علت مسافرت آیت الله شریعتمداری به رشت
توضیح مدیریت وبلاگ-پیراسته فر:ماجرای علت سفرمرحوم آیت الله شریعتمداری را دربالای این صفحه بخوانید-دشمنی با امام خمینی وانقلاب اسلامی را
آیادرهنگام افتتاح ویاکلنگ زنی "مهدیه رشت"آیت الله شریعمداری حضورداشت؟
آقای احمدشاکری (فرزندمرحوم شاکری)می گوید درهنگام افتتاح مهدیه رشت آیت الله شریعتمداری ومرحوم شیخ احمدکافی حضورداشتند
آقای علی خدایاری هم می گویدآیت الله شریعتمداری درافتتاحیه مهدیه بودند وپنج هزارتومان هم به مهدیه اهداکردند که تا مدتها این5000تومان برای تیمم وتبرک مهدیه بود وخرج نمی کردیم

واما آقای علی امجدی متفاوت ازاین 2بزرگوارنقل می کند
آیت الله سید کاظم شریعتمداری(مرجع تقلیددهه50و60)به رشت آمد،اما نه برای افتتاح ویا کلنگ زنی "مهدیه"بلکه آمدنش به رشت یک پروژه حکومتی بوده برای به سایه بردن مرجعیت امام خمینی! ایشان باحمایت دولتمردان یک سفردوره ای به اکثراستانها داشتند که به رشت هم آمدندوبمدت 3روزدراینجااقامت داشتند وشبهاهم درحیاط مسجدخواهرامام اقامه نمازمی کردند،امام جماعت بودند ،چون نمازش قصربود،مردم بعدازتشهد نمازعشاء2رکعت دیگررا فرادی میخواند
آقای امجدی می گوید درهمین زمان آقای شیخ احمدکافی دراستان ایلام درتبعیدبسرمی برد،آمدنشان تقارن نداشته.
ایشان می گوید:چون دراین سال(1355)آقای کافی درایلام تبعیدبود،هیئت تصمیم گرفت یک روحانی فعال دیگررا بیاورد که گفتندیک روحانی است بنام انصاریان (آیت الله حسین انصاریان)که منبرشبیه کافی دارد که ایشان آمد دررشت،که 10روزسخنرانی داشت"فصل بهاربود" درمسجدخواهرامام،آمدن آیت الله شریعتمداری هم دراین سال بود.
ازسال53تاسال57هرسال مسئولین مهدیه رشت ازمرحوم کافی دعوت می کردند برای سخنرانی درمهدیه ،امادرسال1355آقای کافی درایلام تبعیدبودکه مسئولین(خدایاری-امجدی-مرحوم خادمی-مرحوم شاکری و...)تصمیم می گیرندیک روحانی باخصلتها وسبک حجت الاسلام شیخ احمدکافی رابرای جایگزینی دعوت کنند که آیت الله حسین انصاریان راگزینه خوبی می دانند،البته ازطریق مرحوم آیت الله لاکانی اقدام می کنند.
تقارن حضورآیت الله شریعتمداری باآیت الله انصاریان دررشت
انصاریان می گوید:از ابتدای ورود به قم ، من دنباله رو حضرت امام خمینی بودم . در مسایل شرعی نیز به تقلید ایشان در آمدم . با «حاج مهدی عراقی» و آقا عزیزالله دولابی و .... حشر و نشر داشتم . آقای دولابی در کار انقلاب بسیار فعالیت داشت . کار او ریخته گری بود گرچه سواد چندانی نداشت ، ولی از قدرت بیان فوق العاده ای برخوردار بود . او با فداییان اسلام و انقلابیون روابط گسترده ای داشت و در دیار با مراجع و علما نقش خوبی ایفا می کرد، بدین دلیل اطلاعات بسیار زیادی از همه جا داشت .
