ماجرای "عزل لاجوردی"رئیس زندان -نارضایتی امام خمینی -سال ۶۱
خبردار شدیم آقای فهیم کرمانی (عضو وقت کمیسیون حقوقی مجلس) درباره ماجراهایی که در اوین میگذرد، گزارشی برای امام بردند یا دیگران شاید گزارشهایی بردند. امام به ایشان حکم دادند که برود اوین را بررسی کند؛ رفته بود، بررسی کرده بود و گزارشی برای امام آورده بود که این گزارش خیلی مورد رضا و رغبت امام نبود و به همین دلیل، امام از رؤسای سه قوه و پارهای از دستاندرکاران کار قضائی به دفتر خودشان برای بررسی موضوع دعوت کردند. از من هم دعوت شده بود. گفتم من به چه مناسبت؟ گفتند چون شما یک مدتی آنجاها رفتوآمد داشتید؛ شما هم اطلاعاتی اگر دارید، مثلا بیایید آنجا! در آن جلسه، رؤسای سه قوه بودند. آقای خامنهای، آقای میرحسین موسوی، آقای موسوی اردبیلی، آقای محمدیگیلانی...، آقای لاجوردی، آقای فهیم و آقای هاشمیرفسنجانی به عنوان رئیس مجلس و دیگر قوه قضائیه هم که آقای موسویاردبیلی و آقای محمدیگیلانی و یکی دو نفر دیگر که الان یادم نیست چه کسی بودند آن زمان، یادم رفته! مرحوم آقای مروی بود. آقای حاج احمدآقا هم بودند. ما وقتی وارد اتاق شدیم، امام نشسته بودند و یکییکی میآمدند و دست ایشان را میبوسیدند و مینشستند. سکوت بر جلسه حاکم بود. همچین خیلی هم امام ناراحت به نظر میرسیدند! امام از جهت همان گزارشهایی که به ایشان داده شده بود، خیلی عصبانی و ناراحت بودند؛ به خاطر موضوع جلسه بود. بعد هیچکسی هم جرئت نمیکرد این سکوت را بشکند، فقط آقای هاشمی چون یک مقدار بهاصطلاح رودربایستیاش با امام کمتر بود و خودمانیتر بود، به امام خطاب کرد که آقا یک چیزی بفرمایید، بالاخره یک چیزی و... . امام خندهشان گرفت و امام خندیدند. خلاصه یخ جلسه باز شد. بنا شد مبحث مطرح شود. آقای فهیم شروع کرد به صحبت، گزارش را از ایشان خواستند و ایشان شروع کرد به گزارشدادن!
مبنای گزارش بدرفتاری بود. ایشان داشت توضیح میداد. جزئیات مبحثی را که ایشان گفته، من اصلا به خاطر نمیآورم. میدانم موضوع این بود که برخوردها، تعزیر، بازجویی و شدت عملها و این چیزها مطرح بود. آنجا آقای فهیم وقتی داشت توضیح میداد، رسید که بله آنجا تعزیرهایی که میکردند... وقتی اسم کلمه «تعزیر» برده شد، امام همانجا حرف ایشان را قطع کردند. گفتند: نگویید تعزیر بگویید «جنایت»! اینکه من میگویم برای این هستش که شما بعدها همین را قرینه بگیریدغ چون بعضیها به امام نسبتهایی میدهند بعدها در مورد قتلها و فلان. من هنوز باور ندارم که این دستورات، دستورات امام بوده باشد؛ چون امام این روحیه را داشت که یک تعزیر از نظر ایشان جنایت بود! خب، این داستان ادامه پیدا کرد؛ بحثهایی شد و یادم هست آن زمان آقای هاشمی مقداری با نحوه گزارشهای آقای فهیم، خیلی موافق نبود و آقای حاج احمدآقا هم همینطور! امام امر به سکوت میکرد و میگفت که شماها چیزی نگویید. خلاصه صحبتهایی شد و در آنجا تصمیم گرفته شد که تعزیر دیگر به آن صورت نباشد و گفتند آخر هیچیهیچی نمیشود؛ بنا شد با طناب بپیچند مثلا با طناب بزنند به جای آن کابل و اینها. مثلا اینطوری شد؛ چون توصیف کردند این کابلها اینطوری است، امام گفتند که نه هرگز اینطوری نباشد و ادامه پیدا نکند و حتی همان تعزیرها هم بنا شد که با نظر بازجو نباشد با نظر دادستان باشد! یعنی قاضی و دادگاه، اگر او صلاح دانست یک تعداد معین بزنند! خب این جلسه تمام شد و آمدیم. بعد از مدتی بر اثر گزارشهای بعدی بدرفتاریها و ناجوریهایی که در زندان بوده، یک روز دیدیم به ما خبر دادند امام شما را خواستهاند. حاج احمدآقا گفت! رفتیم دیدیم دو نفر از دوستان دیگر ما آنجا هستند؛ آقای سیدمحمود دعايي و آقای دکتر محمدعلی هادی. سه نفر بودیم، ما سه نفر را خواستند.
