اسم اعظم خداکدام است؟آیا"بلعم وباعورا" اسم اعظم داشت؟
اسم اعظم خدا کدام است؟آیا"بلعم وباعورا اسم اعظم داشت؟
شارح صحیفه سجادیه می گوید: آیات اسم اعظم خداآیاتی است که با جمله ی بی نقطه ی ( الله لا اله الّا هو) شروع می شود و هر کسکه خواسته ی مهمی-کوچک یا بزرگ- دارد. اگر ۱۱یازده بار این آیات را با طهارت و حضور قلب بخواند ان شاء الله خواسته ی او برآورده می شود.۵آیه معروف

اللَّـهُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ ۚ لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ ۚلَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ ۗ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِندَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ ۚ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ ۖ وَلَا یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ ۚ وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ ۖ وَلَا یَئُودُهُ حِفْظُهُمَا ۚ وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ (بقره۲۵۵)
اللَّـهُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ ۲ نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ وَأَنزَلَ التَّوْرَاةَ وَالْإِنجِیلَ۳مِن قَبْلُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَأَنزَلَ الْفُرْقَانَ(آل عمران۴)
اللَّـهُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ (طه٨)
اللَّـهُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ ۚ لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلَىٰ یَوْمِ الْقِیَامَةِ لَا رَیْبَ فِیهِ ۗوَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّـهِ حَدِیثًا (نساء۸۷)
اللَّـهُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ ۚ وَعَلَى اللَّـهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ (تغابن۱۳)

توضیحات مدیروبلاگ-پیراسته فر:درخیلی ازروایات همین ۵مورد بالابعنوان آیات اسم اعظم معروف ومشهوراست که می شود۷آیه :بقره۲۵۵+(آل عمران۳آیه درکنارهم۲و۳و۴)+طه٨+نساء۸۷+تغابن۱۳
ازجمله آیت الله حسین انصاری درسایتش اینگونه آورده است:
در بيان بعضى از آيات و دعاهاى مختصرى كه سودمند هستند و من آنها را از كتابهاى معتبر انتخاب كرده ام. اوّل:سيّد بزرگوار سيّد على خان شيرازى در كتاب كلم طيّب نقل كرده كه:اسم اعظم خداى تعالى اسمى است كه شروع آن«اللّه»و پايانش«هو»مىباشد و در حروف اسم اعظم نقطه اى نيست و خواندش تغيير نمى يابد چه آن حروف زيروزبر داشته باشند يا نداشته باشند و اين اسم در قرآن مجيد در پنج آيه مباركه از پنج سوره موجود است يعنى سوره هاى:بقره،ال عمران نساء،طه و تغابن شيخ مغربى گفته است:هركه اين پنج آيه مباركه را ورد دائم خود قرار دهد،و هر روز يازده بار بخواند هر آينه براى او هر كار مهمّى از امور كلى و يا جزئى به زودى آسان گردد، آن پنج آيه (فوق الذکر)
اما چون ذکرشده ازنشانه های اسم اعظم وجودکلمه(اللَّـهُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ) می باشد ،که دراینصورت آیه ٢٦نمل /مشمول اسم اعظم می باشد.-اللَّـهُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ -٢٦(نمل)
شارح "صحیفه سجادیه " کیست؟ صاحب(نویسنده،مؤلف)کتاب رِیاضُ السّالِکین کیست؟
رِیاضُ السّالِکین فی شَرْحِ صَحیفَةِ سید السّاجدین از شرحهای مشهور صحیفه السجادیه، تألیف سیدعلی خان حسینی مدنی شیرازی (متوفای ۱۱۲۰ق ) به زبان عربی است. این شرح شامل ۵۴ بخش یا(روضه) میشود که در هر روضه یکی از دعاها شرح شده است. این کتاب شامل مباحث مختلفی از قبیل مباحث ادبی، قرآنی، فقهی، کلامی و تاریخی است.
