زندگینامه مختارثقفی-سرنوشت مختار

پدر:مختار بن ابى عبیدة بن مسعود بن عمرو بن عمیر بن عوف،او از قبیله  هوازن است که درسال اول هجری درمدینه بدنیاآمد

مـادر مـخـتـار دومـه است ، دختر «وهب بن عمر بن معیّب» بود که بخاطر محسنات سرت وصورت  او را «دومه الحسناء» لقب داده بودند.

مختار خواهری داشت به نام صفیه همسرعبدالله ابن عمر (پسر خلیفه دوم) بود.این داماد( عبدالله )بواسطه احترامی که عرب برای او قائل بودند حامب خوبی برای مختاربود بطوریکه دوبار باعث آزادیش از زندان شد. مختار2همسران بنام‌های عُمره، دختر نعمان ‏بن بشیرانصاری و ام‏ثابت، دختر سمره ‏بن جُندَب داشت.

پدرمختارازفرماندهان ارشدبود-مختاربسیجی13ساله

هنگامی که ارتش اسلام برای جنگ با ارتش کسری از مدینه به طرف عراق و ایران حرکت کرد، فرماندهی این لشکر از طرف خلیفه دوم به ابوعبید، پدر مختار واگذار شده بود. ابوعبید، مختار را نیز برای جهاد در این بسیج شرکت داد و بدین وسیله مختار 13ساله از جمله رزمندگان شدکه برای اولین بار درجنگی عظیم شرکت می کرد.

مختارفرزندشهیدبودوبرادر2شهید

پدر و دوبرادر مختار در جنگ با ایران در روزی که به یوم الجسرمعروف است کشته شدند و مختار که در آن زمان 13 سال داشت تحت تکفل عمویش سعد ثقفی در آمد. سعد از طرف حضرت امیر علیه السلامم فرماندارمداین شد و تا زمان امام حسن علیه السلام بر این سمت بود

«یوم الجسر»چیست؟
در این جبهه ابوعبید با رشادت و سجاعت فوق‌العاده‌ای، با نیروهای ایرانی، جنگید و تلفات و ضایعات سختی بر لشکرکسری وارد ساخت. در این نبرد چهارهزار نفر از مسلمین کشته شدند و سرانجام خود او نیز در کنار پلی که بر دجله بسته شده بود به شهادت رسید. از آنجا که این نبرد در کنار پل «دجله» واقع شد آن را جنگ «یوم الجسر» نامیدند.

علت عدم همکاری با قیام توابین وعدم همکاری مالک اشتر-چگونگی کشف قبرمختار وحضورنماینده امام حسین"هانی" درخانه مختار

علت تنهاگذاشتن  مسلم بن عقيل وعدم شرکت درکربلاسال61؟

طبق صريح تاريخ، ايشان به دستور مسلم براي اين مأموريت به بيرون از کوفه آمده بود منتهی در غياب مختار عبيدا... زياد وارد کوفه شد و با رعب و وحشتي که ايجاد کرد مکان آشکار مسلم -که خانه مختار بود- براي او مکشوف شد، بنابراين مسلم مجبور شد که اين مکان آشکار را رها کند و به مکاني مخفي برود که خانه هاني بود و همان طور که مي دانيد عبيدا... بن زياد از طريق جاسوس خود مخفيگاه مسلم را کشف و براي دستگيري او هاني را احضار کرد.
هاني در خطر مرگ بود که مسلم بن عقيل بناچار قيام کرد، حال آنکه با مختار قرار قيام را نگذاشته بود و مختار هم بي خبر از اينکه چه حوادثي در کوفه رخ داده به اين مأموريت رفته بود. در تاريخ آمده که مختار داشت با گروهي از عشاير که بيعت آنها را گرفته بود به طرف کوفه مي آمد که در نزديکي کوفه خبر قيام غير مترقبه مسلم و شکست قيام و شهادت ايشان را شنيد که اتفاقاً افرادي که با او آمده بودند تا به مسلم بپيوندند، وقتي از تسلط عبيدا... زياد بر کوفه و شهادت مسلم آگاه شدند، مختار را رها کردند و گريختند و برگشتند.
مختار از طرف عبيدا... بن زياد تحت تعقيب قرار گرفت و مجازات مرگ او را تهديد مي کرد با اين همه او وارد کوفه شد تا بتواند مسير مسلم را به نوعي پي بگيرد و دستگير و به زندان افکنده شد؛ در اين فاصله حضرت أبا عبدا...(ع) به کربلا رسيدند و فاجعه عاشورا اتفاق افتاد، حا آنکه مختار در زندان عبيدا... بود، بدين ترتيب ما نمي توانيم نسبت به عدم همراهي مختار با قيام امام حسين(ع) او را مسؤول بدانيم.