نشستیم خدمت امام و ایشان گفتند که بله، برای من گزارشهایی از اوین آمده که آنجا در زندانها آنقدر به بچهها سخت میگذرد و خیلی خلاصه ناراحتی دارند از جمله اینقدر جا تنگ است که کتابی میخوابند! و جایشان تنگ است و چیزهای دیگر. ایشان مشکلاتی را اشاره کرده بودند فقط به همین مقدار! گفتند بههرحال شما گزارش کاملی برای من بیاورید از زندان، نه فقط زندان اوین، بقیه زندانها هم همینطور. ما دیگر از فردایش مطابق این حکم، رفتیم اول از اوین شروع کردیم. خب اولش هم برای ما فرمول کار روشن نبود که چکار باید بکنیم. کمکم دیگر راه افتادیم و فهمیدیم مثلا چی هست و یک کاغذی داشتیم و دانهدانه هر اتاقی که میرفتیم ۲۰- ۳۰ نفر آدم در آن بودند، در اوین. فکر میکنم این سال ۶۱ بود و گزارشهایی میدادند از تنگی جا، از بدبودن وضع غذا، از ملاقات، از اذیتهای دیگر و همه اینها را من یادداشت میکردم. خانمها را هم رفتیم.
عدم همکاری "لاجوردی"با تیم اعزامی امام خمینی
بیشتر تکیه روی رفتارهایی بود که زندانبانها داشتند! در ملاقات، در رفتوآمد، در نحوه دستشوییرفتن، در کیفیت برخورد در زندگی روزانه آنها توی اتاق و چیزهای اینطوری، خیلی چیزها بود که حالا خودش تفصیلی دارد! و خب ما روزهای اولی که رفتیم، آقای لاجوردی خیلی میدان نمیداد که ما هرکاری میخواهیم بکنیم، مرتب اطلاع میدادیم به دفتر امام از طریق حاج احمدآقا، حاج احمدآقا به امام منتقل میکرد.
خلاصه دوباره احمدآقا زنگ میزد به آقای لاجوردی که امام گفتند اینها هرجا بخواهند بروند باید بروند، اتاق پروندهها، هرجا! البته ایشان میخواست ماها را تنها نگذارد برویم توی اتاقها و ملاقات کنیم و میگفت خطر دارد؛ ما میگفتیم شما خیلی نگران خطر نباش. میخواست خودش هم حضور داشته باشد، ما گفتیم نه، با حضور شما نمیشود. زندانیها هم خیلی میترسیدند جلوی آنها حرفی بزنند، خب با ما صحبت میکردند، صحبتهای زیادی میکردند زندانیها، ناراضی هم بودند، ناامید هم بودند، ماها را اصلا تحویل نمیگرفتند، میگفتند شما برای چی آمدید؟ از این گروهها زیاد آمدند و رفتند! ما برای اینکه نظرشان جلب شود و اطمینان كنند، دو مطلب به اینها میگفتیم که احساس میکردند دروغ نمیتواند باشد! میگفتند آمدهاید اینجا چه کار كنيد؟ چه کار میتوانید برای ما بکنید؟ گفتیم ما فقط مأمور هستیم گزارش تهیه کنیم و هیچ قولی به شما نمیدهیم. اینکه قول بیخودی بدهیم نه؛ اما دو تا قول را قطعا به شما میدهیم، یک: این گزارشها را مستقیم به امام میرسانیم، دو: نمیگذاریم این گزارشها را آقای لاجوردی ببیند.
آن زمان احساس ما این بود که آقای خامنهای"رهبری" با عملکرد ما و این گزارشهایی که تهیه میکنیم خیلی موافق است. ما گزارشهایمان را داشتیم جمع میکردیم و هنوز دنبال جمعبندی و اینها بودیم، چهار، پنج روز نگذشته بود حاج احمدآقا زنگ زد که امام از دست شما عصبانی است و میگوید چرا اینها گزارش نمیآورند؟ گفتیم بابا اول کار است، بگذارید... گفتند نه، امام نگران است و میگوید زود گزارش را بیاورید و به ما بدهید... من به دوستان گفتم امام معمولا طبعشان این است، گزارش را که میبریم ممکن است از خود ما هم بپرسند که خب پیشنهادهایتان چیست؟ روی پیشنهادها هم فکر کنیم که چه باید بگوییم؟ فکرهایی کردیم که البته خیلی کارساز نبود! مثلا برای تنگی جا کارساز نبود... گزارشدهنده بیشتر من بودم و در کاغذی هم گزارش را مکتوب داده بودیم خدمت امام؛ همینطور که پیشبینی میشد پرسیدند پیشنهادتان چیست؟ گفتیم پیشنهاد خیلی سازندهای نداریم، برای تنگی جا یکی این است که کوشش شود حتیالمقدور زود پروندهها به جایی برسد و عدهای آزاد شوند و بعد هم ساختمان ساخته شود. ظاهرا راه دیگری به نظر نمیآید، تنگی جا همین دو راه را دارد... نمیدانم چه اندازه اعمال شد، من خبر ندارم؛ ولی ظاهرا اوضاع خیلی تغییری نکرد.
