شاه عباس درآن زمان کودک بوده ولی همواره سعی داشتهاست که انتقام این واقعه را از عثمانیها بگیرد. واقعه ای دیگر که در رفتار عباس با ترکان عثمانی نقش داشت، ارتباط آنها با یورش ازبکان به هرات و قتل خان استاجلو ها (پدر خواندهٔ شاه عباس) بود.
شاه پس از آرام ساختن مرزهای شمال شرقی و اصلاحات در ارتش، شرایط را برای باز پس گیری غرب ایران از عثمانیان مساعد دید.
مضافاً ساکنین غربی کشور (نهاوند، تبریز، ماکو) نیز شکایت از ستم عثمانیان به دربار ایران برده بودند.
بدین ترتیب شاه عباس تصمیم گرفت با عثمانی وارد جنگ گردد.
ارتش ایران در ۷ ربیعالثانی سال ۱۰۱۲ از اصفهان حرکت کرد. در راه سپاه قزوین و اردبیل به ارتش شاهی ملحق شدند. شاه عباس با یک حرکت غافلگیرانه به تبریز هجوم برد و آن را متصرف شد، سپس از تبریز به ایروان (محل تجمع ارتش عثمانیان )حمله غافلگیرانه کرد. وقتی سپاه به حوالی ایروان رسید عثمانیان به سوی ایرانیان توپ شلیک کردند و سپاه ایران در جنگلهای اطراف موضع گرفت. در این مدت قلعه کوزچی فتح شد. همچنین سلطان محمد سوم عثمانی درگذشت و پسر شانزده سالهاش (سلطان احمد اول) به سلطنت رسید. در همین اوان، الکساندر امیر گرجستان کاختی و گرگین خان امیر گرجستان کارتلی نیز به اردوی شاهی آمدند و اظهار فرمانبرداری کردند. سپاه ایران پس از چندی به قلعه ایروان حمله برد و پس از کشتن دو هزار نفر آن را متصرف شد. قلعه عتیق نیز که مقر اصلی عثمانیان به رهبری شریف پاشا بود تسلیم شد.
پادشاهان صفوي و مدفن آنها
1- شاه اسماعيل اول: شاه اسماعيل اول كه در واقع موسس سلسله صفويه است، در روز سه شنبه 25 ماه رجب از سال 892 متولد شد و در محرم 905 ادعاي پادشاهي كرد و در سال 906 بر تخت نشست. او طي سفري كه در سال 930 به منطقه «شكي» كرده بود، در مراجعت در سراب مريض شد و طبيبان مرض او را حصبه تشخيص دادند و به همان بيماري در روز دوشنبه 19 ماه رجب 930 در همان جا فوت كرد و نعش او را به اردبيل آوردند و در جوار جدش شيخ صفي الدين به خاك سپردند و قبر او فعلاً در آنجاست. مدت عمر اين فرمانروا 38 سال (شش روز كم) و مدت پادشاهي اش 24 سال بود.
2- شاه طهماسب اول صفوي: شاه طهماسب كه پسر بزرگ شاه اسماعيل است، در صبح چهارشنبه 24 رجب 919 متولد شد و در صبح روز دوشنبه 19 رجب 930 به جاي پدر به سلطنت رسيد و بعد از 53 سال و شش ماه و 26 روز سلطنت در سه شنبه 15 صفر سال 984 در قزوين پس از مدتي بيماري درگذشت. سن او در زمان مرگ 64 سال و يك ماه و بيست و پنج روز بود. جنازه پادشاه را در مزار شاهزاده حسين قزويني به امانت گذاشتند و طبق نوشته تاريخ عالم آراي عباسي، سپس نعش را در ضريح حضرت رضا(ع) به خاك سپردند تا آنكه در سال 1005 هجري قمري يعني سال دهم سلطنت شاه عباس اول، عبدالمومن ازبك بر مشهد استيلايافت و قبرهاي كليه شاهزادگان صفوي را كه در آنجا بود، شكافته و استخوان هاي آنها را بيرون آورد و مي خواست به بخارا ببرد. ولي انباردار ويژه شاه عباس كه در مشهد بود، خان ازبك را فريب داد و گفت اگر استخوان هاي شاه طهماسب را به عوامل شاه عباس در طبس ببري انعام زيادي خواهي گرفت و او نيز چنين كرد و استخوان هاي شاه طهماسب را به اصفهان حمل كردند و پس از آنكه در امامزاده اي به امانت گذاشتند، به عتبات عاليات فرستادند و در محلي نهاني به خاك سپردند.