مختار چرا با توابين همکاری نکرد؟

توابين که فقط در صدد جبران کوتاهي خود درهمراهي نکردن امام حسين(ع) بودند، چون موقعيت آنها با مختار فرق داشت، آنها آزاد بودند و به ياري امام حسين(ع) نرفتند و ترسيدند، بنابراين خود را سرزنش مي کردند اما مختار در بند بود و نمي توانست به ياري امام حسين(ع) بشتابد. توابين جوي را ايجاد کرده و عده زيادي از مردم کوفه را تحت تأثير قرار داده بودند، دراين هنگام بود که مختار پيشنهاد کرد که با همديگر يکپارچه عمل کنيم، منتها آنها با هم به توافق نرسيدند، توابين قيام کردند و قيام آنها شکست خورد و بازمانده توابين به مختار پيوستند.

چرا در ابتداي حکومت مختار به قاتلان کربلا مانند عمر سعد امان داد و با ديگران هم مدارا داشت؟

حمله يکباره مختار بر عاملان واقعه کربلا که از اشراف کوفه بودند با مقاومت يکپارچه آنها روبه رو مي شد، بنابراين مختار به دنبال فرصتي مي گشت که آنان سرکشي پيشه کنند و اين سرکشي را بهانه براي انتقام از جنايتشان قرار دهد و آنها هم به سبب اينکه مختار توجه زيادي به ايراني هاي مسلمان کرده بود و در حقيقت حکومت خود را با ياري ايراني هاي مسلمان که از ديد اشراف کوفه شهروندان درجه 2 و 3 محسوب مي شدند قرار داده بود، ازز اين جهت از او رنجيدند و هنگامي که او ابراهيم بن مالک اشتر را به عنوان فرمانده سپاه براي مقابله با بني اميهه اعزام کرده بود، از خلاء حضور ابراهيم در کوفه استفاده کردند و شورشي را پديد آوردند و حتي نيمي ازز کوفه را گرفتند و قصد داشتند که کاملاً دولت تازه به قدرت رسيده مختار را براندازند که مختار با زيرکي آنها راا مشغول و پيکي براي ابراهيم بن مالک فرستاد و با بازگشت او به کشتار جنايتکاران پرداخت.

فرماندهي و رهبري اين شورش را شمر بن ذي الجوشن و شبث بن ربعي بر عهده داشتند. شورش شکست خورد اين دو فراري شدند و مختار که بر کوفه غلبه کامل پيدا کرده از اين فرصت استفاده کرد و جنايتکاران کربلا را به سزاي اعمالشان رساند، بنابراين انتقادي که بعضي به مختار مطرح مي کنند که چرا از همان آغاز تسلط بر کوفه به قصاص جنايتکاران کربلا نپرداخت و حتي به برخي از آنها مانند عمر سعد امان داده بود، پاسخ داده مي شود.

اين کارها تدبير حکومتي بود و اقتضا مي کرد اول به اينها کاري نداشته باشد که اينها را به موضع نيندازد و در برابر او قد علم نکنند، اما همين که فرصت مناسبي پديد آمد به مقابله با آنها بپردازد و آنها را نابود بکند و به همين شکل اتفاق هم افتاد. بدين ترتيب هدف اصلي قيام مختار که قصاص جنايتکاران کربلا تا حد زيادي عملي شده بود با قتل عمر سعد و عوامل برجسته جنايت کربلا و همين طور هلاکت عبيدا... بن زياد در جنگ با ابراهيم بن مالک به طور کامل محقق شد.

