ال یاسین کیست آیا همان "آل یاسین"هستند؟

سلَمٌ عَلى إِلْيَاسِينَ(130)سلام بر آل ياسين -130صافات
بعضى گفته اند: الياس  از دودمان هارون  بوده ، و در شهر بعلبك - يكى از شهرهاى لبنان كه به مناسبت اينكه بت بعل در آنجا منصوب بوده آن را بعلبك خواندند - مبعوث شد. و ليكن گوينده اين حرف شاهدى بر گفتار خود نياورده ، در كلام خداى تعالى هم شاهدى بر آن نيست .
حجتى بر توحيد كه در سخن الياس عليه السلام به قوم خود، با استناد به خالقبودن خدا اقامه شده است

ذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَ لا تَتَّقُونَ أَ تَدْعُونَ بَعْلاً وَ تَذَرُونَ أَحْسنَ الخَْلِقِينَ ... الاَوَّلِينَ

اين قسمتى از دعوت الياس  است كه در آن قوم خود را به سوى توحيد دعوت مى كند، و به پرستش"بعل" - كه بتى از بت هاى آنان بوده - و نپرستيدن خدا، توبيخ مى نمايد
و كلام آن جناب علاوه بر اينكه توبيخ و سرزنش مشركين است ، مشتمل بر حجتى كامل بر مساءله توحيد نيز هست ؛ چون در جمله-تذرون احسن الخالقين ربكم و رب آبائكم الاولين- مردم را نخست سرزنش ‍ مى كند كه چرا "اءحسن الخالقين" را نمى پرستيد؟ و خلقت و ايجاد همان طور كه به ذوات موجودات متعلق است ، به نظام جارى در آنها نيز متعلق است كه آن را تدبير مى ناميم . پس همان طور كه خدا خالق است مدبر نيز هست و همان طور كه خلقت مستند به او است تدبير نيز مستند به او است و جمله"اللّه ربكم" بعد از ستايش به جمله-احسن الخالقين  اشاره به همين مساءله تدبير است .
و سپس اشاره مى كند به اينكه : ربوبيت خداى تعالى اختصاص به يك قوم و دو قوم ندارد. و خدا مانند بت نيست كه هر بتى مخصوص به قومى مى باشد، و بت هر قوم رب مخصوص آن قوم مى باشد. بلكه خداى تعالى رب شما و رب پدران گذشته شما است ، اختصاص به يك دسته و دو دسته ندارد، چون خلقت و تدبير او عام است و جمله"اللّه ربكم و رب آبائكم الاولين"اشاره به اين معنا دارد.فكذبوه فانهم لمحضرون 
كلمه"محضرون"به اين معنا است كه : تكذيب كنندگان مبعوث مى شوند تا براى عذاب احضار شوند، و در سابق هم گفتيم كه كلمه"احضار" هر جا به طور مطلق بيايد، به معناى احضار براى شر و عذاب است 

احضار اين جمله دليل بر آن است كه در قوم الياس" جمعى از مخلصين بوده اند.

إِلا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ

بحث روايتى
دو روايت درباره مراد از بعل در: اتدعون بعلا... وال ياسيندر تفسير قمى در ذيل آيه-اتدعون بعلا-آمده كه قوم الياس (عليه السلام ) بتى داشتند كه آن را بعل مى ناميدند.
و در كتاب معانى به سند خود از قادح از امام صادق  از پدرش از پدران بزرگوارش از على (ع ) روايت كرده كه درباره آيه "سلام على آل يس" فرمود:يس- رسول خدا (ص) است . و آل يس ما هستيم .
مؤ لف (علامه طباطبایی): و از كتاب عيون از امام رضا (ع) نظير اين حديث روايت شده . و البته اين دو روايت بر اين مبنى صحيح است كه ما آيه را به صورت آل يس بخوانيم ، همچنان كه در قراءت نافع و ابن عامر و يعقوب و زيد اين طور قراءت شده .
سخنى پيرامون
سخنى پيرامون داستان الياس عليه السلامداستان الياس (ع)
1- نخست ببينيم در قرآن كريم درباره آن جناب چه آمده ؟ در قرآن عزيز جز در اين مورد و در سوره انعام آنجا كه هدايت انبيا را ذكر مى كند و مى فرمايد:و زكريا و يحيى و عيسى و الياس كل من الصالحين "جاى ديگرى نامش برده نشده .
و در اين سوره هم از داستان او به جز اين مقدار نيامده كه آن جناب مردمى را كه بتى به نام"بعل" مى پرستيده اند، به سوى پرستش ‍ خداى سبحان دعوت مى كرده ، عده اى از آن مردم به وى ايمان آوردند و ايمان خود را خالص هم كردند، و بقيه كه اكثريت قوم بودند او را تكذيب نمودند، و آن اكثريت براى عذاب احضار خواهند شد.

