خلاصه زندگینامه حضرت یونس وماجرای زندانی شدنش

لقب:ذوالنون/پدر: متی/مادر:تنجیس/ظهور : ۴۷۲۸ سال بعد از هبوط ادم/مدت مأموریت: ۴۰سال مردم را دعوت بحق کرد

 

محل خدمت:خداوند او را پس از یسع برای هدایت مردم نینوا بر انگیخت/محل دفن:شهر کوفه در کشور عراق

 

خطای حضرت یونس چه بود؟ مگر نه این است که پیامبران از اشتباه مصون‌اند؟

در شهر نینوا و در اوج بت پرستی و در تاریكی جهل و شرك، یونس نور ایمان را شعله ور ساخت و پرچم توحید را بر كف گرفت و به قوم نادان خود گفت:  این جمادات بی روح راسجده نكنید، به خود آیید و از خواب غفلت بیدار شوید بنگرید تا ببینید كه در ورای این جهان بدیع، خدایی بزرگ وجود دارد كه یگانه و بی نیاز است و تنها ذات كبریایی او شایسته عبادت و ستایش است.
خالق یگانه مرا برای راهنمایی شما فرستاده  تا شما را به سوی او راهنمایی و ارشاد كنم، زیرا پرده های جهل و نادانی عقل و دیده شما را پوشانده و از درك حقایق عاجزید.

قوم یونس با شنیدن این سخنان تازه و صحبت از خدای یگانه، دچار حیرت و وحشت شدند و چون از خدایی شنیدند كه تاكنون او را نشناخته اند، بر ایشان گران آمد كه ببینند یك نفر از خودشان بر آنان برتری یابد و ادعای پیغمبری و رسالت نماید، لذا به یونس گفتند: این مهملات چیست كه می بافی؟! این خدایی كه ما را به سوی آن دعوت می كنی كیست؟ ما خدایانی داریم كه پدرانمان سالیان سال آنها را پرستش می كرده اند و ما هم اكنون آنها را می پرستیم. چه چیز تازه ای در جهان به وجود آمده و چه حادثه جدیدی اتفاق افتاده كه ما باید دین اجدادمان را كنار بگذاریم و به دین ابداعی و تازه تو روی آوریم؟
یونس گفت: پرده های تقلید را از چشم های خود بردارید و عقل خود را از حجاب خرافات برهانید، اندكی فكر كنید و قدری بیاندیشید. آیا این بت هایی را كه صبح و شب مورد توجه قرار می دهید، در برآوردن حاجات و یا دفع شر و بلیات می توانند شما را یاری كنند، برای شما نفعی دارند و یا می توانند شری را از شما بر طرف گردانند؟! آیا این بت ها می توانند چیزی را خلق و یا مرده ای را زنده نمایند، بیماری را شفا دهند و یا گمشده ای را هدایت كنند؟!
آیا اگر من بخواهم به آنها ضرری برسانم می توانند از این امر جلوگیری كنند؟ و یا اگر آنها را بشكنم و ریز ریز كنم می توانند دوباره خود را استوار سازند!
آخرین هشدار یونس
یونس گفت: چرا از دینی كه شما را به سوی آن دعوت می كنم روی می گردانید و از آن اعراض می كنید، در حالی كه این دین به شما قدرت می دهد امور خود را اصلاح كنید، وضع جامعه خود را سامان دهید و اجتماع خود را تقویت و بهسازی كنید.

دین من شما را امر به معروف و نهی از منكر می نماید، ستمگری را مغضوب و صلح و عدالت را تایید و تمجید می كند، امنیت و اطمینان را بین شما به وجود می آورد، شما را توصیه می كند كه نسبت به مستمندان مهربانی و به بینوایان لطف روا دارید، گرسنگان را اطعام و اسیران را آزاد سازید. به عبارتی، دین من، شما را به سعادت و صلابت رهبری می كند.
یونس پیوسته از سر خیر خواهی و مهربانی قوم خود را پند و اندرز داد ولی در پاسخ غیر از عناد و استدلال های جاهلانه چیزی نمی شنید.
مردم نینوا گفتند: تو نیز مانند ما بشری و یكی از افراد اجتماع ما هستی، ما نمی توانیم روح خود را آماده پیروی از تو كنیم و گوش به سخنان تو بسپاریم و دعوتت را تصدیق بنماییم. دست از دعوت خود بردار و ما را به حال خود واگذار! آنچه تو از ما می خواهی برای ما قابل پذیرش نیست.
یونس گفت: من با زبان خوش و مسامحه با شما سخن گفتم، و با منطق شما را به خیر و صلاحتان دعوت كردم، اگر گفتار من در اعماق روح شما اثر كند به هدفی كه به آن امیدوار و به ایمانی  كه طالب آن بوده ام، رسیده ام؛ ولی اگر دعوت مرا رّد كنید باید بدانید كه بلایی سخت بر شما نازل می گردد و هلاكت شما نزدیك است. به زودی پیش درآمد عذاب را می بینید و باید منتظر عواقب آن باشید.
قوم مستکبربه یونس گفتند: ای یونس، ما دعوت تو را نمی پذیریم و از تهدید تو نیز هراسی نداریم، اگر راست می گویی آن عذابی كه ما را از آن می ترسانی بر ما نازل كن
صبر یونس لبریز شد، عرصه بر او تنگ آمد و چون از بحث خود نتیجه ای نگرفت، از آنان ناامید گشت و با خشم و ناراحتی دست از آنان شست و شهر و قوم خود را رها كرد، زیرا هر چه مردم را دعوت كرد، آنان ایمان نیاوردند و حجت و برهان او را نپذیرفتند و در آن تفكر و تامل نكردند.

