هُمَزَه» از مادۀ «هَمْز» در اصل به معني شكستن است و از آنجائيكه افراد عيب جو و غيبت كنند، شخصيت ديگران را در هم مي‌شكنند به آنها «هُمَزَه» اطلاق شده است. «لُمَزَه» نيز به معني غيبت كردن و عيب جويي نمودن است برخي اين دو كلمه را به يك معني گرفته‌اند و معتقدند ذكر اين دو با هم براي تأكيد بيشتر مي‌باشد. اما گروهي براي همزه و لمزه تفاوتهايي قائل‌اند، از جمله اينكه:

در آيات قرآني با واژگان ديگري چون سخريه، ضحك، غمز، لمز و همز بيان شده است. البته برخي ميان سخريه و استهزا تفاوت هايي قايل شده و گفته اند كه استهزا در جايي به كار مي رود كه شخص بدون اين كه كاري انجام دهد ريشخند مي شود ولي سخريه در آن جايي است كه اين ريشخند به خاطر كاري است كه شخص انجام مي دهد. (الفروق اللغويه ص50) ضحك به معناي خنده، غمز به معناي اشاره با چشم و ابرو، همز به معناي عيب جويي در غياب شخص و لمز به معناي عيب جويي در حضور شخص و مسخره كردن وي آمده است كه همه اين ها جنبه اي از ابعاد استهزا مي باشد. (لسان العرب، التحقيق، كشاف زمخشري ج4 ص795)

1- همزه كساني‌ هستند كه با اشارت دست و سر عيب جويي مي‌كنند ولي لمزه با زبان، اين كار را انجام مي‌دهند.
2- همزه، عيب جويي از روبرو و آشكار است و لمزه عيب جويي نهان یا پشت سر.
   اما در كل اين دو واژه به يك معني است و مفهوم وسيعي دارد كه هر گونه عيب جويي و غيبت و طعنه و استهزاء به وسيله زبان و علائم و اشارات و سخن چيني و بدگويي را شامل مي‌شود./تفسير نمونه،
  به عقيدۀ برخي اين آيه هشداري است به كساني كه غيبت ديگران را مي‌كنند و با سخن چيني و دو به هم زني، بذر كينه و حسد و دشمني رادرون ايشان مي‌افشانند./  تفسير مجمع البيان طبرسي،

این مفهوم در قرآن کریم با واژه‌های «هُزْء» و مشتقات آن ۳۴ بار و «سُخْر» و مشتقاتش ۱۶ بار به‌کار رفته است که بیشتر لغویان این دو واژه را به یک معنا دانسته‌اند. /پژوهشگاه باقرالعلوم

***

 فرق بین استهزاء و سخریه 
ولی برخی بین این دو تفاوت قائل شده و گفته‌اند: استهزا در جایی به‌کار می‌رود که شخص بدون اینکه کاری انجام داده باشد ریشخندشود؛ ولی سخریه در آنجاست که به سبب کاری که انجام داده مسخره شود. 

واژگان مربوط به استهزاء

 «ضِحْک» به معنای خنده،
و «غَمْز» به معنای اشاره با چشم و ابرو، 
و «هَمْز» به معنای عیبجویی در غیاب، 
و «لَمْز» به معنای عیبجویی در حضور و مسخره کردن با استهزاء مرتبط است. 

جملاتی مانند «اَصَلوتُک تَأمُرُک اَن نَترُک ما یعبُدُ ءاباؤُنا» [هود87]«اَهـذا الَّذی بَعَثَ اللّهُ رَسولا» [فرقان41]و‌... که به دنبال همزه استفهامآمده و با قصد تحقیر بیان شده از دیگر تعبیراتی است که در برخی موارد در استهزا به‌کار رفته‌است. 

                                                 ***

واژه ها مسخره كردن و لقب زشت دادن و عيب جويي و غيبت كردن در قرآن
پرسش:

آیات و معناي اين واژه ها مسخره كردن و لقب زشت دادن و عيب جويي و غيبت كردن در قرآن چيست؟

پاسخ:

 در ابتداء آيات مرتبط به موضوعات مطرح شده در پرسش شما:
1- مسخره كردن :
- بَلْ عَجِبْتَ وَ يَسْخَرُونَ وَ إِذا ذُكِّرُوا لا يَذْكُرُونَ (1) تو از انكار آنها تعجب مى‏كنى، ولى آنها مسخره مى‏كنند!  و هنگامى كه به آنها تذكر داده شود هرگز متذكر نمى‏شوند.    
- وَ إِذا رَأَوْا آيَةً يَسْتَسْخِرُونَ وَ قالُوا إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبِينٌ (2) و هنگامى كه معجزه‏اى را ببينند ديگران را نيز به تمسخر كردن دعوت مى‏كنند! و مى‏گويند اين فقط سحر آشكارى است.
- يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى‏ أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى‏ أَنْ يَكُنَّ خَيْراً مِنْهُنَّ : ( 3) اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد نبايد گروهى از مردان شما گروه ديگر را استهزا كنند، شايد آنها از اينها بهتر باشند.
2 - لقب زشت دادن :
- يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ...لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمانِ وَ مَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (4) اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد...با القاب زشت و ناپسند ياد نكنيد، بسيار بد است كه بر كسى بعد از ايمان نام كفر بگذاريد، و آنها كه توبه نكنند ظالم و ستمگرند. 
3- عيب جويي:
- هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ (5) كسى كه بسيار عيبجو و سخن‏چين است. 
- وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ ( 6) و يكديگر را مورد طعن و عيبجويى قرار ندهيد
4- غيبت كردن:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِيمٌ (7) اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از بسيارى از گمانها بپرهيزيد، چرا كه بعضى از گمانها گناه است، و هرگز (در كار ديگران) تجسس نكنيد، و هيچيك از شما ديگرى را غيبت نكند، آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد (به يقين) همه شما از اين امر كراهت داريد، تقواى الهى پيشه كنيد كه خداوند توبه پذير و مهربان است.
اما در پاسخ به پرسش دوم شما:
همه اينها جزء گناهان كبيره بوده و با رضايت الهي همراه نيست و جزء مسائل ضد اخلاقي در فرد  به حساب مي آيد كه به اختصار به معاني آنها اشاره مي كنيم:
كلمه "سخريه" كه مبدأ اشتقاق كلمه "يسخر" است، به معناى استهزا بوده، و استهزا عبارت است از: اين كه انسان چيزى بگويد كه با آن، كسى را حقير و خوار بشمارد، حال چه اين كه چنين چيزى را به زبان بگويد و يا به اين منظور اشاره‏اى كند، و يا عملا تقليد طرف را در آورد، به گونه اي كه بينندگان و شنوندگان به طور طبيعي از آن سخن، يا اشاره و يا تقليد، بخندند.(8)
عيب جويي از منظر قرآن:
اين اصطلاح در قرآن به كار نرفته است اما با تعابيري همسان در برخي از آيات تجسس و عيب جويي مورد نكوهش واقع شده است:
«وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ * الَّذي جَمَعَ مالاً وَعَدَدَّه : (9) واي بر هر عيب جوي مسخره كننده‌اي. همان كسي كه مال فراواني جمع آوري و شماره كرده (آن كه مشروع و نامشروع را حساب كند)»
 «هُمَزَه» از مادۀ «هَمْز» در اصل به معني شكستن است و از آن جائي كه افراد عيب جو و غيبت كننده، شخصيت ديگران را در هم مي‌شكنند به آنها «هُمَزَه» اطلاق شده است. «لُمَزَه» نيز به معني غيبت كردن و عيب جويي نمودن است برخي اين دو كلمه را به يك معني گرفته‌اند و معتقدند ذكر اين دو با هم براي تأكيد بيشتر مي‌باشد. اما گروهي براي همزه و لمزه تفاوت هايي قائل‌اند.
اما در كل اين دو واژه به يك معني است و مفهوم وسيعي دارد كه هر گونه عيب جويي و غيبت و طعنه و استهزاء به وسيله زبان و علائم و اشارات و سخن چيني و بدگويي را شامل مي‌شود.(10)
گذاشتن لقب‏هاى زشت بر يكديگر كه غالباً در غياب اشخاص از آن استفاده مى‏شود نيز شاخه‏اى از شاخه‏ هاى غيبت است، هر چند گاهى تحت عنوان مستقلى از آن ياد شده است.
غيبت كردن در واقع ياد نمودن برادر دينى است به آن چيزى كه او را بد آيد و هر چيزى را كه موجب كراهت مؤمن شود شامل مي گردد خواه نقص بدنى باشد يا نقص اخلاقى، يا نقص عملى يا نقص مالى يا امورى كه به او بستگى داشته باشد از قبيل زن و فرزند و فاميل و امثال اينها و خواه آن نقص اختيارى باشد مانند اعمال زشت يا غير اختيارى.(11)
گذاشتن لقب‏هاى زشت بر يكديگر كه غالباً در غياب اشخاص از آن استفاده مى‏شود نيز شاخه ‏اى از شاخه‏ هاى غيبت است، هر چند گاهى تحت عنوان مستقلى از آن ياد شده است.
لقب نامى است كه انسان را با آن، اسم مي برند و غير از اسم اول هر كسى است كه در لقب صفت معنى در نظر گرفته مي شود غير از اسم اول او .مثل لقبى كه صفت واقعى كسى است كه گاهى عيبى است كه در او هست.(12)

