به گزارش خبرگزاری «حوزه» از یزد؛ در این جلسه دکتر میرخلیلی، به عنوان استاد و دکتر ملک ثابت به عنوان اساتید مخالف و موافق نظام جدید حوزه و دکتر میمندی به عنوان استاد میهمان، به بحث و گفتگو پیرامون موضوع پرداختند.
دکتر میرخلیلی با اشاره به ویژگیهای مثبت نظام قدیم حوزه، در مورد حلقات مباحثه و حضور فعال طلاب در دروس، گفت: نظام قدیم حوزه بر پایه فهم و درک مطلب استوار بود و افراد براساس توانمندی خود درس می گرفتند و امتحان می دادند.
وی با اشاره به نظام جدید آموزشی حوزه، افزود: نظام فعلی، مدرک گراست، البته مخالف تحول در حوزه نیستیم، اما در حال حاضر یک نظام قدمتدار را کنار گذاشته و یک نظام مدرک گرا را جایگزین آن نمودهایم.
*لزوم تحول در حوزه
دکتر ملک ثابت در نقد سخنان استاد میرخلیلی، با تاکید بر این که تحول امری حتمی و لازم است، گفت: حوزه ها باید خود را با تغییرات زمان خصوصأ با ارتقای فناوری و سرعت انتقال مفاهیم و شیوه های تبلیغ دین و مقابله با مخالفین وفق دهند و گرنه منزوی می شوند.
وی ادامه داد: قبل از ورود به بحث لازم است تعریف دقیقی از نظام قدیم و جدید حوزه و محدوده ی زمانی هر یک ارائه شود. همچنین باید مقطع زمانی خاصی که نظام قدیم را به نظام جدید پیوند می دهد، مشخص کرد و برای ارزیابی نظام قدیم، محاسن و معایب حوزه را تنها در دوره منتهی به مقطع تحول بررسی کرد، نه همه دوره ها.
استاد ملک ثابت خاطرنشان کرد: یقینا حوزه ها سابقه ای درخشان دارند، اما معلوم نیست در دوره مورد بحث ما همچنان پیشتازی خود را در تحولات اجتماعی حفظ کرده باشند؛ به عنوان نمونه در زمان امام صادق (ع) اگر شبهاتی مطرح می شد فورا توسط امام پاسخ داده میشد، اما در این زمان، با حجم وسیعی از شبهات روبرو هستیم.
*تربیت یافتگان نظام قدیم
دکتر میرخلیلی در پاسخ به استاد ملک ثابت به شخصیت هایی نظیر شهید مطهری، شهید بهشتی و ... اشاره کرد و گفت: همگی این شخصیت ها دست پرورده نظام قبل از انقلاب بودند و به اعتراف همگان تا حد بسیار بالایی پاسخگوی شبهات جامعه بودند. اما در حال حاضر جای چنین علمایی در حوزه ها خالی است.
*نظام فعلی هم کارآمد است
استاد ملک ثابت در مخالفت با نظر دکتر میرخلیلی مبنی بر کمبود شخصیت هایی مانند شهید مطهری، شهید بهشتی و ...، تصریح کرد: در حال حاضر نیز شخصیت های بسیار موثری در حوزه های نظام جدید در حال پرورش هستند و از آنجا که در سطح بین المللی هم در حال کار هستیم. برخی از شخصیت های پرورش یافته نظام فعلی توانسته اند در خارج از کشور و طلاب غیرایرانی در سطح کشورهای خود، زبان گویای اسلام باشند.
*نتیجه گیری از دستاوردهای نظام جدید بسیار زود است
وی، نتیجه گیری از دستاوردهای نظام جدید را بسیار زود دانست و اضافه کرد: نتایج این نظام سال ها بعد مشخص می شود. نظام جدید با برنامه ریزی دقیق و جلوگیری از اتلاف وقت حوزویان، به جای هر 50 سال یک نفر می تواند در هر سال 50 نفر از قبیل شهید مطهری را تقدیم جامعه کند.