بدین ترتیب یونس فكر كرد كه مسئولیت او به پایان رسیده است و آنچه انجام داده كفایت می كند، در صورتی كه اگر یونس بر دعوت خود پافشاری و اصرار می كرد و با صبر بیشتر آن را پی گیری می كرد شاید در میان مردم نینوا افرادی پیدا می شدند كه به او ایمان آورند و دعوت او را لبیك گویند و دل به حقیقت بسپارند، از كرده خود پشیمان گشته و توبه كنند، ولی یونس تاب نیاورد و به استقبال قضاء و نزول كیفر الهی از شهر خارج شد.
نزول عذاب بر قوم یونس
هنوز یونس از نینوا دور نشده بود كه مردم اعلام خطر عذاب و پیش درآمد هلاكت خود را دیدند. هوای اطرافشان تیره و تار شد، رنگ رخسار آنها دگرگون گشت و اضطراب آنان را فرا گرفت و بیم و هراس بر آنها مستولی شد. در این حال دریافتند دعوت یونس حق و هشدارش صحیح بوده است و بدون تردید عذاب دامنشان را فرا می گیرد و سرنوشت عاد و ثمود و نوح همانگونه كه شنیده بودند در مورد آنان نیز تكرار خواهد شد.
در این حال دریافتند كه باید به خدای یونس پناه ببرند و به او ایمان آورند و از گذشته و گناهان خویش توبه نمایند. به همین منظور سر به كوهستان ها و دره ها و بیابان ها نهادند و با آه و ناله و گریه و تضرع به درگاه خدا شتافتند و بین مادران و اطفالشان، و میان حیوانات و بچه هایشان جدایی افكندند، ناله و فریاد آنان كوه و دشت را پر كرد و شیون مادران و غوغای چهار پایان در نشیب و فراز كوه و دشت پیچید!
در این حال خدا بال و پر رحمت خویش را بر سر آنان گشود و ابرهای عذاب خود را از فراز آنان كنار زد، توبه آنان را قبول كرد و به ناله آنان پاسخ داد، زیرا در توبه خود بی ریا و در ایمان خود صادق بودند و خدا هم عقاب را از آنان برداشت و عذاب خود را بر طرف ساخت و مردم نینوا با ایمان كامل و امنیت خاطر به خانه های خود بازگشتند و آرزو كردند كه یونس به جمع آنان باز گردد و در بین آنان به عنوان پیغمبر و رسول، و رهبر و پیشوا زندگی كند.

حضرت یونس کجارفت؟
اما یونس نینوا را ترك كرده و آن سرزمین را رها نموده بود و به راه خود ادامه داد تا به دریا رسید، آنجا عده ای را دید كه قصد عبور از دریا را داشتند، لذا از آنان اجازه خواست كه با آنان همسفر گردد و بر كشتی ایشان سوار شود.مردم  او را با آغوش باز پذیرفتند و او را ارج نهادند و به وی احترام گذاشتند، زیرا آثار بزرگواری و عظمت روح در سیمای او دیده می شد و پیشانی درخشانش از تقوا و پرهیزكاری او خبر می داد، اما كشتی هنوز از ساحل دور نشده بود و از خشكی فاصله زیادی نگرفته بود كه دریا طوفانی شد و امواجی سهمگین كشتی را متلاطم ساخت و سرنشینان كشتی فرجام بدی را برای خود پیش بینی می كردند، چشم ها خیره شده بود و قلب ها به تپش و دست و پای افراد به لرزه در آمده بود و در این حال راهی جز سبك كردن كشتی(پیاده کردن یکی ازهمراهان) به نظرشان نمی رسید.