چرا مختار سعي نکرد که حکومت را به اهل بيت(ع) بسپارد؟

مختار درباره قيام و واگذاري خلافت به اهل بيت با آنان مکاتبه اي داشت، حداقل چيزي که در تاريخ ثبت شده با محمد حنفيه مکاتبه اي داشته که البته پاسخي که ايشان داده يا نظر خود ايشان بوده يا از امام سجاد(ع) کسب تکليف کرده مشخص نيست، اما پاسخ از جانب خاندان اميرالمؤمنين(ع) اين بود که ما به اين شيوه حکومت را نمي خواهيم، يعني حکومتي که از طريق قدرت و غلبه نظامي حاصل شده باشد و مردم از ترس و رعب اين حاکميت را پذيرفته باشند، براي ائمه(ع) موضوعيت نداشت، آنها مي خواستند مردم با فهم و بصيرت به طرفشان روي بياورند و آنها را به عنوان رهبران الهي بشناسند و به عنوان وظيفه شرعي اطاعت کنند، بنابراين مختار با برداشت خود فکر مي کرد که از طريق قدرت نظامي مي تواند حکومت را به ائمه(ع) واگذار کند. متأسفانه از طرف ديگر دو قدرت شوم بني زبير و بني اميه هر کدام از يک طرف دولت نوبنياد مختار را تهديد کردند.

چه اتفاقي افتاد که حکومت مختار در مدت کوتاهي از بين رفت؟
بروز اختلاف در دستگاه مختار و مسأله دار شدن ابراهيم بن مالک نسبت به مختار، دعواي عرب و عجم در سپاه مختار و ضربه اي که يکي از فرماندهان عرب مختار از روي جهل به ايراني هاي مسلمان سپاه مختار وارد کرد دست به دست هم داد و اين دولتي که با هدف مقدسي کار خود را آغاز کرده بود در جنگ با مصعب بن زبير شکست بخورد و ابراهيم بن مالک اشتر که دوست داشت از اقتدار مختار کاسته شود، متأسفانه به ياري او نيامد و در مدت چهار ماهي که مختار در دارالعماره کوفه محاصره بود به ياري او نشتابيد و اجازه داد که دشمن بر مختار غلبه پيدا کند و بدين ترتيب با شهادت مختار دولت او هم بعد از مدت هجده ماه به پايان رسيد و مختار در چهارده رمضان در حالي که مريض هم بود با زبان تشنه به شهادت رسيد.

افرادي که عافيت طلبي پيشه کرده بودند و به سبب بروز اختلافات در اواخر مختار را اطاعت و ياري نکردند و تصور مي کردند جان و موقعيت خود را حفظ مي کنند، اما بلافاصله بعد از غلبه دشمن بر دارالعماره همه را با وجود دادن امان با ناجوانمردي هرچه تمام تر قتل عام کردند و يکي از بزرگ ترين ناجوانمردي هاي تاريخ و تاريخ اسلام را رقم زدند.

مصعب بن زبیر چگونه شخصيتي است؟

مصعب سردار عبدا... زبير است که با شخص مختار دشمني دارد. در مجموع شخصيت مثبتي نيست زيرا جنايتکاران کربلا از جمله شبث بن ربعي، محمدبن اشعث و گروه ديگري از اين افراد مفسد و جنايتکار را پناه داده بود؛ شمر هم مي خواست به او ملحق شود و او هم قصد پذيرايي از شمر را داشت، ولي نيروهاي مختار از جمله ابوعمره کيسان (مشهور به کيان) از راه رسيدند و نگذاشتند شمر به بصره و مصعب ملحق شود و او را کشتند.

