نقش بازار درپیروزی انقلاب اسلامی ایران
/يکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۲
خانواده میرمحمدصادقی اصالت داشت ولی ثروت هنوز به آن افزوده نشده بود. خاندان میرمحمدصادقی در اصفهان ۱۳۰۰ به تبار خانوادگی شهره بود. گذشتگان انان جملگی روحانیونی سرشناس بودند. خانواده اصالت خود را از نام هایی آشنا گرفته بود. پدر و مادر او هر دو تباری مذهبی داشتند. دومین پسر و چهارمین فرزند خانواده میرمحمد صادفی نیز به چنین ریشه ای می بالید.
ورود به بازار کار و سرمایهمتولد سال ۱۳۱۰ اما سال های بعد خود داستانی تازه را روایت کرد. علاءالدین از سال های ابتدای کودکی راهی بازار شد:« ابتدا در کارخانه ای کارگری می کردم. بعد راهی بازار شدم. در همین سال ها به عضویت انجمن تبلیغات اسلامی اصفهان درآمدم.» داستان فعالیت های سیاسی علاءالدین میرمحمدصادقی را باید از همین ایام آغازکرد. او با حضور در نهادی مذهبی و مبارز در اصفهان وارد دنیایی تازه شد:
« انجمن تبلیغات اسلامی اصفهان از سوی علامه ضیاء اداره می شد. ایشان روحانی ای فرهیخته بودند که زندگی بسیار ساده داشتند و در فعالیت های سیاسی هم مشارکت می کردند.» سال های حضور در اصفهان برای او با دو اتفاق همراه بود که حداقل بیست سال بعد معنای متفاوت یافت. او برای اولین بار شهید بهشتی
اصفهان اما برای پرواز قدری کوچک بود. علاء الدین کسب و کار خود را به همراه بهاءالدین برادربزرگتر خود شروع کرده بود. هر دو پس از چند سالی کسب و کار در اصفهان تصمیمی مشترک می گیرند. آنان باید برای آینده برنامه ریزی می کردند و راهی شهری تازه می شدند. شهری که رویاها را به واقعیت نزدیک می ساخت.
آشنایی با چهره های انقلابی و مبارزکسب و کار در تهران آغاز راهی تازه بود. میرمحمدصادقی ها کسب و کار خود را در حوزه « قماش» آغاز کردند. آنان در سرای «حاج حسن» حجره ای برای خود داشتند و تجارت پیشه کردند. فعالیت های برادران میرمحمدصادقی هر روزگسترش بیشتری می یافت. قماش تنها ابتدای راه بود. اندکی بعد وارد بازارهای تازه شدند:« آن زمان شیوه فعالیت اینگونه بود که از روستاها به بازار تهران می آمدند و هرچه نیاز داشتند. می خریدند. آنها عادت داشتند همه نیازهای خود را در یک روز تامین کنند. به همین دلیل ما هم تصمیم گرفتیم، همزمان چند کالای مختلف را به آنها ارائه دهیم. » زندگی اقتصادی میرمحمدصادقی ها از همین روزها شکلی تازه به خود گرفت. آنان وارد میدانی جدید در اقتصاد ایران شدند. مراجعان به حجره خانواده اصفهانی گاهی « چایی» می خواستند و روزی دیگر برای تامین گچ می آمدند و برخی مواقع سیمان طلب می کردند. علاءالدین روایت می کند:« همین خواسته ها موجب شد ما برای تامین نیاز آنها وارد حوزه های مختلف کاری شویم.» میرمحمدصادقی به کسب وکار خود رونقی داده بود. حجره ای انان در سرای حاج حسن همراهی دیگر پیدا کرده بود. انباری هم کمی آنسوتر
زندگی سیاسی خانواده نیز سال ها قبل در اصفهان کلید خورده بود. میرمحمدصادقی ها به سبک تمامی بازاریان فعالیت های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را درهم آمیخته بودند. گروه اصفهانی ها شکل می گرفت. میرفندرسکی و بهادوران نیز به جمع انان افزوده شدند. حضور علاءالدین میرمحمدصادفی در تهران با جنبش ملی شدن صنعت نفت همراه بود. آنان همراه دیگر بازاریان در جنبش شرکت داشتند ولی اصل قصه از روزهای دهه ۴۰ آغاز شد، ایامی که آیت الله بروجردی رخت عافیت پوشید و آیت الله خمینی(ره) ردای مرجعیت به تن کرد:« امام خمینی(ره) را پیش از این ندیده بودم. پس از فوت آیت الله بروجردی به قم رفتم. آنجا در مورد مرجع آینده حرف و حدیث های بسیاری بود ولی گروهی می گفتند آیت الله خمینی(ره) از هرنظر برای کسب این مقام شایسته است. در یکی از همین جلسات آدرس محل تدریس آیت الله خمینی را گرفتم.» دیدار اول اینگونه شکل گرفت. آیت الله خمینی(ره) به صورت رسمی مرجع تقلید شد. علاءالدین میرمحمدصادقی اما تنها بازاریی نبود که مبهوت آیت الله شده بود.
