نواب اربعه درغیبت صغری"زندگینامه" ۴نماینده امام زمان
نواب اربعه در غیبت صغری ،نائبان خاص
۱- عثمان بن سعید عمرى :مدت نمایندگی ۷سال(ازسال ۲۶۰ الی ۲۶۷).
۲- محمّد بن عثمان بن سعید: مدت نمایندگی ۳۷سال ( از۲۶۸ الی۳۰۵)فرزند نخستین سفیرامام زمان است.
۳- حسین بن روح:مدت نمایندگی ۲۰سال (از۳۰۶الی۳۲۶)
۴- على بن محمد سمرى :مدت نمایندگی ۳سال(از۳۲۶الی۳۲۹) آخرین سفیر امام(عج) است ، وى در نیمه شعبان سال ۳۲۹ درگذشت و با درگذشت او باب سفارت بسته شد و غیبت کبرى آغاز گردید.
چهار نائب خاص امام زمان
۱- عثمان بن سعید عمرى :مدت نمایندگی ۷سال(ازسال ۲۶۰ الی ۲۶۷)که منسوب به قبیله «بنى عمرو بن عامر» است و از نوجوانی افتخار خدمتگزارى به خاندان رسالت را داشت و از اصحاب و یاران امام هادى و حضرت عسکرى(علیهما السلام) به شمار مى رفت.
قبر«عثمان بن سعید العمری» در بغداد در کنار «رصافه»(نزدیک کرخ) در نزدیکی رود دجله در سمت غربی «سوق المیدان» روبروی مسجدی که به «مسجد الدرب» معروف بود به خاک سپرده شد.در مقابل آن دیواری ساخته شده بود و محراب مسجد بود و در کنار آن دری بود که وارد محل قبر می شد، آن دیوار را رئیس« ابو منصور محمد بن الفرج »(حاکم طوس)ویران کرد و قبر را به برّه آوردو صندوقی بر آن ساخت.در منطقه «باب المضمم» روبروی وزارت دفاع عراق قرار دارد.
۲- محمد بن عثمان بن سعید: مدت نمایندگی ۳۷سال ( از۲۶۸ الی۳۰۵)فرزند اوّلین سفیرامام زمان است.
«حسینبن روح نوبختی» سرانجام در ۱۸ شعبان سال۳۲۶ هجری قمری، پس از ۲۱ سال نیابت خاص امام زمان از دنیا رفت.
شیعیان عراق، پس از تشییع باشکوه پیکر وی، او را در محله نوبختیه، جنب راست-درضلع شرقی بازار «عطاران» به خاک سپردند.
۳- حسین بن روح :مدت نمایندگی ۲۰سال (از۳۰۶الی۳۲۶)حسین، ایرانی اهل ساوه«قم»و از بستگان محمّد بن عثمان(دوّمین سفیر امام) بود، وى موضوع سفارت را به فرمان امام به حسین بن روح واگذار نمود و در سال سیصد و بیست و شش درگذشت.
۴- على بن محمد سمرى :مدت نمایندگی ۳سال(از۳۲۶الی۳۲۹) آخرین سفیر امام(عج) است ، وى در نیمه شعبان سال ۳۲۹ درگذشت و با درگذشت او باب سفارت بسته شد و غیبت کبرى آغاز گردید.
قبر«علی بن محمد سمری» نائب چهارم در رصافه بغداد و غرب مدرسه «مستنصریه»، داخل بازار «کمالیات» قرار دارد، مرقد علی بن محمد سمری دارای صحن و مسجد و مناره است.
عثمان بن سعید عمرى
اولین نائب خاص امام زمان (عجل)«عثمان بن سعید عمری» بوده او در سن ۱۱ سالگی ، به عنوان خادم در خانه امام جواد علیه السلام خدمت می کرده و مورد اعتماد آن حضرت بوده بعد هم در زمان امام هادی علیه السلام هم مورد اعتماد آن حضرت بوده ۱۰ سال آخر امامت امام هادی علیه السلام ،«عثمان بن سعید»رهبری سازمان زیرزمینی (وکالت) را بر عهده داشت. او رابطه بین امام و وکیلان، دیگر در سایر شهرها بوده و بعد هم مورد توجه امام حسن عسکری علیه السلام قرار گرفت.(۱)وقتی که شیعیان اموال را به او می دادند تا به امام حسن عسکری علیه السلام برساند او آنها را در ظرفهای روغن مخفی می کرد و در کوچه ها به عنوان روغن فروشی می رفت و آن را به امام حسن عسکری علیه السلام می رساند.
او دو فرزند داشت یکی محمد که بعداً نائب دوم امام زمان علیه السلام شد و فرزند دیگری هم به نام احمد داشت.(۲) وقتی امام حسن عسکری علیه السلام به شهادت رسیدند، «عثمان بن سعید» آن حضرت را غسل دادند و حنوط کردند و حضرت را به خاک سپردند.(۳)روایات زیادی ، درباره توثیق عثمان بن سعید از طرف ائمه علیهم السلام داریم. از جمله روایتی هست از هارون بن موسی که او از پدرش علی بن محمد بن همام اسکافی نقل می کند. و او هم از عبدالله بن جعفر حمیری و او هم از این سعد قمی خبر می دهد که داخل بر ابی الحسن، علی بن محمد علیه السلام شدم. به او گفتم: ای آقای من ، من توانایی ندارم که همه وقت ، به خدمت شما برسم. پس قول چه کسی را قبول کنم و امر چه کسی را اطاعت کنم؟
امام هادی علیه السلام فرمودندد: این ابوعمرو هم ثقه و هم امین است. پس او هر چه بگوید از ما گفته و باز امام فرمودند: چه در حیات ما، و چه در مردن ما، او مورد اطمینان ماست.(۴)در روایت دیگری آمده که وقتی شیعیان یمن، به خانه امام حسن عسکری علیه السلام آمدند. امام به غلام خود فرمودند: برو عثمان را به اینجا بیاور. پس طولی نکشید که عثمان بن سعید وارد شد. پس آن حضرت فرمودند: ای عثمان تو وکیل و مورد اطمینان، و امین بر مال خدا هستی. پس آنچه که مردم یمن آورده اند بگیر. و بعد هم امام شهادت دادند که عثمان وکیل من است و فرزندش وکیل فرزندم مهدی علیه السلام است.(۵)
عثمان بن سعید حدود هفت سال نائب خاص امام زمان علیه السلام بود و در سال ۲۶۷ قمری از دنیا رفت. و او را در جانب غربی بغداد، در مسجد درب به خاک سپردند و حالا محل زیارتگاه شیعیان است.(۶)وقتی عثمان بن سعید از دنیا رفت توقیعی از طرف امام زمان علیه السلام برای فرزندش محمد نب عثمان آمد که متن آن به این قرار است:« انا لله و انا الیه راجعون تسلیماً لامره و رضاءاً بقضائه عاش ابوک سعیداً و مات حمیداً فرحمه الله و الحقه باولیائه و موالیه فلم یزل مجتهداًَ فی امرهم ساعیاً فیما یقر به الی الله عزوجل و الیهم نضرالله وجهه و اقاله عثرته.»(۷)تسلیم فرمان او و راضی به قضای او هستم. پدرت نیکو زندگی کرد و ستوده در گذشت. خدا او را رحمت کند . و به اولیاء و دوستانش ملحق سازد. او پیوسته در کارهایش کوشا بود و در آنچه او را به خدا نزدیک می ساخت ساعی بود خداوند روشی را شاد گرداند و از لغزش او درگذرد.
