پیامبرچگونه بامعترضان برخوردمی کرد؟

 یکى از جنگهاى بزرگ عصر پیامبر اسلام (ص) که در سال هشتم هجرت، به دنبال فتح مکه، واقع شد، جنگ حنین بود، که در سرزمین حنین (بین مکه و طائف) رخ داد، مسلمانان به رهبرى پیامبر (ص) پیروز شدند و غنائم بسیار، به دست مسلمانان افتاد، پیامبر (ص) در سرزمین جعرانه (محلى بین مکه و مدینه) به تقسیم آن غنائم پرداختند آن حضرت براى جذب قلوب تازه مسلمانان (مانند ابوسفیان و امثال او) غنائم بسیار به آنها داد، تا آنجا که بعضى اعتراض کردند.

 یکى از اصحاب، عرض کرد: اى رسول خدا! به عیینه و اقرع، غنائم جنگى زیادى عطا کردى، ولى به جعیل بن سراقه چندان ندادید؟

رسول خدا در پاسخ فرمود: سوگند به خدائى که جانم در دست قدرت او است، اگر زمین پر از افرادى مانند عیینه و اقرع، باشد من جعیل را از همه آنها بهتر و محبوبتر مى دانم، ولى دادن غنائم جنگى به افرادى مانند عیینه و اقرع، براى جذب دلهاى آنها به سوى اسلام است، ولى جعیل را به اسلام خودش نگریستم و بر این اساس با او رفتار کردم.

                                 ***

رسول خدا (ص) در ماجراى جنگ حنین، با دادن غنائم جنگى، قلوب رؤساى عرب از قریش و سایر قبایل مضر، مانند ابوسفیان و عیینه بن حصین فزارى و امثال آنها را جذب کرد.

انصار مسلمانان مدینه (از این جریان)، خشمگین شدند، و نزد (رئیس خود) سعد بن عباده رفتند، سعد آنها را (در سرزمین جعرانه) به حضور پیامبر (ص) آورد، آنگاه، سعد عرض کرد: اى رسول خدا! آیا به من اجازه سخن مى دهى؟!

پیامبر: آری.

سعد: اگر این کار (تقسیم غنائم به تازه مسلمانان قوم خود) را که انجام دادى، به دستور خدا بود، به آن راضى هستیم، وگرنه ما رضایت ندهیم…

پیامبر: اى گروه انصار! آیا همه شما با گفتار آقا و بزرگتان سعد موافق هستید؟

انصار: آقا و بزرگ ما، خدا و رسولش مى باشد دوبار این سؤال و پاسخ تکرار شد، ولى در بار سوم، انصار گفتند: ما با رأى سعد بن عباده موافق هستیم./بنقل ازاصول کافی

                                                    ***

 در جنگ با قبیله ثقیف و هوازان، غنایم زیادی نصیب پیامبر و مسلمانان شد. آن حضرت از خمس این غنایم به اشراف و بزرگان مكه بخشش كرد. طبری می­نویسد:«پیامبر به كسانی از اشراف مكه كه می­خواست دل­های آنها را جلب كند، عطا داد و آنها به "مؤلفة قلوبهم" مشهور شدند ]که عبارت­اند از:[ ابوسفیان بن حرب و پسرش معاویه، حكیم بن حزام، نضر بن حارث، علاء بن حارثه، حارث بن هشام، صفوان بن امیه، سهیل بن عمرو، خویطب بن عبدالعزی، عیینة بن حصن، اقرع بن حابس و مالك بن عوف كه هر كدام صد شتر گرفتند.»(1)

 آمارغنایم درجنگ حنین
« در جنگ حنین و برخورد با قبیله ثقیف، غنایم زیادی نصیب مسلمانان شد. 6هزار اسیر، 24 هزار شتر، 40 هزار گوسفند و بز و چهل هزار اوقیه نقره ... . آن حضرت این اموال را بین مسلمانان تقسیم كرد. ابتدا اموالی را به كسانی پرداخت كه می­خواست دل­های آنان را با پرداخت مال به دست آورد. ابوسفیان بن حرب 40 اوقیه نقره و صد شتر، یزید بن ابوسفیان و معاویه بن ابوسفیان نیز همین مقدار ، حكیم بن حزام 200 شتر و نضر بن حارث و اسید بن جاریه 100 شتر، حارث بن هشام، صفوان بن امیه، قیس بن عدی، سهیل بن عمرو... 50 شتر و عباس بن  مرداس 100 شتر.»(2)
 