پي نوشت:
1. صافات  آيات 11و12.
2. همان، آيات 13 و 14.
4و3. حجرات  آيه 11.
5. قلم  آيه 11.
6. حجرات  آيه 11    
7. حجرات، آيه 12.
8. المیزان- ج ‏18
9. همزه آيه 1-2.
10.  تفسير نمونه، ج 27
11. اطيب البيان في تفسير القرآن  طيب سيد عبد الحسين 
12. مفردات الفاظ قرآن 

 

***

کلمه (سخریه ) که مبدء اشتقاق کلمه (یسخر) است، به معناى استهزاء مى باشد. و اسـتـهـزاء عـبـارت است از اینکه چیزى بگویى که با آن، کسى را حقیر و خوار بشمارى، حـال چـه ایـنـکـه چنین چیزى را به زبان بگویى و یا به این منظور اشاره اى کنى، و یا عملا تقلید طرف را در آورى، به طورى که بینندگان و شنوندگان بالطبع از آن سخن، و یـا اشـاره، و یا تقلید بخندند. و کلمه (قوم ) به معناى جماعت است، که البته در اصـل بـه مـعـنـاى جماعتى از مردان است، و شامل زنان نمى شود، چون مردانند که به امور مـهـمـه قـیـام مى کنند نه زنان. و مراد از (قوم ) در آیه مورد بحث همین معنا است چون این لفظ در مقابل (نساء) قرار گرفته.

و دو جـمـله (عسى ان یکونوا خیرا منهم ) و (عسى ان یکن خیرا منهن ) حکمت نهى را بیان مى کند.

نهى از مسخره کردن یکدیگر و عیبجویى و بد زبانى کردن

و آنـچه از سیاق استفاده مى شود این است که مى خواهد بفرماید: هیچ کسى را مسخره نکنید، چـون مـمکن است آن کس نزد خدا از شما بهتر باشد. چیزى که هست چون غالبا مردان، مردان را، و زنـان، زنـان را مـسـخـره مـى کـنـنـد، فـرموده هیچ مردى مرد دیگرى را و هیچ زنى زن دیگرى را مسخره نکند، و گر نه ممکن است گاهى اوقات یعنى در غیر غالب مردى زنى را، و یا زنى مردى را مسخره کند.

(و لا تـلمـزوا انفسکم ) – کلمه (لمز) که مصدر (تلمزوا) است  به معناى این است که شخصى را به عیبش آگاه سازى. و اگر کلمه مزبور را مـقـیـد بـه قـیـد (انفسکم خود را) نموده، براى اشاره به این است که مسلمانان در یک مـجـتـمـع زنـدگـى مى کنند، و در حقیقت همه از همند، و فاش کردن عیب یک نفر در حقیقت فاش کـردن عـیـب خود است. پس باید از لمز دیگران به طور جدى احتراز جست (همان طور که از لمز خودت احتراز دارى، و هرگز عیب خودت را نمى گویى ) و همانطور که حاضر نیستى دیگران عیب تو را بگویند. پس کلمه (انفسکم ) با همه کوتاهى اش حکمت نهى را بیان مى کند.

(و لا تـنابزوا بالالقاب بئس الاسم الفسوق بعد الایمان ) – کلمه (نبز) – به فـتـح حـرف اول و دوم – به معناى لقب است، و  اختصاص دارد بـه لقـب هـاى زشـت. پـس (تـنـابـز) کـه بـاب تـفـاعـل و طـرفـیـنـى اسـت بـه مـعـنـاى ایـن اسـت کـه مـسـلمـانـان بـه یکدیگر لقب زشت از قبیل فاسق، سفیه و امثال آن بدهند.

و مـراد از کـلمه (اسم ) در جمله (بئس الاسم الفسوق ) ذکر است، و از این باب است کـه در فـارسـى هـم مـى گـویـیـم اسـم فـلانى به سخاوت در رفته، یعنى ذکرش سر زبانها است. و بنابراین معناى (بئس الاسم)، (بئس الذکر) است، یعنى بد ذکرى اسـت ذکـر مردمى که ایمان آورده اند به فسوق، و اینکه آنان را به بدى یاد کنى، چون مؤمن بـدان جـهت که مؤمن است سزاوارتر است که همواره به خیر یاد شود، و به او طعنه زده نـشـود، و بـایـد چـیـزى کـه اگر بشنود ناراحت مى شود در باره اش گفته نشود، مثلا نگویند پدرش چنین، و یا مادرش چنان بوده.

مـمـکـن هـم هـسـت مراد از کلمه (اسم ) سمت و علامت باشد، و معناى جمله این باشد که : بد عـلامـتـى اسـت ایـنکه انسانى را بعد از ایمان به داغ فسوق علامت بگذارى، و به علامتى زشـت یـادش کـنى، مثلا به کسى که یک روزى گناهى کرده و بعد توبه نموده، تا آخر عمرش به او بگویند فلان کاره. و یا معنا این باشد که : این بد علامتى است که تو با بدگویى مردم براى خود قرار مى دهى، و همه تو را به عنوان مردى بد زبان بشناسند کـه هـمـواره افراد را به زشتى یاد مى کنى. و به هر یک از این معانى باشد جمله مذکور اشاره اى به حکمت نهى دارد.

(و مـن لم یـتـب فـاولئک هـم الظـالمـون ) – یـعـنـى هر کس توبه نکند و از این گونه گـنـاهـان کـه سـابـقـا کـرده بـوده دسـت بـر نـدارد، و بـا ایـن کـه بـر آن نـهـى نـازل شـده هـمـچـنـان مـرتـکـب شـود، و از آن پشیمان نگردد، و با ترک آن به سوى خداى سبحان برگشت نکند، چنین کسانى حقا ستمکارند، چون با اینکه خداى تعالى علمشان را از مـعـاصـى دانـسـتـه و از آن نـهـى فـرمـوده، بـا ایـن حال عمل بدى نمى دانند.