مسافرین با یكدیگر مشورت كردند كه چه كنند(چه کسی راازکشتی خارج کنندنتوانستندکسی را انتخاب کنند)، سپس به توافق رسیدند كه قرعه بیاندازند و به نام هر كس افتاد او را به دریا بیافكنند. پس قرعه انداختند و به نام یونس در آمد، ولی به خاطر احترام و ارزشی كه برای او قائل بودند، حاضر نشدند او را به دریا اندازند؛ پس بار دیگر قرعه را تجدید كردند، باز هم به نام یونس در آمد، اما این بار هم دریغ كردند كه او را به دریا افكنند و برای سومین بار قرعه انداختند و این بار نیز قرعه به نام یونس در آمد.

*توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:آنهاصاحبان کشتی"آدمهای صالح وموحد وعالم بودندبودند،دلیلش هم این است که ازوجنات"قیافه"یونس متوجه شدند که انسان باشخصیت ومؤمنی باشد،هنگامیکه پونس ازآنهاخواست که باآنهاهمسفرشود،یاافتخاراوراپذیرفتند -وقتی هم طوفان وتلاطم نابهنگام آب رادیدندبراساس آموزه های دینی خودمتوجه شدند که معصیتکاری درکشتی نشسته باشد، یکی ازمسافران بایدفردگنهکاری باشد ،اما هرچه به قیافه ها نگاه کردند نتوانستندخاطی راتشخیص بدهند ،متعجب ومتحیرماندند،امامطمئن بودندکه بایدیکی راپیاده کنند،لذادست به قرعه زدند،وقتی اولین باراسم میهمان عزیزشان"یونس"درآمد،گفتنداحتمالاً اشتباه کردیم"قرعه کشیمان اشتباه بوده"چون قیافه نورانی ورفتارهای عالمانه یونس شباهتی به معصیت کارهانداشت،-گفتنددوباره قرعه کشی می کنیم،دردومین قرعه کشی هم اسم یونس درامد!خیلی متعجب شدند،بازشک کردنددرنحوه انجام قرعه کشی،باخودگفتندکه ایندفعه بادقت ووسواس بیشتری قرعه کشی میکنیم واسم هرکسی درامدبدون هرگونه ملاحظه بایدازکشتی پیاده شودوبه دریاانداخته شودکه ایندفعه هم کسی نبودغیراریونس،دیگرچون هم وقت تنگ بودوهم قسم یادکرده بودند که درنگ نکنند،علیرغم میل خود،عذریونس راخواستند،اورابدریاانداختند،وبتعبیری حکم توقیف یونس صادرشد"محبس" یونس هم شکم یک حیوان دریایی بودواما حیوان هم مأموربودکه بااومداراکند/پایان
یونس در شكم ماهی
یونس چون دید سه بار قرعه به نامش در آمد، دریافت كه در این پیشامد سرّی نهفته است و خدا در این حادثه تدبیر و حكمتی دارد. سپس به اشتباه خود پی برد و دریافت كه قبل از این كه اجازه هجرت و ترك شهر و مردمش را داشته باشد و پیش از صدور امر الهی، قوم و دیار خود را ترك كرده است. به همین جهت خود را در میان دریا انداخت و جان خویش را تسلیم امواج خروشان دریا كرد و در اعماق دریا و در آغوش متلاطم امواج و ظلمت دریا فرو رفت.

خداوندناظروشاهداعمال بندگان،بلکه همه مخلوقات است
در این هنگام خدا به ماهی بزرگی دستور داد یونس را ببلعد و او را در شكم خود مخفی سازد ولی نباید گوشت او را بخورد و استخوانش را بشكند، زیرا او پیغمبر خداست كه دچار عجله و ترك اولایی شده و از تعجیل خود نادم و پشیمان است. سپس ماهی را وحی كرد یونس امانتی است در شكم تو و هر گاه خدا دستور داد باید او را سالم تحویل دهی.
یونس در شكم ماهی قرار گرفت و ماهی امواج را شكافت و در اعماق تیره دریا فرو رفت، عرصه بر یونس تنگ آمد و غم و اندوه وجودش را فرا گرفت و در این حال از درگاه خدای یكتا استمداد طلبید و به یاور مصیبت زدگان و دادرس ستمدیدگان پناه آورد؛ خدایی كه رحمان و رحیم، توبه پذیر و بخشنده گناهان است. یونس "در قعر دریا و تاریكی های آن فریاد برآورد: ای معبود سبحان، خدایی غیر از تو نیست. بار خدایا! تو منزهی و من درباره خود از ستمگرانم!"
خدا دعای"توبه" یونس را به اجابت رساند و به ماهی فرمان داد كه میهمان خود را در ساحل دریا بگذارد، زیرا كه او كیفر مقدر و مدت حبسش را به پایان رساند. ماهی یونس را با بدنی لاغر و نحیف كنار ساحل انداخت، رحمت خدا او را دریافت و بوته كدویی بالای سرش رویید، یونس از میوه آن خورد و در سایه اش آرمید تا نیروی خود را باز یافت و به زندگی امیدوار شد.
سپس خدایتعالی به او وحی كرد " به شهر خود باز گرد و به جمع بستگان و طایفه خود بپیوند، زیرا آنها ایمان آورده اند، بت ها را كنار گذاشته و اكنون در جستجوی تو و منتظر بازگشت تو هستند."
یونس به شهر خود بازگشت و با تعجب دید آنهایی كه به هنگام هجرت یونس به پرستش بت ها كمر بسته بودند، اكنون زبانشان به ذكر خدا باز شده است و خدای یكتا را سپاس و ستایش می كنند.
منبع: قصه های قرآن