اعتراض انصار
  بخشش­های حضرت رسول­(ص) به اشراف قریش برای جلب دل­های آنها به اسلام، باعث حرف و حدیث­هایی، میان انصار شد. آنها وقتی دیدند، پیامبر(ص) از غنایم به مردم قریش پرداخت كرد، اعتراض کردند.(3)
    حضرت پس از آگاهی از ناراحتی انصار، آنان را دعوت و برایشان سخنرانی کرد و فرمود: «ای گروه انصار! به سبب اندك چیزی از دنیا آزرده­دل شده­اید كه قلوب افرادی را با آن الفت دادم تا مسلمان شوند و شما را به اسلامتان سپرده­ام؟ مگر راضی نیستید كه مردم، گوسفند و شتر ببرند و شما پیغمبر را پیش خود ببرید؟ به خدایی كه جان محمد به فرمان اوست، اگر هجرت نبود، من یكی از انصار بودم... .»(4) انصار كه از سخنان خویش پشیمان شده بودند، گفتند: «ای رسول­خدا(ص) ما بسیار خشنودیم كه شما همراه ما و بهره ما باشید.» پیامبر(ص) فرمود: «خدایا! انصار و فرزندان انصار و فرزندان فرزندان ایشان را رحمت فرمای.»(5) یعقوبی می­نویسد: «پیامبر در جواب اعتراض انصار فرمود: «من به گروهی بخشش كردم تا دلشان را به دست آورم و شما را به اسلامتان وا می­گذارم.»(6)
 ابن ­هشام می­نویسد: «مردی به خاتم انبیا(ص) اعتراض كرد كه به عیینة بن حصن و اقرع بن حابس، هر یك صد شتر دادی؛ ولی به جعیل بن سراقه كه یكی از بزرگان قبیله غفار است هیچ ندادی؟ حضرت فرمود: "سوگند به آنکه جان محمد به دست اوست ... من این كار را كردم برای آنكه دلشان را به دست آورم تا اسلام آورند؛ اما جعیل بن سراقه را به همان اسلامی كه دارد واگذار كردم.»(7)
  پاورقی
1. تاریخ طبري، ج3، ص 1214 و 1215.
2.   طبقات الكبري، ترجمه محمود مهدوي دامغانيج2، ص 147 – 150.
3.طبقات الكبري، ج 2، ص 151.
4.سيرة النبويه،  ابن­ هشام،ترجمه سيد هاشم رسولي محلاتي، ج 2، ص 318 و طبري، ج3، ص 1217.
5. طبقات الكبري، ص151.
6.تاریخ  يعقوبي، ج 1، ص 425.
7. سیرة النبویه، ج 2، ص 315 و 316.

 ***

پیامیرچگونه با معترضان برخوردمی کرد

ابن اسحاق از محمد بن ابراهیم تیمی نقل کند که مردی از اصحاب رسول خدا (ص) عرض کرد:‌ یا رسول الله به عینیه بن حصن و اقرع بن حابس به هر یک صد شتر دادی ولی به جعیل بن سراقه (یکی از بزرگان قبیلة غفار) هیچ ندادی؟

پیامبر قبیله‌ی غفار را با ذکر سابقه‌شان در ایمان تکریم می‌کند و ناچار به توضیح می‌شود و منطق این نوع تقسیم غنائم را بیان می‌کند: حضرت فرمود:‌ سوگند بدان که جان محمّد به دست او است جعیل بن سراقه به تنهائی (نزد من) بهتر است از تمامی روی زمین که همگی آنها مردمی چون عینیه بن حصن و اقرع بن حابس باشند ولی من این کار را کردم به خاطر آنکه دل آنها را بدست آورم تا اسلام آورند، و اما جعیل بن سراقه را به همان اسلامی که آورد واگذار می‌کنم.