۲- محمد بن عثمان بن سعید: مدت نمایندگی ۳۷سال ( از۲۶۸ الی۳۰۵)
دومین نائب امام زمان(عج)،«محمد بن عثمان بن سعید العمری» بود. که بعد از پدر به فرمان حضرت نیابت را بر عهده گرفت او هم همانند پدرش به داد و ستد رووغن می پرداخت و تحت پوشش خود به فعالیتش ادامه می داد او نزدیک ۴۰ سال نیابت را بر عهده داشت.(۸) درباره «توثیق»(اعتماد) او هم روایاتی داریم که از جمله «محمد بن ابراهیم بن مهزیار اهوازی »نقل می کند که بعد از وفات عثمان بن سعید توقیعی بدین مضمون بر من رسید: خداوند پسر او را نگه دارد او در زمان پدرش مورد وثوق ما بود ، خدا از او و پدرش خشنود باشد پسرش نزد ما ما مثل اوست و به جای او نشسته است. او آنچه درباره ما بگوید از ماست و به فرمان ما عمل می کند پس گفته او را بپذیر و نظر ما را بدان.(۹)یکی از مشکلاتی که «محمد بن عثمان»، باآن روبرو شد آن بود که بعضی از علماء و وکیلان، نیابت او را قبول نکردند، مثل احمد بن هلال که یکی از علماء عراق بود که وجوهاتی را که در دست داشت به محمد بن عثمان تحویل نداد، و در نامه ای که از طرف امام زمان علیه السلام صادر شد او از ردیف وکلاء اخراج شد ودر این نامه امام فرمودند: عبادتهای ابن هلال از روی ریا و نفاق است.(۱۰)
یکی دیگر از کسانی که نیابت او را رد کرد، محمد بن علی بن بلال بود که او هم جزء وکلای اصلی بود او هم مثل هلال وجوهات را تحویل محمد بن عثمان نداد. محمد بن عثمان ملاقات سری بین امام و بلالی گداشت تا به وی ثابت شود که از طرف امام منسوب شده، که در این ملاقات امام به بلالی دستور می دهد که وجوهات را تسلیم ابوجعفر کند.(۱۱)محمد بن عثمان بعد از سالها تلاش در سال ۳۰۵ از دنیا رفت او قبل از مرگش از زمان مرگ آگاه شد و برای خود قبری درست کرد. وقتی از دنیا رفت او را کنار قبر مادرش به خاک سپردند.(۱۲)زمانی که حال محمد بن عثمان دگرگون شد یک سری از بزرگان شیعه دور او جمع شدند که از جمله ابوعلی بن همام و ابوعبدالله بن محمد الکاتب و ابوعبدالله الباقطانی و کسان دیگر بودند که داخل بر اباجعفر شدند.آنها این سئوال را از اباجعفر پرسیدند، که اگر امری برای شما حادث شود و اتفاقی بیفتد چه کسی به جای شما می نشیند؟
«اباجعفر» گفت: ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی قائم مقام من است او سفیر بین شما و و بین صاحب الامر است. پس در امور و کارها به او رجوع کنید و در کارهای مهم به او تکیه کنید. بدانید که من به این کار امر شده بودم و آن را به شما رساندم.(۱۳)
۳- حسین بن روح:مدت نمایندگی ۲۰سال (از۳۰۶الی۳۲۶)
سومین نائب خاص امام زمان علیه السلام «ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی» بود، بعضی او را اهل قم می دانند چون در سخن گفتن به زبان اهالی آبه (نزدیک قم) سخن می گفت، او قبل از نیابت ، وکیل نائب دوم امام زمان علیه السلام بود و ماهانه ۳۰ دینار دریافت می کرد، او مسئول اتصال بین وکلاء و نائب دوم بود.(۱۴)او از خاندان آل فرات بود و این خاندان مقام بلندی در حکومت داشت، تا زمانی که حکومت آنها را از کار بر کنار کرد، و حسین بن روح هم زندگی سختی پیدا کرد و حتی مدتی هم زندانی شد به علت آنکه او را متهم به همکاری با «قرامطه» کردند.
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:«قَرمَطیان» یا «قَرامطه» یکی از شاخههای فرقه مذهبی اسماعیلیه است
«اسماعیلیه» گروهی از شیعیان بودند که پس از شهادت امام جعفر صادق(ع)به امامت «اسماعیل بن جعفر» و فرزندان او معتقد شدند و خود بعدها به فرقه های گوناگونی تقسیم گردیدند.یکی از چهره های معروفی که در میان دعاة و شخصیتهای برجسته اسماعیلیه نخستین، اسم و رسمی دارد و منشأ پیدایش حوادث بسیاری شده است، شخصی به نام «حمدان قرمط» است که پس از مرگ «ابوالخطاب اجدع »یکی از بنیانگذاران فرقه اسماعیلیه، شاخه ای در این فرقه ایجاد کرد و حرفهای تازه ای آورد که بعدها طرفداران او را «قرامطه» یا «قرمطی» گفتند.قرامطه معتقدند که «محمد بن اسماعیل» هم اکنون زنده است و او همان مهدی است که از ظهور او خبر داده شده است./پایان توضیحات مدیریت سایت.