3- شاه اسماعيل دوم: اين پادشاه كه 43 سال بيشتر عمر نكرد، يك سال و سه ماه و نوزده روز سلطنت كرد و در شب يكشنبه 13 رمضان 985 در منزل يكي از نزديكانش مسموم شد و جان به جان آفرين تسليم كرد و او را در محلي غيرمشخص دفن كردند.
4- سلطان محمد خدابنده: اين پادشاه كه در شب سه شنبه 29 جمادي الاول از سال 938 تولد يافته بود، بزرگ ترين فرزند شاه طهماسب اول بود و در 15 رمضان 985 در شيراز به سلطنت رسيد و در دوم شوال به قزوين رسيد و لقب خدابنده را براي خود انتخاب كرد.
سلطان محمد خدابنده را در ذي حجه 996، پسرش عباس ميرزا (شاه عباس اول) از سلطنت خلع كرد و خود به نام شاه عباس، پادشاه شد و سلطان محمد خدابنده در قصر سلطنتي قزوين تحت نظر بود تا آنكه در سال 1004 در همان جا به مرض اسهال مرد و او را در مزار امامزاده شاهزاده حسين قزويني به خاك سپردند. صاحب تاريخ عالم آرا مي نويسد كه بعد از مدتي نعش او را به عتبات عاليات بردند اما ظاهراً امروز در عتبات از اين قبر اثري نيست.
5- شاه عباس اول: شاه عباس اول پسر سلطان محمد خدابنده در شب شنبه اول رمضان سال 978 در هرات متولد شد و در ذي حجه 996 به جاي پدر نشست و در صبح پنجشنبه 24 جمادي الاول 1038 در اشرف مازندران (بهشهر امروزي) جان سپرد در حالي كه 59 سال و هشت ماه و 22 روز عمر داشت و 42 سال سلطنت كرده بود. نعش شاه عباس را از اشرف به كاشان آوردند و در محله پشت مشهد كاشان بيرون اين شهر در امامزاده اي به نام حبيب بن موسي به امانت گذاشتند تا بعد به يكي از اماكن متبركه منتقل كنند. اما واقعاً نعش شاه عباس به يكي از اين مكان ها منتقل شده يا در همان محله پشت مشهد كاشان باقي است، كسي درست نمي داند. به روايتي او را محرمانه به قصد بردن به عتبات به قم آوردند و در آنجا موقتاً به امانت گذاشتند و در همان جا ماند. روايتي ديگر حاكي است كه طبق وصيت خود شاه كه مي خواست قبرش مخفي باشد، پس از فوتش سه تابوت ساختند؛ يكي را به اردبيل، يكي را به مشهد و سومي را به نجف فرستادند و تنها در اين سومي نعش شاه قرار داشت. امروز هيچ كس نمي داند نعش بزرگ ترين پادشاهان صفوي چه شده و در كجا قرار دارد.
6- شاه صفي: شاه صفي كه پسر صفي ميرزا و نوه شاه عباس اول است، در شب چهارشنبه دهم محرم 1021 در نزديكي نور مازندران متولد شده و در شب دوشنبه 29 جمادي الثاني 1038 به جاي جد خود در اصفهان به تخت نشسته و پس از 31 سال و يك ماه و دو روز عمر و 13 سال و هشت ماه و دو روز سلطنت سفاكانه در تاريخ دوشنبه 12 صفر 1052 در كاشان مرد و نعش او را از آنجا به قم آورده و در آنجا دفن كردند.
7- شاه عباس دوم: اين پادشاه پسر شاه صفي است و در 9سالگي در 15 صفر 1052 به جاي پدر نشست و پس از 34 سال و 9 ماه و 15 روز عمر و 25 سال و 15 روز سلطنت در شب 23 ربيع الاول سال 1077 در حوالي دامغان درگذشت و نعش او را به قم بردند و در جنب پدرش شاه صفي به خاك سپردند. بقعه او در شاه سليمان است و در سال 1078 به اتمام رسيده است
8- شاه سليمان: او پسر شاه عباس دوم است كه در 20سالگي در ششم شعبان 1077 جلوس و 28 سال و كسري سلطنت كرده و در سال 1106 فوت كرد و نعش او را نيز به مقبره سلاطين صفويه به قم بردند و در آنجا است.
9- شاه سلطان حسين: او در سال 1106 به جاي پدرش نشست و در روز جمعه 12 محرم 1135 در فرح آباد تاج پادشاهي را به دست خود بر سر محمود افغان گذاشته و از سلطنت 29ساله به اجبار دست كشيد. شاه سلطان حسين در 1139 به دست اشرف افغان كشته شد و جسد او را به قم بردند و در مقبره شاه سليمان دفن كردند.