و در سوره انعام آيه85درباره آن جناب همان مدحى را كرده كه درباره عموم انبيا (ع) كرده ، و در سوره مورد بحث علاوه بر آن او را از مؤ منين و محسنين خوانده ، و به او سلام فرستاده ، البته گفتيم در صورتى كه كلمه مذكور بنابر قرائت مشهور ال ياسين باشد
2 - حال ببينيم در احاديث درباره آن جناب چه آمده ؟ احاديثى كه درباره آن جناب در دست است ، مانند ساير رواياتى كه درباره داستانهاى انبيا هست ، و عجايبى از تاريخ آنان نقل ميكند، بسيار مختلف و ناجور است نظير حديثى كه ابن مسعود آن را روايت كرده ميگويد: الياس همان ادريس است . يا آن روايت ديگر كه ابن عباس از رسول خدا (ص) آورده كه فرمود: الياس همان خضر است . و آن روايتى كه از وهب و كعب الاحبار و غير آن دو رسيده كه گفته اند: الياس هنوز زنده است ، و تا نفخه اول صور زنده خواهد بود.
و نيز از وهب نقل شده كه گفته : الياس از خدا درخواست كرد: او را از شر قومش نجات دهد و خداى تعالى جنبنده اى به شكل اسب و به رنگ آتش فرستاد، الياس روى آن پريد، و آن اسب او را برد. پس خداى تعالى پر و بال و نورانيتى به او داد و لذت خوردن و نوشيدن را هم از او گرفت ، در نتيجه مانند ملائكه شد و در بين آنان قرار گرفت .

باز از كعب الاحبار رسيده كه گفت : الياس دادرس گمشدگان در كوه و صحرا است ، و او همان كسى است كه خدا او را ذو النون خوانده ، و از حسن رسيده كه گفت : الياس موكل بر بيابانها، و خضر موكل بر كوهها است ، و از انس رسيده كه گفت : الياس رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) را در بعضى از سفرهايش ديدار كرد و با هم نشستند و گفتگو كردند. سپس سفرهاى از آسمان بر آن دو نازل شد. از آن مائده خوردند و به من هم خورانيدند، آنگاه الياس از من و از رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) خداحافظى كرد. سپس او را ديدم كه بر بالاى ابرها به طرف آسمان ميرفت . و احاديثى ديگر از اين قبيل ، كه سيوطى آنها را در تفسير الدر المنثور در ذيل آيات اين داستان آورده . 

و در بعضى از احاديث شيعه آمده كه امام (ع) فرمود: او زنده و جاودان است . و ليكن اين روايات هم ضعيف هستند و با ظاهر آيات اين قصه نمي سازند.

و در كتاب بحار در داستان الياس ا"قصص الانبيا"و آن كتاب به سند خود از صدوق ، و وى به سند خود از وهب بن منبه و نيز ثعلب در عرائس از ابن اسحاق و از ساير علماى اخبار، به طور مفصل تر از آن را آورده اند، و آن حديث بسيار مفصل است كه خلاص هاش اين است كه : بعد از انشعاب ملك بنى اسرائيل ، و تقسيم شدن در بين آنان ، يك تيره از بنى اسرائيل به بعلبك كوچ كردند و آنها پادشاهى داشتند كه بتى را به نام"بعل" مى پرستيد و مردم را بر پرستش آن بت وادار مى كرد.
پادشاه نامبرده زنى بدكاره داشت كه قبل از وى با هفت پادشاه ديگر ازدواج كرده بود، و نود فرزند - غير از نوه ها - آورده بود، و پادشاه هر وقت به جايى مى رفت آن زن را جانشين خود مى كرد، تا در بين مردم حكم براند پادشاه نامبرده كاتبى داشت مؤ من و دانشمند كه سيصد نفر از مؤ منين را كه آن زن ميخواست به قتل برساند از چنگ وى نجات داده بود. در همسايگى قصر پادشاه مردى بود مؤ من و داراى بستانى بود كه با آن زندگى مى كرد و پادشاه هم همواره او را احترام و اكرام مى نمودو....