منافقین وضدانقلابیون"زندانی"مجبوربه خواندن سرود"خمینی ای امام"بودند+تکبیر
از چیزهایی كه برای ما جالب بود، این بود که تقریبا اکثر اتاقهایی که ما میرفتیم که احساس کرده بودند و یک خرده خودمانی شده بودند و اعتمادی به ما کرده بودند، تقریبا به ما گفتند ما خواهش داریم از شما که این گزارش را که تهیه میکنید سری به حیاط بزنید آن زمانی که زندانیها میآیند آنجا برای تنفس. نوبتی بود اتاق به اتاق، و دو ساعت به هرکدام تنفس میدادند. گفتیم چه چیزی خب بگویید. گفتند نه، خودتان بروید ببینید نمیگوییم چیست خودتان بروید ببینید؛ ما بالاخره یک روز وقت مخصوص براي این کار گذاشتیم و سه نفری رفتیم توی حیاط و ایستادیم؛ نوبت فلان بند شد، مثلا ۲۰ نفر، ۲۵ نفر بودند آمدند توی حیاط در آن قسمتی که برای اینها در نظر گرفته شده بود،
دیدیم اول کار آن مبصر کلاسشان اینها را جمع کرد و گفت اول باید سرود «خمینی ای امام» را بخوانید: «خمینی ای امام، خمینی ای امام!» شروع کردند به خواندن. اصلا قبول نداشتند اما مجبور بودند که این کار را باید بکنند به اجبار! خواندند و بعد هم آخرش تکبیر!
از آن طرف هم به ما میگفتند که آقا سیگار هم به ما نمیدهند! نمیگذارند سیگار بکشیم!
ما به آقای لاجوردی گفتیم چرا سیگار به اینها نمیدهید؟ ایشان گفتند خب برایشان ضرر دارد!
گفتم آقا شما مگر ضامن ضرر و زیان اینها هستید؟ دل شما برای ضرر اینها سوخته است؟ خب ضرر دارد به عهده خودشان! سیگار میخواهند، به اینها بدهید، چه کار دارید؟
خلاصه یک عذرهایی میآورد؛ ما وقتی گزارش به امام میدادیم، من این دو موضوع را برای امام مطرح کردم! آنقدر امام عصبانی شدند از این ماجرا، تا شنیدند، همانجا یک لحظه نگذشت، خطاب به احمدآقا گفتند: احمد! همین الان زنگ بزن به اوین بگو سرود باید قطع شود، سیگار هم باید به همه داده شود! ما فردایش که رفتیم اوین دیدیم همه راضی و خوشحال هستند از این کارها که یک سیگار به اینها داده میشود.
البته آقای سیدحسین موسویتبریزی هم همانجا بود. ایشان دادستان انقلاب اسلامی تهران بود، دادستان انقلاب بود، آنجا امام رو کردند به آقای موسوی که ایشان را عوض کنید، آقای لاجوردی را؛ جلوی خود ما گفتند. گفتند ایشان خب البته زجرکشیده هست، آقای لاجوردی انقلابی است؛ ولی بههرحال الان بالاخره ایشان را عوض کنید. ایشان هم گفت چشم و ایشان را عوض کرد. آقای لاجوردی برداشته شد. یکی، دو روز بعدش که ما به اوین رفت و آمد میکردیم دیدیم تعدادی از بچهها و دوستان خود آقای لاجوردی دارند جعبه شیرینی ميآورند و بين همه شیرینی پخش میکنند! گفتیم ماجرا چیست؟ گفتند آقای لاجوردی برگشته! داستان چیست؟ فهمیدیم که در این فاصله، در تلویزیون البته با انگیزه حمایت از آقای لاجوردی آن فیلم را دوباره نشان دادهاند، آن فیلمی بود که دو، سه نفر از بچههای کمیته را گرفته و شکنجه کرده بودند که خب چند سال از این ماجرا گذشته بود و نشان هم داده بودند، دوباره نشان دادند که ما تعجب کردیم به چه دلیلی دوباره این مطرح شده است؟ من یک حدسی در ذهنم آمد؛ ولی خیلی بعید دانستم که این باشد، بعد فهمیدیم که نخیر همین بوده! رفته بودند که امام را بالاخره به این فکر بیندازند که ایشان صلاح نیست برداشته شود، اگر در این موقعیت برداشته شود منافقین جری میشوند و بالاخره نظری بود!آن موقع مدیر تلویزیون آقای محمد هاشمی بود! خلاصه ایشان را برگرداندند یعنی از امام خواستند که مصلحت است که ایشان برگردند.
گفتگوی حسین دهباشی با سیدهادی خامنهای در مجموعه «خشت خام»/21 آذر 1395خبرآنلاین
***

حجت الاسلام محمددعایی می گوید:
در این هیأت، من در کنار آقایان سیدهادی خامنهای و دکتر محمدعلی هادی نجفآبادی بودم. هرسه مسئول تهیه گزارش جامعی از وضعیت زندانها بودیم. دو مورد در همان روزهای نخست، نظر ما را جلب کرد:
تفسیرعجیب آقای لاجوردی ازپیام امام خمینی!