***     

یونس (ع) در باره قوم متمرد خود نفرین کرد و بدون کسب دستور از مقام کبریائى، از قوم خود اعراض "رها" نمود و به سوى آنان باز نگشت، با این­که تمرد نبوده، ولى یونس پیامبر آن­را در باره خود لغزش شناخت در مقام توبه و عذر خواهى بر آمد در صورتى که مقام پیامبران منزه از خطور لغزش است.

 «لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ» در جمله «إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ»، به معنای تنگ گرفتن است.

امام رضا(ع) «فَظَنَّ» را به «یقین» و «لَنْ نَقْدِرَ» را به «ضیق» و «تنگنا» معنا نموده است.[1] آن‌حضرت با استناد به قول خداوند متعال در آیه «وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ»؛[2] و چون پروردگارش او را بیازماید و روزى‏ اش را بر او تنگ گیرد... .  «قدر» در روزی در این آیه به معنای تنگی و مضیقه روزی است.

رفتن یونس و جدایى او از قومش مانند رفتن کسى بود که از مولایش قهر کرده باشد 

 پاورقی

[1]. «قَالَ الرِّضَا (ع) ذَاکَ یُونُسُ بْنُ مَتَّى ع ذَهَبَ مُغاضِباً لِقَوْمِهِ فَظَنَّ بِمَعْنَى اسْتَیْقَنَ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ أَنْ لَنْ نُضَیِّقَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ وَ مِنْهُ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ أَیْ ضَیَّقَ وَ قَتَر»؛ امام رضا (ع) فرمود: ذا النّون یونس بن متى بود که از روى غضب از قوم خود روى پنهان نمود، و یقین نمود که ما رزق او را در هر مکان و محلّ که باشد مضیق نخواهیم کرد. لفظ ظنّ این­جا به معناى استیقن است و از این­جا است قول خداى عزّ و جلّ‏ «وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ»، یعنى رزق او را مضیّق و مقتر گردانید./[2]. فجر،آیه 16

منبع:اسلام کوئست -بااصلاحات

***

مدت زندانی حضرت یونس چقدربوده است؟یک هفته

علامه مجلسی طبق روایتی از امام صادق (ع)مدت7روزمی داند-کل غیبت ازقوم را4هفته

یونس(ع) چهار هفته (28 روز) از قوم خود غایب گردید، هفت روز هنگام رفتن به سوی دریا، هفت روز در شکم ماهی، هفت روز پس از خروج از دریا زیر درخت کدو، و هفت روز هنگام مراجعت به نینوا.( بحار، ج 14، ص 398)

***

مدت مأموریت حضرت یونس درنینواچقدربود؟

آیت الله مکارم شیرازی مدت مأموریت "یونس پیامبر را40سال می داند

طبق بعضى از روایات، چهلسال تبلیغ کرد، ولى باز بهتر بود چند روزى یا چند ماهى هم بر آن مى افزود، چون چنین نکرد، تشبیه به بنده فرارى شد.
به هر حال، «یونس»(ع) سوار بر کشتى شد، ماهى عظیمى سر راه را بر کشتى گرفت، دهان باز کرد، گویى غذایى مى طلبد، سرنشینان کشتى گفتند: به نظر مى رسد گناهکارى در میان ما است! (که باید طعمه این ماهى شود، و چاره اى جز استفاده از قرعه نیست) در اینجا قرعه افکندند قرعه به نام «یونس»(ع) درآمد!
طبق روایتى قرعه را سه بار تکرار کردند، و هر بار به نام «یونس»(علیه السلام) در آمد، ناچار «یونس»(ع) را گرفتند و در دهان ماهى عظیم پرتاب کردند!
قرآن در آیات مورد بحث، با یک جمله کوتاه به این ماجرا اشاره کرده مى گوید: (یونس با آنها قرعه افکند و مغلوب شد)!؛ «فَساهَمَ فَکانَ مِنَ الْمُدْحَضِینَ».
این تفسیر، نیز گفته شده که دریا طوفانى شد، و بار کشتى سنگین بود، و هر لحظه خطر غرق شدن، سرنشینان کشتى را تهدید مى کرد، و چاره اى جز این نبود که براى سبک شدن کشتى بعضى از افراد را به دریا بیفکنند، و قرعه به نام «یونس»(ع) درآمد، او را به دریا انداختند، و درست در همین هنگام نهنگى فرا رسید و او را در کام خود فرو برد.
به هر حال، قرآنمى گوید: (ماهى عظیم او را بلعید در حالى که مستحق ملامت بود)!؛ «فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلِیمٌ».

