قسمت اول را بالای همین صفحه بخوانید(اعدام ۲فرمانده نیروی دریایی)

آنطور که خودش می‌گفت، در سال‌های حوالی ۲۸ مرداد با سازمان جوانان حزب مربوط بوده و از آنجا علایقی از حزب در ذهنش باقی مانده بود.

پس از پیروزی انقلاب و باز شدن دفتر حزب در سال ۱۳۵۸ او همراه برادرخانمش به دفتر حزب مراجعه کرده و ثبت‌نام کرده بوده است.

سپس پارول ارتباط با او را کیانوری به من داد و من به احمد دادم که او هم به بابک داد و بابک با او تماس گرفت و تا اواخر 58 یا اوایل سال ۱۳۵۹ بابک در ارتباط با او بود.

از اوایل سال ۱۳۵۹، من با او تماس می‌گرفتم و ارتباط او با بابک قطع شد. او در اوایل بعد از انقلاب، فرمانده لشکر یک پیاده بود اما پس از انحلال این لشکر به ستاد بزرگ منتقل شد و در واقع کار مهمی نداشت.

در تابستان سال ۱۳۵۹ به علت بازداشت من، ارتباط من با او قطع شد و پس از آغاز جنگ و تجاوز عراق او به جبهه غرب اعزام شد و پس از آزادی من از زندان نیز تا مدتی با او ارتباط وجود نداشت سپس بابک را دو بار برای دیدارش به کرمانشاه فرستادم و او توانست در مدت کوتاهی (حدود نیم ساعت) با او صحبت کنم و مشی حزب را در مورد بنی‌صدر برای او بگوید. او قبلا نتوانسته بود ماهیت جریان بنی‌صدر را بشناسد و در نتیجه حتی تمایل به او پیدا کرده بود.

تا موقعی که در غرب بود، امکان تماس با او وجود نداشت و تنها یک بار من موفق به دیدار کوتاه او در ماشین در تهران شدم که کوشیدم جریان بنی‌صدر و نظر حزب را برای او روشن کنم.

تنها پس از کنار رفتن از قرارگاه غرب و بازگشت او به تهران بود که امکان تماس مجدد با او فراهم شد. از آن تاریخ این تماس تا چند ماه پیش که او به خانه جدیدش رفت، در خیابان و در ماشین انجام می‌شد و مدت آن هر بار به طور متوسط از نیم ساعت تجاوز نمی‌کرد و بارها هم به علت نیامدن او به سر قرار برای مدتی گاه بیش از یکی دو ماه قطع می شد.


سرهنگ عطاریان در کنار شهید رجایی رییس جمهور وقت (نفر دوم از راست)

از موقعی که او به خانه جدیدش در خیابان پاسداران انتهای بوستان ششم نقل مکان کرد، برای دیدارش به خانه می‌رفتم منتهی باز هم به واسطه اینکه هنوز وضع خانه آماده نشده بود و من هم فرصت کمی داشتم، دیدارمان خیلی کوتاه بود.

در هر دیدار او ابتدا اگر خبری داشت می‌گفت من هم توضیحی درباره سیاست حزب می‌دادم و تحلیل هفتگی پرسش و پاسخ و دیگر نشریات جاری حزب را به او می‌دادم که بخواند.

درباره خبرها و اطلاعاتی که او به من می‌داد باید بگویم تنها در مدتی که او در وزارت دفاع مشاور بود پاره‌ای خبرها به دستش می رسید وگرنه در دورانی که در ستاد بود و بعد هم که به دانشکده فرماندهی و ستاد منتقل شده بود عملا خبری نداشت.

به هر حال نمونه‌های خبرهای او را تا آنجا که به یاد دارم در زیر ذکر می‌کنم.

* جریان تجاوز آمریکایی‌ها به طبس: پس از شکست تجاوز آمریکا به طبس، عطاریان طی حکمی از سوی دادستان انقلاب مأمور رسیدگی به این حادثه شد و از محل حادثه نیز بازدید کرد. خلاصه‌ای از گزارش‌هایی را که برای مقامات تهیه کرده بود به من هم داد. این گزارش قسمتی به نحوه ورود هواپیماها و هلی‌کوپترهای آمریکایی تا کویر و تعداد آنها و بعد از ازکارافتادگی بعضی از آنها و آتش گرفتن هواپیمای حامل سوخت و ... بود که البته همه اینها بعدها به تفصیل در مطبوعات منتشر شد و قسمتی هم مربوط به قسمت بمباران هلی‌کوپترهای آمریکایی بود که در طبس سالم مانده بودند و احتمالا حاوی اسناد سری بودند که گزارش او نشان می‌داد که این یک خیانت آشکار از طرف تیمسار باقری فرمانده آن موقع نیروی هوایی و احتمالا تیمسار شادمهر بوده است.