این اتفاق خیلی مضحک بود و ما به امام انتقال دادیم، ایشان هم ناراحت شدند و نهی کردند از اینکه زندانیان سرود بخوانند. در رادیو گفتند که «خواندن سرود الزامی نیست»، نگفتند که «نباید خوانده شود.» به همین دلیل باز زندانیان آن سرود را میخواندند، چراکه باور نمیکردند اگر سرود را نخوانند مشکلی پیش نمیآید و فکر میکردند دارند آزمایش میشوند. باز ماجرا را به امام گفتیم. خیلی ناراحت شدند. اکیدا نهی کردند که سرود خوانده نشود. ما هم بعدا که با زندانیان صحبت میکردیم، میگفتند ما در دلمان میگفتیم: «خمینی ای امام، کارت شد تمام»

اما آقای لاجوردی نهی کرده بودند و نمیگذاشتند آنها سیگار بکشند. وقتی این موضوع را هم به امام گفتیم، ایشان گفتند که چه لزومی دارد زندانیان از سیگارکشیدن منع شوند؟ وقتی به آقای لاجوردی فرمایش امام را گفتیم، آقای لاجوردی گفتند قبول، ولی ما هزینه کافی برای خرید سیگار نداریم. بهانه کردند که دوران جنگ است و سیگار به اندازه کافی وجود ندارد.
در این حد که بازدیدکنندگان و بستگان زندانیان سیگار میآوردند، آزاد کردند، ولی باز چون جمعیت زندانیان بالا بود، از این حیث در مضیقه بودند. از این رو نزدیک به پانصدهزار تومان سیگار، سال ۶۲ و ۶۳، از تعاونی مؤسسه اطلاعات، گرفتیم و به تعاونی زندان دادیم.
همه نوع سیگاری هم بود، از بهترین سیگار گرفته تا سیگارهای اشنوی گازوئیلی! همین اتفاق باعث شده بود که فضای خیلی خوبی به وجود آید/۰۷ فروردين ۱۳۹۳پارسینه
در این اواخر که قضیه زندان اوین پیش آمد و شکایاتی از آقای لاجوردی میشد و مخالفتهایی میشد، غیر از احمد کسی را ندیدم که بیشتر از آقای لاجوردی طرفداری کند و دفاع نماید و وجود او را برای زندان اوین لازم و برکناری او را تقریباً فاجعه میدانست/صحیفه امام جلد17 صفحه92
***
" وقتی که شهید عالیمقام و سید عزیز و بزرگوار، شهید لاجوردی به شهادت رسید،کسی که چهره بسیار درخشانی بود و بسیاری کسان از مجاهدات او در دوران مبارزات و در دوران اختناق خبر ندارند که این مرد چه کرد و کجاها بود و چگونه زندگی کرد، چه زندانهایی کشید و چه زحمتهایی متحمل شد، بعد از انقلاب نیز بی تظاهرترین کارها را که سختترین هم بود"/آیت الله خامنه ای نمازجمعه ظهر روز عاشورای سال 79
***
لاجوردی درجلسه تودیع خودش:با تمام فشارهایی که به من آوردهاند، تا آخرین نفس در برابر جریان نفاق ایستادگی کردهام تا عزلم کنند؛ اگر در پروندهای عفوی صورت گرفته که ناحق بوده و من در کنار آن نوشتهام که موافق با نظر این دادستانی نبوده اما به آن عمل کرده است «اشاره به پرونده نوشین نفیسی، از اعضای مرکزیت گروهک راه کارگر و فرزند دکتر ابوتراب نفیسی، پزشک مخصوص آیتالله منتظری» به آن جهت است که امام به من فرمودند: باش،دادستان باش، حرف شورا را هم گوش کن. به امام عرض کردم شما به من بگوئید برو، چون من به این «فشارآورندگان»گفته بودم که من استعفا بده نیستم29/10/63
شهید لاجوردی نامهای به امام مینویسد که اختلاف اوبا مسؤلین قضایی مشهوداست: "من نمیتوانم شناختی را که از منافقین دارم به شورای عالی قضایی بفهمانم، لذا این شورا پذیرای مطالب من و اطلاعات من درباره سازمان منافقین و گروهکهای ضد انقلاب نیست"
لاجوردی( آخرین جلسهاش با شورای عالی قضایی ) : دستور آزادی نوشین نفیسی را دیدم، از خدا مرگم را آرزو کردم و در پروندهاش هم نوشتم: خدایا تو شاهد باش وقتی این تبعیض را در جمهوری اسلامی دیدم، از تو مرگم را درخواست کردم، این ظلم است، ظلم برای من قابل تحمل نیست ...فرمان امام(ره) بر ماندن بوده است، گفتهام تا عزلم نکنید، اهل استعفا دادن نیستم؛ امام اگر به من بگوید برو در آتش، بدون پروا میروم در آتش
توضیحات مدیریت سایت-پیراسته فر:خداونداین شهیدبزرگوار"لاجوردی"راغریق رحمتش کند،هیچکس نمیتواندمنکرزحمات وخدماتش برای انقلاب اسلامی ایران شود،اگرآقای لاجوردی "ترور"نمی شد ،توسط منافقین کینه جو،جای ابهام بود،چون درقابل آنهاخیلی قانونی وسخت"شدادوغلاظ"بود وازطرفی هم هیچ محافظی نداشته وبدترازهمه اینکه بادوچرخه تردد می کرده!