او وقتی به مقام نیابت رسید رعایت تقیه را دو برابر کرد به طوری که کسانی فکر می کردند او از اهل سنت است.(۱۵) او چنان رازدار بود که ابن نوح می گوید: از علمای شیعه شنیدم که می گفتند: از «ابوسهل نوبختی» پرسیدند: چرا حسین بن روح نیابت را به دست آورد؟ ولی تو به دست نیاوردی؟ او جواب گفت: ائمه بهتر می دانند چه کسی را نائب خود قرار دهند، من کسی هستم که با دشمنان مباحثه و مناظره می کنم و اگر من مثل ابوالقاسم مکان امام زمان علیه السلام را می دانستم زمانی که در مباحثه می ماندم برای آنکه سخنم را اثبات کنم جای آن حضرت را می گفتم، در حالی که ابوالقاسم این طور نیست و اگر امام زمام علیه السلام زیر جامه اش باشد و او را با قیچی پاره پاره کنند امام را به دشمنان نشان نمی دهد. او حدود ۲۱ سال نیابت امام زمان علیه السلام را به عهده داشت و در سال ۳۲۹ قمری از دنیا رفت و او را در نوبختیه در خانه ای دفن کردند و حالا در بغداد قبر او محل رفت و آمد شیعیان می باشد.(۱۶)
۴- على بن محمد سمرى :مدت نمایندگی ۳سال(از۳۲۶الی۳۲۹)
چهارمین نائب امام زمان علیه السلام علی بن محمد سمری بود ، او از خاندان سمری، و خاندان «سمری »از خاندانهای معروف شیعه بودند، و بیشتر آنها در بصره زندگی می کردند، آنها نیمی از درآمد املاک خود را، وقف امام حسن عسکری علیه السلام کرده بودند، و سال به سال در آمد آن را می فرستادند(۱۷) ، به خاطر اینکه، علی بن محمد سمری از یک خاندان اصیل شیعه بود و در کمک رسانی و خدمت به ائمه مشهور بودند، زمانی که به نیابت رسیدندبا مخالفان کمتری روبرو شد و شیعیان او را قبول کردند و وجوهات خود را به او می دادد، او در سال ۳۲۹ ق بعد از سه سال نیابت از دنیا رفت و جنازه اش را در بغداد به خاک سپردند.(۱۸)
یک هفته قبل از وفاتش توقیعی از طرف امام زمان علیه السلام برای او نوشته می شود که حاوی پیش گوئی درباره مرگ قریب الوقوع، این نائب است، و در آغاز غیبت کبری را وعده می دهد که متن این توقیع به این صورت است:« یا علی بن محمد السمری اعظم الله اجر اخوانک فیک، فانک میّت ما بینک و بین سته ایام، فاجمع امرک و لا توص الی احد فیقوم مقامک بعد وفاتک قد وقعت الغیبه التامه فلا ظهور الا بعد اذن الله – تعالی ذکره- و ذلک بعد طو الامه و قسوه القلوب و امتلاء الارض جوراً و سیأتی لشیعتی من یدعی المشاهده الا فمن ادعی المشاهده قبل الخروج السفیانی و الصیحه فهو کذاب مفتری، و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم».خداوند به برادرانت در نبودن تو پاداش بزرگ عطا فرماید. تو تا شش روز دیگر رحلت خواهی کرد، کارهایت را جمع و جور کن و هیچ کس را جانشین خود نکن، اکنون زمان غیبت کبری فرا رسیده و ظهور من تنها با اجازه خداوند خواهد بود، و آن پس از مدت طولانی، و زمانی خواهد بود که دلهای مردم در نهایت قساوت و زمانی که زمین پر از ستم خواهد شد، کسانی پیش شیعیان ما، مدعی ارتباط و دیدار با من خواهند شد، آگاه باشید هر کس پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی چنین ادعایی کند دروغگویی بیش نیست.(۱۹)
وظایف نائبان خاص امام زمان
۱- مخفی کردن نام امام زمان علیه السلام
یکی از مهمترین وظایف نائبان امام زمان عجل الله مخفی کردن نام آن حضرت و مکانش بود. علت آن این بود که حکومت بنی عباس فکر می کردند که، امام حسن عسکری علیه السلام فرزندی ندارد. پس اگر متوجه می شدند که او دارای فرزند است به دنبال او می گشتند و جان امام به خطر می افتاد. امام حسن عسکری علیه السلام هم در زمان خودشان فرزندشان را مخفی می کردند، ولادت او را آشکار نکردند و تنها برای عده ای خاص آن را بیان کردند. و حتی اقامتگاه فرزند را هم تغییر دادند.(۲۰) حضرت فرزند خود را اول در سامرا و بعد در مدینه پنهان کردند. امام زمان علیه السلام در مدینه تحت سرپرستی مادر بزرگ پدری خود زندگی می کردند. زمانی که ابوهاشم جعفری از امام حسن عسکری علیه السلام درباره جانشین حضرت پرسیدند که پس از وفات ، سراغ جانشین شما در کجا باید رفت. حضرت فرمودند: در مدینه، پس احتمال دارد امام زمان علیه السلام بخش عمده ای ازدوران کودکی خود را در مدینه گذرانده باشند.(۲۱)ما روایات زیادی داریم درباره اینکه نام امام زمان برده نشود که به چند نمونه از آنها اشاره می کنیم:
۱- امام زمان در توقیعی فرمودند: «ملعون ملعون من سمانی فی محفل من الناس» ملعون است ملعون کسی که مرا در محفل مردم نام ببرد.
۲- توقیعی از طرف امام زمان علیه السلام به سوی محمد بن عثمان آمد، بدون آنکه «محمد بن عثمان» سئوالی کند و آن توقیع این بود آن کسانی که از نام من سئوال می کنند را خبر بده، که یا سکوت و دخول در بهشت است و یا نام بردن و دخول در آتش است، پس آنها اگر واقف بر اسم من شدند آن را پخش می کنند و اگر مکانم را بدانند به دیگران راهنمایی می کنند.(۲۲)
۳- عبدالله بن جعفر گوید: در یکی از سالها پیش «احمد بن اسحاق» رفتم، دیدم که ابوعمر و عثمان بن سعید (اولین نائب ) نزد اوست. پس از او سئوال کردم و گفتم تو از کسانی هستی که در سخنت و راستگویی شکی نیست. پس به حق خدا و به حق امامین که تو را توثیق کردند، بگو آیا پسر این محمد را که صاحب زمان است را دیده ای؟
عثمان بن سعید گفت: بله دیده ام و گردنش این چنین است یعنی به رشد و کمال رسیده پس به او گفتم: اسمش چیست؟ او گفت: تو را از این سئوال نهی می کنم. یعنی نمی توانم نام او را بگویم.(۲۳)
حتی در روایات سئوال کردن از نام امام زمان علیه السلام هم حرام بوده و این را امام زمان عجل الله حرام کرده بودند. همان طور که «عثمان بن سعید» این مطلب را به کسانی که سئوال می کردند می گفت. عثمان بن سعید به آنها می گفت: تقوی پیشه کنید و از این کار دست بردارید.(۲۴)لازم به ذکر است که وقتی می گویم نام او برده نشود منظور همان نامی که با نام رسول الله(ص) یکی بوده نه القاب و کنیه ی آن حضرت و مخفی کردن نام حضرت بیشتر در دوران غیبت صغری بوده و در غیبت کبری لزومی ندارد.(۲۵)
۲- مبارزه با غالیان و کسانی که به دروغ ادعای نیابت می کردند:
یکی دیگر از وظایف نواب خاص امام زمان علیه السلام مبارزه و رسوا کردن کسانی بودند که ادعای نیابت امام زمان علیه السلام را می کردند. و حرفهای غلو آمیز(غالیان) درباره ائمه اطهار می زدند.