از جـمـله مـورد بـحـث یـعنى جمله (و من لم یتب…) این معنا هم فهمیده مى شود که در زمان نزول آیه کسانى از مؤمنین بوده اند که مرتکب چنین گناهى مى شدند./المیزان

                                                        ***

قرآن کریم درآیات مختلف افراد را به صفت مذموم پرهیز داده است. در این باره در آیه ۱۲ سوره حجرات می فرماید: «… ولاتجسسوا… از عیوب مردم تجسس نکنید». علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می نویسد: «تجسس به معنای پیگیری و تفحص از امور مردم است. اموری که مردم عنایت دارند پنهان بماند و تو آنها را پیگیری کنی تا خبردار شوی. به بیان دیگر دنبال عیوب مردم را نگیرد و دراین مقام برنیاید که اموری را که صاحبانشان می خواهند پوشیده بماند آنها را فاش سازد.» (ترجمه المیزان/ ج۱۸/ ص ۴۸۴) خداوند متعال در این آیه جست وجو در عیوب و کاستی های مؤمنان را ممنوع می کند و خواهان حفظ آبروی آنهاست.

در آیات دیگر با کلماتی از ریشه همز و لمز این آیه نهی تکرار شده است: «ویل لکل همزه لمزه (همزه/۱)، وای بر هر عیبجوی مسخره کننده ای.» همز در اصل به معنای شکستن است؛ زیرا عیبجویان شخصیت دیگران را درهم می شکنند. (نمونه/ ج۷۲/ ص۹۰۳) گرچه تفاوت هایی بین دو واژه همز و لمز وجود دارد اما در مجموع این دو واژه به یک معناست و مفهوم وسیعی دارد که هرگونه عیب جویی، غیبت، طعن و استهزاء به وسیله زبان و علائم و اشارات و سخن چینی و بدگویی را شامل می شود. (نمونه/ج۷۲/ص۱۱۳(

سوره همزه با تهدید شدید و نفرین از جانب خداوند آغاز می شود. نفرینی که هدف آن افرادی هستند که با گوشه چشم، اشاره ابرو و یا با نیش زبان دیگران را استهزاء کرده و عیب جویی می کنند. حفظ آبروی افراد به قدری مهم است که خداوند قانون شکنان را نفرین می کند؛ زیرا آبرویی که ریخته شد به راحتی به دست نمی آید. ضمن اینکه باعث ایجاد دشمنی و از بین رفتن دوستی ها نیز می شود.

خداوند متعال در آیه ۱۱ سوره حجرات می فرماید: «ای کسانی که ایمان آوردید نباید قومی قوم دیگر را مسخره کند شاید آنها از اینها بهتر باشند… و از یکدیگر عیب مگیرید». سیاق آیه می فهماند که هیچ کس را مسخره نکنید شاید او نزد خدا از شما بهتر باشد. کلمه انفسکم با همه کوتاهی اش حکمت الهی را بیان می کند و از این است که مسلمانان از یکدیگرند و افشای عیب یک نفر در حقیقت افشای عیب خود است. همان طور که انسان عیب خود را نمی گوید نباید عیب دیگران را هم بازگو نماید.

مقام معظم رهبری در این زمینه فرمودند: «به هرکسی ممکن است یک اتهامی وارد شود. تا وقتی که ازطریق قانونی جرمی ثابت نشده است، نه در خود قوه، نه در بیرون قوه، نه در تریبون ها و منبرهای رسمی، نه در وسائل ارتباط جمعی، کسی حق ندارد آبروی یک مسلمانی را ببرد… بعضی اوقات انسان می بیند روی قوه قضاییه فشار می آورند که آقا افشا کنید. نه آقا، هیچ لزومی ندارد افشاکردن. در موارد خاصی بله، شارع مقدس مشخصا و معینا خواسته است که مردم مجازات را ببینند یا مجازات شونده را بشناسند؛ اینها موارد خاصی است، مال همه جا نیست…. چون وقتی گفتید، متهم است، افکارعمومی تفکیک نمی کند بین متهمی که هیچ گناهی نکرده است با آن کسی که شواهدی بر گناه او وجود دارد. حتی بعد از اثبات جرم هم چه لزومی دارد؟… حتی اگر چنانچه فرض کنیم یک نفری جرمی هم کرده است، این جرم در دادگاه صالح اثبات هم شده است، این شخص به مجازات محکوم شده است- فرض کنید رفته زندان- چه لزومی دارد ما اسم او را در روزنامه ها منتشر کنیم تا بچه این آدم که دارد مدرسه می رود، دیگر رویش نشود مدرسه برود؟ چه اشکال دارد که این مدت زندانش را بگذراند، بیاید بیرون، خودش و خانواده اش زندگی عادی شان را ادامه دهند؟ خب، جرمی کرد، مجازات شد، تمام شد دیگر. باید حتماً آبروریزی بشود؟ نخیر، کسی نباید اینجور عمل کند… افکار عمومی از این مسئله چه لذتی می برد؟ برای افکار عمومی چه فایده ای دارد که بداند زیدی، عمروی، بکری متهم به فلان عمل خلافی است؟ (بیانات در دیدار مسئولان قوه قضائیه، ۶/۴/۰۹(

عیب جویی یا نهی از منکر

عیب جویی با نهی از منکر متفاوت است. عیب جویی همراه با سرزنش و تخریب شخصیت است در حالی که نهی از منکر با هدف اصلاح و به دور از جار زدن انجام می شود. امام خمینی(ره) فرمودند: «تأثیر موعظه حسنه در نفوس بسیار زیادتر است از عیب جویی و بدگویی، و ممکن است قلمها و زبانهای عیب جو در بعضی از نفوس عصیان بیاورد و به جای اثر مثبت و نیکو اثر منفی و بد به جا گذارد و به جای اصلاح، موجب افساد شود. «(بیانات امام در تذکر به مردم و مسئولان، ۲۹/۱۲/۹۵). تعبیر هدیه دادن عیوب در روایات هم ناظر به این مدعاست. امام صادق(ع) می فرماید: احب اخوانی الی، من اهدی الی عیوبی؛ در میان برادران دینی آن کس را بیشتر دوست دارم که عیبهایم را به من هدیه دهد. (الکافی، ج۲، ص۹۳۶(

آثار عیب جویی

از پیامدهای این رذیله به چند مورد اشاره می شود:

۱٫ تنهایی و انزوا

عموم مردم از معاشرت با افراد عیب جو دوری می کنند؛ زیرا همیشه نگرانند که مبادا تعرضی به شخصیت آنها شود. در روایات هم از معاشرت با این افراد نهی شده است. از امیرالمؤمنین(ع) نقل شده: «از معاشرت با عیب جویان بپرهیزید زیرا هیچ کس از ضرر آنها در امان نمی ماند» (غررالحکم، ص ۸۴۱) ایشان در روایت دیگری می فرماید: «کسی که به دنبال عیوب پنهان مردم باشد، خداوند محبت و دوستی دل های مردم را بر او حرام می کند» (غررالحکم، ص۱۲۴(.

۲٫ رسوایی و فاش شدن اسرار

کسی که به دنبال بی آبرو کردن مؤمنین است خداوند هم اسرار نهانی او را فاش می کند. امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: «کسی که در جستجوی اسرار مردم باشد خداوند اسرارش را آشکار می کند» (غررالحکم، ص۱۲۴(

از دیگر آثار می توان به نداشتن آرامش روانی، شکل گیری عداوت علیه فرد و شریک بودن در گناهی که فاش شده است اشاره کرد. (ر.ک: وسایل الشیعه، ج۲۱، ص۷۷۲(

توصیه به عیب پوشی

عیب پوشی در مقابل عیب جویی قرار دارد و یکی از صفات خداوند، ستارالعیوب بودن اوست. این کار از اخلاق انسان های کریم و بزرگوار است که با وجود آگاهی نسبت به عیوب دیگران از آن چشم پوشی می کنند. امیرمؤمنان علی(ع) در این رابطه می فرمایند: «یکی از با ارزشترین کارهای کریمان، «تغافل» از چیزهایی است که از آن آگاهند» (غررالحکم، ص۱۲۴) البته باید توجه داشت که این تغافل شامل امور کم اهمیت یا اموری که مصلحت در پوشیدن مانده آنهاست می شود و امور سرنوشت ساز زندگی را شامل نمی شود.