آقا عزیز دولابی مشهور به ریخته گر ، پس از تأسیس دارالتبلیغ – که به نظر امام در آن برهه از زمان تأسیسش ضرروتی نداشت و باید به اصل کار که ریشه کن کردن حکومت شاه بود پرداخته می شد وبه طور مکرر با دست اندرکاران دارالتبلیغ بویژه با آقای صدر بلاغی که از اساتید آن موسسه بود بحث های فوق العاده ای می کرد که آنها نمی توانستند از عهدۀ جواب او برآیند.
من در همان زمان از ایشان و مرحوم «شهید مهدی عراقی» می شنیدم که آیت الله شریعتمداری کیفیت مبارزه اش با دستگاه و حکومت شاه ، با روش حضرت امام تفاوت کرده است . به نظر من تفاوت پیدا کردن روش مرحوم شریعتمداری با حضرت امام به این خاطر بود که آیت الله شریعتمداری پیروزی همه جانبۀ روحانیت را بر حکومت شاه و تشکیل حکومت اسلامی باور نداشت . چنان که بعد از آن در مصاحبۀ معروفش با روزنامۀ فرانسوی لیبراسیون در اردیبهشت 1357 یعنی چند ماه مانده به پیروزی انقلاب اعلام کرد : « حکومت اسلامی مورد علاقۀ شدید و عمیق ماست ولی شرایط و موقعیت فعلی چنین آمادگی را ندارد و شاید رسیدن به آن در حال حاضر یک آرزوی دور باشد ، قبل از هر چیز خواستار اجرای قانون اساسی (مشروطه ) هستیم » من مانند دیگر برادران دینی انقلابی ام پس از آگاهی به تفاوت روش مرحوم شریعتمداری بر خط مشی حضرت امام ، استوار و پا برجا ماندم اما داستان سخنرانی مهم و انقلابی من در حضور ایشان از این قرار است.

سال 1355که اوج حکومت شاه و تسلط ساواک بر کشور بود به وسیلۀ مرحوم آیت الله لاکانی جهت ده شب سخنرانی به رشت دعوت شدم . همان زمان مرحوم آیت الله شریعتمداری به مشهد مشرف بود و قصد داشت در بازگشت به قم از طریق جادۀ کناره با مردم شهرهای مازندران و گیلان ملاقات کند و ورود ایشان به رشت همزمان با سخنرانی من بود . من که مشی سیاسی ایشان را نمی پسندیدم و سالیان طولانی بود که ایشان را ندیده بودم و قصد ملاقات با او را هم نداشتم بطور تصادفی جایگاه دیدار مردمی ایشان را بدون این که من مطلع باشم در محل سخنرانی من در امامزاده خواهر امام رشت قرار دادند
و آیت الله لاکانی از من خواستند ربع ساعتی بیشتر منبر نباشم و پس از خوش آمد گویی و تجلیل از ایشان ، به سخنرانی خاتمه دهم ؛ولی من قصدم این بود که در حضور ایشان یک ساعت سخنرانی انقلابی کنم و مفاسد اجتماعی و مشکلات مردم و مسایل سیاسی را بیان کنم . به این خاطر از دوستان انقلابی فومن و رشت دعوت کردم در جلسه حاضر شوند که اگر کارگردانان جلسه خواستند مانع ادامۀ سخنرانی من شوند ، برای ادامه سخنرانی به من کمک کنند و دوستان هم استقبال کرده ، وعده حضور در جلسه را دادند . آن سخنرانی که بسیار پرشور و انقلابی و اشاراتی به یار سفر کرده « حضرت امام » داشت انجام گرفت و در ضمن آن به آیت الله شریعتمداری خطاب کردم :« هنگامی به این مناطق آمده اید که فرعون زمان همان کار فرعون زمان موسی را در میان شهرها انجام داده یعنی فاکثروا فیها الفساد و اکثریت جامعه را از فرهنگ خدا جدا کرده و کنار دریا را با انواع معاصی آلوده نموده و اگر تصور می کنید مردمی برای دین و روحانیت مانده تصور به جایی نیست و چه نیکو بود همان روش انقلابی سال 1341 ، ادامه پیدا می کرد تا وضع به اینجا نرسد ! »
پس از پایان سخنرانی که با دوستان انقلابی به منزل آمدم شنیدم دو سه بار در ضمن سخنرانی من می خواستند بلندگوی مجلس را قطع کنند و مرا از منبر پایین بیاورند ولی اطرافیان ایشان یا خود ایشان مانع شده بودند . در هر صورت پس از نیم ساعت در زدند من تصور کردم از شهربانی یا ساواک دنبالم آمده اند ، ولی گفتند جوانی است می گویند من احمد ناطق نوری هستم و می خواهم انصاریان را ملاقات کنم . وقتی با من روبرو شد به من گفت احسنت ، انصافا به جا سخن گفتی و روشی قهرمانانه به کار گرفتی!.