سید صَدرالدین عَلی بن احمد بن محمد مَعصوم حسینی دَشتَکی شیرازی (۱۰۵۲ - ۱۱۱۸ق یا ۱۱۲۰ق)
معروف به سید علی خان مدنی، سید علیخان کبیر، یا ابن معصوم از علمای شیعه قرن دوازدهم هجری. ریاض السالکین در شرح صحیفه سجادیه از آثار مهم اوست. چندین اثر در ادبیات عرب نگاشته است. در دوران عمرش به شهرهای مختلف سفر کرده، پس از سفر به هند، در حیدرآباد، ولیعهد سلطانعبدالله قطب شاه و پس از آن در برهانپور لاهور، رئیس دیوان حکومت سلطان محمد بود. آخر عمر خود را در شیراز به تدریس گذراند.
سید علیخان مدنی در نیمه جمادی الاولی سال ۱۰۵۲ق در مدینه متولد شد و به مدنی شهرت یافت،پدرش امیر نظامالدین احمد و مادرش دختر شیخ محمد منوفی، امام شافعیان حجاز، بود. نسبت او با ۲۶ واسطه به زید بن علی میرسد که در ابتدای کتاب ریاض السالکین به این مطلب تصریح کرده است.
او در ذیقعده سال ۱۱۱۸ق یا ۱۱۲۰ق در شیراز از دنیا رفت. پیکر سید علی خان کبیر، در حرم سید احمد بن موسی الکاظم(ع) معروف به شاه چراغ در جوار سید ماجد بحرانی مدفون است.
القاب
سیدعلی چون متولد مدینه بوده، به"مدنی" معروف شدهاست. این لقب از مشهورترین القابش میباشد، در کتاب ریاض السالکین مکرراً خود را به این لقب نامیده است.
بعلت اینکه اجدادش شیرازی بودند به "شیرازی" مشهور شدهاست.
اما در حوزههای علمیه ایران به «سید علی خان کبیر» یا «سید علی شارح صحیفه» نیز مشهور است.
سیدعلی پس از مدتی زندگی در مدینه به همراه خانوادهاش به مکه مهاجرت کرد و تا سال ۱۰۶۶ق دروس مقدماتی ادبیات عرب و بعضی از ابواب فقه و ریاضی را از پدش سید احمد نظام الدین، شیخ جعفر بحرانی و شیخ محمد بن علی شاه فرا گرفت.
در این سال (۱۰۶۶ ق) به همراه پدر و خانوادهاش به حیدرآباد از شهرهای هند رفته و مورد استقبال سلطان عبدالله قطب شاه (متوفای ۱۰۸۳ ق) قرار گرفته و سلطان، اداره امور مملکتی قطبشاهیه را به پدرش واگذار میکند و پس از این که او را به دامادی برمیگزیند به ولیعهدی خود منصوب میگرداند. سید صدرالدین که در این هنگام حدود پانزده سال داشت، بین سالهای ۱۰۶۸ تا ۱۰۸۳ق در درس پدرش شرکت میکرد.
در سال ۱۰۸۳ق با مرگ سلطان عبدالله، داماد دیگر او میرزا ابوالحسن معروف به «تاناشاه» حکومت را غصب نموده و او و پدرش را تبعید یا زندانی کرده تا این که در سال ۱۰۸۵ پدرش وفات میکند. سید صدرالدین که متوجه خطر گردیده بود از حیدرآباد به برهانپور که تحت تسلط سلطان محمد بود فرار نموده و سربازان تاناشاه موفق به دستگیری وی نمیشوند. پس از رسیدن به برهانپور مورد استقبال سلطان محمد واقع شد و حدود ۱۳۰۰ سوارکار در اختیار او گذاشته شده و به «سید علی خان» ملقب میگردد. پس از شکست تاناشاه، سلطان محمد وی را والی نواحی لاهور و توابع آن که از سرزمینهای مسلمان نشین هند بوده است قرار داده و بعدها ریاست دیوان حکومتیش را در برهانپور به او میسپارد. پس از این بین سلطان محمد و وی رابطه مستحکمی ایجاد میشود و تا سال ۱۱۱۳ق حدود ۲۵ سال در این منصبها باقی میماند.