 «اَوْحىَ الله تَعالى اِلَى الْحُوتِ لاتَکْسِرْ مِنْهُ عَظْماً وَ لاتَقْطَعْ لَهُ وَصْل»؛ (خداوند به آن ماهى وحى فرستاد که هیچ استخوانى را از او مشکن، و هیچ پیوندى را از او قطع مکن).
«یونس»(ع) خیلى زود متوجه ماجرا شد، و با تمام وجودش، رو به درگاه خدا آورد از «ترک اولى»

خویش، استغفارکردو از پیشگاه مقدسش تقاضاى عفو نمود

این استغفاربه ذکر «یونسیه» معروف است: «فَنادى فِی الظُّلُماتِ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّالِمِینَ»؛ (او در میان ظلمت هاى متراکم فریاد زد، که معبودى جز تو نیست، منزهى تو، من از ظالمان و ستمکاران بودم)!
بر خویشتن ستم کردم، از درگاهت دور افتادم، و به عتاب و سرزنش تو که جهنم آتش سوزانى براى من است، گرفتار شدم.
این اعتراف خالصانه، و این تسبیحتوام با ندامت، کار خود را کرد و همان گونه که در آیه 88 سوره«انبیاء» آمده: «فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذلِکَ نُنْجِی الْمُوْمِنِینَ»؛ (ما دعاى او را اجابت کردیم و از غم و اندوه نجاتش دادیم، و این گونه مومنان را نجات مى دهیم)، خداوند او را مورد بخشش قرار داد.
 (اگر او از تسبیحکنندگان نبود...)؛ «فَلَوْ لا اَنَّهُ کانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ».
(مسلماً تا روز قیامت، در شکم ماهى باقى مى ماند!)؛ «لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ اِلى یَوْمِ یُبْعَثُونَ».
و این زندان موقت، تبدیل به یک زندان دایم مى شد، و آن زندان دایم، مبدل به گورستان او مى گشت! سپس، قرآنمى گوید: (ما او را در یک سرزمین خشک و خالى از درخت و گیاه افکندیم، در حالى که بیمار بود)؛ «فَنَبَذْناهُ بِالْعَراءِ وَ هُوَ سَقِیمٌ».
ماهى عظیم در کنار ساحل خشک و بى گیاهى آمد، و به فرمان خدالقمه اى را که از او زیاد بود، بیرون افکند، اما پیدا است این زندان عجیب، سلامت جسم یونس(ع) را بر هم زده بود، بیمار و ناتوان از این زندان آزاد شد.

منبع:سایت آیت الله مکارم شیرازی

***

سرانجام یونس بعدازتحمل زندانی

خدای تعالی به او وحی کرد به شهر خود بازگرد و به جمع بستگان و طایفه خود بپیوند، زیرا آنها ایمان آورده اند، بتها را کنار گذاشته و اکنون در جستجوی تو و منتظر بازگشت تو هستند.

یونس به شهر خود بازگشت و با تعجب دید، آنهایی که به هنگام هجرت او به پرستش بت ها مشغول بودند، اکنون زبانشان به ذکر خدا باز شده است و خدای یکتا را سپاس و ستایش می کنند.

 ***

مختصری ازوقایع:

حضرت یونس در نینوا مردم را به خداپرستی دعوت می نمود. ولی انها از دستورات او سر پیچی کرده و به گفتار او عمل نمی کردند. حضرت یونس از لجاجت ان مردم ناراحت شد و با حالت قهر انها را ترک کرد و سوار کشتی شد ماهی بزرگی سر راه کشتی امدو مانع عبور ان گردید قرعه زده شد سه یا هفت بار قرعه به نام یونس افتاد عاقبت او را به دریا انداختند و ماهی بزرگی وی را بلعید ولی از سوی خداوند ندا امد: ای ماهی! ما یونس را روزی تو نکرده‌ایم انگاه ان حضرت به مدت ۳ روز یا بیشتر در شکم ماهی بود تا به امر خداوند ماهی یونس پیامبر را به ساحل افکند.

یونس درقرآن

نام مبارک حضرت یونس 4 بار در قرآن ذکر شده ودر چند جا نیز بدون اشاره به نامش مطالبی ذکر شده ونیز یک سوره از قرآن به اسم ایشان میباشد.نام پدرش متا از عالمان وزاهدان وارسته ونام مادرش تنجیس بود.