...بعد از آنكه خدا گرفتارى را از ايشان برطرف كرد، دوباره نقض عهد كرده(بعدازچندین بارگناه وتوبه وشکستن توبه) به حالت اول و بدتر از آن برگشتند، اين برگشت مردم ، الياس را ملول كرد، لذا از خدا خواست تا از شر آنان خلاصش كند، خداوند اسبى آتشين فرستاد، الياس (عليه السلام ) بر آن سوار شد و خدا او را به آسمان بالا برد، و به او پر و بال و نور داد، تا با ملائكه پرواز كند.

آنگاه خداى تعالى دشمنى بر آن پادشاه و همسرش مسلط كرد، آن شخص به سوى آن دو به راه افتاد و بر آن دو غلبه كرده و هر دو را بكشت ، و جيفه شان را در بستان آن مرد مؤ من كه او را كشته بودند و بوستانش را غصب كرده بودند بينداخت .

اين بود خلاصه اى از آن روايت كه خواننده عزيز اگر در آن دقت كند خودش به ضعف آن پى مى برد./پایان تفسیرالمیزان جلد17

                            *****

اما درتفسیرنمونه ذیل آیه 130صافات درمورد چه گفته شده؟


1 - الياس كيست ؟در اينكه الياس يكى از پيامبران بزرگ خدا است ترديدى نيست ، و آيات مورد بحث با صراحت اين مساءله را بيان كرده ، آنجا كه مى گويد: ان الياس لمن المرسلين .
نام اين پيامبر در دو آيه از قرآن مجيد آمده است : يكى در همين سوره صافات و ديگرى در سوره انعام همراه گروه ديگرى از پيامبران آنجا كه مى فرمايد: و زكريا و يحيى و عيسى و الياس كل من الصالحين (انعام 85).
ولى در اين كه الياس نام ديگر يكى از پيامبرانى است كه در قرآن نامشان آمده ، يا مستقلا نام پيغمبرى است ، و ويژگيهاى او كدام است ؟ مفسران نظرات گوناگونى دارند:
الف : بعضى معتقدند الياس همان ادريس است (زيرا ادريس ، ادراس ‍ نيز تلفظ شده ، و با تغيير مختصرى الياس شده است )
ب : الياس از پيامبران بنى اسرائيل است ، فرزند ياسين از نواده هاى هارون برادر موسى (عليه السلام ).

ج : الياس همان خضر است ، در حالى كه بعضى ديگر معتقدند الياس از دوستان خضر است ، و هر دو زنده اند، با اين تفاوت كه الياس ماموريتى در خشكى دارد، ولى خضر در جزائر و درياها، بعضى ديگر ماموريت الياس را در بيابانها و ماموريت خضر را در كوهها مى دانند، و براى هر دو عمر جاودان قائلند، بعضى نيز الياس را فرزند اليسع دانسته اند.
د: الياس همان ايليا پيامبر بنى اسرائيل معاصر آجاب پادشاه بنى اسرائيل بود كه خداوند او را براى تخويف و هدايت اين پادشاه جبار فرستاده .
بعضى او را نيز يحيى تعميد دهنده مسيح دانسته اند.
اما آنچه با ظاهر آيات قرآن هماهنگ است اين است كه اين كلمه مستقلا نام يكى از پيامبران است غير از آنها كه نامشان در قرآن آمده ، كه براى هدايت يك قوم بت پرست ماءمور گرديد، و اكثريت آن قوم به تكذيب او برخاستند، اما گروهى از مؤ منان مخلص به او گرويدند.
و به طورى كه قبلا هم اشاره كرديم بعضى با توجه به اينكه نام بت بزرگ اين قوم بعل بوده معتقدند كه اين پيامبر از سرزمين شامات برخاست ، و مركز فعاليت او را شهر بعلبك مى دانند كه امروز جزء لبنان است و در مرز سوريه قرار دارد.
به هر حال درباره اين پيامبر داستانهاى مختلفى در كتابها آمده است و چون مورد اعتماد و اطمينان نبود از نقل آن صرف نظر مى كنيم .
2 - الياسين كيانند؟مفسران و مورخان در مورد الياسين نظرات متفاوتى دارند:

الف : بعضى آن را لغتى در الياس مى دانند، يعنى همانگونه كه فى المثل ميكان و ميكائيل دو تعبير از آن فرشته مخصوص است و سينا و سينين هر دو نام براى سرزمين معروفى است ، الياس و الياسين نيز دو تعبير از اين پيغمبر بزرگ است .
ب : بعضى ديگر آن را جمع مى دانند به اين ترتيب كه الياس با ياء نسبت همراه شده ، و الياسى شده ، و بعد با ياء و نون جمع بسته شده و الياسيين گرديده و پس از تخفيف الياسين شده بنابراين مفهومش كليه كسانى است كه به الياس مربوط بودند و پيرو مكتب او شدند.
ج : آلياسين با الف ممدوده تركيبى است از كلمه آل و ياسين ياسين طبق نقلى نام پدر الياس است ، و طبق نقل ديگرى از نامهاى پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است ، بنابراين آل ياسين به معنى خاندان پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يا خاندان ياسين پدر الياس مى باشد.
قرائن روشنى در خود قرآن است كه همان معنى اول را تاييد مى كند كه منظور از الياسين همان الياس است ، زيرا بعد از آيه سلام على الياسين به فاصله يك آيه مى گويد: انه من عبادنا المؤ منين (او از بندگان مؤ من ما بود) بازگشت ضمير مفرد به الياسين دليل بر اين است كه او يك نفر بيشتر نبوده ، يعنى همان الياس .
دليل ديگر اينكه اين آيات چهارگانه اى كه در پايان ماجراى الياس بود عينا همان آياتى است كه در پايان داستان نوح و ابراهيم و موسى و هارون بود، و هنگامى كه اين آيات را در كنار هم قرار مى دهيم مى بينيم سلامى كه از سوى خدا در اين آيات ذكر شده ، به همان پيامبرى است كه در صدر سخن آمده است (سلام على نوح فى العالمين - سلام على ابراهيم - سلام على موسى و هارون )

بنابراين در اينجا هم سلام على الياسين سلام بر الياس خواهد بود (دقت كنيد).
نكته اى كه در اينجا بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه در بسيارى از تفاسير حديثى نقل شده كه سند آن به ابن عباس برمى گردد و او مى گويد: منظور از آل ياسين آل محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است چرا كه ياسين از اسماء پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است .
در معانى الاخبار صدوق در بابى كه براى تفسير آل ياسين ذكر كرده پنج حديث در همين زمينه نقل شده كه هيچكدام از آنها به ائمه اهلبيت - جز يك حديث - منتهى نمى شود، و راوى آن حديث شخصى به نام كادح يا قادح است كه در كتب رجال خبرى از او نيست .
از آنجا كه اين اخبار روى فرض اين است كه قرائت آيه فوق را به صورت سلام على آل ياسين بخوانيم ، و هماهنگى آيات را ناديده بگيريم ، و اسناد اين روايات نيز چنانكه ديديم قابل گفتگو است ، بهتر اين است كه از قضاوت درباره اين روايات خوددارى كنيم.پایان تفسیرنمونه جلد19

                                                         *****

                       پاسخ به شبهات درباره ال یاسین:

آیه 130 سوره صافات دقیقا " سلام علی آل یاسین " است یا " سلام علی اِلیاسین " ؟
در تفاسیر مختلف درباره این آیه چه شان نزول یا نکاتی آمده است ؟

برخی ادعا میکنند آل یاسین است
میگن کربلایی کاظم(همون شخصی که امام زمان در یک شب کاری کرد که تمام قرآن رو حفظ کرد)وقبرش جلوی مرقد مطهر حضرت معصومه است
میگن ایشون که قرآن رو از امام زمان یاد گرفته به صورت آل یاسین خونده نه الیاسین
وخب اگه این ثابت بشه که ایشون اینجوری خونده، به نظرم دیگر نظرات دیگر اعتباری نخواهند داشت
چون از شخص امام عصر(عج) فرا گرفته ،وکسی داناتر از ایشان(امام عصر) عج به قرآن نیست.