امااین دیگه چه جور"تسلیم"درمقابل ولی فقیه زمان است!یکجا خودرا مثل هارون مکی می داند درمقابل امام جعفرصادق(ع)ولی آنوقت که همین امامی که بفرمانش داخل آتش هم برود"بدون چون وچرا" به اومی گوید"درپستت(دادستانی)بمان ولی حرف شورای عالی قضایی راهم گوش کن"رابرنمی تابد،صغری وکبری می کند!
ودیگراینکه وقتی نمایندگان امام خمینی درماجرای بازدیداززندان اوین- حی وحاضرند(حجت الاسلام هادی خامنه ای)وهمه چیزرا مستندبیان می کنند وازسختگیریها وقوانین نابجایش(اجرای سرود"ای امام"+امتناع سیگار)وتن ندادن به دستورات شورای عالی قضایی و..) واینکه امام بعدازشنیدن این گزارشهای ازاقدامات لاجوردی ناراحت میشود وبی درنگ دستورات لازم رامی دهد چگونه عده ای چیزدیگرمی گویند!؟ اگرچه امام بعداز توضیحات حاج سیداحمدآقا بخاطرملاحظاتی ،دستوربازگشتش راباشروطی میدهد"حرفشنوی ازشورا-تکرونبودن)که بخاطر همان شخصیت خودمحوری"تشخیص خود"این شروط برایش گوارانبوده ورفتن را برماندن ترجیح می دهد.به خاطرات آقای هاشمی رفسنجانی "درآخرآمده"دقت کنید،مسؤلین قضایی ازدستش شاکیند.
بعضی هاروحیه مدیریتی ندارند(روحیه مبارزاتی وامربه معروف ونهی ازمنکریشان قوی است،تحمل دیدن هیچ مسئله نامتعارف وتخلف راندارند،سریع واکنش نشان می دهند)یکی ازشاخص های مهم مدیران صعه صد"شرح صدر"است وروحیه همکاری وتحمل تفکرمخالف است وآقای لاجوردی دراین زمینه ضعف داشت ولی درصداقت وسلامت نفس ازشایسته ترینهابود،درتاریخ هم هستند افرادخوب وشایسته ،مؤمن ومخلصی ولی شاستگی مدیریتی نداشتند،مثل حضرت ابوذر که علیرغم عشق وعلاقه ای که رسول الله به ایشان داشت،اورادرهیچ پست های مدیریتی نگمارد،درزمان خودمان داریم افرادمؤمن وپاکی که فاقدفاکتورهای مدیریتی هستند،نمونه بارزش سردار"حسن عباسی"تحلیلگر-که غیرازامام ورهبری "پاپیچ"همه بوده،کمترکسی ازمسؤلان کشورموجوداست که ازتیرترکشهایش درامان مانده باشند./پایان توضیحات
***
رفیق دوست:در زمان حکومت شاه با شهید لاجوردی در زندان طاغوت بودیم. در زندان مقابل مجاهدین خلق قرار داشتیم. حتی حرکاتمان برخلاف آنها بود. در ساعت های هواخوری اول صبح در زندان، منافق، چپی و راستی همه با هم می دویدند اما شهید لاجوردی می گفت ما حتی با اینها نمی دویم. وسط آنها برخلاف جهتی که می دویدند حرکت می کردیم تا بدانند ما با آنها نیستیم.
فردای اتفاق ۷ تیر به جماران رفتم. مرحوم ربانی املشی که آن زمان مریض احوال بود را آنجا دیدم که به شدت گریه می کرد. گفتم چرا اینگونه گریه می کنید؟ جمله ای را گفت که معمولاً درباره امیرالمومنین به کار می رود. گفت بهشتی قُتِلَ فِی مِحرَابِ عِبَادَتِهِ لِشِدَّةَ عَدلِهِ.
گفتم این جمله را درباره حضرت علی به کار می برند. گفت بله، دیشب"7تیر" وقتی از قوه قضائیه حرکت کردیم به سمت محل حزب، مرحوم شهید بهشتی به من گفت تو نیا، به زندان اوین برو، چون من شنیده ام بچه های ما آنجا معذب هستند. منظورش از بچه ها همان هایی بود که دفتر حزب را منفجر
همان زمانی که مرحوم شهید بهشتی نسبت به منافقین این دید را داشت که آیت الله ربانی املشی را مامور می کند که برو زندان مبادا به آنها"منافقین" سخت گرفته شود، شهید لاجوردی به عنوان دادستان انقلاب معتقد است اگر این زندانیان میدان پیدا می کردند نظام را از بین می بردند.