*ورود استاد میهمان به بحث
در ادامه بحث، دکتر میمندی به عنوان استاد میهمان نیز با ورود به بحث مناظره، با انتقاد از ارائه برخی دروس فعلی که در حوزه تدریس می شود، ابراز داشت: در حال حاضر برای درسی نظیر ادبیات عرب از کتاب «رشید شرطونی» استفاده می شود که نویسنده آن مسیحی است، در حالی که منابع اسلامی بسیار بهتری می تواند جایگزین آن گردد. همان طور که در گذشته هم چنین بوده است.
*گرایش به نظام دانشگاهی
وی با اشاره به گرایش نظام جدید به نظام دانشگاهی، افزود: الان مساله مدرکگرایی بسیار اوج گرفته که در دل خود نمره گرایی را پرورش میدهد، حال آن که در گذشته این گونه نبود..
دکتر میرخلیلی نیز در تکمیل بحث استاد میهمان، گفت: مدرک در نظام قدیم صرفا برای سطح بندی طلبه ها بود و طلبه ها باید هم از نظر اخلاقی و هم به لحاظ رتبه علمی مورد تایید دو تن از اساتید دیگر قرار می گرفتند و مراد از مدرک دنیاطلبی و شهرت خواهی میان مردم نبود، برعکس دوران فعلی.
*پاسخ به اساتید مخالف نظام جدید
دکتر ملک ثابت در پاسخ به اساتید مخالف نظام جدید، گفت: ما منکر محاسن نظام قدیم و ضعف هایی که ممکن است، نظام جدید در مرحله گذار داشته باشد، نیستیم، ولی معتقدیم باید در ساختار حوزه و نظام های مختلف گزینش، آموزش، پژوهش، اخلاق، ارتباطات، برنامهریزی، خدمات و تبلیغ تحول اساسی به وجود آورد.
*پرسش و پاسخ
در ادامه، پرسش و پاسخهایی هم میان طلاب و اساتید رد و بدل گشت. سئوالاتی نظیر این که چرا طلاب در رشته های خاص مانند تاریخ اسلام باید دروسی از اصول فقه، فقه و عربی را حتما بگذرانند.
استاد میرخلیلی در پاسخ، چنین بیان کرد: به هر حال طلبه وقتی در جامعه حاضر می شود باید بتواند جوابگوی سئوالات فقهی مردم باشد. در ضمن زبان دین ما عربی است و متون کهن اسلامی همگی به این زبان است و اگر طلبه به این زبان مسلط نباشد نمی تواند به منابع اصیل اسلام ورود پیدا کند.
در ادامه این سئوال مطرح شد که چرا نباید دروسی مانند عربی و فقه متناسب با هر رشته تخصصی ارائه گردد و با استفاده از منابع اصلی آن رشته کاربردی گردد؟ دکتر میرخلیلی در پاسخ گفت: به طور مثال برای خانم ها از آنجا که مربیان اصلی جامعه هستند، باید مباحثی نظیر مباحث تربیتی که متناسب با شخصیت زنان است ارائه گردد و طرح برخی از دروس برای آنان اساسا دارای فایده نیست.
*حرکت در مسیر تخصصی شدن
استاد ملک ثابت نیز در پاسخ به این اشکال ابراز داشت: در حال حاضر در نظام جدید حوزه تحولاتی به سمت تخصصی شدن دروس صورت گرفته است.
وی همچنین به گنجاندن برخی دروس در دوره های مقدمات و سطح و شکل گیری موسسات تخصصی در هردو زمینه آموزش و پژوهش و اختصاص برخی از دروس خارج حوزه به موضوعات تخصصی چون فقه تربیتی و فقه قضا اشاره کرد و گفت: حوزه در آغاز راه یک تحول بزرگ قرار دارد و هنوز میوههای این تحول به بار ننشسته. از تاسیس نظام جدید تعلیم و تربیت در ایران نزدیک صد سال میگذرد، ولی هنوز در وزارت آموزش و پرورش چند سال یکبار تغییرایت اعمال می شود که در راستای بهبود وضع موجود است.
*پیشنهاد آسیب شناسی نظام جدید
دکتر ملک ثابت در این رابطه پیشنهاد داد: کرسی بعدی آزاداندیشی به موضوع "آسیب شناسی نظام جدید" اختصاص یابد و طلاب و اساتید دلسوز به طرح مستدل دغدغه ها، انتقادها و ارائه پیشنهادهای اصلاحی بپردازند و جمع بندی مباحث در اختیار برنامه ریزان حوزه قرار گیرد.