پس از آن سخنرانی ، ایشان و اطرافیانش و نمایندگانی که در پاره ای از شهرها داشت از من به خاطر آن سخنرانی گله مند شده بودند ولی من به وظیفۀ الهی خود عمل کرده بودم و از این جهت خوشحال بودم . /مرکز اسناد انقلاب اسلامی +کتاب خاطرات آیت انصاریان
واما آیت الله لاکانی کلنگ مهدیه را به زمین زدودرساخت مهدیه هم کوشابود وامام جماعت(صبح) روزهای جمعه مهدیه بود
سرنوشت آیت الله شریعتمداری:/رهبریت حزب خلق مسلمان
در سال 1361 و با افشاي طرح صادق قطب زاده "رئیس رادیوتلویزیون"براي كودتا، معاونت وي دراين حركت محرز و در اقدامي تاميني و تنبيهي در منزل خود محصور گشت.
وي درفروردين 1365 بر اثر بيماري سرطان مثانه در بيمارستان مهرداد تهران درگذشت.
***
رفتار امام خمینی با آیت الله شریعتمداری چگونه بود؟
مصاحبه باپزشک معالج آیت الله شریعتمداری دکتر باهر:
امام(س) با اینکه ابهت خاصی داشتند اما بسیار با لطف و کرامت با افراد برخورد می کردند، از جمله برخورد امام(س) با آیت الله شریعتمداری قابل ستایش است؛ گویا بستری کردن آقای شریعتمداری در بیمارستانی در تهران طبق دستور امام خمینی بوده است.
امام خمینی بیماری آقای شریعتمداری را پیگیری می کردند. امام پیغام دادند که «بیا کارت دارم». مثل اینکه امام از جریان بیماری آقای شریعتمداری مطلع شده بودند اما از جزئیات خبر نداشتند.
آن موقع من پزشک ویژه آقای شریعتمداری هم بودم. البته امام به صورت ویژه از حال جسمی شریعتمداری نپرسیدند، بلکه فرمودند: شما پیش آقای شریعتمداری بودی. مشکلش چیست؟ من گفتم: آقا، ایشان سرطان کلیه دارد. کلیۀ راستش تومور دارد. فرمودند: از طرف من بروید و ایشان را ویزیت کنید، سپس دستوراتی هم دادند. بنا به دستور، برای عیادت آقای شریعتمداری به قم رفتم. قبل از آن خدمت آیتالله گلپایگانی رسیدم و گفتم: آقا مرا مأمور کرده که امروز خدمت آقای شریعتمداری بروم و از ایشان عیادت کنم، شما فرمایشی ندارید. آقای گلپایگانی فرمودند: آقای علوی [داماد بزرگ آقا که الان فوت کرده و قبرش در شیخان است] هم با شما بیاید. آقای ایرانی، مسئول سپاه قم، هم آنجا بود و خواست که همراه ما بیاید. غروب بود که سه نفری آمدیم خیابان ارم. با تلفن هماهنگ شد و مجوز گرفتیم و رفتیم خدمت آقای شریعتمداری رسیدیم.