از سال ۱۱۱۳ق به سبب ظلم سلطان و بدگویی حسودان و کهولت سن به بهانه زیارت خانه خدا و قبر رسول اکرم(ص) از مناصب خود کنارهگیری کرده، به طرف حجاز حرکت میکند. پس از رسیدن به مکه، املاکی را که در اختیار داشته تعمیر و آباد میکند و پس از وقف کردنشان، تولیت آنها را به پسر بزرگش میرزاحسن میسپارد. پس از مدتی توقف در مکه، به دلیل تغییر شرایط اجتماعی در مکه، آن شهر را ترک نموده و در سال ۱۱۱۷ق به اصفهان میرود که در آن زمان شاه حسین صفوی ریاست آن را به عهده داشته است و مورد استقبال و تعظیم او قرار میگیرد.
پس از اصفهان، وی به شیراز، شهر اجدادش، رفته و در مدرسه منصوریه آن شهر به تدریس مشغول شده و تا آخر عمر در آن شهر میماند.
بنا به گفته محقق کتاب در مقدمه ریاض السالکین، شیخ حر عاملی در امل الآمل، خوانساری در روضات، شیخ عباس قمی در سفینة البحار، علامه امینی در الغدیر، مدرس تبریزی در ریحانة الادب، افندی در ریاض العلما، محدث نوری در مستدرک و بسیاری از عالمان دیگر شیعه از مقام علمی و شخصیتی سید علی خان مدنی تجلیل و تمجید کردهاند/منبع:دانشنامه شیعه باکمی اصلاحات
ضمناً آیت الکرسی فقط یک آیه است ۲۵۵بقره/برای اطلاعات بیشتر به سایتم مراجعه شود
***
اسم اعظم خدا كدام است؟
مشخصاً نمي توان گفت اسم اعظم خدا كدام است؟ اما با توجه به رواياتي كه از معصومین(ع) به ما رسيده است اجمالاً مي توان به آن اشاره نمود.در روايات بسيار آمده است كه خداوند داراي ۹۹ اسم است. هر كس او را به اين نام بخواند دعايش مستجاب ميشود. و هر كس آنها را بشمارد اهل بهشت است، مانند روايتي كه شیخ صدوق در كتاب توحيد از امام صادق، از پدرانش ، از امام علي(علیهم السلام) نقل كرده كه آنحضرت از رسول خدا روايت كرده "ان لله تبارك و تعالي تسعة و تسعين اسماً. من احصاها دخل الجنة.( تفسير نمونه، ج7، ص 25)
بعضي از اسامي :
الله، واحد، احد، صمد، اول، آخر، سميع، بصير، قدير، قادر، علي، اعلي، عليم، حليم، رحمان، رحيم، رازق، غور، غني، قوي، قيوم و...(تفسير نمونه، ج7، ص 27)
اسم اعظم الهي هفتاد و سه حرف دارد، در نزد آصف بن برخيا با اين كه امر خارق العاده بزرگي انجام تنها يك حرفش بوده است و درنزد امامان 72 حرف ميباشد.(تفسير نمونه، ج15، ص 473)
***
اسم اعظم در اختیار بندگان خاص
اسم اعظم در اختیار بندگان خاص خدای متعال قرار دارد. امام صادق علیه السلام میفرمایند:
به عیسى بن مریم 2 حرف ، به موسى4 حرف و به ابراهیم8 حرف و به نوح 15 حرف و به آدم25 و به حضرت محمد 27حرف داده -اما اسم اعظم خدا هفتاد و سه حرف است و یك حرف از پیامبراسلام پنهان کرده.[۱]و هر کسی توانایی فراگیری او را ندارد.
عمار ساباطى می گوید: به حضرت صادق (ع) عرض كردم فدایت شوم مایلم بمن اسم اعظم را بیاموزى. فرمود تو طاقت آن را ندارى. وقتى من زیاد اصرار كردم فرمود همان جا باش آنگاه از جاى حركت كرده داخل اطاق شد، بعد مرا صدا زد كه داخل شو. من داخل شدم. فرمود این چیست؟عرض كردم فدایت شوم برایم توضیح دهید،امام دست بر روى زمین گذاشت دیدم خانه در حال دور زدن است چنان ناراحت شدم كه نزدیك بود از بین بروم. امام (ع) خندید. عرض كردم فدایت شوم كافى است دیگر نمیخواهم.[۲]
امام ادامه داد:اگر بخواهیم ویژگی اساسی دارندگان اسم اعظم را بشمریم، یکی از آنها انقطاع کامل از غیر خداست که دل آنها صرفا متوجه خدا باشد و در هنگام خواندن خدا، اصلا توجهی به غیر او نداشته باشند.