*چرایی ارائه مدرک
وی درباره مدرک گرایی نیز گفت: به هرحال تعیین معیاری برای تشخیص سطح علمی دانش آموختگان در هر نظام درسی امری است اجتناب ناپذیر. علاوه بر محاسن علمی آن و تاثیر در انگیزه ارتقاء ما باید به دانش آموزی که بر سر دو راهی انتخاب حوزه یا دانشگاه قرار دارد حق بدهیم که برای گرفتن تصمیم روشن مایل باشد مراتب تحصیل و مسیر علمی حوزه را در ذهنش ترسیم کند و افق روشنی از آینده حضور را پیش چشم داشته باشد ضمنأ مردم نیز برای یافتن پاسخ هایشان باید بدانند که نزد کدام عالم بروند و انتظارشان از هر عالم تا چه حد باشد لیکن اینکه معیار را از دانشگاه گرفته اند؛ شاید از باب اضطرار بوده است و گرنه می توان معیارهای مستق و بهتر طراحی کرد.
*نقش تمدنسازی حوزه در طول تاریخ
استاد ملک ثابت با اشاره به نقش تمدن سازی حوزه در طول تاریخ، افزود: هر چند دانشگاه های ما از هشتاد سال پیش با اقتباس از دانشگاه های غرب تأسیس شده اند، اما دانشگاه های غرب نیز در سده های قبل برای کسب اعتبار از حوزه های ما تقلید می کرده اند.
*وادادگی و تقلید کورکورانه، مذموم است
وی در ادامه اضافه کرد: استفاده از شیوه های بهتر و تلاش برای بومیسازی و ارتقای این شیوه ها به گونه ای که ما را برای رسیدن به اهداف عالی با سرعت بیشتر و کیفیت بهتر یاری دهد، امری ناشایست نیست، بلکه آنچه مذموم است. تقلید کورکورانه، وادادگی، اصل شمردن مدرک و کم توجهی به امور معنوی و مراتب اخلاقی است.
*نتیجه مناظره
در پایان این کرسی آزاد اندیشی، پس از جمع بندی مباحث، نظر کلی همه اساتید بر ضرورت تحول در نظام آموزشی فعلی استوار بود و این نکته مطرح شد که حوزه در حال حاضر نیازمند احیای سنت های خوب گذشته خود است. تحول به معنای بومی سازی نظام آموزشی مد نظر است و با توجه به شرایط اقلیمی هر منطقه متفاوت خواهد بود. در مورد احیای سنت های حسنه گذشته حوزه و تحول در نظام فعلی مباحث تربیتی، اخلاقی و رعایت بحث زی طلبگی از پراهمیت ترین مباحث به شمار می آیند و از آنجا که در حال حاضر نظام جدید حوزه دوره گذر خود را طی می کند مسلما در آینده بسیاری از مشکلات فعلی برطرف خواهد شد/۱۳۹۴/۱/۳۰
***
القاب حوزوی
ثقة الاسلام ،حجة الاسلام،حجةالاسلام والمسلمین،آیت الله،آیت الله العظمی،علامه
این الفاظ در طول تاریخ دستخوش تغییر شده اند. مثلاً ثقة الاسلام که اینک برای طلاب مقدماتخوان و مبتدی به کار میرود در گذشته برای علمای بزرگ به کار میرفت مانند ثقةالاسلام کلینی. یا لفظ حجة الاسلام و المسلمین برای مراجع به کار برده میشد چنانچه بر روی رسالهها ی مرحوم آیت الله بروجردی میبیننیم، اما امروز این الفاظ معنای دیگری یافتهاند. حتی برخی استعمالها نوظهور و مربوط به سدهی اخیر است، لقب آیت الله العظمی پس از مرحوم بروجردی رایج شد. یا بطور مثال در برهه ای از زمان لقب آخوند برای علمای بزرگ استفاده میشد مانند آخوند خراسانی. اما آنچه مد نظر است لقب هایی است که امروز در عرف حوزه بکار میرود.
نکته دوم: این لقب ها در محیط حوزه کاملا عرفی است و نهاد خاصی برای اعطای این لقب ها وجود ندارداز این رو نمیتوان بر روی این لقب ها قسم خورد بلکه تابع عواملی هستند که به برخی از آنها اشاره خواهد شد.