راه درمان عیب جویی

کیفر سنگین این گناه، اهمیت درمان آن را نشان می دهد. از امام صادق(ع) نقل شده که فرمود: «من قال فی مؤمن ما راته عیناه و سمعته اذناه فهو من الذین قال الله عزوجل: ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشه فی الذین امنوا لهم عذاب الیم (نور، ۹۱) هرکس درباره مؤمنی مطلبی را بگوید که با چشم خود دیده یا با گوش خود شنیده )که به وسیله آن عیب جویی کند) از کسانی است که خداوند فرمود: کسانی که دوست دارند زشتیها در میان مردم با ایمان شیوع یابد، عذاب دردناکی برای آنان در دنیا و آخرت است» (الکافی، ج۲، ص۷۵۳) عیب جویی بنا بر روایات سبب می شود فرد عیبجو حتماً قبل از مرگش دچار همان عیبی شود که از دیگران گرفته بوده است. (ر.ک: وسایل الشیعه، ج۲۱، ص۷۷۲(.

راهکارهایی برای ترک این صفت مذموم وارد شده از جمله اینکه انسان به خود و عیوب خود مشغول باشد و تا عیبی را از خودش برطرف نکرده درباره آن عیب، از دیگران عیب جویی نکند. امام علی(ع) فرمود: «کیف یصلح غیره من لم یصلح نفسه، کسی که خودش را اصلاح نکرده، چگونه می تواند دیگران را اصلاح کند؟» (غررالحکم، ص۴۳۲)/منبع:۹۰/۰۹/۰۱خبرگزاری فارس

***

 – اى کسانى که ایمان آورده اید نباید گروهى از مردان شما گروه دیگر را استهزا کنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند، و نه زنانى از زنان دیگر شاید آنان بهتر از اینان باشند، و یکدیگر را مورد طعن و عیبجوئى قرار ندهید، و با القاب زشت و ناپسند یاد نکنید، بسیار بد است که بر کسى بعد از ایمان نام کفر بگذارید، و آنها که توبه نکنند ظالم و ستمگرند.

۱۲ – اى کسانى که ایمان آورده اید! از بسیارى از گمانها بپرهیزید، چرا که بعضى از گمانهاجمله (لا یسخر قوم من قوم ) درباره (ثابت بن قیس ) (خطیب پیامبر ) نازل شده است که گوشهایش سنگین بود، و هنگامى که وارد مسجد مى شد کنار دست پیامبر (ص) براى او جائى باز مى کردند، تا سخن حضرت را بشنود روزى وارد مسجد شد در حالى که مردم از نماز فراغت پیدا کرده ، و جاى خود نشسته بودند، او جمعیت را مى شکافت و مى گفت : جا بدهید! جا بدهید! تا به یکى از مسلمانان رسید، و او گفت همینجا بنشین ! او پشت سرش نشست ، اما خشمگین شد، هنگامى که هوا روشن گشت (ثابت ) به آن مرد گفت : کیستى ؟ او نام خود را برد و گفت فلانکس ‍ هستم ، (ثابت ) گفت : فرزند فلان زن ؟! و در اینجا نام مادرش را با لقب زشتى که در جاهلیت مى بردند یاد کرد، آن مرد شرمگین شد و سر خود را بزیر انداخت ، آیه نازل شد و مسلمانان را از این گونه کارهاى زشت نهى کرد.گناه است ، و هرگز (در کار دیگران ) تجسس نکنید، و هیچیک از شما دیگرى را غیبت نکند، آیا کسى از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ (به یقین ) همه شما از این امر کراهت دارید، تقواى الهى پیشه کنید که خداوند توبه پذیر و مهربان است .

و گفته اند: (و لا نساء من نساء) درباره (ام سلمه ) نازل گردید که بعضى از همسران پیامبر (ص) او را به خاطر لباس ‍ مخصوصى که پوشیده بود، یا به خاطر کوتاهى قدش مسخره کردند، آیه نازل شد و آنها را از این عمل بازداشت .

و نیز گفته اند جمله (و لا یغتب بعضکم بعضا) درباره دو نفر از اصحاب رسول الله (ص ) است که رفیقشان (سلمان ) را غیبت کردند، زیرا او را خدمت پیامبر (ص ) فرستاده بودند تا غذائى براى آنها بیاورد، پیامبر (ص) سلمان را سراغ (اسامه بن زید) که مسئول (بیت المال )) بود فرستاد، (اسامه ) گفت : الان چیزى ندارم ، آن دو نفر از (اسامه ) غیبت کردند و گفتند: او بخل ورزیده و درباره (سلمان ) گفتند: اگر او را به سراغ چاه سمیحه (چاه پر آبى بود) بفرستیم آب آن فروکش خواهد کرد! سپس خودشان به راه افتادند تا نزد (اسامه ) بیایند، و درباره موضوع کار خود تجسس کنند، پیامبر (ص) فرمود من آثار خوردن گوشت در دهان شما مى بینم ، عرض کردند: اى رسول خدا ما امروز مطلقا گوشت نخورده ایم ! فرمود: آرى گوشت (سلمان ) و (اسامه ) را مى خوردید، آیه نازل شد و مسلمانان را از غیبت نهى کرد.

استهزاء، بدگمانى ، غیبت ، تجسس ، و القاب زشت ممنوع !

از آنجا که قرآن مجید در این سوره به ساختن جامعه اسلامى بر اساس ‍ معیارهاى اخلاقى پرداخته ، پس از بحث درباره وظائف مسلمانان در مورد نزاع و مخاصمه گروههاى مختلف اسلامى در آیات مورد بحث به شرح قسمتى از ریشه هاى این اختلافات پرداخته تا با قطع آنها اختلافات نیز برچیده شود، و درگیرى و نزاع پایان گیرد.

در هر یک از دو آیه فوق به سه قسمت از امورى که مى تواند جرقه اى براى روشن کردن آتش جنگ و اختلاف باشد با تعبیراتى صریح و گویا پرداخته .

نخست مى فرماید: (اى کسانى که ایمان آورده اید! نباید گروهى از مردان شما گروه دیگرى را استهزاء کند) (یا ایها الذین آمنوا لا یسخر قوم من قوم ).

چه اینکه (شاید آنها که مورد سخریه قرار گرفته اند از اینها بهتر باشند) (عسى ان یکونوا خیرا منهم ).

(همچنین هیچ گروهى از زنان نباید زنان دیگرى را مورد سخریه قرار دهند، چرا که ممکن است آنها از اینها بهتر باشند) (و لا نساء من نساء عسى ان یکن خیرا منهن ).

در اینجا مخاطب مؤ منانند، اعم از مردان و زنان ، قرآن به همه هشدار مى دهد که از این عمل زشت بپرهیزند، چرا که سرچشمه استهزاء و سخریه همان حس خود برتربینى و کبر و غرور است که عامل بسیارى از جنگهاى خونین در طول تاریخ بوده .

و این (خود برتربینى ) بیشتر از ارزشهاى ظاهرى و مادى سرچشمه مى گیرد مثلا فلان کس خود را از دیگرى ثروتمندتر، زیباتر، یا از قبیله اى سرشناستر مى شمرد، و احیانا این پندار که از نظر علم و عبادت و معنویات از فلان جمعیت برتر است او را وادار به سخریه مى کند، در حالى که معیار ارزش در پیشگاه خداوند تقوا است ، و این بستگى به پاکى قلب و نیت و تواضع و اخلاق و ادب دارد.

هیچ کس نمى تواند بگوید: من در پیشگاه خدا از فلان کس برترم ، و به همین دلیل تحقیر دیگران و خود را برتر شمردن یکى از بدترین کارها، و زشترین عیوب اخلاقى است که بازتاب آن در تمام زندگى انسانها ممکن است آشکار شود.