پاسخ:

این کلمه در قرآن به صورت مجزا (یعنی "إل" جدای از "یاسین")، و با کسر الف و سکون لام، نوشته شده است، لذا به همین صورت هم بایستی خوانده شود.

قرائت افراد پاکی مانند کربلایی کاظم و ... را نمی توان معیار قرار داد و با توجه به آن در مورد کلام الهی قضاوت نمود و چیزی را به خداوند و یا معصوم نسبت داد.

اما این که "ال ياسين" چه کسانی هستند؟
در این زمینه بین مفسران اختلاف نظر وجود دارد:

1. الیاسین، لغتى در الياس است، يعنى "الياس" و "الياسين" دو تعبير از حضرت الیاس هستند.

2. "الیاسین" جمع است و معنایش كليه كسانى است كه به الياس مربوط بودند و پيرو مكتب او شدند.
3. "آل ياسين" با الف ممدوده تركيبى است از كلمه "آل" و "ياسين". ياسين طبق نقلى نام پدر الياس است، و طبق نقل ديگرى از نام هاى پيامبر گرامى اسلام (ص) است.
بنا بر اين "آل ياسين" به معنى خاندان پيغمبر گرامى اسلام (ص) يا خاندان ياسين پدر الياس مى ‏باشد. (2)

كسى كه اين كلمه را (الياسين) متصل خوانده، گويد مراد از آن «الياس» و پيروان او مى‏باشد.

ابن عباس می گويد: مراد از «ال ياسين» آل محمد (ص) است و «ياسين» يكى از نام هاى پيغمبر است. (3)

مؤلفین تفسیر نمونه، مراد از این آیه را الیاس دانسته اند.

                                   *****

يكى از پيامبران مرسل، حضرت الياس عليه‏السلام است كه نام مباركش در قرآن در دو مورد آمده است، در يك جا به عنوان انسانى شايسته در رديف زكريا و عيسى ويحيى عليهم السلام ذكر شده (انعام - 85) و در جاهاى ديگر به عنوان پيامبر مرسل ياد شده است (صافات، 123)

گرچه طبق بعضى از اقوال الياس عليه‏السلام همان ادريس، يا خضر يا ايليا است، ولى از ظاهر آيات قرآن استفاده مى‏شود كه او به طور مستقل، يكى از پيامبران است.

 و در آيه 130 سوره صافات مى‏خوانيم: سَلامٌ عَلى اِلياسِين؛ سلم بر الياسين.

سپس در آيه 132 مى‏فرمايد:

 اءِنَّه كانَ مِن عِبادِنا المومنينَ؛

او از بندگان مؤمن ما است.(660)

كلمه الياسين همان الياس است كه يا و نون بر آن افزوده شده است، و نيز احتمال دارد نظر به اين كه پدرش ياسين نام داشت، او را الياسين خواندند.

الياس از پيامبران بنى اسرائيل و از نواده‏ هاى هارون عليه‏السلام‏(661) برادر موسى عليه‏السلام است، و از امام صادق عليه‏السلام نقل شده كه الياس از پيامبران عابد بنى اسرائيل بود.(662)

شيوه دعوت الياس عليه‏السلام‏

حضرت الياس عليه‏السلام از طرف خدا مأمور هدايت بت پرستان شد، كه به قول بعضى، آن‏ها در بعلبك (كه اكنون در كشور لبنان قرار گرفته) بودند. الياس عليه‏السلام آن‏ها را به تقوى و پاكسازى دعوت كرد، و از بت پرستى و پرستش بت بَعل (كه بت بزرگ آن‏ها بود) برحذر داشت، و قوم بت پرست را به خاطر پرستش بت، سخت نكوهش نمود و به آن‏ها فرمود: خداى يكتا و بى همتا پروردگار شما و پدران پيشين شما است، مربى و تربيت كننده شما او است، همه نعمت هايى كه داريد از او است، و حل هر مشكلى به دست با كفايت او مى‏باشد، چرا جز او را مى‏پرستيد؟ دست از تقليد كوركورانه برداريد، و روش نياكان خود را دنبال نكنيد، خداى حقيقى را بپرستيد.