به هر حال بنی‌صدر در آن زمان اجازه نداد مسئله پیگیری شود ولی بعدها موضوع چنان مشخص شد که در مطبوعات هم منعکس گردید.

* درباره جنگ: در مورد جنگ هر وقت موردی پیش می‌آمد صحبت می‌شد. گاهی از قریب‌الوقوع بودن عملیات تازه از طرف نیروهای ایران را می‌داد البته تاریخ دقیق تا چگونگی عملیات را نمی‌دانست. معمولا پس از عملیات و روشن شدن نتایج آن بود که او خبر از نتیجه آن می‌داد. معمولا خبر او کوتاه بود و در این حد که شکست خوردیم و مجبور به عقب‌نشینی شدیم تا تلفات بالاست اکتفا می‌کرد.

در مورد آخرین عملیات والفجر، او می‌گفت نیروهای ما شکست خورده‌اند و چند تا تپه را هم گرفته بودند. مجبور شدند پس بدهند و حدود 1500 شهید و چند هزار مجروح داشتیم و یا در عملیات قبلی که او سفری هم به منطقه جنگی بعد از پایان آن مرحله کرده بود، خبر از تلفات وسیع نیروهای ما می‌داد و می‌گفت در بیابان‌ها هنوز اجساد افتاده است و آن را فاجعه‌آمیز توصیف می‌کرد و گویا عین همین جمله را در گزارش خود برای وزیر دفاع هم نوشته بوده است.

آخرین باری که او را دیدم از تحلیلی راجع به جنگ صحبت می‌کرد که برای وزیر نوشته و سپس این تحلیل نزد ریاست جمهوری نیز مطرح شده بوده است.

می‌گفت در این تحلیل گفته‌آم که امکان رفتن تا بغداد و سقوط صدام در بغداد نیست تنها می‌شود منطقه‌ای را گرفت و به عنوان برگ برنده پشت میز مذاکره نشست و برای این کار هم باید تغییرات اساسی در سیستم فرماندهی و طرح‌های عملیاتی ایجاد شود که آقای رئیس‌جمهور از او خواسته بودند در این زمینه کار کند و طرح دقیق خود را ارائه کند.

* در مورد سمینار طرح‌های استراتژیک دفاعی در ستاد مشترک عطاریان هم در آن موقع خبر آن را داد. گویا تنها در یک جلسه آن شرکت کرده بود.

او می‌گفت در جلسه اول، تیمسار ظهیرنژاد سخنرانی خوبی کرده بود و خطرات آمریکا، پاکستان و ترکیه را برجسته کرده بوده اما در جلسه آخر، او خطر را از جانب شوروی و نفوذ حزب توده دانسته و گفته بوده باید توجه را به اینجا معطوف کرد.

سرهنگ عطاریان در دادگاه (نفر اول از راست) به همراه پرتوی و سرهنگ بیژن کبیری

* چند هفته بعد از دستگیری سران حزب، او گفت فهمیدم علت دستگیری آنها چیست، گفتم چیست؟ گفت من بولتن اداره دوم را که برای وزیر آمده بود دیدم درباره گروه‌های مختلف تحلیل کرده بود و تحلیل مفصلی هم درباره حزب توده داشت که به استناد اعلامیه‌ها و نشریات و بخش‌های داخلی تحلیل کرده بود که این حزبی است وابسته و جاسوس و همه جا نفوذ می‌کند و باید هرچه زودتر جلوی فعالیت آن را گرفت و می‌گفت تاریخ این بولتن قبل از دستگیری سران حزب است. البته من این ارتباط را نپذیرفتم و گفتم مسئله دستگیری رهبران حزب از مدت‌ها قبل باید تدارک شده باشد و نمی‌تواند تنها با یک بولتن انجام گرفته باشد. بعد از او خواستم که چند نمونه از بخش‌نامه‌هایی که در بولتن به آنها اشاره شده بیاورد زیرا او می‌گفت که نشان می‌دهد که در حزب نفوذ کرده‌اند.

در جلسه بعد چند نمونه را که یادداشت کرده بود آورد دیدم چیز مهمی در آن نیست یا از تحلیل هفتگی است یا از بولتن جوانان و سایر انتشارات درونی حزب که البته به دست هواداران و اطرافیان هم می‌رسید.