وقتی لاجوردی دادستان انقلاب شد، شاید ده ها بار از من دعوت کرد که بیا این جوانانی که با هم زندان بودیم و دوباره بعد از انقلاب در برابر نظام ایستاده و دستگیر شدند، ارشاد و با آنها صحبت کن. من شبها در سالن زندان اوین ساعتها با زندانیان صحبت می کردم./مصاحبه خبرگزاری مهر با «محسن رفیقدوست
آقای لاجوردی مسئوليت دادستاني انقلاب تهران را در سالهاي 60 تا 63 بر عهده داشته"دادستان"بود وبعداز برکناری ازدادستانی به ریاست سازمان زندانها گمارده شد
***
ماجرای عزل در سال ۶۳
مجید انصاری میگوید پس از اینکه شورای عالی قضایی تهیه گزارش از وضعیت زندانها را به وی سپرد، پس از گفتگوی مستقیم با صد زندانی سیاسی از زندانهای مختلف، به رئیس جمهور، رئیس مجلس و امام خمینی گزارش میدهد و تخلفات بارز لاجوردی از قوانین و برخوردهای خود سرانه و تند با زندانیان را متذکر میشود که این گزارش در ادامه گزارشها و شکایات قبلی موجب عزل آقای لاجوردی میشود. وی همچنین میگوید لاجوردی با خودداری از ترک پست، به ملاقات امام رفت و خواستار برخورد شدید با مجاهدین شد، اما امام خمینی به او گفت: «آقای لاجوردی اگر جمهوری اسلامی به دست اینها (اعضای سازمان مجاهدین خلق) ساقط شود بهتر از آبروی اسلام است که با این کارها برود. شما بروید مسئولیت را تحویل دهید».
نقل وقول های دیگرازعزل"لاجوردی"
عده ای عزل او را به علت فشارهای آقای منتظری و سید مهدی هاشمی دانستند.
در خاطرات هاشمی رفسنجانی آمده است که لاجوردی در هنگام عزل از سمت خود در سازمان زندانها و اطلاعات (شهریور۶۳) برای شکایت نزد امام خمینی رفت ولی امام به او گفت که تابع قانون باشد و غیر از دادستانی انقلاب بقیه مناصب را تحویل دهد، لاجوردی نیز با نارضایتی از نزد خمینی رفت. با این حال زمانی که در بهمن همان سال او از دادستانی نیز عزل میشود،امام خمینی رضایتی بر این عزل نداشته است. رفسنجانی دلیل عزل او را عدم تمکین به قانون و تصمیمهای شورای عالی قضایی ذکر میکند.
اسدالله لاجوردی، که در ترور حسنعلی منصور، نخستوزیر ایران در سال ۱۳۴۳ نقشی را بر عهده داشت. پس از ترور بازداشت شد و نهایتاً به تحمل ۱۸ ماه حبس محکوم شد. پس از آزادی ضمن اشتغال به فروش روسری، دستمال و لباس در بازار تهران، به شکل مخفی فعالیتهای اعتراضی علیه حکومت پهلوی را ادامه داد.
لاجوردی پس از آزادی، جلسات تفسیر قرآن را از سر گرفت. منزل خود را به محل گردهمایی افراد مذهبی، مبارز و آشنا به مبانی مذهب شیعه تبدیل کرده بود. لاجوردی در اردیبهشت ۱۳۴۹ به اتهام حمله به هواپیمایی ال عال، پس از برگزاری مسابقه فوتبال میان تیم ملی فوتبال ایران و تیم ملی فوتبال اسرائیل بازداشت شد. وی پس از محاکمه به ۱۸ سال حبس جنایی محکوم گردید.
لاجوردی در فروردین ۱۳۵۳ از زندان آزاد شد و در اسفند همان سال مجدداً بازداشت شد. اتهام او «فعالیتهای زیرزمینی و همچنین خودداری از پاسخگویی راجع به اقدامات خرابکارانه خود» در همکاری با مجاهدین خلق بود. سرانجام لاجوردی به همراه بسیاری از زندانیان در ۲۷ مرداد ۱۳۵۶ آزاد شد.
لاجوردی از اعضای شورای مرکزی جمعیت مؤتلفه اسلامی بود
لاجوردی در ۱ شهریور ۱۳۷۷ در محل کسب خود در بازار تهران و در حالی که هیچ سمت رسمی نداشت، توسط دو نفر از منافقین ترور شد./ویکی پدیا
چرا لاجوردی عزل شد
اداره دادستانی انقلاب تهران در زمانی که گروهک ها بخصوص منافقین با جمع آوری سلاح در خانه های تیمی بیش از چند هزار نفر از مردم تهران را به شهادت می رساندند و پایتخت هر روزشاهد درگیری های مسلحانه بین نیروهای امنیتی انقلاب و گروهک ها بود، بسیار دشوار بود. برخورد مقتدرانه لاجوردی با محاربین سبب شد تا نارضایتی کسانی که دوستان و یا اقوامشان در این برخوردها زندانی و یا اعدام می شدند، برانگیخته شود. بازداشت حسن لاهوتی، پدر دامادهای هاشمی رفسنجانی از جمله این برخوردها بود.