یکی از این غالیان، «ابی الغراقر» معروف به «شلمغانی» بوده او اهل واسط و دانشمندی صحیح الاعتقاد بود که کتابهایی را به او منسوب می کنند. او تا جایی مورد اعتماد بود که «حسین بن روح» به هنگام پنهان شدن از «مقتدر عباسی»یکی ازخلفای عباسی(۲۸۲-۳۲۰ق) او را به جای خود به عنوان وکیل گذاشت. ولی آنچه که باعث انحراف او شد حسادت او به مقام و جایگاه «حسین بن روح» بوده او با حرفهای غلو آمیز باعث ارتداد خود از دستگاه وکالت شد.
او قائل به تناسخ و حلول شد او به پیروانش می گفت: روح رسول الله در بدن ابوجعفر محمد بن عثمان و روح امیرالمومنین در بدن «حسین بن روح» و روح فاطمه زهرا سلام الله علیها در بدن «ام کلثوم »دختر ابوجعفر عمری منتقل شده این سری عظیم است که نباید فاش شود.(۲۶)به اعتقاد شلمغانی ، در طول تاریخ خداوند در شکل انسانها حلول می کند. خداوند اول در جسم آدم و بعد در جسم پیامبر صلی الله علیه و آله و بعد در جسم ائمه و بعد در جسم شلمغانی حلول کرده و بعد هم خداوند ابلیس را خلق کرد که او هم در انسانهایی شرور حلول می کند.(۲۷)
او همچنین ادعا می کرد که علی بن ابیطالب(ع) خداست و محمد(ص) را به پیامبری فرستاد ولی محمد به او خیانت کرد، پس علی به او مهلت ۳۵۰ ساله ای داد که در آخر آن قوانین اسلامی تغییر می کند.(۲۸)
وقتی که «شلمغانی» از راه صحیح منحرف شد توقیعی از طرف امام زمان علیه السلام آمد بر لعن و برائت از شلمغانی به این مفهوم که او از کسانی است که از اسلام جدا شده و مرتد شده و ادعا می کند چیزی را که باعث کفر به خدا می شود. به درستی که ما برائت می جویم به سوی خدا و رسولش از او و لعن خدا بر او باد و بر کسانی که او را همراهی می کنند و سخنان او را به دیگران می رسانند.(۲۹)
این توقیع زمانی به دست حسین بن روح صادر شد که او زندانی بود. و این توقیع توسط یکی از اصحابش به نام علی بن همام توزیع شد و شیعیان از آن اطلاع یافتند و همگی بر لعن و تبری او اتفاق کردند.(۳۱)
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:محمد بن علی بن ابیالعَزاقِر(شَلمَغانی)متوفی ۳۲۲ه.قمری، از یاران امام حسن عسکری(ع) و از محدثان شیعی در دوران غیبت صغرا دربغداد. مدتی در غیاب حسین بن روح سومین نایب خاص امام مهدی(عج) به بعضی از امور شیعیان رسیدگی میکردواما بعدهاموجب فتنه شد.
یکی دیگر از منحرفان،« ابومحمد الشریعتی» بود، او ادعای مقامی می کرد که خدا در او قرار نداده بود و اهلیت این کار را نداشت، گر چه او از اصحاب امام حسن عسکری علیه السلام بوده ولی بعد به خدا و حجت خدا دروغ گفت. شیعه او را لعن کرد و از او دور شدند و توقیعی هم از طرف امام زمان علیه السلام بر لعن و برائت او صادر شد. (۳۲)
۳- دریافت وجوهات شرعی:
یکی از وظایف نواب خاص گرفتن وجوهات شرعی بود که شامل زکات و هدایا و صدقات و نذورات و موقوفات یا خمس می شد. آنها اموال شیعیان را به دست امام می رساندند و گاهی هم از طرف امام زمان علیه السلام وظیفه داشتند آن اموال را تقسیم کنند. یکی از چیزهایی که هنگام گرفتن مال اهمیت داشت آن بود که مقدار و نشانی آن مال را به صاحبش می گفتند و تحویل می گرفتند
وقتی احمد بن محمد الدینوری مقدار شانزده هزار دینار می خواست به وکیل امام بدهد بعد از شنیدن نشانی آن به وکیل امام تحویل داد.(۳۳) گاهی هم شیعیان هنگام دادن اموال به نائبان امام زمان علیه السلام کرامت هایی از آنها می دیدند که اطمینان آنها زیادتر می شد مثلاً محمد بن حسن صیرفی که از بلخ بود می گوید: اراده سفر حج کردم و مقداری اموال به من داده شد که آنها را به حسین بن روح بدهم. مقداری از این اموال طلا و مقداری نقره بود که انها را تبدیل به شمش کردم. وقتی به سرخس رسیدم خیمه خود را در ریگزاری نصب کردم و آن اموال را بررسی می کردم که یکی از آنها از دستم افتاد و در میان ریگها گم شد در عوض آن از مال خود شمشی به همان وزن ساخته و میان آنها گذاشتم و چون به بغداد رفتم به نزد حسین بن روح رفتم و اموال را به او دادم.
او دست برد و از بین شمشها، شمشی که ازمال خود تهیه کرده بودم را برداشت و به من داد و گفت: این شمش از مال ما نیست و شمش ما در سرخس است همان جا که خیمه زدی و گم کردی، به همان مکان برگرد آن را خواهی یافت. وقتی به اینجا می آیی مرا نخواهی دید محمد بن حسن صیرفی گوید: به سرخس بازگشتم و به همان مکان رفتم و شمش را زیر ریگزارها یافتم آن را برداشتم و به شهر خود بازگشتم و بعد از آن به حج رفتم و آن شمش را همراه خود بردم به بغداد، دیدم حسین بن روح از دنیا رفته است . من علی بن محمد سمری را ملاقات کردم و آن شمش را به او دادم.(۳۴)گاهی خبر گرفتن اموال ، به دربار بنی عباس می رسید که خود حضرت با اقدامات پیشگیرانه جان وکیلان را حفظ می کرد.