وی از ناحیه پدر از نوادگان حضرت هود واز ناحیه مادر از بنی اسرائیل بود.ایشان به خاطر اینکه در شکم ماهی قرار گرفت با لقب ذوالنون (صاحب الحوت) یاد شده است.قبر ایشان در نزدیک کوفه ودر کنار شط فرات قرار دارد.

سوره هایی که در ان نام یونس ذکر شده:نساء- انعام- یونس- صافات

 

مدت غیبت یونس از قومش

حضرت یونس 4 هفته از قوم خود غایب گردید.1هفته  هنگام رفتن به سمت دریا،1 هفته در شکم ماهی و1 هفته را  در بیابان زیر سایه کدو سپری نمود و1 هفته را نیز صرف برگشت مجددش به شهر نمود.

یونس بعداز خروج ازشکم ماهی

ماهی یونس را با بدنی لاغر و نحیف کنار ساحل انداخت، رحمت خدا او را دریافت و بوته کدویی بالای سرش رویید، یونس از میوه آن خورد و در سایه اش آرمید تا نیروی خود را باز یافت و به زندگی امیدوار شد. در این هنگام خداوند کرمی فرستاد و ریشه آن درخت کدو را خورد و آن درخت خشک شد. 
خشک شدن آن درخت برای یونس، بسیار سخت و رنج آور بود و او را محزون نمود. خداوند به او وحی کرد: چرا محزون هستی؟ او عرض کرد: «این درخت برای من سایه تشکیل می‎داد، کرمی را بر آن مسلط کردی، ریشه‎اش را خورد و خشک گردید. » خداوند فرمود: تو از خشک شدن یک درختی که، نه تو آن را کاشتی و نه به آن آب دادی غمگین شدی، ولی از نزول عذاب بر صد هزار نفر یا بیشتر محزون نشدی، اکنون بدان که اهل نینوا ایمان آورده‎اند و راه تقوی به پیش گرفتند و عذاب از آنها رفع گردید، به سوی آنها برو. و به نقل دیگر: پس از خشک شدن درخت، یونس اظهار ناراحتی و رنج کرد، خداوند به او وحی کرد: ای یونس! دل تو در مورد عذاب صد هزار نفر و بیشتر، نسوخت ولی برای رنج یک ساعت، طاقت خود را از دست دادی. یونس متوجه خطای خود شد و عرض کرد: «یا رب عفوک عفوک؛ پروردگارا، عفو تو راطالبم،و درخواست بخشش میکنم

 در این هنگام یونس متوجه خطای خود شد واز درگاهالهی تقاضای عفوو بخشش نمود.سپس به سمت نینوا حرکت کرد

یونس چگونه به شهرش برگشت

 همه مردم خبراز افتادن به افتادن یونس درآبهای خروشان دریا راداشتند،واورا ازفوت شدگان می دانستند

یونس هم نمیدانست که بایدچه کند،چطوری به مردم ثابت کند"حیات"خودرا(چون عده ای شاهدغرق شدنش بودند)وخجالت میکشید وارد شهر شود به چوپانی گفت که به  داخل شهر برود وخبرهم آمدنش را اعلام کند.اما چون چوپان خبر داشت که یونس در دریا غرق شده حرفش را باور نکرد اما گوسفندی به زبان آمد وگواهی داد که آن مرد یونس است.چوپان متقاعد شد که این مرد یونس است وسریع وارد شهر شده وخبر آمدنش را به مردم داد.اما مردم که فکر میکردند او دروغ میگوید تصمیم گرفتند تا او را کتک بزنند.اما چوپان به آنها کفت که من برای صدق گفتارم شاهد دارم ودر نتیجه همان گوسفند مجددا شهادت داد که چوپان راست میگوید.

مردم پس از این ماجرا به استقبال یونس رفته واو را با احترام وارد شهر کردندوبه اوایمان آورده وسالها تحت رهبری وراهنمائیهای او بودند.

                               ذوالنون                             

حضرت یونس ( ع ) ملقب به ذوالنون ( صاحب ماهی ) است و این لقب به خاطر آن است که سرگذشت او با داستان ماهی  گره خورده شده است ، از پیامبران معروفی است که ظاهراً بعد از حضرت موسی ( ع  ) و حضرت هارون(ع ) قدم به عرصه وجود گذاشت. بعضی او را از اولاد هود و مأموریت او را هدایت باقی مانده قوم ثمود دانسته اند. سرزمین ظهور او منطقه ای از عراق به نام نینوا بود. بعضی ظهور او را در حدود 825 سال قبل از میلاد حضرت مسیح ( ع ) نوشته اند و هم اکنون در نزدیکی کوفه در کنار شط معروفی است به نام یونس. در بعضی از کتب آمده او پیغمبری از بنی اسرائیل بود که بعد از سلیمان به سوی اهل نینوا مبعوث شد.