این ماجرا مربوط به بعد از محصور شدن آقای شریعتمداری در منزل بود؟
بله، البته. امام دستور دادند که از آقای شریعتمداری بپرسم خواستههای سیاسی اش چیست. من خدمت آقای شریعتمداری عرض کردم: من از طرف امام برای عیادت شما آمدهام. آقای شریعتمداری گفتند: خوب شما که پزشک من هستید و همیشه پیش من میآیی. بیا بالا داخل اتاق صحبت کنیم. یک آقای پاسدار عزیزی به نام آقای موسوی هم بود که خواست دنبال ما بیاید. آقای شریعتمداری گفتند: آقاجان! دکتر باهر از طرف امام تشریف آورده، کار خصوصی با من دارد. شما اینجا تشریف نیاورید. اطاعت کرد و رفت.
جهارخواسته آیت الله شریعتمداری ازامام خمینی -دوران حصر
آقای شریعتمداری گفتند: من چهار خواسته دارم که خدمت امام بگو: اول اینکه من برای درمان بیماری ام امکانات مالی دارم. میخواهم با پول خودم برای معالجه به خارج بروم. دوم اینکه آن حیاط بزرگی را که اشغال کرده اند من با پول سهم امام نخریدم، مال خودم است، این را در اختیار من بگذارند. سوم؛ پولهای من بلوکه شده و من هیچ پولی در اختیارم نیست، این را آزاد کنند.
چهارم؛ اینکه حرف هایی که مردم علیه من شعار میدهند از امام خواهش کن که دستور بدهد علیه من مطرح نکنند و ننویسند.
پاسخ امام خمینی به 4خواسته آیت الله شریعتمداری
خوب، اینها را گفت. فردای آن روز خدمت امام(ره) برگشتم و جریان را توضیح دادم. امام به آقای عبایی خراسانی، رئیس وقت دفتر تبلیغات، فرمودند: «خودت برو و صحبت کن و تمام اموالی که مربوط به ایشان است برگردان. اگر حیاط خانه اش را تصرف کرده اند، برگردان و هر پزشکی که احتیاج دارد برایش مهیا کن. اما الان شرایط طوری نیست که ایشان خارج بروند، به مصلحت ایشان نیست که خارج بروند. خودتان با حاجاحمدآقا هماهنگ کنید و هر پزشکی که ایشان میخواهد با خرج دولت جمهوری اسلامی ایران از خارج بیاورید که از نظر درمانی کوتاهی نشود.
در مورد"خواسته چهارم" شعار هم که من به مردم نگفتم شعار بدهند، دست من نیست. من که نگفتم خدای ناکرده مردم به ایشان جسارت کنند و من هم امیدوارم خود مردم این کار را نکنند، ولی نمیتوانم چنین چیزی را از مردم بخواهم که نکنید.»
یادم هست در درگیری های اوایل خبر آوردند که عکس امام را پاره کرده اند. خدمت امام رفتند و به ایشان خبر دادند. شبی امام، خدایش رحمت کند، سخنرانی کردند و فرمودند: «اگر به عکس من هم جسارت کردند، هیچ نگویید، چون اینها معاندند یا منافق هستند که میخواهند به این ترتیب جنجال راه بیندازند.» تیزبینی ایشان بسیار بجا بود. در مورد آقای شریعتمداری هم موضوع همین بود. امام(س) فرمودند: من که به مردم نگفتم شعار بدهید که حالا بگویم ندهید. به هر حال طبق دستور، آقای شریعتمداری در بیمارستان مهراد تهران بستری شد. همانجا درمانش را آغاز کردند، اگرچه سرطان کلیه پیشرفت کرده بود. منظورم به بزرگواری حضرت امام بود.»