ولى قوم خيره سر و خودخواه او، گوش به اندرزهاى او ندادند، و به هدايت‏هاى منطقى و دلسوزانه او اعتنا نكردند، و به تكذيب او پرداختند، خداوند به آن‏ها هشدار داد كه روزى خواهد آمد كه آن‏ها در دادگاه عدل الهى قرار خواهند گرفت و در عذاب دوزخ، احضار خواهند شد.(663)

ايمان گره اندكى به دعوت الياس عليه‏السلام‏

تبليغات الياس عليه‏السلام باعث شد كه عده‏اى از بندگان خالص خدا، به او ايمان آوردند، و بر خلاف مسلك جامعه، سنت شكنى نموده، و باطل را رها كرده و به حق پيوستند.

با اين كه چنين كارى در شرايط سخت آن عصر، بسيار دشوار بود، ولى آن‏ها سنت باطل تقليد كوركورانه و جمله بى اساس خواهى نشوى رسوا، همرنگ جماعت شو را رها كرده، و دعوت به حق الياس عليه‏السلام را باور كردند و جزء ياران او شدند.(664)

مناجات حضرت الياس عليه‏السلام در سجده‏

مفضل بن عمر مى‏گويد: همراه دوستان براى ملاقات با امام صادق عليه‏السلام رهسپار شديم. به در خانه آن حضرت رسيديم و مى‏خواستيم اجازه ورود بگيريم پشت در شنيديم كه آن حضرت سخنى مى‏گويد، ولى آن سخن عربى نبود و خيال كرديم كه به لغت سريانى است. سپس آن حضرت گريه كرد، و ما هم از گريه او به گريه افتاديم، آن گاه غلام آن حضرت بيرون آمد و اجازه ورود داد.

ما به محضر امام صادق عليه‏السلام رسيديم. پس از احوالپرسى، من به امام عرض كردم: ما پشت در، شنيديم كه شما سخنى كه عربى نيست و به خيال ما سريانى است، تكلم مى‏كردى، سپس گريه كردى و ما هم با شنيدن صداى گريه شما به گريه افتاديم.

امام صادق عليه‏السلام فرمود: آرى، من به ياد الياس افتادم كه از پيامبران عابد بنى‏اسرائيل بود و دعايى را كه او در سجده مى‏خواند، ميخواندم، سپس امام صادق عليه‏السلام آن دعا (و مناجات) را به لغت سريانى، پشت سر هم خواند، كه سوگند به خدا هيچ كشيش و اُسقفى را نديده بودم كه همانند آن حضرت، آن گونه شيوا و زيبا بخواند، و بعد آن را براى ما به عربى ترجمه كرد و فرمود: الياس در سجودش چنين مناجات مى‏كرد:

اَتُراكَ مُعذِّبى وَ قَد عَفَّرتَ لَكَ فِى التُّرابِ وَجهِى، اَتُراكَ مُعذِّبى و قَد اجتَنَبتُ لَك المَعاصِىَ، اَتُراكَ معَذِّبى وَ قَد اَسهَرتُ لَكَ لَيلِى؛

خدايا! آيا به راستى تو را بنگرم كه مرا عذاب كنى، با اين كه روزهاى داغ به خاطر تو (با روزه گرفتن) تشنگى كشيدم؟!، آيا تو را بنگرم كه مرا عذاب كنى، در صورتى كه براى تو، رخسارم را (در سجده) به خاك ماليدم؟!، آيا تو را بنگرم كه مرا عذاب مى‏كنى با اين كه به خاطر تو، از گناهان دورى گزيدم؟!، آيا تو را ببينم كه مرا عذاب كنى با اين كه براى تو، شب را به عبادت به سر بردم؟!