حضرت یونس ( ع ) همانند سایر انبیا دعوت خود را از توحید و مبارزه با بت پرستی شروع کرد و سپس با مفاسدی که در محیط رایج بود به مبارزه پرداخت اما آن قوم متعصب که چشم و گوش بسته از نیاکان خود تقلید می کردند در برابر دعوت او تسلیم نشدند. حضرت یونس ( ع ) همچنان از روی دلسوزی و خیرخواهی مانند پدری مهربان آن قوم گمراه را اندرز می داد ، ولی قومش اورا تمسخرمی کردند. تنها گروه اندکی کمترازانگشتان یک دست، به او ایمان آوردند. یونس آن قدر تبلیغ کرد که تقریباً از آنها مأیوس شد، 

نفرین یونس به قومش

وقتی ازآنهامأیوس شد،تصمیم گرفت به آنها نفرین کند. این برنامه تحقق یافت و حضرت یونس ( ع ) به آنها نفرین کرد. به او وحی آمد که در فلان فرمان عذاب الهی نازل می شود . هنگامی که موعد عذاب نزدیک شد یونس از میان آنها بیرون رفت در حالی که خشمگین بود ، تا به ساحل دریا رسید در آن جا یک کشتی را مشاهده کرد و از آنها خواهش نمود که او را نیز همراه خود ببرند. این همان است که قرآن در آیه بعد به آن اشاره کرده ، می گوید : به خاطر بیاور هنگامی را که به سوی کشتی مملو از بار و جمعیت فرار کرد.که این تعبیر ، تعبیر عجیبی است. و نشان می دهد که ترک اولای بسیار کوچک تا چه حد در مورد پیامبران عالی مقام از سوی خداوند مورد سختگیری و عتاب واقع می شود تا آن جا که پیامبرش را بنده فراری می نامد! بدون شک حضرت یونس (ع) پیامبر معصوم بود هرگز مرتکب گناهی نشد ، ولی بهتر این بود که باز هم تحمل به خرج می داد و تا آخرین لحظات قبل از نزول عذاب در میان قوم می ماند ، شاید بیدار می شدند. درست است که طبق بعضی روایات چهل سال تبلیغ کرد ، ولی باز بهتر بود چند روز یا چند ساعتی هم بر آن می افزود ، چون چنین نکرد تشبیه به بنده فراری شد. به هر حال یونس سوار بر کشتی شد ، طبق روایات ماهی عظیمی سر راه را بر کشتی گرفت ، دهان باز کرد گویی غذایی می طلبد ، سرنشینان کشتی گفتند : به نظر می رسد گناهکاری در میان ما است ! (که باید طعمه این ماهی شود ، و چاره ای جز استفاده از قرعه نیست ) در اینجا قرعه افکندند ، قرعه به نام یونس در آمد! طبق روایتی قرعه را سه بار تکرار کردند و هر بار به نام یونس در آمد ، ناچار یونس را گرفتند و در دهان ماهی عظیم پرتاب  کردند! قرآن در آیات مورد بحث با یک جمله کوتاه به این ماجرا اشاره کرده می گوید : یونس با آنها قرعه افکند و مغلوب شد. در تفسیر دیگری نیز گفته شده که دریا طوفانی شد و بار کشتی سنگین بود و هر لحظه خطر غرق شدن سرنشینان کشتی را تهدید می کرد و چاره ای جز این نبود که برای سبک شدن کشتی بعضی از افراد را به دریا بیفکنند و قرعه به نام یونس در آمد  ،او را به دریا انداختند و درست در همین هنگام نهنگی فرا رسید و او را در کام خود فرو برد. به هر حال قرآن می گوید : ماهی عظیم او را بلعید در حالی که مستحق ملامت بود! این ملامت و سرزنش به خاطر ارتکاب گناه کبیره یا صغیره ای نبود ، بلکه علت آن تنها ترک اولایی بود که از او سر زد و آن عجله در ترک قوم خویش و هجرت از آنان بود. اما خدایی که آتش را در دل آب ، و شیشه را در کنار سنگ سالم نگه می دارد ، به این حیوان عظیم فرمان تکوینی داد که کمترین آزاری به بنده اش یونس نرساند ، او باید یک دوران زندان بی سابقه را طی کند و متوجه ترک اولایی خود شود و در مقام جبران در آید. حضرت یونس ( ع ) خیلی زود متوجه ماجرا شد ، و با تمام وجودش رو به درگاه خدا آورد و از ترک اولی خویش استغفار کرد و از پیشگاه مقدسش تقاضای عفو نمود . در این جا ذکر معروف و پر محتوایی از قول حضرت یونس ( ع ) نقل شده که در آیه 87 سوره مبارکه انبیا آمده و در میان اهل عرفان به ذکر یونسیه معروف است : فنادی فی الظلمات أن لا إله إلا أن سبحانک إنی کنت من الظالمین : او درمیان ظلمتهای متراکم فریاد زد که معبودی جز تو نیست ، منزهی تو ، من از ظالمان و ستمکاران بودم ! این اعتراف خالصانه و این تسبیح توأم با ندامت کار خود را کرد و همانگونه که در آیه 88 سوره انبیا آمده « فاستجبنا له و نجیناه من الغم و کذلک ننجی المؤمنین   ما دعای او را اجابت کردیم و از غم و اندوه نجاتش دادیم و این گونه مؤمنان را نجات می دهیم . سپس همان گونه که قرآن می گوید : ما او را در یک سرزمین خشک و خالی از درخت و گیاه افکندیم درحالی  که بیمار بود .  که حضرت یونس (ع)  در شکم ماهی از عوارض آن در امان نبود و باعث بیماری او شده بود و نور خورشید نیز او را آزار می داد ، پوششی لطیف لازم بود تا بدنش در زیر آن بیارامد ، قرآن در این جا می گوید : ما کدوبنی را بر او رویانیدیم تا در سایه برگهای پهن و مرطوب بیارامد . « و أنبتنا علیه شجره من یقطین » یقطین هر گیاهی که ساقه ندارد و دارای برگهای پهن است.

