خاطرات وکرامات علامه امینی

تولد1320هجری قمری مصادف با1281شمسی/وفات28ربیع الثانی1390هجری قمری مصادف با12تیر1349شمسی

مدت عمر68سال

علامه امینی

شيخ عبدالحسين تبريزي نجفي معروف به علامه اميني به سال 1320 قمري در تبريز در بيت علم و تقوا، ديده به جهان گشود. پدرش آيت‏اللَّه ميرزا احمد نجفي از علماي پارساي تبريز بود.عبدالحسين، از همان آغاز کودکي، در بين همگنان، فردي ممتاز مي‏نمود. مادرش مي‏گويد:

شيردادن من به فرزندم عبدالحسين، با شيردادن به ديگر فرزندانم فرق داشت؛ زيرا هر گاه مي‏خواستم به وي شير دهم، گويي نيرويي مرا وا مي‏داشت که وضو سازم و با وضو، سينه در دهانش بگذارم

مرحوم حجة الاسلام دکتر هادي اميني فرزند علامه اميني مي گويد:
 مادر بزرگم ( مادر علامه اميني) يک روز آمده بودند منزل ما در نجف.من مطالبي درباره زندگي علامه از ايشان پرسيدم. مادربزرگم به يکي از نکات عجيبي که اشاره کردند اين بود که مي گفت:
من بعد از اينکه ايشان متولد شد تا دو سال تمام هيچ وقت بدون وضو به ايشان شير نمي دادم و هر وقت موقع شير دادن ايشان مي شد مثل اينکه به من القاء مي شد و من مي رفتم وضو مي گرفتم و بعد به ايشان شير مي دادم ، به ياد ندارم بدون وضو به ايشان شير داده باشم و برکات زيادي در اين وضو گرفتن و شير دادن نصيبم شد.

عبدالحسين، تحصيلات مقدماتي و دوره سطح علوم ديني را در مدرسه طالبيه تبريز نزد افاضل آن شهر، از جمله پدر بزرگوارش (ميرزا احمد نجفي) فراگرفت.سپس در پانزده سالگي به نجف اشرف رفت و پس از گذراندن دوره سطح، دوباره به تبريز بازگشت و به پيشنهاد استادش آيت‏اللَّه حاج ميرزا محمود دوزدوزاني به کسوت روحاني درآمد. از آن پس، چند سالي را در زادگاه خويش به تدريس و تحقيق پرداخت؛ ولي ديري نپاييد که جذبه ملکوتيِ نجف، ديگربار او را به سوي خود کشانيد. عبدالحسين که اينک طلبه‏اي فاضل و قريب الاجتهاد بود، به نجف رفت و براي هميشه در آن سرزمين رحل اقامت افکند

وفات علامه امینی
تلاش بی‌وفقه علامه امینی در دوران زندگیش باعث ضعف جسمانی ایشان شده که منجر به بیماری و زمینگیر شدنشان در دو سال آخر عمر ایشان شد. خستگی‌ها و تحمل رنج‌های علامه امینی در راه اعتلای دین اسلام و مذهب تشیع و تحصیل و تدریس معارف اهل‌بیت علیهم السلام در ظهر روز جمعه 12 تیر ماه 1349ه. ش (28 ربیع الثانی 1390ه .ق) به پایان رسید و صاحب الغدیر، آن پیر فرزانه و پر مایه، پس از 68 سال تلاش و كوشش، به دیدار یار شتافت بامداد روز شنبه 13 تیر ماه، پیكر علامه از خیابان شاهپور تا سه راه بوذر جمهری و از آن جا تا مسجد ارك تشییع شد. مردم همانند كسی كه عزیزترین كس خود را از دست داده باشند، در تشییع پیكر امین خود شركت كردند به گونه‌ای كه: «میدان‌ها و خیابان‌ها پر بود از جمعیت؛ همه سیاهپوش و غرق در تجلیل علم.»پس از انتقال پیکر مطهر علامه امینی به عراق، در شهرهای بغداد، كاظمین، كربلا و نجف نیز پیكر علامه با شكوه فراوانی تشییع شد و پس از طواف دادن پیكر بر گرد آستان مقدس علوی، به وصیت خودشان، در حجره‌ای از كتابخانه امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام ـ كه خود بنیان‌گذار آن بود ـ به خاك سپرده شد
توضیح مدیرسایت-پیراسته فر:تاریخ تولد 2همشهری عالم(امینی وطباطبایی)دریک سال بوده1281هجری شمسی 
علامه طباطبایی در آخرين روز ذيحجّه سال 1321 هجري ‌قمري (مقارن با سال ۱۲۸۱هجري ‌شمسي) - ۲۴ آبان ماه ۱۳۶۰ هجری وفات علامه طباطبایی/مدت عمر79سال
پدرعلامه امینی:صاحب الغدیر"