لقب ها از نگاه مراکز علمی حوزوی: طبیعتا مراکز علمی حوزوی براحتی این لقب ها را به کسی اعطا نمیکند یعنی اینکه در بکار بردن این لقب ها دقت های لازم را دارند بطور مثال شما اگر دقت کنید امام خمینی ره در احکامی که برای برخی از علما استفاده میکند از لقب حجت الاسلام استفاده میکنند در حالی که این علما در همان زمان آنها مجتهد بودند و میشد به آنها آیت الله اطلاق کرد، از این رو در مراکز حوزوی این القاب با دقت و وسواس بیشتری مورد توجه قرار میگیرد.
جایگاه اجتماعی و مردمی: جایگاه اجتماعی و مردمی برخی از روحانیان نیز در اطلاق لقاب بر آنها تاثیر گذار است مثلا برای یک روحانی که در یک استان جایگاه خوبی دارد و مردم او را بسیار قبول دارند از لقب آیت الله استفاده میکنند و حال ممکن است وی از نگاه حوزوی آیت الله نباشد اما بهر ترتیب این شخص جایگاه یک آیت الله را در بین مردم دارد از این رو برخی از آیت الله هایی که در شهرستانها زندگی میکنند دارای این لقب آیت اللهی هستند و اگر چه برخی از آنان نیز جایگاه علمی هم دارند. البته باید گفته شود که لقب حجت الاسلام و حجت السلام والمسلمین از نظر عرفی تفاوت چندانی ندارد و مردم براحتی این واژه ها را بجای هم بکار میبرند.
جایگاه حکومتی: برخی از جایگاه های حکومتی بگونه ای هستند که معمولا نیاز به فردی است که آیت الله باشد از این رو بعد از انتصاب افراد به این جایگاه ها لقب آیت الله بر آنها اطلاق میشود بطور مثال برخی از ائمه جمعه از نظر حوزوی در حد لقب آیت الله نیستند اما بمرور با استفاده هایی که رسانه ها بکار میبرند این القاب بر آن اشخاص حمل میشود.
مهمترین این القاب عبارتند از: ثقة الاسلام، حجت الاسلام، حجت الاسلام والمسلمین، آیت الله، آیت الله العظمی.
ثقة الاسلام : ثقة الاسلام به طلاب مبتدی و مقدماتخوان اطلاق میشود. دوره ی مقدمات از آغاز طلبگی تا پایان کتاب شرح لمعه است که معمولا در شش سال به پایان میرسد. در این دوره طلاب با ادبیات عرب به طور مفصل و فقه و اصول به صورت نیمه استدلالی آشنا میشوند. واژه ی ثقة الاسلام کاربرد اندکی دارد و غالباً استعمال نمی شود.
حجةالاسلام : حجةالاسلام به طلاب دوره سطح گفته میشود. در این دوره طلاب سه کتاب فرائدالاصول معروف به رسائل و کفایة الاصول را که در علم اصول نگاشته شده است به همراه کتاب مکاسب تلمذ میکنند. این کتب شامل فقه و اصول استدلالی است که به صورت متن محور تدریس میشود. این معمولاً چهارسال به طول میانجامد.
حجةالاسلام والمسلمین: با ورود به مرحله بعد و اشتغال به درس خارج، لقب طلاب کمی سنگینتر میشود و به آنان حجة الاسلام و المسلمین گفته میشود. دورهی خارج ادامه دورهی سطح است و در آن فقه و اصول به صورت مفصل و استدلالی بحث میشود با این تفاوت که متن محور نیست و استاد کتاب خاصی را محور درس قرار نمیدهد و بحث آزاد است. البته سیر درس و فهرست آن معمولاَ منطبق با یکی از کتب معروف است. برای نمونه بحث اصول غالباَ مطابق با سیر کتاب کفایه است، که در سالیان اخیر عدهای از بزرگان در صدد تکمیل این سیر بودند مانند آیت الله شیخ محمدحسین اصفهانی که الاصول علی نهجه الحدیث را با ترتیب و تبویب نو نگاشت و پس از وی به شهید آیت الله سید محمدباقر صدر نیز میتوان اشاره کرد. سیر خارج فقه نیز غالباَ بر اساس کتاب عروة الوثقی یا شرایع است. مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی تحریرالوسیلهِ امام خمینی را محور سیر درس خارج فقه قرار داده بود. باید توجه داشت که در جامعه و عرف مذهبی به هر عمامه بسری این لقب اطلاق میشود.