وقتی خبر دادند به وزیر بنی عباس ، عبیدالله بن سلیمان که کسانی هستند که اموال شیعیان را می گیرند و برای امام می فرستند. او تصمیم گرفت آنها را دستگیر کند. وزیر بر افراد ناشناسی را همراه با اموالی نزد وکیلان فرستاد و دستور داد هر کدام اموال را گرفتند دستگیر کنند، فرمان از طرف امام زمان (عج) صادر شد که از هیچ کس مالی نگیرند و اظهار بی اطلاعی کنند. و بدین ترتیب به یک نفر از وکیلان هم دست نیافتند(۳۵)
۴- رساندن نامه ها به امام زمان علیه السلام و رساندن جواب آنها به شیعیان:
نائبان امام زمان علیه السلام باید نامه هایی که مردم برای امام زمان علیه السلام می نوشتند را به آن حضرت می رساندند و بعد هم جواب نامه را به شیعیان می رساندند. نامه های شیعیان غالباً یا سئوالات شرعی بود یا درخواست دعا از امام زمان برای رفع مشکلات آنها بود.مثلاً شخصی زخمی در بدن او پدید آمد (ناسور) پیش اطباء رفت و مال زیادی خرج کرده ولی فائده ای نداشت. پس نامه ای به امام نوشت و از امام خواست که به او دعا کند. پس توقیعی از طرف امام آمد که خدا تو را لباس عافیت پوشاند و در دنیا و آخرت با ما قرار دهد. آن شخص گوید: پس من شفا یافتم به طوری که وقتی اطباء مرا دیدند و جای زخم را به آنها نشان دادم تعجب کردند و گفتند: خدا تو را شفا داد.(۳۶)یا مرد یمنی در بغداد بود پس قصد کرد خارج شود با قافله یمنی که آماده خروج از بغداد بودند، پس آن مرد نامه ای نوشت و اجازه خروج خواست ، پس توقیعی آمد که در این خروج برای تو خیری نیست. پس او همراه قافله نرفت بعداً خبردار شد قافله در دریا بر اثر طوفان غرق شده اند.(۳۷)
حال سئوال این است که شیعیان چگونه می فهمیدند آیا این نامه ها واقعاً از طرف امام زمان هست یا نه؟ راه شناخت آنها رسم الخط امام بود چون خط از چیزهایی است که با تغییر وکلاء و سفراء تغییر نمی کند و جالب آن است که همان رسم الخطی که امام حسن عسکری علیه السلام داشتند همان رسم الخط را حضرت مهدی علیه السلام داشتند و این خط تا نائب چهارم ادامه داشت. پس هر موقع جواب نامه ای می آمد شیعیان آن را با نامه های قبلی مقایسه می کردند و می فهمیدند آیا این نامه از طرف امام زمان علیه السلام است یا نه.(۳۸)
۵- رفع شبهات اعتقادی و ارشاد مردم :
یکی دیگر از وظایف نائبان رفع شبهات و ارشاد مردم بود. چون شیعه دیگر امکان دسترسی مستقیم با امام نداشت و در حالت حیرت بودند، پس نائبان شبهات را جواب می دادند مسائل کلامی و اعتقادی را پاسخ می دادند، مثلاً وقتی در زمان محمد بن عثمان (نائب دوم) اختلاف شد که آیا ائمه می توانند خلق کنند و رزق بدهند او در جواب گفت: خلق کردن و رزق دادن مخصوص خداست.(۳۹) یا زمانی که از حسین بن روح سئوال کردند، که چرا خدا دشمنان را بر امام حسین مسلط کرد؟ او جواب داد که حکمت خدا در این است که انبیاء و اولیاء گاهی غالب شوند و گاهی مغلوب، پس اگر آنها همیشه غالب شوند و بلاء به سوی آنها نیاید مردم فکر می کنند که آنها خدا هستند و همچنین مردم مقدار صبر آنها بر بلاء و امتحان را نمی دانستند. (۴۰).
منبع:سایت راسخون:پی نوشتها:
۱- جاسم حسین/ تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم/ ص ۱۴۲.
۲ - صدر/ تاریخ الغیبه الصغری/ ص۳۹۶.
۳و۴و۵ - طوسی/ الغیبه/ ص۲۱۶
۶ - صدر/ تاریخ الغیبه الصغری/ ص ۴۰۰.
۷ - صدوق/ کمال الدین /ج۲/ ص ۲۸۳.
۸ - صدر/ تاریخ الغیبه الصغری/ ص ۴۰۴.
۹- طوسی/ الغیبه / ص۲۲۰
.۱۰ و۱۱جاسم حسین/ تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم/ ص ۱۶۳. ۱۶۶
۱۲ - صدر/ تاریخ الغیبه الصغری/ ص ۴۰۶.
۱۳ - طوسی / الغیبه/ ص۲۱۶.
۱۴ - جاسم حسین/ تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم/ ص ۱۹۲.
۱۶و۱۵ - صدر/ تاریخ الغیبه الصغری / ص۴۱۱
.۱۷ -۱۸ حسین زاده ، شانه چی/ اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی شیعه در غیبت صغری/ ص ۲۳۹.۲۴۰
۱۹- طوسی/ الغیبه / ص ۲۴۴.
۲۰و۲۱ - جاسم حسین/ تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم/ ص ۱۲۳
۲۲ - صدر/ تاریخ الغیبه الصغری/ ص ۴۶۷.
۲۳ - طوسی/ الغیبه / ص ۲۱۵.
۲۴ - کلینی/ اصول کافی/ ج۲/ ص ۱۲۱
۲۵- خظری/ تاریخ تشیع/ ج۱/ ص ۳۲۰
۲۶ - طوسی/ الغیبه/ ص ۲۴۹.
۲۸ و۲۷- جاسم حسین/ تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم/ ص ۲۰۱.۲۰۳
۲۹- صدر/ تاریخ الغیبه الصغری/ ص ۵۱۸.
۳۱ - پور سید آقایی/ درسنامه عصر غیبت/ ص ۲۰۵
۳۲ - صدر/ تاریخ الغیبه الصغری/ ص ۴۹۷.
۳۳ - همان/ ص ۴۷۸.
۳۴ - صدوق/ کمال الدین/ ص ۲۹۵.
۳۵ - کلینی / اصول کافی/ ج2/ص۴۶۷.