شیخ احمد امینی تبریزی، پدر بزرگوار علامه امینی از عالمان با تقوا بود و مردم به ایشان همواره به دیده احترام می‌نگریستند. ایشان در سال 1287 هـ.ق در سَردها از توابع تبریز به دنیا آمد. میرزا احمد از فقها و مجتهدین زمان خود و در زهد و پارسایی زبانزد عموم بود. او در سال 1304 ه.ق به تبریز مهاجرت نمود

پدربزرگ علامه امینی، مولی نجفقلی مشهور به امین الشرع بود كه نام خانوادگی علامه نیز از همین لقب گرفته شده است. ایشان در سال 1257ه. ق، در روستای سَردها ـ از توابع تبریز پا به عرصه هستی نهاد و به یادگیری دانش و ادب پرداخت. وی نیز بعدها ساکن شهر تبریز گردید. مردی زاهد، فاضل، پرهیزگار و ادیبی برجسته بود كه به گردآوری اخبار ائمه اطهار علیهم السلام علاقه بسیاری داشت و چند مجموعه روایت نیز تدوین كرده و اشعاری به فارسی و تركی از وی به جا مانده است. او در شعر خود به "واثق" تخلص می‌کرد و نقش مُهر او - آن طوری که در پشت برخی از رسائلش مشهود است - " الواثق بالله الغنیِ عبدهُ نجفقلی" بوده است . وی در سن 83 سالگی در سال 1340ه. ق از دنیا رفت و در وادی السلام نجف اشرف به خاك سپرده شد.ایشان اول در تبریز دفن شدند اما بنا بر وصیت خود ایشان، جنازه آن بزرگوار پس از گذشت 13 سال به نجف اشرف منتقل گردید و در قبرستان وادی السلام آرام گرفت. کسانی که در آن روز حضور داشتند نقل می‌کنند که پیکر ایشان پس از 13 سال کاملا سالم بود.

                                   سفرهای علمی علامه امینی

علامه براي خلق الغدير يا دايرة المعارف جاودانه امامت و ولايت علوي به پژوهشي بسيار گسترده و بي مانند دست زد. آن مرحوم نخست همه كتاب هاي خطي و چاپي كتابخانه هاي عمومي و خصوصي نجف اشرف را مطالعه كرد ، از جمله همه كتاب هاي خطي و چاپي كتابخانه مرحوم سيد محمد باقربحرالعلوم، كتابخانه مرحوم آية الله شيخ محمد حسين كاشف الغطاء، كتابخانه شيخ فرج الله نجفي  و كتابخانه حسينيه شوشتري ها. كه براي مطالعه در اين كتابخانه ي اخير مرحوم علامه اميني سر شب وارد آن مي شد و مدير كتابخانه در ر ا به روي آن مرحوم قفل مي نمود و صبح روز بعد در را مي گشود. مرحوم اميني سپس به مطالعه كتابخانه هاي كربلا پرداخت. و پس از آن به كتابخانه هاي  كاظميه، بغداد، سامرا، حلّه و بصره پرداخت و همه كتب خطي و چاپي كتابخانه هاي آن اماكن را مطالعه نمود. مرحوم علامه سپس براي مطالعه به ايران آمد و به مطالعه كتب خطي و چاپي كتابخانه هاي آستان قدس رضوي، مجلس شوراي ملي در تهران ، مدرسه سپهسالار در تهران، ملك در تهران، كتابخانه ملي در تهران، كتابخانه آيةالله بروجردي در بروجرد و كتابخانه سردار كابلي در كرمانشاه پرداخت. مرحوم علامه در سال 1380 قمري به هند رفت و به مطالعه كتب خطي و چاپي در كتابخانه هاي آن ديار پرداخت. در سال 1384 قمري علامه به سوريه رفت و به مطالعه كتابخانه هاي دمشق و حلب پرداخت و پس از آن در سال 1387 قمري راهي تركيه شد تا به مطالعه كتاب هاي آن ديار بپردازد. علامه در اين سير پژوهش و مطالعه از نسخه هاي خطي نفيس و منحصر به فرد اين كتابخانه ها نسخه برداري كرده است. مرحوم علامه ، شرح اين سفرهاي علمي و فهرست كتب خطي و چاپي را كه مطالعه و نسخه برداري كرده در دو جلد بزرگ كه به صد صفحه مي رسد نوشته و نام آن را ثمرات الاسفار الي الامطار نهاده است.