آیت الله : آیت الله به کسی اطلاق میشود که دورهی خارج را با موفقیت گذرانده باشد و به درجه اجتهاد رسیده باشد. اجتهاد به این معناست که این فرد این توانایی را دارد که خود با استفاده از ادله و مبانی فقهی و اصولی احکام را استخراج کند. مجتهد خود بر دو گونه است، کسی که در برخی از ابواب فقه مجتهد است که وی را مجتهد متجزی مینامند و کسی که در تمام ابواب فقه مجتهد است. آیت الله علاوه بر گذراندن این تحصیلات باید چندین سال نیز تدریس درس خارج فقه یا اصول داشته باشد تا بر وی آیت الله اطلاق شود در کاربرد واژه آیت الله و العظمی باید دقت کرد که برای کسانی که در وادی فقه و اصول هستند میتوان این وازه ها را بکار برد، کسانی که در وادی فلسفه یا کلام هستند و فاقد تحصیلات فقهی هستند این واژه ها را بکار نمیبرند.
آیت الله العظمی : به مراجع تقلید آیت الله العظمی گفته میشود. مرجع تقلید مجتهد اعلم جامع الشرایط است. هر مجتهدی به مقام مرجعیت نمیرسد. برخی از این عنوان و مقام فرار میکنند مانند مرحوم سید محمد فشارکی و برخی به احترام استاد خود ردای مرجعیت بر تن نمیکنند مانند شیخ محمدعلی کاظمی نویسنده فوائد الاصول که تقریر نویس درس میرزای نائینی است و برخی خود قائل به مرجعیت دیگری هستند. البته کسانی که این واژه در مورد آنها استفاده میشود نیز ممکن است درجه بندی داشته باشند یعنی برخی آیت الله العظمی درجه یک هستند برخی هم درجه دو و سه که آیت الله هستند اما مریدان به آنها آیت الله العظمی میگویند./منبع:۰۶ تير ۱۳۹۴باشگاه خبرنگاران
***
بحث عناوین حوزوی که امروزه مرسوم شده یک مسئله عرفی میان حوزویان است.
در نیمه دوم قرن چهارم با تسلط سلسله شیعی مذهب آلبویه در بغداد، شیعیان و عالمان شیعی جایگاه اجتماعیشان را بازیافته و مرکزیت حوزه علمیه شیعه، با مدیریت و مرجعیت شیخ مفید به وجود آمد.
مرجعیت واحد تا زمان زعامت آیتالله بروجردی حوزههای علمیه را اداره میکرد اما پس از رحلت آیتالله بروجردی وحدت زعامت و مرجعیت حوزه علمیه از میان رفت تا دوران پس از انقلاب اسلامی ایران که حوزههای علمیه سامان بهتری پیدا کردند.
اکنون سؤال این است؛ القابی که در حوزه به کار می رود بر مبنای چه ساختاری و از چه زمانی در حوزههای علمیه رواج پیدا کرد؟
این القاب ظاهراً از دوران مشروطیت (حدود 150 سال پیش) به بعد مورد استفاده قرار گرفته است. پیش از آن در کتابها و نوشتهها از این استفاده از این القاب برای دستهبندی طبقات روحانیت نبوده است.
برخی از عناوینی که برای روحانیت تا قبل از مشروطیت استقاده میشد برخی از آنها هنوز هم رواج دارند: مثلا کلمه « شیخ » که معانی مختلفی نیز همچون پیر، حکیم و دانشمند دارد و به طور کلی عنوان احترامآمیزی بوده است که برای بزرگان و اهلفضل به کار گرفته میشد مثل: شیخ سعدی، شیخالرئیس ابوعلیسینا، و ... از جمله برای علمای دین نیز به کار میرفته است. برای علمای دینی که از فرزندان پیامبر اسلام صلیالله علیهوآله بودهاند به جای عنوان«شیخ» از لقب«سید» استفاده میشده است مثل سید مرتضی و سید رضی.