از حضرت رسول اكرم (ص) پرسیدند كه: اسم اعظم پروردگار متعال كدامست؟
فرمود: هر اسمى از نامهاى خداوند متعال اعظم و بزرگ است. پس لازمست كه قلب خود را از غیر پروردگار متعال فارغ و تخلیه كرده، و سپس به هر یك از اسماء شریف او كه مىخواهى او را بخوان. پس او را اسم مخصوص كه اعظم و بزرگتر از اسماء دیگر باشد، نیست، بلكه او خداى یگانه و قهار است كه دعاء بندگان خود را اجابت مىفرماید. و فرمود رسول اكرم كه: خداوند متعال قبول نمىكند دعاء را از قلبى كه مشغول لهو و لعب باشد.[۳]
شرط استجابت دعا انقطاع از مخلوق است و
حضرت صادق (ع) فرمود: چون یكى از شماها بخواهد كه آنچه دعاء مىكند مستجاب گردد؛ لازمست از تمام مردم مأیوس و منقطع شده، و او را امید و نظرى غیر از پروردگار متعال نباشد، و هر گاه خداوند متعال از قلب بنده خود آگاه شده و او را در چنین حالى ببیند؛ آنچه سؤال و دعاء كند به هدف اجابت رسیده و حاجت او را خواهد برآورد.[۴]
در تفسیر ابوالفتوح رازی، روایتی به این شکل از امام صادق (ع) بیان شده است:مردى به نزدیك امام صادق(ص) آمد، گفت: یا بن رسول اللّه! مرا خبر ده از نام مهترین خدا. و در پیش او حوضى آب بود، و آن روز هواسرد بود، به آن مرد را گفت: در این حوض برو و غسل كن تا تو را خبر كنم. انشخص در آب رفت و ساعتى بود، چون خواست كه به در آید امام به كسانش را گفت رها نكنىد. (یعنی امام اجازه خروجش از آب را نداد) مرد ساعتى بود سردش شد، گفت: یا ربّ اغثنی، بار خدایا به فریاد من رس! (در حالتی که امیدش از همه غیر خدا قطع شده بود) امام صادق(ع) گفت: این است كه گفتى، كه بنده در وقت درماندگى كه خداى تعالى را به این نام بخواند، خداى تعالى او را فریاد رسد.[۵]
آیا غیرمعصوم میتوانند"اسم اعظم داشته باشند؟
نکته دیگری که درباره افراد دارای اسم اعظم می توان گفت، این است که این اسم، لزوما در اختیار معصومان نیست. و شخص می تواند با کمالات بسیار واجد آن باشد، هر چند این شخص معصوم نبوده و بعد از مدتی دچار گناه شود و اسم اعظم را نیز از دست بدهد. مانندبلعم باعورا که قرآن به ماجرای او اشاره می کند:«وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذی آتَیْناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوینَ * وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ[اعراف/۱۷۵-۱۷۶] و بر آنها بخوان سرگذشت آن كس را كه آیات خود را به او دادیم ولى (سرانجام) خود را از آن تهى ساخت و شیطان در پى او افتاد، و از گمراهان شد* و اگر مىخواستیم، (مقام) او را با این آیات (و علوم و دانشها) بالا مى بردیم (اما اجبار، بر خلاف سنت ماست پس او را به حال خود رها كردیم) و او به پستى گرایید، و از هواى نفس پیروى كرد! مثل او همچون سگ (هار) است.»