سنگ بنای تشکیل موتلفه اسلامیکمی آن سوتر از حجره میرمحمدصادقی ها، برادران عسگراولادی، ابوالفضل توکلی بینا، حاج تقی سید خاموشی، لاجوردی، لولاچیان و بسیاری دیگر از کسانی که سال ها بعد موسس موتلفه اسلامی لقب گرفتند، به جرگه همراهان آیت الله پیوسته بودند.
اما علاء الدین تنها به گذران زندگی اقتصادی نمی اندیشید. او به جرگه یاران آیت الله بهشتی پیوسته بود. آیت الله با گروه بازاریانی که میرمحمدصادقی هم یکی از آنها بود به صورت هفتگی جلساتی برگزار می کرد. همزمان دیگر بازاریان که دردسته همراهان میرمحمدصادقی نبودند نیز چنین می کردند. قم هم پایگاه دیگر دیدارها شده بود. میرمحمدصادقی از دسته اصفهانی ها به همراه بهادران به دیدار
همزمان با اوج گیری انقلاب نیارهای مالی بیش از گذشته در خانواده زندانیان سیاسی احساس می شود. از سوی دیگر فعالیت های اجتماعی نباید متوقف می شد. نهضت قرض الحسنه ها کلید می خورد:« روزی مرحوم تقی سید خاموشی به حجره ما آمدند و گفتند، قصد دارند صندوق قرض الحسنه ای را راه اندازی کنند. ایشان گفتند نگران روزی هستند که صندوق با کسری بوجه مواجه شود. به من پیشنهاد دادند به اتقاق یکی دیگر از دوستان به عنوان ضمنانت اندوخته ای در اختیار صندوق قرار دهیم.»
ایجاد اولین صندوق قرض الحسنه در ایراناولین صندوق قرض الحسنه اسلامی با نام ذخیره جاوید چنین شکل می گیرد. علاء الدین میرمحمدصادقی به سرعت وارد بازی قرض الحسنه ها می شود. صندوق ذخیره جاوید اندکی بعد تاسیس می شود و مدام برتعداد قرض الحسنه ها افزوده می شود.
دستگاه اطلاعاتی حکومت پهلوی قرض الحسنه ها را به عنوان نهادهای مالی جنبش اسلامی شناسایی می کند. بخش نامه ای به شهربانی از سوی ساواک صادر می شود تا مجوز قرض الحسنه را به نام گروهی صادر نکنند. در میان نام های مورد نظر ساواک یکی هم علاءالدین میرمحمدصادقی بود. اما قطار انقلاب سرعت گرفته بود و دیگر جنبش قرض الحسنه ها به اعتصابات رسیده بود.
نگرانی بازار و مردم در مورد اعتصابات هر روز افزایش می یافت. نهال نورسته انقلاب در پاییز شکوفه داده بود ولی اضطراب ها باقی بود. گروه بازاریان مسلمان به همراه مبارزانی مانند رجایی، باهنر و یدالله سحابی در اندیشه ساماندهی اعتصابات بودند. بازهم جلسه ای در منزل علاءالدین میرمحمدصادقی تشکیل می شود. این بار جلسه مهمان ویژه ای هم داشت. چهرهایی از نهضت ملی-مذهبی ها میهمان میرمحمدصادقی بودند.
میر محمد صادقی و همرزمانش فعالیت ها و حمایت های مالی و معنوی خود را از انقلاب و اندیشه های امام ادامه دادند تا روز موعود فرارسید. روز ۱۲ بهمن ماه ۱۳۵۷ روزی بود که امام از فرانسه با پرواز ایر فرانس به تهران سفر کرد. اما این پرواز شرایط عادی نداشت، از یک سو بختیار تهدید کرده بود که هر هواپیمایی را بر فراز ایران خواهد زد و اجازه نشستن به پرواز امام(ره) را نخواهد داد. از سوی دیگر به دلیل خطرات و تهدیداتی که عنوان می شد، ایرفرانس حاضر نبود بدون بیمه شدن هواپیما اجازه پرواز صادر کند.
روزی که پرواز انقلاب بیمه شدمیر محمد صادقی با مراجعه به دفتر هواپیمایی ایرفرانس و ارائه یک چک دو میلیون دلاری هواپیمای امام(ره) و همه سرنشینان آن را بیمه کرد تا انقلاب به پایان نهایی و پیروزی نزدیک شود. در تمام این سال ها او کمتر در مقابل دوربین رسانه ها قرار گرفته و کمتر تن به مصاحبه و بیان خاطراتش داده است. علاءالدین میرمحمد صادقی در دهه هفتم عمر خود همان روال سابق را ادامه می دهد. او همچنان مدرسه می سازد و زندانی آزاد می کند و برای قرض الحسنه ها منابع مالی تامین می کند. روایت میرمحمدصادقی، قصه نسلی از بازار به شمارمی آید که سال های جوانی را به دو بخش مبارزه و کار تقسیم کردند. میرمحمدصادقی به طور حتم یکی ازاثرگذارترین چهرهای اقتصادی بخش خصوصی ایران است. او از سوی گروههای سیاسی گوناگون با احترام یاد می شود. شرح زندگی او به بخش های تقسیم می شود که هرکدام گوشه ای از روایت انقلاب است.