«آیت الله سید محمد موسوی بجنوردی» با اشاره به مسائل مطرح در برخی رسانه ها پیرامون آیت الله شریعتمداری گفت: حضرت آیت الله شریعتمداری مرجع تقلید بودند و جایگاه و شأن ایشان مشخص و مورد احترام بود اما بحثی که منجر به حوادثی پیرامون ایشان شد شکل گیری کودتایی توسط برخی افراد از جمله آقای قطب زاده بود که عوامل آن اعتراف کردند جریان را به آیت الله شریعتمداری گفتیم و ایشان هیچگونه ممانعتی نکردند. در حالی که خود ایشان در انقلاب دست داشت و انتظار می رفت ایشان کودتاگران را از کارشان نهی کند و ممانعت کند. اطلاع ایشان از طرح کودتا و سکوتشان در قبال آن و عدم اقدام برای ممانعت از کودتا به معنای تایید آن بود همین باعث شد که دادستانی انقلاب تصمیم بگیرد که جلوی رفت و آمدهای ایشان را بگیرد. اما حضرت امام به آقای موسوی اردبیلی تاکید کردند که مراقب باشید به ایشان تعرض نشود و جلوی حمله به منزل ایشان گرفته شود.
عضو شورای عالی قضایی در دوران حضرت امام ادامه داد: چون مطرح شده بود که عده ای می خواهند به داخل منزل ایشان بروند و از اینگونه مسائل لذا امام خیلی نگران بود که مبادا به ایشان حمله ای شود و به قوه قضاییه تاکید می کردند که با ایشان برخورد نشود و اگر چنین چنین را امام می فهمیدند مسلماً برخورد می کردند. امام مراقب بودند که به آقای شریعتمداری آسیبی نرسد.
توهین حامیان آیت الله شریعتمداری به امام خمینی درسال 58
«حجت الاسلام محمدعلی خسروی» معاون پژوهشی موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س):
در سال 1358 حادثه ناگواری در محل اقامت آیت الله شریعتمداری اتفاق افتاد و نگهبانی که بر بالای بام منزل ایشان بود، یک شب ترور شد و به شهادت رسید. فردای آن روز جمع کثیری در منزل بیرونی و کوچه ایشان تجمع کرده بودند. اینجانب که اهل آذربایجان و از علاقه مندان به امام و انقلاب بودم و با توجه به شرایط حساس کشور از شنیدن این خبر بسیار نگران شده بودم، در آن جمع حضور یافتم. مردم گروه گروه ایستاده بودند و صحبت می کردند. من نزدیک جمعی بودم که یک روحانی برای آنها صحبت می کرد. شنیدم می گفت: «این نگهبان از سوی طرفداران آقای خمینی کشته شده است چون گلوله از طرف خیابان صفائیه، محل اقامت آقای خمینی شلیک شده است.» این روحانی با این سخنان به شدت مردم عوام را تحریک می کرد. من جلو رفتم و گفتم: «شما چرا به این آتش دامن می زنید. شما می دانید که چند روز پیش آیت الله قاضی ، امام جمعه تبریز که با آیت الله شریعتمداری رابطه حسنه ای نداشت، ترور شد. حال اگر یک روحانی دیگری پیدا شود و جمعی را دور خود جمع کند و بگوید ترور آیت الله قاضی به تحریک دفتر یکی از مراجع بود و چند نفر عوام ساده لوح با توجه به اختلاف فیمابین آنان این شایعه را بپذیرند و به آیت الله شریعتمداری ظنین شوند، آیا این کار خدمت به اسلام و کشور است؟ یقیناً نه قاتلان آیت الله قاضی طرفداران آقای شریعتمداری بودند و نه ترور کنندگان نگهبان مذکور پیرو امام خمینی. ولی این تحلیل های امثال شما و دیگران است که کار دشمن را آسان می کند و او را به اهداف خباثت آمیز خود که ایجاد تفرقه و نفاق در دلهای مسلمانان است، نزدیک می کند.»