عنوان بعدی که اکنون نیز رواج دارد، کلمه « ملّا » است که صیغه مبالغه از ریشه«ملأ» به معنی«پر» میباشد و ملّا یعنی کسی که پر و لبریز از علم و حکمت است و به ندرت برخی از علما با کلمه« میرزا» به معنی امیرزاده میباشد.
کلمه «علامه» که امروزه نیز رواج دارد به شخصی گفته میشود که بسیار زیاد علم و دانش است و در علوم مختلف معقول و منقول مطالعه و تدریس دارد و در اکثر علوم حوزوی نیز صاحب نظر است. معمولا این عنوان به عده کمی از علما اطلاق میشده که سرآمد همگان بودهاند.
علامه در لغت یعنی بسیار دانشمند، کسی که بسیار می داند و در عرف به شخصی که از لحاظ علمی در تمام حوزه های معرفتی گوناگون از علم و دانش عمیق برخوردار باشد و در علوم و فنون اعم از نقطه نظر علوم و معارف الهیه، در قلمرو علوم انسانی سرآمد بودن باشد.
یک نکته مهم در اطلاق کلمه «علامه» این است که شخص باید به لحاظ عملی به مراتب عالی معارف الهیه برسد تا لایق این عنوان باشد. امام کاظم (ع) می فرماید: «رسول خدا (ص) روزی وارد مسجد شد، دید عده ای گرد مردی جمع شده اند، فرمود چه خبر است؟ عرض شد علامه است. فرمود ما العلامه؟ (علامه یعنی چه؟) عرض کردند او داناترین مردم به انساب عرب و جنگهایشان و به روزگار جاهلیت و اشعار عربی می باشد .پیامبر (ص) فرمود: «اینها دانشی است که اگر کسی نداند، به او زیانی نرساند و اگر کسی بداند، او را سودی نبخشد». در ادامه فرمود: «العلم ثلاثه: آیه محکمه، فریضه عادله، سنته قائمه؛ منظور از آیه محکمه مباحث اعتقادی و خداشناسی، و از فریضه عادله، علم اخلاق و عرفان و از سنته قائمه، علم فقه و سنت نبوی می باشد.

حجت الاسلام و المسلمین محمدمهدی اسلامی قائممقام سابق مدرسه مروی، نیز در پاسخ به پرسش خبرنگار باشگاه خبرنگاران پویا، گفت: بحث عناوین حوزوی که امروزه مرسوم شده است، قاعدهمند نیست که مثلا با این مقدار درسخواندن عنوان «ثقهالاسلام» اطلاق شود و اگر درسش به این مقدار رسید عنوان «حجهالاسلام» جاری شود و الی آخر و این تقسیمبندی القاب که امروزه مرسوم است بیشتر یک مسئلهی عرفی بین حوزویان است.
وی افزود: شخصی که تازه مشغول درس و بحث میشود «طلبه» است و زمانی که توانایی منبر رفتن را پیدا کرد و با کتب مربوطه تا حدودی آشنا شد که بتواند مطالبی را از آن استفاده کند و تا حدودی بتواند پاسخگوی سؤالات و شبهات باشد عنوان «ثقهالاسلام» بر آن شخص اطلاق میشود.گفتنی است که لقب «ثقهالاسلام» در سده 4 قمری برای محمد بن یعقوب کلینی به کار رفت. و ایشان نخستین شخضیتی است که در دورهی اسلامی به این لقب اختصاص یافت
قائم مقام سابق مدرسه مروی در مورد لقب «حجهالاسلام» نیز گفت:هنگامی که طلبه علاوه درس و بحث خود بتواند تدریس نیز داشته باشد، عنوان «حجهالاسلام» به وی گفته میشود.
حجت الاسلام اسلامی در رابطه با لقب «آیتالله» نیز گفت: آیت الله به کسی اطلاق میشود که دورهی خارج را با موفقیت گذرانده باشد و به درجه اجتهاد رسیده باشد. قوه اجتهاد را به دست آورده باشد و در مسائل مختلف فقهی و اصولی صاحب نظر باشد این عنوان به ایشان اطلاق خواهد شد.