اسدالله لاجوردی از اولین شخصیت هایی بود که بنای برخورد با باند مهدی هاشمی را داشت و این برخورد سبب فعالیت گسترده آیت الله منتظری علیه او شده بود. حتی گواهی محمد منتظری بر عدم برخورد های غیراسلامی در زندانها نیز آیت الله منتظری را ساکت نکرد و هیأت های تحقیق منتظری که برای مچگیری از لاجوردی تشکیل شده بود با حمایت محقق داماد، رئیس وقت سازمان بازرسی کشور، موسوی خوئینی ها، یوسف صانعی دادستان کل کشور مشغول بودند.
حجت الاسلام و المسلمین حسینعلی نیری از قضات دادگاههای انقلاب در مورد فشار آقای منتظری بر شهید لاجوردی میگوید: منافقین در آن زمان با بیت آقای منتظری در ارتباط بودند و در آنجا بسیاری از مسائل را بزرگنمایی میکردند و این موجب شد که آقای منتظری احساس کرد این مسائل واقعیت دارند، لذا به شورای قضایی آن زمان فشار آورد که آقای لاجوردی عزل شود و کس دیگری را بیاورند. یادم هست بعد از شهید لاجوردی، آقای رازینی آمدند که آقای منتظری به ایشان اعتماد داشت/شهريور ۱۳۹۲تسنیم
***
حجت الاسلام مجیدانصاری: «مرحوم لاجوردي خدمت حضرت امام رفته بودند و در آنجا از جنايت هاي منافقين صحبت كردند و گزارش مفصلي خدمت امام دادند، امام فرمودند «آقاي لاجوردي اگر جمهوري اسلامي به دست اينها (منافقين) ساقط شود بهتر از آبروي اسلام است كه با اين كار ها (خودسري هاي داخل زندان) برود. شما برويد مسووليت را تحويل دهيد. چون آقاي لاجوردي مسووليت را تحويل نمي دادند» حضرت امام بارها تاكيد مي كردند كه برخورد با زندانيان صد درصد بايد منطبق با قانون باشد و اگر كسي جنايت كرده و حتي انسان كشته و قرار است قصاص شود كسي حق ندارد براي اينكه اين فرد محكوم به اعدام هست يك سيلي اضافي به او بزند. /گفت وگوبا سايت جماران تيرماه سال ٩٠- مجيد انصاري كه پس از تودیع مرحوم اسدالله لاجوردي، جانشين او در سازمان زندان ها شده بود.البته بعداً یک عده ای تأییدکردند وعده ای تکذیب
***
آیت الله اكبر هاشمي رفسنجاني نيز در كتاب خاطرات سال 63
سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۶۳
... عصر رئیس جمهور به منزل آمدند و ... احمد آقا هم به ما ملحق شد. درباره [وزارت] اطلاعات بحث شد؛ قرار شد به فکر وزیر صالح باشیم و برای رفع اختلاف آقای اسدلله لاجوردی [دادستان انقلاب تهران] با اطلاعات سپاه هم از آقای لاجوردی بخواهیم همان اختیارات گذشته سپاه را تا رسیدن به انجام کار [تأسیس] وزارت اطلاعات به آنها برگرداند...
دوشنبه۱۷اردیبهشت ۱۳۶۳
... مسئولان اطلاعات سپاه برای استمداد در همکاری با [آقای اسدالله لاجوردی] دادستان انقلاب تهران آمدند...
یکشنبه۱۳ خرداد۱۳۶۳
... عصر آقای اسدالله لاجوردی [دادستان انقلاب تهران] و مسئولان اطلاعات سپاه آمدند. برای هماهنگ شدن در کار اطلاعات مشکل این است که دادستانی تهران کار اطلاعاتی می کند. با مذاکرات طولانی قرار شد با [تشکیل] کمیته ای مشترک [امور اطلاعاتی را] هماهنگ کند...
چهارشنبه۲۰ تیر۱۳۶۳
... شب با سران قوا مهمان آقای [موسوی] اردبیلی [رئیس دیوان عالی کشور] بودیم. درباره شهریه گرفتن از دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی٬ مشورت و پذیرفته شد. آقای [موسوی] اردبیلی خبر محدود کردن اختیارات آقای [اسدالله] لاجوردی [دادستان انقلاب تهران] در امور زندان ها را داد...
یکشنبه۳۱ تیر ۱۳۶۳
... در وقت تنفس٬ نماینده زرتشتی ها ـ که از اروپا برگشته ـ از تبلیغات فراوان دشمنان علیه انقلاب گفت و چاره های مناسب با افکار و مصالح خود پیشنهاد داد. ظهر در دفترم آقای کامیار نماینده ارومیه آمد؛ از اختلافات روحانیت استان آذربایجان غربی شاکی بود. آقای احمد قدیریان آمد و برای حمایت آقای [اسدالله] لاجوردی ـ که برای تعدیل وضع زندان ها تحت فشار شورای عالی قضایی قرار گرفته ـ کمک می خواست...