خداوند به الياس، وحى كرد: سرت را از خاك بردار كه من تو را عذاب نمى‏كنم

الياس عرض كرد: اى خداى بزرگ، اگر اين سخن را گفتى (كه تو را عذاب نميكنم) ولى بعداً مرا عذاب كردى چه كنم؟! مگر نه اين است كه من بنده تو و تو پروردگار من هستى؟

باز خداوند به او وحى كرد:

اِرفَع رَأسَك فانِّى غَيرُ مُعذِّبُكَ انِّى وَعَدتُ وَعداً وَفَيتُ بِهِ؛

سرت را از سجده بردار كه من تو را عذاب نمى‏كنم و وعده‏اى كه دادم به آن وفا خواهم نمود.(665)

گفتگوى الياس عليه‏السلام با امام باقر عليه‏السلام‏

الياس عليه‏السلام از پيامبرانى است كه طبق بعضى از روايات، هنوز زنده است.(666) او در يكى از ملاقات‏هاى خود با امام باقر عليه‏السلام، گفتگويى دارد كه خلاصه آن چنين است:

امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد: پدرم امام باقر عليه‏السلام در مكه بود و به طواف كعبه اشتغال داشت، در اين هنگام ناگهان مردى نقابدار ديده شد هفت شوطِ امام عليه‏السلام را قطع كرد، و آن حضرت را به سوى محل صفا آورد. مرا نيز دعوت كرد، به صفا رفتم، و با هم سه نفر (امام باقر، مرد نقابدار و من) شديم.

نقابدار به من گفت: خوش آمدى اى پسر پيغمبر! سپس دستش را بر سرم نهاد و گفت: خير و بركت خدا بر تو باد اى امين خدا، بعد از پدرانت.،سپس آن مرد نقابدار متوجه پدرم (امام باقر) شد و گفت:

اى اباجعفر! اگر مى‏خواهى تو به من خبر بده، و اگر مى‏خواهى من به تو خبر دهم، اگر مى‏خواهى تو از من بپرس يا من از تو بپرسم. اگر مى‏خواهى تو مرا تصديق كن، يا من تو را تصدق نمايم.

امام باقر عليه‏السلام: همه اين‏ها را مى‏خواهم و آمادگى براى همه دارم.

مرد نقابدار: بنابراين مبادا زبانت در پاسخ به سؤال من، غير از آن را كه در قلبت هست به من بگويد.

امام باقر: چنين كارى را كسى مى‏كند كه در دلش دو علم مختلف و متضاد باشد، و خداوند از علمى كه در آن دوگانگى هست، امتناع دارد (يعنى منشأ علم ما از ذات پاك خدا است، از اين رو در علم ما دوگانگى و تضاد نيست).

مرد نقابدار: سؤال من از همين جا آغاز مى‏گردد كه به قسمتى از آن پاسخ دادى، اكنون بفرماييد: چه كسى به علمى كه در آن دوگانگى و اختلاف نيست آگاه است؟.

امام باقر: تمام اين علم نزد خدا است، ولى آن چه براى بندگان لازم است نزد اوصياء است.

مرد نقابدار، نقاب خود را باز كرد و با چهره برافروخته،  نشست و گفت: من براى همين مقصود به اين جا آمده‏ام و اين گونه، علمى مى‏خواستم، سپس پرسيد: اوصياء آن علم بى اختلاف را چگونه مى‏دانند و تحصيل مى‏كنند؟

امام باقر: همانگونه كه رسول خدا مى‏دانست و تحصيل مى‏كرد (از راه وحى و الهام) با اين فرق كه اوصياء آن چه را پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى‏ديد نمى‏بينند، زيرا و پيغمبر بود ولى اين‏ها محدث (دريافت كننده خبر از فرشتگان) هستند، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بر خدا (در معراج‏ها) وارد مى‏شد و وحى الهى را مى‏شنيد، ولى اين‏ها آن را نمى‏شنوند...

تا اين كه امام باقر عليه‏السلام به آن مرد نقابدار فرمود: دلم مى‏خواست با چشمت مهدى اين امت (حضرت ولىّ عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف) را مى‏ديدى، در حالى كه فرشتگان، روح‏هاى كافران مرده را با شمشير آل داوود عليه‏السلام، بين زمين و آسمان، عذاب مى‏كنند، و همچنين ارواح زندگان، كافران را كه در زمين هستند به آن‏ها ملحق مى‏سازند.

مرد نقابدار در همين هنگام شمشير بر آورد و گفت:ها اءنّ هذا مِنها؛ هان! اين شمشير از آن شمشيرها است.

امام باقر عليه‏السلام: آرى، سوگند به كسى كه محمد صلى الله عليه و آله و سلم را براى هدايت بشر برگزيده چنين است.