سپس در دومین مرحله مى فرماید: (و یکدیگر را مورد طعن و عیبجوئى قرار ندهید) (و لا تلمزوا انفسکم ).

(لا تلمزوا) از ماده (لمز) بر وزن (طنز) به معنى عیبجوئى و طعنه زدن است ، و بعضى فرق میان (همز) و (لمز) را چنین گفته اند که (لمز) شمردن عیوب افراد است در حضور آنها، و (همز) ذکر عیوب در غیاب آنها است ، و نیز گفته اند که (لمز) عیبجوئى با چشم و اشاره است ، در حالى که (همز)) عیبجوئى با زبان است (شرح بیشتر پیرامون این موضوع به خواست خدا در تفسیر سوره همزه خواهد آمد).

جالب اینکه قرآن در این آیه با تعبیر (انفسکم ) به وحدت و یکپارچگى مؤ منان اشاره کرده و اعلام مى دارد که همه مؤ منان به منزله نفس واحدى هستند و اگر از دیگرى عیبجوئى کنید در واقع از خودتان عیبجوئى کرده اید!.

و بالاخره در مرحله سوم مى افزاید: (و یکدیگر را با القاب زشت و ناپسند یاد نکنید) (و لا تنابزوا بالالقاب ).

بسیارى از افراد بى بند و بار در گذشته و حال اصرار داشته و دارند که بر دیگران القاب زشتى بگذارند، و از این طریق آنها را تحقیر کنند، شخصیتشان را بکوبند، و یا احیانا از آنان انتقام گیرند، و یا اگر کسى در سابق کار بدى داشته سپس توبه کرده و کاملا پاک شده باز هم لقبى که بازگو کننده وضع سابق باشد بر او بگذارند.

اسلام صریحا از این عمل زشت نهى مى کند، و هر اسم و لقبى را که کوچکترین مفهوم نامطلوبى دارد و مایه تحقیر مسلمانى است ممنوع شمرده .

نوضیح مدیرسایت-پیراسته فر:شمادقت کنیددرمیهمانی ها،مخصوصاً میهمانی های خودمانی که زنان باچه- اداواطواری- از رقبای خودیادمی کنند وچطوری باحرفها ورفتارها وبعضاً بصورت" پانتومیم" ادای آنهارابا غلظلت درمی آورند،حتی برای خنداندن پامی شن ادایشان رادرمی آورن ویا حرف زدنشان رابا لحن ولهجه بدی درمی آورند.والقاب زشت برایشان بکارمی برند.حتی درآیه بعد به مسئله غیبت هم اشاره می کند که درهمان جنس"زن" فراوان است.حتی شأن نزول آیه "سخریه"برای یک زن است

آقای قرائتی هم می گوید:

در میان زن‌ها مسخره کردن  بیش‌تر است. و لذا قرآن بعد از این که به مردم می‌گوید که همدیگر را مسخره نکنند، می‌گوید: خانم‌ها شما هم همدیگر را مسخره نکنید. «لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى‏ أَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ»(حجرات/۱۱) گفتن «نِساءٌ» لزومی نداشت، چون قوم شامل زنان هم می‌شود. اما چون نیش زدن و مسخره کردن در بین زنان بیش‌تر است، نساء را به صورت خصوصی هم آورده است. مثل این که انسان همه‌ی بدنش را یک بار صابون بزند و دوباره فقط سرش را صابون بزند به این معناست که سر به صابون بیش‌تری احتیاج دارد.

 

نکته دوم:حسادت نیزدرزنان بیشتراست،بیشترین ساحران وجادوگریان نیزازاین قشرند_مراجعه شودبه تفسیرسوره معوذتین درهمین سایت با عنوان"باطل کردن سحر"/پایان

***

شأن نزول آیه تمسخر

در حدیثى آمده است که روزى (صفیه ) دختر (حیى ابن اخطب ) (همان زن یهودى که بعد از ماجراى فتح خیبر مسلمان شد و به همسرى پیغمبر اسلام  در آمد) روزى خدمت پیامبر (ص) آمد در حالى که اشک مى ریخت ، پیامبر (ص) از ماجرا پرسید، گفت : عایشه مرا سرزنش مى کند و مى گوید: (اى یهودى زاده )! پیامبر (ص) فرمود: چرا نگفتى پدرم هارون است ، و عمویم موسى ، و همسرم محمد (ص)؟

 در اینجا بود که این آیه نازل شد

به همین جهت در پایان آیه مى افزاید: (بسیار بد است که بر کسى بعد از ایمان آوردن نام کفر بگذارند) (بئس الاسم الفسوق بعد الایمان ).

بعضى در تفسیر این جمله احتمال دیگرى داده اند و آن اینکه خداوند مؤ منان را نهى مى کند از اینکه بعد از ایمان به خاطر عیبجوئى مردم نام فسق را بر خود پذیرند.

ولى تفسیر اول با توجه به صدر آیه و شاءن نزولى که ذکر شد مناسبتر به نظر مى رسد.

و در پایان آیه براى تاءکید بیشتر مى فرماید: (و آنها که توبه نکنند و از این اعمال دست برندارند ظالم و ستمگرند) (و من لم یتب فاولئک هم الظالمون ).

چه ظلمى از این بدتر که انسان با سخنان نیش دار، و تحقیر و عیبجوئى ، قلب مردم با ایمان را که مرکز عشق خدا است بیازارد، و شخصیت و آبروى آنها را که سرمایه بزرگ زندگى آنان است از بین ببرد.

گفتیم : در هر یک از دو آیه مورد بحث سه حکم اسلامى در زمینه مسائل اخلاق اجتماعى مطرح شده ، احکام سه گانه آیه اول به ترتیب : عدم سخریه ، و ترک عیبجوئى ، و تنابز به القاب بود، و احکام سه گانه آیه دوم به ترتیب : اجتناب از گمان بد، تجسس و غیبت است .

در این آیه نخست مى فرماید: اى کسانى که ایمان آورده اید! از بسیارى از گمانها بپرهیزید، چرا که بعضى از گمانها گناه است ! (یا ایها الذین آمنوا اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم ).

منظور از (کثیرا من الظن ) گمانهاى بد است که نسبت به گمانهاىخوب در میان مردم بیشتر است لذا از آن تعبیر به کثیر شده و گرنه (حسن ظن و گمان خیر) نه تنها ممنوع نیست بلکه مستحسن است ، چنانکه قرآن مجید در آیه ۱۲ سوره نور مى فرماید: لو لا اذ سمعتموه ظن المؤ منون و المؤ منات بانفسهم خیرا: (چرا هنگامى که آن نسبت ناروا را شنیدید مردان و زنان باایمان نسبت به خود (و کسى که همچون خود آنها بود) گمان خیر نبردند)؟!

قابل توجه اینکه : نهى از (کثیرى ) از گمانها شده ، ولى در مقام تعلیل مى گوید زیرا (بعضى ) از گمانها گناه است این تفاوت تعبیر ممکن است از این جهت باشد که گمانهاى بد بعضى مطابق واقع است ، و بعضى مخالف واقع ، آنکه مخالف واقع است مسلما گناه است ، و لذا تعبیر به (ان بعض الظن اثم ) شده است ، بنابراین وجود همین گناه کافى است که از همه بپرهیزد.

در اینجا این سؤ ال مطرح مى شود که گمان بد و خوب غالبا اختیارى نیست ، یعنى بر اثر یک سلسله مقدمات که از اختیار انسان بیرون است در ذهن منعکس مى شود، بنابراین چگونه مى شود از آن نهى کرد؟!

۱ – منظور از این نهى ، نهى از ترتیب آثار است ، یعنى هر گاه گمان بدى نسبت به مسلمانى در ذهن شما پیدا شد، در عمل کوچکترین اعتنائى به آن نکنید، طرز رفتار خود را دگرگون نسازید، و مناسبات خود را با طرف تغییر ندهید، بنابراین آنچه گناه است ترتیب اثر دادن به گمان بد مى باشد.