سه شنبه ۲ مرداد۱۳۶۳
... آقای اسدالله لاجوردی و همکارانش [در دادستانی انقلاب تهران] آمدند؛ از فشار شورای عالی قضایی برای تضعیف او٬ برای آزاد کردن زندانیان گروهک ها گله داشت و کمک می خواست. در مورد محاکمه بعضی متهمان در رابطه با پرونده [انفجار در دفتر] نخست وزیری مشورت کرد. امام رسیدگی به این پرونده را به آقای یوسف صانعی، دادستان کل کشور محول کرده اند...
سه شنبه ۶ شهریور۱۳۶۳
... حاج امد آقا آمد و گفت آقای [اسدالله] لاجوردی خدمت امام رسیده و از این که می خواهند [اداره امور] زندان ها و اطلاعات را از ایشان بگیرند، شکایت داشته و اعلام خطر کرده است؛ ولی امام تأکید کرده اند که تسلیم قانون باشد و فقط مسئولیت دادستانی [انقلاب تهران] را داشته باشد و زندان ها را تحویل شورای سرپرستی زندان ها و اطلاعات [دادستانی] را هم تحویل وزیر اطلاعات بدهد، ولی او ناراضی رفته است... عصر آقای [محمدی] ری شهری وزیر جدید اطلاعات آمد. از اقداماتش در زمینه آغاز کار وزارت اطلاعات گفت...
پنجشنبه ۸ شهریور ۱۳۶۳
... اول شب٬ آقای بهزاد نبوی آمد. از اینکه [اسدالله] لاجوردی دادستان انقلاب تهران دوستانش را به خاطر تعقیب پرونده انفجار [ساختمان] نخست وزیری بازداشت کرده است٬ سخت ناراحت پریشان بود. معتقد بود خطی برخورد شده و می خواهند خرده حساب ها را صاف کنند. گفتم خودتان در مجلس گفتید که این پرونده را تعقیب کنند و نامه نوشتید. قرار شد با شورای عالی قضایی صحبت شود که عادلانه برخورد کنند. آقای علی تهرانی [کارمند نخست وزیری] که از اول تاکنون بازداشت بوده، مطالبی گفته که شک و تردید به وجود آمده است...
چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۶۳
... آقای بهزاد نبوی همراه آقای [محمد امین] سازگارا آمد. سازگارا شرح ماجرای بازداشت و آزادی اش را داد. در رابطه با انفجار ساختمان نخست وزیری از ایشان بازجویی شده است. سپس با دستور امام با دو سه نفر دیگر آزاد شده اند. قرار شد بازجویی [از متهمین] در محیط خارج [از زندان] انجام شود که بوی باند بازی و حرکت سیاسی را نداشته باشد و مسئولان را به صرف آنها بدنام نکنند...
چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۶۳
شب با سران دیگر قوا مهمان رئیس جمهور بودیم. درباره برنامه های صدا و سیما٬ جنگ٬ مسافرت نخست وزیر به ترکیه و آلمان شرقی٬ مالیات ها٬ دادگاه ها٬ تعویض آقای [اسدالله] لاجوردی [دادستان انقلاب تهران]٬ شورای عالی انقلاب فرهنگی و موارد دیگر بحث شد...
سه شنبه ۲ بهمن ۱۳۶۳
عصر٬ گروهی از همکاران آقای [اسدالله] لاجوردی آمدند و از تصمیم عزل ایشان از دادستانی انقلاب تهران ناراحت بودند؛ گفتم شورای عالی قضایی می گوید که ایشان تمکین به قانون و تصمیم های شورا ندارد.
پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۶۳
شب رئیس جمهور تلفن کردند و از برنامه کانال دوم که در گزارش وضع آیت الله خوانساری بد عمل کرده، گله داشتند. آقای [علی] رازینی که به تازگی به جای آقای [اسدالله] لاجوردی [به دادستانی انقلاب تهران] منصوب شده آمد، نگران است و از من کمک می خواست که به آقای لاجوردی بگویم که شغلی مثل معاونت آقای صانعی دادستان [کل کشور] را بپذیرد که رفتن ایشان انعکاس بدی نداشته باشد.
چهارشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۶۳
پیش از ظهر احمد آقا آمد. درباره مسائل روز مذاکره شد٬ از جمله اظهار ناراحتی آیت الله منتظری از سخنان امام؛ هرچند همه [سخنان ایشان] پخش نشده و گفتند امام از عزل آقای [اسدالله] لاجوردی [دادستان انقلاب تهران] بی اطلاع بوده و راضی نیستند.
منبع ۳۰ مرداد ۱۳۸۹تابناک بنقل ازخاطرات روزشمار: کتاب «به سوی سرنوشت» کارنامه و خاطرات آیت الله هاشمی رفسنجانی در سال ۱۳۶۳
مشاوره-روانشناسی