چرا"اسم اعظم"ازبلعم وباعوراگرفته شد؟
حسین بن خالد از ابى الحسن امام رضا (ع) برایم نقل كرد كه آن حضرت فرمود: بلعم باعورا داراى اسم اعظم بود، و با اسم اعظم دعا مىكرد و خداوند دعایش را اجابت مىكرد، در آخر بطرف فرعون میل كرد، و از درباریان او شد، این ببود تا آن روزى كه فرعون براى دستگیر كردن موسى و یارانش در طلب ایشان مىگشت، عبورش به بلعم افتاد، گفت: از خدا بخواه موسى و اصحابش را به دام ما بیندازد، بلعم بر الاغ خود سوار شد تا او نیز به جستجوى موسى برود الاغش از راه رفتن امتناع كرد، بلعم شروع كرد به زدن آن حیوان، خداوند قفل از زبان الاغ برداشت و به زبان آمد و الاغ گفت: واى بر تو براى چه مرا مىزنى؟ آیا مىخواهى با تو بیایم تا تو بر پیغمبر خدا و مردمى با ایمان نفرین كنى؟ بلعم این را كه شنید"چنان عصبانی شد" آن قدر آن حیوان را زد تا كشت،
دراینجابودکه اسم اعظم از زبانش برداشته شد، و قرآن در باره اش فرموده: فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوِینَ»[۶]
پاورقی
۱- الكافی، ج۱، ص: ۲۳۰*۲- بحار الأنوار ، ج۲۷، ص: ۲۷*۳- مصباح الشریعة- ترجمه مصطفوى، ص ۷۹*۴- مصباح الشریعة- ترجمه مصطفوى، ص ۷۹*۵- روض الجنان و روح الجنان فی تفسیرالقرآن، ج۱، ص: ۶۹*۶- ترجمه المیزان، ج۸، ص ۴۴۰.
***
اسماء الهی کلماتی هستند که با نظر به یکی از صفات الهی، به ذات پروردگار اشاره دارند. برای نمونه لفظ شافی با توجه به صفت “ شفادهنده” به ذات خداوند اشاره می کند .
اسماء الهی واسطه بین ما و خدا هستند و ما در هر موردی خداوند را با اسم مناسب آن مورد می خوانیم. مثلا هرگاه درخواست بخشایش گناهان خود را داشته باشیم،
خداوند را با لفظ “ یا غفور” می خوانیم و برای درخواست بهبود یک بیمار، لفظ “ یا شافی” را بکار می بریم، زیرا هر کدام از اسماء الهی اثر ویژه خود را دارند .
برخی اسماء معنی عامی دارند و به جای چند اسم دیگر می توان آن ها را به کار برد، مثل لفظ علیم که اعم از سمیع و بصیر و شهید است؛ به همین دلیل شکل اسماء از نظر وسعت و ضیق معنا، در هم تداخل می کنند تا جایی که به اسمی منتهی شوند که دیگر اسمی ما فوق آن نباشد و به آن اسم اعظم یا اسم الله الاکبر گفته می شود .
چون یک اسم هر چه وسیع تر باشد، آثار و برکات آن هم بیشتر خواهد بود، اسم اعظم دارای وسیع ترین محدوده اثر و برکت است، به گونه ای که هر امر و اثری را در عالم شامل خواهد شد .
در احادیث وروایات وارد شده که هرکس خدا را به آن اسم اعظمش بخواند دعای او مستجاب میشود .
و باز وارد شده است که اسم اعظم الهی، از اسرار میباشد، و دانستن آن کلید گشایش بسیاری از مشکلات است، و به همین دلیل جز پیامبران و امامان (ع) کمتر کسی بدان دست خواهد یافت .
امام صادق(ع) می فرماید: آصف بن برخیا- فرزند خواهر سلیمان (ع) یک حرف آن را میدانست، که توانست بدان تکلم کند و زمین را مهار سازد(طی الارض) و تخت بلقیس را با یک چشم به هم زدن،نزد سلیمان (ع) بیاورد و زمین به حالت اول برگردد .
در روایتی آمده: به حضرت عیسی (ع) دو حرف از "اسم اعظم" عطا شده بود، که به بیان قرآن میتوانست: به اذن خداوند کور مادرزاد و بیمار مبتلا به پیسی را شفا دهد و نیز مردگان را زنده گرداند .