لذا در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام (ص) مى خوانیم : ثلاث فى المؤ من لا یستحسن ، و له منهن مخرج ، فمخرجه من سوءالظن ان لا یحققه : سه چیز است که وجود آن در مؤ من پسندیده نیست ، و راه فرار دارد، از جمله سوءظن است که راه فرارش این است که به آن جامه عمل نپوشاند.

۲ – انسان مى تواند با تفکر روى مسائل مختلفى ، گمان بد را در بسیارى از موارد از خود دور سازد، به این ترتیب که در راههاى حمل بر صحت بیندیشد و احتمالات صحیحى را که در مورد آن عمل وجود دارد در ذهن خود مجسم سازد و تدریجا بر گمان بد غلبه کند.

بنابراین گمان بد چیزى نیست که همیشه از اختیار آدمى بیرون باشد.

لذا در روایات دستور داده شده که اعمال برادرت را بر نیکوترین وجه ممکن حمل کن ، تا دلیلى برخلاف آن قائم شود، و هرگز نسبت به سخنى که از برادر مسلمانت صادر شده گمان بد مبر، مادام که مى توانى محمل نیکى براى آن بیابى ، قال اءمیرالمؤ منین (ع): ضع امر اخیک على احسنه حتى یاتیک ما یقلبک منه . و لا تظنن بکلمه خرجت من اخیک سوء و انت تجدلها فى الخیر محملا.

به هر حال این دستور اسلامى یکى از جامعترین و حساب شده ترین دستورها در زمینه روابط اجتماعى انسانها است ، که مساءله امنیت را به طور کامل در جامعه تضمین مى کند. که شرح آن در بحث نکات خواهد آمد.

سپس در دستور بعد مساءله (نهى از تجسس ) را مطرح کرده ، مى فرماید: و هرگز در کار دیگران تجسس نکنید(و لا تجسسوا).

(تجسس وتحسس ) هر دو به معنى جستجوگرى است ولى اولى معمولا در امور نامطلوب مى آید، و دومى غالبا در امر خیر، چنانکه یعقوب به فرزندانش دستور مى دهد: یا بنى اذهبوا فتحسسوا من یوسف و اخیه : اى فرزندان من ! بروید و از (گمشده من ) یوسف و برادرش جستجو کنید (یوسف – ۸۷).

در حقیقت گمان بد عاملى است براى جستجوگرى ، و جستجوگرى عاملى است براى کشف اسرار و رازهاى نهانى مردم ، و اسلام هرگز اجازه نمى دهد که رازهاى خصوصى آنها فاش شود.

و به تعبیر دیگر اسلام مى خواهد مردم در زندگى خصوصى خود از هر نظر در امنیت باشند. بدیهى است اگر اجازه داده شود هر کس به جستجوگرى درباره دیگران برخیزد حیثیت و آبروى مردم بر باد مى رود، و جهنمى به وجود مى آید که همه افراد اجتماع در آن معذب خواهند بود.

البته این دستور منافاتى با وجود دستگاههاى اطلاعاتى در حکومت اسلامى براى مبارزه با توطئه ها نخواهد داشت ولى این بدان معنى نیست که این دستگاهها حق دارند در زندگى خصوصى مردم جستجوگرى کنند چنانکه به خواست خدا شرح داده خواهد شد.

و بالاخره در سومین و آخرین دستور که در حقیقت معلول و نتیجه دو برنامه قبل است مى فرماید: هیچکدام از شما دیگرى را غیبت نکند(و لا یغتب بعضکم بعضا).

و به این ترتیب گمان بد سرچشمه تجسس ، و تجسس موجب افشاى عیوب و اسرار پنهانى ، و آگاهى بر این امور سبب غیبت مى شود که اسلام از معلول و علت همگى نهى کرده است .

سپس براى اینکه قبح و زشتى این عمل را کاملا مجسم کند آن را در ضمن یک مثال گویا ریخته ، مى گوید: آیا هیچ یک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟! (ایحب احدکم ان یاکل لحم اخیه میتا).

به یقین همه شما از این امر کراهت دارید(فکرهتموه ).

آرى آبروى برادر مسلمان همچون گوشت تن او است ، و ریختن این آبرو به وسیله غیبت و افشاى اسرار پنهانى همچون خوردن گوشت تن او است ،

و تعبیر به (مرده ) به خاطر آن است که (غیبت) در غیاب افراد صورت مى گیرد، که همچون مردگان قادر بر دفاع از خویشتن نیستند.

و این ناجوانمردانه ترین ستمى است که ممکن است انسان درباره برادر خود روا دارد.

آرى این تشبیه بیانگر زشتى فوق العاده غیبت و گناه عظیم آن است .

در روایات اسلامى – نیز اهمیت فوق العاده اى به مساءله (غیبت) داده شده است ، و کمتر گناهى است که مجازات آن از نظر اسلام تا این حد سنگین باشد.

و از آنجا که ممکن است افرادى آلوده به بعضى از این گناهان سه گانه باشند و با شنیدن این آیات متنبه شوند، و در صدد جبران بر آیند در پایان آیه راه را به روى آنها گشوده ، مى فرماید: تقواى الهى ، پیشه کنید و از خدا بترسید که خداوند توبه پذیر و مهربان است (و اتقوا الله ان الله تواب رحیم ).

نخست باید روح تقوا و خداترسى زنده شود، و به دنبال آن توبه از گناه صورت گیرد، تا لطف و رحمت الهى شامل حال آنها شود.

نکته ها:

۱ – امنیت کامل و همه جانبه اجتماعى

دستورهاى ششگانه اى که در دو آیه فوق مطرح شده (نهى از سخریه ، و عیبجوئى ، و القاب زشت ، و گمان بد، و تجسس ، و غیبت ) هرگاه به طور کامل در یک جامعه پیاده شود آبرو و حیثیت افراد جامعه را از هر نظر بیمه مى کند، نه کسى مى تواند به عنوان خود برتربینى دیگران را وسیله تفریح و سخریه قرار دهد، و نه مى تواند زبان به عیبجوئى این و آن بگشاید، و نه با القاب زشت حرمت و شخصیت افراد را در هم بشکند.

نه حق دارد حتى گمان بد ببرد، نه در زندگى خصوصى افراد به جستجو پردازد، و نه عیب پنهانى آنها را براى دیگران فاش کند.

به تعبیر دیگر انسان چهار سرمایه دارد که همه آنها باید در دژهاى این قانون قرار گیرد و محفوظ باشد: جان ، و مال ، و ناموس ، و آبرو.

تعبیرات آیات فوق و روایات اسلامى نشان مى دهد که آبرو و حیثیت افراد همچون مال و جان آنها است ، بلکه از بعضى جهات مهمتر است !

اسلام مى خواهد در جامعه اسلامى امنیت کامل حکمفرما باشد نه تنها مردم در عمل و با دست به یکدیگر هجوم نکنند، بلکه از نظر زبان مردم ، و از آن بالاتر از نظر اندیشه و فکر آنان نیز در امان باشند، و هر کس ‍ احساس کند که دیگرى حتى در منطقه افکار خود تیرهاى تهمت را به سوى او نشانه گیرى نمى کند، و این امنیتى است در بالاترین سطح که جز در یک جامعه مذهبى و مؤ من امکان پذیر نیست .

پیغمبر گرامى (ص) در حدیثى مى فرماید: ان الله حرم من المسلم دمه و ماله و عرضه ، و ان یظن به السؤ : خداوند خون و مال و آبروى مسلمان را بر دیگران حرام کرده ، و همچنین گمان بد درباره او بردن .