اعتراض منافقین به پیامیر(که تو عادل نیستی)

تمام افراد دیگری که به پیامبر اعتراض کردند احساس می‌کردند که حقشان ضایع شده است و بی‌جهت به دیگران برتری داده شده است اما آنان نادیده گرفته شده‌اند. در این میان کسی بود که عدالت او را مورد نقد قرار داد. او نمی‌گفت که حق من یا قبیله‌ام ضایع شده است بلکه می‌گفت رفتار پیامبر عادلانه نبوده است: “از عبدالله بن عمرو بن عاص حدیث شده که در آن روز مردی از بنی تمیم به نام ذوالخویصره به نزد رسول خدا (ص) آمده گفت: یا محمّد من امروز تقسیم تو را دیدم. رسول خدا (ص) فرمود: خوب، چگونه دیدی؟ گفت: عدالت را مراعات نکرد ی  رسول خدا (ص) خشمناک شده فرمود: وای بر تو اگر عدل و داد در نزد من نباشد چه کسی خواهد بود! عمر بن خطاب برخاسته گفت: یا رسول الله او را نکشم؟ فرمود: نه. او را واگذار که به زودی پیروانی پیدا خواهد کرد که در دین تعمق کنند تا جائی که بالاخره از دین بیرون روند هم‌چنان که تیر از (بدن) شکار خارج شود

این ذوالخویصره همانی است که بعدها رئیس فرقه‌ی خوارج می‌شود و در جنگ نهروان به دست علی مرتضی (ع) کشته می‌شود. چون غرض‌ورزانه و از موضع دینی و اخلاقی به پیامبر انتقاد می‌کند، و نه از موضع استیفای حقوق خود و قبیله‌اش، پیامبر خشمگین می شود. این بدان معنی است که او خود را کاتولیک‌تر از پاپ نشان می‌دهد! عمر بن خطاب که مطابق معمول (آنطور که تواریخ اسلامی مرتب تکرار می‌کنند) زودخشم است و می‌خواهد به شمشیر متوسل شود و منتقد مغرض را بکشد، با مخالفت پیامبر روبه‌رو می‌شود. بنابراین، پیامبر با چنین منتقدی مدارا می‌کند و او را مثل برخی از حاکمان اسلامی که خود را جانشین پیامبر یا نایب امام زمان می‌دانند، به زندان نمی‌فرستد، وی را تبعید و تعزیر هم نمی‌کند. فقط خشمگین می‌شود و بعد مدارا می‌کند.

اعتراض انصاربه پیامبر

یکی از گروههای مهمی که به نحوه‌ی تقسیم غنائم جنگ حنین اعتراض کرد، گروه انصار بود؛ یعنی گروهی از بهترین یاران پیامبر: “چنانچه گفته شد رسول خدا (ص) غنائم حنین را میان قریش و قبائل عرب تقسیم کرد و به انصار چیزی نداد. از این رو مردم مدینه از آن حضرت گله‌مند شدند و ابتداء حسان بن ثابت در این باره اشعاری گفت، و سپس سایر انصار زبان به ایراد گشودند تا جایی که یکی از آنها گفت: رسول خدا چون به قوم و قبیلة خود رسید ما را فراموش کرد! از این رو سعد بن عباده (رئیس قبیله) به نزد آن حضرت آمده عرض کرد: یا رسول الله از این تقسیمی که شما کردی و این غنائم را میان قوم خود تقسیم کردی و به هر یک از بزرگان قبائل عطایای بسیاری دادی ولی به انصار چیزی ندادی. اینان از شما گله‌مند شده و نزد خود خیالهائی کرده‌اند! رسول خدا (ص) فرمود: تو در این باره چه فکر می‌کنی؟ عرض کرد: من هم از همان قوم خود هستم” (همان:‌۳۱۷).