10- شاه طهماسب دوم: او پسر بزرگ شاه سلطان حسين است كه سمت وليعهدي پدر را داشت و هنگام محاصره اصفهان به دست افغان ها خود را به قزوين رساند و چون خبر كشته شدن پدرش را به دست اشرف افغان شنيد، در اين شهر جلوس كرد و او از تاريخ اول ماه ربيع الاول 1145 عنوان پادشاهي يافت. در اين تاريخ نادر او را معزول كرد
11-شاه عباس سوم:بعد از عزل شاه عباس دوم،نادرشاه، عباس ميرزا(فرزندشاه طهماسب دوم) را به نام و عنوان «شاه عباس سوم» پادشاه خواند و شاه طهماسب را به حبس انداخت و محل زندان او شهر مشهد بود. در اوايل سال 1152 چون خبر كشته شدن نادر در هند به غلط در ايران شايع شد، رضا قلي ميرزا از بيم آنكه مبادا مردم به طرفداري از صفويه قيام كنند، به قتل شاه طهماسب دوم كه در آن روزها در سبزوار اقامت داشت، امر داد و او و دو پسرش شاه عباس سوم و سليمان ميرزا به اين ترتيب به قتل رسيدند. جسد شاه طهماسب دوم را در مشهد مدفون ساختند و پس از مدتي نعش او را از مشهد به قم برده و در جنب قبر پدر و جدش به خاك سپردند.
***
صاحب عالم آرای عباسی می نویسد: چون شاه عباس نذر کرده بود که یک بار از دارالسلطنه اصفهان با پای پیاده به زیارت روضه مقدسه برود، در سال 1010 ﻫ.ق که مصادف با پانزدهمین سال سلطنتش بود به قصد زیارت تربت حضرت رضا (ع) مسافرتش را به سوی مشهد آغاز نمود.
سفر پیاده شاه عباس و همراهانش در روز پنجشنبه پانزدهم جمادی الاول سال 1010 ﻫ.ق از کاخ سلطنتی نقش جهان در اصفهان آغاز شد و اردوی همراه او آن روز تا « مسجد طوقچی » که در بیرون دروازه شهر اصفهان بود، رفتند و روز دیگر از آنجا به طرف « دولت آباد برخوار » ( دهستان برخوار بخش حومه اصفهان ) در سه فرسنگی اصفهان روانه شدند.
همراهان شاه در این سفر آزاد بودند که به دلخواه خویش سواره یا پیاده حرکت نمایند. اما جمعی از ملازمان و ندیمان شاه به نوبت با وی همراهی می کردند و چون از پیاده روی خسته می شدند بر اسب می نشستند و از همراهان شاه، تنها سه نفر در تمام راه پیاده طی طریق کردند، که عبارت بودند از محمد سلطان بایندری معروف به « کاولی » دیگر مهتر سلطان دنبلی که رکابدار باشی بود و دیگری میرزا هدایت الله اصفهانی، که این سه تن در تمام راه، مسافت هر منزلی را با طنابی که پنجاه زرع اصفهان و هشتاد زرع شرعی بود اندازه می گرفتند، تا معلوم شود که فاصله اصفهان تا مشهد چند فرسنگ شرعی است و ملاجلال الدین محمد یزدی منجم حساب آن را نگاه می داشت.
شاه هر روز شش فرسنگ راه می رفت و هرجا خسته می شد ساعتی توقف می کرد و می خوابید و اردوی سلطنتی نیز با لوازم سفر قسمتی در پیش و قسمتی از دنبال وی روان بود، تا آن که سرانجام فاصله اصفهان تا مشهد را از راه « ملبس گیلکی » و ترشیز در مدت « 28 » روز طی کرد و روز چهارم جمادی الثانی همان سال به مشهد مقدس رسید و پس از ادای مراسم زیارت، در چهارباغ مشهد منزل گرفت و اوقات را به اطاعت و ادای فرایض می گذرانید و شبها را تا صبح در حرم مطهر به سر می برد و مانند خدام گاه جارو کشی می کرد و گاه به روشن کردن و گرفتن گل شمعها مشغول بود و هدایای زیادی در این مدت به آستانه رضویه وقف نمود.
در مدت توقف شاه در مشهد به دستور او در صحن و ضریح امام هشتم (ع) تعمیراتی اساسی انجام گردید و چون او هنگام عزیمت برای جنگ با ازبکان، نذر کرده بود که در صورت پیروزی دری مرصع به جواهر گران بها برای آرامگاه آن حضرت بسازد، نذر خود را ادا کرد و دری گرانبها ساخته شد و نصب گردید.
مشاوره-روانشناسی