گمان بد نه تنها به طرف مقابل و حیثیت او لطمه وارد مى کند، بلکه براى صاحب آن نیز بلائى است بزرگ زیرا سبب مى شود که او را از همکارى با مردم و تعاون اجتماعى برکنار کند، و دنیائى وحشتناک آکنده از غربت و انزوا فراهم سازد، چنانکه در حدیثى از اءمیر مؤ منان على (علیه السلام ) آمده است : من لم یحسن ظنه استوحش من کل احد: کسى که گمان بد داشته باشداز همه کس مى ترسد و وحشت دارد!.

به تعبیر دیگر: چیزى که زندگى انسان را از حیوانات جدا مى کند، و به آن رونق و حرکت و تکامل مى بخشد، روح تعاون و همکارى دسته جمعى است ، و این در صورتى امکان پذیر است که اعتماد و خوشبینى بر مردم حاکم باشد، در حالى که سوءظن پایه هاى این اعتماد را در هم مى کوبد، پیوندهاى تعاون را از بین مى برد و روح اجتماعى را تضعیف مى کند.

نه تنها سوءظن که مساءله تجسس و غیبت نیز چنین است .

افراد بدبین از همه چیز مى ترسند، و از همه کس وحشت دارند، و نگرانى جانکاهى دائما بر روح آنها مستولى است ، نه مى توانند یار و مونسى غمخوار پیدا کنند، و نه شریک و همکارى براى فعالیتهاى اجتماعى ، و نه یار و یاورى براى روز درماندگى .

توجه به این نکته نیز لازم است که منظور از (ظن ) در اینجا گمانهاى بى دلیل است بنابراین در مواردى که گمان متکى به دلیل یعنى ظن معتبر باشد از این حکم مستثنى است مانند گمانى که از شهادت دو نفر عادل حاصل مى شود.

۲ – تجسس نکنید!

دیدیم قرآن با صراحت تمام تجسس را در آیه فوق منع نموده ، و از آنجا که هیچگونه قید و شرطى براى آن قائل نشده نشان مى دهد که جستجوگرى در کار دیگران و تلاش براى افشاى اسرار آنها گناه است ، ولى البته قرائنى که در داخل و خارج آیه است نشان مى دهد که این حکم مربوط به زندگى شخصى و خصوصى افراد است ، و در زندگى اجتماعى تا آنجا که تاءثیرى در سرنوشت جامعه نداشته باشد نیز این حکم صادق است .

اما روشن است آنجا که ارتباطى با سرنوشت دیگران و کیان جامعه پیدا مى کند مساءله شکل دیگرى به خود مى گیرد، لذا شخص پیغمبر (ص) ماءمورانى براى جمع آورى اطلاعات قرار داده بود که از آنها بعنوان (عیون ) تعبیر مى شود، تا آنچه را ارتباط با سرنوشت جامعه اسلامى در داخل و خارج داشت براى او گردآورى کنند.

و نیز به همین دلیل حکومت اسلامى مى تواند ماءموران اطلاعاتى داشته باشد، یا سازمان گسترده اى براى گردآورى اطلاعات تاءسیس کند، و آنجا که بیم توطئه بر ضد جامعه ، و یا به خطر انداختن امنیت و حکومت اسلامى مى رود به تجسس برخیزند، و حتى در داخل زندگى خصوصى افراد جستجوگرى کنند.

ولى این امر هرگز نباید بهانه اى براى شکستن حرمت این قانون اصیل اسلامى شود، و افرادى به بهانه مساءله توطئه و اخلال به امنیت به خود اجازه دهند که به زندگى خصوصى مردم یورش برند، نامه هاى آنها را باز کنند، تلفنها را کنترل نمایند و وقت و بى وقت به خانه آنها هجوم آورند.

خلاصه اینکه مرز میان تجسس و به دست آوردن اطلاعات لازم براى حفظ امنیت جامعه بسیار دقیق و ظریف است ، و مسئولین اداره امور اجتماع باید دقیقا مراقب این مرز باشند، تا حرمت اسرار انسانها حفظ شود، و هم امنیت جامعه و حکومت اسلامى به خطر نیفتد.

۳ – غیبت از بزرگترین گناهان است

گفتیم سرمایه بزرگ انسان در زندگى حیثیت و آبرو و شخصیت او است ، و هر چیز آن را به خطر بیندازد مانند آن است که جان او را به خطر انداخته باشد، بلکه گاه ترور شخصیت از ترور شخص مهمتر محسوب مى شود، و اینجااست که گاه گناه آن از قتل نفس نیز سنگین تر است .

یکى از فلسفه هاى تحریم غیبت این است که این سرمایه بزرگ بر باد نرود، و حرمت اشخاص در هم نشکند، و حیثیت آنها را لکه دار نسازد، و این مطلبى است که اسلام آن را بااهمیت بسیار تلقى مى کند.

نکته دیگر اینکه (غیبت)بد بینى  مى آفریند، پیوندهاى اجتماعى را سست مى کند، سرمایه اعتماد را از بین مى برد، و پایه هاى تعاون و همکارى را متزلزل مى سازد.

مى دانیم اسلام براى مساءله وحدت و یکپارچگى جامعه اسلامى و انسجام و استحکام آن اهمیت فوق العاده اى قائل شده است ، هر چیز این وحدت را تحکیم کند مورد علاقه اسلام است ، و هر چیز آن را تضعیف نماید منفور است ، و غیبت یکى از عوامل مهم تضعیف است .

از اینها گذشته (غیبت) بذر کینه و عداوت را در دلها مى پاشد، و گاه سرچشمه نزاعهاى خونین و قتل و کشتار مى گردد.

خلاصه این که اگر در اسلام غیبت به عنوان یکى از بزرگترین گناهان کبیره شمرده شده به خاطر آثار سوء فردى و اجتماعى آن است .

در روایات اسلامى تعبیراتى بسیار تکان دهنده در این زمینه دیده مى شود، که نمونه اى از آن را ذیلا مى آوریم :

پیغمبر گرامى اسلام فرمود: ان الدرهم یصیبه الرجل من الربا اعظم عند الله فى الخطیئه من ست و ثلاثین زنیه ، یزنیها الرجل ! و اربى الربا عرض ‍ الرجل المسلم !:

درهمى که انسان از ربا به دست مى آورد گناهش نزد خدا از سى و شش زنا بزرگتر است ! و از هر ربا بالاتر آبروى مسلمان است !.

این مقایسه به خاطر آن است که (زنا) هر اندازه قبیح و زشت است جنبه (حق الله) دارد، ولى رباخوارى ، و از آن بدتر ریختن آبروى مردم از طریق غیبت ، یا غیر آن ، جنبه (حق الناس ) دارد.

در حدیث دیگرى آمده است : روزى پیامبر (ص) با صداى بلند خطبه خواند و فریاد زد: یا معشر من آمن بلسانه و لم یؤ من بقلبه ! لا تغتابوا المسلمین ، و لا تتبعوا عوراتهم ، فانه من تتبع عوره اخیه تتبع الله عورته ، و من تتبع الله عورته یفضحه فى جوف بیته !؟

اى گروهى که به زبان ایمان آورده اید و نه با قلب ! غیبت مسلمانان نکنید، و از عیوب پنهانى آنها جستجو ننمائید، زیرا کسى که در امور پنهانى برادر دینى خود جستجو کند خداوند اسرار او را فاش مى سازد، و در دل خانه اش رسوایش مى کند!.

و در حدیث دیگرى آمده است که خداوند به موسى وحى فرستاد: من مات تائبا من الغیبه فهو آخر من یدخل الجنه ، و من مات مصرا علیها فهو اول من یدخل النار!: کسى که بمیرد در حالى که از غیبت توبه کرده باشد آخرین کسى است که وارد بهشت مى شود و کسى که بمیرد در حالى که اصرار بر آن داشته باشد اولین کسى است که وارد دوزخ مى گردد!.