واکنش پیامبر به شکوه و شکایت انصار

پیامبر دریافت که انصار از ازاین کارش  دلشکسته شده‌اند. تصمیم گرفت علت  توضیح دهد و دل یاران وفادارش را بدست آورد و رضایت آنان را جلب کند و نیز جلوی سوءاستفاده‌ی فرصت‌طلبان احتمالی را از نارضایتی مردمان بگیرد:

توضیحات پیامبر دراجتماع معترضین

“رسول خدا (ص) فرمود: پس قوم خود را در این [جا] جمع کن. سعد بن عباده برفت و آنها را در آنجا جمع کرد. چند تن از مهاجرین را نیز رسول خدا (ص) اجازه داد در آن انجمن حاضر شوند ولی گروه دیگری را که خواستند وارد آنجا شوند اجازه نداد و چون همة آنها آمدند سعد بن عباده به نزد رسول خدا (ص) برخاست و به نزد ایشان آمده پس از حمد و ثنای الهی فرمود: ای گروه انصار این چه گفتاری است که از طرف شما به گوش من رسیده، و چه گله‌ای است که از من دارید؟ آیا هنگامی که من به نزد شما آمدم گمراه نبودید پس خدا شما را هدایت کرد؟ و آیا فقیر نبودید خدا شما را بی‌نیاز کرد؟ و آیا با هم دشمن نبودید و خدا دلهای شما را با هم دوست کرد؟

آن‌ها پاسخ دادند: «چرا یا رسول الله، این منت و فضل خدا و رسولش بود که بر ما عطا شد». رسول خدا (ص) فرمود: ای گروه انصار چرا به من پاسخ نمی دهید؟ گفتند: چه پاسخی بدهیم ای رسول خدا؟‌ این منتی است که خدا و رسولش بر ما دارند.

فرمود: به خدا شما می‌توانستید بگوئید ( تو هم وقتی به سوی ما آمدی که دیگران تکذیبت کرده بودند و ما تو را تصدیق کردیم، و مردم دست از یاریت برداشته بودند و ما یاریت کردیم، و آواره بودی ما تو را پناه دادیم، و فقیر بودی ما تو را همانند خود قرار داده با تو مواسات کردیم؟-و اگر هم می‌گفتید راست گفته بودید و شما را تصدیق می‌کردند)

ای گروه انصار آیا به خاطر مختصر گیاه‌سبزی از مال دنیا که من خواستم به وسیلة آن دل جمعی را بدست آورم تا ، بدین وسیله اسلام آورند در دل خویش از من گله‌مند شدید در صورتی که من شما را به همان (نعمت) اسلامتان واگذاشتم. ای گروه انصار آیا خوشنود نیستید که مردم از اینجا با گوسفند و شتر بروند و شما با رسول خدا به منازل خود بازگردید.

سوگند به آنکه جانم بدست او است اگر موضوع هجرت در کار نبود من خود یکی از انصار بودم. و اگر مردم به راهی روند و انصار راه دیگری را در پیش گیرند من به همان راه انصار می‌روم. (آن‌گاه دست به دعا برداشته گفت:) خدایا انصار و فرزندان انصار و فرزندان فرزندان انصار را رحمت کن. انصار که این سخنان را از رسول خدا (ص) شنیدند گریستند چندان که ریشهای آنها تر شد و گفتند: به همین راضی هستیم که رسول خدا بهره و سهم ما باشد.*

*شباهت کلام امام خمینی دراحترام به بسییجیان وپاسداران درمقایسه با ارادات رسول الله به انصار

(من همواره به خلوص و صفای بسیجیان غبطه می خورم و از خدا می خواهم تا با بسیجیانم محشور گرداند، چرا که در این دنیا افتخارم این است که خود بسیجی ام)

ویاارادت امام خمینی به پاسداران:«ای کاش منهم یک پاسدار بودم»

                                                        ***

سوابق "دشمنی"ابوسفیان دراسلام

این دشمن دیرینه و قسم خورده اسلام و پیامبر اعظم (ص) که علیه رسول خدا جنگهایی همچون بدر کبری، سویق، احد، حمراءالاسد، بدر الموعد و خندق را فرماندهی و ساماندهی کرده و نیز در فتح مکه در دل مردم ترس و رعب ایجاد کرده بود، پس از مخالفتهای مداوم ناکام مانده بود، سر انجام در فتح مکه که پایان خط مبارزات ابوسفیان بود و راه چاره ای نمانده بود، ناگزیر با خواندن أشهد أن لا اله الا الله ایمان آورد. پیامبر (ص) نیز او را بدون یادآوری گذشته سیاهش، محترم شمرد، به او شخصیت دادوبرایش ارزش قائل شدوبه اومسؤلیتی واگذارکردتااورادراردوگاه اسلام نگهدارد ویاحداقل ازاردوگاه مخالفین ومعارضین خارج کندوهمهتراینکه ازپتانسیل وی دررهبری اجتماع استفاده کرد،حداقل نتیجه این کارخلاصی ازشرش بوده است :