لذا مي توان گفت مصعب بن زبير به دليل موقعيتي که دارد و بعد هم جنايتي که در نبرد با مختار انجام داد، داراي شخصيتي منفي اس.در اين که جنايتکاران کربلا زير پرچم مصعب جمع شدند، شکي نيست. حتي متاسفانه يکي از فرزندان اميرالمومنين(ع) به نام عمر که توسط حضرت عاق شد، به مصعب پيوست. او ابتدا وقتي ديد مختار به حکومت دست يافته است، خواست از موقعيت خود و اين که پسر اميرالمومنين(ع) است، سوءاستفاده کند اما مختار حضورش را نپذيرفت زيرا او در واقعه کربلا به کمک برادرش نرفته بود. از اين رو عمر هم به مصعب پيوست و همراه او به جنگ با مختار آمد. البته او قبل از اين که با نيروهاي مختار رو به رو شود شبانه در خيمه خودش کشته شد و مصعب نتوانست از حضور او سوء استفاده کند.

 نحوه شهادت مختار چگونه بود؟

در تاريخ آمده است که مختار پس از عقب نشيني به سوي شهر کوفه، در دارالاماره کوفه محاصره شد. او در اين مدت چندين بار از دارالاماره خارج شد و با دشمن جنگيد و اگر يارانش او را ياري مي کردند، امکان پيروزي مختار و غلبه اش بر دشمن بسيار بود. ولي متاسفانه به دليل ايجاد شکاف و اختلافي که در سپاه او افتاده بود و سرداران نامي و مورد اعتمادش مانند ابو عمره کيسان (کيان) و عبدا...بن کامل از دست رفته بودند، اين حوادث باعث تزلزل در سپاه مختار شده بود.

طبق نقل طبري - ايراني هاي سپاه مختار هم پس از آن شکست در حرورا به او مشکوک شدند و به فارسي مي  گفتند مختار اين بار دروغ گفت. چون مختار به آن ها گفته بود شما لشکريان خدا هستيد و پيروز مي شويد، لذا وقتي لشکر شکست خورد آن ها نسبت به او بدبين شدند. به همين دليل هنگامي که مختار در دارالاماره کوفه محاصره شد، سپاهيان او حتي ايراني ها که اکثريت سپاهش بودند از وي اطاعت نکردند و تحت فرمان او نبودند. به هر حال، نبود ابوعمره کيسان مشهور به کيان ايراني در اين جا به وضوح به چشم مي خورد، او درر جنگ مزار به شهادت رسيده بود.به دليل همراهي نکردن سپاه، آن چند باري که مختار از دارالاماره بيرون آمد، عدهه محدودي همراهش بودند حتي يک بار که بيرون آمده بود موفق شد محاصره کنندگان را تا مساحت طولاني به بيرون براند و حدود ۱۰۰ نفر را به هلاکت برساند؛ حتي يکي از پهلوانان نامي را به دست خودش از پاي در آورد.اما چون نيروهاي او کم و شمار دشمن زياد بود، مختار عقب نشيني کرد. در آخرين بار او به نيروهايش هشدار داد که بيرون نيامدن شما و تسليم شدن در مقابل دشمن، جان شما را حفظ نمي کند، چرا که آن ها به شما به چشم قاتلان بزرگان خود نگاه مي کنند و به شما رحم نخواهند کرد، اما اگر همراه من بيرون بياييد، من اميد غلبه بر آن ها را دارم. اگر هم پيروز نشويم حداقل شرافتمندانه کشته خواهيم شد. اما جز ۱۹ نفر کسي از او اطاعت نکرد و هنگامي هم که بيرون آمد،رو به سپاهيانش کرد و گفت: فردا پس از من همه شما را همچون گوسفند سر خواهند بريد. مختار بيرون آمد، مردانه هم جنگيد و شهيد شد و آن ۱۹ نفر همراه مختار هم مثل او به شهادت رسيدند.(نه اینکه"آنچه درسریال نمایش داده شد" خودش را درمیان آتش گلوله به داخل مسجدرساندونزدیک منبرومحراب حضرت علی کشته شده باشد)

بر اساس منابع تاريخي شهادت مختارچگونه بوده؟ 

در تاريخ آمده است مختار در حالي که سوار بر اسب بود، مردانه مي جنگيد اما از هر سو او را محاصره کرده بودند. دو برادر از قبيله بني حنيفه به نام هاي طرفه و طريف، او را غافلگير کردند و مورد حمله قرار دادند و ضربات سخت و کاري بر مختار وارد کردند. در اثر اين ضربات او از اسب بر زمين افتاد و نيروهاي دشمن هجوم آوردند و سر مختار را بريدند و براي مصعب بن زبير فرستادند. 