و نیز در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام (ص) مى خوانیم : الغیبه اسرع فى دین الرجل المسلم من الا کله فى جوفه !:

تاءثیر غیبت در دین مسلمان از خوره در جسم او سریعتر است )!.

این تشبیه نشان مى دهد که غیبت همانند خوره که گوشت تن را مى خوردو متلاشى مى کند به سرعت ایمان انسان را بر باد مى دهد، و با توجه به اینکه انگیزه هاى غیبت امورى همچون حسد، تکبر، بخل ، کینه توزى ، انحصارطلبى و مانند این صفات زشت و نکوهیده است روشن مى شود که چرا غیبت و از بین بردن آبرو و احترام مسلمانان از این طریق این چنین ایمان انسان را بر باد مى دهد (دقت کنید).

روایات در این زمینه در منابع اسلامى بسیار زیاد است که با ذکر حدیث دیگرى این بحث را پایان مى دهیم امام صادق (علیه السلام ) مى فرماید: من روى على مؤ من روایه یرید بها شینه ، و هدم مروته ، لیسقط من اعین الناس ، اخرجه الله من ولایته الى ولایه الشیطان ، فلا یقبله الشیطان !:

کسى که به منظور عیبجوئى و آبروریزى مؤ منى سخنى نقل کند تا او را از نظر مردم بیندازد، خداوند او را از ولایت خودش بیرون کرده ، به سوى ولایت شیطان مى فرستد، و اما شیطان هم او را نمى پذیرد!.

تمام این تاءکیدات و عبارات تکان دهنده به خاطر اهمیت فوق العاده اى است که اسلام براى حفظ آبرو، و حیثیت اجتماعى مؤ منان قائل است ، و نیز به خاطر تاءثیر مخربى است که غیبت در وحدت جامعه ، و اعتماد متقابل و پیوند دلها دارد، و از آن بدتر اینکه غیبت عاملى است براى دامن زدن به آتش کینه و عداوت و دشمنى و نفاق و اشاعه فحشاء در سطح اجتماع ، چرا که وقتى عیوب پنهانى مردم از طریق غیبت آشکار شود اهمیت و عظمت گناه از میان مى رود و آلودگى به آن آسان مى شود.

۴ – مفهوم غیبت

(غیبت ) چنانکه از اسمش پیدا است این است که در غیاب کسى سخنى گویند، منتهى سخنى که عیبى از عیوب او را فاش سازد، خواه این عیب جسمانى باشد، یا اخلاقى ، در اعمال او باشد یا در سخنش ، و حتى در امورى که مربوط به او است مانند لباس ، خانه ، همسر و فرزندان و مانند اینها.

بنابراین اگر کسى صفات ظاهر و آشکار دیگرى را بیان کند غیبت نخواهد بود. مگر اینکه قصد مذمت و عیبجوئى داشته باشد که در این صورت حرام است ، مثل اینکه در مقام مذمت بگوید آن مرد نابینا، یا کوتاه قد، یا سیاهرنگ یا کوسه !

به این ترتیب ذکر عیوب پنهانى به هر قصد و نیتى که باشد غیبت و حرام است ، و ذکر عیوب آشکار اگر به قصد مذمت باشد آن نیز حرام است ، خواه آن را در مفهوم غیبت وارد بدانیم یا نه .

اینها همه در صورتى است که این صفات واقعا در طرف باشد،

   فرق غیبت با تهمت؟

اما اگر صفتى اصلا وجود نداشته باشد داخل در عنوان (تهمت ) خواهد بود که گناه آن به مراتب شدیدتر و سنگینتر است .

در حدیثى از امام صادق (ع) مى خوانیم : الغیبه ان تقول فى اخیک ما ستره الله علیه ، و اما الامر الظاهر فیه ، مثل الحده و العجله ، فلا، و البهتان ان تقول ما لیس فیه :

غیبت آن است که درباره برادر مسلمانت چیزى را بگوئى که خداوند پنهان داشته ، و اما چیزى که ظاهر است مانند تندخوئى و عجله داخل در غیبت نیست ، اما بهتان این است که چیزى را بگوئى که در او وجود ندارد.

و از اینجا روشن مى شود عذرهاى عوامانه اى که بعبعضى براى غیبت مى آورند مسموع نیست ، مثلا گاهى غیبت کننده مى گوید این غیبت نیست ، بلکه صفت او است ! در حالى که اگر صفتش نباشد تهمت است نه غیبت .

یا این که مى گوید: این سخنى است که در حضور او نیز مى گویم ، در حالى که گفتن آن پیش روى طرف نه تنها از گناه غیبت نمى کاهد بلکه به خاطر ایذاء، گناه سنگینترى را به بار مى آورد.

۵ – علاج غیبت و توبه آن

(غیبت ) مانند بسیارى از صفات ذمیمه تدریجا به صورت یک بیمارى روانى درمى آید، به گونه اى که غیبت کننده از کار خود لذت مى برد، و از این که پیوسته آبروى این و آن را بریزد احساس رضا و خشنودى مى کند، و این یکى از مراحل بسیار خطرناک اخلاقى است .

اینجا است که غیبت کننده باید قبل از هر چیز به درمان انگیزه هاى درونى غیبت که در اعماق روح او است و به این گناه دامن مى زند بپردازد، انگیزه هائى همچون (بخل ) و (حسد) و (کینه توزى ) و ((عداوت )) و ((خود برتربینى )).

باید از طریق خودسازى ، و تفکر در عواقب سوء این صفات زشت و نتائج شومى که ببار مى آورد، و همچنین از طریق ریاضت نفس این آلودگیها را از جان و دل بشوید، تا بتواند زبان را از آلودگى به غیبت باز دارد.

سپس در مقام توبه برآید، و از آنجا که غیبت جنبه حق الناس دارد اگر دسترسى به صاحب غیبت دارد و مشکل تازه اى ایجاد نمى کند، از او عذرخواهى کند، هر چند بصورت سر بسته باشد، مثلا بگوید من گاهى بر اثر نادانىو بیخبرى از شما غیبت کرده ام مرا ببخش ، و شرح بیشترى ندهد، مبادا عامل فساد تازه اى شود.

و اگر دسترسى به طرف ندارد یا او را نمى شناسد، یا از دنیا رفته است ، براى او استغفار کند، و عمل نیک انجام دهد، شاید به برکت آن خداوند متعال وى را ببخشد و طرف مقابل را راضى سازد.

۶ – موارد استثناء

آخرین سخن درباره غیبت اینکه قانون غیبت مانند هر قانون دیگر استثناهائى دارد، از جمله این که گاه در مقام (مشورت ) مثلا براى انتخاب همسر، یا شریک در کسب و کار و مانند آن کسى سؤ الى از انسان مى کند، امانت در مشورت که یک قانون مسلم اسلامى است ایجاب مى کند اگر عیوبى از طرف سراغ دارد بگوید، مبادا مسلمانى در دام بیفتد، و چنین غیبتى که با چنین نیت انجام مى گیرد حرام نیست .

همچنین در موارد دیگرى که اهداف مهمى مانند هدف مشورت در کار باشد، یا براى احقاق حق و تظلم صورت گیرد.

البته کسى که آشکارا گناه مى کند و به اصطلاح (متجاهر به فسق ) است از موضوع غیبت خارج است ، و اگر گناه او را پشت سر او بازگو کنند ایرادى ندارد، ولى باید توجه داشت این حکم مخصوص گناهى است که نسبت به آن متجاهر است .

این نکته نیز قابل توجه است که نه تنها غیبت کردن حرام است ، گوش به غیبت دادن ، و در مجلس غیبت حضور یافتن آن نیز جزء محرمات است ، بلکهطبق پاره اى از روایات بر مسلمانان واجب است که رد غیبت کنند، یعنى در برابر غیبت به دفاع برخیزند، و از برادر مسلمانى که حیثیتش به خطر افتاده دفاع کنند./منبع:تفسیرنمونه جلد۲۲