                                                             ***

یكی از دوستان بنده یعنی آیةا... خزعلی نقل می كرد كه در حرم حضرت رضا(ع) بودم كه شنیدم علامه امینی(ره) به مشهد آمده و در حرم حضور دارد. من زیارت را كوتاه كردم و آمدم بیرون و در دیدار با ایشان، مذاكراتی هم داشتم و در خلال آن، از ایشان پرسیدم كه در این مدت كجا تشریف داشتید. ایشان فرمودند كه من هند بودم، عرض كردم كه در آنجا چه كاری انجام می دادید، علامه فرمودند:در هند روزانه 17 ساعت كار تحقیقی می كرده ام. آقای خزعلی می گوید كه از ایشان پرسیدم آیا در هند هوا گرم هم بود؟ دیدم ایشان مقداری مكث كرد و فرمودند:مثل اینكه گرم بود. دیدم اصلاً ایشان متوجه گرمای هوا هم نبوده است و این عین فرو رفتن در آن عالم معنویت و در برابر هدفش بود كه فقط به هدف فكر می كرد. به یاد دارم زمانی كه مرحوم آیةا... العظمی بروجردی در درس، مسأله "ترتب" را می گفت، این خاطره را نقل می كرد كه در مدرسه صدر اصفهان نشسته بودم شب بعد از نماز مغرب و عشا مشغول نوشتن مسأله ترتب و تحقیق و همچنان سرگرم مطالعه و تحقیق بودم كه صدای مؤذن بلند شد و من متوجه شدم در تمام مدت مطالعه رنج مطالعه و بی خوابی را نفهمیده بودمگفتگو آیت الله جعفر سبحانی با روزنامه قدس

                                                                               *****

 حجت ‏الاسلام حاج سيد کاظم حکيم زاده"کتابدارکتابخانه علامه درنجف" نيز در آذر 1379 شمسي :

ساعاتي که من در کتابخانه اميرالمؤمنين بي‏کار بودم و مراجعه کننده‏اي نداشتم، به خواندن کتاب مي‏پرداختم. يک روز مشغول مطالعه جلد ششم الغدير بودم، که اميني از راه رسيد و گفت: هان! چه مي‏خواني؟ گفتم: جلد ششم کتاب شما است. گفت: «بخوان، که خدا مي‏داند چقدر زحمت کشيده‏ام تا مطالب اين کتاب‏ها را درآورده‏ام!» و افزود: «آن وقت‏ها، در نجف نه پنکه بود و نه وسايل سردکننده ديگر. در آن شرايط سخت، من هر روز براي مطالعه به حسينيه شوشتري‏ها مي‏رفتم که تعدادي کتب ارزشمند کهن در آن يافت مي‏شد. زماني که کتابخانه تعطيل مي‏شد به کتابدار مي‏گفتم که مطالعه من هنوز تمام نشده است. تو مي‏خواهي بروي، برو؛ ولي اجازه بده من بمانم و مطالعه‏ام را ادامه بدهم. او درب حسينيه را بسته، مي‏رفت، و مرا در کتابخانه تنها مي‏گذاشت. من ساعت‏هاي دراز روي کتاب‏ها مي‏افتادم و مطالعه مي‏کردم و يادداشت بر مي‏داشتم. غرق شدن در مطالعه، مرا به‏کلي از گذشت زمان غافل مي‏ساخت و تنها زماني به خود مي‏آمدم که مي‏ديدم، فرشي که روي آن نشسته‏ام [از ريزش مداومِ عرق] کاملاً خيس شده و بدنم [همچون بيمارِ تب‏زده] از گرمايِ شديدِ فضايِ بسته کتابخانه، يک پارچه آتش مي‏نمايد!»

توضیح مدیرسایت-پیراسته فر:مدير کتابخانه،حاج شيخ رضا اميني (فرزند علامه)بودوآقاي حکيم‏زاده نيابت وي را بر عهده داشت.