در روایت دیگری میخوانیم: عمر بن حنظله، به امام باقر(ع) گفت: ای مولای من!من گمان میکنم نزد تو مقام و منزلتی دارم .
امام باقر (ع) فرمود: آری، همینطور است .
عمر بن حنظله گفت: حال که چنین است، من از تو درخواستی دارم .
امام فرمود: درخواست تو چیست؟
عمر گفت: میخواهم "اسم اعظم خداوند" را به من بیاموزی
امام باقر(ع) فرمود: آیا طاقت فهم و درک آن را داری؟ !
عمر گفت: آری .
امام فرمود: داخل اتاق شو .
وقتی «عمر» داخل اتاق شد، امام باقر(ع) دست خود را روی زمین گذاشت، اما بدون فاصله اتاق تاریک شد، به طوری که از ترس، ناله و فریاد «عمر» بلند گردید !
امام باقر(ع) فرمود: چه میگویی؟ آیا "اسم اعظم" را به تو بیاموزم؟
عمر گفت: نه، آنگاه امام(ع) دست خود را از روی زمین بر داشت و فضای اتاق بهروشنایی و حالت اول بر گشت.
در روایاتی هم میخوانیم: افرادی به حضور حضرت امام حسین(ع) رسیدند و تقاضای آموختن "اسم اعظم الهی" را کردند، و چون از تلقی آن ناتوان ماندند،ازاین تقاضا منصرف شدند. /منبع:حوزه.نت
***
دیدگاه امام خمینی درباره اسم اعظم
حقیقت اسم اعظم به حسب حقیقت غیبی: در این مقام، اسم اعظم همان اسمی است که تنها مختص خداوند است و جز او هیچ کسی نمیتواند آن را مورد شهود و ادراک قرار دهد. بر اساس روایات وارده، اسم اعظم دارای هفتاد و سه حرف است و هر یک از پیامبران الهی به کشف و ادراک تعدادی از این حروف توفیق یافتهاند. چنان که عیسی بن مریم دو حرف، موسی بن عمران چهار حرف، آدم بیست و پنج حرف، ابراهیم هشت حرف و نوح پانزده حرف از اسم اعظم را آموخته بودند. در میان پیامبران، تنها محمد(ص) توانسته بود که هفتاد و دو حرف از این اسم را دریابد. اما حرف هفتاد و سوم را حتی پیامبر(ص) نیز درنمییابد چرا که این حرف تنها مختص خداوند است و به کس دیگری اختصاص پیدا نکرده است.(شرح دعای سحر، صص ۱۱۱ و ۱۱۲)
به نظر میرسد که اسم اعظم در این مقام قابل تطبیق با اسم مستأثری است که به اعتقاد امام از اسماء نیست و دارای هیچ ظهور و مظهری نیست. شاید هم اشاره به غیب الغیوب باشد.
حقیقت اسم اعظم به حسب مقام الوهیت: در این مقام، اسم اعظم همان اسمی است که جامع همة اسماء الهی است و بر همة اسماء حکومت دارد. این اسم، به حسب ذات، بر همة مراتب دیگر تقدم دارد و همة اسماء مظاهر اویند. تجلّی این اسم به تمام حقیقت خود تنها برای دو کس ممکن است: خودش و کسی که مظهر تام او گردیده باشد. پس تنها حقیقت محمدیه و اولیاء خدا که در روحانیت با آن حضرت متحدند، میتوانند مجلای این تجلّی باشند(همان، ص ۱۱۳)
امام خمینی در تفسیر سوره حمد (امام خمینی، تفسیر سوره حمد، ص ۳۷) خویش اسماء ذاتی، صفاتی و افعالی را به نقل از ابن عربی چنین برمی شمارد:
اسماء ذات:۲۹
الله، الرب، الملک، القدوس، السلام، المؤمن، المهیمن، العزیز، الجبار، المتکبر، العلی، العظیم، الظاهر، الباطن، الاول، الاخر، الکبیر، الجلیل، المجید، المبین، الواجد، الماجد، الصمد، المتعالی، الغنی، النور، الوارث، ذوالجلال، الرقیب.