به گزارش ایمناشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۲، چندی پیش بعد از گذشت سی و پنج سال از به زمین نشستن پرواز امام(ره) در تاریخ ۱۲ بهمن که از فرانسه امام(ره) را به ایران آورد، نامی مطرح شد که برای مردم چندان مطرح نبود. همه می دانستند که آن پرواز تاریخی با چه مشکلات و تهدید هایی مواجه شده و هواپیمایی ایرفرانس حاضر نبوده است که پروازی در اختیار امام و همراهانشان بگذارد و در آن لحظه حساس که شاید رقم زننده پیروزی نهایی مردم بود یک تاجر انقلابی از دیار اصفهان با یک چک دو میلیون دلاری هواپیمای امام را بیمه کرد تا از این طریق اجازه پرواز صادر شود و امام صبح روز ۱۲ بهمن به ایران بازگشت. علاء الدین میر محمد صادقی همان فردی است که با ضمانت پرواز امام(ره)، راه پیروزی را هموار کرد. محمود نباتی از دیگر بازاریان پیشکسوت و پیشگام عرصه مبارزه با رژیم شاهنشاهی است که از خاطرات آن زمان می گوید.
از چهره های برجسته مبارزاتی آن زمان علاء الدین میر محمد صادقی بود که با بیمه کردن هواپیمای امام خمینی(ره) مسیر انقلاب را به جلو حرکت داد. از این دست کمک ها به چه موارد دیگری می توانید اشاره کنید که توسط بازاریان اصفهان صورت گرفته باشد.
علاء الدین میر محمد صادقی زمانی که اعتصاب در بازار اصفهان شکل گرفت و در منزل آقای خادمی تحصن شد حضور فعال داشت. بعد از آن بازار شروع به کار کرد ولی بعد از مدتی بازار ۳ ماه تعطیلی کامل داشت. در آن زمان میر محمد صادقی در منزل آقای خادمی کمیته حمایت از بازاریان ضعیف را که از تعطیلی بازار ضرر می کردند را تشکیل داد تا به آنها کمک کنند.
ازار اصفهان در آن زمان فعالیت های مختلفی داشت ولی مهمترین اتفاق آن زمان پی ریزی اعتصابات سراسری و هماهنگ در سراسر کشور بود. یک تیم حدود ۱۰ نفری مامور برنامه ریزی و تهیه اعلامیه برای اعتصابات بازار تهران شدند زیرا در آن موقع تنها بازار اصفهان بود که دست به اعتصاب می زد و در تهران اینگونه نبود.
پس اصفهان پیشگام اعتصابات سراسری در ایران بوده است و بدنه بازار نقش کلیدی در شکلگیری مبارزات مدنی با رژیم شاهنشاهی داشتند.
بله. علاوه بر اعتصابات، اصفهان در سایر فعالیت های مبارزاتی در صف مقدم می ایستاد. مثل اولین حکومت نظامی که باعث آن بازار اصفهان بود زیرا با تعطیلی بازار تهاجم و درگیری ایجاد شد و حکومت تصمیم به حکومت نظامی گرفت و بعد از اصفهان حکومت نظامی به کل ایران سرایت کرد و انقلاب در مسیر تازه ایی قرار گرفت.
من به همراهی دوستان دیگر به تهران رفتیم و از طریق پست شهری نامه ها را ارسال کردیم. چند روز بعد اعلامیه ها به دست بازاریان رسید و در متن اعلامیه از آنها خواسته شده بود که به عنوان اعتراض در یک روز مشخص بازار را تعطیل کنند. کسبه ایی که اعلامیه ها را دریافت کرده بودند شبانه آنها را به داخل مغازه های بازار تهران می انداختند تا سایرین را مطلع کنند. بر همین اساس بازار تهران در روز موعود تعطیل شد. به طوریکه همان شب رادیو bbc اعلام کرد که (( بزرگترین بازار خاورمیانه امروز به نشانه اعتراض تعطیل شد)). آنقدر بازاریان اصفهان از شنیدن این خبر خوشحال شدند که به یکدیگر تبریک می گفتند.
اگر بخواهید به یک چهره برجسته که در آن زمان فعالیت گسترده داشت یاد کنید از چه کسی نام خواهید برد؟ دوستان زیادی بودند که برای انقلاب زحمت کشیدند و از همه چیزشان گذشتند ولی همه کسانی که آن زمان درگیر مبارزه با شاه بودند از استاد پرورش یاد می کنند. بازاریان اصفهان زیر مجموعه شبکه هایی بودند که مرحوم پرورش برای مبارزه با شاه تشکیل داده بود و در واقع از وی دستور می گرفتند. استاد پرورش نه تنها در همبستگی بازاریان اصفهان نقش داشت بلکه در تعلیم نسل جوان آن دوران و آشنایی آنها با تعالیم اسلام و حضرت امام نقش کلیدی ایفا کرد.

مشاوره-روانشناسی