از قول فرزند علامه امينی نقل شده است :
بعضي ها خيال مي کنند کتاب الغدير به راحتي تأليف شد است
مرحوم علامه اميني سختي ها متحمل شد که توصيف آن از عهده زبان خارج است. 
مقابل خانه ما کتابخانه مرحوم کاشف الغطاء قرار داشت ايشان يک مدرسه اي هم داشتند که در جنب اين کتابخانه بود و داراي ده، دروازه حجره بود. کتابهاي اين کتابخانه از پدرشان شيخ علي کاشف الغطا به ايشان رسيده بود و هيچگونه امکانات رفاهي نداشت.
مرحوم اميني از اين کتابخانه به لحاظ نزديکي، خيلي استفاده مي کردند. ايشان از صبح مي رفتند براي مطالعه و آن چنان غرق در مطالعه مي شدند که حتي گذشت زمان را هم فراموش مي کردند.
يک بار مدير کتابخانه هنگام عصر از کتابخانه بيرون مي آيد و در کتابخانه را قفل مي زند. غافل از اينکه علامه اميني داخل کتابخانه است. 
آن روز سپري مي شود. روز بعد او وقتي به کتابخانه مي آيد مي بيند علامه در حال مطالعه هست. 
به ايشان مي گويد: شما کِي آمده ايد؟
علامه پاسخ مي دهد: از ديروز که من را در اين کتابخانه زنداني کردي تا الآن در اينجا به سر مي برم!

نکته:وفات فرزندعلامه"شیخ رضاامینی نجفی"مدیرکتابخانه 17خرداد1391

درگذشت فرزند مرحوم علامه امینی

همشهری آنلاین نوشت: حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ رضا امینی نجفی امروز"17خرداد91" در تهران دارفانی را وداع گفت.

حاج شیخ رضا امینی نجفی فرزند مرحوم علامه امینی مدیر کتابخانه امیرالمومنین (کتابخانه علامه امینی) در نجف اشرف بود. این کتابخانه از مهم ترین کتابخانه های نجف اشرف است که علامه امینی آن را بنا نهاد و اکنون بسیاری از علمای حوزه و اندیشوران دانشگاهی برای پژوهش و تحقیق، از آن استفاده می کنند.

 نجات ازخطرمرگ علامه امینی خواندن هزار رکعت نماز علی (ع) را چگونه ثابت کرد
میانگین ساعات شبانه روز 12 ساعت شب و 12 ساعت روز است که از 12 ساعت شب یک ساعت و نیم ان هم بین الطلوعین است این را هم از لحاظ اطلاعات عمومی، بد نیست بدانید که همیشه و در تمام طول سال (بین الطلوعین روز است) پس از اذان مغرب تا اذان صبح دو ساعت و نیم را شب حساب می کنیم این را در همین جا به خاطر داشته باشید تا بپردازیم به اصل مطلب: جمعی از علمای اهل سنت، با مرحوم علامه امینی احتجاج کردند و گفتند، شیعه ها درباره حضرت علی (ع) مبالغه و گزافه گوئی زیاد می کنند کما اینکه معتقدند که آن حضرت در هر شب (هزار رکعت نماز می خوانده) و حال اینکه طبعاً و قهراً قسمت از شب را صرف خوردن غذا و کارهای معمولی می نموده به فض محال اگر تمام ده ساعت و نیم را صرف خواندن نماز کرده باشد، اگر هر رکعتی را در یک دقیقه خوانده باشد بیش از ششصد دقیقه نمی شود پس این ادعا قابل قبول نیست و بسیاری از فضائلی را که برای علی (ع) قائلند، از این قبیل ادعاهای مجعول هستند.
علامه فرمود شبی به خانه من بیائید تا به شما ثابت کنم که می شود ظرف یک شب علاوه بر نمازهای واجب هزار رکعت نماز مستحبی هم خواند و ثابت منود.

یقین به جواب در توسل

فردی به نام دکتر محمد عبدالغنی حسن که شاعر برجسته عرب و از علمای مصر بودند بعد از این که آقای امینی، الغدیر را برای ایشان فرستادند یک شعری برای علامه سرود و فرستاد که از ایشان تقدیر کردند.

آقای امینی نامه‌ای برایشان فرستادند که من از شما ممنونم که این شعر را برای من سروده و فرستادید. اما چرا اصل را گذاشتید و فرع را گرفتید. ای کاش شما غدیریه می‌سرودید و نام خود را میان غدیریه سراها مضبوط و ماندگار می‌کردید و دوستی خود را نسبت به امیرالمومنین نشان می‌دادید.

می‌گویند که 2 ماه پاسخ نداد بعد از 2 ماه نامه ایشان آمد که من به این علت پاسخ نامه شما را دیر دادم که در این دنیا یک دختر بیشتر ندارم و او نیز بیمار شده و اطباء نیز از مداوا کردن او ناامید شده‌اند و دخترم در حال احتضار است. به این علت اصلاً حال شعر گفتن نداشتم. ولی چون شما امر کرده بودید با چشم گریان این غدیریه را سروده‌ام و برایتان فرستاده‌ام.