اسماء صفات:۲۴
الحی، الشکور، القهار، القاهر، المقتدر، القوی، القادر، الرحمن، الرحیم، الکریم، الغفار، الغفور، الودود، الرئوف، الحلیم، الصبور، البر، العلیم، الخبیر، الحکیم، المحصی، الشهید، السمیع، البصیر.
اسماء افعال:۳۵
المبدی، الوکیل، الباعث، المجیب، الواسع، الحسیب، المقیت، الحفیط، الخالق، البارد، الوهاب، الرزاق، الفتاح، القابض، الباسط، الخافض، الرافع، المذل، الحکیم، العدل، اللطیف، المعید، المحیی، الممیت، الوالی، التواب، المقسط، الجامع، المغنی، المانع، الضار، النافع، الهادی، البدیع، الرشید
بنقل از(محیی الدین بن عربی، انشاء الدوائر، مکتبة الثقافة الدینیة، ص ۲۲)
نکته ای که باید توجه داشت این است که این اسماء، خود دارای معانی گوناگونی اند؛ لذا می توانند با هر معنی، در ذیل یکی از این اسماء سه گانه درآیند. به عنوان مثال، اسم «الرب» را می توان هم جزء اسماء ذات دانست و هم جزو اسماء صفات و هم جزو اسماء افعال. «الرب» اگر به معنای ثابت باشد از اسماء ذات است. اگر به معنای مالک باشد از اسماء صفات و اگر به معنای مصلح باشد از اسماء فعل است. (سید جلال الدین آشتیانی، شرح مقدمه قیصری، ص ۲۵۵)
امام نیز چنین قولی را درباره اسم «العظیم» بیان میدارند. از نظر ایشان العظیم به اعتبار آن که ذات مقدس الهی دارای علو و کبریاست از اسماء ذات است و به اعتبار آن که بر ملکوت اشیاء قاهر است و سلطنت دارد و کلیدهای غیب و شهادت به دست اوست از اسماء صفات است. و از آن حیث که باعث پدید آوردن موجودات و عوالم میگردد از اسماء افعال محسوب میشود(امام خمینی، شرح دعای سحر، صص ۶۵-۶۶)
منبع:مؤسسه نشروتنظیم آثارامام خمینی
***
یکی از علما می فرمودند: شخصی خدمت یکی از علمای بزرگ آمد و گفت:« آقا اسم اعظم خدا چیست؟» عالم بزرگوار او را در نزد خود نگه داشت تا اینکه در یک شب بسیار سرد آن مرد را صدا زد و فرمود: همین الآن به فلان نقطه از بیابان کنار شهر برو، در آنجا چاهی وجود دارد یک مقدار از آن چاه آب بیاور.این بنده خدا به راه افتاد و خود را به آن چاه رسانید و مقداری آب برداشت و برگشت. در مسیر بازگشت ناگهان شیر درنده ای مقابلش ظاهر شد او دست و پای خود را گم کرد و نگران و مضطرب شد، فریاد زد: بسم الله الرحمن الرحیم یا الله و به زمین افتاد و غش کرد. وقتی به هوش آمد دید از آن شیر خبری نیست.
خود را به منزل آن عالم بزرگوار و اهل معنا رسانید.عالم به او فرمود: چرا این قدر دیر کردی؟ آن مرد جریان را برای عالم تعریف کرد، فرمود: همین کلمه را که گفتی خودش اسم اعظم خدا بود؛ چون از صمیم دل و در حال اضطراب بیان شده بود، شرایطش باید فراهم گردد تا به هدف اجابت برسد. شما هم در آن حالت ترس و دلهره و اضطراب دل از همه بریدی سیم دل خود را از همه قطع نمودی و به خدا متصل کردی (و توکل بر او کردی) و گفتی« بسم الله الرحمن الرحیم یا الله» شرایط فراهم شد و دعایت مستجاب گردید./منبع: ارديبهشت ۱۳۹۲پارسینه
***
فضائل سوره حمد
سوره مبارکه حمد دارای هفت آیه است و بعد از سوره مبارکه مدثر نازل شده است و به جهت شرافت و رفعت بالغ بر 20 نام دارد.امام صادق (ع) می فرمایند: این سوره ای است که اول آن ستایش و میانه آن اخلاص و آخر آن نیایش است. نام دیگر آن فاتحه است چون قرآن و نماز بدان افتتاح می شود. جامع، ام الکتاب، ام القرآن و مناجات نیز از دیگر نام هایی است که این سوره مبارکه بدان ها نامیده می شود.