۳۶ و۳۷- صدر/ تاریخ الغیبه الصغری/ ص ۴۷۳.۴۳۱
۳۹ - طوسی/ الغیبه/ ص ۱۷۸.
۴۰ - صدر/ تاریخ الغیبه الصغری/ ص ۴۳۱۸۴.
اولين نايب خاص حضرت مهدی، «عثمان بن سعيد عمری» است
«عثمان بن سعيد عمری» در ميان شيعيان به امانت و عدالت مشهور بود و كس در عظمت و بزرگواري وي ترديد نداشت. او داراي دو كنيه (ابو عمرو و ابو محمد) و چهار لقب بود. امام حسن عسكري (ع) خانواده خود را به دست عثمان بن سعيد ميسپارد. مركز فعاليت وي بغداد بود. هنگام فوت ۴۵ ساله بود و در بغداد مدفون است.
دومين نايب: ابوجعفر محمدبن عثمان بن سعيد عمري
ايشان فرزند نائب اول و در زمان حيات پدرش از طرف امام حسن عسكري به نيابت امام غايب معرفي شدند. ايشان به مدت ۵۰ سال وكيل امام مهدي (عج) بودند. در اين كتاب درباره استمداد شيعيان از نايب دوم براي حل گرفتاريهاي شخصي توسط حضرت مهدي (عج) مطالبي ارائه شده است.در اين زمان بود كه مدعيان دروغين نيابت سربرآورده و هركدام ادعايي مبني بر نيابت خاص از طرف مهدي (عج) داشتند. افرادي چون: احمدبن هلال عبرتائي، ابومحمدحسن شريعتي و ... .
سومين نايب ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي است.
او از مشهورترين افراد خانواده نوبختي بود. محمدبن عثمان از دو يا سه سال قبل از وفات خود با ارجاع بعضي از شيعيان به نوبختي كه اموالي از سهم امام و غير آن پيش او ميبردند زمينه را براي نيابت وي هموار نمود همچنين بارها بزرگان و رؤساي شيعه را جمع نمود و جانشين خود را بنا به دستور امام معرفي كرد. ايشان بنابر گواهي مورخين و محدثين، خردمندترين شخص زمان خود نزد دوست و دشمن بوده و بر اوضاع سياسي و اجتماعي زمان خود شناخت كامل داشته است.همچنين وي در اتخاذ عاقلانهترين تصميم زبانزد بوده است.
چهارمين و آخرين نايب خاص امام زمان :ابوالحسن علي بن محمد سمري است
كه كنيه اش ابوالحسن ميباشد. موثق بودن و جلالت و قدر ايشان مشهورتر از آن است كه ذكر شود و نيابتش از طرف امام زمان (عج) به وصيت «ابوالقاسم حسين بن روح »صورت گرفت. او از خانوادهاي متدين و شيعه بوده و همين اصالت خاص خانوادگي او باعث شد كه در نيابت با مخالفت چنداني مواجه نگردد. برخي بستگان سمري را از كارگزاران امام رضا دانسته اند. ايشان از اصحاب نزديك امام حسن عسكري (ع) بودند. مدت نيابتشان سه سال و زمان وفاتشان نيمه شعبان ۳۲۹ ه.ق بوده است.
چگونگی ارتباط مؤمنین با امام زمان(عج) درزمان غیبت صغری در عصر غیبت صغرى ارتباط مستقیم مردم با امام مهدى قطع شد. اما ارتباط غیر مستقیم و با واسطه سازمان وکالت برقرار بود.
از زمان امامان پیشین علیهم السلام وکلاى متعددى در بغداد، سامراو دیگر نقاط در سازمان وکالت فعالیت مى کردند، اموال امام در نزد آنان بود، این شبکه و سازمان مخفى وکالت با شهادت امام عسکرى علیه السلام همچنان فعال و سرپرستى آن بر عهده نواب اربعه بود که ، هرکدام در زمان نیابت خود مسؤ ولیت اصلى اداره این سازمان را عهده دار بودند.از طریق این سازمان ؛ شیعیان پرسش ها و شبهات دینى خود را با وکلا در میان مى گذاشتند و آنان با واسطه سفیر از ناحیه مقدسه پاسخ را به شیعیان مى رساندند، و نیز وجوه شرعى خود را به وکلا مى دادند و وکلا آن را به مسؤ ول سازمان ، تحویل مى دادند.آنان در این مسؤ ولیت بزرگ وظیفه داشتند که سازمان وکالت را از نفوذ دشمن محفوظ بدارند تا دشمن نتواند با وارد شدن در سازمان ، وکلا و مسؤ ول سازمان سفیررا شناسایى و این راه ارتباطى بین امام و شیعیان را قطع نماید. در این هدف گاهى خود امام (عج) به کمک آنان مى شتافت ؛مثلا زمانی حکومت خواست از طریق ارسال وجوه شرعى به یکى از وکلاى حضرت ، آنان را شناسایى کند. به دنبال این توطئه ، از ناحیه مقدسه توقیعى صادر شد که موقتا هیچ یک از وکلا از مردم وجوهات نگیرند. ابوجعفر، محمد بن عثمان بن سعیدى عمرى این فرمان امام مهدى (عج) را به وکلا رساند و بدین وسیله توطئه حکومت نقش بر آب شد.
وکلای دیگر(نمایندگان)امام زمان ،غیراز۴نفر نائب خاص
امام زمان وکلاى دیگرى نیز در مناطق مختلف مانند: بغداد، کوفه، اهواز، همدان، قم، رى، آذربایجان، نیشابور و... داشت که یا به وسیله این چهار نفر، که در راس سلسله مراتب وکلاى امام قرار داشتند، امور مردم را به عرض حضرت مىرساندند . و از سوى امام در مورد آنان «توقیع»(نامه) هایى صادر مى شده است.
سفارت و وکالت این چهار نفر، وکالتى عام و مطلق بوده ولى دیگران در موارد خاصى وکالت و نیابت داشته اند، مانند:محمد بن جعفر اسدى، احمد بن اسحاق اشعرى قمى، ابراهیم بن محمد همدانى، احمد بن حمزة بن الیسع ، محمد بن ابراهیم بن مهزیار ، حاجز بن یزید، محمد بن صالح .، ابو هاشم داود بن قاسم جعفرى، محمد بن على بن بلال، عمر اهوازى، و ابو محمد وجنائى.
توضیحات مدیریت سایت-پیراسته فر:« سمان»(زیات) یعنی چه؟
از القاب «عُثمان بن سعید عَمْری»( مشهور به اَبوعَمرو)،«عَمری»،«سمّان» و«زیات» و«عسکری» می باشد.