پس از آن او در ملاقاتی که با سرهنگ کتیبه داشت در مورد این بولتن با او صحبت کرده بود. کتیبه گفته بود که ما (اداره دوم) از مدت‌ها پیش سران و اعضای حزب توده را شناسایی کرده بودیم و کار گرفتن آنها را به اداره خود نسبت داده بود و گفته بود الآن یک لیست 4هزار نفری از اعضای حزب در کشوی میز من است که هر وقت بخواهیم می‌توانیم آنها را بگیریم و لیست را به عطاریان نشان داده بود که از روی حروف الفبا تنظیم شده بود. در مورد عاقبت کار هم گفته بود تا اینجا را ما انجام دادیم از این به بعد را ما تحویل دادیم و دیگر به ما مربوط نیست.

* جریان قطب‌زاده: عطاریان به پیشنهاد کبیری و موافقت آقای ری‌شهری به جریان قطب‌زاده وارد شد و همراه کبیری زیر نظر آقای ری شهری و دو برادر از اطلاعات سپاه آن را تا آخر دنبال کردند.

در ماه‌هایی که این جریان ادامه داشت او هر هفته پس از دیدار قطب‌زاده خلاصه‌ای از آن را به من می‌گفت و دو سه بار هم رونوشت گزارش کتبی را که برای برادران سپاه نوشته بود به من داد.

البته در این مورد من به طور جداگانه از طرف کبیری نیز در جریان قرار می‌گرفتم.

* عطاریان گاهی برخی از ملاقات ها و برخوردها که با بعضی از مقامات و شخصیت‌ها نکاتی را مطرح می‌کرد مثلا گاهی از جلسات زیر شورای عالی دفاع که در آن‌ها شرکت می‌کرد و صحبت‌هایی که با بعضی از شرکت‌کنندگان در آنها نظیر آقای میرمحمدی از وزارت خارجه داشت مطرح می‌کرد. البته این جلسات این اواخر مدتی بود که تشکیل نشده بود و او چیز تازه‌ای نداشت.

آنطور که به یاد دارم عطاریان گفته بود آقای میرمحمدی نظر داشت که باید از طولانی شدن جنگ جلوگیری کرد./پایان گزارش خبرگزاری فارس.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:دراین گزارش ویرایش اندکی انجام گرفته است.

این گفتگو(واگویی خاطرات جنگ) در پاییز۱۳۸۳ و با حضور سردار درودیان سردبیر وقت فصلنامه تخصصی جنگ ایران و عراق انجام شده است، یعنی زمانی که امیر شمخانی وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح بود.

این ۲ هم اکنون نیز از مقامات عالیرتبه نظام جمهوری اسلامی هستند؛ سردار رشید جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح و دریابان شمخانی دبیر شورای عالی امنیت ملی است

شمخانی: به بنی صدرگزارشات غلطی داده بودند که سپاهی‌ها دارند عراق راتحریک می کند.

رشید: آیا می‌توان گفت که ارتش و ژاندارمری اطلاعات را به او می‌دادند؟

شمخانی: این دو سازمان سیستم اطلاعاتی داشتند. به هر حال، آن زمان، آمادگی رژیم عراق را برای حمله گزارش دادیم و او تقریباً پذیرفت که خبرهایی هست. به همین دلیل، وقتی به اهواز رفتیم، فردی به نام سرهنگ عطاریان حدود یک هفته پیش از آغاز جنگ، از طرف ستاد مشترک ارتش به اهواز آمد که بعد، فرمانده غرب کشور شد.

درودیان: او همان فرد توده‌ای بود که بعداً او را دستگیر کردند. منبع اطلاعات او روسها بودند.

شمخانی: به هرحال، او به آنجا آمد و توضیح داد که عراق قصد حمله به ایران را دارد و طرحهایی با نام عقاب و... را مطرح ‌کرد.

به یاد دارم که به او گفتم: شما به ما آر.پی.جی بدهید. او گفت: آر.پی.جی نداریم. در حالی که آن زمان، ارتش خیلی آر.پی.جی داشت، در هر حال در آن جلسه، به ما ابزار ندادند؛ موضوعی که به نوشتن آن نامه تاریخی منجر شد که به داد ما برسید.

در آن جلسه، به او خیلی اصرار کردیم که امکانات تسلیحاتی بگیریم و شهید بقایی را به عنوان نماینده خودمان در اتاق جنگ لشکر ۹۲گذاشتیم. این جلسه در اتاق جنگ لشکر۹۲ تشکیل شد. من و آقای غرضی استاندار خوزستان/بازخوانی اول مهر۱۳۹۴فارس .