ابوسفیان می تواند به مردم اطمینان دهد که هرکس به محیط مسجدالحرام پناهنده شود، و یا سلاح به زمین بگذارد و بی طرفی خود را اعلام کند، و یا در خانه اش را ببندد، ویا به خانه ابوسفیان پناه ببرد، ویا به خانه حکیم بن حزام برود، از تعرض ارتش اسلام مصون خواهد ماند.

ابن هشام، السیرة النبویة، ج2، ص400ـ404؛ واقدی، المغازی، ج2، ص816ـ818 

 

 توجه به افکارعمومی و پاسخ گو بودن مسؤلین

 

 یکى از جنگهاى بزرگ عصر پیامبر اسلام (ص) که در سال هشتم هجرت، به دنبال فتح مکه، واقع شد، جنگ حنین بود، که در سرزمین حنین (بین مکه و طائف) رخ داد، مسلمانان به رهبرى پیامبر (ص) پیروز شدند و غنائم بسیار، به دست مسلمانان افتاد، پیامبر (ص) در سرزمین جعرانه (محلى بین مکه و مدینه) به تقسیم آن غنائم پرداختند آن حضرت براى جذب قلوب تازه مسلمانان (مانند ابوسفیان و امثال او) غنائم بسیار به آنها داد، تا آنجا که بعضى اعتراض کردند.

 

مثلا در تاریخ آمده: یکى از اصحاب، عرض کرد: اى رسول خدا! به عیینه و اقرع، غنائم جنگى زیادى عطا کردى، ولى به جعیل بن سراقه چندان ندادید؟

 

رسول خدا در پاسخ فرمود: سوگند به خدائى که جانم در دست قدرت او است، اگر زمین پر از افرادى مانند عیینه و اقرع، باشد من جعیل را از همه آنها بهتر و محبوبتر مى دانم، ولى دادن غنائم جنگى به افرادى مانند عیینه و اقرع، براى جذب دلهاى آنها به سوى اسلام است، ولى جعیل را به اسلام خودش نگریستم و بر این اساس با او رفتار کردم.

 

اینک در اینجا به داستان زیر که در اصول کافى آمده است، توجه نمائید:

 

رسول خدا (ص) در ماجراى جنگ حنین، با دادن غنائم جنگى، قلوب رؤساى عرب از قریش و سایر قبایل مضر، مانند ابوسفیان و عیینه بن حصین فزارى و امثال آنها را جذب کرد.

 

انصار مسلمانان مدینه (از این جریان)، خشمگین شدند، و نزد (رئیس خود) سعد بن عباده رفتند، سعد آنها را (در سرزمین جعرانه) به حضور پیامبر (ص) آورد، آنگاه، سعد عرض کرد: اى رسول خدا! آیا به من اجازه سخن مى دهى؟!

 

پیامبر: آری.

 

سعد: اگر این کار (تقسیم غنائم به تازه مسلمانان قوم خود) را که انجام دادى، به دستور خدا بود، به آن راضى هستیم، وگرنه ما رضایت ندهیم…

 

پیامبر: اى گروه انصار! آیا همه شما با گفتار آقا و بزرگتان سعد موافق هستید؟

 

انصار: آقا و بزرگ ما، خدا و رسولش مى باشد دوبار این سؤال و پاسخ تکرار شد، ولى در بار سوم، انصار گفتند: ما با رأى سعد بن عباده موافق هستیم.

 

 

 

کنایه شاعری ازصحابه دراعتراض به تقسیم غنایم 
* چون رسول خدا صلی الله علیه و آله به مردانی از قریش و دیگر قبایل عرب بخششهایی فرمود و از این بابت چیزی به انصار نداد، حسان بن ثابت به خشم آمد و در گله مندی از این کار رسول خدا قصیده ای گفت.