گفتنی است که تا قرن چهاردهم هجری، فقط علامه حلی را آیت الله می نامیدند. در اوایل قرن چهاردهم هجری نخستین بار سید محمد مهدی بحرالعلوم آیت الله خوانده شد. چند دهه پس از آن شیخ مرتضی انصاری و سید محمدحسن شیرازی آیت الله خوانده شدند. مورخان مشروطه، «آیت الله» را بر آخوند ملا کاظم خراسانی و دیگران اطلاق کردند. پیش از این همه مراجع را حجه الاسلام می نامیدند. پس از تشکیل حوزه علمیه قم توسط شیخ عبدالکریم حائری، شماری از فقهای بزرگ که در آن گرد آمدند، آیت الله لقب یافتند و به تدریج معدودی از آنها آیت الله العظمی نامیده شدند.
حجت الاسلام اسلامی افزود: لقب «آیتالله العظمی» برای زمانی است که شخص صاحب رساله است و جزء مراجع تقلید شده است که مقلد دارد.
وی در پاسخ به این پرسش که استفاده از این عناوین برای همهی اشخاص یکسان است یا برای مقامهای بالاتر مثلا مراجع عظام تقلید متفاوت است، گفت: بله همین طور است. گاهی اوقات مراجع عظام تقلید در خطاب به مجتهدین پایینتر از خود از لفظ «حجهالاسلام» و «حجه الاسلام و المسلمین» استفاده میکنند. مثلا امام خمینی (ره) وقتی حکم تولیت مدرسه مروی را به آیتالله مهدوی دادهاند از لفظ «حجهالاسلام» استفاده کردند و این رسم است که یک مرجع تقلید در خطاب به مجتهد پایینتر از لفظ آیتالله استفاده نکند مگر اینکه آن مجتهد اگر چه مرجع تقلید نباشد اما به اندازه یک مرجع تقلید به لحاظ علمی و اخلاقی بزرگ باشد همانگونه که مقام معظم رهبری در حکم ارتحال آیتالله مهدوی کنی از لفظ «آیتالله» استفاده کردند.-منبع:اسفند ۱۳۹۵خبرگزاری تسنیم
***
طلبه های قدیم چگونه بودند
به عنوان یک طلبه، برادروار در مقام تقدیم برخی از اموری که با تجربه و در راه تحصیل علوم دینی در حوزه های علمیه (کربلا، نجف، و قم) در مدت بیش از 50 سال، تلاش مستمر و بدون توقف به دست آورده ام، و به عزیزان حوزه های علمیه تقدیم می کنم.

دردوران ما، طلبه ها بسیار ساده و با اخلاص بودند، چون کسانی که در این رشته وارد می شدند، فقط به نیت تحصیل معارف و رشد علمی، عقلی و دینی خود بودند، نه طمع مالی و طلب مقامی، بلکه فقط برای خدمت به مردم و رسیدن به درجات رفیع علمی و اخلاقی بود، در این راستا، بزرگان حوزه نیز هیچ دریغی از ارشاد، هدایت و بخشش علم و هدایت برای دیگران نداشتند و تمام کمال علوم خود را به طلاب انتقال می کردند.
به همین جهت، استادان و مدرسان، با چهره ای باز و با محبت زیاد، از شاگردان خود استقبال نموده و به آنها توجه پدرانه ای کرده، و تا امکان داشت، به آنها محبت و رأفت و روی خوش نشان داده، و با تمام وجود تعلیم می دادند، تشویق نموده و کمک علمی می کردند. در این تلاش ها طمع و توقع پاداشی هم نداشتند، چرا که همین حالت ها را از اساتید خود دیده بودند و به شاگردان هم انتقال می دادند.
حوزه های علمیه دانشگاه علم، محبت، مواظبت و رقابت خداپسندانه بود. تأکید اساتید به وقت، جدیت و پیشرفت همه جانبه طلاب بود، اساتید نیز از رفتار طلبه ها، اخلاق آنها و نحوه مطالعه، کوشش و مباحثه آنها مواظبت می کردند، و حتی بر امر لباس و خوراک آنها هم مراقبت داشتند. طلاب برای بزرگتر خود احترام قائل بوده و اعتماد داشتند و مشکلات درسی ، علمی و زندگی خود را با آنها طرح می کردند، بزرگترها نیز با کمال خوشرویی به آنها جواب داده و مشکلات آنها را حل می نمودند؛ درجه و مقام طلاب خوب را با کمال صراحت در میان بزرگان علوم اعلام می کردند.