در اين هنگام آن نقابدار، نقابش را كنار زد و خود را معرفى كرد و گفت: من الياس هستم، پرسشهايم براى اطلاع خودم نبود، بلكه مى‏خواستم اين گفتگو موجب قوت قلب اصحاب تو گردد...(667)

منابع:660 - اين آيه بيانگر آن است كه منظور آل ياسين نيست، بلكه الياسين است.

661 - به اين ترتيب: الياس بن ياسين بن فنحاص بن عيزار بن هارون، (مجمع البيان، ج 8،ص 457)

662 - اصول كافى، ج 1،ص 227.

663 - صافات، 124 - 127؛ بحار، ج 13،ص 392./664 - صافات، 128./665 - اصول كافى، ج 1،ص 227.

666 - طبق بعضى از روايات؛ چهار پيامبر، زنده هستند كه دو نفر در آسمانند كه عبارتند از: عيسى و ادريس عليهماالسلام، و دو نفرشان در زمينند كه عبارتند از: خضر و الياس عليهماالسلام. (بحار، ج 13،ص 402)

667 - اصول كافى، ج 1،ص 243 - 245.

قصه هاي قرآن به قلم روان/محمد محمدي اشتهاردي 

                                                                                          ***

 

عدم تحریف قرآن ازقول کربلایی کاظم وما تفاوتهای قرائت

تحريف در قرآن به معني اضافه شدن كلمه يا حرفي يا حذف آن، به هيچ وجه وجود ندارد. و اين مطلب علاوه بر آنكه دليل‌هاي متعددي دارد و كتبي هم در اين زمينه نوشته شده است، توسط خواندن كربلائي كاظم نيز قابل اثبات است. زيرا او قرآن را به همين كلمات، آيات و حروفي كه موجود است تلاوت مي‌كرده است. در حالي كه اين تلاوت به واسطه انتقال قرآن از ولي‌الله‌الاعظم ـ ارواحنا فداه ـ به سينة او بوده است.

تفاوت درقرائت بعضی ازکلمات
کربلایی کاظم،بعضي كلمات قرآن را با اعراب ديگري مي‌خوانده است؛ بدون آنكه حروف آن كلمه تغيير كند. و اين به خاطر اختلاف قرائت قراء سبعه و غير آنان است كه يك كلمه را گاهي به چند اعراب تلاوت مي‌كردند و براي هر اعرابي، يك معنايي را هم توجيه مي‌نمودند. مؤسس اين اختلاف و آنان خيانت بزرگ، به طور عمده مخالفين اهل‌بيت اند، براي حفظ مريدان خويش، آيات را گاهي با اعراب ديگري تلاوت مي‌كردند و آنها را سرگرم مي‌نمودند. گرچه در صدر اول اسلام قرائت اصلي قرآن براي مردم معلوم بود اما به مرور زمان كم‌كم اختلاف قرائات باعث فراموشي قرائت اصلي شد و امروزه به عنوان يك معضل به اين مسئله نگاه مي‌شود. البتهغالب مراجع قرائت نوشتة قرآن فعلي را كافي مي‌دانند و خواندن آن را در نماز و غير آن جايز مي‌دانند.

 

يكي از علما مي‌گفتند، از كربلائي كاظم آية 131 سوره «صافات» را پرسيدم و او اين گونه خواند: «سلامٌ علي آل يس» در حالي كه در قرآن‌هاي فعلي غالباً اين گونه نوشته است: «سلامٌ علي اِل يس». البته روايت هم در تأييد خواندن كربلايي كاظم وجود دارد. چنان‌كه عالم ديگري مي‌فرمودند: كربلايي كاظم آية 53 سورة يس را اين‌گونه خواند: «قالوا يا ويلنا مِنْ بعثِنا من مرقدنا» در حالي كه در قرآن‌هاي فعلي اين گونه است: «قالوا يا ويلنا مَنْ بَعَثَنا من مرقدنا»./آیت الله سيد ابوالحسن مهدوي

توضیح مدیروبلاگ-پیراسته فر:کربلایی کاظم ساروقی مردبیسوادی که یک شبه قرآن آموخت/ماجرای کاملش رامیتوانیددرپستهای دیگروبلاگ ویاسایتم بخوانید.