اعدام ۲فرمانده نیروی دریایی

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:دقت شود :سران "نیروی دریایی" یا جاسوسان امریکابودند ویاازجاسوسان روس بودند وتوده ای

درواقع ۲فرمانده نیروی دریایی که بعدازانقلاب اسلامی به فرماندهی برگزیده شدند"اعدام"شدند/تیمساردریادارعلوی+ناخداافضلی

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:خاطره آیت الله خامنه‌ای از انتصاب اولین فرمانده نیروی دریایی از سوی بازرگان و اعدام وی

دیدیم یک جناب، با یال و کوپال – ما درست هم این گونه قیافه‌هایی را ندیده بودیم – و با آن تشکیلات و اینها آمد! گفتیم ایشان کیست؟ گفتند فرمانده‌ی نیروی دریایی از طرف نخست وزیر است!

رهبرمعظم انقلاب اسلامی در دیدار تشکّلهای مختلف دانشجویی دانشگاههای تهران گه در تاریخ بیست و هفتم دی ماه ۱۳۷۷ برگزار شد، به انتصاب یکی از فرماندهان ارتش سابق از سوی مهندس بازرگان، نخست وزیر دولت موقت به عنوان فرمانده جدید نیروی دریایی ارتش و سرنوشت او اشاره می کنند که بازخوانی آن خالی از لطف نیست.

متن این سخنرانی به نقل از سایت رسمی رهبرانقلاب بدین شرح است:

من یادم نمی‌رود در اوایل انقلاب، جلسه‌ای به اسم جلسه‌ی شورای عالی دفاع تشکیل شد؛ نخست‌وزیر وقت و چند نفر از مسؤولین، بنده و مرحوم چمران هم به‌عنوان دو نماینده‌ی امام در آن جلسه شرکت کردیم. بعضی از مسائل نظامیِ خیلی سطحی در آن‌جا مطرح می‌شد. البته آن‌وقت، سپاه پاسداران تشکیل شده بود؛ منتها آن را به بازی نمی‌گرفتند! سپاه را جدّی فرض نمی‌کردند، چندان هم از بودن آن راضی نبودند و دلشان می‌خواست سپاه را حذف کنند! عمده، ارتش در آن‌جا مطرح بود.

فرماندهان ارتش هم همان کسانی بودند که در گذشته بودند. البته فرماندهان نیروها فرار کرده، یا دستگیر شده، یا محاکمه شده بودند؛ اینها هم معاونین آنها بودند. مثلاً یک نفر معاون فرمانده نیروی هوایی رژیم شاه، آن روز همه‌کاره‌ی نیروی هوایی شده بود! فرمانده نبود؛ اما همه کاره بود و دلش می‌خواست و می‌کوبید که فرمانده شود؛ بعید هم نبود! اگر آنها بودند، فرمانده می‌گذاشتند؛ کمااین‌که برای فرماندهی نیروی دریایی، یکی مثل آنها را انتخاب کردند!

همان روزهای اوّل که ما در مدرسه‌ی رفاه بودیم – در همان جوش انقلاب – دیدیم یک جناب، با یال و کوپال – ما درست هم این گونه قیافه‌هایی را ندیده بودیم – و با آن تشکیلات و اینها آمد! گفتیم ایشان کیست؟ گفتند فرمانده‌ی نیروی دریایی از طرف نخست وزیر است!

بعد هم چند روز که گذشت و یک خرده سوابق اعمالش معلوم شد، کمیته‌ی انقلاب او را گرفت، محاکمه و اعدامش کردند! وضعشان این طور بود؛ اینها را به عنوان فرمانده گذاشته بودند! فرماندهان ارتش آن روز، مثل فرماندهان صالح و مؤمن و انقلابی امروز نبودند. امروز فرماندهان ارتش، واقعاً همه انقلابی و مؤمن و سالمند.

گفتنی است،با رجوع به آرشیو مجلات و مطبوعات اوایل انقلاب معلوم می شود فرمانده مذکور "

تیمسار دریادار محمود علوی" بود که دربهمن ۱۳۵۹ توسط دادستانی به اتهام جاسوسی و ارتباط با آمریکا دستگیر و اعدام شد.وی همچنین در رژیم گذشته در شرکت فورترس-اکاس-کنتینانتال به عنوان مشاور مخصوص شرکت اف ، آی ، سی با موسسات و ادارات دولتی در رابطه بوده است./۴ تیر۱۳۹۴روزشمار