قبر مختار کجاست؟

قبر ايشان در شهر کوفه و در جوار بارگاه طفلان مسلم و هاني قرار دارد تا قبل از ساخت و پخش سريال مختارنامه، زائران عتبات عاليات که به کوفه مي رفتند سر قبر هاني و طفلان مسلم مي رفتند ولي تقريبا کسي سراغي از مختار نمي گرفت. ولي الان که مردم تا حدي با مختار آشنا شده اند و به نوعي ايشان از غربت درآمده است، خيلي ها به زيارت قبر اين مرد بزرگ تاريخ اسلام مي روند. حتي ضريح ايشان بازسازي شده است و زائران ايراني و غيرايراني زائر او مي شوند.

نشان مي دهد که اين مرد بزرگ که به خونخواهي امام حسين(ع) برخاست مورد توجه شيعه بوده است ولي نه آن چنان که شايسته مختار بوده است.از برکات سريال مختارنامه اين بود که قبر مختار مورد توجه زائران واقع شده است و ايشان مورد احترام و تجليل قرار مي گيرد.

پس از شهادت مختار براي او مراسمي هم توسط شيعيان برگزار شد؟

اولا برگزاري مراسم ترحيم در آن زمان حتي براي ائمه اطهار (ع) به استثناي امام حسين(ع) مرسوم نبوده است.

ثانيا زبيري ها آن قدر نسبت به مختار کينه و بغض داشتند که وقتي او به شهادت رسيد، دستور دادند که دست هاي او را ببرند و با ميخ بر بالاي منبر مسجد کوفه نصب کنند که تا ۷ سال دست هاي مختار بر فراز منبر مسجد کوفه آويخته بود. ملاحظه اين که دست هاي او خون آلود است و خون نجس است و نبايد وارد مسجد شود و... را هم نکردند؛ يعني اين قدر اصول شرعي زير پا گذاشته مي شد . دست هاي مختار تا زمان قدرت گرفتن حجاج بن يوسف ثقفي آن خونخوار مشهور هم چنان آويزان بود در سال ۷۵ هجري او به نشان اين که هم قبيله مختار ثقفي است ، دستور داد دست هاي مختار را پايين آوردند.

چراابراهيم پسر مالک اشتر نخعي است مختار را رها کرد و به سپاه مصعب پيوست؟

در سريال چهره ابراهيم خيلي مثبت نمايش داده شد. شايد اگر من هم به جاي کارگردان بودم، همين کار را مي کردم چون بالاخره او پسر شخصيت بزرگي در جهان تشيع است که سردار امام علي (ع) بوده و آن حضرت وقتي مالک به شهادت رسيد، در شهادت مالک بي تابي مي کردند و فرمودند: جايگاه مالک براي من مانند جايگاه من براي پيامبر(ص) بود. بيننده از پسر چنين شخصيتي انتظار ندارد که دچار بي بصيرتي شود، خيانت کند و عملکرد اشتباهي داشته باشد. به همين دليل اين موارد در فيلم نيامد.حتي مطرح شد که او سابقه دوستي با حضرت عباس(ع) را داشته و يار آن حضرت بوده است. درحالي که در اين باره در تاريخ چيزي نقل نشده است.ضمن اين که در سريال اين طور مطرح شد که او قصد ياري مختار را داشت ولي خيانت ها و شيطنت هايي اجازه نداد که مکاتبات بين مختار و ابراهيم به درستي انجام شود. لذا در اثر تعللي که صورت گرفت ابراهيم نتوانست به ياري مختار بيايد، درحالي که اين طور نيست. از مسلمات تاريخ اين است که در آن ۴ماهي که مختار در دارالاماره کوفه محاصره بود، ابراهيم فرصت کافي داشت که به کمک او بشتابد. او اگر همچنان اعتقاد به بقاي قيام مختار و حقانيت راه او داشت بايد خود را به او مي رساند ولي اين کار را نکرد.