«عسکری» یعنی اهل سامرا.
«زیات»فرآوری روغن زیتون است،« زیت فروش»فروشنده روغن زیتون و «زیت گر» به کسی گفته می شودکه شغلش استحصال «روغن زیتون» است.
چون «عُثمان بن سعید» شغل روغن فروشی وزیتون فروشی داشت و«سمان(زیات)» یعنی روغن فروش و زیتون فروش لقب گرفته بود. زیرا به منظور استتار فعالیتهاى سیاسى، روغن فروشى مىکرد و اموال متعلق به امام را، که شیعیان به وى تحویل مىدادند، در ظرفهاى روغن قرار داده به محضر امام عسکرى مىرساند. کشى نام او را حفص بن عمر عمرى ذکر مى کند که ممکن است نام مستعار وى در دیدارهاى پنهانى با سایر وکلا باشد،
۲نامه(توقیع)امام زمان برای فرزندنائب اول( محمدبن عثمان)
هنگامی که سفیر اول وفات یافت شیعیان در غم واندوه فراوانی فرورفتند خاطر شریف حضرت ولی عصر (عج) نیز در سوگ او محزون گردید وطی نامه شریفی که به افتخار فرزند بزرگوارش محمد بن عثمان از ناحیه مقدسه صادر شد به فرزندش تسلیت فرمودند در این نامه چنین آمده است :«مابرای خدائیم وبازگشتمان به سوی اوست تسلیم فرمان خدا وراضی به قضای الهی هستیم پدرت سعادتمندانه زیست ونیکو از این جهان دیده بر بست خدای رحمتش کند واورا به اولیاء وموالی خود ملحق سازد که همواره در راه آنها کوشا بود ودر چیزهایی که اورا به خدا نزدیک سازد تلاشی فراوان داشت خدای تبارک وتعالی رویش را سفید ودرخشنده گرداند ولغزشهایش راببخشد»
درنامه دیگری که به عنوان تسلیت از ناحیه مقدسه صادر شده است ،ونشانگر حزن واندوه زیاد حضرتش در فقدان سفیر گرامیش ونیز موقعیت اونزد امامش میباشد ضمن بشارت برجانشینی ابه جای پدر چنین مرقوم میفرماید :« خداوند به تو اجر جزیل وصبرجمیل مرحمت فرماید:
ما وشما دراین حادثه دچارغم واندوه شدیم .ازجدایی وفراق او تو وما احساس وحشت کردیم ،خدایش اورا شاد ومسرور گرداند .از کمال سعادت او این بود که خدای تبارک وتعالی فرزندی چون تو به او عنایت کرده است که در جای او بنشینی ومنصب (سفارت ونیابت خاصه )او را به عهده بگیری ،واز خدابرایش رحمت ومغفرت بطلبی.
از این توقیع شریف مقام والای سفیر اول ودوم به روشنی معلوم میشودشیخ طوسی بدون اشاره به زمان درگذشت او، می نویسد: «پس از درگذشت او، فرزندش محمّد او را غسل داد و در قسمت غرب مدینة السلام در محلّه معروفی به نام الدرب در بغداد دفن نمود و ما آشکارا از هنگام ورود به بغداد در سال۴۰۸ ه. تا سال بعد از ۴۳۰ ه. او را زیارت می کردیم.»
وی در تمام این مدت در هئیت روغن فروشی و زیتون فروشی در محل عسکریه (محله نظامیان حکومت عباسی ) رفت و آمد می کرد و رابط بین این دو امام همام و شیعیان بود. او مورد اعتماد و احترام عموم شیعیان بود. واز منزلت بالایی برخوردار بود وهمه شیعیان او را نماینده امام ومورد اعتماد آن حضرت میدانستند ودر عظمت وبزرگواری وی هیچ تردیدی نداشتند وی نامه ها واموالی را که مردم به وی میدادند در کوزه های روغن قرار میداد ومخفیانه به امامان میرسانید وهمین طور جواب ودستورات امامان را در همین ظرفها قرار میداد و به دست صاحبانشان میرسانید امام هادی وامام حسن عسکری (ع) وحتی امام زمان (عج) بارها به مورد اعتماد بودن وی شهادت داده اند.
شیخ طوسى مى نویسد:احمد بن اسحاق بن سعد قمى میگوید« روزى به محضر امام هادى ، ابى الحسن ، على بن محمد علیه السلام رسیدم و عرض کردم : من گاهى غایب و گاهى حاضرم (یعنى گاهى در اینجا هستم و گاهى در نقطه دوردستى هستم ) و نمى توانم مسایل شرعى خود را از شما بپرسم . و وقتى هم که حاضرم همیشه نمى توانم به حضور شما برسم . سخن چه کسى را بپذیرم و از چه کسى فرمان ببرم ؟
امام فرمود: « این ابوعمرو (عثمان بن سعید عمرى ) فردى موثق و امین است ، او مورد اعتماد و اطمینان من است ، آنچه به شما مى گوید، از جانب من مى گوید و آنچه به شما مى رساند از طرف من مى رساند.».
احمد بن اسحاق مىگوید: « پس از شهادت امام هادى-علیه السلام-روزى به حضور امام عسکرى-علیه السلام-شرفیاب شدم و همان سؤال را تکرار کردم» .
حضرت مانند پدرش فرمود:« این ابو عمرو مورد اعتماد و اطمینان امام پیشین، و نیز طرف اطمینان من در زندگى و پس از مرگ من است. آنچه به شما بگوید از جانب من مىگوید و آنچه به شما برساند از طرف من مىرساند».
ضمى در این باره میگوید :« بعد از شهادت امام عسکرى علیه السلام در یکى از سالها براى زیارت خانه خدا به مکه مشرف شدیم و با احمد بن اسحاق برخورد کرده و دیدیم که عثمان بن سعید عمرى همراه با احمد بن اسحاق است . به عثمان بن سعید عمرى رو کردیم و گفتیم : احمد بن اسحاق در نزد ما بزرگوار و مورد اعتماد است . ایشان درباره مقدم و منزلت شما از امام هادى و نیز از امام عسکرى علیه السلام چنین و چنان گزارش داده اند. آن دو روایت را برایش ذکر کردم .هنگامى که عثمان بن سعید عمرى این سخنان امام هادى و امام عسکرى علیهما السلام را درباره خود شنید براى قدردانى از لطف خدا که این چنین مورد عنایت امام قرار گرفته است ، به خاک افتاد و خدا را به شکرانه این نعمت سجده کرد. با مشاهده این حالت ازعثمان بن سعید عمرى ، احمد بن اسحاق و همه آنانى که در مجلس بودند، با دیدن این صحنه گریستند.»« بعد از شهادت امام عسکرى علیه السلام در یکى از سالها براى زیارت خانه خدا به مکه مشرف شدیم و با احمد بن اسحاق برخورد کرده و دیدیم که عثمان بن سعید عمرى همراه با احمد بن اسحاق است . به عثمان بن سعید عمرى رو کردیم و گفتیم : احمد بن اسحاق در نزد ما بزرگوار و مورد اعتماد است . ایشان درباره مقدم و منزلت شما از امام هادى و نیز از امام عسکرى علیه السلام چنین و چنان گزارش داده اند. آن دو روایت را برایش ذکر کردم .هنگامى که عثمان بن سعید عمرى این سخنان امام هادى و امام عسکرى علیه السلام را درباره خود شنید براى قدردانى از لطف خدا که این چنین مورد عنایت امام قرار گرفته است ، به خاک افتاد و خدا را به شکرانه این نعمت سجده کرد.