رسول اکرم (ص) می فرمایند: هر کس سوره حمد را بخواند چنان است که دو سوم قرآن را خوانده باشد و ثواب آن کسی که بر همه مومنان تصدق کرده باشد به او داده می شود
ازرسول الله(ص) روایت است: فاتحه الکتاب اشرف محتوای گنج های عرش الهی است خداوند این سوره را مخصوص رسولش (ص) نموده و هیچ یک از پیامبران را با او شریک نفرمود مگر حضرت سلیمان (ع) که از آن آیه "بسم الله الرحمن الرحیم" را به او عطا فرموده است، هر کس این سوره را بخواند در حالی که ولایت محمد (ص) و آل محمد صلوت الهه علیهم را داشته و اوامر آن را مطیع و به ظاهر و باطنش ایمان آورده باشد خداوند به عدد هر حرفی یک حسنه به او می دهد که بهتر از دنیا و تمامی آنچه که در آن است، باشد
مراد از ظاهر اعتقاد داشته باشد که این سوره از قرآن است و مراد از باطن اعتقاد به اصول پنجگانه است که سوره مبارکه حمد مشتمل بر آنها است.
امام صادق (ع) می فرمایند:
اسم اعظم خداوند مقطع (حرف حرف) است و آن در مجموع آیات ام الکتاب (سوره حمد) است.
در خبر است وقتی سوره حمد نازل شد ابلیس لعین به فریاد و فغان آمد و چنان که نقل است شیطان در مدت عمر خود چهار ناله جانکاه کرد: وقتی که طوق لعنت به گردنش افتاد و زمانی که از بهشت رانده شد و وقتی رسول اکرم (ص) به رسالت مبعوث و هنگامی که سوره فاتحه نازل شد.
سوره حمد-شفای درد
دیگر خواص سوره حمد شفای بیمار است سه مرتبه این سوره حمد را با خلوص و شرایط دعا بر بدن خود بخواند و هر بار دست را بر محل درد بکشد و بگوید: "اَللّهُمَّ اشْفِ اَنْتَ الشّافی. اَللّهُمَّ اکْفِ اَنْتَ الْکافی اَللّهُمَّ عافِ اَنْتَ الْمُعافی" و یا آن را بنویسد و همراه خود بدارد به یاری حق همین نتیجه شفابخشی را خواهد داشت.
پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:
هر کس آن را بر ظرف آبی ۴۰ مرتبه بخواند و بر بیمار بیفشاند به یاری خدا بهبود می یابد.
مداومت بر تلاوت این سوره مبارکه در شبانه روز خداوند متعال کاهلی و سست دلی و تمام آفات و عارضه ها را از او برطرف می کند
.امام باقر (ع) فرمودند:
اگر سوره حمد بر میتی هفتاد مرتبه خوانده شود و آن میت زنده شود جای تعجب نخواهد بود.
و در روایتی امام رضا (ع) درباره کسی که دچار بیماری غشی و صرع شده بود به ظرف آبی سوره حمد و معوذتین (فلق و ناس) را خواندند و بر آن دمیدند آنگاه فرمودند: بر سر و صورت بیمار بپاشند و او بی درنگ از جا برخاست، حضرت (ع) به او فرمودند: این بیماری تو هرگز باز نخواهد گشت./روزنامه قدس بنقل ازمنابع:۱- مجمع البیان۲- بحارالانوار، ج ۹۲۳- خواص الآیات۴- اصول کافی
در احادیث وروایت وارد شده که هرکس خدا را به آن اسم اعظمش بخواند دعای او مستجاب میشود .
و باز وارد شده است که اسم اعظم الهی، از اسرار میباشد، و دانستن آن کلید گشایش بسیاری از مشکلات است، و به همین دلیل جز پیامبران و امامان (ع) کمتر کسی بدان دست خواهد یافت .
مشاوره-روانشناسی