وقتي مصعب بن زبير و عبدالملک مرواني خليفه اموي بعد از شهادت مختار براي همکاري از ابراهيم دعوت کردند ، او در دو راهي انتخاب اين دو نفر ماند و سرانجام پيشنهاد مصعب را پذيرفت یعنی به قاتل مختار پيوست. اين امر به گونه اي براي مصعب ارزشمند بود که وقتي ابراهيم به نزد او آمد از مهلب آن سردار برجسته و باتجربه اش بي نياز شد و او را براي حکومت به خراسان فرستاد و ابراهيم فرمانده و سردار اصلي مصعب شد. اين لغزش و عملکرد اشتباه"بی بصیرتی" از ابراهيم سرزده است

و جالب است که وقتي ما دقت مي کنيم مي بينيم در لسان اهل بيت (ع) در تجليل از مختار فرمايشاتي داريم ولي اصلا آن بزرگواران از ابراهيم يادي نکردند و در مدح او نکته اي را نفرمودند. با اين که ابراهيم قاتل عبيدا...بن زياد بود و سر او را براي مختار فرستاد و مختار سر را براي امام سجاد(ع) و اهل بيت(ع) فرستاد و دل آن ها شاد شد. بنابراين اگر ابراهيم به خطا نمي رفت و عملکرد مثبتي مي داشت، به ويژه اين که فرزند مالک اشتر با آن سوابق درخشان هم بود، پس بايد در لسان اهل بيت (ع) مورد تمجيد قرار مي گرفت ولي هيچ مطلبي درباره ابراهيم از لسان اهل بيت(ع) نداريم.در نهايت ابراهيم در جنگي که بين مصعب و عبدالملک مروان رخ داد، درحالي که سردار مصعب از او دفاع مي کرد، کشته شد. سر ابراهيم را هم بريدند و جنازه اش را آتش زدند.

سرانجام مصعب و ابراهيم ؟چگونه حجاج بر آنها پيروز شد و حکومت کوفه را در دست گرفت؟

مختار در سال 68 به شهادت رسيد و ابراهيم بن مالک و مصعب در سال 71 در جنگ با عبدالملک کشته شدند، اتفاقاً پسرعموي مختار که به عبدالملک مروان پيوسته بود مصعب را کشت و در حقيقت به نوعي انتقام شهادت مختار گرفته شد.
عبدالملک بر عراق  حاکمیت یافت و سال بعد هم فرمانده او حجاج بن يوسف به مکه حمله برد و عبدالله بن زبير را در کنار کعبه کشت و فاجعه ديگري در هتک حرمت مکه پديد آوردند و دوباره کعبه ويران شد و خون هاي فراواني در محوطه مسجدالحرام ريخته شد به گونه اي که تا مدت ها هرچه آب از زمزم مي کشيدند خونين بود و دولت زبيريان هم در سال 72 کاملاً از بين رفت و عالم اسلام به دست شاخه مرواني بني اميه افتاد و حجاج هم حکومت کوفه را در دست گرفت.

 ايراني ها به مختار علاقه  داشتند،چرا نهايت ايراني ها هم مختار را تنها گذاشتند؟

رمز موفقيت مختار اين بود که ستون فقرات حکومت و برخي از سرداران سپاهش را ايراني ها تشکيل مي دادند.حتي وقتي کسي مثل ابراهيم مالک اشتر خواست به جنگ عبيدا...بن زياد برود، يکي از فرماندهان عبيدا... که مي خواست به او خيانت کند، وقتي شبانه وارد اردوگاه ابراهيم شد، با تاسف رو به ابراهيم کرد و به او گفت از وقتي من وارد اردوگاه تو شدم تا به تو رسيدم، زبان عربي و مکالمه عربي نشنيدم؛ همه فارسي سخن مي گويند و تو چطوري مي خواهي با اين عجم ها در برابر عبيدا... بايستي. البته ابراهيم پاسخ محکمي به او داد و گفت اگر من جز مور، ياري نداشتم با شاميان مقابله مي کردم چه برسد به اين ها که فرزندان شجاعان عجم هستند.