اساتید گاهی به طلاب خود مرحمت نموه آنها را به خانه خود دعوت می کردند؛ در مواردی زیادی در امر ازدواج به آنها کمک می کردند، حتی چون از اخلاق، دیانت و محاسن آنها با خبر بودند برخی اساتید و شاگردان را به عنوان داماد خود بر می گزیردند. امر مهم دیگری در این مرحله وجود داشت اینکه هیچ مساله مالی میان استاد و شاگرد مطرح نبود، یعنی همان طور که استادان درس خواندند و از استادادن خود استفاده کردند، به طور مجانی و بدون پاداش یا چشم داشت با شاگردان خود رفتار می کردند و شاگردان نیز استادان توقع مادی نداشتند، مگر مهربانی، خوشرویی و زحمت درس و تدریس و کمک های علمی!
بهترین روش های تعلمی نیز این بود که اساتید شاگردان را برای تدریس و نوشتن تقریرات دورس تشویق می کردند در آن زمان نوشتن و قوی شدن املاء و إنشاء طلبه ها اهمیت داشت. در این باره در خیلی از درس ها، اساتید برای راه انداختن طلاب در انتهای درس ها هر ئهفته، سوال هایی درباره مطالب درس مطرح می کردند و طلاب هم می بایست جواب کتبی آن را بنویسند و به محضر استاد می آوردند ایشان نیز تصحیح و تنظیم می کردند که همین کار موجب تقویت نویسندگی می شد.
توصیه من به مدیران حوزه ها:
بایدپدرانه اشکال ها و شکایت های طلاب را شنید، درنظر گرفت و به طور جدی آنها را برطرف کرد، خصوصا در امور خوب درس دادن استاد و همچنین برخورد مسئولان مدرسه با طلبه ها،
برای طلاب تیزهوش، قدرتمند و محصل واقعی وقت و هزینه بیشتری گذاشت، و سعی در شناخت آنان داشته، به آنان توجهی خاص داشته باشند.
با تدریس کتاب هایی مانندآداب المتعلمین و منیة المرید و معراج السعادة نسبت به اخلاق طلاب اهتمام داشته باشند.
طلاب ازنعمتی که نصیبشان شده شاکرباشندو در تلف نکردن وقت و عمر خود کوشش کنند تا به جایی برسندکه برای جامعه مفیدواقع بشوند.
همچنین با روش های ارتباط شاگرد با استاد، مباحثه طلبه ها باهم و تدریس موضوعاتی مهم مانند تعلیم خط و خوشنویسی، درس املا و درست نویسی، انشاء و نویسندگی سعی در افزایش سطح کیفی آموزش طلاب داشته و آنها را برای این امور تشویق کرد.
آیت الله سید محمد رضا حسینی جلالی، فرزند آیت الله سید محسن حسینی جلالی، در سال 1324 ه.ش در کربلا متولد شد، پدرش از علمای کربلا و مادرش علویه، دختر آیت الله سید محمد هادی خراسانی بجستانی از مجتهدین کربلا بودند.
بعد از دوره ابتدایی و راهنمایی، در سن 13 سالگی وارد حوزه علمیه کربلا شد و مقدمات را تا آخر لمعه در کربلا خواند، در سال 1344 به نجف مهاجرت کرد و دروس سطح را نزد اساتیدی همچون حضرات آیات سید اسدالله مدنی، شیخ صدرا باد کویی، سید مرتضی خلخالی، شیخ مسلم ملکوتی ، کاظم تبریزی گذراند. در سال 1349 وارد درس خارج شد و نزد حضرات آیات آقای خویی، سید محمد روحانی قمی و امام خمینی (ره) حاضر شد. ایشان از دوران طلبگی در کنار تحصیل، تدریس را نیز ادامه داد و از آیت الله شیخ آقا بزرگ طهرانی، آیت الله سید شهاب الدین مرعشی نجفی و برخی علمای دیگر اجازه نقل حدیث دارد.منبع:دیماه۱۳۹۴خبرگزاری حوزه