اقدامات قوم یونس بعداز غیبتش-فرار

...هنگامی که یونس با حالت خشم وغضب قوم را رها کرد و مقدمات خشم الهی نیز بر آنها ظاهر شد ، تکان سختی خوردند و به خود آمدند ، اطراف عالم و دانشمندی را که در میان آنها بود گرفتند و با رهبری او در مقام توبه برآمدند . در بعضی از روایات آمده است که دست جمعی به سوی بیابان حرکت کردند ، و سپس گریه را سر دادند ، و صدای ناله خود را بلند کردند و مخلصانه از گناهان خویش و تقصیراتی که درباره پیامبر خود یونس داشتند توبه کردند. در اینجا پرده های عذاب کنار رفت و حادثه بر کوه ها ریخت، و جمعیت مؤمن توبه کار به لطف الهی نجات یافتند. حضرت یونس ( ع ) بعداز این ماجرا به سراغ قومش آمد تا ببیند عذاب بر سر آنها چه آورده است ؟ هنگامی که آمد در تعجب فرو رفت که چگونه آنها در روز هجرتش همه بت پرست بودند اما اکنون همه موحد و خدا پرست هستند. قرآن می فرماید : ما او را به سوی جمعیت یکصدهزار نفری یا بیشتر فرستادیم . آنها ایمان آوردند و ما تا مدت معینی آنان را از مواهب و حیات و زندگی دنیا بهره مند ساختیم.البته ایمان اجمالی و توبه آنها قبول بود ، ولی ایمان آنها به طور تفصیل به خدا و پیامبرش یونس و تعلیمات و دستورات او هنگامی صورت گرفت که حضرت یونس ( ع ) به میان آنها بازگشت.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:

خداوندبدینوسیله چندتا درس به پیامبرخود"یونس"داد،ازجمله اینکه به او بفهماند که هدایت  دست خداست وپیامبران مأمورابلاغ دستورات خداهستندوبرمردم تسلطی ندارند

به این آیات دقت شود:

وَأَطِيعُوا اللَّـهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَاحْذَرُوا ۚ فَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمَا عَلَىٰ رَسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ ﴿٩٢مائده/مَّا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ ۗ وَاللَّـهُ يَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَكْتُمُونَ ﴿٩٩

 كَذَٰلِكَ فَعَلَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ ۚ فَهَلْ عَلَى الرُّسُلِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ ﴿٣٥نحل/فَإِن تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلَاغُ الْمُبِينُ ﴿٨٢نحل

قُلْ أَطِيعُوا اللَّـهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ ۖ فَإِن تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَيْكُم مَّا حُمِّلْتُمْ ۖ وَإِن تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا ۚ وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ ﴿٥٤نورعنکبوت

وَإِن تُكَذِّبُوا فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِّن قَبْلِكُمْ ۖ وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ ﴿١٨عنکبوت

فَإِنْ أَعْرَضُوا فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا ۖ إِنْ عَلَيْكَ إِلَّا الْبَلَاغُ ۗ وَإِنَّا إِذَا أَذَقْنَا الْإِنسَانَ مِنَّا رَحْمَةً فَرِحَ بِهَا ۖ وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ فَإِنَّ الْإِنسَانَ كَفُورٌ ﴿٤٨شوری

 لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ ﴿١٢٨توبه