اين که در آخر کار ايراني ها با مختار همراه نشدند به دليل خيانت هايي بود که صورت گرفت. عبدا... وهب که از سرداران مختار و عرب بود و دل خوشي از ايراني ها نداشت، درمزار خيانتي را مرتکب شد و يکي از سرداران مختار را مجبور کرد که ايراني ها را از حالت سواره خارج کند تا اولين لطمات به ايراني ها وارد شود. در آن جا وهب بذر اختلاف بين عرب و عجم را کاشت. وقتي ايراني ها در آن نبرد تار و مار شدند، اعتمادشان را به مختار از دست دادند. به ويژه که فرمانده شجاعشان که به مختار بسيار علاقه مند بود، يعني ابو عمره کيسان آن جا کشته شد. اين دو دستگي ها ادامه يافت و آن ها در نهايت مختار را تنها گذاشتند درحالي که در طول قيام مختار همراه او بودند ولي پس از شکست در مزار و حرورادر نقطه نهايي با مختار همراهي نکردند. و در مقابل مختار کوتاهي کردند و بعد شهادت مختار هم همه نيروهاي ايراني قتل عام شدند.

دکتر محمد حسين رجبي (دواني) معاون پژوهشي دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه امام حسين(ع) و کارشناس تاريخ اسلام -مصاحبه با"انتخاب"مرداد ۱۳۹۰

***

ماجرای قصر دارالاماره کوفه-علت تخریب قصر

سال ۶۱ هجری عبیدالله بن زیاد پس از شهادت امام حسین(ع) در کربلا دستور داد اهل بیت آن حضرت را به کوفه و قصر دارالاماره بیاورند و در آن جلسه سر بریده امام حسین (ع) را نزد خود قرار داد و با چوب دستی به سر مطهر حضرت جسارت کرد

*سال ۶۶ هجری مختار ثقفی قیام کرد، عبیدالله بن زیاد را به هلاکت رساند بر تخت دارالاماره نشست و سر بریده ابن زیاد را بر او وارد کردند.

سال ۶۷ هجری مصعب بن زبیر بر مختار پیروز شد و در حالی که مصعب بر تخت تکیه زده بود، سر مختار را برای او آوردند.

سال ۷۲ هجری عبدالملک بن مروان به عراق حمله کرد و پس از پیروزی، در قصر دارالاماره بر تخت نشست و سر بریده مصعب را برای او آوردند. شخصی در حضور او گفت: ای امیر! من سرگذشت عجیبی از این قصر به خاطر دارم و وقایع آن را تعریف کرد،عبدالملک با شنیدن این قضیه بر خود لرزید و دستور داد قصر دارالاماره را خراب کنند.

نحوه پیدا شدن قبر مختار

پس از شهادت مختار ، شیعیان جسد  او مخفیانه در دیوار قصر الاماره نزدیک مسجد مدفون کردند، چون زمین مسجد پائین تر از دیگر زمینهای اطراف بود،هنگام باراندگی آبها به آنجاسرازیرمی شدند وبوی بداین آبها وفاضلابها وضعیت ناخوشایندی داشت تا اینکه آیت الله بحر العلوم دستورتعمیروتسطیع  زمین مسجدکوفه راداد

در هنگام تعمیرات وبازسازیها ،کارگران  قبر ی را درلای دیواردیدندکه بر آن قبر سنگی یافتند که بر آن اسم و لقب مختار نوشته شده 

قیام مختار(سرنوشت قاتلان امام حسین وشهدای کربلا)رادرلینک ذیل مطالعه کنید

http://www.pirastefar.ir/?p=6993