با مشاهده این حالت ازعثمان بن سعید عمرى ، احمد بن اسحاق و همه آنانى که در مجلس بودند، با دیدن این صحنه گریستند.»در این هنگام به ناگاه اشک بر چشمانش حلقه زد و گریست ، سپس گفت : بله من آن حضرت را مشاهده کرده ام و ویژگى هایش این چنین است . اما مادام که من زنده ام این خبر را از من به دیگران نقل نکن.
به هنگام تولد صاحب الزمان (عج) ، اما م حسن عسکرى (ع)، نزدیک ترین صحابه خود- عثمان بن سعید- را به حضور طلبید و به او دستور داد:« اشتر عشرة آلاف رطل لحم ،وفرقها حسبة علی بنی هاشم ...» که ده هزار رطل نان و ده هزار«رطل» گوشت خریده و در میان بنى هاشم تقسیم نماید وبرای هریک از اصحاب یک گوسفند ذبح شده فرستاد ویکی از اصحاب رامامور توزیع صدقات کرد همین موضوع خود بیانگر اعتماد شدید امام حسن عسکری (ع) به ایشان میباشد
«رطل»واحداندازه گیری جرم است که معادل ۱۲ اوقیه یا ۸۴ مثقال است.
دعوت۴۰نفرازاصحاب به میهمانی برای معرفی امام زمان(عج) به میزبانی امام عسکری
امام حسن عسکری (ع) چند روز قبل از شهادتشان درمجلسی که چهل نفر از صحابه وارادتمندان مخلص که من جمله محمد بن عثمان عمری ،معاویه بن حکیم ومحمدبن ایوب ین نوح در آن جمع بودند فرزند خود رابه آنها نشان داد وفرمود :
« این امام شما است بعدازمن وخلیفه است برشما،از وی اطاعت کنید وبعداز من ازهم جداومتفرق نشوید که سرانجام درگرداب عقاید گوناگون هلاک خواهید شد سپس برای توجه آنها اضافه کرد این تنها فرصتی است که برای دیدار شما از مهدی (عج) پیش آمده وبعداز امروز دیگر اورانخواهید دید» دراین هنگام عثمان بن سعید از سال ۲۶۰ق به نص صریح امام حسن عسکری(ع) به نیابت از امام غایب معرفی شد.حضرت خطاب به حاضران فرمود:« آنچه عثمان[بن سعید]مىگوید، از او بپذیرید، مطیع فرمان او باشید، سخنان او را بپذیرید، او نماینده امام شماست و اختیار با اوست.»
اسامی آن چهل نفر در تاریخ آمده واکثرااز بزرگان شیعه بوده اند وبه این امر شهادت داده انداحمد بن علی بن نوح ، به نقل از محمد بن اسماعیل ، می نویسد:« در سامرا به حضور امام عسکری رفتم. گروهی از شیعیان در حضورش بودند. خادم حضرت وارد شد و گفت: ای آقا، گروهی (مسافر) گردآلود به خانه آمده اند.حضرت فرمود: آنها گروهی از شیعیان یمنی هستند. برو، عثمان بن سعید عمروی را بیاور.وقتی عثمان آمد، حضرت به او فرمود: ای عثمان، بی تردید تو وکیل و مورد اعتماد من هستی و در مال خدا امانت داری. برو و مالی را که یمنی ها آورده اند، بگیر.گفتم: سوگند به خدا، عثمان از شیعیان و برگزیده های شماست و شما به آگاهی ما، در این باره که او امین بر اموال الهی و وکیل و مورد اعتماد شماست، افزودید.فرمود: آری، چنین است. شاهد باشید که عثمان بن سعید عمروی وکیل من و فرزندش محمد وکیل فرزندم مهدی است.»
پس از شهادت امام عسکرى (ع) ، مراسم تغسیل و تکفین و خاکسپارى آن حضرت را، در ظاهر، عثمان بن سعید انجام داد. وی در این مراسم شرکت فعال داشت واین خود مقام والای وی را میرساند (لازم به ذکر است که این امر به وصیت امام حسن عسکری (ع) به طور ظاهری برای عدم افشای ولادت صاحب الزمان (عج) انجام شد وهمانطور که میدانیم امام زمان (عج) بر پیکر مطهر پدر به موقع ظاهر شد وبر او نماز گذارد واز دیده گان غایب گشت و بقیه مراسم را دوباره عثمان بن سعید به عهده گرفت )پس از شهادت امام عسکرى علیه السلام گروهى از شیعیان قم و دیگر نقاط ایران اموالى را براى امام یازدهم ، به سامراآوردند؛ وقتى به سامرا رسیدند، گفتند: امام عسکرى علیه السلام رحلت نموده است،گروهى «جعفرکذاب»(عموی امام زمان) را جانشین امام عسکرى(ع) معرفى کردند،
«جعفر»از آنان خواست تا اموال را به او تحویل دهند، ولى هیئت قمى ها تحویل اموال را مشروط به پاسخ گویى سوالات قرار دادند، و او نتوانست پاسخ پرسشها را بدهد تا اموال را دریافت کند. بنابراین ، بدون این که اموال را به «جعفر»تحویل دهند از سامرابرگشتند، در بیرون از شهر پیک سرى امام مهدى (عج) آنان را به حضرت راهنمایى کرد و امام یکایک خصوصیات و نشانه هاى اموال را بیان فرمود و آنان مال ها را تحویل امام مهدى (عج) دادند.
آنگاه امام فرمود: « دیگر اموال را به سامرانیاورید، از این به بعد آنها را به وکیل و نماینده من عثمان بن سعید در بغداد بدهید.»
مشاوره-روانشناسی