این نامه روز پنج شنبه به دست علامه رسیده بود. علامه امینی شب به حرم امیرالمومنین علی علیه‌السلام مشرف شدند. فردای آن روز نامه‌ای به فرزندشان حاج آقا رضا دادند و گفتند که این نامه را برای محمد عبدالغنی حسن پست کن. من دیشب که به حرم رفتم غدیریه این فرد را برای امیرالمومنین علیه السلام  خواندم و فکر می‌کنم ان شاءالله شفای دختر را گرفتم.

این ماجرا به این معناست که علامه اینقدر با اطمینان از ارتباط شان با امام صحبت می‌کردند.

نامه علامه ارسال شد و دو هفته بعد جواب محمد عبدالغنی حسن رسید که سبحان الله، همان شبی که شما می‌گویید در حرم غدیریه مرا خواندید، دخترم تب شدیدی کرد و بعد از آن بهبود یافت. و الان شکوفه خانه من است و این از معجزات مولا امیرالمومنین است.

                         شفای یک زن سنی بادعای علامه
بعد از اثبات ادعای خود مبنی بر امکان خواندن هزار رکعت نماز مستحبی در یک شب: جمعی از علمای اهل سنت، در بغداد جلسه ای تشکیل دادند که اکثریت قریب به اتفاق آن جلسه را علما و افراد سرشناس سنی تشکیل می دادند و فقط علامه امینی در بین آن ها مذهب تشیع داشت.

طبیعی است که در چنین جلسه ای علامه امینی را در صف نعال جای داده و حاضرین در جلسه با او به دیده تحقیر نگریسته و اعتنائی به شأنش نمی کردند درباره چنین جلسه ای جوانی به صورت علامه خیره شد و با بغل دستی خود سرگوشی می کرد و با انگشت و اشاره علامه را نشان می داد و اینکار چند دقیقه ای بطول انجامید، علامه که حساس شده بود از بغل دستی او پرسید، این جوان با من کار داشت؟
در جواب گفت: او مشکلی دارد، مادرش مبتلا به بیماری صرف شده و از معالجات و مراجعات به اطباء هم نتیجه ای نگرفته، او را به یکی از علمای شیعه معرفی کرده اند آن عالم شیعی دعائی نوشته و دستور داده به بازوی بیمار بسته شود اینکار را کرده اند و بیمار شفا یافته، حال آن دعا را گم کرده اند، و بیمار به حال اولیه اش برگشته و از بیماری به شدت رنج می برد و هم اکنون هم در حال اغماء و غش بسر می برد از من پرسید این شخص هم می تواند چنان دعائی بنویسد؟
من گفتم ایشان از علمای شیعه هست لکن دعانویس نیستند علامه فرمود: من هم بلدم دعا بنویسم تکه کاغذی از جیبش درآورد و آیه خاص از قرآن را روی آن نوشت و به آن جوان داد و فرمود: این دعا را بیمار در روسری خود نگاهدارد، مطمئناً شفا می گیرد، جوان دعا را گرفت و با عجله از مجلس خارج شد.

علامه عبایش را بر سر کشید و عرض کرد، یا علی من همان کسی هستم که برای اثبات حقانیت و فضیلت شما و اینکه توانسته اید در بعضی شب ها هزار رکعت نماز مستحبی بخوانید با علمای اهل سنت احتجاج کرده ام حالا از شما تقاضا می کنم از خدا بخواهید این خانم را شفا عنایت نماید، طولی نکشید که جوان شاداب و خندان برگشت و گفت: به محض اجرای دستور شما، مادرم که در حال اغماء و غش بسر می برد (دهانش کف کرده و سرش را به در و دیوار می کوبید) به حال عادی برگشت.حاضرین که این کرامت را از علامه دیدند، اکثراً مذهب تشیع را پذیرفته و به علی (ع) اعتقاد پیدا کردند.