 

ای رسول خدا! عیینه و اقرع را صد در صد می دهی و جعیل بن سراقه را بی نصیب می گذاری! رسول خدا فرمود: از آن دو دلجویی کردم تا اسلام آورند و جعیل را به اسلامش حواله دادم. 

 

توجه رسول خدابه افکارعمومی وشایعات 
*در میان انصار سخنان گله آمیز و نامناسبی درباره تقسیم غنائم گفته می شد. رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور فرمود تا انصار فراهم آمدند، آنگاه برای آنان سخن گفت و چنان آنان را تحت تأثیر قرار داد که همگی گریستند و گفتند: ما به همین که رسول خدا همراه ما به مدینه بازگردد خشنود و سرافرازیم.

 

جنگ حنین بعد از فتح مکه اتفاق افتاد. آن موقع ابوسفیان و بسیاری از سران قریش که قدیم ها دشمن شماره یک اسلام بودند به جمع مسلمان ها پیوسته بودند و تقریبا همه هم می دانستند که این اسلام آوردن قلبی"حقیقی"نبوده است

 

 غنائم بسیار زیادی هم برای سپاه مسلمانان داشت. . پیامبردرتقسم غنائم متفاوت ترازدیگرغزوات عمل کرد،به مهاجرین و خصوصا تازه مسلمان ها بیشتر داد. به ابوسفیان ۱۰۰ شتر داد،وی به همین بسنده نکردبلکه او تقاضای ۱۰۰ تای دیگر برای پسرش و بعد ۱۰۰ تای دیگر برای کسی دیگر کرد و در نهایت ۳۰۰ شتر غنیمت برد. این وضعیت اعتراض انصار را برانگیخت. کسانی داشتند بیشتر سهم می گرفتند که هم ثروتمند بودند و هم دشمن سابق اسلام. این انصار بودند که در سخت ترین شرایط پیامبر را یاری کردند و اموالشان را در اختیار مهاجرین گذاشتند و سالها برای تثبیت حکومت اسلامی زحمت کشیدند. حالا غنائم را چنین کسانی می گرفتند. 

 

کم کم پچ پچ ها شروع شد،این زمزمه ها به گوش علی (ع) رسید،حضرت علی موضوع اعتراض پنهان انصاررا به سمع پیامبر(ص)رساند

 

پیامبراسلام نگفت که :من رسول الله هستم وخودم تشخیص می دهم که هرکس چقدربایدسهم بگیرد وبه دیگران  ربطی نداردکه من به چه کسی دادم وبه چه کسی ندادم!

 

پیامبرخدا،حضرت محمدمصطفی صلی الله علیه واله وسلم به امیرالمؤمنین علی علیه السلام دستورداد که معترضین"انصار"را جمع کندتابرای آنان توضیح دهد!

 

می گویند پیامبر برای معترضین انصار سخنرانی مفصلی کرد که گریه شان را در آورد. مضمونش آن بود که حق با شماست اما آیا شما حاضرید ازآن غنائم بگذرید و من پیامبر را به عنوان غنیمت با خودتان به مدینه ببرید. اعتراض ها با این سخنرانی تمام شد و اگر چه پيامبر دليل اين نوع تقسيم بندي را نگفتند اما محبت آنها به پیامبر آرام شان کرد.

 

رسول الله(ص)بخوبی می دانست که نه  ابوسفیان  ونه ایمانش قابل اعتماد نیست اما خواست بدینوسیله تألیف قلوب کند،حتی اورااز پستهای مدیریتی محروم نکرد، مسؤلیتهای اقتصادی جامعه مسلمین را "مامور جمع آوری زکات" به وی سپرد.

 

 هدف پیامبر آن بوده که این افراد متنفذ و خطرناک را که اکنون با قدرت گرفتن اسلام  جایگاه گذشته شان را از دست داده و زخم خورده اند، به نوعي در درون حكومت اسلامي نگه دارد تا از خطر توطئه هاي آنان در امان باشد. چه با سپردن مسئوليت هاي كم خطر چه با تقسيم آن گونه ي غنائم.