حجت الاسلام خسروی در ادامه نقل این خاطره افزود: من مشغول صحبت با او بودم که ناگهان توجه مردم به آن سوی کوچه، نظر ما را جلب کرد. ماشین بلیزر امام خمینی(س) در مقابل بیت اندرونی آیت الله شریعتمداری توقف کرد. ایشان به همراه جناب آقای صانعی بدون اسکورت و محافظ پیاده شدند و برای دلجویی به منزل آیت الله شریعتمداری رفتند. من از فرصت استفاده کردم و ادامه دادم که ببینید امام هرگز راضی نیست که انسان بی گناهی کشته شود و از این واقعه آنقدر متاثر و نگران است که شخصاً و بدون واسطه جهت تسلیت و مشورت برای بررسی ماجرا تشریف آورده اند، در حالیکه ایشان می توانست از کنار این قضیه به سادگی بگذرد و اعتنایی نکند و یا حداکثر نماینده ای را از سوی خود پیش آیت الله شریعتمداری بفرستد.
منبع:۲۳ آذر ۱۳۹۱مشرق بنقل ازتسنیم
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:خیلی ها باورندارند"نمی دانند" که آیت الله شریعتمداری ازاول هم باامام خمینی وانقلاب اسلامی مشکل داشته وبلکه مخالفت وسرانجامش که درماجرای کودتای قطب زاده اسرارش هویداشد
مرجع تقلیدی که ار کودتاگران بود!
یکی از مسایل مهمی که در جریان کودتای قطبزاده مطرح شد، شرکت «آیت الله شریعتمداری» از مراجع تقلید آن زمان در کودتا بود که منجر به سلب صلاحیت مرجعیت ایشان شد.[۱] صادق قطبزاده در مصاحبهای تلویزیونی پس از دستگیری، رابطهی آیت الله شریعتمداری را با جریان کودتا افشا کرد. وی در این باره گفت: «… در بین مراجع فقط با واسطهای با شخص آیت الله شریعتمداری مسأله را در میان گذاشته بود … من از طریق آن دو واسطه مطلع شده بودم که این مطالب – مسألهی اصل براندازی – به نظر ایشان رسیده بود.
در دو سه ماه قبل یک بار آقای حجت الاسلام مهدوی رفتند آن جا و صحبت کرده بودند با ایشان و در مجموع برخورد آیت الله شریعتمداری بسیار برخورد محتاطانهای بود با کل مسأله. بعد وقتی که حجت الاسلام مهدوی تشریف برده بودند به خارج، من از حجت الاسلام آقای عبدالرضا حجازی خواستم مطلب را با حضرت آیت الله شریعتمداری در میان بگذارند و کلیات طرح را یعنی اصل کلیت طرح را با آقای حجازی در میان گذاشتم و آقای حجازی هم با آیت الله شریعتمداری – آن طوری که به من گفتند – مسأله را در میان گذاشته است و نقل قول از آقای حجازی است که ایشان گفتند که من قبل از انجام برنامه کاری نمیتوانم بکنم و بعد از انجام برنامه، بنده خود ایشان را تأیید میکنم و اقدام میکنم. این ماجرا گذشت… تا مجدداً آیت الله مهدوی آمدند. من مجدداً به آقای مهدوی گفتم و ایشان هم در مراجعت به من گفتند که نظر ایشان همان است و اگر براندازی انجام شد، ایشان تأیید خواهند کرد و اقدام خواهند کرد. البته یک دو روز بعدش آقای مهدوی پولی در حدود 500 هزار تومان به من دادند و تنها پولی بود که به من رسید و گفتند من بابت خرید منزل از آیت الله شریعتمداری گرفتم.»[۲]

۱ـ تهیهی طرح و به عهده گرفتن رهبری عملیات تسخیر مراکز سپاه، کمیتهها، رادیو و تلویزیون
۲ـ تهیهی نقشهی چگونگی انهدام بیت امام و شروع به اقدام.

فروردینماه ۱۳۶۱ انتشار خبر دستگیری قطبزاده (اولین رئیس تلویزیون بعدازانقلاب)به اتهام کودتا علیه جمهوری اسلامی و تلاش برای ترور امام خمینی، موجی از حیرت را در محافل داخلی و خارجی پدید آورد. کودتاگران با دفن مقدار زیادی مواد منفجره در اطراف منزل امام در جماران، قصد داشتند ایشان را ترور کنند.
مشاوره-روانشناسی