 برآورده شدن حاحت     دعای علامه برای کتاب باتأخیر/دعای دهاتی برای گاو باتعجیل

حجه الاسلام شیخ آصفی از حجه الاسلام شیخ محمد نوری که در کتابخانه نجف اشرف ملازم علامه امینی بود، نقل می‌کند:
علامه امینی می‌فرمود که: در یک شب جمعه زائر حرم حضرت امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ بودم مشغول زیارت و دعا بودم و از خدا می‌خواستم به خاطر حضرت امیر ـ علیه السلام ـ کتاب «درر السمطین» که در آن زمان کمیاب بود و در تکمیل مباحث کتاب الغدیر نیاز داشتم برای من مهیا کند.
در این زمان یک عرب دهاتی برای زیارت حضرت مشرف شد، و از حضرت می‌خواست که حاجت او را برآورده کند و گاوش را که مریض بود شفا دهد.
یک هفته گذشت و من کتاب را پیدا نکردم، بعد از یک هفته دوباره برای زیارت مشرف شدم. از حُسن اتفاق در وقتی که مشغول زیارت بودم، دیدم همان مرد دهاتی به حرم مشرف شد و از حضرت تشکر می‌نمود که حاجت او را برآورده کرده. وقتی من کلام آن مرد را شنیدم محزون شدم چون دیدم امام حاجت او را برآورده کرده بود، ولی حاجت مرا برآورده نکرده است.

خطاب به حضرت گفتم: جواب این مرد دهاتی را دادی و حاجتش را برآورده کردی! و من مدتی است متوسل می‌شوم به خدا و شما را شفیع قرار می‌دهم که آن کتاب را برای من مهیا کنید ولی آن کتاب مهیا نشده آیا من کتاب را برای خودم می‌خواهم؟ یا به خاطر کتاب شما الغدیر؟ گریه کردم، از حرم بیرون آمدم آن شب از ناراحتی چیزی نخوردم و خوابیدم.
در عالم خواب دیدم مشرف به خدمت حضرت امیر شده‌ام، حضرت به من فرمود: آن مرد ضعیف الایمان بود و نمی‌توانست صبر کند، از خواب بیدار شدم و صبح سرسفره بودم که در زده شد. در را باز کردم، دیدم همسایه‌ای که شغلش بنایی بود داخل شد و سلام کرد، ‌سپس گفت: من خانه جدیدی خریده‌ام که بزرگتر از این خانه است و بیشتر اساس خانه را به آنجا نقل داده‌ام، این کتاب را در گوشه خانه پیدا کردم، خانمم گفت: این کتاب به درد شما نمی‌خورد و شما آن را نمی‌خوانی آن را به همسایه‌مان شیخ عبدالحسین امینی هدیه کن شاید او استفاده کند.
من کتاب را گرفتم و غبارش را پاک کردم، دیدم همان کتاب خطی «درر السمطین» است که دنبالش بودم.
در این هنگام بر این نعمت سجده شکر کردم./91/12/21خبرگزاری فارس
                                                                ***

امام کاظم(ع) چگونه برای نجات جان علامه امینی مأمورفرستاد!؟

علامه امینی از چهره های درخشان علم و عمل و از ستارگان فروزان بیان و قلم و از مرزبانان حریم ولایت و امامت اهل بیت علیهم السلام است.هم نام خودش بلند آوازه است و هم اثر ارزشمند و شاهکارش (الغدیر). او داستان شنیدنی از نجات خویش از خطر مرگ دارد که به نقل از یکی از فضلای قم برای علاقه مندان ترسیم می گردد.

او به نقل یکی از افراد مورد اعتماد می گفت که : فردی از مرحوم علامه امینی پرسید:

آیا شما به افتخار تشرّف به محضر امام عصر علیه السلام نائل آمده اید؟

ایشان پاسخ دادند: آنگونه که آن بزرگوار را بشناسم نه، اما داستانی دارم که شنیدنی است.

آنگاه فرمود: فردی از اهالی بغداد که سنّی متعصب و افراطی بود با من دوستی و آشنایی داشت و من هم برای هدایت او و زدودن غبار و زنگارهای تعصب از ذهن او گاه و بیگاه از کتاب های خودشان مطالبی را در مورد ولایت امیرمؤمنان علیه السلام برای او نقل می کردم و او می شنید.

من شب نهم ربیع که عید الزهراء گفته می شود. همیشه در منزلم به خاطر عشق به اهل بیت و بیزاری از ظالمان و غاصبان حقوق آنان، مجلس داشتم که گروهی از اهل علم و ایمان شرکت می کردند و فرد مورد اشاره نیز به خاطر آشنایی با من به آن مجلس راه یافت، اما از اول تا آخر به صورت عبوس و ناراحت در گوشه ای نشست و به سخنان دوستان گوش داد..

مدتی از این مجلس گذشته بود که روزی نزد من آمد و مرا به خانه خویش به میهمانی دعوت کرد و من نیز باز هم به امید هدایت او پذیرفتم و در یک روز تعطیلی مقرر شد به بغداد و به خانه او بروم.

روز موعود فرا رسید و من وارد بغداد شدم سر کوچه ای که می باید طبق آدرس می رفتم، سید گرانقدری جلوی من آمد و ضمن سلام و تعارفات معمولی گفت: منزل فلانی را می خواهید؟

گفتم: آری! و فکر کردم او را به عنوان راهنما فرستاده است.گفت: من شما را راهنمایی می کنم، بفرمائید!

به همراه او به منزل رفتیم، دَر زدیم، میزبان درب منزل را که در کنار دجله بود، گشود و بسیار به گرمی استقبال کرد و ما را به طبقۀ فوقانی هدایت کرد. در طبقۀ فوقانی اطاقی بود که درش بسته و کلید روی درب بود. از درون اطاق صدای گروهی به گوش می رسید و معلوم بود که پر از میهمان است.

ما را به اطاق دیگری راهنمایی کرد و سریع یک چائی آورد و ضمن گفتگویی کوتاه از دهانش پرید که : شیخ عبدالحسین! امشب می خواهم حساب نهم ربیع و مطالب الغدیر شما را تسویه کنم و پاداش شما را بدهم.

تا این جمله را گفت سیّد که من تا کنون فکر می کردم از دوستان اوست و او هم فکر می کرده که همراه و دوست من است برخاست و گفت: (تهدید می کنی؟ چه گفتی؟) و گلوی او را آنقدر فشردتا خفه شد.

و آنگاه به من گفت: شالت را بده. و شال را گرفت و دست و پای او را محکم بست و پنجره ای را که به سوی شط دجله بود باز کرد و او را آهسته به دجله افکند و به من گفت: زود حرکت کن که این جا جای تو نیست. هنگامیکه حرکت کردیم آن در اطاق را که گروه زیادی داخل آن بودند و کلید روی درب بود پیچاند و قفل شد و هر دو به سرعت از پله ها پائین آمدیم و از خانه خارج شدیم. به کوچه که رسیدیم من دیدم که کسی مرا با نام و نشان صدا زد گفت: شما شیخ عبدالحسین هستید؟گفتم: آری! و دیدم سید ناپدید شد.آن مرد گفت: ( تعال! ارکب! ) یعنی: بیا! زود سوار شو.دیدم قایق کوچکی آماده است، سوار شدم و به همراه او از دجله گذشتم. از او پرسیدم: شما از کجا مرا می شناسی و چگونه به سراغ من آمدی؟گفت: من روزها در دجله کار می کنم و شغلم انتقال مسافر بوسیلۀ این قایق کوچک است. امشب در منزل بودم، غذا خورده و در خواب بودم و پاسی از شب گذشته بود که حضرت کاظم علیه السلام را در عالم رؤیا دیدم. او به من فرمود: برخیز! به این آدرس برو و یکی از دوستداران ما را که نامش (عبدالحسین) و اینک در مخاطره است از شط عبور ده و از بغداد به کاظمین برسان. و من به دستور آن حضرت آمدم.

                                          ***
                       زیارت جامعه کبیره عالم پروراست

مرحوم علامه می‌گفتند کسی که زیارت جامعه کبیره را بخواند و بداند که چه می‌گوید این فرد، شیعه بی‌سواد نیست. چرا که می‌فهمد دین یعنی چه.

 
                                        معرفی آثار علامه امینی 

1-الغدیر .علامه امینی برای تالیف الغدیر زحمات بسیاری را متحمل شدند. ایشان به اکثر کتابخانه‌ها در عراق مراجعه کرده و سپس به ایران آمده و به تمام کتابخانه‌ها رفته، مطالعه و نسخه برداری نمودند.

2- شهداء الفضیلة .این کتاب تاریخی، و موضوع جدیدی است که نام علمای شهید شده از قرن چهارم هجری تا عصر حاضر ذکر شده است. کسانی که از ناموس اسلام مقدس دفاع کرده و به شهادت رسیده‌اند که 130 شهید می‌باشند. این کتاب تحت عنوان "شهیدان راه حق و فضیلت" به فارسی ترجمه شده است.

3- کامل الزیارة .این کتاب تالیف ابن قولویه است و علامه امینی این کتاب را با نسخه‌های مختلف مقابله و تطبیق داده و نیز احادیث و اسناد آن کتاب را با کتاب‌های متاخر از جمله وسائل و مستدرک و کتب رجالی تطبیق داده است.

4- ادب الزایر لمن یممّ الحایر .کتاب مختصری است در ذکر مسائلی که زائر بقعه امام حسین علیه السلام باید رعایت بنماید که البته این آداب برگرفته از احادیث اهل‌بیت علیهم السلام می‌باشد .

5- سیرتنا و سُنّتنا./این کتاب در پاسخگویی به سوالی مطرح شده از فردی در حلب لبنان از علامه امینی به نگارش در آمده است. سوال کننده در خصوص عقیده غلوّآمیز شیعیان در محبت اهل‌بیت پیامبر صلوات الله علیه و آله و برگزاری مراسم عزای سیدالشهدا و اعتقاد به حرمت تربت سیدالشهدا و سجده بر آن، شبهاتی مطرح نموده که علامه امینی رحمة الله علیه در ردّ این شبهات مطروحه و ردّ غلّو بودن این موارد، این کتاب را به نگارش درآوردند. مولف در این کتاب به بیست و چهار سوگواری که رسول مکرم اسلام در خانه همسرانش، مسجدالنبی، و در جمع صحابه برای امام حسین علیه السلام برگزار کرده‌اند؛ استناد می‌کند. در این مجامع رسول اکرم صلوات الله علیه و آله در حالی که امام حسین علیه السلام و تربت کربلا را که در دست داشتند را به مردم نشان می‌دادند؛ می‌فرمودند: همانا که امت من این فرزند مرا خواهند کشت و این تربت کربلاست . سپس از دیدگان مبارک رسول اکرم صلوات الله علیه اشک جاری می‌شد.

در قسمتی دیگر از این کتاب، مرحوم علامه به موضوع سجده بر چیزهای جایز پرداخته که استحباب سجده بر تربت حضرت سیدالشهدا را نیز مطرح نموده است. این کتاب تحت عنوان "راه و روش ما، راه روش پیامبر ما" ترجمه شده است.

6- تعالیق فی اصول الفقه علی کتاب الرسائل للشیخ الانصاری .این کتاب حاشیه‌ای است بر کتاب رسائل شیخ انصاری.

7- تعالیق فی الفقه علی کتاب المکاسب للشیخ الانصاری .این کتاب حاشیه‌ایست بر کتاب مکاسب شیخ انصاری .

8- المقاصد العلیّه فی المطالب السنیّة -در این کتاب، بحث‌ها و تحلیل‌های تفسیری مرحوم علامه امینی ذکر شده است که در خصوص آیات ذیل می‌باشد .- ربنا امتنا إثنتین و أحییتنا اثنتین ... . (غافر/ 11)- و لله الاسماء الحسنی ... . (اعراف/ 180)- و إذ أخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم ... . (اعراف/ 172)- و کنتم أزواجا ثلاثه ... . (واقعه/7)

9- ریاض الانس .این شامل دو جزء می‌شود:جزء اول که هفتصد صفحه می‌باشد در آن آثاری از نظم به نثر از زبان عربی به فارسی از مشاهیر شعر گردآوری شده است. و در آن برخی از حوادث تاریخی نیز نقل شده است و ... .جزء دوم که هزار و دوازده صفحه دارد شامل مباحثی از تفسیر، حدیث، تاریخ و عقاید می‌باشد.

10- رجال آذربایجان .در این کتاب زندگینامه 234 دانشمند، ادیب و شاعر از رجال خطّه آذربایجان بیان شده است .

11- ثمرات الاسفار .این کتاب در دو جلد تدوین شده است. جلد اول شامل مطالب پراکند‌ای از کتاب‌هایی است که علامه امینی در کتابخانه‌های عمومی هند مطالعه کرده است .جلد دوم شامل گزیده‌هایی از مطالب مطالعه شده توسط علامه در کتابخانه‌های سوریه می‌باشد .

12- العترة الطاهرة فی الکتاب العزیز - او - الآیات النازلة فی العترة الطاهرة .این کتاب در موضوع آیات نازل شده در شان اهل‌بیت پیامبر علیهم السلام می‌باشد. در این کتاب علامه، نظرات علمای تفسیر، حدیث و کلام را درباره این آیات مطرح نموده است که ایشان همگی در این مورد متفق النظر بوده‌اند . مباحث این کتاب توسط مرحوم علامه امینی به الغدیر منتقل شده است.

  13- تفسیر فاتحة الکتاباین کتاب شامل دو فصل است:فصل اول: در تفسیر سوره.

فصل دوم: در تحلیل سوره و بیان ظرایف آن و توضیح در توحید، قضاء و قدر و جبر و تفویض. که در کل این مباحث از سخنان گهربار رسول اکرم و از احادیث اهل‌بیت علیهم السلام استفاده شده است. این کتاب به زبان فارسی ترجمه شده است.